شناسه خبر : 51274 لینک کوتاه

پس از پایان

نسل جوان پس از اعتراضات، چه مسیری پیش‌رو دارد؟

 

مولود پاکروان / نویسنده نشریه 

جامعه ایرانی، در بحبوحه بحران‌های متعدد، حالا شاهد یکی از گسترده‌ترین موج‌های اعتراض در سال‌های اخیر است. در نگاهی سطحی می‌توانید شروع این اعتراضات را به حذف ارز ترجیحی و جهش ناگهانی قیمت دلار نسبت دهید؛ اتفاقی که مطابق معمول صدای اهالی کسب‌وکار را درآورد، کرکره مغازه‌ها را پایین کشید و ناگهان، دیگر اقشار جامعه را هم به تب نارضایتی مبتلا کرد. نرخ ارز اما، برای ابتلا به چنین تب تندی کافی نبود. اقتصاد البته در دهه‌های اخیر همواره جرقه‌ای در انبار باروت بوده است؛ جرقه‌ای که گاهی خود را در افزایش ناگهانی قیمت بنزین نشان داده، گاهی با جهش نرخ ارز شکل گرفته و گاهی سر از نااطمینانی‌های سیاسی درآورده که معیشت مردم را دستخوش طوفان کرده‌اند. اما این‌بار، موج‌های بلند و قدرتمند خشم در میان گروه‌های مختلف مردم، تنها با تندباد تحریم و تورم شکل نگرفته‌اند. به نظر می‌رسد سونامی اعتراضات اخیر و به خشونت کشیده‌شدن آن، حاصل تجمیع فشارهایی است که به فرسایش روانی جامعه، حس بی‌آیندگی و طاق‌شدن طاقت و تاب‌آوری در برابر مشکلات متعدد منجر شده است. از بی‌ثباتی اقتصادی، نااطمینانی سیاسی، بحران‌های حل‌نشده اجتماعی، آزادی‌های سلب‌شده و چشم‌انداز مبهم آینده گرفته تا ناشنوایی سیاستمدار در قبال فریادهایی که گهگاه به آسمان رسیده‌اند!

سه سال قبل، در اعتراضاتی که به جنبش زن، زندگی، آزادی شهرت پیدا کرد، نسل جوان -یا همان نسل زد- حضوری پررنگ داشت. همان زمان تحلیلگران بسیاری نوشتند که این بار نسلی به میدان آمده و به مطالبه‌گر تبدیل شده که نه فقط از منظر خانواده‌ها، که از دید حکمرانی، بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت شناخته می‌شد. نسل زد، به پرچمدار اعتراضات تبدیل شد و نشان داد برخلاف تصورات پیشین، برای مطالبه خواسته‌های خود مصر است. جنبش مهسا البته به هر شیوه‌ای، به پایان رسید. با بازگشت آرامش به خیابان‌ها، سیاست‌گذار که احتمالاً خود را پیروز میدان می‌دید، از نکته‌ای مهم غافل شد. اینکه اعتراضات اگر با اصلاح و تغییر در رویه‌های نادرست همراه نباشند، به معنای واقعی تمام نمی‌شوند. آنها تاثیرات خود را برجای می‌گذارند؛ اما نه به همان روش یا در همان بازه زمانی که خیلی‌ها فکر می‌کنند. اعتراض‌ها در کوتاه‌مدت ممکن است شکست‌خورده به نظر برسند، اما صرف‌نظر از هزینه‌ها و پیامدهای ناخوشایندشان، قدرت آنها در تاثیرات بلندمدتشان است. نسل زدی که از اعتراضات مهسا بیرون آمد، بی‌تردید شباهتی به پیش از آن نداشت. و نسلی زدی که امروز به واسطه سرکوب یا واهمه از خیابان به خانه بازمی‌گردد هم شباهتی به پیش از طوفان دی‌ماه نخواهد داشت.

 در این میان، تحلیلگران بیشتر به واکاوی دلایل اعتراضات پرداخته‌اند تا پیامدهای پایان نافرجام آن. سیاسیون از ضعف حکمرانی، ناکارآمدی سیاسی و شکاف عمیق میان حکمرانی و مردم سخن گفته‌اند، اقتصاددانان از وخامت حال اقتصاد و بیکاری و تورم و فقر و فساد و نابرابری، جامعه‌شناسان از فرو ریختن طبقه متوسط، تبعیض علیه زنان و نادیده گرفتن حقوق آنان و امید و اعتماد ازدست‌رفته و اهالی ارتباطات از مرجعیت‌زدایی از رسانه‌های اصلی، سرکوب دیجیتال، تحدید آزادی بیان و شکست دولت در تحقق وعده رفع فیلترینگ. بی‌تردید پس از هر ناآرامی، ده‌ها پرسش مقابل کارشناسان و تحلیلگران قرار می‌گیرد، اما یک پرسش کلیدی این است که نسل جوانی که دست خالی -و آسیب‌دیده- از میدان اعتراضات بیرون می‌آید، اگر همچنان با انفعال و بی‌عملی سیاست‌گذار روبه‌رو شود، چه مسیری پیش‌رو خواهد داشت؟ شاید روشن‌ترین و البته هشداردهنده‌ترین پاسخ را بتوان در گفته‌های دکتر مسعود نیلی پیدا کرد. اندکی پس از اعتراضات زن، زندگی، آزادی در سال 1401، این اقتصاددان در گفت‌وگو با مجله آگاهی نو تاکید کرد: تجربه سیاسی من می‌گوید در جامعه‌ای که فقر با توزیع نامناسب ثروت و درآمد فساد همراه شود و امید به بهبود را از جامعه بگیرد مبارزه قهرآمیز (در سابق چریکی) ریشه می‌دواند و دلباختگی به ایدئولوژی‌های مبارزه‌طلب و عموماً ویرانگر را به اقبال می‌آورد. این‌گونه گرایش‌ها زمانی که دریچه‌های تخلیه مسدود است و راه برای ابراز اعتراض‌های مسالمت‌آمیز بسته می‌ماند، به‌سرعت تبدیل به تخلیه عصبی-روانی می‌شود و در آن میان، چریک و فدایی و... به‌سرعت زاییده می‌شوند. نیلی افزود: نشانه‌های ابتدایی حاکی از آن است که جوانان شهرستان‌ها و روستاها... که از بیکاری، فقر و خجالت در مقابل خانواده و جامعه به عصیان آمده‌اند و کاسه صبرشان لبریز شده و در نتیجه با اشاره‌ای حاضر به زیرپا گذاشتن خویشتنداری فرهنگی شده‌اند و محتمل، آماده‌اند ریسک‌های بسیار بزرگ‌تری را نیز تجربه کنند. و حالا پس از گذشت سه سال از این آینده‌بینی، خشونت خیابانی در اعتراضات اخیر نشان می‌دهد نیلی بر نکته‌ای حساس دست گذاشته است. درحالی‌که همه به دلایل اعتراضات می‌پردازند یا دولتمردان را به مدارا و اصلاح ترغیب می‌کنند، او نگران پدیده‌ای خطرناک‌تر است که اگر پایان خوشی برای اعتراضات رقم نخورد، رخ دادن آن بسیار محتمل است.

درواقع، کنشگران جوان امروز هم مانند نسل قبل خود با موانع بسیاری روبه‌رو هستند، اما مجموعه‌ای کاملاً متفاوت از ابزارها را در دستان خود دارند که بلندترین صداهای تاریخ را به آنها می‌دهد. آنها از تداوم اشتباهات سیاستمداران خشمگین‌اند و از اعتراض -حتی با خشونت- نمی‌ترسند. کنشگری آنها با شور‌واشتیاق آغاز می‌شود و با احساس قدرت ادامه می‌یابد. این نسلِ سیاسی‌شده، اشتیاق به مطالبه‌گری را در خود دارد و احساس قدرت را هم پیدا کرده است. نسل جوان خواستار تغییر است و این کار را به شیوه‌هایی انجام می‌دهد که ایمان اساسی به تاثیرگذاری آن دارد. اما اگر اعتراضات این نسل نتایج مطلوب به همراه نداشته باشد -آنچه به نظر می‌رسد در ناآرامی‌های گذشته رخ داده و این‌‌بار نیز در کشور در حال وقوع است- چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پیش از پاسخ این پرسش بد نیست ببینیم نسل زد برای چه اعتراض خود را به خیابان می‌آورد و در انتظار چگونه پاسخی است؟

15

نسل دل‌زده

درحالی‌که نسل‌های قبلی بیشتر درگیر معیشت، ساختن پایه‌های اقتصادی خانواده یا عبور از مشکلات سیاسی دوران خودشان بودند، نسل زد بیشتر با مسائل هویتی، آزادی فردی، عدالت اجتماعی و نابرابری‌های ساختاری درگیر است. این نسل به مدد دسترسی به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، به دنیایی فراتر از مرزهای جغرافیایی خود متصل شده است. جوانی که در یکی از مناطق فقیرنشین تهران یا استان‌های غربی و جنوبی کشور زندگی می‌کند، امروز می‌تواند به‌راحتی ویدئوهایی از جنبش‌های اجتماعی در آمریکا، انقلاب‌های منطقه‌ای یا اظهارات فعالان حقوق بشر را در اینستاگرام یا یوتیوب ببیند. دسترسی به اطلاعات، شکلی از آگاهی و مقایسه را در ذهن آنها ایجاد کرده که پیش از این، در نسل‌های قبلی وجود نداشت. این آگاهی به‌راحتی زمینه‌ساز مطالبه‌گری می‌شود و وقتی مطالبه بی‌پاسخ می‌ماند، به اعتراض می‌انجامد. گرچه این روزها شاهد اعتراض‌های خیابانی یا به تعبیر برخی «شورش» هستیم، اما طغیان جوانان همیشه با اعتراض یا خشونت همراه نیست. در بسیاری موارد، طغیان یا نافرمانی مدنی این نسل با اشکال مختلف مقاومت در برابر الگوهای سنتی زندگی، نافرمانی مدنی، انتشار محتواهای انتقادی در شبکه‌های اجتماعی یا انتخاب سبک زندگی‌ همراه بوده که با ارزش‌های غالب در تضاد است. وقتی دختران ایرانی تصمیم می‌گیرند تصاویری بدون حجاب رسمی مورد پذیرش حکومت را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند، این نوعی طغیان است. وقتی ماراتنی در کیش برگزار می‌شود که در آن صدها دختر و زن جوان بدون حجاب رسمی در آن شرکت می‌کنند، این نوعی طغیان است. وقتی پسران ترانه می‌سرایند و در گروه‌های ناشناخته و زیرزمینی اشعار انتقادی رپ می‌خوانند، این نوعی شورش علیه سیستمی است که حق انتخاب و آزادی بیان را برنمی‌تابد.

 بخش قابل‌توجهی از حاضران در خیابان‌های امروز همان دختران جوانی هستند که به‌رغم هزینه بسیار در جریان اعتراضات سه سال قبل و تلاش برای احقاق حقوق خود، هنوز روی آرامش ندیده‌اند. ترس آنها تکرار دولت‌هایی است که همچنان حقوق و آزادی‌های زنان را نادیده می‌گیرند. در شرایطی که هنوز تار موی دختران و موتورسواری زنان بهانه جدی دولتمردان برای اعمال محدودیت در حیات اجتماعی زنان است و اندکی گشایش در این آزادی‌ها را برنمی‌تابند و از سوی دیگر، سیاست‌گذار ساده‌ترین سازوکارهای قانونی برای حمایت از زنان در برابر خشونت را به تعویق می‌اندازد، چندان عجیب نیست که صداهای زنانه در میان اعتراضات بیش از قبل شنیده می‌شود. علاوه بر این، آنچه نسل زد ایران را از دیگر نسل‌ها متمایز می‌کند، نوع نگاه و انتظارات آنها از زندگی است. آنها دیگر به‌دنبال زنده ماندن نیستند؛ به دنبال زندگی کردن با معنا، با آزادی، با حق انتخاب و با عدالت‌اند. آنها می‌خواهند دیده شوند و تاثیر بگذارند. می‌خواهند صدایشان را به گوش سیاست برسانند و در ساحت سیاست، نمایندگانی تاثیرگذار داشته باشند. درحالی‌که ساحت سیاست در ایران، با ساختارهای سنتی و ایدئولوژیک و بعضاً درگیر فساد، هنوز آمادگی پذیرش بسیاری از این تغییرات را ندارد، فاصله نسلی نه با والدین، که این‌بار با سیاستمدارانی که هیچ‌گونه قرابت سنی و ادراکی با نسل جوان ندارند، به سطح بحرانی رسیده است. تا پیش از این، پدرها و مادرها نمی‌توانستند درک کنند که چرا جوانان وقتشان را در تیک‌تاک یا یوتیوب می‌گذرانند حالا اما، این نظام حکمرانی است که نمی‌داند جهان برخط، چه دریچه‌هایی را به روی نسل زد و علایق و مطالباتش گشوده است.

سبک زندگی نسل زد ایرانی هم مانند همتایان جهانی‌اش دگرگون شده است. آنها سال‌هاست لباس‌هایی مدرن می‌پوشند، به موسیقی مدرن آن‌ور آبی گوش می‌دهند، در مراکز خرید می‌چرخند و در کافه‌ها قرار می‌گذارند، و به برندهای بین‌المللی علاقه‌مندند. برایشان مهم است که دیده شوند، حق انتخاب داشته باشند و بتوانند خودشان را آن‌طور که هستند، ابراز کنند. دولت‌ها البته این رفتارها را ناشی از بی‌مسئولیتی یا غرب‌زدگی تلقی می‌کنند و انگشتشان را بر دکمه فیلترینگ محکم‌تر می‌فشارند، اما به نظر می‌رسد حاکمیت بیش از آنکه نگران از دست رفتن ارزش‌های سنتی باشد، نگران بینشی است که این نسل، فراتر از مرزبندی‌ها، درباره همه چیز پیدا می‌کند.

نسل زد اما، درون عمیق‌تری نسبت به بیرون دارد. در فضای بیرونی ممکن است آنها را آرام، بی‌تفاوت و الکی‌خوش تلقی کنید، اما درونشان پر از خشم، ترس، اضطراب و احساس سرخوردگی است. اگرچه این حس سرخوردگی تا حد زیادی ریشه در مسائل اقتصادی دارد، اما علاوه بر آن، نبود فضای گفت‌وگو در خانواده‌ها، فشارهای تحصیلی و شغلی، فشار اجتماعی برای مطیع بودن، و مقایسه دائمی و پیوسته شرایط زندگی با آزادی‌های فردی دیگر جوانان و از همه مهم‌تر، فضای بسته‌ای که امکان زندگی عادی، ابراز احساسات و حق انتخاب را از آنها گرفته، این نسل را به‌شدت در خودش فروبرده و درعین‌حال، آستانه تاب‌آوری آنها را به پایین‌ترین سطح رسانده است. سطح دغدغه آنها از آرمان‌گرایی‌های ایدئولوژیک، به یافتن شغل و برآمدن از پس هزینه‌های روزمره زندگی تقلیل پیدا کرده. طی دو دهه، آنها شاهد طوفان‌های اقتصادی، تنش‌های سیاسی و نزاع بی‌دلیل با جهان بوده‌اند که سبب شده رویاهای کوچک و بزرگشان به باد برود. بسیاری، ناامید از اصلاح و بهبود، چمدان‌به‌دست کوچ کرده‌اند تا تحقق رویای یک زندگی معمولی را زیر آسمان دیگری جست‌وجو کنند. و برخی، ناگزیر مانده‌اند با این حسرت که بعید است معجزه‌ای بتواند بادهای مخالف سیاست را با مطالبات بحقشان همسو کند.

اعتراض به سبک جوانان جهان

علاوه بر این هویت و سبک زندگی جدید، چالش‌ها و بحران‌های پی‌درپی همراه با مسدود شدن مجاری گفت‌وگو، نسل جوان را واداشته تا شیوه‌های دیگری از کنشگری را در پیش بگیرند. آنها شاهد جنبش‌های اجتماعی سالیان اخیر بوده‌اند، فشار تحریم‌ها و تورم را حس کرده‌اند و پیامد بی‌صدایی و بی‌عملی سیاست‌گذار را هم دیده‌اند. به همین دلایل، این احتمال وجود دارد که گرایش آنها به کنشگری بیشتر شود، زیرا ناچار شده‌اند مسئولیت‌های بیشتری را در زندگی خود بر عهده بگیرند. تجربه اخیر حضور آنها در خط مقدم اعتراضات نشان می‌دهد این نسل، برای درازمدت روی کنشگری سرمایه‌گذاری کرده و زندگی خود را بر اساس تعهدات خود نسبت به مسائل مختلف سازماندهی می‌کند. این نسل می‌خواهد متناسب با خواسته‌ها و مطالبات خود پیشرفت کند و به همین دلیل قدیمی‌ترها را وادار می‌کند که صدایش را بشنوند. افراد مسن‌تر، جنبش‌های جوانان را اغلب ایده‌آلیستی یا مصداق اسلکتیویسم می‌بینند اما درواقع، در هر جنبش اجتماعی یا سیاسی که شکل گرفته، جوانان و ایده‌های آنها فضای مهمی را به خود اختصاص داده است.

اگرچه ممکن است زمینه و ظرافت اعتراض‌های نسل زد ایران با جهان متفاوت باشد، اما هردو، دلایل ریشه‌ای مشترک خاصی دارند. در اغلب کشورها، نخبگان سیاسی کار چندانی برای بهبود وضعیت اقتصادی شهروندان خود انجام نداده‌اند. این وضعیت به‌ویژه در سال‌های اخیر که رشد اقتصادی سیر قهقرایی طی کرده و تورم مرزها را در نوردیده، مشهود است. در برخی کشورها مانند ایران دشواری معیشت، تورم و بیکاری با عدم سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هایی که فضای تنفس را برای جوانان فراهم می‌کند درهم آمیخته است و این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اساساً پاسخ به نیازهای این نسل، در اولویت سیاستمداران قرار دارد یا خیر؟

یکی دیگر از وجوه مشترک نارضایتی نسل زد در ایران و جهان، عدم تعادل شدید قدرت و منابع، بین تعداد انگشت‌شماری از نخبگان و باقی جمعیت است. شکاف میان ثروتمندان و فقرا و طبقه سیاسی حاکم و مردم در بیشتر کشورها، مشهود و روبه افزایش است و این نخبگان هستند که قدرت و منابع را کنترل می‌کنند.  علاوه بر این دو، نسل جوان جهان، با استفاده از ابزارهای دیجیتال برای بسیج مردم، تقویت صداها و به چالش کشیدن نظام‌های سیاسی، در حال تعریف مجدد کنشگری است. در دو دهه اخیر جنبش‌هایی که با محوریت جوانان شکل گرفته اغلب غیرمتمرکز بوده، رهبری رسمی نداشته و با استفاده از پلت‌فرم‌های رسانه‌های اجتماعی با موفقیت بسیج شده است. در واقع، پلت‌فرم‌های رسانه‌های اجتماعی برای کنشگری آنلاین و امکان ارتباط سریع، هماهنگی و بسیج سریع، فرصت مغتنمی برای بومیان دیجیتال فراهم کرده است.

 درنهایت، نسل زد ایرانی نیز همچون همتایان جهانی خود، در دوران قطبی‌شدن سیاسی، بن‌بست‌های متعدد و فساد رشد کرده و اغلب، نهادهای سیاسی را ناکارآمد، غیرقابل اعتماد و بی‌ارتباط با دغدغه‌های جوانان می‌داند. بسیاری از جوانان این نسل احساس می‌کنند که نظام سیاسی پاسخگو نیست و از سوی گروه‌های خاص مصادره شده است. سیاستمداران نماینده واقعی آنان نیستند و این احساس سرخوردگی سیاسی و بدبینی، انگیزه آنها را برای حضور اجتماعی و همراهی با سیاست کمرنگ کرده است. به نظر می‌رسد اکنون با دوگانه انفعال و اعتراض مواجه هستیم؛ نسلی که با صندوق‌های رای و مشارکت سیاسی قهر کرده، چرا در اعتراضات اخیر به یکی از فعال‌ترین گروه‌های حاضر در خیابان تبدیل شده و خشم را با صدای اعتراضش، درهم آمیخته است؟

16

فقر صدا؛ انفجار خشم

تجربه جهان نشان داده است صدای جامعه تا زمانی که از مجاری درست شنیده شود و پاسخ دریافت کند، اخلالی در نظام اجتماعی ایجاد نمی‌کند و پیامدهای نامطلوبی برای شهروندان، منابع و اموال عمومی و دولت ندارد. همه‌چیز تا زمانی که صداها اجازه بیان و شنیده ‌شدن پیدا می‌کنند، آرام است. مشکلات اما زمانی آغاز می‌شود که صداهای ناشنیده، اعتراضات را به خیابان می‌کشد، طولانی می‌کند و پاسخ نادرست به آنها، معترضان را به واکنش‌های خشونت‌آمیز وامی‌دارد. در چند دهه گذشته اغلب جنبش‌های دانشجویی، اعتراضات سیاسی و حتی فعالیت‌های سازمان‌های مستقل جامعه مدنی که جوانان در آن حضور پررنگ دارند سرکوب شده‌اند. این همه، محیطی از ترس و نااطمینانی ایجاد کرده و مشارکت سیاسی جوانان را به امری مخاطره‌آمیز تبدیل کرده است. این در حالی است که در سندهای جدید سازمان‌های توسعه تاکید می‌شود که فقر دیگر به سطح درآمد ربط ندارد. فقر به «صدا» هم مربوط می‌شود؛ مردم باید بتوانند از طریق شناخت حقوق خود روی زندگی‌شان کنترل داشته باشند و به‌موقع حقوق خود را مطالبه کنند؛ وگرنه فقیرند. اینکه کسی جا نماند یا نادیده گرفته نشود فقط به اقتصاد و رفاه متکی نیست، بلکه ناشی از عملکرد نظام عادلانه حکمرانی است؛ نظامی که کسی را نادیده یا ناشنیده نمی‌انگارد.

آغاز خطر برای دولت‌ها، همین نقطه است. در وضعیت تعارض، تمایل دولتمردان به ماندن در منطقه امن و بی‌عملی، و بدتر از آن پاسخ نامناسب یا سرکوب، می‌تواند شرایط را دشوارتر کند. تحلیلگران سیاسی می‌گویند سطوح خطرناکی از نفرت و آزردگی و التهاب در جامعه، زمانی شکل می‌گیرد که گفت‌وگو با مردم به‌ویژه جوانان در بلندمدت مسدود شده باشد.

نکته مهم دیگر آنکه، اعتراض‌ها برای جلب‌توجه شکل می‌گیرند؛ آنها تلاشی هستند برای ایجاد مکالمه درباره موضوعاتی که برای جامعه برجسته یا بحرانی شده است. جوانان نسل زد هم به‌خوبی می‌دانند خیابان‌ها قدرت جادویی ندارند، آنها فقط جایی برای شروع گفت‌وگوهای شکل‌نگرفته و طرح مطالبات بی‌پاسخ مانده‌اند. این همان نکته‌ای است که باید سیاستمداران را به اندیشیدن وادارد تا خیابان‌ها را جبهه جنگ با مردم نبینند و سبب شود از پاسخ نادرست به اعتراضات و التهابات جامعه بپرهیزند.

روی نردبان شکسته

خشم بی‌سابقه نسل جوان در اعتراضات اخیر را می‌توان در دلایل دیگری هم جست‌وجو کرد. تحلیلگران می‌گویند در کشورهایی که اقتصاد، آزادتر و فضای کسب‌وکار مساعدتر است، افراد از این فرصت برخوردارند که بسته به تصمیماتی که می‌گیرند یا تلاشی که می‌کنند روی نردبان اجتماعی-اقتصادی بالا بروند و از فرصتی بهره‌مند شوند که اقتصاددانان به آن «تحرک اجتماعی» می‌گویند. در کشورهایی با آزادی اقتصادی بیشتر، پایگاه اجتماعی-اقتصادی هر فرد الزاماً تعیین‌کننده پایگاه او در بزرگسالی نیست. یعنی می‌توانید امیدوار باشید که فقیر دنیا بیایید، اما ثروتمند شوید. برعکس، وقتی آزادی‌ها تحدید می‌شود، می‌توانید انتظار داشته باشید که فقیر به دنیا بیایید و فقیر از دنیا بروید، یا بدتر از آن، از طبقه متوسط باشید و در دوران کهنسالی، فقر و فلاکت را تجربه کنید! در ادبیات این حوزه، مطالعاتی وجود دارد که رابطه بین تحرک اجتماعی و ناآرامی‌های سیاسی را تایید می‌کند. از منظر این پژوهش‌ها، طغیان، شورش، تظاهرات ضددولتی، انقلاب‌ها و درگیری‌های مدنی به احتمال زیاد در کشورهایی رخ می‌دهد که تحرک اجتماعی (رو‌به بالا) متوقف شده است. توقف تحرک رو‌به بالا روی این نردبان شکسته، حالا مهم‌ترین نگرانی نسل زد ایرانی است. داستان درجا زدن جوان ایرانی روی نردبان تحرک اجتماعی اما، زمانی به یک تراژدی تبدیل می‌شود که با ایستایی و حتی پس‌رفت شرایط اقتصادی-اجتماعی کشور همراه می‌شود. سه سال پیش، دکتر محمدمهدی بهکیش در گفت‌وگو با آگاهی نو گفت: جوانان ما هر روز گوشی موبایل خود را روشن می‌کنند و در شبکه‌های اجتماعی می‌بینند در گوشه و کنار جهان، خیلی از کشورها در مسیر خوبی قرار دارند. می‌بینند که حتی کشورهایی نظیر هند و بنگلادش که در زمره کشورهای فقیر بودند اکنون در مسیر رشد و توسعه قرار گرفته‌اند. این مقایسه، اگر مبتنی بر بینش و اطلاعات درست نباشد، احساس سرافکندگی برای این نسل به وجود می‌آورد در نتیجه ما میلیون‌ها ذهن نامنسجم و ناآگاه نسبت به امکانات و شرایط کشور داریم که به‌شدت احساس نابرابری و سرافکندگی دارند.

از آن‌سو، سال‌هاست که نسل جوان، درحالی‌که رویاهای خود را ازدست‌رفته و بالا رفتن از نردبان پیشرفت را ناممکن می‌پندارد، اخباری از رفاه بی‌حدوحصر خودی‌ها و آقازادگان می‌شنود و گزارش‌هایی از فساد گسترده و فامیل‌بازی و توزیع رانت می‌خواند. در شرایطی که فرصت‌ها عادلانه توزیع نمی‌شوند و تحصیلات و تلاش دیگر عامل موثری برای پیشرفت و بالا رفتن از پلکان نردبان تحرک اجتماعی به‌شمار نمی‌رود، نمی‌توانید انتظار داشته باشید کسی به وعده اصلاح و تغییر ایمان بیاورد.

به دغدغه‌های اقتصادی-اجتماعی نسل معترض، «افسردگی سیاسی» را هم می‌توانید بیفزایید. واژه‌ای که برای تعریف پدیده‌هایی نظیر احساس شدید درماندگی، بی‌قدرتی، اندوه و ناراحتی در افراد به کار می‌رود؛ احساساتی که ناشی از وقوع رویدادهای ناخوشایند اجتماعی و سیاسی در اطراف ماست. افسردگی سیاسی بیش از همه در میان نسل زد مشاهده می‌شود؛ کسانی که در حال شکل‌دهی به درک خود از سیاست و در برخی موارد وفاداری به آن هستند. این پدیده با افزایش اضطراب، خستگی، بی‌خوابی و حتی فشارخون همراه است و بر زندگی روزمره افراد، کار و موقعیت اجتماعی آنها اثر می‌گذارد. در واقع، این تصور که کار، تحصیلات، خلاقیت و پشتکار اهمیتی ندارد و امکانات و فرصت‌های فرد سقفی بسیار کوتاه دارد، به افسردگی سیاسی می‌انجامد یا به آن دامن می‌زند. این ناامیدی در میان اقشار و گروه‌هایی که به لحاظ تاریخی همواره در حاشیه مانده‌اند و نادیده گرفته شده‌اند بی‌تردید شدیدتر است: فقرا، زنان، اقلیت‌های قومی یا مذهبی و آنها که نسل‌اندرنسل، پایین‌نشینان نردبان اجتماعی-اقتصادی بوده‌اند!

افسردگی سیاسی در افراد سالمندی که عمر خود را صرف ساختن دنیایی کرده‌اند که به نظر می‌رسد حالا در آستانه فروپاشی است، می‌تواند حتی تبدیل به روان‌پریشی شود. جوان‌ترها بیشتر احساس فریب یا خیانت می‌کنند و دچار اضطراب و خشم می‌شوند، گروهی تمایل به مشارکت اجتماعی را از دست می‌دهند و گروهی ممکن است راه اعتراضات خشونت‌بار را در پیش بگیرند.

17

کندی تحرک اجتماعی و خشونت

اجازه بدهید به گفته‌های دکتر نیلی بازگردیم؛ اینکه پایان موج ناامیدی، روی آوردن جوانان به رفتارهای ویرانگرانه است. اما منطق پشت این استدلال چیست؟ مطالعه‌ای که در سال 2019 در ایالات‌متحده انجام شد نشان داد که رابطه‌ای معکوس بین تحرک اجتماعی و قتل با اسلحه وجود دارد. در واقع در جوامعی که تحرک اجتماعی آنها بیشتر است، نرخ قتل با اسلحه به میزان قابل‌توجهی پایین‌تر از مناطقی است که حرکت روی نردبان راکد مانده است. حاصل این مطالعه به بررسی ارتباط بین خشونت با اسلحه، نه‌تنها با تحرک اجتماعی بلکه با عوامل متعدد دیگری که شاخص‌های اجتماعی سلامتی به‌شمار می‌روند از جمله نابرابری درآمد، اعتماد به موسسه‌ها، هزینه‌های رفاهی و فاصله نژادی و اقتصادی پرداخته است. در این گزارش آمده: ما در مورد نابرابری زیاد می‌شنویم؛ چه در بحث‌های سیاسی و چه در مباحث اقتصادی و اجتماعی ... اما نابرابری فقط به معنای کسب درآمد یا عدم آن نیست. در مورد این است که آیا شما زنده خواهید ماند؟

به نظر می‌رسد نسل جوان به نقطه حساسی از احتمال خشونت مسلحانه رسیده است. نقطه‌ای که در آن تلاقی تمام عوامل اقتصادی اجتماعی و حتی بحران‌های سلامتی می‌تواند مایه بروز خشونت‌هایی شود که تاکنون نظیرش را ندیده‌ایم. نقطه شروع مقابله با سونامی خشونت همین‌جاست. جایی که باید دریابیم چرا اعتراضات مسالمت‌آمیز یا نهایتاً آتش زدن سطل‌های زباله ممکن است جای خود را به کلت و کلاشنیکف بدهد. این نخستین گامی است که می‌تواند از بروز فاجعه در جامعه‌ای که خسته، ناامید، خشمگین و تحت فشار است و روزبه‌روز فقیرتر می‌شود، جلوگیری کند.

 در کنار همه فرضیاتی که علت گرایش نسل جوان به خشونت را تبیین می‌کند، فرضیه ساده اما مهم دیگری هم وجود دارد؛ «پول». تورم، فقر، از دست دادن شغل، افت کیفیت خدمات، بیکاری،... واقعیت‌های غیرقابل‌انکار جامعه امروز هستند. تحلیلگران می‌گویند ما شاهد «ناامیدی مدنی» هستیم. دوره‌های سخت، ترس و ناامنی ایجاد می‌کند. جوانان، احساس امنیت شغلی و مالی خود را از دست می‌دهند. به خدمات بهداشتی و اجتماعی اطمینان ندارند. دچار احساس ناامنی اجتماعی می‌شوند و دیگران را مقصر می‌دانند: دولت، سیاستمداران، نهادهای دولتی، مدیران و... از همه بدتر سرمایه‌داران و ثروتمندان و این شروع یک چالش دیگر است؛ احساس نابرابری، تبعیض و دشمنی با دیگران! واقعیت این است که داشتن اسلحه به شما قدرت قابل‌توجهی می‌دهد. اگر احساس کنید کوچک، ضعیف یا محروم هستید یا هر چیزی شبیه به آن، اسلحه حداقل یک راه‌حل آسان است تا احساس کنید بر دیگران برتری دارید، حتی اگر این استدلال فقط در سطح ناخودآگاه رخ دهد. دستیابی به موقعیت اجتماعی برتر برای یک انسان معمولی مهم است و اگر حس ناامنی یا خشم در جامعه‌ای غالب شود، داشتن اسلحه می‌تواند برای افراد حس قدرت یا برتری  ایجاد کند.

بازی با آتش

نسل جوان ایرانی این روزها می‌کوشد حداقلی‌ترین مطالبات بی‌پاسخ‌مانده خود را به سیاستمداران یادآوری کند. بهبود معیشت، آزادی در عقیده، بیان و سبک زندگی، رابطه درست و مسالمت‌آمیز با جهان، فرصت برابر برای تحصیل و اشتغال و بهره‌مندی از رفاه، زندگی رها از فشارهای سلیقه‌ای و ایدئولوژیک و از همه مهم‌تر امکان لذت بردن و تجربه یک زندگی شاد، آرام، باثبات و با آینده‌ای مطمئن، حداقل خواسته این نسل از گردانندگان سیاست است.

در مقابل نااطمینانی و بی‌ثباتی، خطاها و چرخش‌های عجیب و مکرر در سیاست‌ها، ایستایی مخرب در بسیاری حوزه‌ها، و در کنار این همه سرعت تغییرات تکنولوژیک، همگی نه‌تنها موانع جدی بر سر راه بهبود و پیشرفت آفریده، که قدرت پیش‌بینی را از شهروندان عادی گرفته است. آنها نمی‌دانند در افق نزدیک با چه تهدیدها و خطراتی روبه‌رو هستند و مهم‌تر آنکه نمی‌دانند چگونه باید با آن دست‌وپنجه نرم کنند.

نمی‌خواهیم تمامی تقصیرها را به گردن سیاست‌گذار بیندازیم، اما نمی‌توانیم از نقش پررنگ سیاست‌گذاری‌های بد در دامن زدن به این آینده‌هراسی صرف نظر کنیم. سیاستمداران ثابت کرده‌اند در مدیریت امور روزمره حکمرانی ناتوان‌اند، چه برسد به طراحی نقشه راه واقع‌بینانه حتی برای یکی دو سال آینده. در شرایط نااطمینانی اغلب آنها سعی می‌کنند زمان را متوقف کنند، راه‌حل‌های ساده‌سازی‌شده در پیش بگیرند یا محافظه‌کارانه بر سر اشتباهات گذشته‌شان باقی بمانند تا جایی که کار به‌جای باریک اصلاحات یک‌شبه و تنش‌زا بینجامد. این ایستایی به معنای واقعی خطرناک است. آنچه بیش از هر زمان دیگری به ضرورت حکمرانی تبدیل شده، درک بهتر و عمیق‌تر از مشکلات آینده و مشارکت فعالانه برای حل معضلات نسل جدید است. بدون بازسازی نظام سیاست‌گذاری و بازنگری سیاست‌ها، نمی‌توان به کاهش آینده‌هراسی در جامعه کمک کرد. حکمرانی بدون دوراندیشی، تنها به نگرانی‌های مردم دامن می‌زند و نسلی را پرورش می‌دهد که خود را بدون آینده می‌داند.

 اینجا دوباره به مهم‌ترین دلیلی می‌رسیم که چرا نباید اعتراضات را پایان‌یافته تلقی کنیم؛ اقدام جمعی تجربه‌ای است که زندگی افراد را تغییر می‌دهد. بودن در دریایی از مردمی که خواهان تغییرات مثبت اجتماعی هستند قدرت‌بخش و به همان اندازه زمینه‌ساز تشدید خشم است. اعتراض‌ها به این دلیل کار می‌کنند که جنبش‌ها در درازمدت پایدار می‌شوند زیرا در طول اقدام جمعی، شرکت‌کنندگان با یکدیگر پیوند می‌خورند. به همین دلیل است که مطالعات اخیر نشان می‌دهد آشفتگی در گذشته، مهم‌ترین متغیر برای پیش‌بینی درگیری‌های آینده است.

 نه معترضان و نه ناآرامی‌ها، وردی جادویی برای ایجاد تغییر ندارند، اما می‌توانند زنگ هشداری برای سیاست باشند. سیاستمداران اگر می‌خواهند التهابات جامعه را فرو بنشانند، به‌جای انکار، دیر یا زود باید چشم خود را به روی واقعیت باز کنند. واقعیتی که به آنها یادآوری می‌کند انسجام ازدست‌رفته اجتماعی، برای مطالبه حقوق تضییع شده و صداهای ناشنیده دوباره بازگشته است و می‌تواند بحرانی جدید بسازد! دکتر مسعود نیلی می‌گوید: در جامعه عسرت‌کشیده و داغ‌دیده، بازی با آتش بسیار خطرناک است. باید همزمان با تجهیز امکانات کشور برای بهبود اوضاع، راه را برای مشارکت جوانان در فرآیند تصمیم‌گیری‌های جامعه باز کرد. راه سختی است ولی هزینه آن بسیار کمتر از آلترناتیو فوق‌الذکر  [خشونت] است. 

دراین پرونده بخوانید ...