اقتصاد جادوگری
چرا بازار سحر، طلسم و خرافات همچنان رونق دارد؟
هری پاتر را به خاطر دارید؟ مدرسه خیالی هاگوارتز، جایی که دانشآموزانش یاد میگرفتند چگونه معجون عشق بسازند، سپر محافظ درست کنند یا با جادوی سیاه، با موجودی هولناک به نام «لرد ولدمورت» یا ارباب تاریکی بجنگند. هاگوارتز البته فقط یک خیالپردازی ادبی بود، اما اگر تصور میکنید جادوگری با بسته شدن آخرین جلد این مجموعه به پایان رسیده، کافی است نگاهی به جهان واقعی بیندازید؛ بازاری پررونق، واقعی و میلیاردی که نه در داستانها، بلکه در اقتصاد روزمره ما جریان دارد.
در دنیای واقعی، هاگوارتزی وجود ندارد، اما بازار سحر و جادو، طلسم، فال و انواع خدمات شبهماورایی داغ است. از صفحات پرشمار اینستاگرامی که سرکتاب باز میکنند و دعا مینویسند، تا کانالهایی که وعده ثروت یکشبه، بازگشت معشوق، بختگشایی، خرید خانه یا بستن بخت رقیب میدهند. یکی میگوید با شمعدرمانی، انرژی منفی شما را پاکسازی میکند و دیگری به شرط خرید سنگ، گردنبند یا انجام آیینی خاص، نسخه موفقیت مالی میپیچد. در برخی گزارشها آمده که این دعانویسان و فالگیرها مبالغی از 500 هزار تا 20 میلیون تومان برای خدمات خود درخواست میکنند. اخیراً حتی ویدئوهایی در شبکههای اجتماعی بازنشر شده که نشان میدهد پس از پایین رفتن سطح آب برخی سدها، قفلهایی از کف آب نمایان شده است؛ قفلهایی که گفته میشود حکم طلسم و جادو دارند و در آب انداخته شدهاند تا کسی نتواند آنها را باز کند! فارغ از صحت یا اغراق در این روایتها، نفس بازنشر گسترده آنها نشانهای از رواج و عادی شدن زبان جادو در زندگی روزمره است. در نگاه نخست، ممکن است تصور کنید با یک گزارش اجتماعی درباره خرافات عامهپسند روبهرو هستید. اما اگر در سطرهای بعدی همراه من باشید، بهوضوح خواهید دید که جادوگری فقط به حاشیههای اینستاگرامی یا زندگی روزمره عوام جامعه محدود نیست. باور به سحر، طلسم و نیروهای ماورایی، ریشههایی عمیق، تاریخی و حاضر در اقتصاد، فرهنگ و روان جمعی دارد و حتی به لایههای رسمیتر قدرت، ثروت و شهرت نیز نفوذ کرده است. جادو، برخلاف تصویر فانتزی و کودکانهای که در هری پاتر داشت، در جهان امروز کاملاً واقعی است؛ نه نیرویی خیالی، بلکه یک بازار با پیامدهای واقعی اقتصادی و اجتماعی. بازاری که از اضطراب، نااطمینانی و حس ناتوانی تغذیه میکند و آسیبهای آن، آرام و خزنده، در لایههای مختلف جامعه گسترش مییابد.
میخواهید بدانید ماجرا تا چه اندازه جدی است؟ اجازه بدهید از سیاست شروع کنیم. چند سال پیش رسانههای انگلیسی گزارش دادند که ولادیمیر پوتین در برخی سفرهایش با شمنها و مشاوران معنوی دیدار کرده و پیش از تصمیمهای حساس، به توصیههای غیررسمی آنها گوش میدهد. تحلیلگران البته تاکید کردند که این گزارشها، بیش از آنکه نشانه استفاده پوتین از جادوی واقعی باشند، انعکاسی از نقش باورهای غیررسمی، آیینی و روانی او در مدیریت ریسک و تصمیمگیری سیاسیاند. پوتین البته تنها نمونه نیست. در بخشهایی از آفریقا، باور به سحر و جادو چنان در ساختار اجتماعی تنیده شده که رسانههای بینالمللی بارها از ارتباط برخی سیاستمداران با شفادهندگان سنتی (traditional healers) یا پزشک-جادوگران (witch doctors) در آستانه انتخابات یا تصمیمهای کلان خبر دادهاند. این آیینها در بستر فرهنگ محلی مشروعیت دارند و نشان میدهند ماوراءالطبیعه، برای برخی سیاستمداران، نه یک باور شخصی ساده، بلکه ابزاری روانی برای کنترل نااطمینانی و اضطراب قدرت است.
این نفوذ اما، به سیاست محدود نمیشود. ورزش حرفهای، بهویژه فوتبال و تنیس، یکی دیگر از میدانهای فعال خرافه است. بسیاری از ستارههای ورزشی به روتینها و آیینهای ثابتی پایبندند که رسانهها آنها را خرافات خوششانسی مینامند. رافائل نادال با وسواس بطریهای آب را میچیند، لیونل مسی با پای چپ وارد زمین میشود و گزارشهای متعددی از استفاده ورزشکاران از جوراب شانس، اشیای نمادین یا حرکات تکراری پیش از مسابقه وجود دارد. این رفتارها، خواه باور به جادو باشند یا صرفاً تکنیکهای ذهنی، بخشی از اقتصاد بزرگ اطمینان روانی، در ورزشهای حرفهای هستند.
چه این رفتارها را باور به سحر بدانیم و چه سازوکارهایی ساده برای کاهش استرس و افزایش اعتمادبهنفس، با پدیدهای مواجهیم که هیچ پشتوانه علمی معتبری ندارد، اما سهم قابلتوجهی از رفتارهای جامعه را به خود اختصاص داده و به بخشی از باور، هویت و حتی سبک زندگی مردم تبدیل شده است. پرسش اصلی اینجاست: چرا در عصری که علم، فناوری و دسترسی به اطلاعات بیش از هر زمان دیگری گسترش یافته، گرایش به جادوگری و خرافات نهتنها کاهش نیافته، بلکه در برخی جوامع رو به افزایش است؟ جادوگران دقیقاً کدام خلأ را در زندگی فردی و جمعی ما پر میکنند؟ آیا با نشانهای از ناآگاهی روبهرو هستیم، یا با واکنشی قابلپیشبینی به ناامنی اقتصادی، بیثباتی اجتماعی، اضطرابهای مزمن و ناتوانی نهادهای رسمی در پاسخگویی به نیازهای روانی و معنایی انسان معاصر؟ این گزارش، تلاش میکند «اقتصاد جادوگری» را نه بهمثابه یک سوژه فانتزی، بلکه بهمثابه یک بازار واقعی، سودآور و معنادار در جهان امروز بررسی کند.
بازار جهانی جادو
جادو و جادوگری به مجموعهای از باورها، آیینها و کنشها اطلاق میشود که بر این فرض بنا شدهاند که انسان میتواند از طریق نیروهای نامرئی، ماورایی یا فراطبیعی بر جهان طبیعی، سرنوشت فردی، رفتار دیگران یا رویدادهای آینده اثر بگذارد. در اغلب فرهنگها، جادو با ابزارهایی نظیر ورد، طلسم، اشیای نمادین، قربانی، احضار ارواح یا انجام مناسک خاص همراه بوده است. از منظر تاریخی، جادو یکی از کهنترین شیوههای بشر برای مواجهه با نااطمینانی، خطر و ناشناختهها بوده است. در جوامع ابتدایی، جادوگران، شمنها و کاهنان نقشهایی فراتر از یک باور شخصی ایفا میکردند؛ آنها درمانگر، پیشگو، میانجی میان انسان و طبیعت و حتی حافظ نظم اجتماعی هم بودند. جادو برای درمان بیماری، تضمین باروری، موفقیت در شکار و جنگ، دفع بلا و حفظ انسجام قبیله به کار میرفت. در تمدنهای باستانی مانند مصر، بینالنهرین، یونان و ایران، جادو بخشی از دانش رسمی محسوب میشد و با ستارهشناسی، پزشکی و آیینهای مذهبی درهمتنیده بود.
امروزه اما جادو از مرز آیینهای کهن فراتر رفته و به یک بازار واقعی در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. گزارشهای رسانهای و مطالعات بازار در آمریکا، اروپا و آسیا نشان میدهد حجم بازار فال، طالعبینی، انرژیدرمانی، کوچینگ معنوی و خدمات شبهماورایی به چندین میلیارد دلار در سال میرسد. برآوردها نشان میدهد بازار طالعبینی و مشاوره معنوی در آمریکا سالانه حدود دو تا سه میلیارد دلار گردش مالی دارد. در اروپا، بهویژه در بریتانیا، بازار فال و مشاوره معنوی آنلاین بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون یورو در سال تخمین زده میشود. در کشورهایی مانند برزیل و مکزیک، آیینها و خدمات ماورایی بخشی از اقتصاد غیررسمی هستند و میلیونها نفر بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در این حوزه فعالیت میکنند.
در آفریقای غربی، بازار witch doctor یا شفادهندگان سنتی که ترکیبی از درمان، طلسم و پیشبینی ارائه میدهند، بخش قابلتوجهی از اقتصاد غیررسمی روستاها و شهرها را تشکیل میدهد؛ هرچند بهدلیل ماهیت غیررسمی، آمار دقیقی از گردش مالی آن وجود ندارد. در هند، چین و اندونزی نیز خدمات انرژی، آیینهای معنوی و مشاوره ماورایی به بازاری چندمیلیارددلاری تبدیل شدهاند. برخی برآوردها در هند گردش مالی بازار فال و خدمات معنوی را دستکم یک تا دو میلیارد دلار در سال تخمین میزنند.
بازاری در دل نااطمینانی و بیثباتی
برخلاف تصور رایج که گرایش به خرافات و ماوراءالطبیعه را صرفاً محصول عوامل فرهنگی میداند، بسیاری از تحلیلگران اقتصادی معتقدند جادوگری از دل نااطمینانی، تورم و بیثباتی نهادی بیرون میآید. در اقتصادهایی که آینده قابل پیشبینی نیست، رفتار اقتصادی افراد فقط به نرخ بهره یا سیاست پولی واکنش نشان نمیدهد. در چنین شرایطی، افراد بهتدریج از سازوکارهای رسمی فاصله میگیرند و به ابزارهایی روی میآورند که وعده نوعی کنترل بر آینده میدهند، حتی اگر این وعدهها عقلانی یا علمی نباشند.
جادوگری، فال، دعا و آیینهای دفع بلا در این چهارچوب نه پدیدههایی حاشیهای، بلکه بخشی از اقتصاد غیررسمی معنا و اطمینان هستند. پژوهشهای اجتماعی و اقتصادی نشان میدهد این بازارها در دورههای تورم بالا، بیثباتی سیاسی و ضعف نهادها رشد میکنند. برخلاف تصور عمومی، باور به جادوگری محدود به جوامع سنتی یا کمسواد نیست. دادههای پیمایشهای جهانی نشان میدهد حدود ۴۰ درصد جمعیت جهان بهنوعی به نیروهای ماورایی یا تاثیر آیینهای غیرعلمی بر سرنوشت باور دارند؛ نسبتی که در برخی مناطق آفریقا، آمریکای لاتین و جنوب آسیا به بیش از ۶۰ درصد میرسد.
مطالعات تطبیقی نشان میدهد کشورهایی که باور به جادوگری در آنها رایجتر است، الزاماً فقیرترین کشورها نیستند، بلکه کشورهایی هستند که با ریسک بالا، نااطمینانی نهادی و ضعف سازوکارهای رسمی مدیریت ریسک مواجهاند. در این جوامع، جادوگری بهتدریج به یک نهاد غیررسمی تبدیل میشود؛ نهادی که کارکرد آن کاهش اضطراب، تبیین شکستها و ایجاد نوعی قطعیت ذهنی است.
در ادبیات اقتصاد توسعه، جادوگری نه صرفاً بهمثابه خرافه، بلکه یک پاسخ رفتاری به نااطمینانی تلقی و تحلیل میشود. پژوهشها نشان دادهاند در جوامعی که بیمه کارآمد، نظام حقوقی قابل پیشبینی و دولت توانمند وجود ندارد، مردم به ابزارهای غیررسمی برای مدیریت ریسک روی میآورند. جادو، دعا و فال در این شرایط، جایگزینهایی ارزان، در دسترس و فوری برای بیمه، پسانداز یا قراردادهای رسمی هستند. به بیان ساده، وقتی فرد نمیتواند آینده درآمد، شغل یا سلامت خود را پیشبینی کند، به هر سازوکاری متوسل میشود که به او وعده کنترل بدهد؛ حتی اگر این کنترل صرفاً ذهنی باشد. و به همین دلیل است که بازار جادوگری در بحرانهای اقتصادی رشد میکند.
تورم بالا نیز فقط یک متغیر پولی نیست، بلکه افق تصمیمگیری را کوتاه میکند و اعتماد به آینده را از بین میبرد. دادههای جهانی نشان میدهد پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ و در دوران همهگیری کرونا، بازار فالگیری، طالعبینی و معنویت تجاری حتی در کشورهای توسعهیافته رشد قابلتوجهی داشته است. این رشد نه از عقبماندگی فرهنگی، بلکه از افزایش نااطمینانی و اضطراب اقتصادی ناشی شده است. جادوگری در این جوامع مدرن شده، دیجیتال شده و با زبان موفقیت، خودیاری و توسعه فردی بازاریابی میشود.
البته گرایش به جادوگری را نمیتوان صرفاً با متغیرهای اقتصادی توضیح داد. حتی در شرایط مشابه تورمی، شدت و شکل این گرایش در جوامع مختلف متفاوت است. این تفاوتها ریشه در زمینههای فرهنگی و اجتماعی دارد؛ عواملی که تعیین میکنند مردم در مواجهه با نااطمینانی، به کدام ابزار معنابخش پناه میبرند. یکی از مهمترین متغیرهای فرهنگی، درک افراد از نقش خود در کنترل سرنوشت است. در جوامعی که باور به سرنوشت از پیش تعیینشده یا نیروهای بیرونی کنترلکننده زندگی قویتر است، جادو و خرافه، مشروعیت بیشتری پیدا میکند. پیمایشهای ارزشهای جهانی (WVS) نشان میدهد در کشورهایی مانند ایران، بسیاری از افراد موفقیت و شکست را کمتر به تصمیمهای فردی و بیشتر به عوامل بیرونی نسبت میدهند. این نوع نگاه، زمینه روانی مناسبی برای پذیرش جادو، فال و دعا فراهم میکند، چراکه این ابزارها دقیقاً وعده اثرگذاری بر همان نیروهای بیرونی را میدهند.
جرقه اقتصادی؛ سوخت فرهنگی
کاهش اعتماد اجتماعی نیز یکی از بسترهای کلیدی گسترش خرافات و جادوگری است. در جوامعی که اعتماد به دولت پایین است، قراردادها و سازوکارهای بازار قابل اتکا نیستند و اعتماد میان افراد فرسایش یافته، شهروندان کمتر به راهحلهای رسمی و جمعی تکیه میکنند و بیشتر به گزینههای فردی و غیررسمی روی میآورند. در چنین شرایطی، جادوگری بهنوعی جایگزین اعتماد اجتماعی تبدیل میشود؛ پاسخی فردی به مسائلی که ماهیتاً جمعیاند، از اشتغال و سلامت گرفته تا امنیت و آینده اقتصادی. نقش روایتهای دینی و فرهنگ عامه را نیز نمیتوان نادیده گرفت. در بسیاری از جوامع، مرز شفافی میان باور دینی رسمی و باورهای عامهپسند وجود ندارد. این همپوشانی باعث میشود برخی آیینها و باورهای غیرعلمی در پوشش مشروعیت فرهنگی یا دینی عرضه شوند. در چنین فضایی، جادوگری نه خرافه، بلکه بهمثابه راهحلی مکمل و قابلقبول برای مسائل روزمره معرفی میشود. این مشروعیت نمادین، هزینه اجتماعی استفاده از خدمات ماورایی را کاهش میدهد و به گسترش بازار آن کمک میکند. از سوی دیگر، در جوامعی که تجربههای تاریخی مکرر از بحران، ناامنی و بیثباتی دارند، معمولاً حافظه جمعی قدرتمندی از غیرقابل اعتماد بودن آینده شکل میگیرد. این حافظه تاریخی حتی در دورههای ثبات نسبی نیز باقی میماند و الگوهای رفتاری را هدایت میکند. برای مثال در ایران، تجربه جنگ، تحریمهای طولانیمدت، جهشهای تورمی و تغییرات ناگهانی سیاستی، نوعی انتظار دائمی بحران ایجاد کرده است. در چنین زمینهای، جادو و خرافه بیش از آنکه نشانه عقبماندگی فرهنگی باشند، به ابزارهای روانی مدیریت اضطراب و نااطمینانی تبدیل میشوند. نکته مهم دیگر، شکاف میان آموزش رسمی و تجربه زیسته مردم است. حتی اگر نظام آموزشی بر عقلانیت، علم و برنامهریزی تاکید کند، اما تجربه روزمره نشان دهد که تلاش الزاماً به نتیجه نمیرسد، قواعد بازی مدام تغییر میکند و شانس یا روابط نقش تعیینکننده دارند، آموزش رسمی بهتدریج اعتبار خود را از دست میدهد. در این خلأ، تفسیرهای غیرعلمی از واقعیت مجال رشد پیدا میکنند. جادوگری این بار نه در تقابل مستقیم با آموزش، بلکه در فاصله میان آموزش و واقعیت اجتماعی شکل میگیرد. درنهایت، زمینههای فرهنگی و اجتماعی تعیین میکنند مردم چگونه به نااطمینانی واکنش نشان دهند؛ اما این اقتصاد است که مشخص میکند چه زمانی این واکنش فعال شود. تورم، بیثباتی و ضعف نهادها جرقهاند و فرهنگ و ساختار اجتماعی، سوخت. بدون درک این پیوند، نه میتوان بازار جادوگری را بهدرستی توضیح داد و نه میتوان انتظار داشت که این پدیده صرفاً با مداخلههای فرهنگی یا آموزشی از میان برود.
جادو؛ از بازار سرمایه تا فوتبال و سیاست
نمونههای جادو و طلسم در سه حوزه متفاوت -بازار سرمایه، فوتبال و سیاست- بازتاب رفتار انسانی در مواجهه با نااطمینانی شدید، ریسک بالا و پیامدهای فوری و پرهزینه هستند. این رفتارها را میتوان نه بهعنوان واقعیت اثباتشده، بلکه بهمثابه ابزارهای روانی و اجتماعی برای مدیریت اضطراب و تولید قطعیت ذهنی تحلیل کرد.
در بازار سرمایه، بهویژه در میان سرمایهگذاران خرد، مفاهیمی مانند قفل شدن سهم، باز شدن گره یا شانس سهم در دورههای ریزش شدید و بیثباتی بازار رایج شدهاند. برای تقدیرباوران، مراجعه به فال، استخاره یا طلسم جایگزین تحلیل تکنیکال یا بنیادی نمیشود، اما جایگزینی برای اطمینان ازدسترفته است و به سرمایهگذار کمک میکند در محیطی با ریسک بالا تصمیمگیری کند. پژوهشهای اقتصاد رفتاری نشان میدهد در دورههای تورم، بیثباتی و بحران مالی، تمایل به استفاده از باورهای ماورایی افزایش مییابد. حتی در بورسهای توسعهیافته، برخی سرمایهگذاران خرد و گروههای فعال در بازار، از آیینها و نشانههای خوشیمن برای کاهش اضطراب و افزایش تمرکز استفاده میکنند.
از آنسو در فوتبال، عدم قطعیت بالا، نقش پررنگ شانس و پیامدهای فوری شکست، محیط ایدهآلی برای ظهور آیینها و خرافات ایجاد کرده است. فوتبال بهطور خاص مستعد خرافه است، زیرا نتیجه بازیها غیرقابلپیشبینی است، هزینه شکست فوری و آشکار است، و بازیکنان، مربیان و هواداران همگی زیر فشار روانی شدید هستند. در چنین فضایی، دعا و طلسم ابزاری برای مدیریت روانی ریسک و اضطراب هستند، نه الزاماً نشانه باور واقعی به جادو.
در فوتبال ایران نیز نمونههای متعددی از این گرایشهای خرافی ثبت شدهاند، برای مثال در سال ۱۳۹۳، علی کفاشیان، رئیس وقت فدراسیون فوتبال، درباره حضور جادوگران در فوتبال گفت: «کسانی که ضعف مدیریتی دارند و توان اداره امور را ندارند، به چنین روشهایی متوسل میشوند.» علیرضا منصوریان، مربی و پیشکسوت فوتبال نیز سال گذشته مدعی شد که ۸۰ درصد مربیان فوتبال ایران از جادوگر استفاده میکنند. همچنین روایتهایی از حضور افرادی با «قدرت ماورایی» در ورزشگاه پیش از بازی، زمزمه یا آیینهای خاص، نسبت دادن باختها به طلسم رختکن و درخواست باطلالسحر پس از شکستهای متوالی وجود دارد. روایتهای غیررسمی میگویند که یکی از مربیان، گاهی قبل از بازی زمین را اندازه میگیرد یا برخی بازیکنان ترتیب انجام کارها را با وسواس خاصی رعایت میکنند. وحید شمسایی، فوتسالیست و مربی برجسته نیز در دوران بازیگریاش به رفتارها و عادتهای شخصی تکرارشوندهای پایبند بوده است که رسانهها از آنها بهعنوان «خرافات شخصی» یاد کردهاند.
و اما در سیاست، وقتی هزینه تصمیمها بسیار بالاست و آینده مبهم، و ابزارهای رسمی تحلیل و پیشبینی ناکافیاند، خرافه و آیینهای ماورایی به ابزاری برای کاهش بار روانی مسئولیت و توجیه نتایج نامعلوم تبدیل میشوند. گزارشهای مستند از آمریکای لاتین، آفریقا و برخی کشورهای آسیایی نشان میدهد سیاستمداران پیش از انتخابات یا تصمیمهای کلان با پیشگوها مشورت میکنند و از آیینها و زمانهای خوشیمن استفاده میکنند. در ایران نیز روایتهای غیررسمی از استخاره، نسبت دادن موفقیت یا شکست به خواست الهی یا دستهای پنهان وجود دارد.
این سه حوزه شاید در نگاه نخست بیربط به نظر برسند اما وجه مشترک هر سه روشن است: ریسک بالا، عدم قطعیت شدید، پیامد فوری و عدم تولید اطمینان از سوی نهادهای رسمی. در چنین شرایطی، خرافه، دعا و طلسم بهمثابه نهادهای مکمل عمل میکنند و موجب میشوند ذهن انسان دستکم وعدهای از قطعیت و آرامش روانی به دست آورد. از این منظر، حضور خرافه نه نشانه عقبماندگی فرهنگی، بلکه واکنشی منطقی به محیطی با عدم قطعیت و ریسک بالاست؛ جایی که تحلیل، سیاست یا ابزار رسمی قادر به تولید اطمینان کافی نیستند.

نقشه جادو
در سال 2022، مقاله «باورهای جادوگری در سراسر دنیا: یک تحلیل تبیینی» نوشته بوریس گرشمن، برای اولینبار یک دادهکاوی گسترده جهانی از باور به جادوگری در دوران معاصر ارائه میدهد.1 این پژوهش، با استفاده از مجموعهای از پیمایشها در ۹۵ کشور و منطقه، به بررسی این موضوع میپردازد که باور به جادوگری تا چه اندازه در جمعیت جهانی پراکنده است و چگونه با ویژگیهای فرهنگی، نهادی، روانشناختی و اقتصادی ارتباط دارد.
براساس دادههای این پژوهش، حدود ۴۳ درصد از بزرگسالان در این 95 کشور باور دارند که برخی افراد قادرند طلسم یا نفرینهایی ایجاد کنند که باعث اتفاقات بد میشود. این عدد نشاندهنده گستردگی باورهای جادوگری در جهان است، هرچند میزان آن بین کشورها بسیار متفاوت بوده و از ۹ درصد در سوئد تا ۹۰ درصد در تونس متغیر است. حجم نمونه در این پژوهش بالغ بر ۱۴۰ هزار نفر بوده که نمایانگر بخش بزرگی از جمعیت بزرگسال جهان است، البته برخی کشورها مانند چین و هند در این مجموعه حضور ندارند.
تحلیلهای مقاله نشان میدهند که باور به جادوگری در تمام گروههای جمعیتی مشاهده میشود اما در میان افرادی که سطح تحصیلات و امنیت اقتصادی بالاتری دارند، کمتر رایج است. این یافته با تحلیل میانکشوری نیز همراستاست: کشورهایی که دارای نهادهای رسمی ضعیف، سطوح پایین اعتماد اجتماعی و فرهنگهای متمایل به همرنگجماعتشدن (conformist) هستند، نرخ بالاتری از باور به جادوگری دارند.
یکی از مهمترین نتایج این پژوهش، ارتباط معنادار باور به جادوگری با ضعف موسسههای رسمی است. در جوامعی که دولت، نظام حقوقی و سازوکارهای اداره اجتماعی کارآمد ندارند، باور به نیروهای ماورایی میتواند نقش سازوکاری جایگزین را برای نظم اجتماعی و کاهش اضطراب ایفا کند. این باورها در چنین زمینهای، بهنوعی تلاش انسانها برای ایجاد معنا، کاهش عدم قطعیت و مدیریت ریسکهای اجتماعی و اقتصادی تلقی شدهاند. از سوی دیگر، مقاله ارتباط باور به جادوگری را با شاخصهای اجتماعی-روانشناختی نیز بررسی میکند. نتایج نشان میدهند در کشورهایی که اعتماد اجتماعی پایین است -یعنی مردم کمتر به یکدیگر یا به همکاران تجاری اعتماد دارند- باور به جادوگری بیشتر است. این باورها همچنین با سطح پایین نوآوری، دیدگاههای بدبینانه نسبت به آینده و کاهش رفتارهای اجتماعی مساعد (مانند کمک داوطلبانه و همکاریهای فراخانوادگی) همبستهاند. پژوهش نشان میدهد که باور به جادوگری، با وجود اینکه با گروههای جمعیتی مختلفی مرتبط است، در کشورهایی که ساختارهای نهادی قویتر، سطوح بالاتر سرمایه اجتماعی و اقتصاد پویا دارند، کمتر رواج دارد. این یافته با نتایج مطالعات دیگر در زمینه نقش نهادهای رسمی، آموزش و توسعه اقتصادی همسوست، چرا که سطوح بالاتر توسعه و ثبات اقتصادی به کاهش گرایش به باورهای ماورایی کمک میکند.
روابط اجتماعی، اضطراب و جهانبینی
در مقاله گرشمن آمد، باورهای جادوگری و ترسهای مرتبط با آن، با فرسایش سرمایه اجتماعی از جمله کاهش همکاری و کمک متقابل، بیاعتمادی و فقدان کلی تعاملات اجتماعی دوستانه مرتبط هستند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد باورهای گستردهتر درباره جادو در کشورهایی با روابط اجتماعی پرتنش، سطوح پایینتر اعتماد تعمیمیافته، اعتماد به همسایگان و اعتماد برونگروهی بیشتر مشاهده میشود. علاوه بر این کاهش انصاف، روابط اجتماعی ازهمگسیخته کاهش سرانه اهدای خون داوطلبانه، تجربیات کمتر از کمکهای خیریه و کمک به غریبههای نیازمند نیز با باورهای جادوگری رابطه مثبت دارد!
همان ترسهای مرتبط با جادوگری که روابط اجتماعی عادی را مختل میکنند، همچنین بهمثابه محرک اضطراب و جهانبینی بدبینانه مطرح شدهاند. تاثیر استرسزای باورهای جادوگری هم در کارهای اولیه قومنگاری در مورد این موضوع و هم در مطالعات اخیر بهخوبی مستند شده است. پژوهشهای روانسنجی نیز نشان داده است که باور به ماوراءالطبیعه، از جمله جادوگری، عموماً با یک منبع کنترل خارجی مرتبط است، یعنی نسبت دادن نتایج شخصی به نیروهای خارجی مانند شانس و قدرتهای ماوراءالطبیعه. شواهد بینکشوری از این ارتباط پشتیبانی میکنند. ساکنان کشورهایی که باورهای جادوگری گسترده دارند، بر اساس گزارش جهانی شادی در سال 2019، سطح رضایت از زندگی پایینتری دارند و احتمال بیشتری دارد که وضعیت سلامت خود را ضعیف ارزیابی کنند. آنها همچنین تجربیات «تاثیر مثبت» کمتری از شادی، خنده و لذت و تجربیات «تاثیر منفی» بیشتری از نگرانی، غم و عصبانیت گزارش میدهند. علاوه بر این، رابطه بسیار قوی میان باورهای جادوگری و فقدان کنترل ادراکشده بر زندگی و ناتوانی در انتخاب آزادانه زندگی وجود دارد. آنها همچنین بهطور مثبت با تقدیرگرایی و بهطور منفی با خودکارآمدی -یعنی باور افراد به تواناییشان برای پیشرفت در زندگی از طریق تلاش و سختکوشی خود- مرتبط هستند.
در بخش تحلیلی مقاله، گرشمن به این نکته اشاره میکند که باور به جادوگری میتواند هزینههای اجتماعی و اقتصادی نیز دربر داشته باشد. برای مثال، این باورها ممکن است باعث اختلال در روابط اجتماعی، افزایش سطح اضطراب فردی و کاهش روحیه کارآفرینی و نوآوری شوند؛ عوامل مهمی که فعالیت اقتصادی و توسعه را تحت تاثیر قرار میدهند.
از منظر کاربردی، نتایج این پژوهش به سیاستگذاران این امکان را میدهد که هنگام طراحی برنامههای توسعه و مداخلات اجتماعی، باورهای محلی درباره جادوگری را مدنظر قرار دهند. این امر بهویژه در پروژههای بینالمللی توسعه و برنامههای کاهش فقر که نیازمند درک دقیق از زمینههای فرهنگی و نهادی جوامع هستند، اهمیت پیدا میکند. در مجموع، این مقاله شواهد تجربی گستردهای ارائه میدهد که باور به جادوگری هنوز در جهان پراکندگی بالایی دارد و این باورها به شکل معناداری با فرهنگ، نهادها، اعتماد اجتماعی و ویژگیهای اقتصادی مرتبط هستند و نتایج آن، زمینهای تازه برای درک نقش باورهای ماورایی در جوامع معاصر و تاثیرات آنها بر روی شبکههای اجتماعی، رفتارهای اقتصادی و توسعه فراهم میآورد.

ایران در نقشه جادو
ایران در طبقهبندیهای جهانی، جزو کشورهایی نیست که جادوگری کلاسیک به شکل نهادی و رسمی در آن رواج داشته باشد، اما در شاخصهای مربوط به باورهای ماورایی کاربردی، وضعیت متفاوتی دارد. فالگیری، دعانویسی، چشمزخم، آیینهای دفع بلا و نسبت دادن ناکامیهای اقتصادی به نیروهای پنهان در فرهنگ عمومی ایران حضوری پررنگ دارد.
پیمایشهای ارزشهای جهانی نشان میدهد در ایران، سطح باور مردم به کنترل بیرونی سرنوشت، بالاتر از میانگین کشورهای توسعهیافته است. همزمان، اعتماد به نهادهای رسمی اقتصادی و حقوقی، پایینتر از متوسط جهانی گزارش میشود. این ترکیب، از منظر اقتصاد نهادی، بستر مناسبی برای رشد نهادهای غیررسمی ایجاد میکند. اقتصاد ایران بیش از یک دهه است که با تورم دورقمی، نوسان شدید نرخ ارز و بیثباتی سیاستگذاری مواجه است. در چنین شرایطی، آینده برای خانوارها و بنگاهها بهشدت مبهم میشود. قراردادهای بلندمدت کارکرد خود را از دست میدهند، پسانداز معنای خود را از دست میدهد و بیمهها نمیتوانند نقش اطمینانبخش ایفا کنند. در این فضا، تقاضا برای سازوکارهایی که وعده گشایش، رفع گره یا دفع بدشانسی میدهند، افزایش مییابد. بازار فالگیری آنلاین، صفحات پرمخاطب دعانویسی در شبکههای اجتماعی و پیوند این خدمات با ادبیات موفقیت مالی، نشانههایی از شکلگیری یک بازار غیررسمی معنادار در دل اقتصاد ایران است.
افول عقلانیت یا اقتصاد ناکارآمد؟
اگرچه هیچ آمار رسمی از اندازه بازار جادوگری در ایران وجود ندارد، اما شواهد کیفی نشان میدهد این بازار فعال است و با تحولات اقتصادی نوسان میکند. از منظر اقتصادی، این خدمات، کالاهای تجربهای هستند؛ کیفیتشان پیشاپیش قابل ارزیابی نیست و مصرفکننده نتیجه را به عوامل بیرونی نسبت میدهد. همین ویژگی باعث میشود این بازار در برابر شکست مصون بماند. الگوی رفتاری این بازار، شباهت زیادی به دیگر بازارهای غیررسمی دارد. مثلاً همانطور که بازار ارز یا رمزارز به نااطمینانی واکنش نشان میدهد، بازار جادوگری هم واکنش نشان میدهد؛ با این تفاوت که کالای آن اطمینان ذهنی است. نکته کلیدی اینجاست که جادوگری رقیب علم یا سیاستگذاری نیست، بلکه جانشین نهادهای ناکارآمد است. وقتی اقتصاد رسمی نمیتواند ثبات ایجاد کند، وقتی سیاستها پیشبینیپذیر نیستند و وقتی آینده مبهم است، مردم به نهادهایی پناه میبرند که حداقل اضطراب را کاهش دهد. جادوگری در این معنا، علامت بیماری است، نه علت آن. تجربه جهانی نشان میدهد با بهبود کیفیت نهادها، کاهش تورم و افزایش پیشبینیپذیری، تقاضا برای این بازارها کاهش مییابد؛ نه با تمسخر، نه با برخورد انتظامی، بلکه با بازسازی اعتماد.
به علاوه، اقتصاد جادوگری را نمیتوان صرفاً به باورهای نادرست فرهنگی فروکاست. این بازار در نقطه تلاقی فرهنگ، نااطمینانی و شکست نهادی شکل میگیرد. فرهنگ تعیین میکند مردم به چه چیزی پناه ببرند؛ اما اقتصاد تعیین میکند چه زمانی به آن پناه ببرند. در ایرانِ تورمزده و بیثبات، رشد بازارهای ماورایی بیش از آنکه نشانه افول عقلانیت باشد، نشانه ناتوانی اقتصاد رسمی در تولید اطمینان است. هرچه آینده مبهمتر شود، تقاضا برای قطعیت -حتی اگر خیالی باشد- بیشتر میشود. جادوگری در این معنا، نه دشمن اقتصاد، بلکه آینهای است که ضعفهای آن را نشان میدهد.
اقتصاد جادو و خرافات نشان میدهد که باورهای ماورایی، طلسمها و آیینهای غیرعلمی نه صرفاً خرافه، بلکه پاسخی منطقی به نااطمینانی، ریسک بالا و محدودیتهای نهادهای رسمی هستند. همانطور که پیشتر گفتیم، بازار سرمایه، فوتبال و سیاست، نمونههای شاخصی از این رفتار را ارائه میدهند. در هر سه حوزه، پیامدهای فوری و پرهزینه، اطلاعات ناقص و بیثباتی محیطی باعث میشود افراد و گروهها به ابزارهای روانی و نمادین برای کاهش اضطراب و تولید اطمینان ذهنی متوسل شوند.
باید به خاطر داشته باشیم که خرافه و جادوگری را نمیتوان تنها محدود به فرهنگ یا سطح سواد دانست؛ حتی جوامع توسعهیافته در دورههای بحران، بیثباتی اقتصادی یا فشار روانی به دنبال آیینها و نشانههای خوشیمن میروند. از این منظر، بازار خرافات یک بازار اقتصادی-اجتماعی واقعی است که نقش آن در کاهش اضطراب و مدیریت ریسک روانی قابلتوجه است. این همه برای سیاستگذاران و مدیران، پیام روشنی دارد: بهجای نادیده گرفتن یا سرکوب این رفتارها، باید با ایجاد شفافیت، کاهش ریسک و افزایش اعتماد اجتماعی، زمینههای ظهور و رشد خرافات را کاهش داد. تقویت نهادهای رسمی، دسترسی به اطلاعات دقیق، حمایت از آموزش عقلانی و ایجاد سازوکارهای رسمی مدیریت ریسک میتواند ذهن انسان را از نیاز به ابزارهای جایگزین روانی آزاد کند. در این رویکرد، تلاش برای بختگشایی و خوراندن معجون عشق به معشوق و خواندن اوراد برای دورکردن جن و پری و انرژیهای منفی، نه تهدید فرهنگی، بلکه شاخصی مهم برای شناسایی ضعف نهادها و عدم قطعیت در محیط اقتصادی و اجتماعی است.
پینوشت:
1- Gershman, Boris. Witchcraft Beliefs Around the World: An Exploratory Analysis. PLOS One.2022