شناسه خبر : 51305 لینک کوتاه

پس از اوج

چرا جمعیت جهان باید افزایش پیدا کند؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

86به‌عنوان عضوی از جامعه انسانی 23 /8 میلیاردنفری، احتمالاً در مورد این واقعیت که جمعیت جهان قرار است در چند دهه آینده به رکورد ۱۰ میلیارد نفر برسد، نظری دارید؟ احتمالاً از این موضوع هیجان‌زده نیستید، و آن را منفی ارزیابی می‌کنید، زیرا تغییرات اقلیمی ناشی از فعالیت‌های انسانی در حال حاضر زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده یا شاید چون مترو و وسایل حمل‌ونقل عمومی همین حالا هم به‌خصوص در ساعت‌های شروع و پایان کار، بیش از ظرفیت کار می‌کنند و متحیرید چطور ممکن است بتوانید ترافیک و فشار بیشتری را تحمل کنید و اصلاً این جمعیت جدید کجا قرار است زندگی کنند؟

بااین‌حال، به گفته دین اسپیرز و مایکل گروسو، استادان دانشگاه تگزاس، چیزی که واقعاً باید نگران آن باشیم، کاهش جمعیت است. طبق آمار ارائه‌شده در کتاب جدید این دو استاد دانشگاه تگزاس، تعداد کودکانی که متولد می‌شوند، دهه‌هاست که در سراسر جهان رو به کاهش است. بیش از نیمی از کشورها، از جمله هند، پرجمعیت‌ترین کشور جهان، اکنون نرخ زادوولد پایین‌تر از سطح جایگزینی (یعنی نرخی که در آن جمعیت ثابت می‌ماند) دارند. با وجود این موضوع به این دلیل که مرگ‌ومیر به‌خصوص مرگ‌ومیر نوزادان در دهه‌های اخیر با کاهش روبه‌رو بوده، جمعیت در حال افزایش بوده است، اما به‌زودی به اوج خود خواهیم رسید و سپس به‌شدت سقوط خواهیم کرد. این اوج و افت ناگهانی که پس از آن رخ می‌دهد، همان «افزایش ناگهانی» است. دین اسپیرز و مایکل گروسو، کتاب خود «بعد از اوج» را در جولای سال گذشته میلادی به بازار کتاب عرضه کرده‌اند و کتاب همین حالا هم جای خود را در میان مخاطبان باز کرده است.

بر اساس نظریه نویسندگان و آنچه در «بعد از اوج» می‌خوانیم، زندگی بیشتر مردم امروز، به لطف پیشرفت، رفاه و ایده‌های درخشانی است که از سوی همین جمعیت ارائه شده است و به کمک همین‌هاست که در حال حاضر زندگی مردم بهتر از هر زمان دیگری در تاریخ بشر است. هر چه تعداد ما بیشتر باشد، نبوغ انسانی -«منبع تجدیدپذیر نهایی»- بیشتر خواهد بود. به عقیده نویسندگان «بعد از اوج»، با وجود آنچه ممکن است به ما گفته شده باشد، کاهش جمعیت راه‌حلی نیست که ما فوری برای چالش‌های زیست‌محیطی مانند تغییرات اقلیمی به آن نیاز داریم. همچنین با تقسیم آنچه جهان می‌تواند ارائه کند، بین تعداد کمتری از ما، استانداردهای زندگی افزایش پیدا نخواهد کرد. برعکس، بسیاری از پیشرفت‌هایی که اکنون بدیهی می‌دانیم، در یک جامعه بزرگ و به‌هم‌پیوسته به وجود آمده‌اند. ما فراتر از رویاهای هر کسی که در گذشته دنیای کوچک خود زندگی می‌کرده، پیشرفت کرده‌ایم، کافی است به آمار مرگ‌ومیر نوزادان و کودکان و مادران باردار بر اثر بیماری‌های بسیار پیش‌پاافتاده، عواملی که الان مرگ بر اثر آنها به‌نظر ما مضحک و ناممکن می‌رسد نگاهی بیندازید. این پیشرفت حیرت‌انگیز تصادفی نیست. پیشرفت‌ها و زندگی بهتر به‌طور خودکار یا صرفاً به این دلیل که زمان جلو می‌رود، به‌دست نمی‌آیند. مردم باید به آنها دست یابند و هر چه تعداد افراد (در سطحی متوازن با منابع که البته الان بدبینانه به آن نگاه می‌شود) بیشتر باشد احتمال پیشرفت بیشتر است.

 اسپیرز و گروسو استدلال می‌کنند که افراد آینده که در کنار جمعیتی کمتر زندگی می‌کنند، زندگی بسیار بدتری نسبت به امروز ما خواهند داشت. آنها بر این باورند که تثبیت، نه کاهش جمعیت، مسیر درست بشریت است و برای اینکه این اتفاق بیفتد، باید فرزندان بیشتری داشته باشیم. اما آینده تثبیت‌شده ما باید چند نفر را در خود جای دهد؟ نویسندگان ادعایی درباره این ندارند و به‌صراحت اعلام می‌کنند که عدد خاصی نمی‌توانند بگویند. آنها می‌گویند، دفاع از یک اندازه خاص جمعیت به‌عنوان ایده‌آل، فراتر از دسترس علوم اجتماعی یا علوم آب‌وهوایی یا هر علم دیگری خواهد بود. تثبیتی که آنها از آن دفاع می‌کنند فقط این است: جلوگیری از کاهش بی‌پایان و بدون حدومرز جمعیت. «بعد از اوج» اما درعین‌حال نشان می‌دهد که چرا تثبیت محتمل به نظر نمی‌رسد- مگر اینکه جوامع آن را انتخاب کنند، روی آن سرمایه‌گذاری کنند و در راستای آن تلاش کنند. درواقع به نظر نویسندگان هیچ آینده‌ای محتمل‌تر از این نیست که مردم در سراسر جهان تصمیم بگیرند فرزندان بسیار کمی برای جایگزینی نسل خود داشته باشند. در درازمدت، این باعث کاهش نمایی جمعیت می‌شود. البته همیشه استدلال‌هایی با این محوریت که تحولات آینده ممکن است همه فروض و تجربه‌های فعلی ما را دگرگون کند (در همه زمینه‌ها) وجود داشته است و رشد جمعیت هم از آن مستثنی نیست. وقتی دغدغه‌های خود را مطرح کنید بسیاری خواهند گفت؛ اما نرخ زادوولد هنوز در همه جا پایین نیست، یا اینکه برخی جوامع تمایل به داشتن فرزندان بیشتر دارند و فرزندانشان نیز می‌خواهند فرزندان بیشتری داشته باشند، شاید آنها باعث حل این مشکل شوند. اصلاً اگر عامل موثر مهمی در این میان تغییر کند چه؟ ما ممکن است در آستانه یک انقلاب باشیم- در هوش مصنوعی، یا ویرایش ژن قابل‌دسترس، یا چیزی که حتی الان تصورش دور از ذهن است. شاید بشریت اسراری را کشف کند که می‌تواند روند پیری را کُند کند و طول عمر را افزایش دهد. شاید رحم‌های مصنوعی از راه برسند. شاید و شاید و... اما نویسندگان «بعد از اوج» بر این باورند که اگرچه زندگی طولانی‌تر، رحم‌های مصنوعی و زایمان‌های ایمن‌تر و سالم‌تر می‌توانند فوق‌العاده باشند، اما این پیشرفت‌ها اگر هم اتفاق بیفتند، مسیر ما را از کاهش جمعیت منحرف نمی‌کنند. آنها در طول کتاب مفصل به این پرسش‌ها می‌پردازند و نشان خواهند داد که چرا بعید است آینده‌ای عجیب به نجات ما بیاید- حداقل نه به روشی ساده یا خودکار.

درواقع آماری که در کتاب ارائه می‌شود نشان می‌دهد اگر باروری جهانی به سطح فعلی اروپا یعنی 5 /1 فرزند به ازای هر زن کاهش یابد، یک نسل پس از آن، تعداد تولدها ۲۵ درصد کمتر از امروز خواهد بود یعنی تنها 99 میلیون کودک، به‌جای ۱۳۲ میلیون، متولد خواهند شد. اگر این روند برای هفت نسل ادامه یابد، جمعیت جهان حدود ۸۷ درصد کاهش می‌یابد. اگر این پیش‌بینی درست از آب دربیاید، ۸۰ درصد از انسان‌ها تاکنون متولد شده‌اند و فقط ۳۰ میلیارد نفر دیگر متولد خواهند شد، در نتیجه ما به سمت انقراض پیش می‌رویم. اگر این به نظر شما و با چشم‌انداز فعلی ناممکن به نظر می‌رسد، این واقعیت‌ها را در نظر بگیرید که بیش از دوسوم مردم در حال حاضر در کشورهایی زندگی می‌کنند که نرخ رشد جمعیت آنها زیر نرخ جایگزینی است و یک‌چهارم جهان در کشورهایی با نرخ باروری کل زیر 25 /1 کودک به ازای هر زن زندگی می‌کنند. می‌توانید این را هم در نظر بگیرید که نرخ رشد جمعیت جهان به‌طور کلی احتمالاً در حال حاضر زیر نرخ جایگزینی است.

اسپیرز و گروسو استدلال می‌کنند که تثبیت جمعیت جهانی در سطح کنونی -‌یا کمی بالاتر یا پایین‌تر- بسیار بهتر از روندی است که در بالا نشان داده شده است. بااین‌حال، آنها هشدار می‌دهند که «اگر منتظر بمانیم، صداهای کمتر فراگیر، کمتر مهربان و کمتر آرام در جوامع ما، کاهش جمعیت را یک بحران می‌نامند و از آن برای اهداف خود سوءاستفاده می‌کنند»، اگر می‌خواهید بدانید چگونه می‌توان از بحران کاهش جمعیت سوءاستفاده کرد، می‌توانید کتاب «سرگذشت ندیمه» را بخوانید یا فیلم آن را ببینید. شکاکان البته پاسخ خواهند داد که خود نویسندگان دقیقاً در حال انجام همین کار هستند. اما فکر می‌کنم داوری منصفانه این است که اگر می‌خواهیم در آینده اسیر دست سوءاستفاده کنندگان از بحران کاهش جمعیت نشویم الان باید هشدارهای دلسوزان واقعی مانند اسپیرز و گروسو را جدی بگیریم و اگر دربست آنها را نمی‌پذیریم که نباید هم بپذیریم، حداقل موضوع را بیشتر بررسی  و در مورد آن فکر کنیم.

برای از بین بردن مخالفت‌ها با تثبیت جمعیت جهان، نویسندگان با ارائه استدلال‌هایی نسبتاً قانع‌کننده‌ شروع می‌کنند که اگر نگران تغییرات اقلیمی هستید، نیازی ندارید از وجود تعداد افراد بیشتر روی کره زمین بترسید. منطق آنها این است که ما در کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای به پیشرفت‌های خوبی دست پیدا کرده‌ایم، بنابراین ظرف حدود یک قرن به کربن صفر خالص خواهیم رسید و چند میلیارد انتشاردهنده اضافی در این مسیر، دمای جهانی را چندان تغییر نخواهند داد. به‌طور دقیق‌تر، اسپیرز، گروسو و نویسندگان همکارشان، مارک بودولفسون، کوین کوروک و سانگیتا ویاس، جهانی با جمعیت ثابت ۱۲ میلیارد نفر را با جهانی که در آن کاهش جمعیت در چند دهه آغاز می‌شود و جمعیت تا سال ۲۱۵۰ به 5 /8 میلیارد نفر کاهش می‌یابد، مقایسه می‌کنند. الگو‌سازی اقلیمی آنها نشان می‌دهد که دمای جهانی با 5 /3 میلیارد نفر اضافی تنها 06 /0درجه سانتی‌گراد بالاتر خواهد بود: «میلیاردها زندگی بیشتر، فقط تغییری کوچک ایجاد خواهد کرد.» اگرچه می‌توان طرفدار این نوع الگو‌سازی نبود، اما با توجه به مسیرهای احتمالی انتشار گازهای گلخانه‌ای، این نتیجه‌گیری قابل‌قبول به‌نظر می‌رسد. اما مثلاً این را هم نمی‌توانیم فراموش کنیم که صرفاً حضور انسان باعث این تغییرات منفی روی زمین شده است و چطور است که چند میلیارد نفر بیشتر تاثیری اندک دارند، حتی با فرض درست بودن این استدلال، باید علت این موضوع هم با داده‌های آماری بررسی و توضیح داده شود. گیاهان با دی‌اکسید کربن رشد می‌کنند.

پس از تلاش برای متقاعد کردن ما که با تولید مثل محیط زیست را نابود نخواهیم کرد، نویسندگان تلاش می‌کنند کسانی را که استدلال بالا را پذیرفته‌اند متقاعد کنند که افزایش نرخ باروری -که سال گذشته در ایالات‌متحده به پایین‌ترین حد خود یعنی 595 /1 رسید- و بازگشت به نرخ جایگزینی لزوماً به‌معنای رکود در پیشرفت به سمت عدالت در جامعه، محل کار و خانه نیست و به این معنی نیست که کودکان زندگی مادی فلاکت‌باری را سپری خواهند کرد. درواقع، آنها استدلال می‌کنند که «شانس یک زندگی خوب برای یک کودک اکنون حداقل به اندازه هر زمان دیگری در تمام  تاریخ بشر است».

اما فرض کنیم همه استدلال‌های نویسندگان را هم پذیرفتیم، راه‌حل چیست؟ احتمالاً شگفت‌زده خواهید شد، اما «بعد از اوج» فقط طرح مسئله است. آن‌طور که نویسندگان می‌گویند اگر راه‌حل به‌معنای یک برنامه بی‌نقص باشد که هم بلندپروازانه و هم دقیق باشد و بتواند بشریت را از کاهش جمعیت به سمت تثبیت تغییر دهد، درحالی‌که با دقت تمام عواقب را برای همه متعادل کند، هیچ‌کس چنین راه‌حلی ندارد. به این دلیل که این چالش هنوز خیلی جدید است. اما همین که عده‌ای قانع شوند افزایش جمعیت مشکلی نیست که باید حل شود و عده‌ای حتی کمتر قانع شوند کاهش جمعیت یک مشکل است خود می‌تواند گامی مهم باشد. اما درعین‌حال پیشنهاد‌هایی هم به‌خصوص در فصل پایانی کتاب ارائه می‌شود، برای مثال کاهش هزینه‌های اجتماعی، اقتصادی فرزندآوری برای والدین، می‌تواند گامی مهم در این راستا باشد. فرزندپروری می‌تواند عملی فداکارانه باشد. اما آیا فرزندپروری باید تا این حد فداکارانه باشد؟ برای مقابله با کاهش جمعیت، همه باید تلاش کنیم تا فرزندپروری را برای افرادی که داوطلب کار پرورش فرزندان با مراقبت و عشق هستند، بهتر کنیم. مشتاقانه منتظر آینده‌ای هستیم که در آن افراد بیشتری بتوانند والدین فرزندان بیشتری باشند، زیرا این زندگی بسیار خوبی برای آن والدین خواهد بود. تعداد فرزندانی که مردم می‌خواهند در حال کم شدن است. اما چرا؟ هیچ‌کس با اندازه دقیق خانواده‌ای که در روحش حک شده است، متولد نمی‌شود. تعداد ایده‌آل فرزندان شما را نمی‌توان درکروموزومتان یافت. افرادی که در گذشته متولد شده‌اند، فرزندان بیشتری می‌خواستند، زیرا در گذشته زندگی می‌کردند. آنها در محیطی متفاوت، با تاثیرات فرهنگی متفاوت، نهادهای متفاوت، اقتصادهای متفاوت و انتظارات متفاوت زندگی می‌کردند. این انتظار حتی از سوی نسل‌های قبل شکل داده نمی‌شود، اینکه والدین شما فرزندان زیادی داشته‌اند، باعث نمی‌شود شما هم همین را بخواهید، بلکه ما تحت تاثیر همه چیز در اطرافمان هستیم- از داستان‌های زندگی گرفته تا ساختارهای اجتماعی و اقتصادی، اگر احساس کنیم وضعیت برای پدر و مادر شدن مناسب است، و می‌توانیم با کمک‌های بیرونی که عرضه می‌شود، هم زندگی شخصی خود و هم والدین کودکانی بودن را مدیریت کنیم، این کار را انجام می‌دهیم. پس دادن خدمات درست به والدین، می‌تواند کمکی بزرگ در این زمینه باشد.

آسان است که فکر کنیم جمعیت کمتر بهتر است، درواقع این فکری است که همین حالا هم می‌کنیم. جمعیت کمتر برای سیاره بهتر است، برای افرادی که باقی می‌مانند بهتر است و برای نسل انسان بهتر است. «بعد از اوج» از شما می‌خواهد و شما را تشویق می‌کند تا دوباره به این موضوع فکر کنید. هیچ‌کس نمی‌تواند دقیقاً بداند که در یک دنیای در حال کوچک شدن چه چیزی ممکن است از دست برود. نادیده گرفتن کاهش جمعیت -چه با بی‌توجهی به عواقب آن و چه با اصرار به اینکه نمی‌تواند اتفاق بیفتد- اشتباه و اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد خواهد بود و نسل بشر تا همین حالا هم به دلیل دوراندیش نبودن و ندیدن افق‌های بلندمدت، چیزهای زیادی را از دست داده است. از دست رفتن رفاه کنونی (که بدیهی دانستن آن به دلیل عادت کردن به آن) می‌تواند عواقبی بسیار سنگین‌تر از هر چیزی که تابه‌حال دیده‌ایم،  داشته باشد. 

دراین پرونده بخوانید ...