شناسه خبر : 51572 لینک کوتاه

استخراج‌گرایی

آیا همزیستی سرمایه‌داری و محیط‌زیست امکان‌پذیر است؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

88کتاب «استخراج» نوشته تئا ریوفرانکوس تلاشی است برای بازتعریف یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم اقتصاد سیاسی معاصر؛ مفهومی که همزمان در قلب بحران اقلیمی، گذار انرژی، سرمایه‌داری سبز و منازعات اجتماعی قرن بیست ویکم قرار دارد. ریوفرانکوس، که پژوهشگر سیاست تطبیقی و اقتصاد سیاسی است و دکترای خود را در دانشگاه پنسیلوانیا گذرانده است، در این کتاب استدلال می‌کند که پروژه جهانی مقابله با تغییرات اقلیمی، آن‌گونه که در چهارچوب اقتصاد سرمایه‌داری موجود طراحی شده، نه‌تنها از منطق استخراج فاصله نگرفته، بلکه آن را بازتولید و حتی عمیق‌تر کرده است. به باور او، گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر، خودروهای برقی و فناوری‌های معروف به «سبز» بدون دگرگونی بنیادین مناسبات قدرت و مالکیت، به شکل تازه‌ای از استخراج‌گرایی منجر شده که صرفاً جغرافیا، بازیگران و مواد خام آن تغییر کرده‌اند، اما منطق سلطه و تخریب همچنان پابرجاست.

ریوفرانکوس کتاب را با این پیش‌فرض آغاز می‌کند که استخراج صرفاً به معنای بیرون کشیدن منابع طبیعی از دل زمین نیست، بلکه رابطه‌ای سیاسی است. رابطه‌ای میان دولت‌ها، شرکت‌ها، جوامع محلی و طبیعت که در آن ارزش از طریق سلب مالکیت، کنترل سرزمین و نابرابری تولید می‌شود. از این منظر، استخراج فرآیندی اجتماعی و نهادی است که از معدن و بیرون کشیدن چیزی از زمین فراتر رفته و به زیرساخت‌ها، قوانین، قراردادها و حتی گفتمان‌های زیست‌محیطی گره خورده است. او نشان می‌دهد که چگونه زبان «دوران انرژی سبز» و «اقتصاد کم‌کربن» اغلب به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به پروژه‌هایی تبدیل شده که در عمل، همان منطق قدیمی توسعه استخراج‌محور را دنبال می‌کنند. یکی از محورهای اصلی کتاب، بررسی آمریکای لاتین به‌عنوان آزمایشگاه تاریخی استخراج‌گرایی است. ریوفرانکوس با تکیه‌بر پژوهش میدانی و تحلیل سیاسی، به‌ویژه بر کشورهایی مانند شیلی، بولیوی و اکوادور تمرکز می‌کند. اینها کشورهایی هستند که همزمان با داشتن ذخایر عظیم مواد معدنی حیاتی برای گذار انرژی، پیشینه‌ای طولانی از مقاومت اجتماعی در برابر استخراج دارند. لیتیوم، که عنصر کلیدی باتری‌های خودروهای برقی و ذخیره‌سازی انرژی شناخته می‌شود، در کتاب نقشی محوری دارد. ریوفرانکوس نشان می‌دهد که «مثلث لیتیوم» در آمریکای جنوبی چگونه به کانون جدیدی از رقابت ژئوپلیتیک، سرمایه‌گذاری فراملی و منازعه اجتماعی تبدیل شده است.

در روایت ریوفرانکوس، لیتیوم نه نماد نجات سیاره، بلکه نماد تناقض‌های سرمایه‌داری سبز است. استخراج لیتیوم اغلب در مناطق خشک از نظر منابع آبی انجام می‌شود و نیازمند مصرف بسیار زیاد آب است؛ موضوعی که معیشت جوامع بومی و اکوسیستم‌های محلی را به خطر می‌اندازد. نویسنده با بررسی دقیق قراردادها، سیاست‌های دولتی و واکنش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که چگونه دولت‌ها، حتی آنهایی که خود را مترقی یا چپ‌گرا معرفی می‌کنند، در چهارچوب رقابت جهانی برای جذب سرمایه منطق استخراج را می‌پذیرند و آن را با زبان حاکمیت ملی یا توسعه پایدار توجیه می‌کنند.

یکی از نقاط قوت کتاب، تحلیل جنبه‌های مختلف عملکرد دولت است. ریوفرانکوس دولت را نه‌فقط ابزار سرمایه و نه قهرمان مقاومت، بلکه عرصه‌ای متناقض می‌بیند که در آن پروژه‌های مختلف سیاسی با هم درگیرند. او نشان می‌دهد که چگونه دولت‌ها در عین تلاش برای افزایش سهم خود از رانت‌های استخراجی و اعمال نوعی نظارت ملی، به بازتولید وابستگی به بازارهای جهانی و شرکت‌های چندملیتی تن می‌دهند. حتی سیاست‌هایی مانند ملی شدن یا مشارکت دولتی در پروژه‌های معدنی، به‌گفته او، لزوماً به‌معنای خروج از منطق استخراج‌گرایی نیستند، بلکه می‌توانند شکل جدیدی از آن را تثبیت کنند.

ریوفرانکوس همچنین به نقش جنبش‌های اجتماعی و زیست‌محیطی توجهی ویژه‌ دارد. برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه‌ای که این جنبش‌ها را یا مانع توسعه یا قهرمانان بی‌چون‌وچرای عدالت اقلیمی معرفی می‌کنند، کتاب تصویری پیچیده‌تر ترسیم می‌کند. مقاومت در برابر استخراج، به‌ویژه در جوامع بومی، اغلب همزمان شامل مطالبات زیست‌محیطی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. این جنبش‌ها نه‌فقط با شرکت‌ها، بلکه با دولت‌ها و حتی برخی بخش‌های جامعه مدنی جهانی که گذار سبز را بدون توجه به پیامدهای محلی دنبال می‌کنند، در تعارض قرار می‌گیرند. در بخش‌های ابتدایی کتاب، ریوفرانکوس به نقد ایده «رشد سبز» می‌پردازد. ایده‌ای که وعده می‌دهد می‌توان با تکیه بر نوآوری فناوری و بازار، هم رشد اقتصاد را حفظ کرد و هم بحران اقلیمی را مهار کرد. وی استدلال می‌کند که این رویکرد، نیاز مادی عظیم گذار انرژی را دست‌کم می‌گیرد. توربین‌های بادی، پنل‌های خورشیدی، شبکه‌های برق هوشمند و خودروهای برقی همگی به حجم بی‌سابقه‌ای از فلزات و مواد معدنی نیاز دارند؛ موادی که استخراج آنها بدون پیامدهای اجتماعی و زیست‌محیطی ممکن نیست. به این ترتیب، «کربن‌زدایی» در شمال جهانی به قیمت تشدید استخراج در جنوب جهانی پیش می‌رود. نویسنده در ادامه نشان می‌دهد که چگونه این الگو، نابرابری‌های تاریخی را بازتولید می‌کند. کشورهایی که کمترین سهم را در تولید گازهای گلخانه‌ای داشته‌اند، اکنون بار زیست‌محیطی و اجتماعی گذار انرژی را به دوش می‌کشند. این مسئله، به نظر ریوفرانکوس، نوعی استعمار سبز را شکل می‌دهد که در آن منطق قدیمی مرکز و پیرامون با واژگان جدید بازسازی می‌شود. او هشدار می‌دهد که بدون مواجهه صریح با این نابرابری‌ها، سیاست اقلیمی جهانی نه‌تنها عادلانه نخواهد بود، بلکه از نظر سیاسی نیز ناپایدار می‌ماند. ریوفرانکوس خواننده را وادار می‌کند که پرسش‌هایی فراتر از کاهش انتشار کربن مطرح کند: چه کسی هزینه گذار را می‌پردازد؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد کجا و چگونه استخراج انجام شود؟ و چه اشکالی از زندگی و طبیعت قربانی آینده‌ای می‌شوند که به‌عنوان «سبز» تبلیغ می‌شود؟

در ادامه نویسنده در بخش‌های میانی کتاب وارد بررسی دقیق‌تر سازوکارهای عملی استخراج در چهارچوب سرمایه‌داری سبز می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه زنجیره‌های تامین جهانی مواد معدنی حیاتی، به میدان جدیدی از قدرت، چانه‌زنی و منازعه تبدیل شده‌اند. ریوفرانکوس با تحلیل قراردادهای استخراج لیتیوم و سایر مواد معدنی، نشان می‌دهد که چگونه منطق رقابت جهانی دولت‌ها را به سمت اعطای امتیازهای گسترده به سرمایه‌گذاران سوق می‌دهد. حتی دولت‌هایی که با شعار حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی به قدرت رسیده‌اند، در عمل خود را در موقعیتی می‌یابند که برای حفظ سهم خود در بازار جهانی، استانداردهای زیست‌محیطی را تضعیف می‌کنند یا مخالفت‌های محلی را نادیده می‌گیرند. نویسنده تاکید می‌کند که این وضعیت صرفاً نتیجه فشار خارجی نیست، بلکه محصول ساختارهای داخلی دولت‌ها، وابستگی به درآمدهای صادراتی و محدودیت‌های بودجه‌ای نیز هست. یکی از بحث‌های محوری، نقد تصور رایج از «استخراج مسئولانه» است. ریوفرانکوس نشان می‌دهد که چهارچوب‌هایی مانند گواهی‌نامه‌های زیست‌محیطی، ارزیابی اثرات اجتماعی و وعده‌های مشارکت جوامع محلی، اغلب بیشتر کارکرد نمادین دارند تا ساختاری. این ابزارها می‌توانند برخی آسیب‌ها را کاهش دهند، اما به‌ندرت توانایی آن را دارند که رابطه نابرابر قدرت میان شرکت‌ها و جوامع را تغییر دهند. به‌ویژه زمانی که پروژه‌ها بخشی از راه‌حل بحران اقلیمی معرفی می‌شوند، مخالفت با آنها به‌راحتی به‌عنوان رفتاری غیرمسئولانه یا ضدپیشرفت برچسب می‌خورد.

ریوفرانکوس سپس به بررسی شکاف‌های درونی جنبش اقلیمی جهانی می‌پردازد. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه بخشی از فعالان و سازمان‌های محیط زیستی در شمال جهانی، تمرکز خود را بر سرعت‌بخشی به گذار انرژی گذاشته‌اند، بدون آنکه به پیامدهای جغرافیایی و اجتماعی این شتاب توجه کافی داشته باشند. این رویکرد، به گفته نویسنده، به‌نوعی سیاست «اول کربن، بعد عدالت» می‌انجامد که در آن کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای به هدف اصلی تبدیل می‌شود و سایر اشکال بی‌عدالتی در حاشیه قرار می‌گیرند. در مقابل، بسیاری از جنبش‌های محلی در جنوب جهانی، عدالت اقلیمی را جدایی‌ناپذیر از حق تعیین سرنوشت، حفاظت از سرزمین و شیوه‌های معیشتی می‌دانند.

در تحلیل مطالعات موردی بولیوی و شیلی، نویسنده بار دیگر بر این نکته تاکید می‌کند که مسئله فقط «چه کسی استخراج می‌کند» نیست، بلکه این است که «چگونه» و «برای چه هدفی» استخراج انجام می‌شود. او نشان می‌دهد که ملی‌سازی یا افزایش سهم دولت، اگر با دگرگونی الگوی مصرف جهانی و کاهش تقاضای مادی همراه نباشد، سرانجام در همان چرخه رقابت و تخریب گرفتار می‌شود. به‌عبارت دیگر، حتی نسخه‌های مترقی‌تر مدیریت استخراج نیز تا زمانی که در خدمت رشد بی‌وقفه مصرف در شمال جهانی باشند، محدود باقی می‌مانند. ریوفرانکوس همچنین به نقش چین در زنجیره‌های تامین مواد معدنی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه رقابت ژئوپلیتیک میان قدرت‌های بزرگ، فشار مضاعفی بر کشورهای دارای منابع وارد می‌کند. تلاش ایالات‌متحده و اروپا برای «ایمن‌سازی» زنجیره‌های تامین و کاهش وابستگی به چین، به‌معنای تشدید سرمایه‌گذاری و استخراج در مناطقی است که پیشتر نیز زیر فشار بوده‌اند. نویسنده استدلال می‌کند که این رقابت، گذار انرژی را بیش‌ازپیش به منطق امنیت ملی و رقابت قدرت‌های بزرگ گره می‌زند و فضای مانور برای رویکردهای دموکراتیک‌تر و محلی‌محور را محدود می‌کند.

در بخش‌های پایانی کتاب، ریوفرانکوس از توصیف تناقض‌ها و بن‌بست‌های سرمایه‌داری سبز فراتر می‌رود و صریح‌تر به افق‌های بدیل می‌اندیشد؛ افق‌هایی که به‌زعم او، فقط در صورت گسست از برخی مفروضات مسلط سیاست اقلیمی معاصر قابل تصورند. نویسنده تاکید می‌کند که مسئله اصلی گذار انرژی، نه‌صرفاً جایگزینی یک منبع انرژی با منبعی دیگر، بلکه تغییر کل رابطه جوامع انسانی با طبیعت، تولید و مصرف است. از این منظر، استخراج‌گرایی سبز یک خطای اجرایی یا انحراف موقتی نیست، بلکه نتیجه منطقی تلاش برای حل بحران اقلیمی در چهارچوب همان نظام اقتصادی‌ است که این بحران را به وجود آورده است.

ریوفرانکوس در این بخش به‌طور ویژه بر مفهوم «کاهش تقاضا» تمرکز می‌کند؛ مفهومی که در سیاست‌گذاری رسمی اقلیمی اغلب نادیده گرفته شده یا به حاشیه رانده می‌شود. او نشان می‌دهد که بخش بزرگی از بحث‌های گذار انرژی بر سمت عرضه متمرکز است: چگونه انرژی پاک بیشتری تولید کنیم، چگونه زنجیره‌های تامین را متنوع کنیم و چگونه استخراج مواد معدنی را افزایش دهیم. در مقابل، پرسش از اینکه چه میزان انرژی و چه حجم از کالا واقعاً ضروری است، کمتر مطرح می‌شود. نویسنده استدلال می‌کند که بدون مواجهه با مصرف‌گرایی ساختاری، هر گذار انرژی‌ ناگزیر به افزایش استخراج خواهد انجامید.

در این چهارچوب، ریوفرانکوس از سیاست‌هایی دفاع می‌کند که مستقیماً به کاهش مصرف مادی در بخش‌های پرمصرف اقتصاد جهانی می‌پردازند. او به‌ویژه به حمل‌ونقل شخصی، صنعت خودرو و الگوهای شهری در شمال جهانی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که تمرکز صرف بر جایگزینی خودروهای بنزینی با خودروهای برقی، به‌جای کاهش وابستگی به خودرو، نمونه روشنی از منطق استخراج‌گرایی سبز است. این رویکرد، اگرچه انتشار کربن را در یک نقطه کاهش می‌دهد، اما در نقطه‌ای دیگر به افزایش استخراج فلزات، مصرف انرژی و فشار بر اکوسیستم‌ها منجر می‌شود.

89

ریوفرانکوس همچنین بر مسئله زمان در سیاست اقلیمی تمرکز می‌کند. او استدلال می‌کند که اضطرار بحران اقلیمی اغلب به‌عنوان توجیهی برای دور زدن فرآیندهای دموکراتیک استفاده می‌شود. پروژه‌های استخراج و زیرساختی با این استدلال پیش می‌روند که «زمان نداریم» و هرگونه مخالفت یا تاخیر، به‌معنای تشدید بحران است. نویسنده این منطق را خطرناک می‌داند، زیرا می‌تواند به تضعیف حقوق جوامع محلی و نرمال‌سازی تصمیم‌گیری‌های از بالا منجر شود. به‌زعم او، گذار سریع لزوماً به‌معنای گذار عادلانه نیست و نادیده گرفتن عدالت، خود می‌تواند مقاومت‌های اجتماعی را برانگیزد و روند گذار را در بلندمدت کندتر و پرهزینه‌تر کند. ریوفرانکوس در این بخش همچنین به نقد برخی روایت‌های خوش‌بینانه درباره «سرمایه‌داری سبز اصلاح‌شده» می‌پردازد و استدلال می‌کند که امید بستن به اینکه بازارها به‌تنهایی بتوانند استخراج را کارآمدتر و عادلانه‌تر کنند، نادیده گرفتن شواهد تاریخی است. حتی پیشرفته‌ترین فناوری‌ها و سخت‌گیرانه‌ترین استانداردها نیز نمی‌توانند مسئله بنیادی رشد بی‌پایان و انباشت سرمایه را حل کنند. از نظر نویسنده، سرمایه‌داری سبز نه یک گذار واقعی، بلکه شکلی از مدیریت بحران است که تلاش می‌کند بدون تغییر قواعد بازی، پیامدهای مخرب آن را مهار کند.

در جمع‌بندی نهایی، ریوفرانکوس به مفهوم عدالت اقلیمی بازمی‌گردد و آن را در تقابل با رویکردهای صرفاً فنی و مدیریتی قرار می‌دهد. عدالت اقلیمی، در روایت او، به‌معنای توزیع عادلانه هزینه‌ها و منافع گذار، به رسمیت شناختن بدهی تاریخی کشورهای صنعتی و احترام به حق جوامع برای تصمیم‌گیری درباره سرزمین و آینده خود است. او تاکید می‌کند که بدون این عناصر، هر پروژه اقلیمی‌، حتی اگر از نظر فنی موفق باشد، از نظر سیاسی و اخلاقی شکست‌خورده خواهد بود. کتاب «استخراج» در نهایت تصویری نگران‌کننده، اما روشنگر از آینده احتمالی گذار انرژی ارائه می‌دهد. ریوفرانکوس نشان می‌دهد که اگر مسیر کنونی ادامه یابد، جهان ممکن است از سوخت‌های فسیلی فاصله بگیرد، اما وارد دوره‌ای از استخراج‌گرایی تشدید‌شده شود که منازعه‌های زیست‌محیطی و اجتماعی را بازتولید می‌کند. درعین‌حال، او از جبرگرایی پرهیز می‌کند و بر این نکته پافشاری می‌کند که این آینده اجتناب‌ناپذیر نیست. انتخاب‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می‌توانند مسیرهای متفاوتی را رقم بزنند. از منظر ژورنالیستی، کتاب ریوفرانکوس را می‌توان تلاشی برای شکستن اجماع سطحی پیرامون گذار سبز دانست. اجماعی که اغلب تفاوت میان «کربن‌زدایی» و «عدالت» را نادیده می‌گیرد. نویسنده با ترکیب تحلیل نظری، پژوهش میدانی و مطالعات موردی، نشان می‌دهد که پرسش اصلی زمانه ما فقط این نیست که چگونه از سوخت‌های فسیلی عبور کنیم، بلکه این است که چه نوع جهانی را در فرآیند این عبور می‌سازیم. پاسخ به این پرسش، به‌زعم او، مستلزم شجاعت سیاسی برای به چالش کشیدن منطق استخراج، بازاندیشی در رشد و بازتعریف پیشرفت است.

با این جمع‌بندی، «استخراج» نه‌فقط نقدی بر سرمایه‌داری سبز، بلکه دعوتی به گفت‌وگویی عمیق‌تر درباره آینده سیاست اقلیمی جهانی است. گفت‌وگویی که در آن صدای جوامع حاشیه‌ای، بومی و آسیب‌دیده، نه همچون مانعی بر سر راه گذار، بلکه مانند راهنمایی برای ساختن آینده‌ای عادلانه‌تر شنیده می‌شود. 

دراین پرونده بخوانید ...