شناسه خبر : 50807 لینک کوتاه

بحران تام نظام اجتماعی

جامعه ایران انتظار چه روزهایی را می‌کشد؟

 

فریبا نظری / جامعه‌شناس 

بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، نرخ فقر در ایران در سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳، در حدود ۳۰ درصد تثبیت شده و این مسئله بدان معناست که ۲۵ تا ۲۶ میلیون نفر از مردم ایران، زیر خط فقر قرار دارند. این در حالی است که برخی منابع غیررسمی و بین‌المللی تاکید دارند که با وضعیت کنونی، حدود ۸۰ درصد از مردم ایران به‌نوعی با چالش فقر دست‌به‌گریبان هستند (رویداد ۲۴، ۱۵ خرداد ۱۴۰۴).

از میان این بخش از جامعه، گروه‌هایی با شرایط پیچیده فقر چندبعدی و حذف برخی از ابعاد زیست معمولی خود، در فشاری دوچندان قرار دارند. اینان ناگزیرند برخی از حوزه‌های زندگی را به بهای زنده ماندن و داشتن اندکی خوراک و سرپناه محقر اجاره‌ای، به فراموشی سپرده و در آن بخش‌ها اسیر هیولای فقر ناشی از بحران‌های اقتصادی مبتنی بر سیاست‌گذاری‌ها و تصمیم‌سازی‌های نظام حکمرانی شوند. گروه‌هایی مانند: بازنشستگان، سالمندان مستمری‌بگیر، خانواده‌های زن‌سرپرست، خانواده‌های دارای والدین یا والد معلول و ازکارافتاده، کشاورزان به‌ویژه در مناطق روستایی استان‌های مرزی، کارگران به‌ویژه در مشاغل سخت و درآمد پایین، خانواده‌های زندانیان یا افراد دارای سوءسابقه که فاقد درآمد هستند، خانواده‌های با یک یا چند عضو دارای اعتیاد، افراد دارای مشاغل غیررسمی بدون بیمه و امتیازهای مشاغل رسمی (دستفروشان، دوره‌گردان، کارگران فصلی و روزمزد)، خانواده‌های دارای چند عضو معلول، خانواده‌های زنان بدسرپرست که تحت قوانین و بخشنامه‌های حمایتی سازمان‌های متولی قرار ندارند، خانواده‌های مجروحان بازمانده از جنگ ایران و عراق که فاقد درصد استاندارد تعیین‌شده سازمان متولی بوده یا مجروحیت خاص اعصاب و روان دارند، خانواده‌های دارای عضو یا اعضای مبتلا به بیماری‌های خاص و سخت درمان، خانواده‌های دارای عضو یا اعضای مبتلابه بیماری‌های ناشناخته یا کمترشناخته‌شده فاقد شمول بیمه و حمایت‌های بیماری‌های خاص مانند دیستروفی و اوتیسم و... .

افزایش فقر و آسیب به زیست خانواده

هنگامی که فقر افزایش می‌یابد و در ابعاد گوناگون به افراد یورش می‌برد، چه بخش‌هایی از زیست خانواده‌ها؛ آسیب می‌بیند و کدام بخش‌ها حذف می‌شود؟

خانواده برای برطرف کردن نیازهای ضروری مانند خوراک و تغذیه، سرپناه، و دارو و درمان؛ ناگزیر و مجبور می‌شود اولویت‌بندی کرده و برخی از نیازها و بخش‌های زندگی را به‌طور کوتاه‌مدت یا طولانی، کاهش داده یا حذف کند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد بخش‌هایی از زندگی که بر اثر فقر شدید، کاهش، حذف و به فراموشی سپرده می‌شوند، عبارت‌اند از: تغذیه سالم و کامل، آموزش، تندرستی و ورزش، تفریح و استراحت، امنیت و آسایش، آزادی فردی و اجتماعی، تمرکز بر روابط عاشقانه و جنسی در خانواده، کنش‌های مدنی و اجتماعی، دریافت خدماتی همچون: دندانپزشکی، غربالگری‌های ادواری سلامت و بهداشت، سلامت روان و مشاوره‌های تخصصی، هم‌کنشی صمیمانه با اعضای خانواده، شبکه دوستان، گروه‌های همسالان و غیررسمی و مصرف فرهنگی کتاب، موسیقی، سینما، تئاتر.

در این شرایط، خانواده‌ها صرفاً برای ادامه حیات و زنده ماندن، در تغذیه و خوراک هزینه می‌کنند و سلامت و تنوع مواد غذایی هرم تغذیه‌ای سالم، دیگر در اولویت نیست. 

داشتن یک سرپناه حداقلی موردتوجه قرار گرفته و شاخص‌هایی مانند رفاه، امنیت، آزادی و بهداشت جسم و روان محل زندگی در اولویت قرار ندارد و حذف می‌شود.

توجه به ورزش و تندرستی، و تفریح و استراحت و فراغت لذت‌بخش، هنر و مصرف فرهنگی و اساساً لذت یک زندگی معمولی در اولویت قرار ندارد. 

در ابتلا به فقر شدید؛ ضرورت دریافت خدمات دندانپزشکی، غربالگری مبتنی بر سن و جنس، مشاوره‌های تخصصی سلامت روان و مهارت‌های زندگی؛ به اجبار از اولویت نیازهای هزینه‌بر خانواده، خارج و کم‌کم حذف می‌شود.

ارتباطات جنسی مبتنی‌بر عشق در درون خانواده، کم‌رمق شده و گاه به ارتباطی از سر اجبار، بدون روح و لذت و تهی از عشق بدل می‌شود و گاهی حتی پس از مدتی به خارج از خانواده کوچ می‌کند و آواری از آسیب‌های فردی و اجتماعی را به خانواده و جامعه، تحمیل می‌کند.

کاهش امید به زندگی و آینده و تمایل به خشونت به خود و دیگران افزایش می‌یابد.

انگیزه و توان اقتصادی و روانی برای ازدواج و تشکیل خانواده کاهش می‌یابد. این کاهش به بحران‌های اجتماعی همچون ناامیدی از آینده، محرومیت از کارکردهای نهاد خانواده، کاهش نرخ باروری و جمعیت در چهارچوب ازدواج و افزایش روابط زودگذر، متعدد و پرخطر جنسی و عاطفی خارج از ازدواج با تولد فرزندان در معرض خطر رهاشدگی و انواع مشکلات جسمی و روانی منجر می‌شود.

در بحران فقر شدید، هم‌کنشی صمیمانه و احساسات مثبت خانواده با اعضای خود و نیز سایر ارتباطات گروهی با بستگان، دوستان و همکاران از اولویت دغدغه‌های ضروری خارج می‌شود، کنش‌ جمعی و مدنی، رنگ می‌بازد و یک امر کانونی در اولویت است: زنده ماندن و بقا.

با ورود فقر چندبعدی به‌عنوان متغیر مزاحم به چرخه زیست جامعه:

۱- حذف و فراموشی تدریجی عشق‌ورزی و هم‌کنشی صمیمانه در خانواده، زمینه بروز احساساتی چون خشم و خشونت و شرم می‌شود. همان‌گونه که حذف تغذیه سالم، ورزش، تفریح، خدمات بهداشت و سلامت دندان و روان و مصرف فرهنگی؛ به سوءتغذیه، بیماری‌ها و اختلال‌های جسم و روان می‌انجامد، یا زمینه‌های ایجاد و بروز آنها را تقویت می‌کند.

۲- رضایت به سرپناه حداقلی بدون در نظر گرفتن احساس امنیت و استقلال و آسایش، حریم امن خانواده و عزت‌نفس آنها را تخریب می‌کند.

۳- حذف آموزش و ترک تحصیل، دوری از چرخه جامعه‌پذیری و دانش‌افزایی و نیز ورود به آسیب‌های گوناگون را به دنبال دارد.

۴- حذف این بخش‌های زندگی، افراد را از زیست طبیعی و بهنجار در کنشگری برای مطالبه حقوق نخستین خود از ساختار قدرت و مدیران متولی، دور و بیگانه می‌کند و آنها را به ابژه‌هایی بدون آگاهی از حقوق شهروندی، تکلیف و مسئولیت نسبت به جامعه و دیگر شهروندان تبدیل می‌کند. شهروندانی مطیع، خاموش، بی‌تفاوت و بیگانه از خود و جامعه البته با خشمی پنهان که به گاه لازم آتش می‌زند و می‌سوزاند.

درحالی‌که جامعه بهنجار و در مسیر توسعه با نظام حکمرانی به دور از فساد و تبعیض و انسداد، از رسیدن به این درجه از فروپاشی، فرسنگ‌ها فاصله دارد و در زمان مناسب زمینه‌های یک زندگی معمولی را برای شهروندان خود فراهم می‌کند؛ جامعه نابهنجار و در نبرد همیشگی با توسعه، به کمک ساختارهای فاسد و مسدود سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، هر روز به آتش این خشم نهفته می‌افزاید و مرگ خاموش خود و شهروندان خود را سرعت می‌بخشد.

تکانه‌های اجتماعی و سیاسی در امتداد بحران‌های اجتماعی و سیاسی

سال ۱۴۰۴، افزون بر افزایش و تداوم بحران‌های اقتصادی با تکانه‌های سیاسی مهم نظام اجتماعی ایران همراه شد.

این وقایع از فروردین سال ۱۴۰۳ با حمله اسرائیل به ساختمان کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق و جان‌باختن هفت نفر از نیروهای سپاه قدس آغاز و پس از رخدادهایی همچون: درگذشت ناگهانی ابراهیم رئیسی در سقوط هلی‌کوپتر و کشته شدن رهبران حماس و حزب‌الله از سوی اسرائیل به رویارویی نظامی مستقیم ایران و اسرائیل به خاک یکدیگر منجر شد. نقطه عطف این رویارویی در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ با حملات اسرائیل به ایران و نیز ورود آمریکا به این حملات بود که کشور را درگیر جنگ تحمیلی 12روزه کرد. سوغات نهایی این جنگ، فعال شدن مکانیسم ماشه در پایان نیمه نخست این سال از سوی اتحادیه اروپا علیه ایران بود.

نظام حکمرانی با وضعیت نامطلوبی به استقبال مکانیسم ماشه رفت: سرمایه اجتماعی بسیار اندک بود.

اعتراضات مختلف بدون پاسخ گروه‌های مختلف در سه دهه گذشته همچنان وجود داشت. مرجعیت و مشروعیت رسانه‌های داخلی در کشور کاهش قابل‌توجه داشت. میان باورهای ملی و ایدئولوژیک در عموم جامعه شکاف ایجاد شده بود. پرسش و اعتراض بخشی از جامعه به عملکرد و ماموریت‌های خارجی نظام افزایش یافت.

همچنین تغییرات و تحولات آشکار و عینی در نظام هنجاری جامعه و قواعد زندگی اجتماعی مردم به وجود آمد که نقد مستقیم حاکمیت در اعتراضات، عبور بدنه جامعه از دو جناح سیاسی مطرح کشور، افزایش کنشگری و مطالبه‌گری در گروه‌های مختلف جامعه، به‌ویژه ظهور و بروز آشکار پوشش اختیاری و پذیرش عمومی آن به‌عنوان هنجار جدید دوران زیست اجتماعی ایرانیان از جمله تبعات آن بود. اوضاع وخیم اقتصادی طی پنج دهه گذشته انباشت شده بود. براساس داده‌های مراکز مختلف پژوهشی رسمی و افراد حقیقی و حقوقی (مرکز پژوهش‌های مجلس، روسای قوا، وزارتخانه‌های مختلف) در سطوح عالی حاکمیت، نرخ فقر، میزان فقر مطلق، فقر چندبعدی افزایش یافته است.

پیامدهای اجتماعی مکانیسم ماشه

برخی پیامدهای مکانیسم ماشه در قالب فقر چندبعدی در سطح خرد و میانه زیست ایرانیان عبارت‌اند از:

 تداوم تورم و گرانی و فقر

 تداوم کاهش ارزش پول ملی

 کاهش قدرت خرید جامعه در رفع نیازهای روزمره

 حذف برنامه‌های رفاهی، سرگرمی، انرژی‌بخش، برقرارکننده ارتباطات خانوادگی و اجتماعی

 افزایش بیکاری با تعطیلی و ورشکستگی بنگاه‌های کوچک و کسب‌وکارهای خرد و خانگی

 افزایش تنهایی، افسردگی، خشم، شرم در سرپرستان خانواده، ناامیدی و تمایل به آسیب به خود یا اطرافیان

 افزایش چندباره بحران و مشکلات حوزه دارو و درمان و به خطر افتادن جان مردم و فزونی آمار بیماری و مرگ

 افزایش مهاجرت و فرار سرمایه‌های انسانی و اقتصادی از کشور.

مهم‌ترین پیامدهای مکانیسم ماشه و دوران جنگ و حکمرانی معلق سال ۱۴۰۴ در سطح کلان عبارت است از:

۱- فقر اقتصادی

تورم سالانه سال ۱۳۵۷ برابر با ۱۰ درصد بوده است. اما با آغاز جنگ هشت‌ساله، کشور یک شوک تورمی را تجربه کرد و تورم سالانه در سال ۱۳۵۹ به 5 /23 درصد رسید و در سال‌های پایانی جنگ یعنی ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ افزایش یافت.

در دهه اخیر تورم سالانه کشور در سال ۱۳۹۷ جهشی قابل‌توجه یافت و پس از آن با شدت گرفتن تحریم‌ها در سال ۱۳۹۸ به 2 /41 درصد رسید و پس از آن تا سال ۱۴۰۱ تورم بیش از ۴۰درصدی به جزئی ثابت و ماندگار از اقتصاد ایران بدل شد.

به‌طوری که بازه چهارساله ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۱ را می‌توان تنها بازه‌ای در ۸۵ سال گذشته دانست که نرخ تورم بالا و پایدار بر آن سایه انداخته است. این تورم ماندگار برای جامعه و اقتصاد پیامدهایی مثل گسترش سریع فقر و نابرابری، کاهش پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و کاهش تولید دارد که ادامه آن می‌تواند عواقب سهمگینی در پی داشته باشد (اکوایران، فروردین ۱۴۰۳).

این وضعیت به‌ویژه در بنگاه‌های کوچک همراه با تعدیل نیرو و بیکار شدن شاغلان و تعطیلی و ورشکستگی واحدهای صنعتی، تولیدی، خدماتی به افزایش فلاکت اقتصادی در بیشتر استان‌های کشور منجر شد.

۲- فقر سیاسی

 کاهش رو‌به سقوط سرمایه اجتماعی حاکمیت نزد مردم.

طبق آخرین پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان که در آبان ۱۴۰۲ انجام شد، سرمایه اجتماعی در ایران با روند فزاینده‌ای کاهش یافته است؛ به نحوی که به کمترین میزان خود در چهار دهه اخیر رسیده است.

نتیجه این پیمایش برای صاحب‌نظران، پیامی روشن دارد؛ ایران در آبان‌ماه ۱۴۰۲ با بیشترین شکاف بین حاکمیت و ملت در طول پس از انقلاب سال ۵۷ مواجه شده است؛ و این به معنای فقر سیاسی عمیق و گسترده نظام حکمرانی در ایران است.

 تغییر توجه و رویکرد جامعه از عامل بیرونی (دشمن خارجی متجاوز در دوران جنگ هشت‌ساله) به عامل درونی (شیوه و نوع حکمرانی مورد اعتراض و انتقاد بخش وسیعی از جامعه).

 کاهش منزلت و جایگاه قوای سه‌گانه قانون‌گذاری، قضایی و دولت در نزد جامعه.

۳- فقر اجتماعی

 کاهش حس همبستگی ملی

 کاهش امید اجتماعی

 کاهش امید به آینده

 کاهش امید به ایجاد تغییرات و تحولات ساختاری

 کاهش مولفه‌های سرمایه اجتماعی در میان مردم همچون: مشارکت اجتماعی در میدان‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، اعتماد اجتماعی، افزایش خیزش‌ها و جنبش‌های اعتراضی جمعی.

   ۴- فقر فرهنگی

 افزایش آسیب‌های فردی و اجتماعی

 افزایش مهاجرت از ایران

 فقر کمی و کیفی خانواده

 افت کیفیت توسعه انسانی و فرهنگی به‌ویژه در نسبت جامعه با رسانه‌های وابسته به دولت و حاکمیت

 ضعف و آسیب نهادهای آموزش رسمی

 ضعف و آسیب نهاد دین

۵- فقر زیست‌محیطی

 تخریب منابع طبیعی شامل: فرسایش خاک، بحران آب، فرونشست زمین، تخریب جنگل‌ها و مراتع

 آلودگی هوا و آب

 تغییرات اقلیمی مانند: افزایش دما و کاهش بارندگی، افزایش رویدادهای شدید آب‌وهوایی

 عوامل اجتماعی و اقتصادی همچون:

فقر و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی که به بهره‌برداری ناپایدار از منابع طبیعی و تخریب محیط زیست منجر شده‌اند.

مدیریت ناکارآمد منابع طبیعی و عدم اجرای قوانین و مقررات زیست‌محیطی، به تشدید مشکلات زیست‌محیطی منجر شده است.

ضرورت تحول در نوع و شیوه حکمرانی

تحول اساسی و زیربنایی در سیاست‌های داخلی و خارجی، بهره‌مندی از دیپلماسی هوشمندانه، تعظیم و تسلیم در برابر مطالبات ملت، دامن نزدن به جنگ و تلاش برای صلحی پایدار، شفافیت هزینه‌کرد بودجه و منابع کشور و گزارش آن به ملت؛ تنها گزینه‌های مقدماتی ممکن و انجام‌پذیر است که با تحول در نوع و شیوه حکمرانی، معنا می‌یابد.

عمیقاً بر این باورم که در صورت عدم پذیرش این مقدمات از سوی حاکمیت، با وجود تنگناهایی که در قالب فقر در سطوح خرد و کلان کشور برشمردم؛ بزرگ‌ترین چالش و بحران پیش‌روی ماه‌های پایانی سال پررخداد و بحران‌زده ۱۴۰۴، افزایش خشونت و بروز آن در سطوح مختلف حاکمیت و گروه‌های مختلف جامعه است. گرچه در افقی گسترده‌تر، خشونت‌ورزی در ابعاد گوناگون را مهم‌ترین مسئله آینده ایران در دوران رو به تحولات نظام اجتماعی می‌دانم. نظام اجتماعی که در ابعاد مختلف گرفتار یک بحران تام ناشی از نوع و شیوه حکمرانی ایدئولوژیک و غیرخردمندانه است. 

دراین پرونده بخوانید ...