راستگرایی در لانه چپ
آیا آمریکای لاتین در عصر ترامپ از چپگرایی فاصله میگیرد؟
تقریباً از لحظهای که «فیدل کاسترو» و گروه شورشیانش در سال ۱۹۵۹، وارد هاوانا شدند، تا زمان مرگش به دلایل طبیعی در سال ۲۰۱۶، او نمادینترین رهبر آمریکای لاتین بود. کاسترو با لباس نظامی مخصوص خود، سیگارهای باریک کوهیبا و سخنرانیهای طولانیاش که «عمو سام» را «رسوا» میکرد، نگاه انقلابیون مشتاق و میلیونها نفر دیگر در سراسر جهان را به خود جلب کرد. کاسترو که هرگز به حکومت صِرف بر کوبا راضی نبود، به شکلی خستگیناپذیر برای صدور ایدههای خود تلاش کرد. شبکه جهانی متحدان و تحسینکنندگان او که در طول دههها گسترش یافت، شامل طیف گستردهای از رهبران در نقاط مختلف دنیا میشد؛ از سالوادور آلنده در شیلی گرفته تا هوگو چاوس در ونزوئلا، رابرت موگابه در زیمبابوه و یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین.
برایان وینتر، سردبیر امریکن کوارترلی، در مقالهای در شماره ژانویه-فوریه ۲۰۲۶ فارن افرز نوشت، اگر «آل کاماندانته» بفهمد که امروز، دو چهره آمریکای لاتین که به لحاظ وجهه جهانی به او نزدیکترند، هر دو از جناح راست ایدئولوژیک برخاستهاند، در گورش به خود میلرزد. خاویر میلی، رئیسجمهور آنارکو-کاپیتالیست آرژانتین که ارهبرقی را بهمثابه نمادی از اشتیاق خود برای کاهش اندازه دولت بهدست گرفته است، و نایب بوکله، رهبر هزارهگرای السالوادور، پیروان پرشوری در داخل و خارج از کشور برای خود دستوپا کردهاند. بهجای شعار انقلابی فراگیر کوبا «همیشه بهسوی پیروزی»، تکیهکلام میلی «زندهباد آزادی، لعنت به آن»، اکنون روی تیشرتهای برخی از دانشگاههای ایالاتمتحده دیده میشود. مانند کاسترو در زمان خود، هر دو رهبر در عرصه جهانی بسیار فراتر از وزن کشورهای خود عمل میکنند. میلی اولین رئیس دولتی بود که پس از انتخاب دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سال ۲۰۲۴، با او ملاقات کرد و با استقبال باشکوهی روبهرو شد. ترامپ، میلی را «رئیسجمهور محبوب من» نامید و در ماه اکتبر، یک بسته نجات ۲۰ میلیارددلاری به آرژانتین اعطا کرد؛ بزرگترین کمک مالی ایالاتمتحده برای هر کشوری در ۳۰ سال گذشته.
موفقیت میلی در کاهش بوروکراسی و کاغذبازی دولتی که به کاهش تورم در آرژانتین از بالای ۲۰۰ درصد در زمان روی کار آمدن او در سال ۲۰۲۳، به حدود ۳۰ درصد تا اواخر سال ۲۰۲۵ کمک کرد، بهوسیله کِمی بادنوک، رهبر مخالفان محافظهکار بریتانیا، جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، و بسیاری دیگر از جناح راست اروپا بهمثابه یک الگو، مورد ستایش قرار گرفته است. این موفقیت همچنین او را بهنوعی به مرشدی برای غولهای لیبرتارین سیلیکونولی، مانند ایلان ماسک تبدیل کرده است. در همین حال، سرکوب باندهای تبهکار از سوی بوکله، او را به چهرهای بسیار محبوب در بیشتر آمریکای لاتین و فراتر از آن تبدیل کرده است.
شور انقلابی واقعی در آمریکای لاتین امروز، با رهبرانی که مصمم به تغییر نهتنها کشورهای خود، بلکه منطقه هستند، در وهله نخست در جناح راست ایدئولوژیک مشهود است. با توجه به اینکه رهبران محافظهکار، اخیراً در چندین انتخابات پیروز شده و در سال آینده در انتخابات دیگری نیز مورد حمایت قرار گرفتهاند، به نظر میرسد آمریکای لاتین در معرض تغییری منحصربهفرد در نسلها قرار دارد که اساساً نحوه برخورد کشورها با جرائم سازمانیافته، سیاستهای اقتصادی، روابط استراتژیک آنها با ایالاتمتحده و چین و موارد دیگر را تغییر خواهد داد. در سال ۲۰۲۵، دانیل نوبوآ، رئیسجمهور محافظهکار اکوادور، یکبار دیگر انتخاب شد، درحالیکه حزب میلی در انتخابات میاندورهای مجلس قانونگذاری آرژانتین به پیروزی غیرمنتظره و بزرگی دست یافت و به برنامه او شتاب بیشتری بخشید. بولیوی با انتخاب رودریگو پاز پریرا، یک اصلاحطلب میانهرو، شاهد پایان تقریباً ۲۰ سال حکومت سوسیالیستی بود. نامزدهای محافظهکار ریاستجمهوری در کاستاریکا و پرو، در نظرسنجیها پیشتاز هستند و در برزیل و کلمبیا، در انتخاباتی که قرار است قبل از پایان سال ۲۰۲۶ برگزار شود، با فاصله چشمگیری از یکدیگر قرار دارند.
آمریکای لاتین از حدود ۲۰ کشور با تاریخها و پویاییهای سیاسی متمایز تشکیل شده و ممکن است درنهایت جناح راست در همه موارد پیروز نشود. اما لحظات دیگری در تاریخ وجود داشته که منطقه، کموبیش همگام حرکت کرده است: دیکتاتوریهای ارتجاعی که در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ پس از انقلاب کوبا بخش عمدهای از منطقه را فراگرفتند؛ موج بزرگ دموکراتیزاسیون مجدد دهه ۱۹۸۰؛ اصلاحات طرفدار بازار «اجماع واشنگتن» در دهه ۱۹۹۰؛ و بهاصطلاح «موج صورتی» که چاوس و دیگر چپگرایان را در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ به قدرت رساند. امروزه، به نظر میرسد که یکی دیگر از این صفبندیهای منطقهای در حال شکلگیری است و برخی از اساسیترین فرضیههایی را که جهان خارج در مورد آمریکای لاتین دارد، به چالش میکشد. نتیجه، منطقهای خواهد بود که در سالهای آینده سیاست تهاجمیتری در مورد قاچاق مواد مخدر و سایر جرائم دنبال میکند، با سرمایهگذاری داخلی و خارجی همسوتر است، نگرانی کمتری در مورد تغییرات اقلیمی و جنگلزدایی دارد و در اولویتهایی مانند امنیت و مهاجرت و محدود کردن حضور چین در نیمکره غربی، بهطور گسترده با دولت ترامپ همسوست. با توجه به سابقه مداخلهگری ایالاتمتحده در آمریکای لاتین، میتوان انتظار داشت که ظهور یک رئیسجمهور راستگرا، ملیگرا و خشن ایالاتمتحده، مقاومت چپگرایان را در منطقه برانگیزد. در عوض، حداقل در حال حاضر، رهبران آمریکای لاتین که بیشترین سود را از بازگشت ترامپ میبرند، کسانی نیستند که او را محکوم کرده و به چالش میکشند، بلکه کسانی هستند که او را تحسین، تمجید و حتی از او تقلید میکنند.
چرخش به راست
به نظر نمیرسد این چرخش به راست، فقط یک چرخش نسبتاً جزئی دَوَرانی یا نوسان کوتاهمدت در سیاست منطقه باشد. نگاهی دقیق به نظرسنجیها و سایر روندهای اساسی نشان میدهد که ایدهها و اولویتهای سیاسی محافظهکارانه در آمریکای لاتین در حال رواج یافتن هستند. یک نظرسنجی سالانه که بهدقت بهوسیله «Latinobarómetro» -یک نظرسنجی منطقهای مستقر در شیلی- از بیش از ۱۹ هزار پاسخدهنده در ۱۸ کشور انجام شد، گزارش داد که در سال ۲۰۲۴، میزان گرایش مردم آمریکای لاتین به جناح راست، در بالاترین سطح خود در بیش از دو دهه گذشته بوده است. همین نظرسنجی نشان داد که بوکله با میانگین امتیاز 7 /7 در مقیاس ۱۰امتیازی، محبوبترین سیاستمدار در سراسر منطقه است؛ نیکلاس مادورو، دیکتاتور سوسیالیست ونزوئلا، با امتیاز تنها 3 /1، با اختلاف زیاد، کمترین محبوبیت را دارد.
بیشترِ دلایل برتری جناح راست، نه از عوامل خارجی، بلکه از تغییر واقعیتها در آمریکای لاتین ناشی میشود. در صدر این فهرست، ناامیدی فزاینده مردم از جرم و جنایت قرار دارد که نهتنها چالش جدیدی برای منطقه است، بلکه در سالهای اخیر بهطور قابلتوجهی بدتر شده است. طبق برآوردهای سازمان ملل، میزان کوکائین تولیدشده در آمریکای لاتین در دهه گذشته، سه برابر شده و ثروت و قدرت بیسابقهای را برای باندها و کارتلهای منطقه فراهم کرده و به خشونتهای مرتبط با مواد مخدر دامن زده است. آمریکای لاتین هشت درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهد، اما حدود ۳۰ درصد از قتلهای جهان در این منطقه رخ میدهد. در چندین کشوری که در سال آینده انتخابات برگزار میکنند، از جمله برزیل و پرو، جرم و جنایت -یک موضوع انتخاباتی که بهطور سنتی به نفع جناح راست بوده است- در نظرسنجیها، نگرانی اصلی رایدهندگان بوده است. از دیگر عوامل کلیدی ظهور جناح راست میتوان به گسترش مسیحیت انجیلی در آمریکای لاتین که بهطور سنتی کاتولیک است، اشاره کرد که با قرار دادن مسائل مربوط به جنگ فرهنگی مانند سقط جنین و «ایدئولوژی جنسیتی» در مرکز توجه، سیاست را در چندین کشور، بهویژه برزیل، متحول کرده است. فروپاشیهای اقتصادی و اجتماعی چشمگیر و چندساله ونزوئلا و کوبا، سیاستهای سوسیالیستی را در ذهن نسلی از رایدهندگان در سراسر آمریکای لاتین بیاعتبار کرده و محبوبیت حتی برخی از نامزدهای چپ میانهرو را که با وجود این، بخشی از همان قبیله ایدئولوژیک شناخته میشوند، کاهش داده است. خروج مردم از این دو کشور و از سایر کشورهای بحرانزده، مانند هائیتی و نیکاراگوئه، موجب مهاجرت بیسابقهای در خود آمریکای لاتین شده و واکنش شدیدی را در کشورهای میزبان مانند شیلی، کلمبیا و پرو برانگیخته که برخی از نامزدهای جناح راست بهدنبال بهرهبرداری از آن بودهاند.
در همین حال، شهرت جهانی میلی و بوکله نیز نقش کلیدی داشته است. حتی اگر اکثر رایدهندگان در سراسر آمریکای لاتین، به انتخاب کپیهای دقیق خود از میلی و بوکله مایل نباشند -که بسیاری سیاستهایشان را افراطی میدانند- ویدئوهای انتشاریافته از این دو رئیسجمهور که در کاخ سفید و گردهماییهای معتبری مانند نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس با استقبال فوقالعادهای روبهرو شدهاند، کنجکاوی را برانگیخته و این حس را تقویت کرده که رهبران راستگرا نهتنها در داخل کشور، بلکه فراتر از آن نیز در حال پیشروی هستند.

محافظهکاری جدید
برای دههها، سیاستمداران راستگرای آمریکای لاتین به دلیل ارتباطشان با دیکتاتوریهای دوران جنگ سرد، تحتفشار بودند. از دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، دیکتاتورهایی مانند آگوستو پینوشه از شیلی، هوگو بانزر از بولیوی و افراین رئوس مونت از گواتمالا بر سرکوب و قتل گسترده تحت حمایت دولت نظارت داشتند، که اغلب به نام مبارزه با کمونیسم انجام میشد. پس از موج عظیم دموکراتیزاسیون که در دهه ۱۹۸۰ آمریکای لاتین را فراگرفت، اکثر رهبران سیاسی، از جمله رهبران جناح راست، از هرگونه ارتباط با آن رژیمها اجتناب و معمولاً از ترس فاشیست بهنظر رسیدن، در قرار دادن مسائل مربوط به قانون و نظم در مرکز مبارزات انتخاباتی خود مردد بودند.
اما این ایده که جناح راست ذاتاً یا منحصراً اقتدارگراست، در آمریکای لاتین امروز -جایی که هر سه مورد دیکتاتوری آشکار در چپ ایدئولوژیک قرار دارند، یعنی کوبا، نیکاراگوئه و ونزوئلا- دیگر طرفداری ندارد. روی کار آمدن متوالی روسای جمهور راست میانه که به نهادهای دموکراتیک احترام میگذاشتند، از جمله موریسیو ماکری از آرژانتین و سباستین پینرا از شیلی، به کاهش بیاعتمادی دیرینه به رهبران محافظهکار کمک کرد. همچنین، با کمرنگ شدن خاطرات جنگ سرد و افزایش سرخوردگی از جرم و جنایت، هشدارها در مورد حکومتهای اقتدارگرا تا حدودی از شدت خود کاسته است. در نظرسنجی Latinobarómetro، حدود ۴۰ درصد از پاسخدهندگان یا یک حکومت اقتدارگرا را ترجیح میدادند یا اهمیتی نمیدادند که دموکراتیک باشد، که حدود ۱۰ درصد نسبت به یک دهه پیش افزایش یافته است. نظرسنجیها در سایر نقاط جهان غرب نیز کاهش مشابهی در حمایت از دموکراسی را نشان داده است.
در طول دهه گذشته، جناح راست آمریکای لاتین همچنین برای از بین بردن این تصور دیرینه که نسبت به سرنوشت فقرا بیتفاوت است، تلاش کرده است. اصول نئولیبرالیستی و دولت کوچک که نسلهای رهبران محافظهکار را هدایت میکرد، کنار گذاشته نشده است، اما بهویژه، پس از همهگیری کووید اصلاح شده است. دولتهای راستگرا که در اوج همهگیری در قدرت بودند، بر برخی از جاهطلبانهترین گسترشهای هزینههای اجتماعی در آمریکای لاتین نظارت داشتند و از آن زمان بسیاری از این مزایا را حفظ کردهاند. برای مثال، در شیلی -کشوری که برای دههها نمونه بارز نئولیبرالیسم دولت کوچک و بازارپسند بود- دولت محافظهکار پینرا بهطور متناسب بیشتر از هر کشور دیگری در منطقه برای کمکهای مربوط به همهگیری هزینه کرد. در برزیل، رئیسجمهور ژائیر بولسونارو، بر گسترش جدی «بولسا فامیلیا» (کمکهزینه خانواده) نظارت داشت؛ یک برنامه مشهور بینالمللی برای انتقال پول نقد به فقرا که قبلاً بهمثابه سوسیالیسم گمراهکننده مورد حمله قرار داده بود. اخیراً، در آرژانتین، حتی زمانی که میلی با خوشحالی، ارهبرقی خود را به سمت سایر برنامههای دولتی نشانه گرفت، میزان پرداختهای نقدی برای فقرای کشور را دو برابر کرد که به دولت او کمک کرد تا حمایت بسیاری از طبقه کارگر را حفظ و از ناآرامیهای اجتماعی گسترده که برنامههای ریاضتی قبلی آرژانتین را محکوم به شکست کرده بود، جلوگیری کند.
اگرچه در سراسر آمریکای لاتین، چپها هنوز در هزینههای اجتماعی خود سخاوتمندتر تلقی میشوند، اما مزیت آنها دیگر به اندازه گذشته نیست. با خنثی کردن نسبی انتقادها، مبنی بر اینکه رهبران آنها نخبهگرا یا ضد دموکرات هستند، راستها توانستهاند بر مسائلی تمرکز کنند که به نقاط قوت آنها کمک میکند. هیچکدام از این موارد، برجستهتر از امنیت نبوده است. کارتلها و سایر گروههای جرائم سازمانیافته در طول دهه گذشته، بسیار قدرتمندتر شدهاند که بخشی از آن بهدلیل افزایش سرسامآور درآمد آنها از قاچاق مواد مخدر است. طبق گزارش دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل، میزان کوکائین تولیدشده در سطح جهان در سال ۲۰۲۳ به حدود ۳۷۰۰ تن رسید، درحالیکه این رقم در سال ۲۰۱۳، ۹۰۲ تن بود. تقریباً تمام ماده اولیه کوکائین جهان، در سه کشور آمریکای لاتین -بولیوی، کلمبیا و پرو- تولید میشود و تقریباً هر کشور دیگری در این منطقه، بستری برای قاچاق است و خود به یک بازار مصرف تبدیل شده است. در واقع، بخش زیادی از خشم فزاینده نسبت به جرم و جنایت در آمریکای لاتین ناشی از تغییرات در نحوه و مکان مصرف کوکائین است. این تصور که کوکائین فقط به سمت شمال، به سمت مهمانان ثروتمند در برلین، لندن و نیویورک جریان دارد، امروزه کمتر از همیشه درست است؛ این ماده مخدر بهطور فزایندهای به شرق، غرب و جنوب نیز منتقل میشود.
ترور اخیر میگل اوریبه، نامزد راستگرای ریاستجمهوری در کلمبیا، این نگرانی را ایجاد کرده که دو دهه پیشرفت در زمینه امنیت در این کشور در حال از بین رفتن است. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۳ نشان داد که بیش از ۸۵ درصد از مردم شیلی اکنون، گاهی اوقات از بیرون رفتن در شب خودداری و تنها هشت درصد احساس امنیت میکنند. در کاستاریکا که مدتها بهشت گردشگری شناخته میشد و آنقدر امن بود که نیازی به ارتش دائمی نداشت، از سال ۲۰۲۰ به اینسو، قتلها بیش از ۵۰ درصد افزایش یافتهاند، زیرا این کشور به یکی از نقاط اصلی انتقال کوکائین در جهان تبدیل شده است. حتی در معدود کشورهایی که قتل در سالهای اخیر کاهش یافته است، مانند برزیل، میزان سایر جرائم، مانند سرقت، همچنان بالاست.
در چنین شرایطی، مشخص است که چرا بوکله و دیگر سیاستمدارانی که وعده رویکردی قاطع در قبال جرم و جنایت میدهند، به موفقیتهایی دست یافتهاند. از زمان روی کار آمدن بوکله در سال ۲۰۱۹، قتل در السالوادور بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است و از برخی جهات، این کشور اکنون یکی از امنترین کشورهای قاره آمریکاست و نرخ قتل آن با کانادا قابلمقایسه است. بسیاری از ناظران در آمریکای لاتین، رویکرد بوکله -تعلیق حقوق اساسی مانند روند دادرسی عادلانه و آزادی تجمع و زندانی کردن حدود دو درصد از جمعیت بزرگسال کشور- را چندان مشکلساز نمیدانند. حتی در شیلی که محل استقرار برخی از قویترین نهادهای دموکراتیک منطقه است، ۸۰ درصد از پاسخدهندگان در یک نظرسنجی جدید موافقت کردند که از «وضعیت استثنایی» حمایت میکنند که بهموجب آن برخی از آزادیهای مدنی، بهمنظور مبارزه با جرم و جنایت به حالت تعلیق درمیآید.
در همین حال، سیاستمدارانی که در کنترل امنیت شکست میخورند، بهطور فزایندهای در معرض خطر از دست دادن کرسیهای خود هستند. در برزیل، نظرسنجیها نشان میدهد که ضعف مشهود رئیسجمهور لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، در مورد جرم و جنایت، مانع قابلتوجهی برای انتخاب مجدد او در سال ۲۰۲۶ است. در مکزیک، ترور یک شهردار که آشکارا علیه جرم و جنایت صحبت میکرد، در ماه نوامبر، سبب موجی از اعتراضات خیابانی و انتقاد شدید از رئیسجمهور، کلودیا شینباوم، شد که اگرچه نسبت به سلف خود در مورد کارتلها سختگیرتر است، اما در مورد امنیت از هر منطقه دیگری از رایدهندگان نمره کمتری میگیرد. در پرو در ماه اکتبر، مردان موتورسوار به یک کنسرت آتش گشودند و چهار نفر را زخمی کردند. این حمله، ضربه نهایی به دینا بولوارته، رئیسجمهور پرو، بود که پیش از این بهدلیل فساد ادعایی در دولتش و سایر چالشها، میزان محبوبیتش تکرقمی و پایین بود. چند روز پس از حمله، کنگره پرو با رای ۱۲۲ در برابر صفر به برکناری او از سمتش رای داد و دلیل آن را «ناتوانی اخلاقی دائمی» اعلام کرد.
تغییرات اساسی
بیتردید، چپها همچنان زنده و پویا هستند و در بیشتر منطقه از نظر انتخاباتی رقابت میکنند. پیام آنها که بر نابرابری اقتصادی متمرکز است، احتمالاً همیشه در میان رایدهندگان در منطقهای با بزرگترین شکاف میان ثروتمندان و فقرا در جهان طنینانداز خواهد شد. چپها همچنین سهم خود را از رهبران نسبتاً محبوب و منتخب دموکراتیک دارند، مانند لولا، که برای چهارمین دوره (غیرمتوالی) ریاستجمهوری برزیل در سال ۲۰۲۶ نامزد خواهد شد، و شینباوم که بهدلیل مدیریت آرام اما قاطع خود در مذاکرات دشوار با ترامپ در مورد تجارت و مهاجرت، تحسینهایی را در خارج از کشور بهدست آورده است. در برخی موارد، جناح راست ممکن است تا حدی در نظرسنجیها پیشتاز باشد، زیرا در حال حاضر جناح چپ در قدرت است و مقامات فعلی برای پیروزی در انتخابات در آمریکای لاتین و در بیشتر جهان دموکراتیک در تلاش هستند. به همین ترتیب، برخی از ناظران استدلال کردهاند که تغییر فعلی ارتباط چندانی با ملاحظات ایدئولوژیک سنتی چپ در مقابل راست ندارد و پوپولیستها و افراد غیرسیاسی از هر طیفی در حال افزایش هستند.
دلایل دیگری نیز برای تردید در مورد تحقق کامل موج راستگرایان در آمریکای لاتین وجود دارد. در کلمبیا و شیلی، دولتهای چپگرا میزان محبوبیتی در محدوده ۳۰ تا ۴۰ درصد دارند نه بالاتر، اما نه آنقدر هم پایین که احتمال موفقیت انتخاباتی احزابشان در آینده را از بین ببرد. علاوه بر این، در کلمبیا و برزیل، افزایش تعداد کاندیداهای جناح راست میتواند آرا را تقسیم کند و بهطور بالقوه سبب انتخابات میاندورهای شود که در آن مردم کاندیدای محافظهکار را بسیار افراطی میدانند و کاندیدایی چپگرا یا میانهرو در صدر قرار میگیرد. نوبوآ، رئیسجمهور اکوادور، در ماه نوامبر نتوانست تصویب همهپرسی را که به پایگاههای نظامی خارجی در کشورش اجازه فعالیت میداد، در کنار سایر اصلاحات، تضمین کند، که نشان میدهد محدودیتهایی در میزان قدرت رهبران راستگرا وجود خواهد داشت.
از قضا، شاید یکی از بزرگترین خطرات برای تغییر محافظهکارانه در آمریکای لاتین، ترامپ باشد. رئیسجمهور ایالاتمتحده در دوره دوم خود توجه زیادی به این منطقه داشته است؛ شواهدی وجود دارد که برخی از اولویتهای اصلی داخلی او -مبارزه با قاچاق مواد مخدر و مهاجرت غیرقانونی- مستلزم تعامل قوی در آمریکای لاتین و کارائیب است. اما نظرسنجیها نشان میدهد که ترامپ در منطقه محبوبیت خاصی ندارد. او در نظرسنجی Latinobarómetro با میانگین امتیاز تنها 2 /4 در مقیاس ۱۰امتیازی، عملکرد نسبتاً ضعیفی داشت و برخی از سیاستهای او واکنش شدیدی را برانگیخته که خطر سقوط متحدان محافظهکار او در منطقه را به همراه دارد. برای مثال، تصمیم ترامپ برای اعمال برخی از بالاترین تعرفههای جهان بر برزیل و درخواست او برای لغو اتهامات جنایی علیه بولسونارو در ارتباط با تلاش برای کودتا در سال ۲۰۲۳، به افزایش ناسیونالیسم برزیلی، کاهش حمایت از بولسونارو و افزایش میزان محبوبیت لولا منجر شد. به همین ترتیب، وعده ترامپ برای بازپسگیری کانال پاناما برای ایالاتمتحده، به محبوبیت خوزه رائول مولینو، رئیسجمهور پاناما، یکی از سیاستمداران طرفدار آمریکا در آمریکای لاتین، آسیب رساند.
اما نقش واشنگتن در نیمکره غربی، حوزه دیگری است که بهنظر میرسد در آن، زمینه سیاسی به شیوههای غیرقابلپیشبینی در حال تغییر است. کمک مالی ترامپ به آرژانتین، بهطور گسترده بهمثابه ابزاری در تضمین پیروزی بسیار بزرگتر از حد انتظار حزب میلی، در انتخابات میاندورهای تلقی شد. بسیاری از مردم وقتی نظرسنجیها نشان داد که در سراسر آمریکای لاتین، حمایت قابلتوجهی از حملات نظامی ترامپ علیه قایقهای قاچاق مواد مخدر و سایر اهداف در ونزوئلا وجود دارد، شگفتزده شدند. پیام آشکار این بود که بار دیگر، خشم گستردهتر علیه کارتلهای مواد مخدر در منطقه و طرد گسترده مادورو از سوی عموم، بر سایر نگرانیهای عمومی غلبه کرد.
پیامدهای راستگرایی
اگر همانطور که روندهای فعلی نشان میدهند، تغییر به راست محقق شود، عواقب آن میتواند گسترده باشد. آخرین باری که سیاست آمریکای لاتین بهنوعی هماهنگ حرکت کرد، در طول موج چپگرایی دهه اول قرن بیستویکم، بهمثابه راهنمایی برای آنچه ممکن است امکانپذیر باشد، عمل میکند. در آن زمان، گروهی از رهبران کاملاً همسو، از جمله چاوس، نستور کرشنر، رئیسجمهور آرژانتین، و لولا، موفق شدند یک توافق تجاری نیمکرهای را که بهوسیله بیل کلینتون و جرج دبلیو بوش، روسای جمهور ایالاتمتحده، ترویج شده بود، به سرانجام برسانند و مسیر اقتصادی منطقه را برای سالهای پس از آن اساساً تغییر دهند.
روسای جمهور چپگرای آمریکای لاتین، سیاستهای اجتماعی قویتری را اجرا کردند تا اطمینان حاصل شود که ثمرات رونق کالاهای آن دهه، بهطور عادلانه توزیع میشود و به خروج دهها میلیون نفر از آمریکای لاتین از فقر و تضمین منابع بیشتر برای آموزش و مراقبتهای بهداشتی کمک میکند. اجماع ایدئولوژیک نسبی همچنین باعث ایجاد تلاشهای جدید برای همکاری منطقهای شد، با ایجاد اتحادیه کشورهای آمریکای جنوبی در سال ۲۰۰۸، گروهی که به دنبال ترویج تجارت و همکاری اجتماعی درونمنطقهای و ایجاد بستری برای تصمیمگیری منطقهای بدون ایالاتمتحده بود. این اتحادیه در اواخر دهه ۲۰۱۰ عملاً منحل شد، زیرا دولتهای چپگرا قدرت خود را از دست دادند و جانشینان آنها، این بلوک را بیش از حد ایدئولوژیک دانستند.
امروزه، بسیاری از ناظران شرط میبندند که یک تغییر دگرگونکننده مشابه، اما این بار به سمت راست، به موجی از سیاستهای مناسبتر برای کسبوکار، در سراسر آمریکای لاتین منجر خواهد شد. از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۳، پس از یک دهه بهاصطلاح ازدسترفته، که منطقه شاهد رشد اقتصاد تنها حدود یک درصد در سال بود -که کندترین سرعت در میان هر بلوک اصلی بازارهای نوظهور است- بسیاری از سیاستمداران متعهد شدهاند که با کاهش مقررات و اندازه دولت، از الگوی میلی پیروی کنند. رافائل لوپز آلیاگا، شهردار لیما و نامزد پیشرو در انتخابات پرو، میلی را «نجاتدهنده» نامید. در کلمبیا، ویکی داویلا، روزنامهنگار راستگرا که در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۶ نامزد شده است، کسل کایزر، مشاور سابق میلی، را برای کار در کمپین خود استخدام کرده است. خوزه آنتونیو کاست، کاندیدای محافظهکار در دور دوم انتخابات دسامبر شیلی، متعهد شد که هزینههای دولت را ۲۱ میلیارد دلار کاهش دهد و درعینحال بوروکراسی اداری را نیز از بین ببرد، طرحی که به گفته او به شیلی کمک میکند تا به رشد اقتصاد سالانه چهاردرصدی دست یابد، که دو برابر سرعت سالهای اخیر است.
تاریخ مدرن آمریکای لاتین، مملو از اقدامات ریاضتی و طرحهای طرفدار سرمایهگذاری است که بهدلیل ناآرامیهای اجتماعی یا عدم حمایت سیاسی شکست خوردهاند. سرمایهگذاران، همچنین ریسک بیش از حد تخمین زدن میزان توانایی هر سیاستمداری برای غلبه بر چالشهای ساختاری دیرینه منطقه، مانند سطح پایین تحصیلات و بهرهوری را دارند. با وجود این، بازارهای مالی با اشتیاق چشمگیری به پتانسیل تغییر واکنش نشان دادهاند، بهطوریکه یک شاخص دقیق که قیمت سهام در آمریکای لاتین را دنبال میکند، در سال ۲۰۲۵ بیش از ۳۰ درصد افزایش یافت؛ نشانهای از انتظارات بالا برای رشد اقتصاد سریعتر و سود بهتر شرکتها زیر رهبری رهبران راستگرا. بسیاری معتقدند که با حضور رهبران طرفدار بازار در راس قدرت، این منطقه میتواند پتانسیل خود را در جایگاه تامینکننده مواد معدنی حیاتی، از جمله لیتیوم و مواد معدنی کمیاب و همچنین نفت و گاز، بهتر محقق کند. در ماه اکتبر، سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI، از برنامههایی برای سرمایهگذاری در مراکز داده مرتبط با هوش مصنوعی و سایر پروژهها در آرژانتین خبر داد که درنهایت میتواند تا ۲۵ میلیارد دلار ارزش داشته باشد که نشاندهنده اشتیاق گسترده در سیلیکونولی، برای میلی و نوع سیاست اقتصادی او بهطور کلی است.
یک آمریکای لاتینِ راستگراتر نیز ممکن است موضع تردیدآمیزتری نسبت به چین اتخاذ کند و بیشتر به سمت ایالاتمتحده متمایل شود. نسل قبلی رهبران محافظهکار، در انتخاب میان این دو ابرقدرت مردد بودند. چین بزرگترین شریک تجاری چندین کشور آمریکای لاتین، از جمله برزیل، شیلی، پرو و اروگوئه است، درحالیکه ایالاتمتحده همچنان بزرگترین سرمایهگذار در منطقه است. اما دولت ترامپ فشار بر متحدان را برای رویگردانی از پکن، بهویژه در مورد سرمایهگذاری چین در مناطق بالقوه حساس مانند مخابرات و زیرساختهای بندری، افزایش داده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالاتمتحده، بسته نجات اخیر برای آرژانتین را تلاشی صریح برای مقابله با نفوذ فزاینده پکن توصیف کرد و آن را بخشی از «دکترین اقتصادی مونرو» جدید خواند که به ایده قرن نوزدهمی مبنی بر اینکه قدرتهای خارجی در نیمکره غربی نامطلوب هستند، اشاره دارد.
برخی از ناظران گمانهزنی کردهاند که واشنگتن ممکن است شرایطی را برای این کمک تعیین کرده باشد، مانند الزام بوئنوسآیرس به محدود کردن یا فسخ اجاره پکن بر یک ایستگاه فضایی در جنوب آرژانتین، که ایالاتمتحده معتقد است درنهایت میتواند کاربردهای نظامی داشته باشد. بهطورکلی، به نظر میرسد ترامپ مصمم است این پیام را ارسال کند که به متحدان خود در آمریکای لاتین با کمک و سایر مزایا پاداش خواهد داد و درعینحال دولتهای متخاصم را با تعرفهها و تحریمها مجازات خواهد کرد. هنوز مشخص نیست که آیا موج جدیدی از رهبران به چنین مشوقهایی پاسخ داده یا همچنان به حفظ موضع عدم تعهد ادامه خواهند داد.

ائتلاف راستگرایان لاتین
از دهه ۱۹۹۰، نسلی از رهبران چپگرا در رویدادهایی مانند «انجمن سائوپائولو»، کنفرانسی از گروههای چپگرا که از سوی حزب کارگران برزیل تاسیس شد، شخصاً با یکدیگر آشنا شدند و این امر به هماهنگی منطقهای آنها در سالهای بعد کمک کرد. امروزه، بسیاری از راستگرایان جدید آمریکای لاتین نیز در حال ایجاد روابط نزدیک هستند، از جمله در رویدادهایی مانند «کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران» که در دهه ۱۹۷۰، در ایالاتمتحده آغاز شد و در سالهای اخیر به منطقه گسترش یافته است. مهمانان شامل میلی، بوکله، اعضای خانواده بولسونارو و همچنین کاست شیلی بودهاند. برخی در منطقه خوشبین هستند که این پیوندهای اجتماعی به هماهنگی بیشتر در مورد مسائلی مانند تجارت، زیرساختها و مبارزه با جرائم سازمانیافته منجر شود.
درنهایت، این تغییر ممکن است به دگرگونیهای اساسی در مورد مسائل مختلف دیگری نیز بینجامد. آمریکای لاتینِ محافظهکارتر، احتمالاً کمتر نگران تغییرات اقلیمی یا جنگلزدایی در آمازون خواهد بود، بهخصوص اگر راستگرایان در برزیل به قدرت بازگردند. برخی از رهبران راستگرا همچنین ممکن است سعی کنند مرزهای کشورهای خود را برای مهاجرت بیشتر ببندند. کاست، پیشنهاد ساخت یک مانع مرزی به سبک ایالاتمتحده و اخراج مهاجران غیرمجاز از هائیتی، ونزوئلا و جاهای دیگر را داد. با توجه به افزایش درصد رایدهندگان مسیحی انجیلی در برزیل و چندین کشور دیگر در منطقه، مسائل اجتماعی مانند سقط جنین نیز ممکن است در سیاست ملی اهمیت پیدا کنند. در ماه جولای، بهمثابه نشانهای احتمالی از اتفاقات آینده، میلی به افتتاح بزرگترین کلیسای انجیلی آرژانتین که میتواند ۱۰ هزار نفر را در خود جای دهد، کمک کرد. او در سخنرانی خود برای مومنان، با استناد به کتاب مقدس، ماکس وبر و اقتصاددان محافظهکار توماس ساول، توضیح داد که چگونه «ارزشهای یهودی-مسیحی» بر سیاستهای دولت او تاثیر گذاشتهاند.
در واقع، آمریکای لاتین امروز منطقهای است که در آن لحن و محتوای برخی از رویدادهای سیاسی در تگزاس یا نبراسکا بیربط به نظر نمیرسد؛ جایی که رهبران سیاسیِ جریان اصلی با شوروشوق از انضباط مالی و سرکوب پلیس صحبت میکنند؛ و جایی که بهنظر میرسد مطالبات عدالت اجتماعی، حداقل فعلاً، با توهین به تروریستهای مواد مخدر و دیکتاتورهای سوسیالیست جایگزین شده است. اگر نسل امروز رهبران راستگرا بتوانند قدرت را به دست آورند و آن را حفظ کنند، معتقدند که میتوانند آمریکای لاتینی بسازند که از شهرت جهانی خود بهسبب جرم و جنایت و رشد اقتصاد راکد رهایی یابد، با دولتهای همفکر در ایالاتمتحده و اروپا همکاری نزدیکتری داشته باشد و درنهایت امن و مرفه باشد، بهطوریکه شهروندانش بهجای جستوجوی زندگی بهتر در جای دیگر، بخواهند در سرزمین خود بمانند. این یک انقلاب، به معنایی که کاسترو زمانی از این اصطلاح استفاده میکرد، نخواهد بود. اما با وجود این، تغییری چشمگیر خواهد بود.