شناسه خبر : 50805 لینک کوتاه

امیدوار بدون خوش‌بینی

آیا به آینده محیط‌ زیست می‌توان امیدوار بود؟

 

فاطمه باباخانی / نویسنده نشریه 

«جامعه‌ای که در حال جنگیدن با بحران‌هاست، جامعه‌ای که تلاش می‌کند وضعیت را بهبود دهد، امیدوار است.» این را سروش طالبی، پژوهشگر حوزه آب می‌گوید. ایمان ابراهیمی، حفاظتگر، هم معتقد است زمان گرچه در عرصه حفاظت به تیک‌تاک افتاده، اما هنوز سوت پایان را نزده‌اند. نیلوفر رئیسی، حفاظتگر، اما با ناامیدی دست‌به‌گریبان است. نشانه‌اش هم برای او، این‌همه بحران محیط‌ زیستی بدون نشانه‌ای از اراده حکمرانان به تغییر رویه است. رحیم ملک‌نیا، کارشناس جنگل، جامعه مدنی و رسانه را ظرفیتی برای جامعه ایران می‌داند،‌ پتانسیلی که در تلاش است سیاست‌گذاران را به گرفتن تصمیم بهتر وادار کند، هر چقدر که بتواند.

آیا شرایط محیط‌ زیست در جامعه ایران ناامیدکننده است؟ این پرسش را اگر در کنار وضعیت کنونی که آلودگی هوا نیمی از کشور را درگیر کرده، کف سدهای تامین‌کننده آب تهران نمایان شده، بی‌برفی و بی‌بارانی در استان‌های مختلف و نبودن چشم‌اندازی برای بارش پاییزی بگذاریم، ممکن است پاسخ یک کلمه باشد؛‌ «بله». کدام امید و امیدواری؟ وقتی نه آبی هست و نه هوایی و نه امیدی برای بهبود! اما حتی در این زمانه دشوار هم بخشی از جامعه مدنی همچنان معتقدند امید هست، هر چند نه برای همیشه!

برای سروش طالبی، پژوهشگر حوزه آب، واضح و روشن است که امید وجود دارد؛ جریان زندگی و تلاش برای بهبود، یعنی همچنان چشم‌اندازی از وضعیت مطلوب را در نظر داریم. به گفته او، وقتی در میانه نسل‌کشی در غزه و سودان امید به زندگی در میان مردم این کشورها به چشم می‌خورد، چرا ما آن را از خود دریغ کنیم. او این امیدواری را در سه بخش توضیح می‌دهد که اولین آنها درهم‌کنش جامعه و طبیعت است. «من جامعه و طبیعت را دو مقوله جدا از هم نمی‌بینم. تغییر در جامعه اشکال جدیدی از طبیعت را به وجود می‌آورد و طبیعت با تغییراتش جامعه را به سمت‌وسوی متفاوتی می‌برد. در طبیعت میل به نو شدن مدام وجود دارد که نمونه‌اش را در تغییر فصول می‌بینیم. جامعه هم مدام در حال بازتولید و خلق چیزهای تازه است، این یعنی زنده بودن، امید داشتن به آینده و زندگی بهتر.»

تلاش برای بهبود، دومین مقوله‌ای است که طالبی آن را نشانه‌ای از امیدواری می‌داند. «امید جایی موضوعیت پیدا می‌کند که رویه‌ای درست کار نکرده است، مسائلی وجود دارد و برای تغییرش تلاش می‌کنیم. همین که ما می‌گوییم بحرانی وجود دارد، یعنی مشکلی را شناسایی کرده‌ایم که می‌خواهیم آن را برطرف کنیم. اگر فرضاً در آرمان‌شهر زندگی می‌کردیم نیازی به تغییر نمی‌دیدیم، همچنان که اگر همه چیز نابود شده بود، درباره بحران حرف نمی‌زدیم. وقتی درباره این چالش‌ها بین کارشناسان در مقوله محیط‌ زیست و آب صحبت می‌شود یعنی این مقوله برای ما مسئله است و امید داریم آن را حل کنیم.»

مطالبات جامعه مدنی و رسانه، مقوله سومی است که این پژوهشگر آب آن را نشانه امیدواری می‌داند. کنشگران و خبرنگارانی که برای حفظ بوستان‌های شهر، گونه‌های در معرض خطر انقراض و محدودیت منابع آبی می‌نویسند، کمپین می‌گذارند و کارزار راه می‌اندازند تا رودخانه‌ها دوباره جاری شوند، بوستان‌ها سبز بمانند و حیات‌وحش ایران از حضور حتی یک گونه محروم نشود. «این مطالبات و کنش‌ها که کم‌تعداد هم نیستند نشان می‌دهند که درون جامعه امید وجود دارد و ما می‌توانیم آن را در زیست اجتماعی مشاهده کنیم.»

مرز امید و خوش‌بینی بسیار باریک است. در امید نوعی از کنشگری و میل به تغییر وجود دارد، اما خوش‌بینی انفعال است و واگذار کردن آن به آینده، بدون تلاشی برای تغییر. طالبی هم در این زمینه به گفته‌ای از آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، استناد می‌کند. به گفته این فیلسوف در کنار امید به اراده، باید در عقل و اندیشه بدبین بود. «ما همواره به آینده برای زیست بهتر امید داریم، اما این به معنای گرفتار شدن در یک ساده‌انگاری نیست که گاه در مقام اندیشه اتفاق می‌افتد.» این پژوهشگر رویه ساده‌انگارانه چه در خوش‌بینی و چه در بدبینی را بلایی می‌داند که بخشی از جامعه ایرانی دچارش شده است. اینکه افراد بدون تحلیل عمیق و در نظر گرفتن پیچیدگی‌ها گزاره‌هایی را مبنی بر ناامیدی مطرح می‌کنند. «متاسفانه این روزها شاهدیم برخی از کسانی که پُز ناامیدی می‌دهند و خود را در مقام تحلیلگر معرفی می‌کنند در مقام اندیشه بسیار ساده‌انگارانه سخن می‌گویند. گویی آنها هر آنچه لازم بوده بدانند را دانسته و کار فکر و تحلیل را به پایان رسانده‌اند.»

این افراد از نظر طالبی کسانی هستند که امید داشتند سیاست‌گذاران و مجریان، ایده‌های آنها را اجرا کنند و با اجرا نشدن آن ناامید شده‌اند. «من نقد بی‌رحمانه خود را به سمت تحلیلگری می‌برم که در مقام اندیشه باید بدبین باشد و پیچیده فکر کند، کسی که باید موانع متعددی را که برای تغییر، توسعه و حفظ محیط‌ زیست وجود دارد درک کند، اما از آن غافل هستند و امید را هم از جامعه می‌گیرند.»

جامعه مدنی جلوتر از دولت

زاگرس زیر بار فشار حریق،‌ تغییر کاربری اراضی،‌ آفت چرای خارج از ظرفیت دام، جاده‌کشی، زغال‌گیری و... خم شده، جنگل‌های هیرکانی هم اوضاعشان روبه‌راه نیست. در این شرایط چه امیدی برای حفاظت از عرصه‌های طبیعی باقی می‌ماند. رحیم ملک‌نیا، مدرس دانشگاه و کارشناس جنگل، اما سویه‌هایی از امید را همچنان می‌بیند؛ جامعه‌ای که در حال مبارزه برای حفاظت از این عرصه‌هاست. «در مورد آینده منابع طبیعی می‌توانیم به آن از دو زاویه نگاه کنیم؛ یکی نگاه جامعه به منابع طبیعی و جنگل‌ها و دیگری نگاه و عملکرد دولت! من به مورد اول امیدوارم. در سال‌های اخیر موضوع جنگل برای جامعه به یک مسئله بدل شده است و به آن اهمیت می‌دهد.»

زمانی که از جامعه صحبت می‌کنیم مقصود ملک‌نیا کنشگران و رسانه‌هایی هستند که برای حفاظت از این عرصه‌ها تلاش می‌کنند. «نگاه و رفتار حفاظتی نشانه‌ای از توسعه‌یافتگی است که جامعه ایرانی آن را دارد. بااین‌حال دولت‌ها همچنان اهمیت جنگل‌ها را به خوبی درک نکرده و رویه‌شان به شکلی نیست که برای حفظ کارکردهای اکولوژیک جنگل‌ها چه زاگرس و چه هیرکانی برنامه‌ای جامع داشته باشند.»

به گفته این مدرس دانشگاه در سال‌های اخیر اهمیت حفاظت از جنگل‌ها ملموس‌تر شده است و سیل و خشکسالی‌های اخیر، اهمیت حفظ پوشش گیاهی را بیش از گذشته نمایان کرده‌اند. به علاوه اراضی تخریب شده و عرصه‌های جنگلی ازدست‌رفته،‌ حیات جامعه انسانی را به‌هنگام سیل‌ها تحت تاثیر قرار داده‌اند، زیرا پوشش گیاهی برای جذب و حفاظت از آب و خاک نقش مهمی دارد. از سوی دیگر، گردوغبار با کانون‌های تولید داخلی، شهرها را در استان‌های مختلف درگیر و نفس مردم را تنگ کرده است که این مشکل هم تا حدودی ناشی از تخریب پوشش گیاهی است. «مجموع این عوامل نشان‌دهنده اهمیت بالای جنگل‌هاست و دولت‌ها باید آن را مدنظر قرار دهند.»

در این وضعیت که جامعه مدنی جلوتر از دولت‌ها حرکت می‌کنند،‌ چقدر می‌توان امید داشت؟ آیا این کشاکش مدام خود نمی‌تواند به ناامیدی منجر شود؟ «اینکه چقدر به آینده جنگل‌ها امیدوار یا ناامید باشیم به این بستگی دارد که چقدر سازمان منابع طبیعی بتواند دولت را قانع کند که جنگل‌ها را برای کارکردهای اکولوژیک آن حفظ و در این راه افکار عمومی را هم با خود همراه کند.» از نظر ملک‌نیا، سازمان منابع طبیعی باید حفاظت عمومی از جنگل‌ها را ترویج و مقوله آموزش همگانی را تقویت کند. «عموم مردم باید آموزش ببینند و دولت هم به این باور برسد که جنگل‌ها منابع ارزشمندی هستند. این عرصه‌ها گرچه به شکل مستقیم و ریالی ممکن است درآمدی برای کشور نداشته باشند، اما امنیت غذایی و زیستی ما به آنها بستگی دارد.»

آینده ترسناک است

نیلوفر رئیسی، حفاظتگر و کارشناس حیات‌وحش، در صورت عدم تغییر در شرایط فعلی، به آینده امیدوار نیست. سال‌ها قبل وقتی درباره محدودیت منابع طبیعی با دوستانش صحبت می‌کرد،‌ از نظر آنها بسیار بعید می‌آمد که روزی آب در تهران جیره‌بندی شود. حالا تهران نه آب دارد و نه هوا! دوستانش مدام پیگیر هستند و از او می‌پرسند که آینده چطور خواهد بود. «رسیدن به این نقطه که هم‌اکنون در آن ایستاده‌ایم، امیدواری را برایم بسیار سخت می‌کند.»

مسئولان از حفر چاه‌های جدید برای تامین آب سخن می‌گویند. این بدان معناست که قرار نیست تغییری در رویه‌ها صورت گیرد. در عرصه حفاظت کارها به کندی پیش می‌روند و هنوز اساسی‌ترین فعالیت‌ها در هزارتوی کاغذبازی‌ها و کسب اجازه‌ها گم می‌شوند. جامعه مدنی تلاش می‌کند، اما جمع زیادی هم در این میانه مستهلک شده‌اند. مجموع این شرایط رئیسی را ناامید کرده است. «آینده برایم ترسناک است.»

ناامیدی نیلوفر رئیسی بدان معنا نیست که برای حفاظت تلاش نمی‌کند. او همچنان در این عرصه در حال فعالیت است. از برنامه‌هایش برای پایداری و ادغام حفظ تنوع‌ زیستی با آن گرفته تا مجموعه فعالیت‌های دیگری که در حوزه حیات‌وحش دارد. بااین‌حال او ناچار شده کار تمام‌وقت در این حوزه را کنار بگذارد و حفاظتگر پاره‌وقت باشد. «در حکمرانان اراده‌ای برای تغییر و بهبود اوضاع نمی‌بینم.»

47

امیدوارم، اما این امید همیشگی نیست

«امیدواری زیادی برای حفاظت در ایران دارم.» این را ایمان ابراهیمی، حفاظتگر، می‌گوید. او سال‌هاست در حوزه پرندگان فعالیت می‌کند و به تازگی نیز عنوان قهرمان جوان تالاب‌های جهان را در کنوانسیون رامسر دریافت کرده است. «برای سنجش این امیدواری به جای اینکه به حسمان اعتماد کنیم، می‌توانیم به آمار و ارقام نگاهی بیندازیم. درست است که در واقعیت چیزهای زیادی را از دست داده‌ایم، اما هنوز داشته‌های زیادی در کشورمان داریم.»

نمونه‌ای از این داشته‌ها بیش از 580 گونه پرنده‌ای هستند که در ایران ثبت شده است. در این سال‌ها البته دو گونه پرنده در کشورمان منقرض شدند؛‌ اولین آنها درنای سیبری بود که در دو، سه سال اخیر دیگر دیده نشده و همه از دیدنش ناامید هستند. دومین گونه هم «گیلانشاه خالدار» است. «انقراض گیلانشاه به دلیل مهاجر عبوری بودن ارتباط چندانی با ما نداشت. ولی ما با کاهش قابل‌توجه جمعیت دیگر پرنده‌هایمان مواجهیم. با وجود کاهش جمعیت، اما هنوز حضور دارند و این یعنی امید و یعنی باید برنامه‌ریزی و از داشته‌هایمان حفاظت کنیم.»

به گفته ابراهیمی، در حوزه پستانداران هم وضعیت مشابه پرندگان است. البته در ایران ما حداقل دو گونه «شیر» و «ببر» را منقرض کردیم و نگرانی‌های زیادی بابت انقراض «یوزپلنگ» هم وجود دارد. بااین‌حال اگر مقایسه‌ای میان کشورمان حتی با کشورهایی که در دسته کشورهای توسعه‌یافته تلقی می‌شوند داشته باشیم،‌ می‌بینیم که آنها در سده‌های قبل گونه‌های بیشتری را از دست داده‌اند. «داده‌های من در این بخش با پرندگان قابل قیاس نیست. ولی بر اساس همین دانسته‌ها می‌توانم بگویم که در حوزه پستانداران،‌ آبزیان یا تنوع بی‌مهرها هنوز برای انجام اقدامات حفاظتی دیر نیست. ساعت به تیک‌تاک افتاده اما هنوز از دست نرفته است.» هر گونه‌ای برای حیات به زیستگاه وابسته است و یکی از نگرانی‌ها در ایران تخریب زیستگاه‌ها به واسطه جاده‌سازی، معدن‌کاوی،‌ توسعه شهری و... است. بااین‌حال ابراهیمی معتقد است، مجموع این تخریب‌ها قابل جبران هستند، هر چند نه به شکل کامل. «یکی از چالش‌هایی که به‌ویژه کشورهای توسعه‌یافته با آن درگیرند به جزیره‌ای شدن زیستگاه‌ها برمی‌گردد. در ایران هم بسیاری از زیستگاه‌های ما به واسطه جاده‌سازی جزیره‌ای شده‌اند، اما تبعات آن به حدی نیست که قابل جبران اکولوژیک نباشند.»

قابل جبران اکولوژیک بودن به این معناست که ما همچنان می‌توانیم با هزینه‌های کم و راه‌حل‌های سبز، ارتباطی بین این زیستگاه‌های جزیره‌ای ایجاد و آنها را به هم متصل کنیم. «زیستگاه‌های ما جزیره‌ای شده‌اند اما هنوز به‌طور کامل تنوع زیستی آنها را از بین نبرده یا آن را از دست نداده‌ایم. همچنان این فرصت برای ما هست که با مرتبط کردن این جزیره‌ها، یکپارچگی را حفظ و میان آنها ارتباط برقرار کنیم.»

در پاییز سال جاری در بسیاری از استان‌ها نه برف داشتیم و نه حتی باران! برداشت بی‌رویه آب به دلیل کشاورزی و... هم باعث شده هر روز خبری از خشک شدن یک تالاب بیاید چه سراب نیلوفر کرمانشاه باشد و چه تالاب‌های اقماری دریاچه ارومیه. بااین‌حال ابراهیمی باور دارد که اگر در رویه‌هایمان تغییر دهیم،‌ می‌توانیم مسیر رفته را برگردیم زیرا هنوز به مرحله غیرقابل بازگشت نرسیده‌ایم. «تالاب گاوخونی نزدیک به دو دهه است که در بهترین وضعیت 20 تا 25 درصد آب دارد و در سال‌های سخت این عدد به پنج درصد می‌رسد. این اعداد نشان‌دهنده وضعیت دشوار تالاب است. بااین‌حال حتی در زمانی که پنج درصد آب در گاوخونی داریم شاهد تنوع جانوری اعم از پرنده یا گونه‌های آبزی هستیم. در بختگان و طشک در استان فارس نیز شرایط مشابه است. بختگان و طشک سال‌هاست خشک شده‌اند، اما در شمال غربی تالاب در ورودی طشک در یک محدوده کوچک آب هنوز وجود دارد. در همین محدوده کوچک شاهدیم که تنوع زیستی دریاچه توانسته حفظ شود.»

این محدوده‌ها و عرصه‌های کوچک به گفته این حفاظتگر به مثابه یک گنجینه یا یک حساب بانکی مسدود‌شده هستند. «هر گاه اراده لازم را داشته باشیم، می‌توانیم زیستگاه‌ها را احیا و از ذخیره‌ها و گنجینه‌هایمان استفاده کنیم.» این مثال‌ها از تنوع گونه‌ها و شرایط زیستگاه‌هاست که ابراهیمی را به آینده امیدوار می‌کند. به این موارد باید افزایش آگاهی عمومی و حساسیت نسبت به محیط‌ زیست در جامعه را هم اضافه کرد. بااین‌حال وضعیت شکننده است و امیدواری به خودی خود نمی‌تواند باعث بهبود شرایط شود. «متاسفانه اراده برای تغییر رویکرد نه در بخش دولتی،‌ نه در بخش خصوصی و نه حتی در بخش مردمی جدی نیست. همین موضوع باعث شده تا بسیاری از روندهای شکست‌خورده بار دیگر تکرار شوند.»

مجموع این شرایط ابراهیمی را به این نتیجه رسانده است که امیدواری را بی‌قیدوشرط و همیشگی نداند. «این امیدواری برای همیشه تضمین‌شده نیست. اگر فرصت را از دست بدهیم،‌ چیزهای بسیاری از دست می‌روند و به نقطه غیرقابل بازگشت می‌رسیم. آنگاه نه امید داریم و نه تنوع ‌زیستی.» 

دراین پرونده بخوانید ...