شناسه خبر : 51225 لینک کوتاه

چاویسمو در برزخ

چه آینده‌ای برای حکومت ونزوئلا قابل‌تصور است؟

 

محمدحسین باقی / نویسنده نشریه 

اوایل بامداد شنبه ۳ ژانویه ۲۰۲۶ (۱۳ دی‌ماه ۱۴۰۴) شهر ناگهان در تاریکی فرو رفت. پدافند هوایی غیرفعال شد. صدای انفجارها بلند شد و در زیر آسمان شب، ناوگانی از هلی‌کوپترهای آمریکایی به داخل شهر حمله و رئیس‌جمهور ونزوئلا را دستگیر کردند. چند ساعت بعد، دونالد ترامپ، ۲۰ بار از نفت ونزوئلا نام برد. این لحظه شاید بیش از هر رویداد دیگری در این قرن، آمریکای لاتین را تکان داد. برای درک آنچه در ونزوئلا می‌گذرد، باید تحولات این کشور را در متنی کلان‌تر بررسی کرد.

یکم) دکترین دانرو: بازگشت به سنت امپریالیستی

جک نیکاس، در گزارشی برای نیویورک‌تایمز نوشت، برای چپ‌های آمریکای لاتین، این رویداد آنچه برخی از رهبران دهه‌ها هشدار می‌دادند را تایید کرد؛ ایالات‌متحده یک قدرت امپریالیستی است که مایل به حمله و استثمار همسایگان جنوبی خود، در راستای منافع خود و منابع طبیعی آنهاست. از نظر راست‌گرایان آمریکای لاتین، ترامپ به‌تازگی ونزوئلای ورشکسته را از دیکتاتوری چپ نجات داده و به ظرفیت عظیم اقتصادی این کشور پی برده است. برزیل، مکزیک، کلمبیا، شیلی، اسپانیا و اروگوئه -که همگی رهبران چپ‌گرا داشته یا دارند- به‌طور مشترک، حمله به ونزوئلا و دستگیری مادورو را به‌مثابه «یک سابقه بسیار خطرناک» محکوم کردند و نسبت به «هرگونه تلاش برای کنترل دولتی، اداره یا تصرف خارجی منابع طبیعی یا استراتژیک» در ونزوئلا هشدار دادند. خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، برجسته‌ترین رهبر راست‌گرای منطقه، از اقدام ایالات‌متحده استقبال کرد. او گفت: «اینجا هیچ حد وسطی وجود ندارد. شما یا در طرف خیر هستید، یا در طرف شر.» بااین‌حال، آنچه همه می‌توانند بر سر آن توافق کنند این است که این مداخله نشان داد که ایالات‌متحده بار دیگر -چه خوب و چه بد- مرکز ثقل آمریکای لاتین است.

ترامپ همان روز شنبه با اشاره به سیاست سال ۱۸۲۳ رئیس‌جمهور، جیمز مونرو، که به دنبال جلوگیری از دخالت قدرت‌های اروپایی در قاره آمریکا بود، گفت: «دکترین مونرو مسئله بزرگی است، اما ما آن را خیلی‌خیلی جلوتر برده‌ایم. آنها اکنون آن را دکترین دانرو می‌نامند.» او افزود: «بر اساس استراتژی جدید امنیت ملی ما، تسلط آمریکا در نیم‌کره غربی هرگز دوباره زیر سوال نخواهد رفت.» ۳۰ سال قبل از دولت فعلی ترامپ، سیاست خارجی ایالات‌متحده در آمریکای لاتین عمدتاً بر حمایت از دموکراسی و تجارت آزاد متمرکز بود. ترامپ این رویکرد را اصلاح کرد تا بر آنچه برای ایالات‌متحده -یا در بسیاری از موارد، برای خودش- مفید است، تمرکز کند.

رئیس‌جمهور آمریکا در تلاشی ناموفق برای نجات متحد خود، رئیس‌جمهور سابق، ژائیر بولسونارو، از زندان، تعرفه‌هایی را بر برزیل اعمال کرد. ترامپ پس از انتقاد رئیس‌جمهور کلمبیا از سیاست‌های ایالات‌متحده، تحریم‌هایی را علیه او نیز اعمال کرد. او همچنین در اقدامی غافلگیرکننده از یک نامزد راست‌گرا در هندوراس حمایت کرد و ۲۰ میلیارد دلار کمک مالی به میلی (رئیس‌جمهور آرژانتین) اختصاص داد. این اقدامات، بسیاری را در آمریکای لاتین نگران کرد و آنها را به یاد پیشینه طولانی مداخله‌های واشنگتن در منطقه، مانند تهاجم به مکزیک، پاناما و هائیتی، و حمایت از کودتاهای نظامی انداخت. سلسو آموریم، مشاور ارشد سیاست خارجی رئیس‌جمهور لولا دا سیلوا و یکی از باتجربه‌ترین مقامات دولتی در آمریکای لاتین، گفت: «این موضوع به قدری ترسناک است که مدت‌هاست مشابه آن را ندیده‌ام.» او افزود: «جدی‌ترین چیز برای من این است که این بازگشت به مداخله‌گرایی، حتی پنهان هم نشده است. برای مثال، حتی یک «نه، ما برای دفاع از دموکراسی به آنجا رفتیم» هم وجود ندارد. هدفی وجود دارد که آشکارا اقتصادی است.» آموریم گفت که سیاست‌های ترامپ می‌تواند سایر کشورها را به سمت چین سوق دهد و مداخلات «اثری معکوس و برخلاف آنچه ایالات‌متحده می‌خواهد، خواهد داشت».

دوم) احیای مداخله نظامی در آمریکای لاتین

استفاده آشکار از نیروی نظامی ایالات‌متحده علیه یک دولت آمریکای جنوبی، نشان‌دهنده گسستی عمیق در سابقه منطقه‌ای است. پیامدهای آن بسیار فراتر از خود ونزوئلا خواهد بود. بسیاری از تحلیلگران، حملات نظامی ایالات‌متحده به ونزوئلا را اولین مداخله نظامی مستقیم این کشور در آمریکای لاتین از زمان پاناما در سال ۱۹۸۹ توصیف کرده‌اند. سرنگونی مادورو به‌وسیله دولت ترامپ به این معناست که این نخستین‌بار است که ایالات‌متحده حملات نظامی آشکاری را علیه یک دولت آمریکای جنوبی با هدف تغییر رژیم آغاز می‌کند. این در حالی است که واشنگتن در طول جنگ سرد، مخفیانه از چندین دیکتاتوری در این قاره حمایت می‌کرد. برای منطقه‌ای که مدت‌هاست به کم‌خطرترین منطقه ژئوپلیتیک جهان بودن -که عمدتاً عاری از جنگ بین دولت‌هاست- افتخار می‌کند، سرنگونی مادورو، لحظه‌ای سرنوشت‌ساز است.

الیور استوئنکل، تحلیلگر بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، در مقاله‌ای در فارن پالیسی نوشت، از دیدگاه کشورهای آمریکای جنوبی مانند برزیل یا شیلی، حمله ایالات‌متحده به پاناما در سال ۱۹۸۹، نگران‌کننده، اما دور از ذهن بود. پاناما یک کشور کوچک در آمریکای مرکزی است که از نظر تاریخی با منافع استراتژیک ایالات‌متحده در اطراف کانال همنام خود، درگیر بوده است. اما ونزوئلا متفاوت است. این کشور، کشوری بزرگ و از نظر سیاسی تاثیرگذار در آمریکای جنوبی و میزبان بزرگ‌ترین ذخایر نفتی اثبات‌شده جهان است. این جدیدترین اقدام نظامی ایالات‌متحده، رهبران سراسر قاره را مجبور خواهد کرد تا آسیب‌پذیری‌های خود را در برابر قدرت واشنگتن دوباره ارزیابی کنند. در بیشتر دوران پساجنگ سرد، کشورهای آمریکای جنوبی با این فرض عمل می‌کردند که صرف‌نظر از هرگونه اختلاف‌نظری که ممکن است با واشنگتن داشته باشند، دوران مداخله نظامی مستقیم ایالات‌متحده به پایان رسیده است. حمله آمریکا به ونزوئلا، این توهم را در هم شکست. اکنون دولت‌هایی که همچنان با ایالات‌متحده همسو هستند، مجبور خواهند شد بیشتر در مورد بازدارندگی و استقلال خود تامل کنند.

اگرچه سیاستمداران مواضعی متفاوت گرفتند، اما پشت درهای بسته، برنامه‌ریزان نظامی منطقه، اقدامات ایالات‌متحده را عمیقاً نگران‌کننده می‌دانند. آنها بحث‌ها در مورد چگونگی کاهش وابستگی به واشنگتن، تنوع‌بخشی به مشارکت‌های خارجی و تقویت قابلیت‌های دفاعی ملی و منطقه‌ای را تسریع خواهند کرد. این بحث‌ها ممکن است لزوماً به تغییرات فوری در سیاست تبدیل نشوند، اما تفکر استراتژیک بلندمدت را شکل خواهند داد. مشخص نیست که در آینده در خود ونزوئلا چه اتفاقی خواهد افتاد. اما استوئنکل (همچون بسیاری از تحلیلگران دیگر) سه سناریو را برای آینده ونزوئلا متصور است که البته، مرور زمان، درستی یا نادرستی این سناریوها را مشخص خواهد کرد:

سناریوی اول، پیروزی عمدتاً نمادین ایالات‌متحده است که در آن رژیم ونزوئلا، کم‌وبیش دست‌نخورده باقی می‌ماند و رودریگز یا متحدی دیگر، رسماً زمام امور را به دست می‌گیرد. واشنگتن اعلام موفقیت می‌کند و به‌صورت گزینشی تحریم‌ها را کاهش می‌دهد و ساختار قدرت در کاراکاس پابرجا می‌ماند. سناریوی دوم، فروپاشی رژیم خواهد بود که از طریق بسیج گسترده داخلی و فرار نخبگان -از جمله در ارتش- دامن زده می‌شود. احتمال این نتیجه، به واکنش‌های مردمی به دستگیری مادورو در کاراکاس و سایر شهرهای بزرگ و همچنین به این بستگی دارد که آیا دستگاه نظامی به این نتیجه می‌رسد که هزینه‌های ادامه سرکوب بیشتر از مزایای حفظ نظم است یا خیر. مرور زمان این مسئله را نشان خواهد داد. سناریوی سوم، شامل فشار طولانی‌مدت ایالات‌متحده -از جمله حملات نظامی بیشتر- با هدف ایجاد تحول سیاسی عمیق‌تر در ونزوئلا خواهد بود. این مسیر مستلزم اجبار پایدار، حضور امنیتی مداوم ایالات‌متحده و تعهدی نامحدود است که هزینه‌های آن می‌تواند به‌سرعت افزایش یابد. این سناریو در صورتی رخ خواهد داد که دولت جدید ونزوئلا با ایالات‌متحده همکاری نکند و دولت ترامپ احساس کند که «بهانه» تهدید مواد مخدر، همچنان پابرجاست.

برکناری مادورو، نگرانی‌های منطقه‌ای در مورد رفتار ایالات‌متحده را تشدید کرده و این برداشت را تقویت خواهد کرد که واشنگتن آماده است از زور، برای شکل دادن به نتایج سیاسی در آمریکای جنوبی استفاده کند. هر سناریویی که غالب شود، نه‌تنها آینده ونزوئلا، بلکه چشم‌انداز استراتژیک آمریکای جنوبی را برای سال‌های آینده شکل خواهد داد.

مایکل هرش، ستون‌نویس فارن پالیسی هم بر این باور است که رئیس‌جمهور آمریکا، با حمله به ونزوئلا، دستگیری رئیس‌جمهور آن کشور و وعده «اداره» نامحدود، ممکن است اندک هنجارهای بین‌المللی باقی‌مانده را از بین ببرد و راه را برای اقدامات تجاوزکارانه جدید از سوی رقبای ایالات‌متحده -چین و روسیه- در عرصه جهانی باز کند. ترامپ با رویکرد دانرو، که هدف آن «بازگرداندن برتری آمریکا در نیم‌کره غربی» است، در جلوگیری از ورود مواد مخدر به ایالات‌متحده دستاورد چندانی نداشته است. منتقدان و کارشناسان می‌گویند که ترامپ با دستگیری مادورو، یک سابقه بالقوه ویرانگر ایجاد کرده، به این معنی که پکن و مسکو می‌توانند تصمیم بگیرند که به شیوه‌ای مشابه، علیه رهبران منطقه‌ای که آنها را تهدید می‌دانند -به‌ویژه در اوکراین و تایوان- بدون نگرانی در مورد مشروعیت چنین اقداماتی، دست به اقدام بزنند. چنین است که مارک وارنر، سناتور دموکرات آمریکایی و معاون رئیس کمیته منتخب اطلاعات سنا، در بیانیه‌ای گفت: «اگر ایالات‌متحده حق استفاده از نیروی نظامی برای حمله و دستگیری رهبران خارجی را... برای خود قائل باشد، چه چیزی مانع از آن می‌شود که به چین، همین اختیار را بر رهبری تایوان و پوتین بر رئیس‌جمهور اوکراین بدهد؟»

ترامپ در پژواکی تکان‌دهنده از ادعاهای مشابهی که بیش از دو دهه پیش مطرح شده بود، گفت که هرگونه هزینه ایالات‌متحده با «پولی که از زمین بیرون می‌آید» [نفت] جبران خواهد شد. بیش از دو دهه پیش، حمله و اشغال عراق به‌وسیله جرج دبلیو بوش، ضربه بزرگی به مشروعیت قوانین بین‌المللی تلقی شد. در واقع، پوتین از آن به‌مثابه توجیهی برای حمله روسیه به اوکراین یاد کرد. این اقدام را می‌توان ضربه‌ای کوبنده از جانب ترامپ به پوسته شکننده قوانین بین‌المللی که باقی‌مانده است، تلقی کرد. رایان برگ، رئیس برنامه قاره آمریکا در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، گفت، «من فکر می‌کنم ترامپ واقعاً در مورد گسترش سلطه ایالات‌متحده بر نیم‌کره غربی، جدی است».

15

سوم) ونزوئلای پسامادورو؛ سر بدون تن

شاید زود باشد که بخواهیم در مورد روزهای پسامادورو گمانه‌زنی کنیم، چراکه پرسش‌ها و ابهام‌های زیادی باید حل شود. بااین‌حال، بسیاری از اندیشکده‌ها، رسانه‌ها و محافل سیاسی و فکری به پیشواز رفته و نکاتی را مطرح کرده‌اند. در همین راستا، فارن افرز نیز در گفت‌وگو با فرانسیسکو رودریگز، که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴، سرپرست دفتر مشاوره اقتصادی و مالی در مجلس ملی ونزوئلا بود، به نکاتی اشاره کرده است. رودریگز همچنین از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رئیس تیم تحقیقاتی دفتر گزارش توسعه انسانی سازمان ملل و از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶، اقتصاددان ارشد آند در بانک آمریکا بوده است. او بر این باور است که ونزوئلا، به سرِ بدون تن شبیه است. او می‌افزاید: ساختار دولت ونزوئلا که از سوی مادورو تاسیس شد، هنوز در قدرت است. رژیم او هنوز ارتش را کنترل می‌کند. نیروهای امنیتی همچنان فعال هستند. معاون رئیس‌جمهور، دلسی رودریگز، جانشین او شده است. به‌عبارت‌دیگر، آنچه اتفاق افتاده بسیار شبیه به اتفاقی است که هنگام ترور یک رهبر سیاسی رخ می‌دهد. شما سر را از بدن جدا می‌کنید، اما ساختار همچنان کنترل را در دست دارد. اینکه آیا این ساختار دوام می‌آورد یا خیر، مشخص نیست. ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی خود در روز شنبه اعلام کرد که اگر رودریگز با ایالات‌متحده همکاری نکند، عملیات نظامی دیگری انجام خواهد داد.

این تحلیلگر فارن فارز معتقد است که «بی‌تردید بخشی از دولت که می‌گوید، «ما مقاومت خواهیم کرد»،  وجود خواهد داشت. اما ایالات‌متحده ثابت کرده که تهدیدهای نظامی‌اش معتبر هستند. وقتی ترامپ می‌گوید، واشنگتن «کشور را اداره خواهد کرد»، احتمالاً بیشتر در مورد بازگرداندن شرکت‌های آمریکایی و کنترل نفت ونزوئلا از سوی ایالات‌متحده صحبت می‌کند». رودریگز بر این باور است که نحوه دستگیری مادورو نشان می‌دهد که نوعی همکاری داخلی از سوی نیروهای ونزوئلایی که از او محافظت می‌کردند، وجود داشته است. این به آن معنا نیست که کل رژیم به مادورو خیانت کرده است. اما نشان می‌دهد که این می‌توانسته چیزی شبیه به یک «کودتای درباری» باشد. ترامپ گفت که فکر می‌کند رودریگز آماده است تا هر کاری که لازم است انجام دهد تا به قول ترامپ، «ونزوئلا را دوباره بزرگ کند». در کمال تعجب، ترامپ گفت که ماریا کورینا ماچادو -رهبر مخالفان که جایزه نوبل خود را به ترامپ تقدیم کرد- احترام لازم برای رهبری کشور را ندارد. بنابراین به نظر می‌رسد ترامپ فکر می‌کند که می‌تواند با دولت فعلی ونزوئلا برای برآورده کردن خواسته‌های ایالات‌متحده در زمینه امنیت نفت و امنیت ملی همکاری کند. بااین‌حال، مقامات دولتی دیگری نیز وجود دارند که می‌توانند در برابر هر نوع سازشی مقاومت کنند. در این صورت، ترامپ ممکن است تصمیم بگیرد که چاره‌ای جز افزایش فشار با حملات نظامی بیشتر و درنهایت، تهاجم زمینی ندارد.

رودریگز معتقد است که نیروهای مسلح ونزوئلا ثابت کردند که قادر به مقاومت یا ایجاد خطر واقعی برای نیروهای آمریکایی نیستند. اما این بدان معنا نیست که اشغال این کشور آسان خواهد بود. به باور این اقتصاددان ارشد، ونزوئلا سرزمینی وسیع، جمعیتی زیاد و گروه‌های شبه‌نظامی و جنایتکار زیادی دارد. می‌توانید جهانی را تصور کنید که در آن واشنگتن دولت را سرنگون می‌کند، اما عناصری از ارتش ونزوئلا به همراه برخی از گروه‌های چریکی کلمبیایی که از قبل در این کشور فعال هستند، یک جنبش چریکی تشکیل می‌دهند. به‌راحتی می‌توانید با وضعیتی شبیه جنگ داخلی روبه‌رو شوید.

این اقتصاددان می‌افزاید: اگر دولت تولید نفت را دوباره افزایش دهد (که با حمایت ایالات‌متحده و لغو تحریم‌ها امکان‌پذیر است) ونزوئلا می‌تواند برای چندین سال، رشد بالا و دورقمی را تجربه کند. رودریگز تصریح می‌کند که تخمین‌های من که با تخمین‌های سایر اقتصاددانان مطابقت دارد، این است که ونزوئلا می‌تواند در دهه آینده شاهد سه برابر شدن تولید ناخالص داخلی سرانه خود به دلار آمریکا باشد. بنابراین اگر دولت ونزوئلا با ایالات‌متحده به توافقی برسد که تحریم‌ها را لغو کند و میلیاردها دلار برای احیای صنعت نفت ونزوئلا هزینه شود، هر دولتی که در قدرت باشد، می‌تواند به‌راحتی در انتخابات آزاد پیروز شود.

چهارم) هشدار تاریخ؛ تجزیه یا ثبات؟

استفاده ایالات‌متحده از نیروی نظامی برای برکناری نیکلاس مادورو، نقطه عطفی برای ونزوئلا و سیاست ایالات‌متحده در نیم‌کره غربی است. این آغاز مرحله‌ای بسیار دشوارتر و خطرناک‌تر است. خوان اس. گونزالس، که از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ در وزارت امور خارجه ایالات‌متحده و از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴ در سمت مدیر ارشد امور نیم‌کره غربی در شورای امنیت ملی خدمت کرده است در مقاله‌ای در فارن افرز نوشت: «تاریخ هشدار می‌دهد. در ماه می ۲۰۰۳، جرج دبلیو بوش زیر پرچم «ماموریت انجام شد» ایستاد و پیروزی در عراق را اعلام کرد. آنچه در پی آن رخ داد، ثبات نبود، بلکه تجزیه بود؛ شورش، بحران مشروعیت و سال‌ها درگیری پرهزینه.» ونزوئلا اکنون در نقطه عطفی مشابه ایستاده است. برکناری مادورو می‌تواند در را به روی یک گذار پایدار باز کند. اما درعین‌حال، می‌تواند به‌راحتی ایالات‌متحده را به یک باتلاق خطرناک بکشاند. اگر واشنگتن، مرحله بعدی را با انضباط -ترکیب اجبار با انگیزه و زور با مشروعیت سیاسی- مدیریت کند، می‌تواند مسیر ونزوئلا را از نو تنظیم کند و نفوذ ایالات‌متحده را (در منطقه‌ای که دهه گذشته شاهد مقابله با قدرت آمریکا بوده)، دوباره تثبیت کند. اگر این اتفاق بیفتد، نتیجه قابل‌توجهی خواهد بود.

فروپاشی اقتصادی ونزوئلا در دو دهه گذشته، بزرگ‌ترین عامل مهاجرت نامنظم، جرائم فراملی، فساد و جریان‌های مالی غیرقانونی در نیم‌کره غربی بوده است که بر منافع ایالات‌متحده، تاثیر منفی گذاشت. ایجاد ثبات، این مشکلات را در منشأ آنها و نه در مرز ایالات‌متحده برطرف می‌کند. برکناری مادورو، دشمنان ایالات‌متحده (از جمله چین و روسیه) را از یک جای پای استراتژیک محروم می‌کند. اما دستیابی به چنین نتیجه‌ای، مستلزم درجه‌ای از سیاست ماهرانه و شرایط مساعد است. آنچه در آینده اتفاق می‌افتد، تعیین می‌کند که آیا این لحظه به یک نقطه عطف در تاریخ نیم‌کره تبدیل می‌شود یا لحظه دیگری در فهرست طولانی زیاده‌خواهی‌های آمریکا خواهد بود.

عملیاتی که به حکومت مادورو پایان داد، ردپای بی‌چون‌وچرای ترامپ و وزیر خارجه‌اش، مارکو روبیو را در خود دارد. برای ترامپ، ونزوئلا یک دارایی است که باید از آن بهره‌برداری شود. او اصرار دارد که ایالات‌متحده «کشور را اداره خواهد کرد»، نفت ونزوئلا را استخراج کرده و می‌فروشد و اهرم ژئوپلیتیک را به بازده ملموس تبدیل خواهد کرد. این -بدون هیچ عذرخواهی- مرکانتیلیسم است؛ سیاستمداری در سایه سود. این غرایز در حال حاضر انتظارات را در بخش انرژی شکل می‌دهند. فراتر از شورون، انتظار می‌رود شرکت‌های آمریکایی مانند کونوکو فیلیپس -که مدت‌هاست درگیر دعاوی مربوط به دارایی‌های مصادره‌شده هستند- دوباره وارد ونزوئلا شوند. اما فضای مانور ترامپ، محدود است. اکثر میادین تولیدی از قبل، به‌صورت قراردادی واگذار شده‌اند، از جمله به شرکت‌های چینی که اصرار دارند این توافق‌ها رعایت شوند. این امر، گزینه‌های واشنگتن را محدود می‌کند و وسوسه دور زدن کامل دولت آینده ونزوئلا را افزایش می‌دهد. اگر ایالات‌متحده به‌جای آن به‌دنبال تصرف مستقیم درآمدهای نفتی دولت ونزوئلا باشد، فضای مالی کمی برای بازسازی داخلی باقی می‌گذارد و عملاً تضمین می‌کند که واشنگتن، ونزوئلا را «اداره» می‌کند، صرف‌نظر از اینکه چه کسی رسماً در قدرت باشد.

برای روبیو، خطرات متفاوت هستند. او سال‌هاست استدلال می‌کند که فشار فزاینده، تنها رژیم را تثبیت کرده و نفوذ چین و روسیه را گسترش داده است. این لحظه فرصتی را مهیا می‌کند تا ثابت شود که قدرت سخت می‌تواند در جایی که دیپلماسی و تحریم‌ها شکست خورده‌اند، نتایجی را رقم بزند و شرایط بحث بر سر رهبری ایالات‌متحده در نیم‌کره را تغییر دهد. اگر این شرط‌بندی نتیجه دهد، پیامدهای آن فراتر از کاراکاس خواهد بود. این موضوع آنچه منتقدان «دکترین دانرو» نامیده‌اند را تایید می‌کند؛ تفسیر مجدد دکترین مونرو در دوران ترامپ که اجرای یکجانبه را بر محدودیت چندجانبه ترجیح می‌دهد. این نشان می‌دهد که واشنگتن آماده است تا حتی به قیمت اصطکاک نهادی و نگرانی‌های دیپلماتیک، برتری خود را در کشورهای نزدیک به خود دوباره تثبیت کند.

این موضوع سبب می‌شود که در سراسر آمریکای لاتین و کارائیب، بازنگری انجام شود و به دولت‌ها یادآوری شود که عدم مشارکت ایالات‌متحده، یک انتخاب است، نه محدودیت. اما دکترین مونرو، زمانی کارساز بود که قدرت ایالات‌متحده در نیم‌کره بی‌رقیب بود و رقبای خارجی دور بودند. آن جهان دیگر وجود ندارد. برکناری مادورو به‌معنای فروپاشی چاویسمو نیست. این رژیم هرگز ساختاری واحد نبود؛ بلکه ائتلافی بود که با دسترسی به رانت‌ها و ترس مشترک از انتقام، در کنار هم نگه داشته شده بود. با رفتن مادورو، آن ائتلاف متلاشی خواهد شد. اما متلاشی شدن با گذار سیاسی یکسان نیست. متغیر تعیین‌کننده، نیروهای مسلح هستند. شواهد کمی مبنی بر یک گسست نهادی کامل که نشان‌دهنده انتقال سریع قدرت باشد، وجود دارد. سناریوی محتمل‌تر، چانه‌زنی طولانی‌مدت، کناره‌گیری گزینشی و طفره رفتن است. برخی از فرماندهان، به دنبال سازش با هر قدرتی خواهند بود. برخی دیگر با این شرط که عدم قطعیت به نفع آنها باشد، به آن پایبند خواهند ماند. دلالان قدرت غیرنظامی -فرمانداران، مقامات حزبی، واسطه‌های اقتصادی- نیز از همین محاسبات پیروی خواهند کرد. گذار مسالمت‌آمیز همچنان امکان‌پذیر است. این امر مستلزم فشار سنجیده، تضمین‌های معتبر و تمایل به اولویت دادن به ادغام مجدد به‌جای مجازات است. در غیر این صورت، خرابکاران ظهور خواهند کرد. مسائل پیچیده‌تر، اکوسیستمی است که مادورو از خود به‌جا گذاشته است: قاچاقچیان، مقامات فاسد، گروه‌های مسلح، بازیگران امنیتی. این نهادها، عمیقاً در دولت و اقتصاد ریشه دوانده‌اند. حذف چهره نمادین، سیستم را از هم نمی‌پاشد.

خوان اس. گونزالس (همچون سایر تحلیلگران)، سه سناریوی کلی پس از خروج اجباری مادورو را محتمل می‌داند. اولین مسیر، یک گذار مدیریت‌شده است. انتخابات ممکن است برگزار شود، اما اینکه آیا چهره‌ای مخالف به‌مثابه یک رهبر حاکم قابل‌اعتماد ظهور خواهد کرد یا خیر، همچنان نامشخص است. قدرت سیاسی ماچادو، اگرچه واقعی است، اما در چشم‌انداز پس از مادورو که با زوال نهادی، بازیگران امنیتی دارای حق وتو و موازنه‌های قدرت حل‌نشده شکل ‌گرفته، به‌طور خودکار به اقتدار حکومتی تبدیل نمی‌شود. تبعید، چندپارگی و خستگی، اپوزیسیون را تضعیف کرده است. در عوض، قدرت می‌تواند حول اقتداری موقت یا ترتیبات تکنوکراتیک که برای بازیگران کلیدی داخلی، از جمله عناصر رژیم سابق و نیروهای مسلح، قابل‌قبول باشد، گرد هم آید. این سناریو بهترین شانس برای ثبات را ارائه می‌دهد، اما تنها درصورتی‌که با تسکین سریع اقتصادی و تضمین‌های امنیتی معتبر، همراه باشد.

مسیر دوم، تداوم جرم‌انگاری است. بخش عمده‌ای از معماری قهری و جنایی رژیم دست‌نخورده باقی می‌ماند. گروه‌های مسلح و قاچاقچیان همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. تغییر سیاسی در ظاهر رخ می‌دهد. درحالی‌که بی‌ثباتی همچنان ادامه دارد. قدرت می‌تواند رسماً به یک جانشین غیرنظامی -مانند معاون رئیس‌جمهور دلسی رودریگز- واگذار شود که به طرف‌های بین‌المللی تداوم رویه‌ای را ارائه می‌دهد و درعین‌حال شبکه‌های زیربنایی را که رژیم را حفظ کرده‌اند، حفظ می‌کند. نشانه‌های اولیه شامل پیگردهای گزینشی، تضمین‌های خاموش به نخبگان امنیتی و حفظ کنترل بر جریان‌های کلیدی درآمد، به‌جای اصلاحات آنها خواهد بود.

مسیر سوم، تشدید است. مبارزات قدرت، به خشونت کشیده می‌شود، بازیگران مسلح تکثیر می‌شوند و ایالات‌متحده -که ادعای مالکیت دارد- دوباره با فشار برای مداخله روبه‌رو می‌شود. آنچه با ثبات آغاز می‌شود، خطر تبدیل ‌شدن به یک تعهد بی‌پایان دیگر را دارد. اینکه کدام مسیر غالب خواهد شد، به استراتژی ایالات‌متحده بستگی دارد. ونزوئلا اکنون یک آزمون است. اگر ترامپ و روبیو موفق شوند، سیاست‌های نیم‌کره غربی را تغییر شکل می‌دهند و دیدگاه سخت‌گیرانه رهبری ایالات‌متحده را تایید خواهند کرد. اگر شکست بخورند، هزینه‌های آن سال‌ها ادامه خواهد داشت: دامن‌زدن به مهاجرت، توانمندسازی دشمنان و تقویت بدبینی نسبت به مداخله آمریکا. آینده ونزوئلا نه با برکناری مادورو، بلکه با انضباط، خویشتن‌داری و تحولات اعمال‌شده پس از آن تعیین خواهد شد.

پنجم) پیامدهای اقتصادی و سیاسی تغییر رژیم

دستگیری شبانه نیکلاس مادورو، نمایانگر چشمگیرترین مداخله در امور آمریکای لاتین، از زمان پایان جنگ سرد است. بااین‌حال، فراتر از نمایش نظامی، یک پرسش اساسی‌تر وجود دارد: پایان رژیم مادورو برای اقتصاد ونزوئلا، جایگاه آن در بازارهای جهانی و بازآرایی گسترده‌تر قدرت در سراسر نیم‌کره غربی چه معنایی دارد؟

یوروپین بیزینس مگزین، در تحلیلی در این‌ رابطه نوشت، پاسخ این پرسش بسیار فراتر از کاراکاس است. ونزوئلا در صدر بزرگ‌ترین ذخایر نفتی اثبات‌شده جهان -۳۰۳ میلیارد بشکه، تقریباً ۱۸ درصد از کل ذخایر جهانی‌- قرار دارد. به مدت دو دهه، این ثروت به‌طور سیستماتیک از سوی یک دولت سوسیالیست مورد سوءمدیریت قرار گرفته است. برکناری مادورو، امکان بازسازی اقتصادی را فراهم می‌کند. اما درعین‌حال، پرسش‌های عمیقی را در مورد حاکمیت، ریسک سرمایه‌گذاری و پایداری بلندمدت تغییر رژیم به رهبری ایالات‌متحده در دوران رقابت چندقطبی مطرح می‌کند.

مادورو، اقتصادی را به ارث برد که پیش ‌از این زیر فشار سیاست‌های سلف خود، هوگو چاوس، قرار داشت، اما دوران تصدی او «بحران» را به «فاجعه» تبدیل کرد. بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۰، تولید ناخالص داخلی ونزوئلا بر اساس سرانه ۷۳ درصد کاهش یافت؛ فروپاشی‌ شدیدتر از رکود بزرگ در ایالات‌متحده که تنها با اقتصادهای ویران‌شده با جنگ یا شکست دولت قابل‌مقایسه است. تورم شدید تا سال ۲۰۱۹، به حدود 10 هزار درصد رسید که پس‌اندازها را از بین برد، مشاغل را نابود کرد و کشور را مجبور به ورود به یک سیستم ارزی دوگانه کرد. تا سال ۲۰۱۷، گرسنگی به نقطه‌ای رسید که ۷۵ درصد از جمعیت به‌طور متوسط، بیش از هشت کیلوگرم وزن از دست داده بودند. با فروپاشی سیستم مراقبت‌های بهداشتی، مرگ‌ومیر مادران افزایش یافت و بیماری‌های قابل‌پیشگیری بازگشتند.

بخش نفت -شریان اقتصادی ونزوئلا- به‌طور ویژه آسیب شدیدی دید. تولید به تنها یک میلیون بشکه در روز کاهش یافت، کمتر از یک‌سوم آنچه کشور قبل از به قدرت رسیدن رژیم سوسیالیستی تولید می‌کرد. کارشناسان فنی با وفاداران سیاسی جایگزین شدند، سرمایه‌گذاری متوقف شد و زیرساخت‌ها تا جایی رو به وخامت گذاشت که حتی نگهداری اولیه نیز ناممکن شد. این صرفاً سوءمدیریت اقتصادی نبود. مخالفان سیاسی زندانی شدند، رسانه‌های خبری تعطیل و نهادهای دموکراتیک تهی شدند. بیش از 8 /6 میلیون ونزوئلایی -نزدیک به یک‌چهارم جمعیت- تا ماه می ۲۰۲۵ از کشور گریختند و یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های پناهندگان در جهان را ایجاد کردند. پرسشی که سرمایه‌گذاران، سیاست‌گذاران و شهروندان ونزوئلا با آن مواجه هستند، این نیست که آیا مادورو مجبور به رفتن بود یا خیر، بلکه این است که در مرحله بعد چه اتفاقی می‌افتد.

17

جایزه نفت

ذخایر نفت ونزوئلا، هم بزرگ‌ترین دارایی و هم پیچیده‌ترین چالش آن است. ونزوئلا با ۳۰۳ میلیارد بشکه، تقریباً ۱۸ درصد از کل ذخایر اثبات‌شده جهان را در اختیار دارد که حتی ۲۶۷ میلیارد بشکه عربستان سعودی را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی خود در مارالاگو، به‌روشنی بیان کرد که دسترسی به این منبع، محور مداخله بوده است: «ما شرکت‌های نفتی بسیار بزرگ خود را وارد خواهیم کرد، میلیاردها دلار هزینه خواهیم کرد و زیرساخت‌های به‌شدت آسیب‌دیده را تعمیر خواهیم کرد». بااین‌حال، واقعیت، بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که در قالب خوش‌بینانه ترامپ نشان داده می‌شود. نفت ونزوئلا عمدتاً نفت خام سنگین و ترش است که به تجهیزات تخصصی و ظرفیت پالایش پیشرفته نیاز دارد؛ که بخش عمده‌ای از آن پس از سال‌ها کمبود سرمایه‌گذاری رو به وخامت گذاشته است. شرکت‌های نفتی بین‌المللی در اوایل دهه ۲۰۰۰، اخراج یا ملی شدند و تولیدکنندگان فراموش نکرده‌اند که پس از مصادره دارایی‌های خارجی از سوی ونزوئلا، از این کشور بیرون رانده شدند. سرمایه‌گذاری مورد نیاز برای احیای تولید، سرسام‌آور است. تحلیلگران تخمین می‌زنند که برای افزایش معنادار تولید، به دهه‌ها سرمایه‌گذاری و میلیاردها دلار نیاز است. علاوه بر این، زمان‌بندی این موضوع به دلیل بازارهای جهانی انرژی پیچیده است.

گذار سیاسی

فوری‌ترین عدم قطعیت پیش‌روی ونزوئلا، سیاسی است. ترامپ از حمایت از ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان، خودداری کرد و در عوض گفت که دولت او با دلسی رودریگز، معاون رئیس‌جمهور مادورو، در تماس بوده است. این موضوع، دموکرات‌های ونزوئلایی و تحلیلگران سیاست خارجی را نگران کرده است. آنها هشدار می‌دهند که برخورد با بقایای رژیم به‌جای رهبران منتخب مخالفان، می‌تواند بی‌ثباتی را تداوم بخشد. عناصر تندرو رژیم مادورو، از جمله ولادیمیر پادرینو لوپز، وزیر دفاع و دیوسدادو کابلو، وزیر کشور، همچنان کنترل اوضاع را در دست دارند [البته تا لحظه تنظیم این گزارش ممکن است اتفاقاتی رخ دهد]. ارتش، که عمیقاً در سیستمی فاسد و حمایت ریشه دوانده است، انگیزه کمی برای واگذاری قدرت، بدون تضمین عفو و حمایت دارد.

خورخه لئون، رئیس تحلیل ژئوپلیتیک در ریستاد انرژی، پیش‌بینی می‌کند که ونزوئلا احتمالاً به‌جای یک گذار دموکراتیک و روان، شبیه لیبی پس از قذافی خواهد بود. اگر این ادعا درست باشد، پیامدهای اقتصادی آن ناگوار است؛ بی‌ثباتی طولانی‌مدت، اختلال در صادرات نفت، ادامه جریان مهاجرت و خطر گسترش درگیری‌های داخلی در سراسر منطقه. وجود بدهی به چین -پکن در دهه‌های اخیر بیش از ۶۰ میلیارد دلار به ونزوئلا وام داده است- و همچنین دخالت دارایی‌های نظامی و اطلاعاتی روسیه، تصویر را پیچیده‌تر می‌کند.

و درنهایت، بحران ونزوئلا چشم‌انداز اقتصادی و سیاسی آمریکای لاتین را تغییر داده است. خروج گسترده 8 /6 میلیون ونزوئلایی، فشار زیادی بر خدمات اجتماعی در کلمبیا، برزیل، اکوادور و پرو وارد کرده است، درحالی‌که حواله‌های مهاجران به یک شریان حیاتی اقتصادی برای کسانی که باقی مانده‌اند، تبدیل شده است. حذف مادورو می‌تواند این جریان‌ها را بسته به موفقیت تلاش‌های بازسازی، تسریع یا معکوس کند. اگر ثبات بازگردد و فرصت‌های اقتصادی پدیدار شود، برخی از مهاجران ممکن است بازگردند. اگر این گذار به هرج‌ومرج تبدیل شود، موج جدیدی از پناهندگان می‌تواند ظرفیت منطقه‌ای را تحت‌الشعاع قرار داده و واکنش‌های سیاسی و تنش‌های مرزی را برانگیزد. 

دراین پرونده بخوانید ...