شناسه خبر : 51261 لینک کوتاه

ظهور یک ستاره

پنه‌لوپه کوجیانو گلدبرگ چگونه از پله‌های ترقی علم اقتصاد بالا رفت؟

 

آزاده خرمی‌مقدم / نویسنده نشریه 

دختری از آتن، در مسیر قله‌های علم

در یکی از خیابان‌های آرام آتن، پایتخت یونان، دختری به نام پنه‌لوپه در مدرسه‌ای آلمانی‌زبان درس می‌خواند. پدر و مادرش هر دو مهندس بودند و احترام به دانش و نظم علمی، بخشی جدایی‌ناپذیر از زیست روزمره خانواده به‌شمار می‌رفت. بااین‌حال، آنچه پنه‌لوپه را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کرد، شیفتگی‌اش به اقتصاد بود؛ رشته‌ای که در آن زمان، به‌ویژه در فضای دانشگاهی اروپا، هنوز به‌وضوح عرصه‌ای مردانه تلقی می‌شد.

پنه‌لوپه با ذهنی تیزبین و کنجکاو، از همان سال‌های نوجوانی در پی فهم سازوکارهای پنهان جهان اطرافش بود: چرا برخی کشورها مسیر توسعه را با شتاب می‌پیمایند و برخی دیگر در چرخه فقر و نابرابری گرفتار می‌مانند؟ چه نیروهایی در پسِ تصمیمات سیاست‌گذاران، سرنوشت میلیون‌ها انسان را رقم می‌زنند؟ این پرسش‌ها، او را به مسیری کشاند که پایانش، قله‌های علم اقتصاد بود؛ مسیری دشوار که تنها شمار اندکی از زنان توانسته بودند آن را تا انتها بپیمایند.

این روایت، داستان صعود پنه‌لوپه کوجیانو گلدبرگ است؛ داستان استعداد، پشتکار و ایستادگی در برابر موانعی که سال‌ها بر سر راه زنان در علوم اجتماعی، به‌ویژه اقتصاد، قرار داشته است.

بخش اول: ظهور یک اقتصاددان

پنه‌لوپه گلدبرگ در سال ۱۹۶۳ در آتن متولد شد. تحصیلات اولیه‌اش در مدرسه آلمانی‌زبان آتن، او را از همان ابتدا با فرهنگی آشنا کرد که دقت، نظم و روشمندی را در مرکز آموزش قرار می‌داد. این تجربه، ذهنیتی تحلیلی را در او پرورش داد؛ ذهنیتی که بعدها به یکی از ویژگی‌های برجسته آثار علمی‌اش بدل شد.

پس از پایان دبیرستان، راهی آلمان شد و در دانشگاه فرایبورگ، مدرک دیپلم اقتصاد خود را در سال ۱۹۸۶ دریافت کرد. اما عطش او برای فهم عمیق‌تر اقتصاد، به این مرحله محدود نماند. پرسش‌های بنیادینش درباره تجارت، توسعه و سیاست‌گذاری، او را به آن سوی اقیانوس اطلس کشاند؛ به دانشگاه استنفورد، یکی از معتبرترین مراکز آموزش اقتصاد در جهان. پنه‌لوپه در سال ۱۹۹۲، دکترای اقتصاد خود را از این دانشگاه دریافت کرد.

دوران دکترا، نقطه عطفی در زندگی علمی او بود. زیر نظر استادان برجسته، پژوهش‌هایی را آغاز کرد که به بررسی جنگ تجاری میان ایالات‌متحده و ژاپن می‌پرداخت. تمرکز او بر صنعت خودرو دو کشور و سیاست‌های تجاری استراتژیک، دریچه‌ای تازه به دنیای پیچیده تجارت بین‌الملل گشود و بنیان فکری پژوهش‌های بعدی‌اش را شکل داد.

بخش دوم، در مسیر درخشش علمی

پس از پایان دکترا، گلدبرگ مسیر آشنای بسیاری از اقتصاددانان برجسته را پیمود: تدریس و پژوهش در دانشگاه‌های طراز اول. او ابتدا به دانشگاه کلمبیا پیوست، سپس به پرینستون رفت و سرانجام در دانشگاه ییل، یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان، مستقر شد. در این مسیر، به‌تدریج به یکی از چهره‌های شاخص اقتصاد خرد کاربردی بدل شد.

تمرکز پژوهش‌های او در این دوره، بر پیوند میان تجارت، توسعه، فقر و نابرابری بود. گلدبرگ با نگاهی دقیق و داده‌محور، به بررسی اثرات سیاست‌های تجاری، حقوق مالکیت معنوی در کشورهای در حال ‌توسعه و نقش نرخ ارز در انتقال شوک‌های اقتصادی پرداخت. مقاله مشهور او در سال ۲۰۰۷ در Journal of Economic Literature درباره پیامدهای توزیعی جهانی‌شدن، به یکی از آثار مرجع در این حوزه تبدیل شد و استنادهای فراوانی به آن صورت گرفت.

در کنار پژوهش، گلدبرگ استادی الهام‌بخش نیز بود. او به دانشجویانش می‌آموخت که اقتصاد فقط مجموعه‌ای از مدل‌ها و معادلات نیست، بلکه ابزاری قدرتمند برای فهم جهان و بهبود زندگی انسان‌هاست؛ دانشی که اگر درست به‌کار گرفته شود، می‌تواند مسیر سیاست‌گذاری را انسانی‌تر و عادلانه‌تر کند.

بخش سوم، از ویراستاری تا سیاست‌گذاری جهانی

در سال ۲۰۱۱، پنه‌لوپه گلدبرگ به یکی از تاثیرگذارترین جایگاه‌های علمی اقتصاد دست یافت: سردبیری آمریکن اکونومیک ریویو.  این انتصاب از آن جهت تاریخی بود که او نخستین زنی بود که به این سمت می‌رسید. این انتصاب، نه‌تنها یک افتخار شخصی برای پنه‌لوپه بود، بلکه پیامی قدرتمند به تمام زنانی می‌داد که در رشته‌های علمی، به‌ویژه اقتصاد، فعالیت می‌کردند. پیام این بود که زنان هم می‌توانند به بالاترین سطوح علمی برسند و در شکل‌دهی به جهت‌گیری‌های علمی این رشته، نقشی کلیدی ایفا کنند. گلدبرگ در دوره سردبیری، این مجله را از انتشار فصلی به ماهانه ارتقا داد و دسترسی جامعه علمی به پژوهش‌های روز را تسهیل کرد.

اما مسیر او به اینجا ختم نشد. در سال ۲۰۱۸، گلدبرگ به سمت مدیر اقتصادی گروه بانک جهانی منصوب شد؛ جایگاهی که او را از دانشگاه به قلب سیاست‌گذاری جهانی کشاند. پنه‌لوپه در دوره مدیریت اقتصادی بانک جهانی، بر چند موضوع کلیدی تمرکز کرد. در این نقش، تمرکز اصلی‌اش بر سرمایه انسانی، بحران جهانی یادگیری و بازگشت حمایت‌گرایی بود. او بارها تاکید کرد که توسعه پایدار، بدون سرمایه‌گذاری در آموزش و سلامت انسان‌ها، مفهومی ناقص خواهد بود. نخستین موضوع، توجه به سرمایه انسانی بود. او به این باور رسید که سرمایه انسانی، یعنی منابع موجود در افراد (دانش، مهارت‌ها، سلامت)، یکی از مهم‌ترین منابع یک کشور است و سرمایه‌گذاری در آن، می‌تواند به رشد اقتصادی بالاتر بینجامد. اما او متوجه شد که بسیاری از کشورها، خواستار سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فیزیکی (جاده‌ها و پل‌ها) هستند، نه در زیرساخت‌های انسانی (آموزش و بهداشت). این چالش، او را به سمت پژوهش‌های بیشتر در این حوزه کشاند. دومین موضوع، بحران یادگیری جهانی بود. پنه‌لوپه متوجه شد که بسیاری از کشورها، نرخ ثبت‌نام در مدارس را افزایش داده‌اند، اما بهبودی در کیفیت آموزش دیده نشده است. کودکان مدرسه می‌روند، اما مهارت‌های اولیه مانند خواندن، نوشتن، یا حساب ساده را یاد نمی‌گیرند. این پدیده، که او آن را بحران یادگیری جهانی نامید، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های آموزش در جهان است. پنه‌لوپه در این دوره، به بررسی عوامل این بحران و راه‌حل‌های ممکن برای آن پرداخت. سومین موضوع، بازگشت حمایت‌گرایی بود. پنه‌لوپه در دوره مدیریت اقتصادی بانک جهانی، شاهد افزایش حمایت‌گرایی در بسیاری از کشورها بود. این روند، که در دهه ۱۹۹۰ با خوش‌بینی‌های زیادی همراه بود، اکنون با بدبینی‌های زیادی مواجه شده بود. پنه‌لوپه به بررسی دلایل این بازگشت و تاثیرات آن بر اقتصادهای جهانی پرداخت.

بخش چهارم، فتح قله‌ای دیگر

در سال ۲۰۲۱، گلدبرگ به سمت رئیس جامعه اکونومتریک برگزیده شد؛ نهادی علمی و معتبر که نقشی کلیدی در جهت‌دهی به پژوهش‌های اقتصادی دارد. بار دیگر، نام او در تاریخ ثبت شد؛ نخستین زنی که به این مقام می‌رسید. این انتخاب، نمادی بود از شکستن سقف‌های شیشه‌ای که سال‌ها بر فراز زنان اقتصاددان سایه انداخته بود. درواقع این انتصاب، نه‌تنها یک افتخار شخصی برای پنه‌لوپه بود، بلکه پیامی قدرتمند برای تمام زنانی بود که در رشته‌های علمی، به‌ویژه اقتصاد، فعالیت می‌کردند. پیام این بود که زنان نیز می‌توانند به بالاترین سطوح علمی برسند و در شکل‌دهی به جهت‌گیری‌های علمی این رشته، نقشی اساسی بازی کنند. پنه‌لوپه در دوره ریاست خود، به ترویج تحقیقات کیفیت بالا و تشویق جوانان به ورود به این رشته پرداخت.

91

بخش پنجم: عبور از موانع

وقتی از بیرون به مسیر حرفه‌ای پنه‌لوپه کوجیانو گلدبرگ نگاه می‌کنیم، همه‌چیز شبیه یک صعود بی‌وقفه و موفق به‌نظر می‌رسد: تحصیل در دانشگاه‌های طراز اول، تدریس در معتبرترین مراکز علمی جهان، سردبیری آمریکن اکونومیک ریویو، ریاست جامعه اکونومتریک و سرانجام حضور در رأس سیاست‌گذاری اقتصادی بانک جهانی. اما خود گلدبرگ، در گفت‌وگوهایش، بارها یادآوری کرده است که این تصویرِ یکدست و صیقلی، تمام واقعیت را بازنمایی نمی‌کند.

او در مصاحبه با  فارن‌پالیسی، وقتی از او درباره زن بودن در بالاترین سطوح اقتصاد پرسیده شد، پاسخی داد که در عین سادگی، لایه‌های عمیقی از تجربه زیسته را در خود دارد. گلدبرگ گفت که «هیچ‌وقت خیلی به این موضوع فکر نکرده است» و افزود، اگر از بسیاری از زنان نسل او بپرسید، پاسخی مشابه خواهید شنید. به گفته او، شاید دلیل اینکه زنان آن نسل توانستند به این جایگاه‌ها برسند، همین بوده که بیش‌ازحد بر جنسیت خود تکیه نکرده‌اند.

اما این «فکر نکردن»، به معنای نبود مانع نبود؛ بلکه بیشتر نشانه نوعی «عادی‌سازی فشارها» بود. فشارهایی که آن‌قدر در ساختار رشته اقتصاد ریشه‌دار شده‌اند که بسیاری از زنان، برای بقا و پیشرفت، ناچار بوده‌اند آنها را همچون بخشی طبیعی از مسیر حرفه‌ای بپذیرند. همین سکوتِ آموخته‌شده، خود یکی از پیچیده‌ترین جنبه‌های تجربه زنان در اقتصاد است.

یکی از نخستین جلوه‌های این فشار ساختاری، در فرآیند انتشار علمی نمایان می‌شود. گلدبرگ در گفت‌وگوی خود با  ریچموند فد، به شکلی غیرمستقیم اما معنادار، به هنجارهای سخت‌گیرانه و نانوشته آکادمیک اشاره می‌کند. او توضیح می‌دهد که در دانشگاه، اگر بخواهید مقاله منتشر کنید، ناچارید خود را با قواعد و انتظاراتی هماهنگ کنید که به‌تدریج درونی می‌شوند. این قواعد، اگرچه در ظاهر بی‌طرف‌اند، اما در عمل می‌توانند برای گروه‌های خاص- از جمله زنان- هزینه‌زا باشند.

پژوهش‌های مستقل درباره وضعیت زنان در اقتصاد نشان داده‌اند که مقالاتی که زنان نوشته‌اند، اغلب با وسواس بیشتری داوری می‌شوند، زمان طولانی‌تری در فرآیند بازبینی می‌مانند و برای پذیرش، باید کیفیتی بالاتر از میانگین داشته باشند. این تجربه، هرچند گلدبرگ آن را به‌صراحت به خود نسبت نمی‌دهد، اما بخشی از زیست حرفه‌ای نسلی است که او نیز به آن تعلق دارد: نسلی که برای «دیده شدن»، ناچار بوده بی‌نقص‌تر باشد.

چالش دوم، به فضای سمینارهای علمی بازمی‌گردد؛ فضاهایی که اقتصاددانان در آنها نه‌فقط پژوهش خود، بلکه جایگاه و اقتدار علمی‌شان را به نمایش می‌گذارند. گلدبرگ در همان مصاحبه با فارن‌پالیسی می‌گوید که زنان «دیدگاهی متفاوت را به میز می‌آورند»، به‌ویژه در موضوعاتی مانند نابرابری، توسعه و پیامدهای اجتماعی سیاست‌های اقتصادی. اما همین تفاوت دیدگاه، اغلب به بهای قرار گرفتن زیر ذره‌بین تمام می‌شود.

در رشته‌ای که هنوز به‌شدت مردانه است، حضور زنان در جایگاه سخنران یا ارائه‌دهنده مقاله، معمولاً با پرسش‌های بیشتر، سخت‌گیرانه‌تر و گاه تردیدآمیز همراه است. بسیاری از زنان اقتصاددان گزارش کرده‌اند که پرسش‌ها نه‌فقط درباره محتوای پژوهش، بلکه به‌طور ضمنی درباره صلاحیت گوینده مطرح می‌شود. این فضا، به‌ویژه برای پژوهشگران جوان، می‌تواند فرساینده باشد. گلدبرگ بعدها اشاره کرده است که آموختن جدا کردن نقد علمی از لحن و نیت پرسشگر، یکی از مهارت‌هایی بوده که به‌اجبار یاد گرفته است.

در کنار اینها، مسئله توازن میان زندگی حرفه‌ای و شخصی نیز سایه‌ای دائمی بر مسیر زنان در اقتصاد می‌اندازد. گلدبرگ در مصاحبه‌هایش کمتر وارد جزئیات زندگی شخصی می‌شود، اما اشاره‌های غیرمستقیم او به تفاوت نسل‌ها، گویای این چالش است. می‌گوید، نسل‌های جوان‌تر زنان، نسبت به این مسائل آگاه‌تر و حساس‌ترند و شادی آنها از دیده شدن زنان در جایگاه‌های قدرت، واقعی و پررنگ است.

اقتصاد، به‌عنوان یک رشته آکادمیک، سال‌ها بر الگویی بنا شده که پژوهشگر را فردی بدون محدودیت زمانی و مسئولیت مراقبتی فرض می‌کند؛ الگویی که با واقعیت زندگی بسیاری از زنان همخوان نیست. در چنین ساختاری، زنان اغلب ناچارند میان فرصت‌های پژوهشی، مسئولیت‌های خانوادگی و پیشرفت شغلی، دست به انتخاب‌هایی دشوار بزنند؛ انتخاب‌هایی که همتایان مردشان کمتر با آن مواجه‌اند.

بااین‌همه، آنچه پنه‌لوپه گلدبرگ را به چهره‌ای الهام‌بخش بدل می‌کند، نه انکار این موانع، بلکه شیوه مواجهه‌اش با آنهاست. او به‌جای تمرکز بر تبعیض، بر کیفیت کار علمی، مشارکت فعال در مباحث جهانی و حضور در موقعیت‌های تصمیم‌گیری تاکید کرده است. پذیرش مسئولیت‌هایی چون سردبیری آمریکن اکونومیک ریویو یا ریاست جامعه اکونومتریک، برای او فقط افتخار شخصی نبود، بلکه راهی بود برای تاثیرگذاری بر ساختارهایی که سال‌ها در شکل‌گیری آنها صدای زنان کمتر شنیده شده بود.

گلدبرگ در یکی از تامل‌برانگیزترین جملاتش می‌گوید: «فکر می‌کنم ما دیدگاهی متفاوت را به میز می‌آوریم و این برای آینده اهمیت دارد.» این جمله، خلاصه‌ای است از فلسفه حرفه‌ای او: حضور زنان در اقتصاد نه از سر نمادگرایی، بلکه به دلیل غنایی است که به تحلیل، سیاست‌گذاری و فهم واقعیت‌های پیچیده جهان می‌افزاید.

سرانجام، مسیر حرفه‌ای پنه‌لوپه کوجیانو گلدبرگ نشان می‌دهد که موفقیت در اقتصاد، به‌ویژه برای زنان، نتیجه ترکیبی از استعداد، پشتکار و سازگاری آگاهانه با ساختارهای نابرابر است. او با عبور از موانعی که بسیاری را از ادامه راه بازمی‌دارد، ثابت کرده است که تغییر، نه با حذف دشواری‌ها، بلکه با حضور پایدار و موثر در دل آنها ممکن می‌شود. داستان او، نه‌فقط روایت یک موفقیت فردی، بلکه آینه‌ای است از مسیری که زنان بسیاری هنوز در حال پیمودن آن‌اند.

نتیجه‌گیری: میراث یک صعود

مسیر پنه‌لوپه کوجیانو گلدبرگ، مسیری هموار نبود. او با چالش‌هایی روبه‌رو شد که بسیاری از زنان در اقتصاد تجربه می‌کنند: استانداردهای سخت‌گیرانه‌تر برای انتشار مقالات، فضای گاه خصمانه سمینارها و دشواری‌های توازن میان کار علمی و زندگی شخصی. بااین‌حال، او با پشتکار و اعتماد به توانایی‌های خود، از این موانع گذشت و الگویی الهام‌بخش شد. داستان گلدبرگ، روایت ایمان به دانش، شجاعت در انتخاب مسیرهای دشوار و پایداری در برابر نابرابری‌هاست.

اما اهمیت مسیر او تنها در عبور فردی از این موانع خلاصه نمی‌شود. گلدبرگ نشان داد که حضور زنان در بالاترین سطوح علم اقتصاد، می‌تواند خود به عاملی برای تغییر تدریجی قواعد بازی بدل شود. پذیرش مسئولیت‌های علمی و نهادی از سوی او، نه فقط یک موفقیت شخصی، بلکه گامی در جهت گشودن فضا برای نسل‌هایی بود که پس از او وارد این عرصه می‌شوند. او با حضور فعال در دانشگاه، مجلات علمی و نهادهای بین‌المللی، به بازتعریف نقش اقتصاددان به‌عنوان پژوهشگری مسئول در قبال جامعه کمک کرد.

او امروز، به‌عنوان استاد اقتصاد و امور جهانی در دانشگاه ییل، همچنان به تدریس و پژوهش ادامه می‌دهد و نسل‌های تازه‌ای از اقتصاددانان را پرورش می‌دهد. زندگی علمی او یادآور این حقیقت است که مرزهای علم، نه با جنسیت، بلکه با جسارت، کنجکاوی و پشتکار جابه‌جا می‌شوند. پنه‌لوپه گلدبرگ، نه اقتصاددانی ممتاز، که نشانه‌ای روشن از امکان فتح قله‌هایی است که روزگاری دست‌نیافتنی به‌نظر می‌رسیدند؛ قله‌هایی که اکنون، بیش از گذشته، در دسترس نسل‌های آینده قرار گرفته‌اند.

دراین پرونده بخوانید ...