ضدیت با رفاه
چرا برخی سیاستمداران در مخالفت با رفاه سخن میگویند؟
ضدبودن با رفاه در سالهای گذشته یکی از کلیدواژههای سخنان سیاستمداران بوده است. این در حالی است که نسل جوان، افق زندگی و جهانبینیاش را با مفهوم رفاه، کیفیت زندگی و ثبات اقتصادی تعریف میکند. بهتازگی سیداحمد علمالهدی، امام جمعه مشهد گفته است: نباید انسانهای رفاهطلب باشیم و باید در مقابل دشمن، مردانه مبارزه کنیم و بایستیم. این تقابل گفتمانی میان تاکید بر مقاومت و پرهیز از رفاهطلبی از یکسو، و مطالبه بهبود معیشت و کیفیت زندگی از سوی دیگر، به شکاف میان نسلها تبدیل شده است. نسل جوان چنین احساس میکند که نسلهای تصمیمگیر که عمدتاً سنوسال بالاتری دارند، سختی معیشت و محدودیتهای اقتصادی را بر رفاه و کیفیت زندگی جوانان ترجیح میدهند. این برداشت، بهویژه در واکنش به اظهارات افرادی همانند احمد علمالهدی، پررنگتر شده و به تعمیق شکاف نسلی در زمینه نگاه به توسعه و سبک زندگی انجامیده است. چرا سیاستمداران رفاه را تقبیح میکنند؟ فاصله رفاهی که جوانان انتظار میکشند با مشقتی که سیاستمداران انتظار دارند چقدر است؟
اقلیت ذینفوذ
دکتر رضا شریفییزدی، روانشناس اجتماعی در تحلیل این پدیده به ساختار قدرت اشاره میکند. او بر این باور است که قائلان به دیدگاه ضدبودن با رفاه، هرچند از نظر آماری در اقلیت محض به سر میبرند، اما اقلیت ذینفوذی هستند که سکان قدرت و منابع را در دست دارند. این گروه را میتوان به دو لایه مجزا تقسیم کرد که در نقطه واحد «توجیه فقر» به هم میرسند. لایه اول، پیادهنظام ایدئولوژیک هستند. کسانی که باور دارند زندگی در این جهان، مسیری برای رسیدن به رسالت متعالی است و در این راه، رنج کشیدن نهتنها بد نیست، بلکه فضیلت محسوب میشود. شریفییزدی به ایدئولوگهایی اشاره میکند که حتی مرگ ۴۰ میلیون انسان را برای آرمانهایشان، فاقد اهمیت میدانند. در این جهانبینی، انسانها نه شهروندانی با نیازهای مادی و روانی، که سربازانی در نبرد دائمی تصویر میشوند. برای این تفکر، رفاه یعنی سستشدن اراده رزمنده، پس باید با آن جنگید. لایه دوم، که خطرناک و بانفوذ است، کاسبان امر استثنایی هستند. برای این گروه، ترویج فرهنگ مقاومت و ضدبودن با رفاه، پوشش ایدئولوژیک برای حفظ منافع اقتصادی است. در فضای تیرهوتار تحریم و عدم شفافیت، رانتهای کلان شکل میگیرند. شریفییزدی بر این باور است که تحریم برای این افراد نعمت است، چون در بستر موجود، سوءاستفاده میکنند که گاهی دستگاه قضا هم با آنها برخورد میکند، اما ریشه تفکر همچنان باقی است. تقبیح رفاه برای تودهها، ابزاری است برای استمرار سبک زندگی مرفه برای طبقه حاکم ذینفوذ. نتیجه این نوع نگاه به جهان، در شاخصهای کلان اقتصادی هویداست. وقتی سیاستگذاری بر پایه ضدبودن با رفاه بنا شود، خروجی آن چیزی جز کمارزشترین پول دنیا، کمترین نرخ رشد اقتصادی و بالاترین تورمهای جهانی نیست. ایران امروز در بسیاری از جداول رفاهی و توسعهای، در پلههای آخر ایستاده است. این وضع، محصول تصادف یا بدشانسی نیست، بلکه ثمره منطقی تفکری است که توسعه را پروژهای غربی و رفاه را محصول نفوذ فرهنگی میداند. درحالیکه جهان در حال رقابت برای افزایش تولید ناخالص داخلی و شاخص شادی است، در اینجا برخی سیاستمداران همچنان بر طبل قناعت اجباری میکوبند. آنها متوجه نیستند که اقتصاد، علمی بیرحم است و ایدئولوژی نمیتواند جایگزین انباشت سرمایه و ثبات پولی شود.
مقایسهناپذیری
شکاف اصلی جایی دیگر خودش را نشان میدهد. نسل جوان ایران، برخلاف نسلهای پیشین، در عصر انفجار اطلاعات تنفس میکند. شریفییزدی تاکید دارد که قدرت قیاس، بزرگترین سلاح جوانان امروز است. آنها دیگر نیازی به سفر ندارند تا بفهمند در دوبی، استانبول یا سئول چه میگذرد. آنها بهصورت آنلاین و لحظهای، سبک زندگی همسالان خودشان را در تمام دنیا رصد میکنند. داوری این نسل نسبت به اصحاب قدرت، بر اساس کارآمدی است، نه شعار. وقتی جوان ایرانی میبیند که کیفیت زندگیاش فرسنگها با استانداردهای جهانی فاصله دارد، دچار تعارض عمیق میشود. اینجاست که شکاف به گسست تبدیل میشود، مرحلهای که در آن دو طرف، هرچند به یک زبان سخن میگویند، اما دیگر معنای واژههای یکدیگر را نمیفهمند. یکی از کلیدیترین چالشهایی که دکتر شریفییزدی به آن اشاره میکند، سنوسال تصمیمگیرانی است که گویی در کپسول زمانی از دهههای ۴۰، ۵۰ و ۶۰ خورشیدی محبوس شدهاند. وقتی از گسست سخن میگوییم، صرفاً درباره اختلافنظر سیاسی حرف نمیزنیم. درباره دو دنیای موازی صحبت میکنیم که مدارهایشان هرگز یکدیگر را قطع نمیکند. در نظام حکمرانی در کشورمان، مسئولانی با سنین بالای ۸۰، ۹۰ و حتی ۱۰۰ سال، همچنان در مسند طراحی الگوهای زیست برای نسلی هستند که جهان را از دریچه هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال و آزادیهای فردی میبینند. این پیرسالاری، فراتر از نقد بیولوژیک، بنبست معرفتی است. شریفییزدی بر این باور است: مسئولانی داریم که دقیقاً صد سال عمر دارند و هنوز دارند برای قشر جوان تصمیمگیری میکنند. این یعنی رسیدن به مرحله گسست. در این مرحله، هر دو طرف به زبان فارسی سخن میگویند، اما استدلالهای آنها فرسنگها با هم فاصله دارد. وقتی سیاستمدار از قناعت میگوید، جوان امروز آن را توزیع فقر ترجمه میکند. وقتی از ایستادگی سخن میرود، جوان آن را فرصتسوزی تاریخی میبیند.
شکاف و گسست
در ادبیات جامعهشناختی، شکاف مرحلهای است که در آن هنوز امکان گفتوگو و پل زدن میان دو دیدگاه وجود دارد. اما شریفییزدی هشدار میدهد که از این مرحله عبور کردهایم. او روند تخریب رابطه دولت-ملت در ایران را سیر خطی میبیند. ابتدا تفاوت نگاه بود، سپس به شکاف تبدیل شد و حالا به گسست رسیده است. در وضع گسست، سیاستگذاریها مسیری را طی میکنند که کمترین اصطکاکی با واقعیتهای زیر پوست شهر ندارد. سیاستمدار در اتاقهای دربسته، بر اساس تحلیلهای ایدئولوژیک فریزشده در دهه ۶۰ برنامه میریزد، درحالیکه بدنه جامعه، زندگی موازی و زیرزمینی خودش را پیش میبرد. این تقابل، جامعه را به دیگ بخار تبدیل کرده است. محصول این وضع، چیزی جز خشم انباشته نیست. شریفییزدی پیامدهای این گسست را در سه ساحت هولناک «سرخوردگی و افسردگی»، «اعتیاد» و «خودکشی» دستهبندی میکند. کسانی که نمیخواهند در بازی ضدبودن با رفاه شرکت کنند، عطای ماندن را به لقایش میبخشند و به سراغ مهاجرت میروند و گروهی دیگر خشم خودشان را به اعتراضات خیابانی تبدیل میکنند. همانطور که در سالهای 1388، 1396، 1398 و ۱۴۰۱ شاهد بودیم.
حق شهروندی
سیاستمداری که میگوید نباید رفاهطلب باشیم، در حال تئوریزه کردن ناکارآمدی ساختار است. رفاه متغیر وابسته به توسعه است. وقتی ساختار نمیتواند تورم را مهار، ارزش پول ملی را حفظ و زیرساختهای اولیه زندگی را فراهم کند، ناچار است فقر را با مقاومت و ایستادگی توجیه کند.
جوان امروز، رفاه را نه کالای لوکس، بلکه کف مطالبات انسانی میداند. او میپرسد: چرا باید در کشوری با این حجم از منابع، دستیابی به خودرو معمولی یا آپارتمان کوچک، برای نخبگان به رویای دستنیافتنی تبدیل شود؟ جوانان بهدلیل قدرت قیاس آنلاین، دیگر خریدار قصههایی درباره فضیلت رنج نیستند. آنها میبینند که در کشورهای همسایه، رفاه بهعنوان ابزار ثبات سیاسی به کار گرفته میشود، اما در اینجا، سیاستمدار رفاه را عامل فساد اخلاقی معرفی میکند. وقتی سیاستمداری بر طبل ضدبودن با رفاه میکوبد، باید از خودش پرسید: چه کسی از این فقر سود میبرد؟ شاید بتوان این گروه را به زبان ساده همان کاسبان تحریم نامید. تحریم، محدودیت و انزوای اقتصادی، برای تودهها رنج تولید میکند، اما برای این اقلیت ذینفوذ، فرصت رانت میآفریند.
قربانی مصلحت
در ساختاری که شفافیت قربانی مصلحت میشود، عدم دسترسی به رفاه عمومی، مسیر را برای بازارهای موازی باز میکند. در چنین بستری، رفاهطلبی نه انتخاب اخلاقی، که تهدید امنیتی برای منافع کاسبان تحریم تلقی میشود. چرا که رفاه مستلزم ثبات، پیوند با اقتصاد جهانی و شفافیت مالی است. سه عنصری که بهمعنای پایان دوران طلایی کسانی است که از بلبشوی اقتصادی تغذیه میکنند. شریفییزدی تاکید میکند که این گروه، با برخورداری از مواهب قدرت، نسخه مقاومت را برای کسانی میپیچند که در تامین بدیهیترین نیازهای روزمره درماندهاند. تضاد فاحش میان زیست حاکمان و تجویز حاکمان، اعتبار هرگونه گفتمان اخلاقی را در ذهن نسل جدید فروپاشیده است. نظام حکمرانی که دههها بر مدار تکلیفگرایی چرخیده، اکنون در برابر واقعیتی به نام جامعه بالنده قرار گرفته است. شریفییزدی به پدیدههایی نظیر تغییر رویکرد در قبال حجاب یا موتورسواری زنان اشاره میکند. او بر این باور است که تغییرات، حاصل چرخش فکری آگاهانه یا تدبیر سیاستگذار نیست، بلکه محصول تحمیل واقعیت از سوی جامعه است.
جامعهای که رفاه و سبک زندگی مدرن را مطالبه میکند، در جاهایی که توانسته، سنگر به سنگر جلو آمده است. نظام حکمرانی در مواجهه با این مطالبات، ابتدا با ابزار سرکوب و نفی وارد میشود، اما زمانی که با سد محکم نافرمانی مدنی و تغییرات فرهنگی بازگشتناپذیر روبهرو میشود، به عقبنشینی تن میدهد. این الگو از تغییر، هرچند برای جامعه نویدبخش است، اما نشاندهنده بحران بزرگ در مدیریت کلان است. حکمرانی که تنها زیر فشار و اجبار تغییر میکند، مشروعیت و مرجعیتش را از دست میدهد. در این پارادایم، سیاستگذار نه بهعنوان تسهیلگر رفاه، بلکه بهعنوان مانع رفاه شناخته میشود که باید او را به عقب راند.

فاجعه کنونی
هشدار اصلی دکتر شریفییزدی در مورد آینده است. وقتی زبان گفتوگو میان سیاستگذار و جوانان قطع شود، خیابان تنها ابزار برای ابراز وجود است. تحلیلگران اجتماعی بر این باورند که انرژی نهفته در این گسست، بهصورت متناوب تخلیه میشود. سالهای 1388، 1396، 1398 و ۱۴۰۱، تنها نقاط اوج نموداری هستند که روند آن به سمت تقابل بیشتر میل میکند.
شریفییزدی میگوید: کوچکترین جرقهها میتواند فاجعههای بزرگ بسازد، چرا که زیربنای اعتراضات، نه صرفاً مطالبه سیاسی گذرا، بلکه خشم هویتی و معیشتی است. جوانی که احساس میکند عمر و جوانیاش در پای ایدئولوژیهایی که به آنها باور ندارد قربانی شده، چیزی برای از دست دادن ندارد. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، وقتی امید به بهبود از بین برود، ترس از هزینه اعتراض نیز رنگ میبازد. اینجاست که ضدبودن با رفاه، به ضدبودن با ثبات کل ساختار بدل میشود.
آخرین سنگر
در بنبست کنونی، پرسش بنیادین این نیست که چرا سیاستمداران با رفاه مخالفند؟ بلکه این است که تا به کی میتوان آرمان را در مقابل واقعیت قرار داد؟ شریفییزدی در پایان تحلیلش، به ضرورت رها کردن ایدئولوژیهای صلبی اشاره میکند. او بر این باور است که نظام حکمرانی در بخشهایی، نه از سر میل، بلکه از سر اضطرار، به رهاشدگی تن داده است. رهاشدگی، اگرچه در نگاه نخست نشانه ضعف به نظر میرسد، اما راه بقا، پیوند میان حاکمیت و جامعه است. سیاستگذاری که با تفکرات دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی شکل گرفته، جهان را پادگان میبیند که در آن رفاه، سربازان را سستعنصر میکند. اما جامعه ایران امروز، زیستبومی بالنده است که در آن رفاه، سوخت موتور توسعه و خلاقیت است. او میگوید که اگر سیاستها با واقعیتهای امروز جامعه تطبیق پیدا نکند، با انفجار روبهرو میشویم. باید سیاستها را از تفکرات ایدئولوژیکی که اکثریت جامعه نمیپسندد، رها کنیم. رهاسازی، بهمعنای عقبنشینی از اصول نیست، بلکه بهمعنای بازگشت به عقلانیت حکمرانی است؛ جایی که هدف نهایی، کرامت و کیفیت زندگی شهروندان است.
پیشنهاد مشخص این روانشناس اجتماعی، بازگشت به خرد جمعی نسل نو است. نمیتوان برای نسلی که در شبکههای جهانی تنفس میکند، با منطق اقتصاد کوپنی تصمیم گرفت. حکمرانی مدرن ایجاب میکند که سیاستگذاران، جایشان را به کسانی بدهند که زبان زمانه را میفهمند. راهکار، شمولیت است. یعنی وارد کردن ذینفعان اصلی (جوانان و متخصصان مستقل) به چرخه قدرت. شریفییزدی تاکید دارد که اگر اصلاح ساختاری صورت نگیرد، هزینههای اجتماعی به شکل فزایندهای بالا میرود. مهاجرت نخبگان، تنها خروج فیزیکی افراد نیست، بلکه خروج امید از کالبد جامعه است. وقتی امید خارج شود، خشم جای آن را میگیرد و خشمگینان، همانطور که تاریخ معاصر نشان داده، اهل مذاکره و گفتوگو نیستند.
درنهایت میتوان گفت که باید یکبار برای همیشه تبیین شود که رفاه، نه دشمن مقاومت، بلکه ستون اصلی امنیت ملی است. کشوری که شهروندانش از کیفیت زندگی حداقلی برخوردار نباشند، در برابر هر تکانه خارجی و داخلی آسیبپذیر است. ضدبودن با رفاه، ضدبودن با ریشهدار شدن مردم در خاک وطن است. سیاستمداری که رفاه را تقبیح میکند، دانسته یا نادانسته، در حال تخریب پیوند عاطفی ملت با دولت است. آنچه امروز بهعنوان گسست شاهدیم، نتیجه سالها نشنیدن صدای مردم و ترجیح آرمانهای انتزاعی بر واقعیتهای ملموس است. به تعبیر دکتر شریفییزدی، نظام حکمرانی باید از افکار آرمانی کسانی که در دهههای گذشته گیر کردهاند، به سمت واقعیت جاری در جامعه کوچ کند. تنها در این صورت است که میتوان از فاجعه پیشگیری کرد و دوباره به زبانی مشترک برای ساختن آینده رسید.