شناسه خبر : 51150 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

تله زمین

زمین چگونه به رکن اصلی سیستم بانکی جهان تبدیل شده است؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

86زمین، تقریباً در تمام طول تاریخ بزرگ‌ترین دارایی بشر بوده است. زمین در عصر حجر، عصر برنز، عصر آهن مسئله مهمی بود و هنوز هم مسئله مهمی است. اما سه ویژگی مهم وجود دارد که زمین را به یک دارایی اقتصادی منحصربه‌فرد ارزشمند تبدیل می‌کند. زمین:

1- برای تولید ضروری است.

2- از نظر عرضه کمیاب است.

3- از موقعیت مکانی خود ارزش کسب می‌کند.

 اما در مجموع، کشاورزی، جنگل‌داری، ماهیگیری و شکار کمتر از یک درصد از تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده را در سال ۲۰۲۴ تشکیل داده‌اند. دو کتاب اخیراً به چاپ رسیده‌اند که دیدگاه‌هایی متضاد در مورد زمین ارائه می‌دهند. مایکل آلبرتوس در کتاب «قدرت زمین: چه کسی آن را دارد، چه کسی ندارد، و چگونه این سرنوشت جوامع را تعیین می‌کند»، بر سیاست‌های اصلاحات ارضی تاکید می‌کند و بر زمین‌های کشاورزی و جهان در حال توسعه تمرکز دارد. مزارع در کتاب «تله زمین: تاریخ جدید از قدیمی‌ترین دارایی جهان» نوشته مایک برد نقش پررنگی دارند، اما تمرکز او بر دیدگاه مالی، به‌ویژه حباب‌های املاک و مستغلات است که از سال ۱۹۹۰ پدیدار شده‌اند. برای آقای برد، زمین تا حد زیادی یک دارایی است و ارزش آن بر اساس «نوع فعالیتی است که در آن در حال انجام است». در کتاب «تله زمین»، مایک برد -سردبیر وال‌استریت اکونومیست- پرده از چگونگی نفوذ عظیم این دارایی باستانی بر جهان مدرن برمی‌دارد. برد با بینشی استادانه در امور مالی جهانی، آشکار می‌کند که چگونه زمین بی‌سروصدا به رکن اصلی سیستم بانکی جهان تبدیل شده و بر همه چیز، از افزایش قیمت مسکن گرفته تا تنش‌های ژئوپلیتیک، تاثیر می‌گذارد. از زمین‌خواری‌های سوداگرانه آمریکای استعماری گرفته تا بحران املاک و مستغلات مدرن چین، برد نشان می‌دهد که چگونه ثروت‌ها بر بستر زمین ساخته می‌شوند، یا از بین می‌روند. این کتاب را می‌توان در پنج نکته و یک واقعیت جالب خلاصه کرد:

1- زمین مسئله مهمی است و همیشه هم بوده است.

2- زمین اخیراً مالی شده است.

3- مالی کردن زمین باعث «تله زمین» می‌شود.

4- مزایای کوتاه‌مدت، اما پیامدهای بلندمدت مخرب دارد.

     5- چین نمونه کاملی از کارهایی است که نباید انجام داد.

 واقعیت جالب این است: ارز فیات، برخلاف تصور رایج که ادعا می‌کند هیچ چیز آن را پشتیبانی نمی‌کند، یک پشتیبان مهم دارد؛ این نوع ارز را زمین پشتیبانی می‌کند. زمین مسئله مهمی است و همیشه هم اهمیت است.

برد به سه ویژگی که در ابتدای این مقاله درباره دلایل ارزشمندی زمین گفته شد، سه ویژگی دیگر می‌افزاید که زمین را به یک دارایی مالی منحصربه‌فرد ارزشمند تبدیل می‌کند. زمین:

1- مستهلک نمی‌شود، یا از نظر فیزیکی پوسیده نمی‌شود.

2- قابل برداشت و حمل نیست.

3- قابل پنهان کردن نیست.

سه ویژگی نخست، زمین را به اهرمی قدرتمند در اقتصاد تبدیل می‌کنند، درحالی‌که سه ویژگی دوم، آن را به دارایی ایده‌آلی برای استفاده به‌عنوان وثیقه مالی تبدیل می‌کنند. اگر به وام نیاز داشته باشید، یک بانکدار فقط به این امید که بعداً آن را بازپرداخت خواهید کرد، به شما پول نمی‌دهد. آنها می‌خواهند شما چیزی ارزشمند را گرو بگذارید که بتوانند در صورت عدم پرداخت، ضررهای خود را برای آن جبران کنند. هرچه وثیقه شما بهتر باشد، بانکدار حاضر است پول بیشتری وام بدهد. برد می‌گوید، بیشتر اشکال ثروت مادی، وثیقه‌هایی بی‌ارزش هستند. جواهرات می‌توانند دزدیده شوند، ابزارها زنگ بزنند، ماشین‌ها از رده خارج شوند، مبلمان را موریانه‌ها بجوند و گاوها بیمار شوند و بمیرند. از سوی دیگر، زمین حتی نیازی ندارد که در گاوصندوق نگهداری شود. به محض‌ اینکه دادگاه‌ها ادعای مشروع شما را بر مالکیت زمین به رسمیت بشناسند، مال شما می‌شود. اهمیت زمین چیز جدیدی نیست، اما موضوعی که تازه است، به‌اصطلاح «کالایی شدن زمین» از سوی بانک‌هاست که زمین را در دوران مدرن به موضوعی حتی بزرگ‌تر تبدیل کرده است. این زمانی است که مالکیت زمین به کالایی تبدیل می‌شود که می‌توان آن را آزادانه مانند هر کالای مادی خرید یا فروخت. به گفته برد، این کار از سوی مهندسان مالی آمریکایی در دنیای جدید پیشگام بوده است.

بنا به روایت برد در «تله زمین» بنجامین فرانکلین در سال ۱۷۲۹ برای نخستین‌بار تلاش کرد زمین را مالی کند. فرانکلین در مقاله‌ای به نام «ماهیت و ضرورت پول کاغذی» نوشت: «همان‌طور که اوراق بهادار صادرشده بر اساس پول، پول هستند، اوراق بهادار صادرشده بر اساس زمین نیز درواقع زمین سکه زده‌شده هستند.» مشکلی که فرانکلین و همکارانش سعی داشتند حل کنند، کمبود ارز بود. استعمارگران آمریکایی به معنای واقعی کلمه به اندازه کافی دابلون، شیلینگ، سکه هشت و انواع دیگر پول فیزیکی برای تسهیل معاملات با یکدیگر نداشتند و این موضوع باعث ایجاد فشار بسیار بر کل اقتصاد می‌شد. ارز کاغذی می‌توانست مشکل را حل کند، اما تنها در صورتی می‌توانست ارزش خود را حفظ کند که با چیزی قابل‌اعتماد پشتیبانی شود. دوره موردبحث؛ پنجاه سال قبل از انقلاب آمریکا بود، بنابراین «اعتماد و اعتبار کامل ایالات‌متحده» گزینه‌ای روی میز نبود و کشور مادر، بریتانیای کبیر، نیز علاقه‌ای به پشتیبانی پول فیزیکی برای این کشور نداشت. بنابراین فرانکلین و همکارانش، برای تامین مخارج پول کاغذی جدید، روی زمین زیر پایشان حساب کردند. وقتی گفته می‌شود پول کاغذی «با پشتوانه زمین»، منظور این نیست که همان‌طور که یک گواهی نقره یک‌دلاری را می‌شد با یک سکه دلار نقره‌ای بازخرید کرد؛ به همان قیاس بتوانید یک اسکناس یک‌دلاری به بانک بدهید و آن را با چند اینچ مربع زمین از خزانه آنها مبادله کنید. در عوض، سیستم موردنظر فرانکلین و در کل سیستم مالی‌سازی زمین این‌طور کار می‌کند: صاحب زمین وام می‌گیرد و بانک پول را در حساب وام‌گیرنده می‌گذارد، در نتیجه پول جدید منتشر می‌کند. وام از طریق زمین وام‌گیرنده پشتیبانی می‌شود- اگر بدهکار نتواند وام را بازپرداخت کند، بانک زمین را تصرف می‌کند.

این روشی عالی برای راه‌اندازی اقتصاد آمریکا بود. با توجه به اینکه آمریکا در آن زمان جمعیت کم و سرمایه‌ای اندک داشت، اما زمین‌های حاصل‌خیز زیادی برای تصرف آماده بود، این راهی هوشمندانه محسوب می‌شد. وام‌گیرنده با وام دریافتی روی زمینش هزینه چیزهایی مانند ابزار، مواد، تحقیقات و کارگران را پرداخت می‌کرد که ثروت جدیدی ایجاد می‌کرد و درنهایت با استفاده از آنها وام را بازپرداخت می‌کرد. سیستم ارزی جدید می‌توانست با روغن‌کاری چرخ‌های اقتصاد آمریکا با اعتبار، آن را از رکود خارج کند.

فقط یک مشکل وجود داشت: خود این ایده با کل درک سنتی اروپایی از زمین منافات داشت. در بریتانیا مانند هر جای دیگر، زمین فقط چیزی نبود که بتوانید به شخصی دیگر بفروشید. اگر شما ارل ساسکس بودید، زمین‌هایتان ملک شخصی شما نبودند- آنها متعلق به خانواده شما بودند، و آخرین چیزی که اشراف می‌خواستند این بود که به شخص ثالثی اجازه دهند با از بین بردن حق تولد خانواده‌اش، فقط برای تسویه بدهی‌های شخصی خود، سابقه خطرناکی ایجاد کند. علاوه بر این، عطش استعمارگران آمریکایی برای زمین به شعله‌ور شدن جنگ فرانسه و هند کمک کرد و شکاف میان استعمارگران و کشور مادرشان را عمیق‌تر کرد. اما درنهایت، آمریکایی‌ها به خواسته خود رسیدند و زمین به کالایی قابل تجارت آزاد تبدیل شد. این کار موتورهای مالی‌سازی را آزاد کرد و در کوتاه‌مدت، اوضاع خوب بود. آمریکا کشوری جوان بود، مرزها کاملاً باز بودند و هر مرد (آزادی) می‌توانست به‌طور منطقی روی این حساب کند که درنهایت صاحب زمین شود. به این ترتیب، معیار انتخاباتی اولیه آمریکا مبنی بر اعطای حق رای منحصراً به مالکان زمین، در آن زمان بسیار برابری‌خواهانه‌تر از سیاستی معادل در اروپا بود.

به‌تدریج نظم فئودالی قدیمی با نظم مالی جایگزین شد که در کوتاه‌مدت با آغاز انقلاب صنعتی، رشد را آزاد کرد، اما با گذشت قرن بیستم، به عقیده برد، درنهایت بسیاری از کشورها را به دام «تله زمین» انداخت. آن‌طور که برد می‌نویسد، مالی‌سازی زمین «تله زمین» است.

تله زمین زمانی است که زمین به آرامی تمام بهره‌وری اقتصاد شما را می‌بلعد و حباب خطرناک املاک و مستغلات را متورم می‌کند که درنهایت می‌ترکد و فاجعه‌ای به جا می‌گذارد. این روند در پنج مرحله پیش می‌رود: بانک‌ها با استفاده از زمین به‌عنوان وثیقه، پول قرض می‌دهند. اعتبار ارزان، بهره‌وری واقعی را افزایش می‌دهد- مردم اکنون می‌توانند هزینه ابزار، مواد، تحقیقات و کارگران را بپردازند. طبق قوانین پایه‌ای اقتصادی، این افزایش در بهره‌وری واقعی همچنین باعث افزایش اجاره زمین و به همراه آن، قیمت فروش زمین می‌شود. در مرحله بعدی، افزایش ارزش زمین، سفته‌بازی زمین را تشویق می‌کند. دلالان، زمین می‌خرند و تقاضای سفته‌بازانه آنها، قیمت زمین را حتی بالاتر می‌برد. سفته‌بازان زمین خود را به‌عنوان وثیقه گرو می‌گذارند و پول بیشتری این بار نه برای سرمایه‌گذاری در کسب‌وکار که برای خرید زمین بیشتر قرض می‌گیرند، در نتیجه این موضوع، زمین به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری، از سایر دارایی‌ها پیشی می‌گیرد. سرمایه‌گذاری‌های سنتی مانند سهام، اوراق قرضه و شروع کسب‌وکار شخصی، همگی با هدایت پول به سمت ابزار، مواد، تحقیقات و کارگران، به اقتصاد واقعی کمک می‌کنند. بااین‌حال، در یک بازار رو به رشد املاک و مستغلات، سرمایه‌گذاران احساس می‌کنند که خرید زمین و انتظار برای افزایش ارزش آن، امن‌تر و بهتر است. این موضوع نه‌تنها قیمت زمین را بالا می‌برد، که سرمایه را از بخش واقعاً مولد اقتصاد نیز بیرون می‌کشد. آن سرمایه‌گذاری ازدست‌رفته می‌توانست هزینه ابزار، مواد، تحقیقات و کارگران را تامین کند. در عوض، این فقط قیمت زمین را افزایش می‌دهد. در میان‌مدت، بالا رفتن ارزش زمین و کاهش سرمایه‌گذاری، اقتصاد را کند می‌کند.

87

سایر بخش‌ها اکنون پول کمتری برای پرداخت اجاره دارند و زمین گران‌تر است. کارگران و مشاغل اکنون باید اجاره بیشتری بپردازند و همزمان پول کمتری برای پرداخت آن دارند، پس باید وام‌های بیشتری برای خرید ملک خود بگیرند. نیروی کار و سرمایه اکنون پول کمتر و بدهی بیشتر دارند. پول کمتر برای ابزار، مواد، تحقیقات و کارگران هزینه می‌شود و بهره‌وری کاهش می‌یابد. و در مرحله بعد، حباب می‌ترکد.

مستاجران نمی‌توانند اجاره را بپردازند، بنابراین اخراج می‌شوند و مشاغل آنها تعطیل می‌شود. صاحب‌خانه‌ها نمی‌توانند اجاره زیادی دریافت کنند، بنابراین نمی‌توانند وام‌های مسکن خود را پرداخت کنند و بانک‌ها از آنها سلب مالکیت می‌کنند. ارزش زمین‌های سلب مالکیت‌شده کاهش یافته است، بنابراین بانک‌ها نمی‌توانند بدهی‌های خود را پوشش دهند. بدهی‌های بانک‌ها مطالبه می‌شود و آنها نیز ورشکست می‌شوند. اکنون بانک‌های کمتری وجود دارند، بنابراین دریافت وام دشوارتر است. به همین دلیل مشاغل سالم با شکاف‌های جریان نقدی کوتاه‌مدت ورشکست می‌شوند. کارگران فعال در آن مشاغل شغل خود را از دست می‌دهند، در نتیجه سایر مشاغلی که کارگران به آن وابسته بودند، با ورشکستگی مشتریان، دچار مشکل می‌شوند. کسب‌وکارهای جدید نمی‌توانند شروع به کار کنند، زیرا همه ورشکسته هستند و هیچ‌کس پول لازم برای پرداخت هزینه ابزار، مواد، تحقیقات و کارگران را وام نمی‌دهد. رشد اقتصاد متوقف می‌شود و رکود آغاز می‌شود.

 برد بر این باور است که رونق‌ها و رکودهای دوره‌ای ناشی از سفته‌بازی زمین بارها و بارها در تاریخ بشر اتفاق افتاده است و مایک برد همان نتیجه‌ای را می‌گیرد که هنری جرج در کتاب «پیشرفت و فقر» به آن رسیده است، یعنی اینکه زمین و مالی‌سازی آن یکی از نیروهای محرک اصلی چرخه رکود و رونق تجاری است.

اما برای رهایی از این تله چه می‌توان کرد؟ آن‌طور که برد می‌نویسد، بدون فناوری جدیدی که به‌طور موثر میزان زمین را گسترش دهد، چیزی که حداقل فعلاً بیشتر به طنز شبیه است، تله زمین تنها با از بین بردن اصل آن قابل خلع سلاح شدن است. برد نوشته خود را با این جمله به پایان می‌رساند که درواقع هیچ راه‌حل آسانی در دسترس نیست. اما درعین‌حال مثال موفق سنگاپور برای فرار از تله زمین را هم مطرح می‌کند. این روش چند پایه اساسی دارد: مالیات بر زمین (نه بر ساختمان) تعیین کنید (به نظر می‌رسد رویکرد سنگاپور بیشتر شبیه این است که به‌جای جمع‌آوری مستقیم مالیات زمین از سوی دولت، سعی دارد با روش‌های دیگر از سفته‌بازی جلوگیری کند). مردم را به سرمایه‌گذاری در چیزهای واقعاً مولد تشویق کنید. قیمت فروش زمین را به‌طور مصنوعی بالا نبرید. مایک با نوشتن این کتاب دو لطف بزرگ در حق ما کرده است.

اول، او «تله زمین» را به‌عنوان یک اصطلاح مفید و جذاب برای توصیف این مشکل ابداع کرده است. با نام بردن از این مشکل، می‌توانیم آن را به‌روشنی ببینیم و توجه مناسب را به آن معطوف کنیم.

دوم، او یک مطالعه موردی قوی در مورد سنگاپور ارائه داده است که نشان می‌دهد این مشکل حداقل از یک طریق  ‌حل‌شدنی است و همین دو دلیل می‌تواند برای خواندن این کتاب کافی باشد، هرچند برد درنهایت دیدگاهی بی‌نظیر به شما ارائه می‌کند و به روشی شما را با مشکل آشنا می‌کند که می‌توانید حتی به دنبال مثال‌های جدید از کشورها یا مناطقی در جهان باشید که این مشکل را با موفقیت مدیریت کرده‌اند. 

دراین پرونده بخوانید ...