شناسه خبر : 50831 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

نمای خاکستری

چه روزهایی پیش‌رو داریم؟

 

مریم رحیمی / نویسنده نشریه 

110در هفت ماه گذشته، اقتصاد ایران صحنه تقابل نیروهای متضاد بود؛ از یک‌سو تشدید نااطمینانی‌ها، تداوم تحریم‌ها، کسری بودجه و بی‌ثباتی ارزی، و از سوی دیگر تلاش‌های ناکام برای کنترل قیمت‌ها و حفظ ظاهری آرامش در بازارها. در این میان، رخدادهایی خارج از حوزه اقتصاد نیز به‌شدت بر فضای عمومی و انتظارات بازار تاثیر گذاشت. درحالی‌که کمترکسی احتمال می‌داد تنش نظامی مستقیم رخ دهد، جنگی سخت میان ایران و اسرائیل رخ داد و سایه‌ای سنگین از نااطمینانی بر اقتصاد افکند. اکنون پرسش این است که آیا خطر درگیری دوباره وجود دارد و نااطمینانی‌ها چه اثری بر تصمیم‌گیری اقتصادی دارد؟ پس از آن، فعال شدن مکانیسم ماشه که تحلیلگران احتمال آن را اندک می‌دانستند، معادلات را پیچیده کرد و پرسش تازه‌ای را پیش روی جامعه قرار داد: بازگشت تحریم‌های شورای امنیت چه تاثیری بر مسیر اقتصاد ایران دارد؟

همسو با تحولات سیاسی و امنیتی، بحران‌های محیط ‌زیست نیز بر اقتصاد سایه انداخته‌اند. پاییز امسال در حالی به نیمه رسید که نشانه‌های خشکسالی شدید، زنگ خطر جدی برای امنیت غذایی در ماه‌های آینده به صدا درآورده است. مجموعه این رخدادها، نیم‌سال نخست را به دوره‌ای پراضطراب و بی‌ثبات تبدیل کرده است؛ دوره‌ای که در آن اعتماد عمومی و چشم‌انداز اقتصادی هر دو آسیب دیده‌اند. اکنون پرسش اساسی این است: در چند ماه باقی‌مانده از سال، اقتصاد ایران چه مسیری را پیش می‌گیرد؟ آیا می‌توان با اصلاحات واقعی در سیاست‌های مالی، ارزی و تجاری، مسیر آینده را به‌سوی ثبات، شفافیت و بازسازی اعتماد عمومی تغییر داد؟

شش ماه اضطراب

در میانه‌های آبان قرار داریم و مردم، بیشتر از همیشه نگران وضع کشورند. افق تصمیم‌گیری‌ها چنان کوتاه شده که مردم امکان برنامه‌ریزی در کوتاه‌مدت را هم از دست داده‌اند. با هر جهش تورمی همزمان که قدرت خرید خانوار به‌شدت تحلیل می‌رود، هزینه‌های تولید نیز افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی دورنمای آینده چنان تیره‌وتار است که نمی‌توان وضع اقتصاد در یک‌ ماه آینده را پیش‌بینی کرد، چه برسد به ادامه سال. پویا جبل‌عاملی بر این باور است که شاخص احتساب تغییر روندهای اقتصاد کلان ایران، در هر دوره متفاوت بوده است و بررسی این فصل، نتایج جالبی به همراه دارد و با تاکید بر همین مسئله توضیح می‌دهد: «تحلیلگران و فعالان اقتصادی در هر دوره، به برخی مسائل خاص اهمیت می‌دادند و زمانی که قرار بود وضع سال آینده را پیش‌بینی کنند بر بعضی از مسائل تاکید داشتند و جالب اینکه این شاخص‌ها در هر دوره تغییر کرده است. برای مثال از اواخر دهه 60، مسائلی که جنس اقتصادی داشتند و منشأگرفته از سیاست‌های دولت بودند، اهمیت داشت. اوج این دوره، زمان اول ریاست‌جمهوری آقای خاتمی بود. در آن زمان اگر تحلیلگران و فعالان اقتصادی می‌توانستند تصویری از هزینه‌های عمرانی دولت در بودجه برای خودشان متصور ‌شوند، به راحتی شمایی از رشد اقتصادی و رونق متصور می‌شدند و در نتیجه برای آینده کسب‌وکار برنامه‌ریزی می‌کردند.» از سوی دیگر، یکی دیگر از مهم‌ترین مشکلات، مسائل محیط ‌زیست است. تا پیش از این، کمتر پیش می‌آمد که در نیمه دوم سال هشدارهایی درباره صرفه‌جویی در مصرف آب داده شود، اما امسال این اتفاق افتاد و سیاست‌گذاران، از جمله شخص رئیس‌جمهور، نسبت به مضیقه آبی در ادامه سال هشدار داده و درعین‌حال، بی‌آبی موجب شده پدیده فرونشست زمین جدی تلقی شود و آلودگی هوا نیز شدت گیرد. محمد درویش برای پیش‌بینی ادامه سال گریزی به روند سال‌های گذشته می‌زند و می‌گوید: «از ابتدای دو دهه پیش و طبق گزارش‌هایی که سازمان زمین‌شناسی منتشر کرد، همه می‌دانند بحران آب در ایران جدی است. این مسئله‌ای بود که نخبگان از همان زمان بر آن اشراف داشتند و صریحاً آن را به نهادهای کلان برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری اعلام کردند. در واقع، آن زمان بهترین موقعیت، برای تغییر مسیر بود. همه کارشناسان هشدار داده بودند که اگر قرار باشد ایران را در برابر بحران بی‌آبی و خشکسالی اجتناب‌ناپذیر بیمه کرد، باید تصمیم اساسی گرفت. در گزارش‌های سازمان زمین‌شناسی (حدود 10 سال پیش) اعلام شد که میزان فرونشست زمین در جنوب غرب تهران سه سانتی‌متر و در دشت شهریار 10 سانتی‌متر در سال بوده است. در همان زمان، فرونشست در مناطق دیگر نیز نگران‌کننده بود؛ به‌طوری‌که در مهین‌آباد ورامین در جنوب شرق تهران این رقم به 25 سانتی‌متر در سال رسید. این بدان معناست که کشور از همان زمان در وضع بحرانی قرار داشت و دلیل آن هم روشن است. دیگر آبی در سفره‌های زیرزمینی باقی نمانده بود و با از بین رفتن این ذخایر، زمین دچار فرونشست شد. زمانی که میزان فرونشست زمین حدود 10 سانتی‌متر در سال شد، سیاست‌گذاران باید درمی‌یافتند که آبخوان‌ها دیگر تحمل این فشار را ندارند و برداشت از آنها باید فوراً متوقف شود. تمام اطلاعات نشان می‌دهد ما از 10 سال پیش می‌دانستیم با چه بحران‌هایی مواجه می‌شویم و کارشناسان بارها درباره احتمال بروز مشکلات گوناگون محیط ‌زیست در شهرهایی همانند اصفهان، مشهد و همدان هشدار داده بودند.»

تحلیل کارشناسان

جبل‌عاملی دوره‌های گوناگون اقتصادی را با المان‌های مختلف که تحلیلگران برای پیش‌بینی وضع اقتصاد ارزیابی می‌کنند، می‌سنجد. به گفته ایشان، «در دوره آقای احمدی‌نژاد، مسائلی که با پرونده هسته‌ای پیوند یافت، تبدیل به دغدغه فعالان اقتصادی و تحلیلگران شد، چراکه آنها می‌خواستند بدانند آیا قرار است توافقی بین ایران و کشورهای غربی رخ دهد یا این‌طور نیست؟ در واقع در آن دوره تحلیلگران وضع اقتصادی را این‌گونه می‌سنجیدند. در دهه 70 تا اواخر دهه 80 جنس مسائل از نوع سیاست‌گذاری اقتصادی بود؛ اما از دوره‌ای به بعد، دغدغه پرونده هسته‌ای، توافق احتمالی و مسائلی از این قبیل شده بود. این روند از اواخر دهه 80 آغاز شد و تا ابتدای سال جاری نیز ادامه داشت. بنابراین تحلیلگران برای درک وضع اقتصاد سعی داشتند با توجه به روند دیپلماسی متوجه شوند که پرونده مهم هسته‌ای ایران به کجا می‌رسد و آیا توافقی بین ایران و کشورهای غربی به‌خصوص آمریکا رخ می‌دهد یا چنین نمی‌شود؟ با آغاز سال جاری تا زمانی که هیچ‌کس پایان آن را نمی‌داند، شاخص مهم ارزیابی وضع اقتصاد ایران، پرونده هسته‌ای نیست. فعالان اقتصادی و تحلیلگران مایل‌اند بدانند آیا ممکن است تنشی که در بهار رخ داد، تکرار شود؟ این نگرانی، نخستین و مهم‌ترین مسئله فعالان اقتصادی است و مهم‌تر اینکه آیا منابعی همانند برق و گاز که برای ادامه حیات در محل کار و زندگی شخصی افراد است، تامین می‌شود؟ برای تحلیل وضع اقتصاد در آینده باید به این پرسش‌ها پاسخ داد. تحلیلگران در ابتدای دهه 70 باید رویکرد دولت را برای توسعه تحلیل می‌کردند تا متوجه وضع اقتصاد شوند اما حالا باید از ضرورت سخن گفت. معضل آب، برق یا گاز دغدغه‌های اولیه و سطحی هستند و تصور کنید تحلیلگران و فعالان اقتصادی برای ساختن تصویری از آینده، باید به تامین این موارد فکر کنند. همین دگرگونی که در 30 سال گذشته رخ داده، نشان می‌دهد چه اتفاقی برای ما، کشور و اقتصاد رخ داده است.»

زهرا کریمی نیز با روایت جبل‌عاملی موافق است و وضع اقتصاد در شش ‌ماه آینده را این‌چنین شرح می‌دهد: «ما اقتصاددان‌ها، با وحشت به تمام این مسائلی که مطرح شده نگاه می‌کنیم و آنچه به‌نظر ما می‌رسد آن است که طرف مقابل، مدام در حال تهدید است و پی‌درپی، ضرب‌الاجل‌هایی را تعیین می‌کند که ممکن است فضای اقتصادی را کاملاً فلج کند؛ به نحوی که در آینده نزدیک، دیگر هیچ‌کس حاضر به سرمایه‌گذاری نیست. از سوی دیگر، بسیاری از مردم مدام تلاش می‌کنند که مهاجرت کنند، چرا که شرایط روزبه‌روز خطرناک‌تر می‌شود. این روند سبب می‌شود افرادی که می‌توانند مهاجرت کنند و آن دسته از افرادی که این امکان را ندارند، با استیصال، نگرانی و نارضایتی شدید و فزاینده به تماشای روندهای اقتصادی و سیاسی بنشینند. این در حالی است که کاری هم از دست کسی برنمی‌آید. تخصص ما اقتصاددانان، مذاکره و علوم سیاسی نیست اما کلان‌روندها نشان می‌دهد که باید در بدترین شرایط هم با طرف مقابل گفت‌وگو کرد، چراکه توان نظامی دو طرف، اصلاً قابل مقایسه نیست. اساساً باید یک پرسش را مطرح کرد و آن هم اینکه جنگ ویرانگر، چه نتیجه‌ای برای کشورمان به‌دنبال دارد؟ و اگر همین زیرساخت‌های فرسوده پیشین از بین بروند، چگونه و در چه زمانی این امکان به‌وجود می‌آید که دوباره زیرساخت‌ها را بازسازی کرد.»

هشدارهای پیشین

از نخستین سالی که کارشناسان خطر بحران‌های محیط ‌زیست یا چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را گوشزد کردند، سال‌ها می‌گذرد. با این همه در تمام این سال‌ها سیاست‌گذار هیچ عزمی برای بهبود شرایط نشان نداد. وضع به جایی رسیده که بحران‌ها یکی پس از دیگری رخ می‌دهند و فرصت اصلاح ناکامی‌های گذشته، کوتاه است و به‌قول معروف، آش آن‌چنان شور شده که همگان متوجه آن شده‌اند. زهرا کریمی با تاکید بر بحرانی بودن وضع کنونی و لزوم تغییرات ضرب‌الاجلی یادآوری می‌کند: «تاریخ ایران، مملو از فرازونشیب‌های طولانی است؛ آن دسته از سیاست‌گذاران و افرادی که توانستند در دوره‌های قبلی، سرزمین ایران را از وضع بحرانی نجات دهند، همواره مورد تقدیر مردم در طول تاریخ بوده‌اند. ملت ایران از سیاست‌گذاران کنونی انتظار دارند که سایه خطر و بحران را از زندگی مردم بزداید. مردم انتظار دارند که اقتصاد، در مسیر ریل معمولی و با سرعت مطلوب حرکت کند. در وضعی که به‌نظر می‌رسد تمام فعالیت‌ها قفل شده‌اند و گویی کشورمان در چاهی بی‌پایان فرو می‌رود؛ همگی ترسانند، چرا که نمی‌توان هیچ حدی برای این وضع متصور شد. مسئله بغرنج خشکسالی، یک‌سوی ماجراست؛ وضع به آنجا رسیده که سیاست‌گذار در این عرصه به مردم تهران اعلام کرده قرار است آب تهران از شب تا صبح قطع باشد و شهروندان باید برای تامین آب موردنیاز، مخزن آب تهیه کنند. این بدان معناست که سیاست‌گذار به مردم هشدار داده که هر طور می‌شود آب موردنیازشان را ذخیره کنند که دچار بحران و مشکل نشوند. آب تهران در زمین نشت می‌کند و اساساً مشخص نیست چه اتفاقی برای منابع آبی در کشورمان رخ داده است. آب ارزشمندی که برای تصفیه آن تا این حد هزینه می‌شود، در یک شبکه آبی فرسوده ضایع شده و به هدر می‌رود. البته این مشکل تنها مختص تهران نیست و تمام شهرهای ایران با همین مشکل مواجه‌اند. به بیان دیگر، شرایط کنونی به نحوی پیش رفته که تمام زیرساخت‌ها مدام فرسوده شده‌اند و سرمایه‌گذاری کافی برای بهبود زیرساخت‌ها رخ نداده است. در شرایط کنونی، بحران‌ها بر دوش یکدیگر سوار شده‌اند و هیولایی از مشکل‌ها را پیش‌رویمان به نمایش گذاشته‌اند.»

پویا جبل‌عاملی در همین‌باره می‌گوید: «برخی از دوستان در پاسخ به کسانی که پیش از جنگ 12روزه به استقبال جنگ می‌رفتند هشدار می‌دادند که چنانچه جنگی در ایران رخ دهد و دشمن، زیرساخت‌ها یا تاسیسات کشورمان را مورد هدف قرار دهد، دیگر در خانه مردم آب، برق یا گاز نمی‌ماند. هدف این افراد نشان دادن قدرت مخرب جنگ بود اما حالا کشورمان به نقطه‌ای رسیده که تمام انذارها، بدون درگیر شدن کشور در جنگ و گویی در برابر چشمان ما، مردم ایران، رخ می‌دهد. به عبارت دیگر، روندی که کشور در حال طی کردن آن است به‌نحوی پیش رفته که دیگر تفاوتی ندارد که جنگ رخ دهد یا چنین نشود؛ چراکه به‌هرحال نتیجه این روندها نیز کم از جنگ ویرانگر ندارد. این نتیجه با یک دوره زمانی بیشتر، تعلیق بیشتر و طاق کردن طاقت مردم اتفاق می‌افتد. ممکن است این فجایع در وضع جنگی به‌سرعت اتفاق بیفتد و بعد تغییری رخ دهد که رویکرد جدیدی به وجود بیاید. در حال حاضر روند مذکور، روند تعلیقی با گذر زمان است که فرسایشی و خسته‌کننده تلقی می‌شود و به همان نتایج منتج می‌شود. مادامی که سیاست‌گذاران و قوه حاکم اقدام به ایجاد تغییر اساسی، تغییر ماهوی یا تغییر پارادایم نکنند، کشورمان در روند مذکور قرار می‌گیرد. ملت ایران در برهه کنونی با گوشت، پوست و استخوان شرایط سخت کنونی را درک می‌کنند و اصلاً لزومی ندارد که اقتصاددان باشید که شش‌ ماه آینده را پیش‌بینی کنید.»

111

شرایط بهبود

آنچه واضح است اینکه سیاست‌ها و رویه‌های قبلی همگی از قبل محکوم به شکست بوده‌اند. در نیمه‌های سال 1404 ایران دچار وضعی شده که در حوزه‌های محیط ‌زیست، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با معضل‌های گوناگونی مواجه است. تحلیلگران بر این باورند که کشتی‌بان را سیاستی دیگر لازم است. زهرا کریمی در همین‌باره بیان می‌کند: «به باور من سیاست‌گذاران باید برای مذاکره با طرف خارجی اقدام و تلاش کنند که تحریم‌ها رفع شوند، چرا که این اقدام برای تغییر شرایط کنونی، ناگزیر است. در شرایط بحرانی، نمی‌توان هیچ اقدام موثری برای بهبود اقتصاد انجام داد. البته سیاست‌گذار در شرایط فعلی امکان اصلاح قیمت حامل‌های انرژی را ندارد و از سوی دیگر تورم اجازه نمی‌دهد قیمت‌ها را تثبیت کرد. بنابراین هیچ راهی جز زدودن تحریم‌ها و بهبود وضع روابط بین‌الملل وجود ندارد. هر بخش را نگاه کنیم، متوجه می‌شویم، وضع قفل‌شده و بحرانی است، چرا که در شرایط تعلیق قرار داریم. یعنی نه می‌توان گامی به سوی جلو برداشت و نه می‌توان به عقب بازگشت. همه چیز در تعلیق است. اقتصاد زمین‌گیر شده و همین اندک فعالیت‌های اقتصادی که همچنان انجام می‌شود به سبب بزرگی و گسترده بودن جغرافیای ایران است. این فعالیت‌ها، ماحصل تنوعی است که در طول سال‌های زیاد در اقتصاد ایران ایجاد شده است. آنچه در این میان نگران‌کننده است؛ اینکه فعالیت‌های ته‌مانده اقتصادی که به هر شکل حیات خودشان را ادامه داده‌اند، در طول زمان، آسیب ببینند و شرایط از آنچه هست هم دشوارتر شود. به‌هرحال باید به هر نحوی که هست و با هر روشی که امکان دارد، امید را زنده نگاه داریم، چرا که تاریخ به ما نشان داده، ایران همواره روزهای سخت و دشوار داشته است، اما باید امیدوار بود که با تدابیر خاص، این روزها هم می‌گذرند و از چالش‌ها عبور می‌کنیم. البته باید در نظر داشت هر چقدر که بیشتر در این وضع بحرانی باقی بمانیم و سیاست‌گذاران هیچ اقدامی برای بهبود وضع انجام ندهند، حل مشکلات دشوارتر و پیچیده‌تر می‌شود.»

پویا جبل‌عاملی نیز با تاکید بر لزوم تغییر اظهار می‌کند: «چنانچه سیاست‌گذاران خواهان تغییر این روند باشند باید رویکردشان به مسائل کاملاً تغییر کند. با این تفاسیر، تصور نمی‌شود که در ماه‌های پیش‌رو چنین اتفاقی بیفتد و اساساً تصور نمی‌کنم سیاستمداران ظرفیت تغییر را داشته باشند و به چنین درایتی رسیده باشند و مسائل را با رویکرد دیگری نگاه کنند. این امر در تمام حوزه‌های خارجی، اجتماعی و اقتصادی کاملاً احساس می‌شود و چنین ظرفیتی در کوتاه‌مدت (شش‌ماهه پیش‌رو) مشاهده نمی‌شود. به‌نظر می‌رسد که تا پایان سال در همین وضع فرسایشی قرار داریم و سیاست‌ها هم به همین نحو دنبال می‌شود. البته ریسک‌های ناشی از جنگی که در بهار رخ داد، همچنان به قوت خود باقی است و شاید بهتر است متخصصان ژئوپولیتیک و روابط بین‌الملل در این‌باره بحث کنند. با وجود اینکه ریسک‌ها از تابستان به‌تدریج فروکاسته شده و در غزه هم صلح حکم‌فرماست، ریسک تشدید تنش همچنان دور از ذهن نیست.»

درویش نیز اصلاحات در حیطه محیط ‌زیست را چنین می‌بیند: «دولت باید برای شهروندان مسئولیت‌پذیر انگیزه ایجاد کند. اگر دولت از مردم انتظار صرفه‌جویی دارد، باید همه ساختمان‌ها به کنتور مستقل آب مجهز شوند و دولت هم باید هزینه نصب آن را برای ساختمان‌هایی که فاقد این تکنولوژی هستند، بپردازد. شهروندانی که بیش از حد استاندارد آب مصرف می‌کنند باید جریمه شوند و در مقابل، آنهایی که از سیستم‌های هوشمند آب یا شیرآلات کاهنده مصرف استفاده می‌کنند، یا کولرهای پلیمری دارند که مصرف آب و برق را تا 90 درصد کاهش می‌دهد، باید مشمول یارانه شوند. دولت باید به سراغ کاهش 50 درصد آب پرت در شبکه‌های لوله‌کشی برود و مشترکانی را که آب‌بها نمی‌پردازند، ملزم به پرداخت کند. چنین اقداماتی انگیزه عمومی را برای صرفه‌جویی افزایش می‌دهد و نشان می‌دهد دولت واقعاً گام‌های موثری برمی‌دارد. علاوه بر این، دولت باید در بازچرخانی آب سرمایه‌گذاری کند که فاضلاب‌ها به هدر نرود و از پساب تصفیه‌شده در بخش کشاورزی استفاده شود. در مواجهه با چنین بحرانی، دولت باید از کشت‌های نوین همانند هیدروپونیک و گلخانه‌ای حمایت کند و کشت‌های سنتی آب‌بری زیاد را کنار بگذارد. به این ترتیب، باید به سمت اقتصادی حرکت کنیم که محور آن آب نباشد که بتوانیم ایران را از بحران نجات دهیم.»

دوگانه پیش‌رو

به نظر می‌رسد برداشت تصمیم‌گیران از مفهوم «توافق»، صرفاً پذیرش تسلیم بی‌قیدوشرط از سوی ایران تلقی شده است؛ برداشتی که در عمل جامعه را ناگزیر به انتخاب میان دو سرنوشت تلخ، یعنی تسلیم یا جنگ ویرانگر، می‌کند. حال در مواجهه با این دوگانه، پرسش حیاتی این است که آیا واقعاً نمی‌توان مسیر سومی یافت که نه به تسلیم منجر شود و نه به نابودی؟ پویا جبل‌عاملی بر این باور است: «سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان کلان مملکت، باید مبنا را بر اخذ راه عقلانی قرار دهند. راه عقلانی، مسیری است که در آن اهداف، با توجه به ظرفیت‌های موجود و توانایی‌ها انتخاب شود که نیل به آن اهداف، دست‌یافتنی باشد. جان کلام اینکه اهداف باید تحقق‌پذیر و قابل دست‌یابی باشد؛ نمی‌توان در هنگامه تصمیم‌گیری، شعارگونه عمل کرد. سیاست‌گذاران نباید شعارهای غیرممکن دهند یا کشورمان را به سمت اهدافی سوق دهند که رسیدن به آنها ممکن نیست. سیاست‌گذاران باید متوجه باشند که ظرفیت‌ها کدام مواردند. باید درکی از ظرفیت‌ها داشت که مورد اجماع کارشناسان باشد. نمی‌توان با شعارهای بزرگ که توانایی‌ها را به نادرست صدها برابر بیشتر تصور می‌کند، مملکت را اداره کرد. اگر بخواهیم عاملی را که سبب شده وضعمان به این نقطه برسد معرفی کنیم باید به همین توهم اشاره کنیم. سیاست‌گذاران هرگز متوجه نبودند که ظرفیت‌ها کدام مواردند و به همین دلیل نتوانسته‌اند رویکردی برای بازدارندگی و ایجاد امنیت بیابند. سیاست‌گذار زمانی می‌تواند فکر چاره‌ای کند که در وهله اول بپذیرد آنچه بر سر ملت آمده در نتیجه اتخاذ رویکردهای غلطی بوده که امنیت را از مردم سلب کرده است. راه عقلانی این است که سیاست‌گذار توانایی‌ها را در کشورمان درک کرده و نگاه شعارگونه به توانایی‌هایش نداشته باشد که بتواند به اهداف ملموس دست یابد. آنچه سبب می‌شود امنیت بیشتری به دست آید، این است که نااطمینانی‌ها کاهش یابد و فعالان اقتصادی برای ادامه حیات به مسئله جنگ فکر نکنند. سیاست‌گذار باید روش‌هایی در پیش بگیرد که احتمال جنگ از تحلیل‌های اقتصادی جایی نداشته باشد و همین امر، سیاست درستی است که باید حتماً هرچه سریع‌تر اتخاذ شود. شجاعت در تصمیم‌گیری همین جرات تغییر رویکرد است. تغییر رویکرد سبب می‌شود فضای غبارآلود و نااطمینانی از جان مردم دور باشد و فعالان اقتصادی در امنیت اقدام به سرمایه‌گذاری کنند. اتخاذ رویکرد عقلانی نیاز به تصمیم‌گیری دارد؛ بعد از آن، سیاست‌گذار تصمیم می‌گیرد پروسه مذاکره را آغاز کند که بررسی کند چگونه می‌توان با توجه به توانایی‌ها مطلوبیت کسب کرد. مسئله این است که با وجود تمام اتفاقاتی که رخ داد، راه عقلانی در بحبوحه جنجال‌های سیاسی گم می‌شود. گروه‌ها و طیف‌های تندرو هنوز و در این وضع بحرانی هم برای کسب منافعشان از مسئله جنگ و نااطمینانی‌ها یارکشی می‌کنند. از منظر گروه‌های تندرو، هر فرد یا گروهی که مسیر راه عقلانی را تسهیل کند، محکوم است. این بدان معناست که یک برد سیاسی نصیب خودشان شده و رقیب‌ها حذف شوند.»

در زمان جنگ، سیاست‌گذاران تغییراتی در رویکردهای پیشین دادند؛ در آن زمان ملی‌گرایی تقویت شد؛ چراکه مردم با تمام نارضایتی‌های گذشته، پای ایران ماندند و صداوسیما به‌عنوان رسانه ملی، نقش خودش را خوب ایفا کرد. یعنی نمایندگان برخی از گروه‌هایی که تا پیش از این اجازه ورود به ساختمان شیشه‌ای را نداشتند، به تلویزیون ملی دعوت شدند که صدای این افراد نیز شنیده شود. مردم نیز که از پیش پای ارزش‌های ملی مانده بودند و خطر دشمن خارجی را جدی‌تر از اختلاف‌نظر داخلی می‌دانستند، دستشان را در دست سیاست‌گذار گذاشتند که به اتفاق هم بتوانند از وضع سخت عبور کنند. این تجربه نشان داد چنانچه رویکردهای حکمرانی تغییر یابد، مردم هم دوباره به سمت سیاست‌گذاران گام برمی‌دارند. پویا جبل‌عاملی با اشاره به تجربه جنگ 12روزه یادآوری می‌کند: «در زمان جنگ، گفتمان بسیاری از گروه‌ها، تبدیل به گفتمان ملی شده بود. امروز دوباره شاهد آن هستیم که گروه‌های تندرو با همان گفتمان و رویکردهای سابق، سدی بر سر راه همه افرادی که خواهان عقلانیت هستند، می‌شوند. این گروه‌ها اجازه نمی‌دهند مسائل گوناگون از راه درست پیش برود و این معضل هم یکی دیگر از مشکلات است. دلسوزان، بدون لکنت خواهان انتخاب راه عقلانی‌اند و تمام واقعیت را بدون هیچ سانسوری بیان می‌کنند. فارغ از تمام نقدهای حزبی، تصمیم‌گیران امکان انجام این تغییر رویکرد را دارند و می‌توانند کشورمان را از بحران‌های کنونی برهانند.»

جبل‌عاملی پیش‌دستی نتیجه‌گیری در مذاکره را نیز یکی از عوامل مخرب در کشورمان می‌داند و توضیح می‌دهد: «مسئله بعدی اینکه، سیاست‌گذاران نباید در نتیجه‌گیری پیش‌دستی کنند؛ برخی گروه‌های تندرو بر این باورند که طرف مقابل میز مذاکره، قبل از اینکه وارد فرآیند مذاکره شود، نتیجه را مشخص می‌کند و این رفتار نادرست است. طبق همین استدلال، طرف ایران هم نباید از پیش نتیجه مذاکره را پیش‌بینی کند، چرا که نتیجه مذاکره باید در فرآیند مذاکرات مشخص شود. ایران باید تمام آنچه مطلوبیت دارد را مشخص و طرف خارجی هم تمام انتظاراتش را بیان کند که روند مذاکره شکل بگیرد. مسئله مهم حضور در مذاکره است نه آنکه فرم مذاکره چگونه باشد. با وجود این هرچه از زمان جنگ می‌گذرد، به‌نظر می‌رسد گویی که پیروزی رخ داده که به ازای آن قرار نیست، اقدام به مذاکره کرد. به همین دلیل هم تصور می‌کنم در ماه‌های پیش‌رو در این عرصه تغییری شکل نگیرد.»

محمد درویش عقلانیت در حوزه محیط ‌زیست را این‌چنین توضیح می‌دهد: «بنا بر سند ملی امنیت غذایی، در سال 1404 باید 10 میلیارد مترمکعب از مصرف آب در بخش کشاورزی کاهش می‌یافت. اگر این اتفاق می‌افتاد، بخش قابل‌توجهی از فرونشست زمین جبران می‌شد و می‌توانستیم نیاز آب شرب مردم را از محل صرفه‌جویی در کشاورزی تامین کنیم. اکنون در تهران با بحران جدی روبه‌رو هستیم، تا جایی که رئیس‌جمهور (مسعود پزشکیان) گفته در صورت نیامدن باران، ناچار به تخلیه شهر هستیم. درحالی‌که تنها در چاه‌های آب تهران، سالانه بیش از یک میلیارد مترمکعب آب برای کشاورزی در ورامین و شهریار برداشت می‌شود. اگر سیاست‌گذار طبق سند ملی عمل کرده بود، طی سه سال گذشته، 540 میلیون مترمکعب در بخش کشاورزی صرفه‌جویی می‌شد و از محل همان آب، نیاز بیش از پنج میلیون شهروند تهرانی برای یک سال تامین شده بود. سیاست‌گذاران کوتاهی کردند و این اقدام انجام نشد؛ اما هنوز هم لازم است که به همان برنامه بازگشت.»

112

گلوگاه تندروها

طبق تجربه موفق در جنگ تحمیلی اخیر، سیاست‌گذاران باید رویکردهای مبتنی بر تکثرگرایی را دوباره از سر بگیرند که تمام مردم ایران به‌عنوان یک ملت، دولت را دولت مستقر و منتخب بدانند. با فرض اینکه پیش از این تجربه نیز ثابت کرده تکثر ایده و عقیده سبب افزایش وحدت در بین مردم می‌شود، چرا همچنان رویکردهای سیستم، مبتنی بر تک‌صدایی است و کدام عوامل باعث می‌شوند سیاست‌گذاران نتوانند در راه میانه یا همان راه عقلانی گام بردارند؟ پویا جبل‌عاملی بر این باور است: «گروه‌های تندرو، منافع گروهی، حزبی و جناحی را ارجح بر منافع ملی می‌دانند و حتی زمانی که مسئله در کشورمان با امنیت ملی پیوند یافته باشد، دست از این منافع برنمی‌دارند. این گروه‌ها از اختلاف نظرها بهره ‌می‌برند که گروه‌های رقیب را حذف کنند. آنچه اهمیت دارد این است که سیاست‌گذاران باید بتوانند صدای گروه‌های تندرو را که در ساختار حاکمیت جا گرفته‌اند کمتر کنند و اجازه دهند صدای گروه‌های دیگر هم شنیده شود. یکی از مسائلی که در رویکرد تغییر پارادایم وجود دارد هم دقیقاً همین مسئله است. سیاست‌گذاران باید بتوانند فضای نهادهای سیاسی را آن‌قدر باز و آزاد بگذارند که گروه‌های دیگر هم بتوانند نکته‌شان را مطرح کنند و نکته آنها در ساختار تصمیم‌گیری، تاثیرگذار تلقی شود. لازم است که گروه‌های مختلف با افکار گوناگون در حوزه تصمیم‌گیری و در نهادهای تصمیم‌گیرنده حضور داشته باشند. در چنین فضایی گروه‌هایی که منافع حزبی را به منافع ملی ارجحیت می‌دهند در اقلیت قرار می‌گیرند. ساختار نباید به‌گونه‌ای باشد که گروهی با ایده متفاوت در بدنه جامعه در اقلیت قرار بگیرند و در عوض، در بدنه تصمیم‌گیری کشور قدرتش را تثبیت کرده باشد و حداکثر رای را جذب کنند. دولت باید درها را به روی تمام ملت بگشاید، چراکه این دولت نیست که برای ملت تصمیم‌گیری می‌کند بلکه این مردم‌اند که باید انتخاب کنند چه کسانی به‌عنوان نمایندگان آنها در بدنه دولت وجود داشته باشند. این فرآیند جزئی از همان تغییر پارادایم است که از آن سخن گفتیم. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری سمت‌وسوی منافع ملی می‌گیرد و اگر سیاست‌گذاران به این نتیجه مهم برسند، در دوره زمانی کوتاه می‌توان نمودهای این تغییر رویکرد را مشاهده کرد، چرا که در چنین وضعی، گروه‌های مختلف بدون لکنت از منافع ملی سخن می‌گویند. تمام این مسائل، نشان‌دهنده تغییر پارادایم در بطن و ریشه سیاست‌گذاران است؛ حال آنکه هنوز هیچ یک از این تغییرات قابل مشاهده نیست. هر فرد باید مسئولیتش را در جایگاهی که در آن منصوب شده، بداند. هر یک از افراد در بدنه تصمیم‌گیری باید بدانند در برابر ملت پاسخگو هستند و تکیه زدن بر کرسی و جایگاه تصمیم‌گیری نیز سبب ایجاد مسئولیت در قبال کشورشان می‌شود. اگر این مسئولیت‌پذیری وجود داشته باشد، گروه‌هایی که پیشتر قدرتشان را تثبیت کرده‌اند و اجازه نمی‌دهند کشور راه عقلانی را انتخاب کند، کنترل و مدیریت می‌شوند. زمانی که تمام صاحب‌منصبان مسئولیت تصمیم‌های مهم را بپذیرند، دیگر در برابر فشار گروه‌های تندرو کوتاه نمی‌آیند. حتی اگر تصمیم عقلانی از نگاه گروه‌های تندرو، با تسلیم یا شکست مترادف باشد. اگر این مسئولیت‌پذیری وجود داشته باشد، تغییر هم رخ می‌دهد.»  

دراین پرونده بخوانید ...