میخ مذاکره
احمد قوام چگونه در میدان مذاکره با شوروی، پیروز شد؟
احمد قوامالسلطنه در بهمنماه 1324، در حالی به مقام نخستوزیری منصوب شد، که کشور در گیرودار جنگ بینالملل دوم و عواقب اشغال متفقین بود و قحطی، کمبود ارزاق و بحرانهای اقتصادی بیداد میکرد. وحدت سرزمینی و تمامیت ارضی کشور نیز بهوسیله قوای متفقین مخدوش شده بود و فرقه دموکرات در آذربایجان و کردستان علم استقلال برافراشته بود. اوضاع داخلی نیز برای قوام چندان مطلوب نبود، اما در این شرایط مهمترین چالش پیشروی قوام، اوضاع آذربایجان بود و قوام پیش از آنکه مهر حکم نخستوزیریاش خشک شود، راهی مسکو شد تا با استالین وارد گفتوگو شود و توانست از این چالش سر بلند کند. اما چگونه احمد قوام توانست در عرصه مذاکره با استالین، پیروز میدان شود؟
دولتی داخل دولت ایران
ششم بهمنماه 1324 زمانی که مجلس شورای ملی به نخستوزیری احمد قوام ابراز تمایل کرد، پایگاه وی چه از نظر داخلی و چه از نظر خارجی بسیار ضعیف بود. از نظر داخلی، مجلس تنها با یک رای اضافی به او رای تمایل داده بود (52 رای در برابر 51 رای به موتمنالملک پیرنیا) و وی با این اکثریت ضعیف در تشکیل کابینه، با دشواریهایی روبهرو شد و 20 روز طول کشید تا توانست وزیران خود را به مجلس معرفی کند.
کابینه قوام ترکیب نسبتاً متوازنی از عناصر راستگرای سنتی و کسانی که وانمود به چپگرا بودن میکردند، داشت و او به منظور جلب نظر مساعد شورویها، کسانی را که به داشتن روابط دوستانه و نزدیک با شوروی و حزب توده مشهور بودند، مانند مورخالدوله سپهر، سرلشکر محمدحسین فیروز، ملکالشعرای بهار و مظفر فیروز، وارد کابینه کرد و برای حفظ تعادل، دکتر احمد متین دفتری، سپهبد امیراحمدی، دکتر اقبال و انوشیروان سپهبدی را که به راستگرایی شهرت داشتند، سمت وزارت داد. وزارتخانههای خارجه و کشور را نیز خودش بر عهده گرفت.
قوام به اندازهای از اخذ رای اعتماد از مجلس بیم داشت که چهار روز پس از معرفی کابینه، بدون آنکه منتظر طرح و تصویب برنامه دولت در مجلس و اخذ رای اعتماد بماند، عازم مسکو شد. نخستوزیر جدید در آن هنگام، سیاستمداری 70ساله بود که در منطقه اشغالی شوروی املاک وسیعی داشت و چنین وانمود میکرد که نسبت به مسکو نظر مساعد دارد. او با اتخاذ این سیاست، بدون آنکه معلوم شود چه وقت قصد عملی کردن آن را دارد، موفق شد چنان استالین را فریب دهد که تاکنون هیچکس نتوانسته است مدعی برابری با او شود. قوام در نخستین روزهای زمامداری به منظور جلب نظر احزاب سیاسی، بهخصوص حزب توده، طی اعلامیهای بعضی از مقررات حکومت نظامی را لغو و آزادی اجتماعات و احزاب و روزنامهها را اعلام کرد و نیز تعدادی از فرماندهان مرتجع ارتش، مانند سرلشگر حسن ارفع رئیس ستاد، سرتیپ اعتماد مقدم فرماندار نظامی تهران و سرتیپ خسروپناه رئیس ژاندارمری را برکنار کرد. بدیهی است که ترکیب کابینه قوام و اینگونه اقدامات او نمیتوانست مورد پسند شاه و جناح آنگلوفیل هیات حاکمه که اهرمهای قدرت را در دست داشتند قرار بگیرد. از نظر خارجی نیز هیچیک از سه دولت اشغالکننده واقعاً از او پشتیبانی نمیکردند و در نهان، نظریات دیگری داشتند.
قوامالسلطنه در ابتدای خاطراتش، به شرایط سیاسی کشور در آن روزها پرداخته و مینویسد: پیشهوری دولتی در داخل دولت ایران تشکیل داده و وزیرانی نیز تعیین کرده و برای حفظ حکومت خود ارتش مستقلی به نام «فداییان فرقه» با یونیفورم مخصوص سربازان ارتش سرخ به وجود آورده بود. در همان زمان که قشون فرقه دموکرات در سراسر خاک آذربایجان و زنجان تمرکز یافت، سران فرقه به وسیله رادیو تبریز با جسارت و بیپروایی با دولت مرکزی به جنگ سرد پرداخت. با این احوال و با توجه به لغو قوانین کشوری و سلب مالکیت از افراد و اشتراکی کردن مزارع، دیگر کسی نبود که بتواند آذربایجان را جزو خاک ایران محسوب دارد.
در کردستان نیز وضع جز این نبود. قاضی محمد، پا را از این حد فراتر نهاد و عنوان رئیسجمهور بر خود گذاشت. در تهران و سایر نقاط کشور، سازمانهای حزب توده قدرت رعبآمیزی کسب کرده و علناً به رتقوفتق امور مشغول بودند و کسی را در مقابل اینان یارای ایستادگی و مخالفت نبود، حتی افراد نظامی و پلیس و ژاندارم از برخورد و معارضه با آنان از خود احتیاط نشان میدادند.
اما قوام نه این شرایط دشوار، بلکه «عداوت و مخالفت جدی» سر ریدر بولارد، سفیر انگلیس با خود را بهعنوان مانع اصلی پیشرویش مطرح میکند و میگوید: «نمایندگان اکثریت مجلس، با اطلاع از این سابقه خصومت کوشش داشتند با استفاده از آن زمامداری من را منتفی سازند یا لااقل موفقیت من را برای مدتی به تاخیر اندازند و در این میانه راهی برای سازش با من پیدا کنند.»
قوام مدعی است که با «قدرت و درایت خاص خودش» کلیه تدابیر این عده عقیم ماند و او زمام امور را در دست گرفت.
پیشهوری و شوروی
جعفر پیشهوری، رهبر حکومت خودمختار آذربایجان، از استالین درخواست کرد تا مخفیانه برای تجزیهطلبان اسلحه بفرستد تا با جنگ مسلحانه، آذربایجان را از ایران جدا کنند و به او قول داد که نخواهند گذاشت تا کارگزاران دولت ایران از این موضوع اطلاع یابند. پیشهوری در نامهای به رهبر اتحاد جماهیر شوروی مینویسد: «...مادام که مرزهایمان باز هستند و قدرت ملیمان پابرجاست، مقدار کمی به ما سلاح داده شود زیرا اگر سرکوبها به این روال پیش رود، این جدایی دیگر ممکن نخواهد شد، ما سلاح زیادی نمیخواهیم. منظور ما اندک مقداری است تا فداییان ناگزیر نشوند با دست خالی جلوی دشمن بروند.»
در این زمان، قوام، فرمان سرکوب تجزیهطلبان را صادر کرده بود و در ۲۹ بهمن ۱۳۲۴ با انگیزه حل مسئله آذربایجان راهی مسکو شد. در حقیقت قوام، دوران نخستوزیری خود را در شرایطی آغاز کرد که پیش از برگزیده شدن وی به نخستوزیری، انتخابات مجلس پانزدهم به واسطه ادامه حضور سربازان شوروی، تا تخلیه کامل ایران به تعویق افتاده و همچنین دولت شوروی به او اعتماد نشان داده و تاکید کرده بود که با هیچ فرد دیگری درباره عقبنشینی نیروها مذاکره نخواهند کرد، بنابراین قوامالسطلنه با توجه به این امتیازات تصمیم گرفت، مسائل خارجی را در دست گیرد.
قوام و سفر مسکو
قوام در ۳۰ بهمن ۱۳۲۴ همراه هیاتی بلندپایه برای حل یکی از بزرگترین بحرانهای آن روز راهی مسکو شد. ازجمله افرادی که همراه قوام به مسکو رفتند، میتوان به حمید سیاح وزیر سابق، جواد عامری وزیر سابق و نماینده مجلس شورای ملی، صادق رضازاده شفق نماینده مجلس، عبدالحسین نیکپور رئیس اتاق بازرگانی و نماینده مجلس، سلمان اسدی معاون سابق وزیر و نماینده ادوار گذشته مجلس، حسن پیرنظر مدیرکل وزارت امور خارجه، کمال درّی نماینده مجلس شورای ملی، ابوالحسن عمیدی نوری مدیر روزنامه «داد»، جهانگیر تفضلی مدیر روزنامه «ایران ما»، قاسم مسعودی سردبیر ژورنال در تهران و حمید رضوی نماینده خبرگزاری پارس اشاره کرد. این هیات با استقبال گرم طرف شوروی روبهرو شد.
قوام به مسکو سفر کرد و از 30 بهمن تا 16 اسفند 1324 با استالین و ویاچسلاو مولوتف وزیر امور خارجه شوروی مذاکره کرد. او طرح محرمانهای برای تشکیل یک مجلس موسسان برای اعلام جمهوری یا جایگزینی یک پادشاه دیگر (احتمالاً پسر احمدشاه) بهجای محمدرضاشاه، به استالین ارائه داد. اما هدف اصلی او، اصرار بر خروج مقدماتی نیروهای شوروی و پایان خودمختاری آذربایجان بود. تنها پس از پذیرش این خواسته، وی قول داد که بر مخالفت مجلس با قرارداد نفتی شوروی و ایران غلبه کند. استالین اگرچه نقشه مخفی قوام برای تغییر سلطنت را چندان جدی نگرفت، با وجود این بر موضوع نفت شمال و دور نگه داشتن انگلیس و آمریکا از شمال ایران تمرکز کرد. استالین میدانست که سیاستمدار ایرانی میتواند او را فریب دهد. او بر روی نامهای از قوام در کنار تضمینهای موهوم او، با مداد نوشت: «سوولوچ!» (رذل!)
نخستوزیر ایران و اعضای هیاتهای سیاسی و اقتصادی در ابتدا با مولوتف، دیدار کردند و گفتوگوهایی میان دو طرف انجام شد. قوام در خاطراتش نسبت به این سفر خوشبین است و مینویسد: «روز سهشنبه ۳۰ بهمنماه ۱۳۲۴ وارد پایتخت کشور بزرگ همسایه شدیم. در حین ورود به مسکو جناب مولوتف با هیات کمیسرهای ملی و سفرای خارجه برای استقبال آمده بودند و در فرودگاه منتظر ورود ما بودند و ما را با کمال احترام و مهربانی پذیرفتند و گارد احترام مراسم تجلیل به عمل آورد و موزیک نظامی سلام شاهنشاهی و سلام شوروی را نواخت.»
سپس نخستین دیدار قوام با استالین در کاخ کرملین انجام پذیرفت، اما رفتار استالین در این دیدار، او را ناامید کرد. قوام این دیدار را چنین شرح میدهد: «عصر روز دوم اسفند ۱۳۲۴ بنا به دعوتی که از جانب استالین به عمل آمده بود بهتنهایی به ملاقات ژنرال استالین به کاخ کرملین رفتم، ولی این ملاقات اثر بسیار نامطلوبی در من بر جای گذاشت و شاید اعتمادم را در صداقت و صمیمیت روسها نسبت به ایران متزلزل یافتم. من با نیتی پاک و ضمیری روشن برای حلوفصل قضیه ایران به مسکو رفته بودم و انتظار داشتم در ملاقاتهایی که با سران شوروی دست میدهد، آنها با نخستوزیری چون من که در روابط بینالمللی استقلال دارد و از سیاست خاصی متابعت نمیکند، با روشی دوستانه و مساعد وارد بحث و مذاکره شوند. لیکن استالین در نخستین ملاقات آمرانه و تحکمآمیز سخن گفت و این کاملاً مخالف انتظار و توقع من بود، خاصه اینکه هرگز حاضر نمیشدم با رئیس دولت کشوری دیگر، هرچقدر هم که بزرگ و مقتدر باشد، جز با رعایت احترام متقابل مجالست و گفتوگو کنم. در همان جلسه اول استالین علاوه بر آنکه با صراحت تمام اعطای امتیاز نفت شمال را به مدت 50 سال خواستار شد، در جواب سوال من درباره تاریخ تخلیه ایران از قوای سرخ پاسخ صریحی نداد و آن را منوط به فرا رسیدن زمان مناسب کرد. دریافتم که اعتمادم نسبت به سیاست روسها و حسن نیت ایشان تا حدی اشتباهآمیز بوده است و در همان لحظه از آمدن به مسکو برای مذاکره با روسها، در دل احساس ندامت و پشیمانی کردم.»
با وجود این، قوامالسلطنه کوشید در دیدارهای بعدی نظر استالین را عوض کند. او معتقد بود که ناراحتی او، باعث تغییر رفتار استالین شد: «اما استالین که یک گرجی بسیار زیرک و باتجربه بود، معمولاً با سران کشورهای دیگر و نمایندگان آنها با شدت و خشونت مطلب را عنوان میکرد. اگر شدت لحن او موثر میافتاد که فبهوالمطلوب، وگرنه فوراً تغییر روش میداد و از در محبت و ملایمت درمیآمد. درمورد من نیز استالین به عصبانیت و ناراحتی درونیام پی برد و دانست که در ملاقاتهای بعدی خشونت و تهدید را نباید نسبت به رئیس هیات نمایندگی ایران ادامه دهد؛ زیرا امکان داشت برنامه اقامت خود را در مسکو قطع کنم و با یاس از کنار آمدن با سران شوروی، در روش سیاسی خود تغییر محسوس بدهم و به اتکای دول غربی موضوع شکایت ایران را در سازمان ملل متحد بهطور جدی تعقیب نمایم و افکار جهانیان را با طرح دعوی در شورای امنیت و جلسات رسمی سازمان ملل متحد، علیه دولت اتحاد شوروی برانگیزم. بدین جهت پس از مشورت با مولوتف، در جلسات بعد کلام استالین تغییر یافت و در مقابل مردی سرکش و مقاوم به ملایمت گرایید. استالین اینبار بهجای مطالبه امتیاز نفت شمال، موضوع تشکیل شرکت مختلط ایران و شوروی را در استخراج نفت شمال پیش کشید و تخلیه تدریجی قوای شوروی را از ایران مشروط به این کرد که دولت ایران با سران فرقه دموکرات آذربایجان با مدارا و مسالمت رفتار نماید.»
قوام علت سفر خود را به مسکو اینگونه بیان میکند: «من برای مباحثه حقوقی و استناد به معاهدات، که هریک بهجای خود هست، نیامدهام، بلکه با یک نیت صادقانه و دوستانه آمدم که از شما خواهش کنم، مقدمه و شرط اصلی مشروع و روابط دوستی و حل مشکلات بین ایران و شوروی را با یک اراده فراهم کنید.» سپس درباره غائله آذربایجان و تخلیه کامل ایران از نیروهای روسی سخن به میان آورد. استالین در پاسخ قوامالسلطنه دو پیشنهاد قوام را رد کرد و اظهار کرد: «آنچه موضوع تخلیه ایران است، عجالتاً نمیتوانیم انجام دهیم؛ زیرا به موجب ماده ۶ معاهده ۱۹۲۱ حق داریم قوایی را در ایران نگه داریم اما موضوع آذربایجان، یک موضوع داخلی است که ما مداخله نداریم، ولی خودمختاری در آنجا چه ضرری دارد و مغایر با استقلال ایران نیست و اساساً ما نظر ارضی نسبت به ایران نداریم.» در این جلسه، استالین مسائل مختلفی را با احمد قوام در میان گذاشت. ازجمله، مسئله نفت شمال و رعایت نشدن موازنه مثبت درباره دادن امتیاز نفت به روسیه در مقابل آمریکا و انگلیس و... آنچه از صحبتهای استالین برمیآمد، این بود که علت تخلیه نکردن ایران بهدلیل مسئله نفت است و دیگر مسائل زیاد جدی به نظر نمیرسیدند.

مذاکرات به وقت جنگ سرد
آنچه پس از آن رخ داد، روایتی آشنا از جنگ سرد است. استالین تصمیم گرفت نیروهای شوروی را بیش از مهلت موردتوافق متفقین در ایران نگه دارد. این اقدام، مداخله غیرمنتظره ایالاتمتحده، اعتراض شدید انگلیس و آمریکا و احتمال رسوایی بینالمللی در شورای امنیت سازمان ملل متحد را در پی داشت. استالین درحالیکه فشار به قوام برای گرفتن امتیازات را ادامه میداد مجبور به صدور دستور عقبنشینی نیروهای شوروی شد. ناخوشایندترین اثر بحران ایران برای رهبران شوروی شبح انزوای بینالمللی بود. در مقابل، قوام برای بازگرداندن تسلط دولت مرکزی بر استانهای شورشی ایران و خروج از توافق نفتی وعده دادهشده به شوروی، از پشتیبانی ایالاتمتحده استفاده کرد.
در مذاکرات جاری میان ایران و شوروی، دو بیانیه میان آنان صادر شد. در نخستین بیانیه ایران، نکاتی به این شرح مطرح شد: نیاز فوری کشور به تخلیه کامل ایران از قوای شوروی، چرا که حل مشکلات موجود در جامعه منوط به این امر است، زیرا برای حل معضلات موجود و همچنین هرگونه اصلاحات در زمینه روابط سیاسی و اقتصادی فیمابین دو کشور باید به تصویب مجلس شورای ملی برسد و تا زمانی که نیروهای متفقین خاک ایران را تخلیه نکنند به موجب قانون منع انتخابات که در مجلس چهاردهم گذشته، انتخابات دوره پانزدهم مجلس صورت نخواهد گرفت. دوم موضوع آذربایجان بود، آذربایجان برپایه سوابق تاریخی و قانون اساسی جزء جداییناپذیر ایران است و هیچگونه مجوز تاریخی یا قانونی برای نهضت خودمختاری و اقدامات خلاف قانونی که در آنجا انجام گرفته و موجب ایراد لطمه و صدمه به تمامیت ارضی ایران شده است، وجود ندارد. سوم، موضوع پیشروی نیروهای مسلح آذربایجان به طرف گیلان و تصرف روستای هشتپر است، که بر این اساس دولت ایران تقاضای صدور دستورات لازم برای ماموران نظامی شوروی در گیلان را دارد تا از آزادی عمل ژاندارمهای ایران در گیلان ممانعت نکنند و همچنین موافقت کنند تا نیروی کمکی از تهران برای ایجاد امنیت به گیلان اعزام شود.
در مقابل بیانیه قوام، مولوتف بیانیهای از طرف دولت شوروی ارسال کرد که یکی از موضوعات این بیانیه در خصوص توقف قوای نظامی شوروی در ایران بود و بر پایه آن، این نیروها بهطور موقت بر طبق عهدنامه ایران و شوروی مورخ ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ میلادی در ایران خواهند ماند و قوای شوروی موقعی خاک ایران را بهکلی تخلیه خواهند کرد که دولت ایران تمام اقدامات خصمانه و تبعیض را نسبت به دولت شوروی از میان ببرد و در شمال ایران آرامش برقرار کند و سیاست دوستانه نسبت به دولت شوروی اتخاذ کند اما در پاسخ به این اقدام شوروی قوام که آگاه به مسائل سیاسی بود به ماده ۶ این عهدنامه اشاره کرد و گفت: طبق این ماده تنها زمانی دولت شوروی میتواند قوای خود را در خاک ایران نگه دارد که دولت ثالثی بخواهد عملاً ایران را وسیله تجاوز به ممالک اتحاد جماهیر شوروی قرار دهد و دولت ایران هم از عهده جلوگیری از آن برنیاید.
در بیانیه مولوتف درباره امتیاز نفت آمده بود که دولت شوروی برای حسن استقبال از تمایل دولت ایران حاضر است از پیشنهاد واگذاری امتیاز نفت در نواحی شمالی ایران صرفنظر کند و در عوض پیشنهاد میکند، شرکت مختلط ایران و شوروی برای اکتشافات و استخراج مشتقات نفت در شمال ایران تشکیل شود، به این ترتیب که ۵۱ درصد سهام متعلق به طرف شوروی و ۴۹ درصد متعلق به طرف ایران خواهد بود.
در مقابل این بیانیه، قوام متعهد شد که یک شرکت نفتی مشترک با سهم ۵۱درصدی برای شوروی را در شمال ایران ایجاد کند. وی قول داد که این توافقنامه را طی هفت ماه آینده، پس از انتخابات پارلمانی برای تصویب به مجلس ببرد. شاه در گفتوگو با سفیر اتحاد جماهیر شوروی از این توافق حمایت کرد. میر جعفر باقروف، رئیسجمهور جمهوری شوروی آذربایجان، در مکاتبات با فرستادگان خود در تهران این موفقیت را ستود؛ و نوشت: «ما در شرکت مشترک نفتی شوروی-ایران، برتری کامل خواهیم داشت و در آنجا چند هزار نفر از مردم ما بهعنوان کارگر و کارمند استخدام خواهند شد. بدیهی است که آنها را در میان آذریها جذب خواهیم کرد.»
قوامالسلطنه تلاش زیادی کرد تا با رهبر شوروی بر سر تخلیه نیروهای این کشور از ایران به توافق برسد. درنتیجه مذاکرات فیمابین، ۱۱ اسفند ۱۳۲۴ خبر آغاز تخلیه قشون شوروی از شاهرود و سمنان و تبریز و قسمتی از نواحی خراسان رسماً اعلام شد، اما یک روز بعد مشخص شد که شوروی فقط قسمتی از خاک ایران را تخلیه میکند و قرار است عدهای از سربازان روسی برای مدت نامعلومی در ایران باقی بمانند. به همین دلیل ایران ترجیح داد علیه شوروی در شورای امنیت سازمان ملل اقامه دعوا کند.
شکایت ایران به شورای امنیت
در چنین شرایطی بود که ایران به ناگزیر شکایت خود را در سازمان نوپای ملل مطرح کرد. سیدحسن تقیزاده، پیش از دولت قوام، سفیر ایران در لندن، در دولت حکیمالملک و پیش از دولت قوام شکایت تهران از مسکو را در دستور کار شورای امنیت گذاشته بود. انگلیسیها مخالف طرح شکایت ایران بودند؛ استدلالشان این بود که سازمان ملل حکم یک نوزاد را دارد و مناسب نیست که موضوع به این سنگینی در آنجا طرح شود، به قول خودشان این کار ممکن بود کمر سازمان ملل را بشکند. عنوان شکایت تهران، «مانع شدن عزیمت قوای نظامی ایران به آذربایجان» بود؛ هیات ایرانی تردید داشت شکایت را به مجمع عمومی سازمان ملل بدهد یا به شورای امنیت ببرد، زیرا ساختار این نهادها هنوز نامشخص بود. در تهران روسها و حزب توده عزمشان را جزم کردند تا حکیمالملک از نخستوزیری استعفا دهد، اما او تا وقتی که تکلیف ارائه شکایت ایران به شورای امنیت معلوم نشد، استعفا نداد. تقیزاده در مجمع عمومی سازمان ملل نطق مفصلی درباره تجاوزات روسها و اصل موضوع شکایت ایران کرد که برخی خبرنگاران جراید به این نطق عنوان «بزرگترین حادثه سازمان ملل متحد» دادند. جدال نطقها به شورای امنیت کشیده شد؛ تقیزاده ایرانی و آندره ویشینسکی روس بهتندی روبهروی هم ایستادند. در وسط این مباحثات ویشینسکی پیشنهاد مذاکره دو دولت ایران و روسیه را داد و گفت قوامالسلطنه رئیس جدید دولت ایران با این کار موافق است. تقیزاده پذیرفت و قرار شد نتیجه مذاکرات دوجانبه دوباره به شورای امنیت بیاید و تا آن زمان شکایت ایران در دستور کار بماند. موعد خروج قوای خارجی از خاک ایران که رسید، روسها خلف وعده کردند و ایران مجدداً شکایت به سازمان ملل برد. اینبار نوبت حسین علاء، نماینده ایران در سازمان ایران بود که با روسها مباحثه کند.
علاء در شهریور ۱۳۲۴ در شرایطی بحرانی که در پی بروز اغتشاش در آذربایجان و خودداری دولت شوروی از تخلیه ایران به وجود آمده بود با سمت سفیرکبیر ایران راهی واشنگتن شده بود. علاء درحالیکه مظفر فیروز تلگرافی از طرف قوام به او فرستاد که «کوتاه بیاید»، تا آخر ایستاد و شکایت به شورای امنیت برد و عاقبت پیروزی تخلیه آذربایجان از قوای روس نصیب ایران شد. علاء سالها بعد در دوره نخستوزیریاش به روزنامه اطلاعات گفت مهمترین خاطره دوران سیاسیاش شکایت به شورای امنیت و واگذاری دفاع از حقوق ایران به او بود.
مذاکرات سادچیکف-قوام
سادچیکف، سفیر کبیر جدید شوروی، ۲۹ اسفند ۱۳۲۴ وارد تهران شد و پیرو مذاکرات مقدماتی درباره تشکیل شرکت نفت مختلط ایران و شوروی، موافقتنامهای در هفت ماده میان نخستوزیر ایران و سفیرکبیر شوروی در ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ امضا شد. بر پایه این موافقتنامه مقرر شد که شرکت مختلطی به منظور تجسس اراضی نفتخیز در شمال ایران و بهرهبرداری از آنها میان ایران و شوروی تشکیل شود. مدت عملیات شرکت ۵۰ سال تعیین و مقرر شده بود در مدت ۲۵ سال اول عملیات شرکت، ۴۹ درصد سهام متعلق به ایران و ۵۱ درصد سهام متعلق به شوروی و در مدت ۲۵ سال دوم، ۵۰ درصد سهام متعلق به ایران و ۵۰ درصد متعلق به شوروی باشد. در پایان موافقتنامه نیز قید شده بود که قرارداد شرکت نفت مختلط ایران و شوروی که بعداً مطابق این توافقنامه عقد میشود به مجردی که نمایندگان مجلس شورای ملی ایران انتخاب شدند و این مجلس عملیات قانونگذاری خود را آغاز کرد، برای تصویب، پیشنهاد خواهد شد. تنفیذ و اجرای موافقتنامه مربوط به تشکیل شرکت مختلط نفتی ایران و شوروی به تصویب مجلس شورای ملی موکول شده و چون دولت ایران تاکید کرده بود که برگزاری انتخابات مجلس، پیش از تخلیه کامل ایران از نیروهای بیگانه، ممکن نیست، همزمان با امضای موافقتنامه مربوط به بهرهبرداری مشترک از نفت شمال، اعلامیه مشترکی نیز به شرح ذیل از طرف دو دولت انتشار یافت: ۱- قسمتهای ارتش سرخ از چهارم فروردین ۱۳۲۵ خورشیدی، ظرف یک ماه و نیم خاک ایران را تخلیه میکنند؛ ۲- قرارداد ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی و شرایط آن از چهارم فروردین تا انقضای هفت ماه برای تصویب به مجلس پانزدهم پیشنهاد خواهد شد؛ ۳- راجع به آذربایجان، چون امر داخلی ایران است، ترتیب مسالمتآمیزی برای اجرای اصلاحات طبق قوانین موجود و با روح خیرخواهی نسبت به اهالی آذربایجان میان دولت و اهالی آذربایجان داده خواهد شد.

دولت مرکزی و حکومت آذربایجان
دولت قوام همزمان با مذاکرات با شوروی، مذاکرات خود با حکومت خودمختار آذربایجان را نیز پیش میبرد. قوام در بخشی از خاطراتش درباره ملاقات با هیاتی از فرقه دموکرات آذربایجان به ریاست پیشهوری مینویسد: «چون اطلاع از مذاکرات خصوصی پیشهوری با دوستانش و همچنین کشف مفتاح رمز او با مرکز حکومتش مورد علاقه کامل دولت بود، لذا آقای عباس شاهنده، مدیر روزنامه فرمان که در دستگاه حزب دموکرات مسئولیتهایی داشت داوطلب به دست آوردن مفتاح رمز گردید و پس از چند روز تمرین و ممارست بالاخره موفق شد که کلید رمز پیشهوری را از زیر بالش او بهدست آورد و پس از برداشت رونوشت، مجدداً آن را در جای اولیه خود بگذارد. به این طریق در موقعی که پیشهوری گرم مذاکرات با من بود روزانه دو سه تلگراف رمز به تبریز مخابره میکرد و دستورهایی میداد یا از آنجا تلگرافهای رمزی دریافت میداشت، میتوانستیم از اسرار دستگاه حکومت پیشهوری و ارتباط او با قاضی محمد، صدر فرقه دموکرات کردستان، اطلاع حاصل نماییم.»
به گفته قوام، هیات اعزامی آذربایجان مرتب با سفارت شوروی در تماس بود و تمام پیغامها و گفتههای نمایندگان دولت را به ماموران سفارت گزارش میداد و برای ادامه مذاکرات از سفارت شوروی کسب تکلیف میکرد. قوام میگوید که پیشهوری در مذاکرات دریافت که او میخواهد با «تدبیر و کیاست» حکومت خودمختار آذربایجان را متلاشی کند.
قوامالسلطنه در توضیح شرایط آن روز و خطر تجزیه کشور نیز مینویسد: «روسها به قصد تجزیه گرگان و مازندران از ایران، نقشه خودمختاری دیگری را به نام طبرستان طرح کردهاند و برای اجرای منظور خویش، در آن دو ناحیه به فعالیتهای لازم پرداختهاند، به علاوه در ملایر و محال ثلاث نیز نطفه انقلاب وسیعی را به وجود آوردهاند. من برای آنکه مبادا روسها در ایجاد فتنه و آشوب مازندران و ملایر و شهرستانهای مجاور عجله کنند و مشکلات تازهای برای دولت ایران به وجود آورند، مصلحت چنین دیدم که با اعزام هیاتی به ریاست مظفر فیروز به تبریز موقتاً روش ملایمتری با پیشهوری و رفقایش در پیش گیرد تا با فرصت کافی مذاکراتی را که با جرج آلن سفیر کبیر تازهوارد آمریکا برای جلب کمک دول غربی شروع کرده بود، به نتیجه مطلوب برساند و سپس با یک ضربه اساسی فتنه آذربایجان و کردستان را خاموش سازم و وجود آشوبگران آن نواحی را از عرصه روزگار محو کنم.»
در پاییز 1325، دولت قوام، ارتش و ژاندارمری را ابتدا علیه قبایل متحد بریتانیا در جنوب و سپس علیه جداییطلبان آذری مورد حمایت شوروی در شمال به کار گرفت. اعضای حزب توده در تهران و سایر شهرهای ایران دستگیر شدند.
قوام همزمان با تشکیل مجلس پانزدهم که در ۱۴ مهر ۱۳۲۵ آغاز به کار کرد، ضمن گزارش مفصلی درباره اقدامات خود برای تخلیه ایران از نیروهای شوروی و حل مسئله آذربایجان، موافقتنامه تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی را به مجلس تقدیم و تقاضای تصویب آن را کرد.
در 11 آبان 1325، ایوان سادچیکوف، سفیر شوروی در ایران، با ارسال تلگرافی به مسکو خواستار «دستورالعملهای فوری (در مورد آنچه باید به کمونیستها توصیه کنیم)» شد. کادرهای حزب توده میخواستند اعتصاب عمومی کنند. سادچیکوف هشدار داد که اگر آنها یک هفته بیشتر منفعل بمانند، حزب توده «ناتوان خواهد شد و بهسختی قادر به بسیج همه کارگران خواهد بود». استالین به سادچیکوف نوشت: «به (توده) بگویید که این کار ما نیست. ما نمیتوانیم در امور داخلی ایران دخالت کنیم.»
با مقدماتی که از قبل در مجلس فراهم شده بود، چند تن از نمایندگان با موافقتنامه نفت مخالفت کردند و آن را مغایر مصوبه مجلس چهاردهم درباره خودداری از دادن امتیاز نفت به خارجیان تشخیص دادند. سپس ماده واحدهای به امضای عدهای از نمایندگان، به شرح ذیل تقدیم مجلس شد: ماده واحده: الف ـ نظر به اینکه آقای نخستوزیر با حسن نیت و در نتیجه استنباط از مفاد ماده دوم قانون مصوب ۱۱ آذرماه ۱۳۲۳ اقدام به مذاکره و تنظیم موافقتنامه مورخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ در باب ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی نمودهاند و نظر به اینکه مجلس شورای ملی استنباط مزبور را منطبق با مدلول و مفهوم واقعی قانون سابقالذکر تشخیص نمیدهد، مذاکرات و موافقتنامه فوق را بلااثر و کان لم یکن میداند. ماده سوم ابلاغیه ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ نیز کان لم یکن است. همچنین در یکی دیگر از بندهای این اعلامیه آمده است که واگذاری هرگونه امتیاز استخراج نفت کشور و مشتقات آن به خارجیها و ایجاد هر نوع شرکت برای این منظور که خارجیها به وجهی از وجوه سهیم باشند، مطلقاً ممنوع است.
این طرح با رای اکثر نمایندگان ۱۰۲ رای از ۱۰۴ نماینده حاضر در جلسه تصویب شد و قوامالسلطنه نتیجه رای مجلس را در نامهای در ۱۳ آبان ۱۳۲۶ به سفارت شوروی ابلاغ کرد، این بیانیه بهطور مسلم واکنش تند شوروی را در پی داشت، سادچیکوف در پاسخ قوام، نامه شدیداللحنی خطاب به نخستوزیر در 28 آبان 1326نوشت و اقدام دولت و مجلس ایران را نقض عهد و خصمانه خواند و مسئولیت عواقب امر را بر عهده دولت ایران گذاشت، به این ترتیب شوروی که در این میان شکست خورده بود، سیاست حمله به قوام را در دستور کار قرار داد اما آنچه در این میان اهمیت داشت حل شدن مسئله آذربایجان و خالی شدن خاک ایران از قوای شوروی با سیاستهای قوام بود.
بعدها نیکیتا خروشچف، در اینباره نوشت: «مدیریت ماجرا با خود استالین بود و میر جعفر باقروف را تهییج و تشویق میکرد، اما وقتی شرایط حساس شد و باید بین جنگ با ایالاتمتحده و عقبنشینی یکی را انتخاب میکرد، استالین گفت: «قبل از اینکه خیلی دیر شود، عقبنشینی کنید...». در پاییز 1326، هنگامی که تنشهای شوروی و ایالاتمتحده در اروپا و مدیترانه بهسرعت در حال افزایش بود، مجلس شورای ملی، رسماً توافق نفتی با شوروی را رد کرد. مقامات شوروی اعتراض رسمی کردند، اما جز همین اعتراض، هیچ کار دیگری نکردند.»
استالین نهتنها ایران را از دست داد، بلکه بدتر از آن، از یک کشور ضعیف و فقیر شکست خورد. این اتفاق تاثیر ماندگاری در سیاستهای شوروی داشت. اتحاد جماهیر شوروی مجبور بود تقاضای روزافزون خود برای خرید نفت را از طریق رومانی و اتریش تامین کند، اما ایران و سایر مناطق خاورمیانه را به شرکتهای انگلیسی و ایالاتمتحده واگذار کرد.