خیلی دور، خیلی نزدیک
جامعه ایران در هفت ماه گذشته چه مصیبتهایی را از سر گذراند؟
کدام ایرانی تردید دارد که مهمترین و متفاوتترین روز در تمام هفت ماه 1404 خورشیدی و چهبسا پنج ماه بعد از آن، از حیث زیست عمومی و اجتماعی و مشترک میان همه 23 خرداد باشد که اسرائیل ناگهان به ایران حمله کرد و آتشی برافروخته شد که 12 روز لهیب آن به جان ایرانیان افتاد و آنچه «خیلی دور» و کماحتمال در نظر میآمد، «خیلی نزدیک» جلوه کرد.
خیلی دور، چرا که اسرائیل در همسایگی ما نیست و غالباً جنگها در مرز مشترک درمیگیرد. چندان که خود هشت سال جنگ با عراق را پشت سر گذاشتهایم و همین تازگی هند و پاکستان باز با هم درگیر شدند و کم مانده بود که کار افغانستانِ طالبان و پاکستان هم به جنگ بکشد. از منظر غیرجغرافیایی هم با حضور حزبالله و حماس در نزدیکی اسرائیل و نیز سوریه فرض بر این بود که تا آنها هستند رویارویی مستقیم صورت نمیپذیرد، اما خیلی نزدیک رخ داد آنچه دور مینمود. اگرچه پیشتر با عملیات تروریستی هم خیلی نزدیک شده بود.
خیلی دور، چون ایران و آمریکا بار دیگر بر سر میز مذاکره نشسته بودند ولو غیرمستقیم و با میانجی، و شروع آن بر بازارها هم اثر گذاشته بود. چندان که براندازان عبدالناصر همتی از وزارت اقتصاد در پایان سال گذشته این کاهش نسبی را به حساب نتیجه استیضاح میگذاشتند و خیلی نزدیک چون در هنگامه جنگ 12روزه آمریکا هم به تاسیسات هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان حمله کرد و در پی آن اعلام شد 400 کیلوگرم اورانیوم 60 درصد غنیشده زیر آوار همان بمباران مانده است. و چون ایران فعلاً بنا ندارد درباره انتقال آن اقدامی انجام دهد، سفر بازرسان برای بررسی موضوع هم بلاوجه است و البته قبلتر روابط ایران و آژانس شکرآب شده بود، تا جایی که رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، بهعنوان متهم ردیف اول در تحریک اسرائیل یا آتش بیار معرکه معرفی شد با گزارشی که فضای بینالمللی علیه فعالیتهای هستهای ایران را منفی کرده و بهانهای بهدست نتانیاهو داده بود.
خیلی نزدیک، چون ساکنان برخی شهرها بهخصوص تهران 37 سال بعد از پایان جنگ هشتساله ایران و عراق و تجربه حملات موشکی در چند ماه قبل از آن بار دیگر صدای انفجارهای مهیب شنیدند و اینبار بدون هشدار آژیر قرمز یا توصیه و امکان رفتن به پناهگاه و جدای خسارتهای فراوان مادی و مهمتر از آن طی تنها 12 روز 1064 تن از هممیهنان جان خود را از دست دادند، درحالیکه اغلب آنان غیرنظامی و مشخصاً زن و کودک بودند و همین واقعیت برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور را که در روزهای نخست به استقبال تجاوز اسرائیل رفته بودند در ارتباط با افکار عمومی دچار مشکل و تناقضگویی کرد و پیشبینیهایشان درباره اعتراضات مردمی محقق نشد و شگفتا که از یکسو از مردم میخواستند شهر را تخلیه کنند و از جانب دیگر توقع داشتند مردم کوچیده از تهران در اعتراض به سیاستهای هستهای و ضد اسرائیلی حاکمیت به خیابان بریزند.
توجیه متجاوزان این بود که حملات آنان کور نیست و اهدافی کاملاً مشخص را در نظر داشتهاند و تلفات دیگر جانبی و گریزناپذیر بوده، چندان که با فرماندهان نظامی در عالیترین سطوح شروع کردند و در روزهای بعد به ساختمان شیشهای صداوسیما و زندان اوین و مقر نیروی انتظامی نیز حمله کردند و از همه قابلتاملتر پهپادهایی که محل برگزاری نشست شورای عالی امنیت ملی را شناسایی کردند و بعدتر در روایتهایی سربسته گفته شد حتی زانوی شخص رئیسجمهور پزشکیان نیز جراحت سطحی دیده و این در حالی بود که در تمام آن 12 روز تصاویر حضور او در جلسات و حتی در مجلس برای معرفی و دفاع از وزیر پیشنهادی اقتصاد منتشر شده بود.
وقتی این متن در نشریه اقتصادی انتشار مییابد نکته اخیر اهمیت بیشتری به خود میگیرد که سکان وزارت اقتصاد در چه وضعیتی به استاد نخبه دانشگاه شریف سپرده شد تا آنان که این مسئولیت را نپذیرفتند بیش از پیش از تصمیم خود دفاع کنند که اقتصاد ایران چنان با سیاست و دیپلماسی درآمیخته و از رخدادهای بیرون حوزه اقتصاد تاثیر میپذیرد که از اقتصاددانان بهتنهایی کاری برنمیآید و این تازه قبل از فعالسازی مکانیسم ماشه بود که همچون گل دقیقه 90 تیمی را که با گمانِ بُرد یا تساوی در حال ترک زمین بود در شوک فرو برد و از آغاز نیمه دوم سال چون بختکی باز به جان اقتصاد ایران افتاده و ما را به 10 سال قبل بازگردانده است.
در این میان روشن نشد که فیل اروپاییها زیر فشار ترامپ و برای خوشایند او یاد هندوستان افتاد یا چنان که قبلتر تهدید کرده و هشدار داده بودند قصد انتقام به خاطر اوکراین را داشتند و زهر خود را به سبب خبر ارسال پهپاد به روسیه در جنگ با اوکراین به کام اقتصاد تحریمزده و آسیبدیده ایران ریختند و حتی این شایعه درگرفت که خود روسها لو دادند تا ایران برای پیوستن به اردوگاه شرق دستدست نکند. قضیه وقتی پیچیده شد که محمدجواد ظریف در همایشی به سخنان نامتعارف سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، واکنش نشان داد که ادعا کرده بود مکانیسم ماشه را وزیر خارجه ایران پیشنهاد کرد تا اطمینان طرفهای غربی را جلب کند و خاطرشان را آسوده کند که ایران در عمل به تعهدات برجامی و کاهش غنیسازی مصمم است و چنانچه عدول کرد آنها نیز بازگردند و قطعنامههای تحریمی پیشین را احیا کنند و از سر گیرند و چه کسی میتوانست پیشبینی کند که بعد از سه سال آمریکای ترامپ باشد که از برجام خارج میشود.
حالا ایران دو گزینه داشت: یا همچنان به تعهدات برجامی پایبند بماند و با اروپاییها ادامه دهد یا مقابله بهمثل کند و مانند آمریکا از برجام خارج شود و این دومی خواست رادیکالها در ایران بود که نهتنها از برجام خارج شویم که از انپیتی یا معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای نیز و نهتنها از آن که از خود سازمان بینالمللی انرژی اتمی، ولی دولت روحانی یک سال شکیبایی پیشه کرد و اگرچه دیدگاه خود رئیسجمهوری وقت افزایش غنیسازی نبود، بلکه احتمالاً رفتار کج دار و مریز تا انتهای دوره ترامپ و احیای برجام در دوران بعد از او را مدنظر داشت، اما بعد از یک سال افزایش غنیسازی در دستور کار قرار گرفت، با این پیام که به منزله نقض برجام نیست و تا طرفهای مقابل به تعهدات خود بازگردند ایران نیز چنین خواهد کرد.
ترامپ رفت و بایدن آمد، اما مصوبه مجلس با عنوان مقابله راهبردی دست روحانی و ظریف را بست و مجال احیا در ماههای واپسین آن دولت و آغاز به کار بایدن از کف رفت. اگرچه کسی نمیتوانست تضمین بدهد با بازگشت ترامپ دوباره منتفی نشود، هرچند در آن زمان بازگشت ترامپ هم قابلتصور نبود و چهبسا اگر گیجیهای ماههای آخر بایدن و ترک مناظره و مسابقه و جایگزینی کاملا هریس نبود دموکراتها بهسادگی قدرت را از کف نمیدادند و سروکار ما هم باز به ترامپ و تهدیدها و تحقیرهای او نمیافتاد.
گل بود به سبزه آراسته شد
اروپاییها اما در قبال رویکرد بعد ایران پس از خروج ترامپ از برجام بحث مکانیسم ماشه را پیش نکشیدند، چرا که در دولت اول ترامپ آنها نیز با او سرشاخ بودند.
با این پیشینه است که باور به قصد انتقام بر سر اوکراین با فعالسازی مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامههای تحریمی قوت میگیرد تا اقتصاد و سفرهای که گل بود با مکانیسم ماشه به سبزه هم آراسته شود و اثر مستقیم آن بر قیمت ارز و کاهش قدرت خرید تا عمق جان همه ما نفوذ کند.
سالی که بهار آن بدون وزیر اقتصاد سپری شد در تابستان وزیر جدیدی به خود دید، اما جنگ 12روزه چنان بر تمام شئون زندگی ایرانیان سایه انداخته بود که هرگز توجهی که به برنامهها و وعدههای عبدالناصر همتی معطوف بود به جانب وزیر جدید جلب نشد، اگرچه بانک مرکزی از کانون توجهات بیرون نرفت و این هم جای شگفتی داشت، چرا که وزیر پیشین را به خاطر بانک مرکزی استیضاح و برکنار کردند و بانک مرکزی از وزیر جدید دور دانسته شد و حالا رئیس کل آن کار با سومین وزیر را تجربه میکرد، درحالیکه در دولت قبل انتخاب شده بود.
گزیر ناگزیر
محمدرضا فرزین هم از جانب افکار عمومی زیر فشار بود و نمیتوانست محدودیتها و اولویتهای بانک مرکزی و دلایل غیراقتصادی افزایش قیمت نرخ ارز و تنگناهای ارزی را در علن توضیح دهد و هم موقعیت او به خاطر تغییر وزیر استحکام پیشین را نداشت و در این میانه نام او به دلیلی دیگر بر سر زبانها افتاد؛ انحلال بانک آینده و در اصطلاح خودشان شروع فرآیند گزیر برای آن که چون در قالب ادغام در بانک ملی ایران جلوه کرد سپردهگذاران را نگران کرد، بلکه خاطرشان آسوده شد، چرا که حالا پول آنان در بانک مادر بود و اعلام شد به تعهدات قبلی پایبندند.
آمار و ارقامی که درباره بانک آینده اعلام شد در عین شگفتآوری از حیث بزرگی و بزرگای شکاف با ضوابط و استانداردها به سبب نشانهها قابلانتظار بود و از قبل قابل حدس، و پرسش این بود که آن همه مدارا ریشه در چه داشت و تصمیمی که بهسرعت به اجرا درآمد در چه.
خبر کوتاه، اما عددها بزرگ بود. در واپسین روز هفت ماه مورد بررسی این گزارش بانک مرکزی اعلام کرد با توجه به زیان انباشته 550 هزار میلیاردتومانی، اضافه برداشت 313 هزار میلیاردتومانی، کفایت سرمایه منفی 600درصدی، ناترازش شدید نقدینگی و عدم بازگشت 80 درصد تسهیلات پرداختی ورود بانک مرکزی به «فرآیند گزیر»، گریزناپذیر بوده است.
از واقعیتهای تکاندهنده دیگر درباره بانک آینده نسبت مطالبات غیرجاری برای سنجش وامهای پرداختنشده در موعد مقرر است که در بانکهای سالم باید زیر پنج درصد باشد، درحالیکه گزارشهای مالی بانک آینده تا پایان خرداد 1404 نشان میدهد حدود 98 درصد از تسهیلات کلان -معادل 120 هزار میلیارد تومان- در ردیف مطالبات غیرجاری قرار داشته است. رقمی که عملاً به معنی فلج شدن چرخه بازپرداخت در این بانک بوده است (برگرفته از یادداشت منصور بیطرف در روزنامه هممیهن).
بااینحال نه کسی متهم شد و نه آب از آب تکان خورد و تنها رخداد این بود که تابلوهای موقت بانک ملی ایران بانک آینده را پوشاند و اینبار مطمئنتر از زمانی که تابلوهای آینده جای بانک تات را گرفت.
داستان بانک آینده البته تنها حسب ظاهر تمام شد، چرا که حین نوشتن همین متن هم یک خبر باز جلب توجه کرد و آن هم این شبهه که قریب 40 هزار میلیارد تومان از منابع آن در فاصله بین تصمیمگیری در شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا تا اجرایی شدن مصوبه انحلال خارج شده است و البته تفسیر کلمه «خروج» در اینجا از عهده این گزارش خارج است، اگرچه نشان میدهد گاه دو کلمه همخانواده هم میتوانند خیلی نزدیک و درعینحال خیلی دور باشند!

از جمله رفتگانِ این راه دراز
در مرور رخدادهای روزهای سپریشده نمیتوان از رفتگان یاد نکرد و به یاد شعر جاودانه خیام
نیفتاد که:
از جمله رفتگان این راه دراز
بازآمدهای کو که به ما گوید راز
آن رفتگان هرگز بازنگشتهاند تا از راز مرگ بگویند ولی آنچه پشت سر گذاشتهاند و گفتهاند و نوشتهاند دیگر رازآلود نیست و برخی از رفتگان اینان بودند:
نخست باید از احمد توکلی یاد کرد که چون در تمام سال سخن از ناترازی بود و یکی از متهمان ناترازیهایی که در سالهای اخیر گریبان اقتصاد ایران را گرفته مصوبه طرح تثبیت قیمتها در سال 1383؛ این وجه از زندگی و کارنامه اقتصاددان اصولگرایان پررنگتر شد. درحالیکه ترجیح خود آن مرحوم مبارزه با فساد و تشکلی بود که بهعنوان دیدهبان آن به راه انداخته بود و همین سبب شد عباس عبدی هم در مراسم یادبود او شرکت کند. عضو مجمع تشخیص مصلحت هم بود. نهادی که با اصرار او بر تصویب قانون کار مبتنی بر قاعده فقهی اجیر و موجر به کارگر و کارفرما با ضلع سوم دولت و اکتفا به «تراضی» دو طرف پا گرفت، چون دولت میرحسین موسوی طرح وزیر کار را نپسندید و او که بیرون رفت سکان را به ابوالقاسم سرحدیزاده سپردند و این بار قانون کار متهم به گرایش سوسیالیستی شد.
مناسبترین توصیف درباره او که از این شاخه به آن شاخه بسیار پرید و آرام و قرار نداشت شاید این باشد که کوشید و جُست و نیافت و رفت.
رئیس کمیته انقلاب و مدتی در همان شهرستان بهشهر آن هم در 27سالگی دادیار بود و نماینده مجلس و وزیر کار و سردبیر رسالت -روزنامه منتقد دولت موسوی- و رقیب هاشمی و خاتمی و منتقد احمدینژاد بود، ولی چنان که اشاره شد بیش از همه با طرح تثبیت قیمتها شناخته میشد که به جای کنترل تورم تنها آب و برق و بنزین را از صرفه انداخت و خود در مقام دفاع میگفت منظور ما اصلاح برنامه چهارم توسعه بود، نه اتفاقی که در ادامه افتاد.
اینها اما مانع آن نیست تا گفته شود به لحاظ شخصی انسانی اخلاقمدار و متشرع بود و تقید او به شرعیات چنان بود که همبندان مشهور او در زندان قصر و اوین در دهه 50 -غلامحسین کرباسچی و صادق زیباکلام- شهادت دادند تا حد وسواس مقید بود، به گونهای که نمیخواست صدای موسیقی را که از بلندگوی زندان و گاهی به مناسبتی پخش میشد بشنود و هماتاقی او در دوران تحصیل در انگلستان از آب کشیدنهای گاه و بیگاه اتاق به این نویسنده گفته است. شاید بر اساس همین تفکر سنتی بود که در روزنامه متعلق به خودش -فردا- عکس به کلی غایب بود. مدیر همشهری اصولگرایان هم نوشت، وقتی با خودرو روی خط عابر پیاده ایستادیم، یادآور شد: همین حقالناس است و همین روحیه باعث شد در مقابل مرگ ستار بهشتی در زندان سکوت نکند یا اقدام زشت علی کردان در جعل مدرک دانشگاهی یا ارائه مدرک جعلی را تاب نیاورد.
توکلی نه با سیاستهای میرحسین موسوی سر سازگاری داشت، نه با هاشمی، نه با خاتمی و نه حتی با احمدینژاد و شگفتا مخالف دولتهای جمهوری اسلامی باشی و عمیقاً درون نظام تعریف شوی. اگرچه کیهان هم چنین است، اگرچه کیهان زیاد به او بها نمیداد، چون اهل کرنش در برابر آن نبود و به همین خاطر صفحه اول روزنامههای اصلاحطلب بیشتر به خبر درگذشت او بها دادند تا کیهان و بیهیچ توصیفی مانند پرچمدار مبارزه با فساد یا عدالت فقط تیتر زد: احمد توکلی درگذشت. شاید به خاطر آنکه معتقد بود فساد چای دبش در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی سیستماتیک بود؛ جملهای که در همایشی در قم گفت و موجب ناخرسندی همفکران سابق شد.
درگذشته دیگر، بیژن اشتری، نویسنده و مترجم با سابقه روزنامهنگاری بود که 10سالی از آقای توکلی کمتر در این جهان زیست و 20 سال پایانی عمر وقت و همت خود را صرف ترجمه کتابهایی کرد که اگرچه حسب ظاهر به رهبران مشهور کمونیست میپرداخت ولی تصویری را که هواداران چپ از آنها ساخته و پرداخته بود آشکارا مخدوش میکرد و بهتر است گفته شود دیکتاتورهای سرخ. هر قدر در ترجمه داخل چهارچوب و استاندارد بود، در فضای مجازی و خاصه بعد از 1401 صریح و تند شده بود و گویا میخواست پژوهش درباره مستبدان سرخ را با زبان سرخ به این عرصه بکشاند.
دیگری ناصر تقوایی است که نه مثل احمد توکلی دغدغه نخست او فساد سیستماتیک در ساختار سیاسی بود (اگرچه ذات هنر ستیز با تباهی است) و نه چون بیژن اشتری همت خود را صرف معرفی رهبران سرخ و چپ کرده بود. فیلمساز و نویسنده فقید، اهل هنر بود و ادبیات و اگر گاه از نظرها دور تصور میشد بدان سبب بود که هرگز حاضر نشد به سانسور تن دهد و البته نکوچید و جلای وطن نکرد و بدین خاطر عنوان این نوشتار (خیلی دور، خیلی نزدیک) او را هم میبرازد، زیرا ناخواسته از فیلمسازی دور شده بود و درعینحال خیلی نزدیک بود، زیرا به تعبیر شاملو اینجایی بود و چراغ او همچنان در این خانه میسوخت و خود یکبار در آیینی که 29 خرداد 1383 در خانه هنرمندان برپا شد ادعا یا دلسوزی خانهنشینی را رد کرد و گفت:
«هیچکس جلوی مرا نگرفته و نگفته فیلم نساز. منتها جو فرهنگی امروز نمیگذارد کار خود را انجام دهم. به این علت است که در این سالها فیلم نساختهام. اما درس دادهام و فیلم ساختن وسیله امرارمعاش من نبوده است. من در این سالها نوشتهام. بسیار هم. اما انگار واژهها در نگاه ممیزان، مجرماند. ولی مگر میتوان واژهها را از زبان دور ریخت؟ سانسور مضمونی به سانسور واژگانی تبدیل شده است.»
به رفتگان از خاک در سه دنیای سیاست و ادبیات و هنر نمیتوان بسنده کرد و به ترک منصب کردهها هم باید پرداخت که در این مُلک غالباً خودخواسته نیست و با فشار بیرونی صورت میپذیرد.
اشاره شد که سال 1404 در غیاب وزیر اقتصاد آغاز شد، چرا که تندروهای مجلس بیش از آن نتوانستند او را برتابند و خاطره رقابت با مرحوم رئیسی در 1400 و انتقاد توئیتری از دولت او در سه سال مستعجل بعد را فراموش کنند و رای بارودربایستی به او در قالب کل کابینه پزشکیان را تا پایان پایدار بدانند. عضو دیگر دولت را اما مجلسیان برنینداختند اگرچه معاونت او برای همکاری با مجلس بود. اینبار رئیسجمهوری رفیق قدیمی را کنار گذاشت، چون در گیرودار گرفتاریهای معیشتی و هزار کار روی زمینمانده به سفر تفریحی در قطب جنوب رفته بود!
رسانهها نهتنها برکناری شهرام دبیری را ستودند که چندی بعد استرداد لایحه فضای مجازی را، که در واقع پوست خربزهای زیر پای دولت پزشکیان بود درحالیکه سخنگوی دولت به منتقدان طعنه زده و آنان را به مطالعه کامل لایحه فراخوانده بود، ولی شخص رئیسجمهور به انتقادها توجه نشان داد و دستور داد پس بگیرند. بعدتر پسر آقای پزشکیان فاش کرد ظاهراً کسی در دولت متن لایحه را نخوانده و گویا هر یک به دیگری یا بهعنوان آن اعتماد کرده و لابد با خود گفته مقابله با خلاف واقع کار خوبی است دیگر، پس امضا میکنم و حتی آنکه امضا نکرد هم نخوانده بود!
این در حالی است که به نوشته او نهاد ریاستجمهوری با چند هزار نفر نیرو و ساختار مفصل برای این ایجاد شده که امور ریاستجمهوری با کمترین خطا انجام شود. تصویب لایحه «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی» در دولت و ارسال آن به مجلس اما نشان داد مجموعه فعال در نهاد نیاز به اصلاح و بازبینی دارد.
او از 9 لایه گفت که لایحه از تمام آنها عبور کرده بود و بیشترین توجه به آن بخش نوشته او جلب شد که مخالف هم نخوانده بود: گویا از یک نفر از اعضای هیات دولت که مخالفت کرده بود پرسیدند، «متن لایحه را خواندهای؟» و او هم گفته «نه!» گفتهاند، «پس با چی مخالفت میکنی؟».
خروج از دولت محدود به شهرام دبیری، معاون پارلمانی رئیسجمهور، نبود. برکناری یک معاون وزیر هم سروصدا کرد. درحالیکه قبلتر کسی نمیدانست معاون هنری وزیر فرهنگ کیست و تنها نام معاون سینمایی بر سر زبانها میافتاد و آن هم به رئیس سازمان سینمایی بدل شد و معاون هنری متولی هنرهای غیر سینماست و سکان آن در دولت پزشکیان -در غیاب مدیران دولت رئیسی با نگاه ایدئولوژیک و در چهارچوب حسینیه هنر به هنر- به یک زن سپرده شد: نادره رضایی.
هرچند از ابتدا از او خشم داشتند، اما وقتی شهرداری تهران از همکاری با پروژه کنسرت رایگان همایون شجریان در میدان آزادی شانه خالی کرد و برنامه لغو شد، کاسهکوزهها بر سر نادره خانم شکست خاصه که گفته بود خیابان از آن همه است و این از نگاه مدعیان مالکیت و تصاحب سپهر عمومی سخنی گزاف بود.
اقدام سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ، در برکناری نادره رضایی، معاون هنری و در واقع تن دادن او به فشارها و دخالتهای بیرونی برخی را به یاد رفتار عطاءالله مهاجرانی، همتای او در دولت اصلاحات و در 26 سال قبل در کنار گذاشتن احمد بورقانی، معاون مطبوعاتی، انداخت که قبل از رواج شبکههای اجتماعی و فضای مجازی اهمیت آن بهمراتب بیشتر بود. با این همه نادره رضایی مثل احمد بورقانی نیامده بود که کارگزاری چون دیگران باشد و با هر تهدید و تحمیلی ادامه دهد. آمده بود تا ایدههایی را عملیاتی کند و در برخی موفق شد و بعضیها را مجال ندادند.
در انتظار لاریجانی متفاوت
از اخبار قابلتامل دیگر در این بازه زمانی انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی بود که از چند منظر اهمیت داشت: نخست اینکه سیاستمدار محافظهکار را شورای نگهبان دو بار پیاپی در سالهای 1400 و 1403 ردصلاحیت کرده بود و اگرچه بهانه آوردند به خاطر اقامت یکی از فرزندان در خارج از کشور است، ولی اینگونه تفسیر شد که بار اول که تیغ نظارت استصوابی رئیس سه دوره مجالس برآمده از نظارت استصوابی را هم نواخت برای این بود تا راه برای ریاستجمهوری مرحوم رئیسی هموار باشد و لابد در نوبت دوم حضور پزشکیان برای تضمین حداقل رقابت کافی تشخیص داده شد.
دوم اینکه بعد از جنگ 12روزه تصور تغییر ریل را ایجاد کرد، اما هنوز نتوانسته نقش مورد انتظار را ایفا کند و شاید فعالسازی مکانیسم ماشه بر طرح او هم اثر گذاشته باشد.
با این همه حضور علی لاریجانی در راس شورای عالی امنیت ملی احتمال اجرای قانون حجاب را که در همین شورا مسکوت گذاشته بود کمتر از قبل کرد و تلاشهای حاشیهای به جایی نرسید.
بااینحال مهمترین مطالبه از علی لاریجانی بعد از انتصاب، صراحت بیشتر به جای ادبیات مالوف و فلسفی و مبهم بوده است. چرا که دو سال قبل در پیامی درباره کاندیدا نشدن خود در انتخابات سرد مجلس نوشته بود: «مُلک را چارهای دیگر باید» و چاره دیگر میتواند تغییر پارادایم باشد.
علی لاریجانی اما در دیدار با برخی از اصحاب علوم انسانی گفت: «برخی از زعمای سیاسی کشور هنوز حساسیت و خطیر بودن موقعیت فعلی را درک نکردهاند و بهراحتی با یکدیگر جدال میکنند. این موقف نیازمند گذشت و بزرگواری است. نمیگویم حق ندارند، اما گذشت زمانی معنا دارد که حقی وجود داشته باشد. درحالیکه در این شرایط باید از اختلافات عبور کنیم و برای تقویت انسجام ملی بکوشیم.»
جملاتی مطنطن که یادآور عبارت ساده مسعود پزشکیان بود: دعوا نکنیم! حال آنکه 20 سال قبل در مقام نامزد ریاستجمهوری گفته بود: «سیاست مثل ریاضی است. باید به آن حملهور شویم تا آن را حل کنیم. نه اینکه بالبال بزنیم و دور آن بچرخیم!»

خبرسازان
در مرور رخدادهای هفتماهه نمیتوان سراغ خبرسازانی نرفت که یک چند افکار عمومی به آنان پرداختند:
اولی شیخ کاظم صدیقی که سرانجام به خاطر پرونده باغ ازگل از امامت موقت جمعه تهران کنار رفت و به همین خاطر ریاست ستاد امربهمعروف و نهی از منکر را هم از دست داد. در پی آن حاج علی اکبری، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، فردی را به جانشینی موقت او در ستاد انتخاب کرد که امام جمعه موقت تهران نیست و برای همین عنوان سرپرست برای او به کار میرود: محمدحسین طاهریآکردی که در مصاحبه با تارنمای انصافنیوز دو جمله جنجالی بر زبان آورد: اول اینکه رفتار رسانهها با سَلَف خود (صدیقی) را با پژمان جمشیدی بازیگر مقایسه کرد، از این منظر که در قضیه دوم گفتند چون هنوز ابعاد ماجرا و ادعای شاکی و اتهام تجاوز به اثبات نرسیده نباید قضاوت کرد یا در قضاوت نباید شتاب به خرج داد، ولی درباره آقای صدیقی قضاوت شد. جای شگفتی بود که او متوجه تفاوت امر عمومی با خصوصی نیست، زیرا کافی است در پرونده پژمان جمشیدی شاکی رضایت دهد یا نتواند ادعای خود را ثابت کند اگرچه اجازه خروج به بازیگر نشان داد، ارادهای بر آن تعلق گرفته تا پرونده بازیگر جمعوجور شود.
جمله دوم آقای طاهریآکردی این بود که زبالهگردی نشانه رفاه است، چون اگر مردم در رفاه و برخوردار نباشند طبعاً نمیتوانند زبالهای تولید کنند تا زبالهگردان در بین آنان بگردند!
اقتصاددانان به یاد شاخصهای متعدد و متنوع در سنجش میزان فقر و عدد 26 میلیون ایرانی زیر خط فقر افتادند و زبالهگردی را شاخص معتبری نیافتند و کسانی شعارهای عدالتخواهانه در سالهای نخستین بعد از انقلاب را به یاد آوردند و این پرسش را هم این نویسنده طرح میکند: زبالهگردی منکر است یا معروف؟ اگر منکر (زشت و ناپسند) است، چرا نهی نمیکنند و اگر معروف و پسندیده است چرا به توجیه و تفسیر آن بسنده میکنند و امر به آن را فرو گذاشتهاند؟
دیگری بازیگری بود که به نام او اشاره شد. از شگفتیهای ماجرای او اینکه بعد از انعکاس گزارش مصاحبه با شاکی به جای آنکه به رسانه منتشرکننده برود و توضیح دهد رهسپار ترکیه میشود، درباره دلیل آن گفت میخواهد چشم در چشم پدر با سوگند به خاک مادر بگوید همچنان پسر خوبی است و چند روز بعد وقتی در تورنتو مشاهده شد، معلوم شد به کانادا رفته و باز اعلام شد بازخواهد گشت و باید دید سرانجام باز خواهد گشت یا نه.
اگر خبر پژمان جمشیدی منتشر نشده بود حاشیههای انتشار فیلم خصوصی عروسی دختر آقای شمخانی در هتل مجللی در تهران نیز که دستمایه تفسیرها شد، بیشتر محل بحث میماند. فارغ از همه آنها بیشتر مشخص شد فرزندان کار بهدستان الزاماً سبک زندگی تبلیغی رسمی را دوست ندارند یا رعایت نمیکنند.
قرار بر این است که در پایان مهر 1404 توقف کنم و از اول آبان به بعد را در سالنامه و در کنار هفت ماه گفتهشده بیاورم. بااینحال نمیتوان از دو اتفاق رخداده گذشت و به یک رخداد مورد انتظار اشاره نکرد: نخست رونمایی از مجسمه شاپور اول یا دوم در میدان انقلاب و احتمال انتقال آن به یکی از ورودیهای تهران است. مجسمهای که در آن امپراتور روم در مقابل پادشاه ساسانی زانو زده، هرچند برخی معتقدند والرین اسیر شد و آن که در تاریخ زانوزده والرین نیست و فیلیپ عرب است. اشاره در این متن به سبب آن است که جنگ 12روزه موجب آشتی تبلیغات رسمی با نمادهای ملی شد، اگرچه شهردار تهران زودتر ناسیونالیست شده بود و مجسمه آرش کمانگیر قبل از شروع جنگ در میدان ونک سر برکشید. با این همه نوع مواجهه با خانه اندیشمندان علوم انسانی و باز پس گرفتن دفتر انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران ذوقی برای رسانههای مستقل باقی نگذاشت تا ملیگرایی آقای زاکانی را بستایند و همین سبب شد مدیر روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی رسانههای مستقل از آنچه بیتوجهی رسانههای مستقل خوانده بود انتقاد کند. با این توئیت مشخص شد که بخشی از بودجه را این سازمان تقبل کرده است. سازمانی که پیش از این توجهی به موضوعات ملی نداشت و از نام آن هم چنین برنمیآید.
دومی انتخاب زهران قوام ممدانی، شهردار چپگرای نیویورک، است، هرچند سوسیالیسم او را در دل مناسبات حزب دموکرات باید فهم کرد و مهمتر از آن جوانی که انکار نمیکند مسلمان و حتی شیعه است و حالا کلید پایتخت مالی جهان با نفوذ گسترده یهودیان را در دست دارد.
آن اتفاق که رخ نداده و همچنان مورد انتظار است اما رفع فیلترینگ پیامرسان تلگرام است. اقدامی که پشت سد شورای عالی فضای مجازی گیر کرده و تلاش رئیسجمهور بر آن است که به آنان بقبولاند فیلترینگ مردم را از تلگرام دور نکرده، بلکه به عکس با فیلترشکن به سایتهایی دسترسی پیدا کردهاند که در وضعیت عادی شاید سراغ آنها نتوانند بروند.
متخصص هوش مصنوعی که اکنون وزیر ارتباطات دولت و به جد مخالف فیلترینگ است، همچنان بهدنبال فرمولی است تا بتواند به مدد آن بر ذهن اعضای این شورا تاثیر گذارد، حال آنکه به نظر میرسد اصرار برخی بر آن است که دولت را در تحقق وعده خود ناتوان معرفی کنند و میوه آن را در انتخابات شوراها با کاهش مشارکت بچینند.
هر روز که رفع فیلتر تلگرام به تاخیر افتد همه زیان میکنند، جز آنان که نان و سودشان در زیان مردم است و با راهکارهای ایجابی بیگانهاند و از بام تا شام در اندیشه بستناند و حالا که بستن تنگه هرمز میسر نشده با بستنهای دیگر روزگار میگذرانند.