شناسه خبر : 51407 لینک کوتاه

عصر استخراج

پلت‌فرم‌ها چگونه اقتصاد را فتح و رفاه ما را تهدید می‌کنند؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

86اینترنت به ما نوید دموکراسی می‌داد. حداقل در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، زمانی که هنوز به قدرت دگرگون‌کننده فناوری اعتقاد داشتیم، روایت این بود: شبکه‌های دیجیتال فاصله طبقاتی را از بین می‌برند، ثروت را به‌طور گسترده توزیع می‌کنند، بی‌صدایان را توانمند می‌کنند و دورانی از شکوفایی بی‌سابقه انسان را آغاز می‌کنند. بسیار ناامیدکننده است وقتی می‌بینیم آن خوش‌بینی بزرگ، به چه ناامیدی عظیمی انجامیده است؛ اتفاقی که گویی برای همه امیدهای بزرگ رخ می‌دهد. «تیم وو» آن روزهای آرمان‌شهری را به‌روشنی به یاد می‌آورد و آخرین کتاب خود، «عصر استخراج: چگونه پلت‌فرم‌های فناوری اقتصاد را فتح کردند و رفاه آینده ما را تهدید می‌کنند»، را با نوعی سرخوردگی حسرت‌بار آغاز می‌کند که فقط از تماشای تبدیل شدن یک رویای زیبا به متضاد آن ناشی می‌شود. «وو» با قدرت استدلال می‌کند که این دگرگونی نه تصادفی بود، نه اجتناب‌ناپذیر. این انتخابی بود که بارها و بارها از سوی شرکت‌هایی انجام شد که کشف کردند می‌توانند همه کیک اقتصاد را برای خود نگه دارند و تنها نفع‌برنده آن باشند، یا حداقل این‌طور فکر می‌کردند.

وو، استاد حقوق دانشگاه کلمبیا که اصطلاح «بی‌طرفی شبکه» را ابداع کرد و در سمت دستیار ویژه رئیس‌جمهور در امور فناوری و سیاست رقابتی در دولت بایدن خدمت کرد، دوران حرفه‌ای خود را صرف مطالعه چگونگی تمرکز و رسوب قدرت خصوصی کرده است. کتاب‌های قبلی او، «کلید اصلی» و «تاجران توجه»، هشدارهایی پیشگویانه در مورد مسیر صنایع فناوری بودند. اگر آن کتاب‌ها پیشگویی درباره دورانی در آینده بود که هنوز رخ نداده بود و به‌نوعی، نوشته شده بودند تا از رخ دادن آن جلوگیری شود، «عصر استخراج» کمتر شبیه هشدار و بیشتر شبیه تشخیص پزشکی است که شاهد تحقق وحشتناک‌ترین پیش‌بینی‌های خود بوده است. «عصر استخراج» را می‌توان تا حدی ادامه عمیق‌تر استدلال‌هایی دانست که نویسنده پیشتر در کتاب «تاجران توجه» مطرح کرده بود. اینجا وو به این نتیجه می‌رسد که اقتصاد دیجیتال امروز، از مرحله نوآوری و خدمت عبور کرده و وارد مرحله‌ای شده که وی آن را عصر استخراج می‌نامد. وو استخراج را در این کتاب به‌معنای گرفتن سهم نامتناسب از ارزش اقتصادی، بدون ایجاد ارزش متناسب و از طریق انحصار، واسطه‌گری اجباری یا کنترل زیرساخت تعریف می‌کند. درواقع مفهوم «استخراج» در کتاب وو استعاره‌ای آگاهانه است. همان‌طور که صنایع استخراجی (نفت، معدن) بدون خلق ارزش پایدار، منابع را بیرون می‌کشند، پلت‌فرم‌های دیجیتال نیز ارزش‌هایی را استخراج می‌کنند که خود تولیدکننده اصلی آن نیستند. به باور وو، آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفاً افراطی‌گری چند شرکت بزرگ فناوری یا انحراف اخلاقی مدیران نیست؛ بلکه یک منطق مسلط اقتصادی است. منطقی که در آن بنگاه‌های مسلط به‌جای رقابت برای بهتر شدن، می‌کوشند موقعیتی بسازند که دیگران ناگزیر به پرداخت هزینه به آنها باشند. این همان چیزی است که وو آن را «سرمایه‌داری استخراجی» می‌نامد.

«وو» کتاب را با طرح یک پرسش بنیادین آغاز می‌کند: چرا با وجود پیشرفت فناوری، بهره‌وری بالا و سودهای کلان شرکت‌ها، احساس رفاه عمومی کاهش یافته است؟ و برای پاسخ به این پرسش مفهوم «عصر استخراج» را معرفی می‌کند؛ عصری که در آن بخش بزرگی از سود اقتصادی نه از تولید یا نوآوری، بلکه از نظارت، واسطه‌گری و مکیدن ارزش دیگران به‌دست می‌آید. وو بر این باور است که تمایزی کلیدی میان دو نوع سرمایه‌داری وجود دارد؛ نوع اول، سرمایه‌داری مولد است که ارزش جدیدی خلق می‌کند، اما نوع دوم سرمایه‌داری استخراج‌گر است که ارزش جدیدی خلق نمی‌کند، بلکه صرفاً سهم نامتناسبی از ارزش موجود را تصاحب می‌کند.

تز اصلی کتاب این است که در حال حاضر نوع دوم سرمایه‌داری بر دنیای فناوری تسلط دارد و پلت‌فرم‌های بزرگ فناوری به‌جای خلق ارزش جدید، به‌طور عمده در حال استخراج ارزش از کاربران، کسب‌وکارها و کل اقتصاد هستند. این استخراج می‌تواند شامل داده‌های شخصی، توجه کاربران، درآمد تولیدکنندگان و فروشندگان، سهم بازار رقبا و حتی قدرت تصمیم‌گیری و اختیار انسان‌ها باشد. وو می‌گوید، همان‌طور که در گذشته، شرکت‌ها منابع طبیعی را استخراج می‌کردند، امروزه شرکت‌های فناوری انسان و رفتار او را به منبع استخراج  تبدیل کرده‌اند.

البته استخراج در این مفهوم همان‌گونه که وو می‌گوید، اتفاقی جدید نیست؛ نمونه‌های تاریخی مثل بانک‌ها در قرن 19، راه‌آهن و انحصارهای نفتی هم همین روند را داشته‌اند، اما تفاوت این نمونه‌ها با زمان فعلی در این است که در دوران جدید استخراج نامرئی‌تر، سریع‌تر و جهانی‌تر شده است. وو تاریخ اینترنت و فناوری را به دو دوره تقسیم می‌کند: دوره نوآوری و رشد که سال‌های اولیه اینترنت را شامل می‌شد و در آن دوران فناوری باعث کاهش هزینه‌ها شد، رقابت افزایش یافت، سود مصرف‌کنندگان یا کاهش هزینه‌های آنها چشمگیر بود و شرکت‌ها واقعاً ارزش جدید خلق می‌کردند. دوره استخراج و سلطه، که به‌دلیل رشد و انحصار پلت‌فرم‌هایی مانند گوگل، متا، آمازون و... رخ داده است و در آن به عقیده نویسنده رقابت کاهش یافت، بازارها بسته شدند، کاربران و تولیدکنندگان به پلت‌فرم‌ها وابسته شدند و سود اصلی در بالای هرم متمرکز شد. وو نشان می‌دهد که اینترنت اولیه که با وعده تمرکززدایی، رقابت آزاد و دسترسی همگانی شکل گرفت، به‌تدریج جای خود را به ساختاری داد که در آن چند پلت‌فرم بزرگ به گلوگاه‌های اقتصاد دیجیتال تبدیل شدند. درواقع مفهوم «نقطه گلوگاهی» یکی از اصلی‌ترین محورهای کتاب است. گلوگاه جایی است که جریان ارزش، اطلاعات یا دسترسی از آن عبور می‌کند و مالک آن می‌تواند برای عبور، هزینه تعیین کند. فروشگاه‌های اپلیکیشن، موتورهای جست‌وجو، شبکه‌های اجتماعی، سیستم‌های پرداخت، زیرساخت‌های ابری و حتی استانداردهای فنی، همگی می‌توانند به گلوگاه تبدیل شوند. شرکتی که مالک گلوگاه است، نیازی ندارد بهترین محصول را بسازد؛ کافی است در موقعیتی قرار گیرد که همه ناچار به استفاده از آن باشند. در چنین وضعیتی افزایش قیمت یا کاهش کیفیت حتی تحمیل شرایط ناعادلانه، لزوماً به خروج مشتری منجر نمی‌شود، زیرا گزینه جایگزین واقعی وجود ندارد. وو نشان می‌دهد که بسیاری از غول‌های فناوری، مانند گوگل، اپل، آمازون و... دقیقاً بر همین اساس رشد کرده‌اند. این پلت‌فرم‌ها، مسیر دیده شدن، فروش و ارتباط را کنترل می‌کنند و نتیجه این فرآیند، شکل‌گیری اقتصادی است که ورود به آن بدون عبور از پلت‌فرم‌ها تقریباً ناممکن شده است. می‌توانید برای درک موضوع تصور کنید که چطور ممکن است بدون استفاده از گوگل، درباره موضوعی که می‌خواهید اطلاعات کسب کنید، یا حتی وارد سایتی که می‌خواهید بشوید، ناممکن نیست، اما بسیار سخت است، چیزی شاید نزدیک به ناممکن. همچنین تصور کنید به‌جای ارائه محصول خود در آمازون یا اینستاگرام یا معادل‌های داخلی آن، بخواهید سایتی مستقل برای عرضه محصول خود راه‌اندازی کنید، یا از سایتی مستقل خرید کنید.

وو می‌گوید، استخراج، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی مهمی دارد. از نظر اقتصادی یکی از پیامدهای اصلی استخراج، افزایش نابرابری است. این موضوع باعث افزایش شکاف میان بازندگان و برندگان می‌شود، باعث شده و خواهد شد که ثروت و درآمد در دست معدودی از شرکت‌ها متمرکز شود، همزمان بخش بزرگی از نیروی کار در مشاغل ضعیف‌تر، بدون امنیت شغلی و با دستمزدهای پایین باقی مانده‌اند و طبقه متوسط در بسیاری از جوامع در حال کوچک‌تر شدن است. پلت‌فرم‌ها با نظارت بر داده‌ها و بازارها، قدرتی مضاعف کسب کرده‌اند، این یعنی شرکت‌ها می‌توانند به‌راحتی رقبا را کنار بزنند، کالاها را گران‌تر کنند و نقش بازار را به شکل انحصاری درآورند. وو در بخش مهمی از کتاب بحث می‌کند که تمرکز قدرت اقتصادی و افزایش نابرابری که به‌دلیل استخراج رخ می‌دهد، تهدید مستقیم برای دموکراسی است. او این موضوع را در چهارچوبی گسترده‌تر تحلیل می‌کند. وی بر این باور است که انحصار اقتصادی که موجب رشد نابرابری می‌شود، در مرحله بعد به شکل‌گیری نارضایتی اجتماعی می‌انجامد و نارضایتی اجتماعی، بحران‌های سیاسی ایجاد کرده و به آن دامن می‌زند. استخراج در نهایت می‌تواند به فناوری و قدرت سیاسی اقتدارگرا (Authoritarian) کمک کند تا نظارت بیشتری بر جامعه اعمال کنند. یکی از نقدهایی که منتقدان بر کتاب وارد می‌کنند این است که وو مسیر مستقیم از تکنولوژی به اقتدار سیاسی برقرار می‌کند، فارغ از آنکه عوامل دیگری نیز در جوامع مدرن نقش دارند. ولی نکته اصلی این است که او فکر می‌کند پلت‌فرم‌ها اکنون نه‌فقط شرکت‌های تجاری که بازیگران سیاسی نیز هستند.

آنچه تحلیل وو را به‌ویژه ارزشمند می‌کند این است که او با این وضعیت همچون امری اجتناب‌ناپذیر برخورد نمی‌کند. وی بررسی می‌کند که چگونه پلت‌فرم‌های بزرگ می‌توانستند مسیری متفاوت را برگزینند و بحثی مفصل درباره راه‌هایی که پلت‌فرم‌ها می‌توانستند انتخاب کنند (و نکردند) تا وضعیت فعلی پیش نیاید، بر می‌انگیزد. نویسنده، ویکی‌پدیا را به‌عنوان نوعی الگو در خلاف مسیر سیلیکون‌ولی مطرح می‌کند. جیمی ولز در برابر فشار برای کسب درآمد زیاد و ناگهانی مقاومت کرد و فرصت‌های سودآوری را که همسالانش از آنها استفاده می‌کردند، رد کرد. تفاوت وی با مارک زاکربرگ یا دیگران، توانایی یا هوش تکنولوژیک نبود، بلکه انتخابی آگاهانه، اخلاقی و انسانی در مورد نوع نهادی بود که باید ساخته می‌شد.

وو استدلال می‌کند که بیماری، ایمان سیلیکون‌ولی به این بود که می‌توان همه چیز را با هم داشت: اینکه می‌توان همزمان دنیا را نجات داد و میلیاردر شد، اینکه می‌توان ارزش واقعی عرضه کرد و بدون هیچ بده‌بستانی، سود را بیشینه کرد. در اوایل دهه ۲۰۰۰، این ایمان به شکلی از کسب‌وکار تبدیل شد که مشابه همان چیزی بود که استاندارد اویل و جنرال موتورز را ساخت. پیامدهای آن، همان‌طور که معلوم شد، به همان اندازه وخیم است. درعین‌حال یکی از لایه‌های عمیق‌تر کتاب، نقد این باور رایج است که هر آنچه «تکنولوژیک» و «دیجیتال» است، ذاتاً مفید و مترقی است. وو نشان می‌دهد که نوآوری بدون تنظیم و مقررات، الزاماً به نفع عموم نیست، رشد سریع می‌تواند با هزینه‌های اجتماعی پنهان همراه باشد و بازار آزاد بدون قواعد ضدانحصار، به تمرکز قدرت ختم می‌شود و باید به این نکته هم توجه کنیم که انحصار می‌تواند تعریفی بسیار گسترده‌تر از چیزی داشته باشد که تاکنون تصور می‌کردیم.

87

برخلاف بسیاری از منتقدان فناوری، وو به بدبینی مطلق نمی‌رسد. او مجموعه‌ای از راه‌حل‌های سیاستی را پیشنهاد می‌کند. برای مثال وو پیشنهاد می‌کند که در قوانین ضدانحصار بازنگری شود و با دقت و سخت‌گیرانه اجرا شوند، نقش پلت‌فرم‌ها تعریف شود و تفکیک نقش صورت گیرد، با پلت‌فرم‌های زیرساختی، مانند خدمات عمومی برخورد شود، شفافیت داده و حق انتخاب کاربران موردتوجه قرار گیرد، برای آن قانون‌گذاری شود و اجرایی شود و رقابت واقعی به بازارها بازگردانده شود. به باور وو، این اقدامات نه ضدنوآوری، بلکه شرط بقای نوآوری سالم هستند. در حقیقت به‌نظر نویسنده، مسئله اصلی نه ابزارها، بلکه ساختارهای مالکیت، نظارت و انحصار است. وو درباره آینده هشدار می‌دهد. او می‌گوید، اگر مداخله‌ای صورت نگیرد، بازارها بسته‌تر شده، نابرابری عمیق‌تر شده و آزادی سیاسی و اقتصادی تضعیف خواهد شد که به بسیاری تبعات خطرناک‌تر در بلندمدت منجر خواهد شد. اما همان‌طور که پیش از این هم گفتیم، وو اگرچه به خوش‌بینی زمانی که «تاجران توجه» را می‌نوشت نیست، اما هنوز هم بدبین نیست و یادآور می‌شود که این مسیر اجتناب‌ناپذیر نیست؛ مشروط بر آنکه سیاست‌گذاری، قانون و آگاهی عمومی همگام با قدرت فناوری رشد کنند. درعین‌حال وو بیشتر بر زیان‌های کلان پلت‌فرم‌ها متمرکز است و این موضع تا حدی موجب می‌شود مزایای ملموس پلت‌فرم‌ها برای کاربران از جمله ارتباطات آسان، خدمات رایگان یا کم‌هزینه و... کمرنگ شود. این نقد بیشتر از زاویه اقتصاد رفاه کلاسیک مطرح می‌شود. وو آگاهانه تمرکز خود را از رضایت کوتاه‌مدت مصرف‌کننده به پیامدهای ساختاری بلندمدت منتقل می‌کند.

«عصر استخراج» فقط نقدی بر سیلیکون‌ولی و سیاست‌ها و روش‌های آن نیست، بلکه چهارچوبی برای درک اقتصاد مدرن مطرح می‌کند. وو یادآوری می‌کند که مسئله فناوری نیست، بلکه دیدگاهی است که بر اقتصاد و فناوری حاکم می‌شود. اگر این منطق اصلاح نشود، عصر استخراج می‌تواند به عصر فرسایش اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شود. علاوه بر این کتاب «عصر استخراج» ارزش خواندن دارد، زیرا الگو را نام‌گذاری می‌کند و وقتی آن را می‌بینید، دیگر نمی‌توانید آن را نادیده بگیرید. اما درعین‌حال حداقل در برخی جنبه‌ها می‌تواند یکجانبه به‌نظر برسد. کتاب نشان نمی‌دهد که این پلت‌فرم‌ها چقدر اساسی زندگی روزمره را آسان‌تر کرده‌اند. جست‌وجو، نقشه‌ها، ارتباطات، تدارکات، پرداخت‌ها و یادگیری، همه با هزینه نهایی نزدیک به صفر، به یاری همین پلت‌فرم‌ها ممکن شده‌اند. همچنین وی درباره این نکته که قبل از شروع مرحله استخراج این پلت‌فرم‌ها چقدر مازاد مصرف‌کننده ایجاد کرده‌اند، صحبتی نمی‌کند. سودمندترین راه برای درک این کتاب به‌عنوان یک هشداردهنده است. از خواندن کتابی آموزنده با اطلاعاتی فراوان که بسیار هم جذاب نوشته شده، لذت ببرید. اما درنهایت انگیزه را درک کنید و سپس کار سخت‌تری را که وو عمدتاً درباره آن نظر دقیقی ندارد، انجام دهید؛ یعنی راهی کارا، اجرایی و ممکن برای اصلاح روند موجود پیدا کنید. 

دراین پرونده بخوانید ...