آرمانشهر اورولی
مردم روسیه چگونه راه خود را از حکومت جدا کردند؟
پس از فوریه ۲۰۲۲، زمانی که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، آن بهاصطلاح «عملیات نظامی ویژه» خود -تهاجم تمامعیار به اوکراین- را آغاز کرد، محبوبیت کتاب «۱۹۸۴» جرج اورول (رمانی دیستوپیایی درباره یک رژیم تمامیتخواه مبتنی بر نظارت گسترده و تبلیغات مداوم) در روسیه بهشدت افزایش یافت. با نزدیک شدن به کریسمس آن سال، یک کتابفروشی در سنپترزبورگ نسخههایی از کتاب «۱۹۸۴» را به شکل حلقهگل بالای صندوق قرار داد. نینا خروشچوا، استاد امور بینالملل در The New School، در مقالهای در «فارن افرز» نوشت، کتابفروشی دیگری ویترینی از کتابهای میهنپرستانه -همراه با لیوانی که چهره اورول را به تصویر میکشید و عنوانی که به رهبر سایهوار و ظاهراً قادر مطلق رمان اشاره داشت- در ورودی برپا کرد. روی آن نوشته شده بود: «بگذارید برادر بزرگ فکر کند که در این لیوان چای وجود دارد». رسپابلیکا، کتابفروشی شیک مسکو، آثار اورول را در سراسر فروشگاه خود قرار داده بود. رسپابلیکا در اعتراضی آرام به خواستههای کرملین برای رد تمام محصولات فرهنگی از کشورهای غیردوست -از جمله فرانسه، بریتانیا و ایالاتمتحده- به فروش آلبوم جدید اِد شیران و صفحه گرامافون قدیمی رولینگ استونز ادامه داد. پرفروشترینهای آن محصولات شامل نویسندگان آمریکایی و بریتانیایی، به همراه روسهایی بود که از کشور گریخته بودند، مانند بوریس آکونین و دیمیتری بیکوف. اما در سالهای پس از آغاز جنگ، آکونین و بیکوف به افراطگرایی متهم شده و آثارشان به فهرست رسمی پنج هزار عنوان ممنوعه اضافه شد. رسپابلیکا، این کتابها را از قفسهها خارج کرد و کتاب اورول را که هنوز ممنوع نشده بود، به طبقه دوم منتقل کرد تا در صورت ورود بازرس دولتی، بتواند احتمالاً آن را به گوشهای امن منتقل کند.
در طول چهار سال گذشته انواع محدودیتها گسترش یافته است؛ نهفقط ممنوعیت کتاب، بلکه کاهش دسترسی به رسانههای اجتماعی، سرکوب اعتراضات و... . قانون «عامل خارجی» روسیه که در سال ۲۰۱۲ برای شناسایی افراد و سازمانهایی که بودجه بینالمللی دریافت میکردند، وضع شد، به ابزاری برای پیگرد قانونی و از زندگی ساقط کردن هر کسی تبدیل شده که با دولت مخالف است. در اوایل سال ۲۰۲۲، ۳۰۰ فرد و سازمان در فهرست بدنام عوامل خارجی قرار داشتند؛ امروز این تعداد به بیش از ۱۱۰۰ نفر رسیده است. اما حتی با وجود تشدید فشارها، روسها از خواندن دست نکشیدهاند. یک کتابفروشی زنجیرهای گزارش داد که کتاب «۱۹۸۴» بیشترین سرقت کتاب در سال ۲۰۲۳ را به خود اختصاص داده است. طبق گزارش همان کتابفروشی، در نیمه اول سال ۲۰۲۵، تنها سرقت نسخههایی از قانون اساسی روسیه که سانسور را ممنوع کرده و آزادی اندیشه، حق بیان و دسترسی به اطلاعات را تضمین میکند، از این فهرست پیشی گرفته است. روسها با لحنی طنزآلود میگویند: «ما آثار اورول را بهدلیل بازتاب واقعیت و قانون اساسی بهمثابه یک آرمانشهر زیبا میخوانیم.»
بازدید از روسیه در چهار سال گذشته -برای پاسخ به پرسشی که خوانندگان «۱۹۸۴» با آن مواجه میشوند و از خود میپرسند که چگونه نگاه برادر بزرگ تا این حد نافذ و بیرحم شده است- بهمنزله مشاهده تحکیم یک دیکتاتوری در زمان واقعی بوده است. در آغاز تهاجم، دولت فاقد ابزار لازم برای سرکوب هرگونه مخالفت ممکن بود، بنابراین بهطور گزینشی سرکوب میکرد. مردم خودسانسوری میکردند، درحالیکه بسیاری از آنها، راههایی برای ابراز انزجار خود از مسیری که روسیه در پیش گرفته، پیدا میکردند. اما از آن زمان، مسکو دستگاه سرکوب بزرگتری ساخته است. این دستگاه، فضایی از ترس و نااطمینانی را پرورش داده که بسیاری از روسها را تشویق میکند نهتنها خود، بلکه یکدیگر را نیز ساکت کنند. انباشت تغییرات نامحسوس از سوی دولت و جامعه، روسیه را عمیقتر و عمیقتر بهسوی استبداد سوق داده است؛ چرخهای که تا زمانی که رژیم پوتین نوعی کنترل کامل را دنبال میکند که تا همین اواخر به نظر میرسید فقط در گذشته کمونیستی روسیه یا در داستانهای اورول وجود دارد، بعید به نظر میرسد که شکسته شود.
واقعیت دوگانه
قبل از فوریه ۲۰۲۲، جامعه روسیه نسبتاً باز بود. رسانههای رسمی تحت کنترل دولت بودند، اما رسانههای مستقل رونق گرفتند، اینترنت هیچ محدودیتی نداشت و مردم میتوانستند هرچه میخواهند بخوانند یا تماشا کنند. وقتی جنگ آغاز شد، اعتراضات گسترده هم کلید خورد؛ مردم از اینکه روسیه به کشور همسایه حمله کرد، مبهوت شدند. مخالفت، بلافاصله با تلافی مواجه شد. در چند ماه اول، بیش از ۱۵ هزار معترض ضدجنگ، از جمله بیش از ۴۰۰ خردسال، بازداشت شدند. شهروندان روسی خود را تحت حکومتنظامی دوفاکتو یافتند. دسترسی به متا، اینستاگرام و توئیتر (ایکس فعلی) جرمانگاری شد. سایتهای خبری خارجی که دیدگاههای مخالف ارائه میدادند، مانند بیبیسی و رادیو اروپای آزاد، مسدود شدند. رسانههای مستقل خود روسیه، از جمله ایستگاه رادیویی «اکو مسکوی»، «دوژد تیوی» و روزنامه «نوایا گازتا»، ظرف چند هفته ممنوع شدند. به اشتراک گذاشتن هر چیزی در مورد جنگ، غیر از روایتهای رسمی وزارت دفاع، تا ۱۵ سال زندان مجازات بهدنبال داشت.
در بهار ۲۰۲۲، حوادث زیادی رخ داد که در آنها دولت با تمام قوا به نافرمانیهای خفیف پاسخ داد. یک مسکویی به نام کنستانتین گلدمن، بهدلیل نگهداشتن نسخهای از کتاب جنگوصلح اثر لئو تولستوی در کنار سنگ یادبود سربازان کشتهشده از اوکراین در جنگ جهانی دوم در باغهای الکساندر، نزدیک کرملین، بازداشت شد. او به برنامهریزی بالقوه برای سرنگونی دولت روسیه متهم و بهدنبال آن بازداشت و جریمه شد. در سنپترزبورگ، یک هنرمند جوان، به جرم جنایت علیه نیروهای مسلح به هفت سال زندان محکوم شد، زیرا برچسبهای قیمت فروشگاه را با پیامهای ضدجنگ دستساز جایگزین کرده بود. (او در سال ۲۰۲۴ آزاد شد و بهمثابه بخشی از تبادل بینالمللی زندانیان، به آلمان پرواز کرد.)
این اعتراضات نتوانست پوتین را تحت تاثیر قرار دهد. رئیسجمهور به مبارزه خود به نمایندگی از آنچه آن را «تمدن متمایز» روسیه مینامد، ادامه داد؛ یعنی این ایده که روسیه، اگرچه تا حدی در اروپا واقع شده است، اما باید فاصله خود را از غرب حفظ کند. بسیاری از نویسندگان، روزنامهنگاران، پژوهشگران، هنرمندان، متخصصان فناوری اطلاعات و دیگر کارمندان اداری که با تفسیر کرملین مخالف بودند، دلیلی برای اعتراض ندیدند و از کشور فرار کردند. تقریباً همه وانمود کردند که با آنها [کرملین] همسو هستند. در دسامبر ۲۰۲۱، طبق نظرسنجی مستقل لوادا، کمتر از ۵۰ درصد از روسها معتقد بودند که کشور در مسیر درست پیش میرود. در مارس ۲۰۲۲، ۷۰ درصد با ملایمت حمایت خود را اعلام کردند. در ابتدا، کرملین تلاشهایی را برای آرام کردن مردم بدون توسل به سرکوب تقریباً کامل، انجام داد. پوتین انتظار داشت که یک جنگ کوچک، سریع و موفق، کییف را در مدار مسکو نگه دارد؛ بنابراین از اصطلاح «عملیات نظامی ویژه» استفاده کرد تا از کلمه «جنگ» اجتناب کند. به روسها اطمینان داده شد که هرگونه جنگی در جای دیگری اتفاق خواهد افتاد. سیستم کنترل دولت هنوز برای مدیریت نارضایتی گسترده آماده نبود؛ بنابراین بهنوعی قرارداد اجتماعی روی آورد؛ شهروندانی که تسلیم دولت میشدند، حتی با پذیرش ضمنی جنگ، میتوانستند به زندگی روزمره خود ادامه دهند. بهزودی، همه چیز باید به حالت عادی بازگردد. این یک واقعیت دوگانه ایجاد کرد؛ ظلم و ستم استالینی در انتظار کسانی است که از خط خارج میشوند، اما کسانی که اعتراض نمیکنند میتوانند اورول بخوانند و به زندگی خود ادامه دهند.
بااینحال، جنگ در واقعیت زندگی روسها، حضوری روزافزون یافته است. گلولهباران افزایش یافته، پهپادهای اوکراینی در سراسر کشور به پرواز درمیآیند، پالایشگاههای نفت مورد حمله قرار میگیرند، فرودگاهها تعطیل میشوند، قطارها منفجر میشوند و تاخیر در مسیرشان اتفاق میافتد. در فروشگاهها، قیمتها بالا رفته و انتخابها بهدلیل تحریمها و سایر محدودیتهای بینالمللی کاهش یافته است. بسیاری از مردم در کتابفروشیها پنهان میشوند تا ترک مراوده کنند، یا به موزهها میگریزند؛ جایی که بازدیدکنندگان میتوانند تمام روز در آنجا بمانند و وانمود کنند که اوضاع عادی ادامه دارد. مرکز هنری «GES-2» مسکو که در سال ۲۰۲۱ بهوسیله معماران ایتالیایی بازطراحی شد، به روسها این باور را میدهد که هنوز بخشی از غرب هستند. امسال، این مرکز هنری توانست با نصب مجسمه معروف Plantoir -یک ماله باغبانی قرمز غولپیکر- اثر بنیانگذار هنر پاپ، «کلائس اولدنبرگ» و «کوسیه ون بروگن» که در اطلاعیه نمایشگاه با افتخار ذکر شده است که برای اولینبار در موزه هنر متروپولیتن نیویورک به نمایش گذاشته شده است، بر فراخوان کرملین برای هنر میهنپرستانه غلبه کند. چنین دوگانگی در روسیه، کشوری که از آلمان تا ژاپن گسترده شده است، غیرمعمول نیست. حتی روی نشان ملیاش، عقاب دو سر هم به شرق و هم به غرب نگاه میکند. مردم پیشتر با دوگانهاندیشی اورول زندگی میکردند، دو باور متناقض را همزمان داشتند و هر دو را بهمثابه حقیقت پذیرفتهاند. اتحاد جماهیر شوروی درحالیکه مردم در گولاگها میمردند، «بهشت» تلقی میشد. در سال ۱۹۳۵، در بحبوحه دستگیریهای گسترده دشمنان کمونیسم، استالین اعلام کرد: «رفقا، زندگی بهتر شده است، زندگی شادتر شده است.» در چنین محیطی، مردم نیز در دوگانهگویی -گفتن یک چیز و فکر کردن چیز دیگری- مهارت پیدا میکنند.

یک جنگ نیمهتمام
همین تناقضات در روسیه پوتین نیز وجود دارد، اما روسیه اتحاد جماهیر شوروی نیست. روسیه فعلی هیچ ایدئولوژی برای گرد هم آوردن مردم ندارد. دولت فقط به این دلیل که قرار بود جنگ کوتاه باشد، به آرام کردن شهروندان خود با سرمایهداری و سبک زندگی غربی ادامه داد. وقتی این درگیری به جنگی چندساله تبدیل شد، مسکو شروع به مطالبه فداکاری از مردم کرد. مالیات بر ارزش افزوده جدید ۲۲درصدی به کسبوکارهای کوچک آسیب میرساند تا خزانه دولت را پر کند. برای همه چیز تعرفه وجود دارد. حتی یک مطالعه از سوی شرکت رسانهای دولتی «آرتی» اذعان میکند که حداقل ۷۰ درصد از روسها، در حال کاهش خرید مواد غذایی، سفر یا صرف غذا در رستوران هستند. اما تعداد کمی میخواهند بدون دلیل فداکاری کنند. بنابراین تلاشهایی برای توسعه یک ایدئولوژی وجود دارد که بتواند چنین چیزی را فراهم کند. در سال ۲۰۲۲، پوتین فرمانی را برای «حفظ ارزشهای معنوی-اخلاقی سنتی» امضا کرد و اساساً هر چیزی را که تمدن غربی را تشکیل میدهد، رد کرد. روسیه این ارزشهای سنتی -خانوادههای هستهای، مذهب ارتدوکس، نابرابری جنسیتی، مخالفت با سقطجنین و...- را ترویج میدهد و تحول اجتماعی را بهمثابه توطئه غرب علیه آن ارزشهای سنتی، تارومار میکند. در اتحاد جماهیر شوروی نیز، فقدان آزادی شخصی و کیفیت پایین زندگی بهمثابه بخشی از مبارزه علیه بیعدالتیهای سرمایهداری و برای برابری کمونیستی توضیح داده شد. اما ایدئولوژی سرکوبگرانه شوروی منشأ قابلتشخیصی داشت؛ این ایدئولوژی از انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ سرچشمه میگرفت، زمانی که کارگران و دهقانان برای جهانی برابرتر با اشراف و بورژوازی میجنگیدند. تلاش پوتین برای تمدنی سنتی و مذهبی که در آن دختران تشویق میشوند از سنین پایین در دبیرستان بچهدار شوند و کشیشان به زنان توصیه میکنند که شغل خود را رها کنند و به یاران مردان تبدیل شوند، یادآور دوران پیشاصنعتی است. چنین احکام منسوخشدهای برای روسهای معاصر که با پیشرفت تکنولوژی زندگی کردهاند، به سراسر جهان سفر کرده و در سالهای اخیر در اقتصاد خدماتی سرآمد بودهاند، معنایی ندارد. حفظ شکاف روبه گسترش بین «پیام» و «واقعیت» بهطور فزایندهای دشوار میشود.
پوتین خواهان فداکاری بیقیدوشرط برای جنگ است و شعارهای میهنپرستانهای که قهرمانی(های) روسیه و شوروی را ستایش میکنند، صفحههای تلویزیون، بیلبوردهای غولپیکر، تبلیغات آنلاین و بیانیههای خود کرملین را پر کردهاند. نمایشگرهای دیجیتالی در سراسر شهرهای روسیه، سربازان استتارشدهای را نشان میدهند که از سرزمین مادری دفاع میکنند و زیرنویسهایی دارند که از جنگجویان بالقوه میخواهد «به ما بپیوندند»؛ میهنپرستان ما را در مقابل کسانی که از ما نیستند -غیرمیهنپرستان- قرار میدهد. پوتین اعلام کرده است که «وحدت، حمایت مردم از ارتش، روسیه را پیروز میکند». بااینحال، تبلیغات او کاملاً موردتوجه قرار نگرفته است. تعداد کمی از روسها خواهان تداوم این درگیری هستند، زیرا این درگیری هر چه بیشتر طول بکشد، مردم بیشتر به آن بیتوجه میشوند. تداوم این جنگ، بیشترِ زندگی مردم را میبلعد. مردم نگران تجربه شوک دیگری مانند «بسیج جزئی» در پاییز ۲۰۲۲ هستند که مستلزم پیوستن ۳۰۰ هزار نفر به ارتش بود. پس از اعلام این خبر، بسیاری از سربازان بالقوه، به خارج از کشور گریختند. در اکتبر همان سال، ۶۶ درصد از روسها به «لوادا» گفتند که از بسیج کامل میترسند و ۵۷ درصد میخواستند مذاکرات صلح را آغاز کنند (امروز این تعداد به ۶۶ درصد رسیده است). دولت، برای جلوگیری از زیادهروی، بهجای آن یک سیستم استخدام مبتنی بر داوطلب را ایجاد کرد.
در سراسر روسیه، مردان جوان برای رفتن به جبهه استخدام شدهاند. خانوادههای آنها بسته به منطقه، معادل دو هزار تا ۲۰ هزار دلار یا بیشتر دریافت میکنند. در طول سه سال، دولت تقریباً ۳۸ میلیارد دلار یا 5 /1 درصد از تولید ناخالص داخلی روسیه را صرف این پرداختها کرده است. وزارت دفاع اعلام کرد که ارتش در سال ۲۰۲۴ تقریباً ۵۰۰ هزار و در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۵۰ هزار نیروی جدید جذب کرده است. برخی از آنها مجبور به خدمت شدهاند؛ برخی، جنایتکارانی هستند که ترجیح میدهند به جنگ بروند تا به زندان. آنها علاوه بر دریافت حقوق، از جرائم خود تبرئه میشوند. هزاران نفر میمیرند، اما هزاران نفر دیگر بازمیگردند. با گذشت سالها، مردان معلول و زخمی بیشتری در خیابانهای شهرهای روسیه دیده میشوند. رهگذران با آنها با نگرانی، مانند سربازان مزدور، رفتار میکنند.
پوتین تلاش کرده تا کارزار جنگی در اوکراین را بهمثابه یک جنگ دفاعی جلوه دهد و آن را با جنگ جهانی دوم که در روسیه «جنگ بزرگ میهنی» شناخته میشود، همتراز کند. اما این تلاش شکستخورده است. لفاظیهای جنگطلبانه از سوی مقامات و کارشناسان کرملین، شوروشوق ملی ایجاد نکرده است. بلکه، هرچه نظامیگری بیشتر به مردم تحمیل شود، مردم بیشتر از این پیام خشمگین میشوند. سال گذشته، شنیدم که دو نوجوان در متروی مسکو یک پوستر استخدام را مسخره میکردند. در این پوستر سربازان از بیننده میپرسیدند: «اگر تو نباشی، پس چه کسی؟» پسرها خندیدند: «اگر تو نباشی، چه کسی؟ البته که پوتین.»
مناطق خاکستری
هیچکس در روسیه دقیقاً نمیداند چه چیزی ممنوع است و چه چیزی هنوز مجاز است؛ واقعیت «اوروِلی» پر از حفره است. غرب [در تبلیغات دولتی] مطرود است، اما در فصل کریسمس سال جدید میلادی (۲۰۲۶)، اکثر مراکز خرید با کلمه انگلیسی «JOY» با حروف بزرگ به بازدیدکنندگان خوشامد میگفتند. راهنمایان فرهنگی آخر هفته که مرتباً قسمتهای آخرین فصل سریال «نیلوفر سفید» را مرور میکنند، توضیح میدهند که چرا فیلم «Conclave» ارزش اینهمه هیاهو را دارد و «آواتار: آتش و خاکستر» نه و یک برانچ ایتالیایی در هتل «چهارفصل» نزدیک میدان سرخ را برجسته میکنند و آموزش زبان انگلیسی را در مدرسه بریتانیایی مسکو ترویج میدهند؛ درحالیکه برای دانلود یک بازی ویدئویی به نام «از استالین بپرس» شعر میهنپرستانه یا تبلیغی را با هم مخلوط میکنند. در همین حال، برخی از سازمانهای مذهبی و اعضای دوما، به این دلیل که داستانهای هری پاتر جادوی سیاه را ترویج میدهند، خواستار ممنوعیت شدهاند. این درخواستها تابستان امسال، زمانی که دیوان عالی روسیه شیطانپرستی را یک جنبش بینالمللی ممنوعه اعلام کرد (چنین جنبشی وجود ندارد)، بلندتر شد. بااینحال، در «صفحه سفر» در «یاندکس» -پاسخ روسیه به گوگل- به روسها سفر به پارکهای موضوعی و موزههای هری پاتر در سراسر جهان پیشنهاد میشود. «منطقه خاکستری»، مردم را در حالت نااطمینانی دائمی قرار میدهد و خود بهنوعی ظلم تبدیل میشود و افراد را تشویق میکند که رفتار خود را کنترل کنند. در تئاتر، یک دستورالعمل غیررسمی علیه ارائه آثار نویسندگان خارجی روی صحنه وجود دارد. بنابراین کمتر کسی جرئت میکند آنها را روی صحنه ببرد. برخی از تئاترها نام بازیگران و نویسندگانی را که غیرمیهنپرست تلقی میشوند، از آگهیهای نمایش حذف میکنند. دیمیتری کریموف، کارگردان مشهور، در اعتراض به جنگ کشور را ترک کرد. بنابراین تولید درام او، «سریوژا» -برداشتی از آنا کارنینا اثر تولستوی- در تئاتر هنری مسکو، نام او را از موارد تبلیغاتی حذف کرد. در عنوانبندی برنامه آمده بود: «کارگردان: کارگردان». سال گذشته، یک کارگردان جوان، نمایش بندانگشتی اثر هانس کریستین اندرسن را در «تئاتر ساتیر مسکو» به روی صحنه برد. در این داستان، قهرمان جوان میخواهد بهدنبال آزادی به کشورهای گرم جنوبی پرواز کند. اما به کارگردان گفته شد که از کشورهای جنوبی -اوکراین در جنوب روسیه قرار دارد- نامی نَبَرد. همچنین قرار بود از کلمه «آزادی» اجتناب شود تا مردم تصور اشتباهی نداشته باشند. کارگردان پیشنهاد داد که اجرا با یک گروه کُر لاتین به پایان برسد. مدیر تئاتر پرسید: «آیا لاتین، از یک کشور دوست است؟»
برخی از مثالها حتی مضحکتر هستند. به گفته کرملین، مجسمههای مرمری رومی باستان از چهرههای برهنه انسان در موزههای روسیه، اکنون ناقض «سنتهای عمیق اخلاقی» روسیه هستند. حتی در رژیم بیرحم استالین، قدمت، تهدیدی برای دولت نبود. در همین حال، اسباببازی مخملی محبوب لبوبو که بهوسیله یک هنرمند متولد هنگکنگ که در هلند بزرگ شده بود، ساخته شده است، دشمن شخصیت کارتونی دوران شوروی «چبوراشکا» نقاشی شده است.
دیکتاتوری چگونه شکل میگیرد؟
«ایان کرشاو»، مورخ بریتانیایی، در مقاله خود در سال ۱۹۹۳ با نام «حرکت بهسوی پیشوا»، توضیح داد که چگونه اقتدارگرایی غالب میشود؛ از طریق استفاده از ایدئولوژی برای توجیه اقدامات فردی و جمعی، از طریق همدستی داوطلبانه اجتماعی و از طریق سرکوب دولتی. رهبر حاکم، الزامات سرکوبگرانه را ترسیم میکند، سپس هر کس دیگری -از اطرافیانش گرفته تا مشاغل، سازمانهای دولتی و سیاسی، مدارس و دانشگاهها و گروهها و افراد داوطلب- قوانین رفتاری را تعیین میکنند. میهنپرستی افراطی پوتینیسم نیز از همین الگو پیروی میکند. شهروندان عادی روسیه نهتنها منفعلانه همدست هستند، بلکه در سرکوب نیز همدست هستند، زیرا سعی میکنند رهبر و اعضای پلیس جوامع خود را راضی کنند. مقامات مشتاق پیشی گرفتن از یکدیگر، در سرکوبهای خود تهاجمیتر میشوند. نتیجه، نمایشهای پوچی است که در آن، اعضای حزب حاکم، مهارت عادی جلوه دادن امور غیرعادی را تقویت میکنند و برعکس. اینطور نیست که مقامات از تشخیص پوچی دست کشیده باشند. مقامات آن را زمانی میبینند که به نفعشان باشد. رئیس کمیسیون مرکزی انتخابات روسیه، وقتی یکی از نمایندگان نگران گزارش داد که نماد رسمی مرتبط با انتخابات ۲۰۲۴ شبیه لوگوی «بنیاد مبارزه با فساد» است که زمانی از سوی «الکسی ناوالنی» فقید، دشمن اصلی کرملین، اداره میشد، خشمگین شد. او این نماینده مجلس را بهدلیل تخیل پارانوئیدش توبیخ کرد. او بعدتر بهخاطر اظهاراتش، عامل خارجی شناخته شد.
پوتین در بیش از ۲۵ سال حضورش در قدرت، ایده روسیه بهمثابه «قلعه محاصرهشده» را در جامعه روسیه القا کرده است؛ کارشناسان تلویزیونی سالهاست که این پیام را تبلیغ میکنند. مردم روستاها و شهرهای کوچک که با حقوق ماهیانه خود امرارمعاش میکنند، میتوانند از تعلق به ملت بزرگی که در برابر فشارهای غرب ایستاده است، الهام بگیرند. پوتین با سر دادن شعار دوران «جنگ بزرگ میهنی» (پیروزی از آن ما خواهد بود) ضررها و ظلمهایی را که مردم در این مسیر متحمل میشوند، برایشان توجیه میکند. در عوض، اعضای دوما و مردم عادی بهطور یکسان، قوانین سرکوبگرانهای را ابداع میکنند، گویی که دچار جنون جمعی شدهاند. وقتی نظام کمونیستی فروپاشید، رسم متهم کردن دوستان، اعضای خانواده یا همکاران بهسبب تفکرات خرابکارانه از بین رفت، اما این رسم در سال ۲۰۲۲ دوباره ظاهر شد. در واقع، این کار در جامعهای گستردهتر، عادی و حتی تشویق شد. تا سال ۲۰۲۴، میهنپرستان مغرور بیش از سه هزار گزارش تولید کردند که دیگران را به بیاعتبار کردن نیروهای مسلح یا انتقاد از کرملین متهم میکرد. برخی از روی اعتقاد راسخ اطلاعرسانی میکنند، برخی میخواهند بهدلیل کمک به دولت موردتقدیر قرار گیرند و برخی از ترس اینکه خودشان قربانی شوند، دیگران را سرزنش میکنند. دیگران، مانند «کمون روسیه»، یک گروه راست افراطی طرفدار جنگ، آشکارا با دشمنان داخلی میجنگند. این گروه که در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، از سال ۲۰۲۲ به نیروهای امنیتی رسمی کمک میکند و در حملاتی که جوامع قومی یا عناصر نامطلوب را در سخنرانیهای دانشگاه یا کنسرتهای موسیقی هدف قرار میدهد، شرکت میکند. داوطلبان، گفتوگوها را در مسکوا، یک کتابفروشی که چند دقیقه با کرملین فاصله دارد، قطع میکنند. آنها برای سخنرانانی که آنها را تایید نمیکنند، دردسر ایجاد میکنند و تهدید به سوزاندن کتابها و شکستن شیشهها میکنند. وقتی فروشگاه با پلیس تماس میگیرد و درخواست محافظت میکند، ماموران اغلب با استناد به «منابع محدود»، امتناع میکنند.
تشدید فشارها
در ماه جولای، وقتی وزارت کشور تلاش کرد تا به خودسریهای آماتورها پایان دهد، اتفاقی غافلگیرکننده رخ داد. این وزارتخانه در اشارهای غیرمستقیم به کمون روسیه، به شهروندان روسیه در مورد گروههای ملیگرا که «از شعارهای میهنپرستانه بهعنوان پوششی برای خود استفاده میکنند، به دنبال دشمنان دروغین میگردند و درگیریهای قومی را شعلهور میکنند» هشدار داد. از آن زمان، حتی ملیگراترین اعضای حزب، اصرار دارند که چنین سازمانهایی باید بهطور کامل در «ساختارهای دولتی» ادغام شوند.
این اقدامات بخشی از مرحله جدیدی از سرکوب و کنترل است که نهتنها مخالفان، بلکه وفاداران به دولت را نیز هدف قرار میدهد. جدیدترین نظرسنجیهای لوادا در دسامبر ۲۰۲۵ نشان داد که تنها ۲۶ درصد از جمعیت تا حدودی موافقاند که «عملیات نظامی اوکراین باید ادامه یابد» که پایینترین سطح حمایت از زمان آغاز جنگ است. نسبت کسانی که اصرار دارند روسیه باید تا پیروزی کامل بجنگد، از ۲۹ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۱۵ درصد در پایان سال ۲۰۲۵ کاهش یافت. فضای فعلی تهدیدی برای کرملین است. کرملین با واگذاری سهم کمتری از پروژه اقتدارگرایانه خود به شهروندان و انتقال بار سرکوب به دولت، به این وضعیت واکنش نشان داده است. هدف آن، از بین بردن تمام فعالیتهای سیاسی مستقل -هر چیزی که ممکن است از کنترل آن خارج شود- است.
دولت حتی علیه خودیهای رژیم نیز موضع گرفته است. از تابستان، روزانه مقامات دولتی، سیاستمداران و افسران عالیرتبه ارتش که زمانی مورداعتماد بودند، بازداشت شده و اکنون به فساد متهم شدهاند. ژوئن و جولای همچنین شاهد دستگیریهای خشونتبار روزنامهنگاران از پایگاه خبری آنلاین «Ura.ru» و کانال تلگرامی «Baza» بودیم که هر دو نشریاتی بسیار میهنپرست و طرفدار جنگ بودند که مطیعانه نسبت به دشمن -اوکراین، عوامل خارجی، منتقدان کرملین- نفرتپراکنی میکردند. در پاییز، به تعدادی از وفادارترین آنها، از جمله سرگئی مارکوف، مبلغ سیاسی طرفدار کرملین، و رومن آلخین، وبلاگنویس برجسته طرفدار جنگ، برچسب «عوامل خارجی» زده شد. دلایل آن قابلحدس است: مارکوف جرات کرده به پوتین پند بدهد، یا شاید با آذربایجان خیلی صمیمی شده است. آلخین میتواند از وضعیت میدان جنگ روسیه انتقاد کند. «تاتیانا مونتیان»، وبلاگنویس بسیار ستیزهجوی متولد کریمه، بهکلی از وضعیت عامل خارجی صرفنظر کرد و ظاهراً به این دلیل که از برخی میهنپرستان مرتبط با کرملین انتقاد کرده بود، «تروریست و افراطی» لقب گرفت. اکنون، هیچ ارزیابی مستقلی از اقدامات روسیه تحمل نمیشود، حتی وقتی از سوی وفادارترین پیروان باشد.
سرکوب کرملین در حال تشدید است. دسترسی به اینترنت روبه کاهش است؛ ابتدا، یوتیوب بسیار کند شد و تماسها از طریق برنامههای پیامرسان سیگنال و وایبر مسدود شدند. سپس، در ماه سپتامبر، مقررات جدید و شدیدی به اجرا درآمد. تماسها از طریق واتساپ و تلگرام محدود شد و هر کسی که بهدنبال هر وبسایت ممنوعهای باشد، بهدلیل مشارکت در افراطگرایی جریمه میشود. این سانسور دیجیتال آنقدر گسترده بود که جناحهایی در دوما که معمولاً به اسم، مخالف هستند، فقط به آن رای منفی دادند. فقط حزب پوتین آن را بدون هیچ مخالفتی تایید کرد. محدودیتها همچنان ادامه دارد. واتساپ تقریباً غیرقابلاستفاده است و اینترنت موبایل بهصورت روزانه در سراسر روسیه مسدود میشود؛ از ماه می حداقل 11 هزار و 300 مورد قطعی در مناطق مختلف گزارش شده است، ظاهراً برای جلوگیری از استفاده از آن برای حملات پهپادی اوکراین، اما در واقع برای قطع ارتباط روسیه با سایر نقاط جهان و کنترل جمعیت. سرخوردگی در حال افزایش است. هواداران متعصب جنگ از اینکه جامعه روسیه فداکاریهای ارتش را نادیده میگیرد، عصبانی هستند. آنها از پیشرفتهای کند در اوکراین ناراضیاند: از فوریه ۲۰۲۲، روسیه کمتر از ۱۲ درصد از خاک اوکراین را اشغال کرده است. برخی دیگر نگران تورم هستند که اکنون حدود هفت درصد است و از افزایش قیمت مواد غذایی، خدمات رفاهی، گاز و دارو شکایت دارند. اقتصاددانان از اقتصاد در حال رکود ناامید هستند. کسری بودجه ۲۰۲۵ بیش از ۵۳ میلیارد دلار بود. هزینههای نظامی در مقایسه با سال گذشته ۳۸ درصد افزایش یافته است، درحالیکه اکثر مشاغل -در صنایع مختلف، از جمله ساختوساز، خودروسازی و سفر- شاهد کاهش قابلتوجهی بودهاند. بعید است که شیفت روسیه به بخشهای کارگرمحورتر بهجای «تمرکز بر فناوری سطح بالا» که پوتین در سال ۲۰۲۰ قول آن را داده بود، کمکی بکند. این کشور بهطور فزایندهای باید ازدستدادن صدها هزار سربازی را که در جنگ جان باختهاند، جبران کند.
اوایل ماه دسامبر ۲۰۲۵، جلسه پرسش و پاسخ سالانه پوتین برای عموم و مطبوعات، عمدتاً بر فداکاریهای ضروری کشور برای «عملیات ویژه نظامی» متمرکز بود. متعهد ماندن به جنگ میتواند به معنای بسیج کامل و حکومتنظامی باشد. در عوض اگر، درگیری در سال جاری پایان یابد، رژیم با پرسشهای دشواری بمباران خواهد شد. هر دو احتمال، با عدم قطعیت همراه است. بنابراین کنترل کرملین باید مطلق باشد.
بااینحال، در سال ۲۰۲۶، بازسازی روسیه به سبک «۱۹۸۴» همچنان ناقص است. قوانین نهایی بهطور کامل تعیین نشدهاند و مخالفتها از لابهلای شکافها عبور میکنند. دیمیتری موراتوف از نوایا گازتا -که خود یک عامل خارجی شناخته میشود- مرتب صدای خود را علیه سرکوب بلند میکند. خبرنگاران او همچنان مانند قبل از سال ۲۰۲۲ به کار خود ادامه میدهند. این روزنامه رسماً تعطیل شده است، اما از طریق VPN بهصورت آنلاین در دسترس است و روسها میتوانند یک نسخه چاپی را بهصورت آنلاین با عنوان جایگزین «نوایا گازتا ژورنال» سفارش دهند. برخی از مجریان و تحلیلگران کانال یوتیوب «ژیویوی گووزد» نیز در مسکو ماندهاند. آنها که از مقرهای معتبر خود بیرونراندهشده بودند، اکنون از چند اتاق کوچک در حومه شهر برنامه پخش میکنند.
این افراد هر روز در برابر سرکوب مقاومت میکنند. افراد بیشماری نیز در اقدامات نافرمانی که مضحکه و خشونت رژیم را افشا میکند، چنین میکنند. چند ماه پیش، مردی شجاع در سنپترزبورگ، گرافیتیهایی با شعار دهه ۱۹۶۰ شوروی «صلح بر روی زمین» نقاشی کرد؛ او اکنون به دلیل افراطگرایی و تروریسم تحت بازجویی است. با قدم زدن در محوطه صومعه تغییر شکل یافته «سِنتِ ناجی» در یاروسلاول، شهری باستانی در ۱۶۰مایلی شمال مسکو، با سنگ بزرگی روبهرو میشوید که روی آن شخصی پرندهای را با رنگهای زرد و آبی -رنگهای پرچم اوکراین - نقاشی کرده است. در شهر موروم، ۲۰۰مایلی شرق، یک فروشگاه لباس با نمایش دستههایی از بادکنکها با رنگهای چشمنواز -سیاه و بنفش، سفید و قرمز و زرد و آبی- بازدیدکنندگان را جذب میکند. وقتی پرسیدم که آیا جفت شدن آخر عمدی بوده است، یک فروشنده چشمک زد و گفت: «خب، اگر یک مقام رسمی وارد شود، من لبخندی شبیه مرلین مونرو میزنم و میگویم: این رنگها در کنار هم خیلی زیبا به نظر میرسند.»