شناسه خبر : 51408 لینک کوتاه

اثر زنانه

حضور زنان در هیات‌مدیره چگونه شفافیت را افزایش می‌دهد؟

 

صدیقه نژادقربان / نویسنده نشریه 

89شفافیت مالی، به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی اعتماد در بازار سرمایه، همواره نقطه تماس میان سه گروه کلیدی  مدیران شرکت‌ها، سهامداران و نهادهای ناظر است. هر جا این شفافیت خدشه‌دار شود، تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران دچار خطا می‌شود و هزینه‌های نمایندگی افزایش یافته و کارایی بازار سرمایه نیز آسیب می‌بیند. در چنین بستری، پرسش اصلی سیاست‌گذاران و پژوهشگران حوزه مالی این است که چه سازوکارهایی می‌توانند رفتارهای فرصت‌طلبانه مدیران را مهار کنند و کیفیت گزارشگری مالی را ارتقا دهند؟ یکی از این سازوکارها، ترکیب هیات‌مدیره، به‌ویژه تنوع جنسیتی در سطح راهبری شرکت است. در سال‌های اخیر، حضور زنان در ساختارهای تصمیم‌گیری بنگاه‌ها، از یک مطالبه اجتماعی به موضوعی اقتصادی و حاکمیتی تبدیل شده است. این تغییر نگاه، ناشی از شواهدی است که نشان می‌دهد زنان در نقش مدیر و عضو هیات‌مدیره، الگوهای متفاوتی از تصمیم‌گیری، نظارت و مواجهه با ریسک را به سازمان وارد می‌کنند؛ الگوهایی که می‌تواند پیامدهای مستقیمی بر شفافیت مالی و کاهش تخلفات حسابداری داشته باشد. بر پایه نظریه جامعه‌پذیری جنسیت، زنان و مردان در معرض توسعه‌های اخلاقی متفاوت هستند، از‌این‌رو ارزش‌های متفاوتی بروز می‌دهند. تنوع جنسیتی بیانگر تفاوت‌های موجود در ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی مردان و زنان است و عمل افراد بازتابی از مسیر فکر و احساس درونی آنهاست. بنابراین حضور زنان در ترکیب هیات‌مدیره موجب اثربخشی سازمان و کاهش هزینه‌های نمایندگی شرکت‌ها می‌شود و این کار بی‌نظمی‌های مالی را در شرکت‌ها از طریق رفتار فرصت‌طلبانه مدیران تعدیل می‌کند. از دیدگاه نظری، منظور از بی‌نظمی مالی، تلاش برای کاهش رفتارهای فرصت‌طلبانه مدیران است؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد بسیاری از شرکت‌ها درگیر بی‌نظمی مالی باشند، به همین دلیل تعیین عوامل تاثیرگذار بر سطح بی‌نظمی مالی در شرکت‌ها اهمیت بسیار دارد.

در همین چهارچوب، مقاله «اثر حضور زنان در هیات‌مدیره بر بی‌نظمی مالی» نوشته شاهمرادی، حنیفی و فتحی در فصلنامه اقتصاد مالی، با تمرکز بر شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که آیا حضور زنان در هیات‌های‌مدیره می‌تواند بی‌نظمی‌های مالی را در شرکت‌ها کم کند یا خیر؟ این پژوهش با تکیه بر نظریه اجتماعی‌شدن جنسیتی و استفاده از یک الگوی بومی سنجش بی‌نظمی مالی، نشان می‌دهد که ترکیب جنسیتی هیات‌مدیره فقط یک متغیر نمادین نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان یک ابزار حاکمیت شرکتی در کاهش رفتارهای فرصت‌طلبانه مدیران و ارتقای کیفیت گزارشگری مالی نقش ایفا کند. این یافته‌ها اهمیت مضاعف دارند. بازار سرمایه ایران با چالش‌هایی نظیر عدم تقارن اطلاعاتی، ضعف نظام‌های نظارتی داخلی و هزینه‌های نمایندگی مواجه است. در چنین فضایی، شناسایی سازوکارهای درون‌سازمانی که بتوانند رفتار مدیران را همسو با منافع سهامداران تنظیم کنند، ضرورتی اساسی به‌شمار می‌رود. پژوهش موردبررسی، با تمرکز بر نقش زنان در ساختار راهبری شرکت‌ها، تلاشی است برای پاسخ به این نیاز و ارائه شواهدی تجربی در مورد پیوند میان تنوع جنسیتی هیات‌مدیره و نظم مالی شرکت‌ها. توسعه بازار سرمایه و قوانین وضع‌شده از سوی سازمان بورس اوراق بهادار تهران در راستای محیط نظارتی در شرکت‌های پذیرفته‌شده باعث افزایش سطح مدیریت در شرکت‌ها شده است. اما به‌دلیل عدم تقارن اطلاعاتی میان سهامداران و مدیران، بی‌نظمی‌های حسابداری نیز وجود دارد. بااین‌حال، مطابق با نظریه مدیریت مبهم بیان می‌شود وقتی عملکرد شرکت ضعیف است، مدیران تمایل دارند اطلاعات را به‌صورت مبهم و پیچیده عرضه کنند، زیرا بازار ممکن است به اطلاعاتی که به‌صورت پیچیده افشا می‌شود با تاخیر واکنش نشان دهد. به ‌این معنا که مدیران گزارش‌های توضیحی را به‌عنوان شکلی از مدیریت ادراک هدف‌دار، عمدی و آگاهانه، به‌منظور دستکاری و انحراف در ادراک سرمایه‌گذاران انتشار می‌دهند که باعث بی‌نظمی در حسابداری می‌شود. در همین راستا، کمیسیون بورس اوراق بهادار آمریکا طبق بیانیه‌ای اعلام کرد که 55 درصد از شرکت‌ها از رویکرد نامناسبی برای تشخیص سود استفاده می‌کنند. به‌طور نمونه اداره حسابداری عمومی ایالات‌متحده طی نظرسنجی دریافت که 38 درصد از بی‌نظمی‌های حسابداری شامل اشتباه‌ها در زمان‌بندی سود شرکت است. براساس گزارش کمیسیون بورس اوراق بهادار چین در ارتباط با پیشرفت رسیدگی به پرونده‌ها در سال 2017، حدود 64 مورد بی‌نظمی در سازمان‌ها در سال 2017 گزارش شده است که 33 درصد نسبت به سال 2016 افزایش یافته است. افزایش حضور زنان در حاکمیت شرکتی باعث رشد جهانی نمایندگی زنان در هیات‌مدیره شرکت‌ها شده است. دلیل این موضوع را می‌توان مربوط به نقش شایسته زنان در کسب موفقیت در زمینه‌های اقتصادی دانست که به ایجاد ارزش‌آفرینی و افزایش سطح رفاه در جامعه می‌انجامد. آنها در مقوله روابط اجتماعی دقت نظر بیشتری دارند و بر انجام‌دادن صحیح وظایف محوله و پیروی از قوانین حاکم اهتمام بیشتری می‌ورزند، بنابراین، حضور زنان در هیات مدیره شرکت‌ها می‌تواند بسیار مفید باشد. مدیران زن در هیات‌‌مدیره‌ها فقط ریسک‌گریز نیستند، بلکه تلاش‌های بیشتری در راستای افشای داوطلبانه اطلاعات که موجب کاهش عدم تقارن اطلاعاتی میان مدیران و سهامداران می‌شود از خود نشان می‌دهند. بنابراین، تنوع جنسیتی در هیات‌مدیره‌ها، محافظه‌کاری حسابداری و کیفیت سود شرکت‌ها را افزایش می‌دهد.

بی‌نظمی و شفافیت مالی

بی‌نظمی مالی در شرکت‌ها معمولاً نتیجه انباشت رفتارهای فرصت‌طلبانه، ضعف نظارت و عدم تقارن اطلاعاتی است. وقتی مدیران اختیار گسترده‌ای در ارائه اطلاعات مالی دارند و همزمان سازوکارهای نظارتی درون‌سازمانی کارآمد نیست، انگیزه برای دستکاری اقلام حسابداری، تاخیر در افشای اطلاعات یا ارائه گزارش‌های گمراه‌کننده افزایش می‌یابد. این وضعیت، اعتماد سرمایه‌گذاران را تضعیف می‌کند و هزینه سرمایه شرکت‌ها را بالا می‌برد. در ادبیات مالی، بی‌نظمی مالی مفهومی فراتر از تقلب آشکار دارد. این مفهوم طیفی از رفتارها را در بر می‌گیرد؛ از مدیریت سود و دستکاری برآوردهای حسابداری گرفته تا استفاده ابزاری از اقلام تعهدی و تغییر زمان‌بندی شناسایی درآمدها. آنچه این رفتارها را به یک مسئله حاکمیتی تبدیل می‌کند، اثر مستقیم آنها بر کارایی بازار سرمایه و تخصیص منابع در اقتصاد است. از همین‌رو، کاهش بی‌نظمی مالی فقط دغدغه حسابداری نیست، بلکه یک اولویت سیاستی در حوزه حاکمیت شرکتی به‌شمار می‌آید. هیات‌مدیره در این میان، نقشی محوری دارد. هیات‌مدیره در مقام بالاترین رکن نظارتی شرکت، وظیفه دارد بر عملکرد مدیران اجرایی نظارت کند و از همسویی تصمیمات مدیریتی با منافع سهامداران اطمینان پیدا کند. بااین‌حال، اثربخشی این نظارت به‌شدت به ترکیب، استقلال و ویژگی‌های رفتاری اعضای هیات‌مدیره وابسته است. هیات‌مدیره‌ای که از نظر فکری و رفتاری همگن باشد، ممکن است در برابر رفتارهای فرصت‌طلبانه مدیران واکنش ضعیف‌تری نشان دهد، یا حتی ناخواسته آنها را تسهیل کند. در همین نقطه است که بحث تنوع جنسیتی وارد ادبیات حاکمیت شرکتی می‌شود. برخلاف نگاه‌های نمادین، پژوهش‌های اقتصادی و مالی نشان می‌دهند که تنوع جنسیتی می‌تواند کیفیت نظارت را بالا ببرد. زنان، بر اساس نظریه اجتماعی‌شدن جنسیتی، در فرآیند تصمیم‌گیری تمایل بیشتری به رعایت هنجارها دارند و حساسیت اخلاقی بالاتر و ریسک‌گریزی بیشتری از خود نشان می‌دهند. این ویژگی‌ها، وقتی به سطح هیات‌مدیره منتقل می‌شوند، می‌توانند فضای تصمیم‌گیری را از یک محیط تساهل‌آمیز نسبت به بی‌نظمی، به یک چهارچوب نظارتی دقیق‌تر تبدیل کنند. در بازار سرمایه ایران، اهمیت این بحث دوچندان است. ساختار مالکیت متمرکز، نفوذ بالای مدیران اجرایی و ضعف نسبی نظام‌های کنترل داخلی، زمینه بروز بی‌نظمی‌های مالی را مهیا کرده است. در چنین وضعیتی، اتکای صرف به نهادهای ناظر بیرونی یا مقررات رسمی کافی نیست و سازوکارهای درون‌شرکتی اهمیتی ویژه‌ پیدا می‌کنند.  

منطق «اثر زنانه» در هیات‌مدیره

پژوهش موردبررسی برای توضیح رابطه میان حضور زنان در هیات‌مدیره و کاهش بی‌نظمی مالی، بر مجموعه‌ای از مبانی نظری تکیه می‌کند که در سال‌های اخیر در ادبیات حاکمیت شرکتی و اقتصاد رفتاری جایگاه پررنگ‌تری یافته‌اند. نقطه عزیمت اصلی این مقاله، نظریه اجتماعی‌شدن جنسیتی است؛ نظریه‌ای که بر تفاوت‌های شکل‌گرفته در ارزش‌ها، هنجارها و الگوهای رفتاری زنان و مردان در فرآیندهای اجتماعی تاکید می‌کند. مطالعات انجام‌شده در حوزه روان‌شناختی حاکی از آن است که زنان نسبت به همتایان خود از نظر نگرش شغلی، ریسک‌گریزی و هنجارهای اخلاقی متفاوت هستند. در مورد نگرش شغلی، زنان در هیات‌مدیره با جدیت بیشتری کار می‌کنند و تلاش بیشتری در راستای نظارت بر رفتارهای مدیران می‌کنند. برای مثال، روسای زن در کمیته حسابرسی تمایل دارند حسابرسی‌های داخلی و نظارت‌های داخلی شرکت را با جدیت و دقت بیشتری ارزیابی کنند، بنابراین بی‌نظمی‌های مالی را کم می‌کنند. دوم، در مورد ریسک‌گریزی، مطالعات نشان داده‌اند که زنان برای شهرت شخصی ارزش بیشتری قائل ‌می‌شوند، بنابراین ریسک‌گریزی بیشتری در تصمیم‌گیری مالی نشان می‌دهند. فیچ و شیوداسانی، بر این باورند که رئیس کمیته حسابرسی در سمت یک مدیر مستقل با تخصص مالی دوست ندارد شهرتش به‌دلیل رفتارهای فرصت‌طلبانه خدشه‌دار شود. این تمایل به این دلیل است که اگر شرکتی مرتکب بی‌نظمی‌های مالی شود، ریسک شکایت بالا می‌رود و رئیس کمیته حسابرسی با توجه به اینکه مسئولیت کامل این ریسک را بر عهده دارد، بیشتر در معرض از دست‌دادن شهرتش خواهد بود. بنابراین رئیس زن برای حسن شهرت خود در کمیته حسابرسی، تمایل بیشتری برای بهبود نظارت‌های داخلی و حسابرسی داخلی دارد که موجب کاهش بی‌نظمی‌های مالی می‌شود. همچنین با توجه به هنجارهای اخلاقی، زنان سطح بالاتری از استقلال را حفظ می‌کنند، زیرا به‌دنبال منافع شخصی نیستند، اخلاقی‌تر هستند و بیشتر از تقلب شرکتی اجتناب می‌کنند. ازاین‌رو، مدیران زن رفتارهای فرصت‌طلبانه مدیران دیگر را پیوسته زیر نظر دارند و سطح بی‌نظمی‌های مالی شرکت‌ها را پایین می‌آورند. پس این فرضیه قوت می‌گیرد که حضور زنان در هیات‌مدیره‌ها به کاهش بی‌نظمی‌های مالی می‌انجامد. هیات‌مدیره، فضایی است که تصمیمات کلان شرکت، از سیاست‌های مالی و سرمایه‌گذاری گرفته تا نحوه افشای اطلاعات، در آن شکل می‌گیرد. حضور زن در این فضا، صرف‌نظر از تعداد، می‌تواند پویایی تصمیم‌گیری را تغییر دهد. حتی حضور حداقلی زنان در هیات‌مدیره، به‌دلیل افزایش حساسیت در مورد هنجارها و پیامدهای رفتاری تصمیمات، احتمال تساهل در برابر بی‌نظمی‌های مالی را کاهش می‌دهد. این استدلال طبق نظریه نمایندگی نیز قابل توضیح است. یکی از ریشه‌های اصلی بی‌نظمی مالی، رفتار فرصت‌طلبانه مدیران است؛ رفتاری که در شرایط ضعف نظارت و عدم تقارن اطلاعاتی تشدید می‌شود. هیات‌مدیره‌ای که از نظر رفتاری متنوع‌تر باشد، توان بیشتری برای مهارکردن این رفتارها دارد. زنان، به‌واسطه توجه بیشتر به شهرت حرفه‌ای، پایبندی بیشتر به قواعد و حساسیت بالاتر نسبت به پیامدهای تخلف، می‌توانند نقش بازدارنده‌ای در برابر تصمیمات فرصت‌طلبانه مدیران ایفا کنند. نکته مهم در منطق نظری این پژوهش آن است که «اثر زنانه» یک ویژگی ذاتی یا ارزش‌گذارانه معرفی نمی‌شود. نویسندگان تلاش می‌کنند از افتادن در دام روایت‌های هنجاری پرهیز کنند و بر سازوکارهای رفتاری و نهادی تمرکز داشته باشند. در این چهارچوب، حضور زنان به‌عنوان عاملی که ساختار نظارت را تقویت می‌کند، موردتوجه قرار می‌گیرد. این تمایز برای تحلیل اقتصادی موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا بحث را از سطح ارزش‌گذاری اجتماعی به سطح کارکرد نهادی منتقل می‌کند. آکگون و همکاران در پژوهشی به بررسی رابطه میان استانداردهای گزارشگری مالی و بی‌نظمی‌های حسابداری در بانک‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار ایالات‌متحده پرداختند؛ نتایج نشان‌دهنده آن است که بانک‌هایی که استانداردهای پذیرفته‌شده اصول حسابداری را در پیش می‌گیرند، نسبت به بانک‌هایی باگزارشگری مالی بین‌المللی متقلبانه‌ عملکرد مطلوب‌تری دارند. آنها استدلال می‌کنند که بانک‌های متقلب هنگامی که مجبور به رعایت گزارشگری مالی بین‌المللی هستند نسبت به سایر بانک‌ها بی‌نظمی‌های حسابداری بیشتری دارند. جامعه آماری پژوهش شامل ۱۶۷ شرکت پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ است. انتخاب این بازه زمانی، به پژوهشگر اجازه می‌دهد اثر حضور زنان در هیات‌مدیره را در یک دوره نسبتاً بلندمدت بررسی کند؛ دوره‌ای که بازار سرمایه ایران همزمان با تحولات نهادی، شوک‌های اقتصادی و تغییرات مقرراتی مواجه بوده است. داده‌ها به‌صورت ترکیبی (پنل نامتوازن) تحلیل شده‌اند تا هم تغییرات زمانی و هم تفاوت‌های بین‌شرکتی در نظر گرفته شوند. متغیر وابسته پژوهش، شاخص بی‌نظمی مالی است. این شاخص، مجموعه‌ای از 10 عامل را در بر می‌گیرد که هر یک به‌نوعی می‌توانند نشانه‌ای از رفتارهای غیرعادی یا فرصت‌طلبانه در گزارشگری مالی باشند. ازجمله این عوامل می‌توان به تغییرات نامتعارف در مطالبات فروش، حاشیه سود ناخالص، کیفیت دارایی‌ها، رشد فروش، سیاست‌های استهلاک، هزینه‌های اداری و فروش، اقلام تعهدی، اهرم مالی و تغییرات موجودی‌ها اشاره کرد. اهمیت این رویکرد در آن است که بی‌نظمی مالی را به‌مثابه یک الگوی رفتاری چندوجهی در نظر می‌گیرد. هرچه مقدار این شاخص به یک نزدیک‌تر باشد، سطح بی‌نظمی مالی شرکت بیشتر ارزیابی می‌شود و مقادیر کوچک‌تر بیانگر نظم مالی بالاتر و کیفیت بهتر گزارشگری هستند. به‌این‌ترتیب، پژوهش از خطر ساده‌سازی بیش‌ازحد پدیده‌ای پیچیده مانند بی‌نظمی مالی پرهیز می‌کند. متغیر مستقل اصلی، حضور زنان در هیات‌مدیره است که به‌صورت یک متغیر دوحالتی تعریف شده است؛ به این معنا که اگر حداقل یک زن در ترکیب هیات‌مدیره شرکت حضور داشته باشد، مقدار متغیر برابر یک و در غیر این صورت صفر در نظر گرفته می‌شود. این تعریف ساده، اما هدفمند، به پژوهش اجازه می‌دهد اثر «حضور» را بدون ورود به بحث‌های پیچیده تعداد یا نسبت اعضای زن بررسی کند. 

سه سازوکار اثر زنانه

 سه سازوکار باعث می‌شود که از طریق آنها «اثر زنانه» به کاهش بی‌نظمی مالی منجر شود. نخستین سازوکار، افزایش کیفیت نظارت است. شواهد مورد‌مطالعه نشان می‌دهد، زنان در جلسات هیات‌مدیره مشارکت فعال‌تری در بحث‌ها دارند، پرسش‌های دقیق‌تری مطرح می‌کنند و نسبت به تصمیمات مبهم یا پرریسک حساس‌تر هستند. این ویژگی‌ها می‌تواند فضای تصمیم‌گیری را از حالت توافق سریع و کم‌چالش خارج کند و مدیران اجرایی را در معرض نظارت جدی‌تری قرار دهد. سازوکار دوم، کاهش تساهل نسبت به رفتارهای مرزی در گزارشگری مالی است. بسیاری از بی‌نظمی‌های مالی در محدوده خاکستری استانداردهای حسابداری رخ می‌دهند. ازاین‌رو، زنان، به‌دلیل حساسیت اخلاقی بالاتر و توجه بیشتر به پیامدهای تصمیمات، تمایل کمتری به پذیرش این رفتارهای مرزی دارند. حضور آنها در هیات‌مدیره می‌تواند سطح پذیرش چنین رویه‌هایی را کاهش داده و مدیران را به انتخاب گزینه‌های محافظه‌کارانه‌تر سوق دهد. سازوکار سوم به ریسک‌گریزی بازمی‌گردد. تصمیماتی مانند دستکاری اقلام تعهدی یا تاخیر در افشای اطلاعات، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت منافع مدیریتی ایجاد کند، اما ریسک‌های حقوقی و اعتباری زیادی برای شرکت به همراه دارد. حضور زنان در هیات‌مدیره، با تقویت نگاه بلندمدت و کاهش تمایل به پذیرش ریسک‌های غیرضروری، می‌تواند احتمال بروز چنین تصمیماتی را کاهش دهد. 

دراین پرونده بخوانید ...