شناسه خبر : 51206 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اعترافات

جنایتکاران اقتصادی با جهان چه کرده‌اند؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

86کمتر کسی است که باور کند اقتصاد و سیاست جهان، چه در داخل کشورها و چه در سطح بین‌المللی بر اساس صداقت و انصاف و... کار می‌کنند، حتی کمتر کسی باور می‌کند حتی اگر اساس این موضوعات صداقت و اخلاق نیست، حداقل ذره‌ای از این ارزش‌های انسانی در آنها وجود داشته باشد. اما همزمان، افرادی بسیار کمی هستند که درباره واقعیت سازوکار موجود در جریانات سیاسی و اقتصادی مطلب مستندی نوشته باشند. این، حیطه‌ای است که دست‌اندرکاران آن نمی‌خواهند یا حتی اگر بخواهند، نمی‌توانند درباره آن صحبت کنند. احتمالاً اگر یک فرد علاقه‌مند به اخبار و روندهای اقتصادی جهان هستید، باید از کمپین‌های لغو بدهی‌های کشورهای جهان سوم آگاه باشید؛ اما ممکن است ندانید که این بدهی‌ها چگونه یا بدتر از آن، چرا به وجود آمده‌اند، که حالا قرار است با هزینه‌ای بسیار، لغو شوند. پس از خواندن «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی» می‌توانید به آگاهی بیشتری در این حوزه برسید و البته همزمان از جهانی که در آن زندگی می‌کنیم بسیار ناامیدتر خواهید شد.

این کتاب یکی از معدود منابع در این زمینه است. کتاب ابتدا در سال 2004 منتشر شد که یک موفقیت بزرگ اقتصادی بود، سپس دو ویرایش دیگر هم از آن، ابتدا در سال 2016 و برای آخرین‌بار در سال 2023 به بازار کتاب راه پیدا کرد (نخستین ویرایش این کتاب را میرمحمود نبوی به همین نام به فارسی برگردانده و نشر اختران آن را منتشر کرده است). نسخه سال ۲۰۱۶ کتاب شامل اطلاعاتی در مورد چگونگی گسترش کار جنایتکاران اقتصادی در جهان، نقش خیانت‌هایی که مرتکب شده‌اند و اقدامات بالقوه‌ای است که باید انجام شود. ویرایش سوم کتاب، بنا به گفته‌های خود نویسنده با توجه به ظهور چین در اقتصاد جهانی و به‌کارگیری همان استراتژی‌های ای‌اچ‌ام (جنایتکاری اقتصادی) از سوی این کشور، به موازات استفاده ایالات‌متحده و کشورهای دیگر از این روش‌ها که همچنان ادامه دارد، می‌تواند مشکلات جدیدی به بار بیاورد. نویسنده در مقدمه ویرایش سوم کتاب تاکید می‌کند که قصد دفاع از استراتژی‌ها ای‌اچ‌ام، چه مدل چینی و چه مدل ایالات‌متحده را ندارد، بلکه هدفش تلاش برای متوقف کردن کامل این جریان و انداختن آن به زباله‌دان تاریخ است تا دیگر فقط در کتاب‌های تاریخ اقتصاد درباره آنها بحث شود.

جان پرکینز، در این کتاب روایتی جسورانه، اما جذاب از تجربیات شخصی خود به‌عنوان یک جنایتکار اقتصادی ترسیم می‌کند که شامل دستکاری داده‌ها و مقامات دولت‌های خارجی، فریب، دروغ، رابطه جنسی، ترور و اقدام به قتل می‌شود. داستانی که او در کتاب «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی» روایت می‌کند، برای کسانی که از شالوده توانایی دولت در تحمیل بدهی‌های کلان به کشورهای دیگر به نفع شرکت‌های چندملیتی آمریکایی و تثبیت جایگاه ایالات‌متحده به‌عنوان تنها ابرقدرت بی‌اطلاع هستند، آموزنده است. در واقع کتاب این توانایی عجیب‌وغریب را دارد که هم پرکینز را به‌عنوان نمونه اصلی، به قول خودش، از پدیده‌ای که نقد می‌کند، متهم کند و هم اعتماد را به او جلب کند. پرکینز با فرار از خدمت اجباری در ویتنام، از فرصتی در سپاه صلح استفاده کرد و به همراه همسرش «آن» در اکوادور مستقر شد تا به آجرسازان محلی اینکا کمک کند تا روش‌های ابتدایی تولید و فروش خود را بهبود بخشند. جان به دلیل همدردی با مردم بومی، به آنها کمک کرد تا هر کاری که برای پیشرفت لازم است انجام دهند. این کار به تشکیل یک تعاونی منجر شد که موجب می‌شد آجرسازان بتوانند برای کسب درآمد با هم همکاری کنند. در اکوادور، او با تاجری از یک شرکت مشاوره بین‌المللی به نام مِین آشنا شد که توانایی جان در درک بومیان را دید و از وی در مورد برنامه‌های بانک جهانی، که مِین را تامین مالی می‌کرد، برای هزینه‌کرد میلیاردها دلار وام برای پروژه‌های زیرساختی در اکوادور، نظرخواهی کرد. حدود یک سال بعد، هنگامی که کار جان در سپاه صلح تمام شد، از او در سمت یک اقتصاددان برای مصاحبه با مِین دعوت شد و این آغاز راهی بود که در نهایت پرکینز را به چیزی که خود وی آن را «جنایتکار اقتصادی» می‌نامد تبدیل کرد. آن مرد در مورد کمک به اندونزی برای مقاومت در برابر کمونیسم با توسعه یک سیستم برق صحبت کرد، مِین عقیده داشت یا حداقل به جان این‌طور می‌گفت که این سیستم عنصری کلیدی برای شکوفایی سرمایه‌داری و دموکراسی در داخل کشور خواهد بود. اگرچه در ذهن پرکینز در مورد دلایل بیان‌شده برای شغل مِین شک و تردید وجود داشت، اما در نهایت پول به طرز مقاومت‌ناپذیری جذاب بود؛ همزمان با انگیزه مالی، همدردی با سپاه صلح موجب شد جان این شغل را بپذیرد، زیرا فکر می‌کرد که می‌تواند به اقتصاد اندونزی کمک کند. این نخستین مورد بود. پس از مورد اندونزی او کشورهای دیگری را فریب داد تا تسلیم فشارهای وام‌های بزرگی شوند که نمی‌توانستند بازپرداخت کنند، از‌این‌رو مجبور شدند با ایالات‌متحده در تهاتر نفت برای بدهی‌های خود همکاری کنند. در تمام این مدت، جان می‌دانست که سرانجام حقیقت را افشا خواهد کرد، که انگیزه او برای نگارش کتاب اصلی او در سال ۲۰۰۴ شد.

در سراسر کتاب مشخص است که نویسنده میان درک تمایز آرمان‌های جمهوری آمریکا و امپراتوری جهانی جدیدی که ایجاد شده، گیر کرده است. جمهوری آمریکا امید و وعده اخلاقی می‌داد، درحالی‌که امپراتوری جهانی این کشور تنها سلطه خودمحور، حریص و مادی‌گرایانه را بر کشورهای ضعیف‌تر، اما غنی از منابع عرضه می‌کند. پرکینز در طول کار خود در کشورهای مختلف، با آموختن از تجربیات بومیان، دیدگاه روشن‌تری از تاثیر واقعی شغل خود پیدا کرد و با این موضوع کلنجار می‌رفت که آیا به کار کردن برای مِین ادامه دهد یا خیر. اگرچه وجدانش به او نهیب می‌زد که استعفا کند، اما بخشی از شخصیتش کاملاً متقاعد نشده بود، زیرا اغواگری مالی و سبک زندگی پردرآمد طبقه تجاری، نحوه زندگی و جیب او را تغذیه می‌کرد. البته در نهایت اشتیاق او برای کمک به کسانی که زمانی آنها را تحقیر می‌کرد، بر طمع او برای پول و سبک زندگی جهانگردی غلبه کرد. او سرانجام تصمیم گرفت تلاش‌های خود را بر خیر عمومی برای جهانی بهتر متمرکز کند.

 هدف کمک‌های خارجی دولت ایالات‌متحده، از جمله کمک‌های نهادهای وام‌دهنده بین‌المللی زیر سلطه ایالات‌متحده، پروژه‌های آژانس توسعه بین‌المللی ایالات‌متحده و وام‌ها و تامین مالی پروژه‌های بزرگ زیرساختی از سوی شرکت‌های مشاوره‌ای نیمه‌مستقل مختلف، صرفاً تسلط اقتصادی بر جهان از طریق وابسته کردن کشورها به لحاظ اقتصادی بود تا در نتیجه آن ایالات‌متحده قدرت چانه‌زنی بیشتری برای به دست آوردن نفت داشته باشد.

87

پرکینز بر این باور است که وقت آن رسیده که به استراتژی ‌ای‌اچ‌ام (جنایتکاری اقتصادی) پایان دهیم. در  «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی» پرکینز تلاش می‌کند برداشت‌هایی را که محرک استراتژی ‌ای‌اچ‌ام ایالات‌متحده و چین هستند، افشا کند، راهبردی که به نظر وی به شکست عظیم جهانی انجامیده است. شعار ایالات‌متحده مبنی بر اینکه «اگر می‌خواهید کشورتان پیشرفت کند، وام‌های اجماع واشنگتن را بپذیرید، شرکت‌های ما را برای ساخت پروژه‌های زیرساختی استخدام کنید و تسلیم سیاست‌های نئولیبرالی شوید» و شعار چین، «اگر می‌خواهید کشورتان پیشرفت کند، چین را به‌عنوان شریکی در تجارت بپذیرید که در دولت شما دخالت نمی‌کند و از وام‌های چینی برای استخدام شرکت‌های ما برای ساخت زیرساخت‌هایی که این کار را ممکن می‌کند، استفاده کنید»، هر دو باید پایان یابند. در سراسر کتاب متوجه می‌شویم که به عقیده پرکینز اینها آخرین نسخه‌های برداشت‌هایی مربوط به قرن‌ها پیش در مورد رفاه هستند که از تاکتیک‌هایی با هدف استعمار دیگران از طریق سیستم‌های سلطه پشتیبانی می‌کنند. هدف آنها استثمار مردم و منابع طبیعی برای افزایش سود و قدرت چند گروه محدود است. و به نظر نویسنده این، زندگی را به شکلی که ما در این سیاره می‌شناسیم، نابود می‌کند.

به نظر پرکینز، با وجود تفاوت‌های فرهنگی، زمان آن رسیده است که مردم چین و ایالات‌متحده -مردم همه جا- درک جدیدی را بپذیرند که از بلندمدت پشتیبانی می‌کند: «اگر می‌خواهیم کشورمان شکوفا شود، شکوفایی را به‌عنوان منفعت رساندن سود به همه موجودات زنده در کل جهان تعریف خواهیم کرد، خود را بخشی از طبیعت -نه جدا از آن- خواهیم دید، خواهیم پذیرفت که ما ناوبران سفینه فضایی زمین هستیم و برای هدایت خود از مرگ به اقتصاد زندگی گرد هم خواهیم آمد.»

 در نهایت همه می‌دانیم تصور اینکه این نوع دستکاری‌های مخفی دولتی امروزه در میان کشورها وجود ندارد، ساده‌لوحانه است. باور به اینکه رسانه‌های خبری به‌درستی حقیقت را در مورد چنین موقعیت‌های ژئوپلیتیک و ترورهای پنهانی به مردم منتقل می‌کنند، دیوانگی است. اکنون پرسش این است که در حال حاضر چند نفر به شغل سابق پرکینز اشتغال دارند و دولت واقعاً چه چیزی را زیر نظر دارد؟ همان‌طور که ادوارد اسنودن نشان داد و پرکینز هم تایید می‌کند، دولت احتمالاً هر ضربه کلید او را زیر نظر دارد. وقتی در سطح فردی این وضعیت برقرار است، در مورد جاسوسی و اقدامات خرابکارانه علیه کشورهای دیگر چه می‌توان کرد؟ آیا در نهایت به جنگ، ورشکستگی اقتصادی یا اقداماتی علیه ایالات‌متحده منجر خواهد شد؟ آیا می‌توانیم جلوی هتک حرمت زمین به دلیل نابودی جنگل‌ها از سوی شرکت‌های بزرگ برای استخراج نفت و سایر منابع را بگیریم؟ آیا راهی برای درس گرفتن از این داستان برای ایجاد تغییرات مثبت اجتماعی وجود دارد؟ اینها پرسش‌هایی است که پرکینز تلاش می‌کند در «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی» به آن پاسخ دهد و در نهایت جواب وی مثبت است و چنین باوری دارد. «اعترافات جدید یک جنایتکار اقتصادی» فقط درباره وقایع زندگی نویسنده به‌عنوان یک ای‌اچ‌ام و ماموریت‌هایی که به آنها اعزام شده است، نیست. این کتاب با هدف برانگیختن خشم خواننده از آنچه برای نابودی بخش‌هایی از زمین انجام می‌شود تا کشورهایی مانند ایالات‌متحده از آن سود مالی ببرند، نوشته شده است. از زمان شروع فصل جدیدی از تاریخ، نویسنده کتاب خود را با گام‌های کوچکی که هر کسی می‌تواند در جوامع محلی خود برای کمک به بهبود زمین بردارد، به پایان رسانده است. وی فهرستی از کارهایی را که هر کسی، از جمله دانشجویان، بازنشستگان، کارآفرینان و شرکت‌ها، می‌توانند برای کمک به تغییرات مثبت اجتماعی، زیست‌محیطی و اقتصادی انجام دهند، پیشنهاد کرده است. بعد از خواندن این کتاب، ممکن است احساس کنید این اقدامات بسیار کوچک در برابر زیانی که فجایع بزرگی که جنگ‌های ژئوپلیتیک ایجاد می‌کنند، نه‌تنها نمی‌توانند مشکل زمین را حل کنند، که هیچ تاثیری حتی نامشهود نخواهند داشت. بااین‌حال، نویسنده تاکید می‌کند که این درست نیست. هر کار کوچکی که انجام می‌دهیم به هدف بزرگ نجات محیط زیست کمک می‌کند. پرکینز این پیام را به ما می‌دهد که هیچ بهانه‌ای برای بی‌عملی وجود ندارد. نوبت ماست که اقدام کنیم. برای متوقف کردن پدیده ‌ای‌اچ‌ام، جامعه باید سازوکار اقتصاد را تغییر دهد و برای ایجاد جوامعی که گام‌هایی کوچک در جهت درست برای تغییر مثبت اجتماعی برمی‌دارند، گرد هم آیند. تک‌تک ما باید در این مسیر کُند، اما رو به جلو  حرکت و در آن مشارکت کنیم، زیرا اگر این کار را انجام ندهیم، آینده دنیای فرزندان ما غم‌انگیز خواهد بود.

«اعترافات» کتابی است که برای هر کسی که به صحنه‌های اقتصادی و سیاسی با کمی ماجراجویی علاقه‌مند است، ارزش خواندن دارد، زیرا مطالب زیادی برای تعمق در بسیاری از افکار معتبر و مهم را عرضه می‌کند. پرکینز بر صحنه جهانی که مردم آمریکا به‌طور خاص و جهان به‌طور عام به طرز جاهلانه‌ای اشتباه فهمیده‌اند، نور می‌افکند. فراخوان او برای آگاهی و اقدام به نمایندگی از میلیون‌ها انسان گرسنه، تلاشی شجاعانه است که نیازمند همراهی است. مضمون او در مورد استثمار محرومان، اگرچه شاید بیش‌ازحد تعمیم داده شده و به اشتباه نسبت داده شده باشد، این واقعیت کمتر موردتوجه قرارگرفته را آشکار می‌کند که در دنیای شرکت‌ها اغلب استثمار اتفاق می‌افتد و اغلب گروهی اندک از مردم به قیمت زیان‌ بخشی دیگر سود می‌برند. اگر کتاب داستانی بود، شاید برای خواننده کمی جذاب‌تر بود (کتاب بد نوشته نشده، اما واضح است که ارتباط برقرار کردن بیشتر مدنظر بوده تا ظرافت و جذابیت‌های روایی). صحنه‌ای وجود دارد که نویسنده در حال تماشای یک نمایش عروسکی سایه‌ای در اندونزی است که در طی آن عروسک‌گردان جنگ میان آمریکا و اسلام را پیش‌بینی می‌کند؛ با توجه به اینکه این صحنه در زمانی اتفاق می‌افتد که نیکسون هنوز در قدرت است، این موضوع ممکن است کمی اغراق‌آمیز باشد (این صحنه می‌تواند در هر فیلمی که از روی کتاب ساخته شود، صحنه‌ای بی‌نظیر باشد)، اما به‌هرحال وقتی پیام اصلی کتاب را گرفتید، دیگر به اخبار، مثل گذشته نگاه نخواهید کرد. 

دراین پرونده بخوانید ...