زخم ناسور
آیا جامعه ایران دچار شکاف اجتماعی شده است؟
شکاف اجتماعی در ایران یک لحظه یا یک حادثه نیست. یک مسیر است. خطی ممتد که از مشروطه تا امروز کشیده شده و هر نسل، فصل تازهای به آن افزوده است. مسئله، «تکثر» جامعه ایرانی نیست؛ تکثر، ویژگی طبیعی هر جامعه زنده است. مسئله این است که این تکثر، هرگز به رسمیت شناخته نشد، نهاد پیدا نکرد و فرصتی برای تبدیل شدن به گفتوگو نیافت. شکافها در ایران، گامبهگام از «اختلاف نظر» به «تضاد هویت» و درنهایت به «رقابت برای حذف دیگری» رسیدند. ما یکدیگر را نه رقیب که مانع بقا دیدیم. نه میانجی ساختیم، نه مناظره را تمرین کردیم، نه آستانه تحمل روایت مخالف را بالا بردیم. نتیجه، تاریخی شده است که در آن هر شکاف کوچک، بهجای ترمیم، عمیقتر شده؛ هر فرصت آشتی، یا مصادره شد یا از دست رفت. و هر پل، دیر یا زود به دیوار بدل شد. در این یادداشت، ابتدا مروری کوتاه خواهیم داشت بر صد سال شکاف و گسست اجتماعی در ایران امروز و پس از آن نگاهی خواهیم انداخت بر شکافهایی که امروز به گسل بدل شدهاند.
شکاف اجتماعی: یک مرور تاریخی
شکاف اجتماعی در ایران پدیده تازهای نیست. در دوران معاصر، نقاط عطف بسیاری وجود دارد که جامعه ایرانی در آن دچار شکاف و دوگانگی شده است. اگر بخواهیم به مهمترین نقاط تشدید این دوگانگیها اشاره کنیم، باید از مشروطه آغاز کنیم. مشروطه ایرانی، با ایجاد شکاف «مشروطهخواه-مشروعهخواه»، علما و مردم را به دو دسته تقسیم کرد و مدرنسازی و قانونگرایی را در برابر سنت دینی و مشروعیت شرعی قرار داد و دوگانههایی مانند «قانون-شرع»، «غربگرایی-سنت»، «روشنفکر-روحانی» و «ملت-امت» را تولید کرد. ازآنجاکه این دوگانهها هرگز به آشتی جمعی نرسیدند و همتی نیز برای حل آن در صد سال گذشته وجود نداشته، به اشکال مختلف تا امروز بازتولید شده، چرا که هر دو طرف خود را «نماینده حقیقت» میدانستند، نه «یک طرف مناظره».
این دوگانه در دوره رضاشاه به شکل شکاف «دولت مدرنساز-جامعه سنتی» خود را نمایان کرد. در این دوره، اقدامات نوسازانهای همچون کشف حجاب، تمرکز قدرت، نوسازی ارتش و آموزش، بدون گفتوگوی اجتماعی انجام شد و شکافهای اجتماعی را به کینههایی عمیق تبدیل کرد، چرا که بخشی از جامعه آن را «پیشرفت» دید و بخشی دیگر «تحقیر هویت دینی و فرهنگی» و دوگانه ماندگار «تجدد آمرانه-مقاومت فرهنگی» را ایجاد کرد. ملی شدن نفت پس از 50 سال شکافهای عمیق، لحظه همگرایی بود، اما کودتا آن را به زخمی ناسور بدل کرد و شکاف «ملیگرا-غربگرا» و سپس «حامی کودتا-مخالف کودتا» را تولید کرد. نتیجه بلندمدت چنین شرایطی، بیاعتمادی عمیق به غرب، و بیاعتمادی بخشی دیگر از جامعه به جریانهای ملی بود و دوگانههای ماندگار «استقلال- وابستگی»، «خیابان-قدرت»، «قهرمان-خائن» را ایجاد کرد. اصلاحات دهه 40 و انقلاب سفید، شکاف «اصلاح از بالا-مقاومت از پایین» را ایجاد کرد و اصلاحاتی همچون اصلاحات ارضی، حق رای به زنان، سپاه دانش و... از بالا و بدون مشارکت اجتماعی طراحی شد، در نتیجه توسعه رخ داد، اما با مشروعیت اجتماعی شکننده و دوگانه «نوسازی-بیریشه بودن»، «توسعه-تحمیل» متولد شد. اما مهمترین شکاف و دوگانه با وقوع انقلاب اسلامی رخ داد. شکاف «انقلابی-ضدانقلابی». انقلاب در ابتدا یک ائتلاف بزرگ بود (مذهبی، چپ، ملی، دانشجویی و...) اما پس از پیروزی، این ائتلاف فروپاشید. در چنین شرایطی، جامعه ایرانی بزرگترین دوگانه خود را تولید کرد: «خودی-غیرخودی» و «ارزشی-غربزده». آدمها یا خودی بودند، یا غیرخودی و غیرخودیها، بدون حقی برای گفتوگو یا دفاع، محکوم به حذف. مهمترین پیامد چنین شرایطی، تلاش خودیها برای رسیدن به منابع قدرت، ایجاد کینه در غیرخودیها و تغییر صورتمسئله «از چگونه کشور را بسازیم» به «چه کسی مشروعیت دارد»، بود. در جنگ تحمیلی هشتساله، شکاف پنهان «جبهه-پشت جبهه» سر برآورد. جنگ، اگرچه یک همگرایی ملی ایجاد کرد، اما روایتهای بعدی آن را دوپاره کرد، سوالاتی همچون اینکه آیا جنگ باید ادامه پیدا میکرد یا بعد از فتح خرمشهر تمام میشد؟ و دوگانه «قهرمان-بازنده»، «ایثارگر-زندگیدوست»، را شکل داد. دهه 70 با سیاستهای تعدیل اقتصادی، شکاف «توسعه اقتصادی-عدالت اجتماعی» را ایجاد کرد. این سیاستها اگرچه پیامآور رشد بودند، اما نابرابریها را هم پررنگ کردند و دوگانه «سازندگی-معیشت» و «تکنوکرات- عدالتخواه» را برساختند. اما نقطه عطف تمام شکافهای یک قرن گذشته، دوم خرداد 1376 و جنبش اصلاحات بود که شکاف دیرپای «اصلاحطلب-اصولگرا» را وارد ادبیات معاصر کرد. برای اولین بار سیاست به شکاف اجتماعی صریح تبدیل شد و رقابت از سطح نخبگانی به خانهها و خیابانها رفت. سیاست به محلی برای منازعه هویتها و اثبات برحق بودن خویش بدل شد، نه برنامهای برای توسعه و پیشرفت. تلخترین شکافها و دوگانهها در انتخابات 88 به عرصه رسیدند. شکاف «معترض-وفادار به ساختار»، دیگر رقابت سیاسی نبود؛ «بحران روایت» بود و هر طرف دیگری را نه رقیب، که تهدید تلقی میکرد. دردناکترین حاصل وقایع این سال که دو دهه گذشته را تحت تاثیر خویش قرار داده است، شکلگیری حافظههای کاملاً متضاد و سوگواری جمعی بدون میدان آشتی است. نبرد تن به تنی که از گروهها و احزاب سیاسی، به خانهها رفت و به نزاع پدر با پسر و برادر با برادر منجر شد. از دهه 90 تا امروز، بنا به دلایل متعدد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، شکاف «ماندن-رفتن» و «بقا-تغییر» متولد شد، بخشی از مردم ناامیدِ مطلق از هرگونه اصلاح، تمام علقههای خویش را گسستند و مهاجرت کردند و عدهای دیگر همچنان امیدوار به اصلاحاتی حداقلی، در تلاشاند که بمانند و بسازند. این شکاف تازه، دیگر سیاسی نیست، وجودی است و انتخاب سبک زندگی برای چند نسل بعدی. در تمام این نمونههای تاریخی، یک الگوی مشترک دیده میشود: تحول از بالا، بدون اجماع؛ پیشرفت، بدون مشروعیت پایدار.
شکاف اجتماعی
از چه نقطهای زخمهایی که روزی نقطهنقطه بودند، به گسلهای لرزان بدل شدند؟ این پرسش، سالهاست نه فقط روی میز جامعهشناسان، که در دل خیابان، خانواده و حتی نهادهای قدرت تکرار میشوند؛ با یک تفاوت بزرگ: برخی با آن روبهرو شدهاند و برخی از کنار آن گذشتهاند. ایران، از زمانی که وارد مدار مدرنسازی شد، بهویژه پس از مشروطه، وارد دورهای شد که هرچه تغییرات شتاب گرفتند، آسیبها هم پیچیدهتر، لایهمندتر و عمیقتر شدند. اگر پیش از انقلاب، مدرنیته بیشتر چهره شهرهای بزرگ را دگرگون میکرد، پس از انقلاب این موج تا دورترین روستاها هم کشیده شد: مدرسه، دانشگاه، جاده، آب و برق، رسانه، و مهمتر از همه «آگاهی» به اقصینقاط کشور رسید. انقلاب به محرومان امکان «دیدنِ زندگی بهتر» را داد، اما نتوانست «تامین همان سطح» را تضمین کند. فاصله میان آنچه مردم «میخواهند» و آنچه «ممکن است» بهدست آورند، هر روز عمیقتر شد. نتیجه؟ شکافهایی که دیگر صرفاً اختلاف طبقاتی نبودند؛ بلکه هویتی، نسلی، جنسیتی، قومی و سیاسی شده بود.
گسلهای فعال زیر پای جامعه ایران
جامعه امروز ایران روی چند خط گسل همزمان لرزش دارد:
1- شکافهای اقتصادی و نابرابری اجتماعی: یکی از مهمترین عوامل شکاف اجتماعی در ایران، نابرابریهای اقتصادی است. در کشورهایی که به سمت مدرنیزاسیون حرکت کردهاند، اگر نابرابریهای اقتصادی بهدرستی مدیریت نشوند، این شکافها بهتدریج در تمام سطوح جامعه گسترش مییابند. ایران هم بهویژه پس از انقلاب اسلامی و تغییرات اقتصادی که با آن همراه بود، شاهد گسترش شکافهای اقتصادی بوده است. از یکسو، مناطق مختلف کشور از جمله استانهای مرزی، همچنان با فقر و کمبود زیرساختهای اولیه مواجه هستند، و از سوی دیگر، در شهرهای بزرگ و مراکز اقتصادی، طبقات برخوردار از دسترسی به رفاه نسبی بیشتری برخوردارند. پس از انقلاب اسلامی، تغییرات اقتصادی شتاب بیشتری به خود گرفت، اما با توجه به افزایش شدید سطح انتظارات مردم، بهویژه در طبقات محروم، این تغییرات نتوانست پاسخگوی نیازهای فزاینده مردم باشد. نتیجه این امر افزایش شکافها و تنشهای اجتماعی است. در واقع، انقلاب به نوعی انفجاری از انتظارات ایجاد کرد که نتوانسته بهطور کامل تحقق یابد، و این فاصله شدید میان انتظارات و واقعیتهای اقتصادی، عامل اساسی در شکافهای اجتماعی در ایران است.
2- شکاف سیاسی و دوقطبی شدن جامعه: دوقطبی شدن جامعه و شکافهای سیاسی در ایران در سالهای اخیر بسیار برجسته شده است. این دوقطبیها نهتنها در انتخاباتی مانند انتخابات ریاستجمهوری دیده میشوند، بلکه در بسیاری از مسائل روزمره هم نمود پیدا کردهاند. مانند بسیاری از کشورهای دیگر، در ایران هم شکافهای سیاسی در قالب بحثهای اجتماعی به وجود آمدهاند. این شکافها بیشتر ناشی از تضادهای ایدئولوژیک، فرهنگی و اقتصادی هستند که در قالب منازعات سیاسی و اجتماعی در جامعه بروز میکنند. بهطور خاص، اختلافات عمیق میان گروههای سیاسی مختلف، در کنار حضور شدید رسانهها و فضای مجازی، دوقطبیهای سیاسی و اجتماعی را تشدید کرده است. این دوقطبیها که بهشدت در انتخابات اخیر ایران و مناظرههای سیاسی مشاهده میشود، بهنوبه خود باعث کاهش همدلی اجتماعی و افزایش تنشها و تعارضات در سطح کشور شدهاند. این شکافهای سیاسی باعث ایجاد فضای منفی و تنشآلود در جامعه میشوند که تاثیرات منفی بر انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی دارند.
3- شکافهای فرهنگی: ایران بهدلیل ویژگیهای فرهنگی و قومی خاص خود، یکی از کشورهای چندفرهنگی و چندقومی است. در این کشور، اقوام مختلف با زبانها، فرهنگها و باورهای دینی خاص خود زندگی میکنند. شکافهای فرهنگی در ایران بهویژه در مناطق مرزی، از جمله کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان، مشهود است. این مناطق به دلیل اشتراکات فرهنگی و قومی با کشورهای همسایه، بیشتر در معرض تنشهای قومی و نارضایتیها قرار دارند.
4- شکافهای جنسیتی: در ایران، زنان بهویژه در دهههای اخیر، بهدنبال تحقق حقوق خود در برابر مردان بودهاند. این شکاف جنسیتی در جامعه ایران ناشی از نابرابریهای قانونی و فرهنگی است که زنان را در زمینههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی محدود کرده است. این شکاف بهویژه در مسائل شغلی، حقوقی و سیاسی خود را نشان میدهد، جایی که زنان از فرصتهای برابر برخوردار نیستند و با موانع زیادی برای پیشرفت روبهرو هستند. با توجه به تغییرات فرهنگی و تحولات جهانی، زنان در ایران بهطور فزایندهای در تلاش برای رسیدن به حقوق خود هستند و این تلاشها باعث افزایش تنشهای اجتماعی و سیاسی میشود. این شکاف جنسیتی بهویژه در مواجهه با مسائل فرهنگی و دینی کشور پیچیدهتر میشود و به یکی از مسائل بحرانی جامعه تبدیل شده است.
5- شکافهای نسلی: شکاف نسلی یکی دیگر از شکافهای عمده در ایران است. نسل جوان به دلیل عدم دسترسی به فرصتهای شغلی و مشارکت سیاسی، احساس بیکفایتی و سرخوردگی میکند. از طرفی، این نسل به دلیل داشتن آموزشهای بیشتر و دسترسی به اطلاعات از طریق اینترنت و فضای مجازی، به دنبال تغییرات سریعتر و بنیادین در جامعه است. درحالیکه نسلهای میانه و سالمند که بیشتر در عرصههای سیاسی و اجتماعی کشور حضور دارند، از تحولات بزرگ و سریع فاصله دارند و این امر باعث بروز شکافهای نسلی میشود و در آینده میتواند چالشهای بزرگی برای کشور به همراه داشته باشد.
سیاستها و قوانین ناعادلانه
قوانین و سیاستهای ناعادلانه این شکافهای اجتماعی را تشدید کردند. برای مثال، قوانین مربوط به حقوق زنان، اقلیتها و گروههای مختلف اجتماعی در ایران با چالشهایی روبهرو است که باعث ایجاد احساس تبعیض و نابرابری در میان مردم میشود. این احساس تبعیض و عدم عدالت میتواند به بیاعتمادی به سیستم حکومتی و نهایتاً به افزایش شکافهای اجتماعی منجر شود. این گسلها، امروز فقط «آسیب» نیستند؛ «مسئله»اند. مسئلههایی که حلشان دیگر نه با طرحهای ضربتی ممکن است، نه با آمارهای تزیینی، و نه با پروژههای نمایشی.

رسانهها و فضای مجازی
جهانیسازی و دسترسی به اطلاعات از طریق اینترنت و رسانهها باعث ایجاد تفاوتهای فرهنگی میان نسلها و گروههای اجتماعی شده است. این شکافهای فرهنگی میتواند به تضادهایی میان نسل جوان که بهدنبال نوآوریهای فرهنگی و تغییرات اجتماعی هستند و نسلهای مسنتر که به سنتها پایبند هستند، منجر شود. فضای مجازی و رسانهها نقش بسیار مهمی در ایجاد و تشدید شکافهای اجتماعی دارند. شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، تلگرام و توئیتر بهطور گستردهای در ایران مورد استفاده قرار میگیرند و بسیاری از مناقشات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این فضاها بروز میکنند. این فضاها گاهی به میدانهای نبرد ایدئولوژیک و سیاسی تبدیل میشوند و به افزایش دوقطبیهای اجتماعی کمک میکنند. در این فضاها، افراد بهراحتی میتوانند نظرات و دیدگاههای خود را با دیگران به اشتراک بگذارند، اما گاهی این اشتراکگذاری نظرات به ایجاد تنشهای شدید و تقویت شکافها منجر میشود. فضای مجازی بهطور خاص باعث شده است که افراد در «حبابهای اطلاعاتی» زندگی کنند و نظرات مختلف را بهراحتی در معرض دید یکدیگر قرار دهند. این موضوع میتواند باعث تقویت تفکرات تند و افراطی شود که درنهایت به شکافهای اجتماعی عمیقتری منجر خواهد شد.
تاثیر بحرانهای اقتصادی و تحریمها
تحریمهای بینالمللی و بحرانهای اقتصادی داخلی باعث افزایش بیکاری، کاهش قدرت خرید مردم و افزایش نرخ فقر شده است. این بحرانها باعث افزایش شکاف بین طبقات اجتماعی و ایجاد تنشهای اجتماعی میشود. همچنین، کسانی که در موقعیتهای اقتصادی بهتر قرار دارند، بهطور غیرمستقیم از وضعیت اقتصادی موجود سود میبرند که این مسئله احساس نابرابری را در جامعه روزبهروز تشدید میکند.
جامعهشناسی: دانشی که تولید شد، اما مصرف نشد
شکافهای اجتماعی در ایران امروز، به بحرانهایی تمامعیار بدل شدهاند و اگر هرچه سریعتر و بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند به فاجعه منجر شوند. ایران کم جامعهشناس ندارد؛ آنچه کم دارد، گوش شنواست. از دهه 40 که جامعهشناسی پیوندی زنده با صنعت، دولت و برنامهریزی داشت، تا امروز که تولیدات دانشگاهی بیشتر در قفسه میمانند تا در سیاستگذاری اثر بگذارند، یک فاصله بزرگ شکل گرفته است: دانش هست، اما مصرف نیست. جامعهشناسان هشدار دادهاند، پژوهش منتشر کردهاند، و آسیبها را پیشبینی کردهاند؛ اما ساختار قدرت یا آن را جدی نگرفته، یا به پژوهش به چشم تزیینِ بوروکراتیک نگاه کرده است. از سوی دیگر، فضای بیاعتمادی، فقدان دادههای شفاف، و ترس از گفتن حقیقت، باعث شده جامعهشناس امروز یا در لایههای سطحی حرف بزند، یا به نهیلیسم علمی پناه ببرد. حاصل چنین وضعیتی روشن است: آسیبها نهتنها درمان نمیشوند، بلکه ریشه میدوانند، چندلایه میشوند و هر مداخله سطحی، گاه زخم را عفونیتر میکند. ایران امروز، نه دچار یک شکاف، که وارث صد سال شکافِ حلنشده است؛ میراث گسستهایی که هرگز درمان نشدند، فقط عمیقتر شدند و از نسلی به نسل بعد منتقل شدند؛ زخمی کهنه که دیگر فقط درد نمیکند، مسیر حرکت یک جامعه را تعیین میکند.