چشمانداز ایران
تکلیف نیروهای علاقهمند به ایران، در شرایط فعلی چیست؟
ایران کشوری تاریخی با هزاران سال سابقه تمدن و زندگی است که در طول این همه سال، با وجود تهدیدهای زیادی که صورت گرفته، همچنان پابرجا و محکم باقی مانده است. از زمان تشکیل نخستین حکومتها تا مواجهه با اعراب و قومهای آسیای شرقی، حوزه تمدنی ایران صحنه جنگها و تهدیدهای گوناگون بوده و در همه این سالها هنر ایرانیان در حفظ موجودیت ایران و نگهبانی از فرهنگ خویش، قابلاحترام بوده است.
هفتههای اخیر هم شرایط ملتهب جامعه، آزمون دیگری را برای محک میهندوستی و حفاظت از منافع ملی کشور در برابر سوءاستفاده عوامل خارجی رقم زده است. بسیاری از مردم، خود را از منازعات سیاسی و دوقطبیهای رایج این روزها دور نگه میدارند، اما بهشدت نگران آینده کشور هستند. برای این گروه از مردم که اکثریت را تشکیل میدهند، خط قرمز اصلی، منافع ملی و موجودیت ایران است و هر کنشی که این دو را به خطر نزدیک کند از نظر این افراد موردقبول نیست.
در این گزارش، با مشورت و راهنمایی آقای رحمن قهرمانپور، فریدون مجلسی و کوروش احمدی به این پرسش پاسخ میدهیم که وظیفه علاقهمندان به ایران در شرایط فعلی چیست؟ چه تهدیدهایی اطراف ایران وجود دارد و چگونه باید این تهدیدها را از مردم و ایران دور کرد؟
ایران و تهدیدهای ماهیتی در تاریخ
این نخستینبار نیست که ایران، مقطعی پرمخاطره را تجربه میکند. تاریخ ایران مملو از روزها، ماهها و سالهایی است که ماهیت و موجودیت آن به خطر افتاده و کشور تا مرز نابودی پیش رفته است، اما درنهایت، هرچند زخمی و هرچند متفاوت از گذشته، اما توانسته خود را احیا کند و از خاکستر خود برخیزد. اکنون نیز که ایران روزهای سختی را سپری میکند، مرور دورههایی که کشور تا لبه پرتگاه پیش رفته یا حتی از عرش به فرش رسیده، اما درنهایت برخاسته و سرافراز و مستحکم به حیات خود ادامه داده است، میتواند روشنگر آینده باشد. بااینحال، کارشناسان و تحلیلگران هشدار میدهند که گذشته، درس عبرتی برای آیندگان است و باید از درسهای تاریخ بهره گرفت تا جلوی فجایع احتمالی آینده گرفته شود. چرا که برخی از بحرانها و از دست دادنها میتواند غیرقابلجبران باشد.
فریدون مجلسی میگوید: نگاه درست به مسائل و اتخاذ تصمیمات صحیح برای عبور از پیچهای تاریخی اهمیت زیادی دارد. ما باید منابع قدرت خود را بشناسیم، قدرت حریف را بشناسیم و بر اساس این موضوع، سیاستهای خود را پایهگذاری کنیم.
یکی از مهمترین پیچهای تاریخی این سرزمین، حمله اعراب به دست مهاجمانی بود که سلسله ساسانی را نابود و ایران را به کشوری اشغالشده تحت حاکمیت خلفای عرب تبدیل کردند. حسن پیرنیا (مشیرالدوله) در کتاب «تاریخ ایران قبل از اسلام» در مورد آن دوره زمانی مینویسد: بعد از جنگ نهاوند، طبقه اصناف و کارگر که مردم شهری را تشکیل میدادند، چون از تضییقات مغها نسبت به بعضی مکاسب و حِرَف ناراضی بود، سلطه اعراب را زودتر پذیرفت. به گفته او، با سقوط دولت ساسانی، استقلال ایران در آن زمان زایل شد. بااینحال پیرنیا تاکید دارد که «روح استقلالطلبی ایرانی زنده ماند، چنانکه در مدت بیش از یک قرن، خلفای بنیامیه هرچند سالی متناوب لشکرهای صد و دویستهزارنفری به ایران فرستاده، برای اطفای شورشهای ایران با جدیت هرچه تمام کوشیدند».
بر اساس روایت او، ایرانیها در این مبارزه بیوقفه توانستند نقش مهمی در سرنگونی حکومت اموی و روی کار آمدن حاکمیت عباسی ایفا کنند و از آنجا که تحمل سیادت بغداد برای ایرانیان ممکن نبود در بخشهای مختلف ایران دولتهایی تاسیس شد که اسماً خلافت بغداد را به رسمیت میشناختند، اما «در معنی، به خلفا حکم میکردند». پیرنیا مینویسد: «استقلال سیاسی ایران که با انقراض دولت ساسانی زایل شده بود تقریباً از اواخر قرن سوم هجری بهتدریج برگشت و ایران در مرحله نوینی داخل گشت.» ایرانیان در قرنهای بعدی با مشکلاتی حتی سختتر دستوپنجه نرم کردند. هجوم مغولان و تصرف ایران به دست چنگیز و حکومت جانشینان او بر ایران موضوعی بود که حتی هنوز هم یک ترومای جمعی بزرگ برای مردم بهشمار میرود.
چنین لحظههایی در تاریخ ایران، اندک نیست. اما شاید بتوان یکی از دردناکترین و تلخترین روزهای ایران را روزهایی دانست که ضعف و زوال حکومت صفوی در عهد شاه سلطان حسین، راه را برای حمله افغانها به ایران به رهبری محمود افغان باز کرد. سر پرسی سایکس در توصیف آن دوران مینویسد: سال 1134 هجری (1721 میلادی) -یک سال پیش از اشغال ایران- برای ایرانیان پر از مصیبت و بلا بود. افغانهای ابدالی، بدون مانع و معارضی خراسان را غارت کردند. در مغرب هم لزگیها شماخی کرسینشین شیروان را به باد غارت و خرابی دادند، ولی ظهور علائم بد و خبرها و فالهای شوم، بیش از هجوم، غارت و خرابی شهرها موجب وحشت و اضطراب مردم شد. سایکس میافزاید: بروز این فجایع به قدری روحیه ملی را تنزل دادند که شاید هیچ کشوری در مرحله بحرانی بهقدر آن روز، ضعیف و عاجز نشده بود.
ایران آن دوران، پس از آنکه بهطور کامل به زانو درآمد، به ناگاه با ظهور سرداری به نام نادر اوضاع را تغییر داد و کشوری را که پایتخت و بسیاری از شهرهای بزرگ آن بهدست افغانها اشغال شده بود، نهتنها توانست از بند اشغال رها کند بلکه آن را به کشوری بدل کرد که هم در برابر عثمانیها در غرب میایستد، هم روسها را در شمال شکست میدهد و هم مرزهای خود را تا هند میگستراند.
فرازوفرودها و تصمیماتی که اتخاذ آنها سرنوشت کشور را برای مدتی طولانی تحت تاثیر قرار داد، در ایران عصر قاجار هم قابلتوجه بود. بهویژه زمانی که ایران، دورمانده از تکنولوژیهای روز و درگیر مشکلات اقتصادی، در برابر یکی از ابرقدرتهای آن دوران یعنی روسیه ایستاد و تلاش کرد تا درحالیکه شکست محتمل مینمود، با ترکیبی از دیپلماسی و نیروی نظامی جلوی از دست رفتن خاکش را بگیرد.
بر اساس روایت فریدون آدمیت در کتاب «ایران و همسایگانش»، تفاوت قدرت ایران و روسیه در آن زمان بهگونهای بود که بریتانیا ضمن اذعان به این موضوع که ضعف و فروپاشی ایران میتواند به باز شدن مسیر روسیه به سوی هند منجر شود، تاکید میکرد که لندن در «کشمکشهای جزئی ایران و مرزبندی سرحدات آن مداخله نمیکند». در آن دوران، درحالیکه ایران ابتدا به کمک بریتانیا و سپس به کمک فرانسه امید داشت، اما کمک موثری از هیچکدام از آنها دریافت نکرد تا دست تنها در مقابل روسیه قرار گیرد، نماینده بریتانیا به ایرانیان توصیه میکند: «با در نظر گرفتن نیروی غالب و منابع پایانناپذیر روسیه، ایران باید رویکردی آشتیجویانه در قبال روسیه در پیش بگیرد.»
ایران در دو جنگ با روسیه که به عهدنامههای گلستان و ترکمانچای منجر شد، بخشهای زیادی از سرزمینهای شمالی خود را از دست داد و اندوه این از دست دادنها، هنوز در حافظه جمعی ایرانیان تازه است. نکته مشترک در تمام حوادث مورد اشاره، رویکرد ایراندوستان است. آنان که بدون چشمداشت، فداکاریها کردند و کوشیدند آنچه را که منافع ملی و راه درست برای آینده کشور میدیدند در پیش بگیرند.

وقت نجات
بااینحال فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و باسابقه ایرانی که بخشی از این گزارش با مشورت و راهنمایی او تهیه شده است در رابطه با مقایسه تجربه تاریخی ایران به مثابه کشوری که همواره در معرض تهدید خطر تهاجم خارجی قرار گرفته است با آنچه امروز با آن مواجه هستیم، به یک تفاوت بسیار مهم اشاره میکند.
مجلسی آنچه را امروز در حال رخ دادن است نتیجه نوعی «سهلانگاری و بیتوجهی داخلی» میداند که این وضعیت را رقم زده است. بااینحال اعتقاد دارد آنچه در گذشته رخ داد غارتگری بود که در نتیجه آن ملت جدیدی شکل گرفت. برای مثال، در دوره اواخر ساسانی نیز با وجود گرفتاریهای داخلی و تغییر پادشاهان در مدتزمان کوتاه، پس از حمله اعراب، ملت جدیدی با زبان و فرهنگ متفاوت شکل گرفت و بهگونهای در فرهنگ و تمدن ایرانی ادغام شد که درنهایت به دوران پرشکوه قرنهای آینده ختم شد.
او با نگرانی نسبت به خطر تجزیه شدن ایران هشدار داده و میگوید: همانطور که در طول تاریخ، جنگها و شکستها باعث جدایی بخشهایی از ایران شدند، اکنون نیز اگر جنگی رخ دهد، کشورهای همسایه نسبت به مناطق مختلف کشور از جزایر سهگانه گرفته تا استانهای خوزستان، بلوچستان، آذربایجان و کردستان، برای خود طمعورزی کردهاند.
از مجلسی پرسیدیم که خطرات و تهدیدهایی را که امروز ایران با آن مواجه است، چقدر جدی میداند؟ او با تاکید بر اینکه نگاه چندان خوشبینانهای ندارد، میگوید: سایه جنگ بیش از هر زمان دیگری بر سر ایران سنگینی میکند و این موضوع نتیجه تصمیماتی است که سالها از سوی سیاستمداران اتخاذ شده است. تهدیدهایی که امروز از خارج متوجه ایران است تا حدی ریشه در سیاستهایی دارد که در داخل، نسبت به منطقه اتخاذ شده است.
مجلسی به فرصتهایی که تا امروز بر سر راه سیاستگذاران قرار داشت، اشاره میکند و معتقد است این فرصتها بارها از دست رفته است. او میافزاید: تا امروز بارها امکانات گریز و اصلاح مانند برجام که با مشقت فراوان امضا شد و براساس آن تنها از ایران خواسته شد تا بهدنبال ساخت بمب هستهای نرود، به وجود آمد، اما طرفداران این ایده از آن حمایت کردند و امروز به نقطهای رسیدیم که متاسفانه سایه جدی جنگ بر سر ایران وجود دارد. او تاکید میکند امروز ایران به «نجات» نیاز دارد نه «راهحل».
نکته دیگری که این روزها برخی در رابطه با آن صحبت میکنند، امکان مداخله خارجی برای تغییر شرایط فعلی است. مجلسی در واکنش به این موضوع با تاسف به این مسئله اشاره میکند که حتی کسانی که پیشتر «مداخله داخلی» را به تمسخر میگرفتند، اکنون با ناامیدی از «نجات داخلی»، بهدنبال نجات از سوی دیگران هستند؛ اما باید به این نکته توجه داشته باشند که این اقدام میتواند مشکلات جدیدی برای آینده ایران به همراه داشته باشد.
مجلسی در پایان تاکید میکند که هرگونه اهمال و عقبانداختن راه نجات مملکت که شامل پذیرش کوتاهیها و رفع تهدید ما از جهان است اوضاع را خطرناک میکند. او هشدار میدهد که جنگی که برای آن اعلام آمادگی کردهایم نتیجهای جز شکست نخواهد داشت.
روزنه عبور
اما یکی از مهمترین پرسشهایی که باید به آن پاسخ داد این است که آیا اساساً فرصت و امکانی برای عبور از شرایطی که امروز شاهد آن هستیم -و فریدون مجلسی نیز بهدرستی به وخامت آن اشاره کرد- وجود دارد؟
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، که این بخش از گزارش با راهنمایی او تهیه شده است در پاسخ به این پرسش با تاکید بر اینکه تغییر رویکرد در دو بخش داخلی و خارجی باید در دستور کار قرار گیرد، میگوید: صراحتاً باید بگویم که متاسفانه سیاستگذار در دهههای اخیر، حداقل از سال 1378 که اولین ناآرامیها را داشتیم، هیچ اقدام اساسی برای کاهش نارضایتیهای عمیق و گسترده انجام نداده است. این نارضایتیها به گفته او، نهتنها نتیجه تورم و ناترازی اقتصادی است، بلکه از سیاستهای داخلی ناشی شدهاند. مشکل اصلی این است که حکمرانی باید کاری انجام دهد که سطح این نارضایتیها کمی کاهش پیدا کند. این امر، به نظر او، تنها از طریق اصلاحات سیاسی و اقتصادی میتواند صورت گیرد.
او ادامه میدهد: مسئله اصلی این است که مجلس فعلی، منعکسکننده درصد پایینی از واجدان شرایط رای دادن است. این نکته، نهتنها به مشارکت سیاسی اشاره دارد، بلکه به این واقعیت اشاره میکند که سیستم انتخاباتی فعلی نمیتواند نماینده واقعی مردم را انتخاب کند. بنابراین باید ترتیبی داده شود که درصد مشارکت را بالا ببرد و مثلاً مجلس جدیدی شکل بگیرد با انتخابات مناسبتر و آزادی بیشتر.
احمدی ادامه میدهد: سیاستورزی در داخل به نوعی در بنبست است. برای مثال، مرجعیت رسانه به دلیل مشکلات صداوسیما به خارج منتقل شده و لازم است گشایشهایی در صداوسیما ایجاد شود. او این امر را بهعنوان یک فرصت برای بازگشت فعالیت سیاسی به داخل میبیند و میگوید: اگر فعالان و احزاب سیاسی اجازه فعالیت داشته باشند، میتوانند به داخل منتقل شوند و رقابت شکل بگیرد. او همچنین به اصلاحات ساختاری در کابینه و وارد کردن چهرههای با مقبولیت بالا اشاره و تاکید میکند: ترمیم کابینه و وارد کردن چهرههایی با مقبولیت بالا یا آزادسازی رسانهها برای فعالیت بیشتر نیز میتواند در دستور کار قرار گیرد.
در پاسخ به این پرسش که آیا این اصلاحات کافی است، احمدی تاکید میکند: با توجه به حجم نارضایتیها، نمیتوان تصور کرد که این اقدامات کافی باشد، اما میتوان آن را گامهایی دانست برای بهبود شرایط تا بتواند نشان دهد که حاکمیت میتواند روش خود را تغییر دهد.
او ادامه میدهد: کنار گذاشتن بحث فیلترینگ نیز میتواند کمککننده باشد. اما اینکه چقدر آمادگی از سوی حاکمیت برای اعمال این اصلاحات وجود دارد متاسفانه باید بگویم، الان آمادگی لازم را نمیبینم، اما باید ایجاد شود. با توجه به شش دور اعتراضات از سال 78 تا امروز، باید آماده شد. حتی اگر این اعتراضات روبه افول برود، مدتی دیگر باز جریان پیدا میکند.
در بحث سیاست خارجی، او میگوید: سیاست خارجی ماجراجویانه که یکی از دلایل اصلی مشکلات اقتصادی و تورم است، باید کنار گذاشته شود و ادامه میدهد: حتماً باید وارد مذاکره مستقیم و همهجانبه با آمریکا شویم. باید نمایندهای تعیین شود که برای تماس با شخص ترامپ اعلام آمادگی کند، چون شخص ترامپ تصمیمگیر است و همه کشورها متوجه روانشناسی شخص ترامپ هستند و برای حل مشکلات مهم با او تماس میگیرند.
او ادامه میدهد: اینکه او نمایندهای بفرستد و ما نمایندهای بفرستیم و این نمایندهها با هم صحبت کنند، شبیه چیزی است که در بهار اتفاق افتاد و مذاکرات به نتیجهای نخواهد رسید. بنابراین باید یک روش جدید و امکانات جدیدی دیده شده و روی آن کار شود.
اما با توجه به اخباری که این روزها در مقابل احتمال مداخله خارجی و با عنوان تمایل به ازسرگیری مذاکرات مطرح میشود، از احمدی پرسیدیم که چقدر تحقق آن را محتمل میداند؟ او در این رابطه اعتقاد دارد: تا حدی میتوان این اخبار یعنی آمادگی ایران برای مذاکره و عدم تکذیب آن را جدی گرفت، اما مهم این است که در روشهای قبلی، تغییر جدی داده شود. روشهای قبلی، یعنی مذاکره غیرمستقیم تنها در رابطه با مسائل غنیسازی نمیتواند فایده داشته باشد. البته باید توجه کنیم که مطالبات و ادعاهای آمریکا هم بیشتر شده، اما نحوه برخورد آمریکا و اینکه آیا برخورد منصفانهای داشته باشد، اهمیت دارد. اما با توجه به اینکه تصور طرف مقابل -به درست یا غلط- این است که ایران کارتهای چندانی در بحث ندارد، ممکن است سختگیری خود را بیشتر کنند.
او همچنین در پاسخ به این پرسش که گزینههای ترامپ چیست، میگوید: گزینه براندازی و جایگزینی برای ترامپ مطرح نیست. پرسش این است که حرفی زده است و گفته اگر شما رفتارتان به این شکل باشد، عکسالعمل نشان میدهد و ممکن است دنبال این باشد که حرفش زمین نماند و حداقل عکسالعملی نشان دهد. این احتمال وجود دارد. اما از سوی دیگر، اگر مقامات ایرانی تمایلی برای مذاکره نشان دهند، ممکن است واکنش آمریکا تعدیل شود. بههرحال، الان شرایط پنجاه پنجاه است و هر دو وجه قضیه، محتمل است. نکته مهم دیگری که احمدی به آن اشاره میکند این است که باید بدانیم اسرائیل بهطور مستقل، هیچ اقدامی نمیتواند بکند. اگر مسائل ایران و آمریکا در مسیر حل قرار گیرد، اسرائیل هیچ کاری نمیتواند بکند.
احمدی درنهایت میگوید: این دو وجه -داخلی و خارجی- باید بهطور همزمان پیش برود. اصلاحات داخلی باید با مذاکرات خارجی هماهنگ شود. بدون اصلاحات داخلی، هیچ مذاکرهای نمیتواند موفق باشد. و بدون مذاکرات خارجی، اصلاحات داخلی نیز ممکن است با مشکلات جدی مواجه شود.
حال که تجربیات تاریخی ایران بهعنوان کشوری با موقعیت استراتژیک را مرور کردیم، اهمیت شرایط خطیر کنونی را از زبان فریدون مجلسی خواندیم و نگاهی نیز به مسیر پیشروی سیاست خارجی از دیدگاه کوروش احمدی انداختیم، وقت آن است که به مهمترین سوالات مطرحشده در ابتدای گزارش پاسخ دهیم. اینکه مهمترین تهدیدهای پیشروی ایران چیست و مهمتر از آن، اینکه وظیفه و تکلیف نیروهای علاقهمند به ایران در مسیر پیشرو چه خواهد بود؟
برای تببین این بخش از مشورت و راهنمایی رحمن قهرمانپور، تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل استفاده کردیم.
او در رابطه با مهمترین تهدیدهایی که ایران امروز با آن مواجه است به سه مسئله اصلی اشاره میکند. نخستین مسئله، حرکت به سمت ناکارآمدی دولت است، یعنی وضعیتی که در آن حاکمیت دچار ضعف عملکردی شده و این ناکارآمدی به حوزههای اجتماعی و سیاسی گسترش یافته و درنهایت به روابط خارجی سرایت میکند. این وضعیت، زمانی رخ میدهد که دولت دیگر نتواند از طریق ابزارهای قانونی و سازمانی، نظم اجتماعی را حفظ کند و چهارچوب اجرایی خود را از دست دهد. در این شرایط، مفاهیمی چون امنیت، عدالت و اعتماد به نهادها دچار تضعیف میشوند و مسیری برای افزایش ناامیدی و بیثباتی در جامعه فراهم میشود. تهدید دوم، وضعیت جامعهشناختی است که به آن «سرخوردگی سیاسی» گفته میشود. این به مفهوم از دست رفتن امید به آینده، ویژگی خاص جامعهای است که دیگر از امکان تغییر سیاسی و اجتماعی مطمئن نیست.
در چنین شرایطی، مردم دیگر نهتنها از نظام سیاسی بیاطمینان میشوند، بلکه به این نتیجه میرسند که هیچگونه تغییر مثبت در سیاستها یا اجرای قوانین امکانپذیر نیست. این نوع ناامیدی، نهتنها موجب کاهش مشارکت سیاسی میشود، بلکه باعث میشود افراد در برابر خشونت و بیقانونی، بیتفاوت شوند. در واقع، سرخوردگی سیاسی، پیشزمینهای است برای گسترش خشونت در جامعه، زیرا وقتی مردم به سیستم امید ندارند، از ابزارهای غیرقانونی و خشونتآمیز برای حل مشکلات خود استفاده میکنند. مسئله سوم، توسعه ناپایدار است. این مسئله از دهههای گذشته شروع شده و در نتیجه فرآیندهایی مانند کمبود آب، فرونشست زمین، گسترش حاشیهنشینی و تشدید نابرابری اقتصادی ظاهر شده است. این توسعه ناپایدار، نهتنها به کاهش رفاه و افزایش فقر منجر میشود، بلکه در طول زمان، ساختارهای اجتماعی و سیاسی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. در نتیجه، جامعه در معرض بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و محیطی قرار میگیرد که اگر بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند به بحرانهای بزرگتری منجر شوند.
بر اساس تحلیل قهرمانپور، این سه مسئله اصلی، مهمترین تهدیدهای داخلی ایران هستند و هر یک از آنها در شرایط فعلی، تاثیرگذاری عمیقی بر مسائل خارجی دارد. بهویژه در این دوره، از مشاهده اعتراضات اخیر، مشخص است که نیروهای خارجی بهویژه ایالاتمتحده و اسرائیل، در تلاش هستند تا از طریق سازماندهی و گسترش خشونت، ناکارآمدی دولت و سرخوردگی
سیاسی را تشدید کنند. در این فرآیند، خشونت بهعنوان یک ابزار سیاسی به کار گرفته میشود تا اعتماد به دولت را کاهش دهد و از طرف دیگر، امید به تغییر را از بین ببرد. در نتیجه، خشونت، نهتنها ابزاری برای تسویهحسابهای سیاسی است، بلکه به مثابه محرکی برای تشدید بحرانهای داخلی عمل میکند.
مسئله خشونت
قهرمانپور همچنین تاکید میکند که دخالت تشکیلاتی نیز میتواند مقدمهای برای درگیری نظامی یا حمله خارجی باشد. اگرچه شکل نهایی این دخالت هنوز مشخص نیست، اما این احتمال وجود دارد که در شرایطی که جامعه در بحران اجتماعی و سیاسی قرار داشته باشد، نیروهای خارجی از این وضعیت برای تقویت تاثیر خود استفاده کنند. در این شرایط، جنگ به مثابه یک تهدید جدی و واقعی مطرح میشود، اما اهمیت بیشتر از آن، مسئله خشونت است. اقتصاددان مشهور، داگلاس نورث، معتقد است که اگر جامعهای مجبور به انتخاب بین خشونت و رانت باشد، باید به سمت رانت برود، زیرا خشونت بدترین ویژگی است که جامعه را از هم میپاشد. خشونت، زمانی که گسترش یابد و به ابزار تسویهحساب اقتصادی و سیاسی تبدیل شود، ساختارهای اجتماعی را تخریب میکند و درنهایت به فروپاشی شیرازه جامعه منجر میشود.
جنگ، اگرچه بسیار فاجعهبار است، اما در شرایطی که خشونت در جامعه گسترش نیافته باشد، تبعات آن قابلتحملتر است. بدترین حالت، گسترش خشونت در یک جامعه است، یعنی جنگ داخلی. این شرایط، همانند آنچه در سوریه دیده شد، میتواند به فروپاشی کامل ساختارهای اجتماعی و سیاسی منجر شود.
اگرچه ایران از لحاظ تاریخی و فرهنگی چندان مستعد این اتفاق نیست، اما نگرانیهای مطرحشده، نگرانیهای واقعی هستند. در این شرایط، انتظار از جامعه مدنی این است که بتواند برای دولت و جامعه تبیین کند که دست به خشونت بیش از حد نزنند و بین دو حالت، بین خشونت و تغییر، انتخاب امید و صلح را ارائه دهد. جامعه مدنی باید بهوضوح بیان کند که توسل غیرضروری به خشونت میتواند شیرازه جامعه را دچار اخلال جدی کند و از هم بپاشد. در شرایطی که مردم در برابر نابرابری و بحران اقتصادی قرار دارند، انتظار از جامعه مدنی این است که یک افق امیدبخش به جامعه ارائه دهد و با مردم و جامعه حرف بزند. هگل در تعریف اولیه جامعه مدنی میگوید که این جامعه در حدفاصل دولت و جامعه قرار دارد و اگر جامعه مدنی درست کار نکند، میتواند باعث شود دولت نسبت به جامعه دست به خشونت بزند یا برعکس.
او میافزاید: اینکه چه کسی از امید حرف بزند، مهم است. من از آن حرف میزنم، خطاب به کسانی است که تصور میکنند بالاتر از سیاهی رنگی نیست و دیگر چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. اما خشونت میتواند شیرازه جامعه را از هم بپاشد و حتی همین وضعیت فعلی که با وجود همه مشکلات حداقل نظمی برقرار است، همان را نیز از بین ببرد. بنابراین جامعه مدنی میتواند تا حدی جامعه و دولت را قانع کند که تنها با گسترش خشونت نمیتوان از وضع موجود خلاص شد.
البته باید بدانیم که بازیگران سیاسی بهصورت عقلانی دست به خشونت میزنند تا قدرت را حفظ کنند یا بهدست آورند. اما جامعه مدنی باید در این بین فعال شود و توضیح دهد که جامعه تنها به یک امید سلبی اکتفا نکند.
هرچند ویژگی نظامهای غیردموکراتیک این است که مردم بیشتر از آنکه بدانند چه میخواهند، میدانند چه نمیخواهند. این قشر میتوانند به سمت یک امید ایجابی حرکت کنند و بگویند: خشونت میتواند دستاوردهای ما را در ایران معاصر، اتصالات قومی، مذهبی و سرزمینی ما تهدید کند. بنابراین جامعه مدنی باید تلاش کند تا جامعه و دولت درگیر یک چرخه باطل خشونت نشود و در حد توان خود امیدی ایجابی ایجاد کند. البته نباید فراموش کنیم که همه این موارد در شرایطی رخ میدهد که جامعه مدنی امکان فعالیت و آزادی داشته باشد. بدون این شرایط، جامعه مدنی نمیتواند نقش اصلی خود را ایفا کند و در نتیجه، راهحلهای اجتماعی و سیاسی برای تغییر و تثبیت نظم در جامعه دشوارتر میشود. بنابراین میتوان گفت جامعه مدنی نهتنها یک مخاطب است، بلکه عامل اصلی در جلوگیری از فروپاشی جامعه و ایجاد امید و تغییر مثبت محسوب میشود.

قطعه آخر پازل
آنچه به آن پرداختیم نگاههایی تاریخی، سیاسی و اجتماعی به بزنگاهی است که امروز ایران در آن قرار دارد. اما بهنظر میرسد یک قطعه مهم از پازل این معادله پیچیده را از نظر دور داشتیم و آن اقتصاد است. بررسی پژوهشهای منتشرشده نشان میدهد که نابرابری از جمله عوامل اصلی در شکلگیری ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی بوده است. این نابرابری، نهتنها در سطح اقتصادی، بلکه در دسترسی به منابع، فرصتهای شغلی و خدمات اساسی نیز تاثیرگذار است. توزیع نابرابر درآمدها و دسترسی نابرابر به خدمات اجتماعی، احساس ناعادلانهای را در میان جوامع ایجاد میکند که گاهی به اعتراضات و شورشهای جامعه منجر میشود. در این میان، متغیرهای تورم و بیکاری نقش کلیدی ایفا میکنند، زیرا هر دو بهطور مستقیم بر سطح زندگی مردم تاثیر میگذارند و میتوانند به نابرابری و بیثباتی دامن بزنند. تورم، ارزش پول و قدرت خرید جامعه را کاهش میدهد، درحالیکه بیکاری احساس بیاعتمادی و بیامیدی را در میان جوامع تقویت میکند. این دو عامل، اگر بهطور همزمان در یک جامعه افزایش یابند، میتوانند به بحران اقتصادی و سیاسی منجر شوند.
در ایران، تحلیل اعتراضات در دهه گذشته نشان میدهد که فواصل زمانی بین این ناآرامیها بهطور قابلتوجهی کاهش یافته است. این امر نشاندهنده تشدید بحرانهای اجتماعی و سیاسی است و اهمیت اتخاذ تدابیر فوری را بیش از پیش برجسته میکند.
اگر سیاستهای اقتصادی و اجتماعی بهطور منسجم و موثر اجرا نشوند، احتمال بروز وقایع مشابه در آینده، دور از انتظار نیست. ترکیبی از تغییر در رویکردهای سیاستهای داخلی و خارجی، به همراه اجرای اصلاحات جدی از سوی سیاستگذاران، میتواند چشمانداز آینده را روشنتر ترسیم کند. اصلاحات باید بر اساس اصل عدالت اجتماعی، توزیع منصفانه منابع و ایجاد فرصتهای شغلی مناسب متمرکز شوند.
همچنین، تقویت نهادهای شفاف و مستقل، حمایت از جامعه مدنی و ایجاد دیالوگ میان دولت و مردم، میتواند به کاهش تنشها و افزایش اعتماد به سیستم کمک کند. در غیر این صورت، ادامه روند نابرابری و بیثباتی، میتواند به تشدید بحرانهای اجتماعی و احتمالاً به شکلگیری جنبشهای مسلح یا تغییرات سیاسی ناگهانی منجر شود. بنابراین، اقدامات فوری و مبتنی بر اصول عدالت و توسعه پایدار، نهتنها برای حفظ ثبات اجتماعی، بلکه برای ایجاد یک آینده پایدار و مسالمتآمیز ضروری است.