شناسه خبر : 51152 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

تحلیلگر اقتصاد خشونت

ادوارد میگل چگونه نامی ماندگار در علم اقتصاد پیدا کرد؟

 

آزاده خرمی‌مقدم / نویسنده نشریه 

اقتصاد در ذهن عامه، اغلب تصویری از بازارهای آرام، ترازنامه‌های منظم و تصمیمات عقلانی را تداعی می‌کند؛ جهانی که در آن، منحنی‌های عرضه و تقاضا با نظمی ریاضی‌وار به تعادل می‌رسند. اما در گوشه‌ای تاریک‌تر از این جهان، جایی که منطق بازار در برابر جنون جنگ، فساد و خونریزی زانو می‌زند، نامی درخشید که جسارت کرد تا با ابزارهای دقیق ریاضی، به قلب این هرج‌ومرج نفوذ کند. ادوارد میگل نه فیلسوف جنگ بود، نه جامعه‌شناس شورش؛ اقتصاددان توسعه بود که تصمیم گرفت از برج عاج آکادمیک خود پایین بیاید و به درون میدان‌های مین، اردوگاه‌های پناهندگان و دفاتر آلوده به فساد برود. او نه‌فقط اقتصاددان، که تحلیلگر اقتصاد خشونت است؛ کسی که با عبور از مرزهای سنتی، نام خود را به‌عنوان یکی از پیشگامان مطالعه علل و پیامدهای اقتصادی جنگ‌های داخلی، فساد و جنایت حک کرد. پرسش اصلی این است: چگونه میگل با تمرکز بر موضوعاتی که پیش از او بیشتر در حوزه علوم سیاسی یا جامعه‌شناسی جای داشتند، توانست نامی ماندگار در علم اقتصاد پیدا کند؟ پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: روش‌شناسی (Methodology). او با تزریق دوز بالایی از تجربه‌گرایی سخت‌گیرانه و استفاده از ابزارهای آماری پیشرفته، موضوعات «سنگین» و «سیاسی» را به داده‌های قابل‌اندازه‌گیری و روابط علّی تبدیل کرد. میگل به‌جای پرسیدن «آیا فقر موجب جنگ می‌شود؟»، پرسید: «چگونه یک شوک اقتصادی برون‌زا، با قطعیت آماری، احتمال وقوع درگیری را افزایش می‌دهد؟» این تغییر پارادایم، نه‌تنها درک ما را از جنگ دگرگون کرد، بلکه استاندارد جدیدی برای تحقیقات تجربی در اقتصاد توسعه تعیین کرد. میگل، در قامت یک کارآگاه اقتصادی، به‌دنبال علیت بود؛ آن نخ نامرئی که فقر را به تفنگ و خشونت را به رکود گره می‌زند. او می‌دانست که در دنیای پیچیده توسعه، همبستگی فراوان است، اما علیت، همچون الماس، کمیاب و ارزشمند. برای یافتن این الماس، او باید به ابزارهایی متوسل می‌شد که پیش از آن، کمتر در این حوزه به‌کار گرفته شده بودند: متغیرهای ابزاری و آزمایش‌های کنترل‌شده تصادفی.

باران، قحطی و صدای طبل جنگ

سال‌ها پیش از میگل، اقتصاددانان و جامعه‌شناسان به رابطه میان فقر و جنگ اشاره کرده بودند. این یک مشاهده بدیهی به نظر می‌رسید: کشورهای فقیر بیشتر درگیر جنگ داخلی می‌شوند. اما آیا فقر، علت جنگ بود یا صرفاً پیامد نهادهای ضعیفی که هم فقر و هم جنگ را تولید می‌کردند؟ این همان معمای مرغ و تخم‌مرغ بود که تحقیقات را فلج کرده بود. میگل برای حل این معما، به‌دنبال یک آزمایش طبیعی در مقیاس بزرگ بود؛ یک شوک اقتصادی که برون‌زا باشد، یعنی با جنگ یا عوامل سیاسی داخلی ایجاد نشده باشد. او باید متغیری را پیدا می‌کرد که بر اقتصاد تاثیر بگذارد، اما بر تصمیمات سیاسی یا شورش‌ها اثرگذاری مستقیم نداشته باشد.

شاهکار متغیر ابزاری: باران آفریقا

شاهکار میگل در مقاله سال ۲۰۰۴، «شوک‌های اقتصادی و جنگ داخلی: رویکرد متغیرهای ابزاری» که با همکاری شانکر ساتیانات و ارنست سرجنتی منتشر شد، متجلی شد. میگل به عمق قاره آفریقا نگاه کرد؛ جایی که اقتصاد بسیاری از کشورها به‌شدت به محصولات کشاورزی وابسته است. او در آنجا، متغیری قدرتمند و کاملاً برون‌زا را کشف کرد: بارندگی. باران، یک نیروی طبیعی است. نه شورشیان می‌توانند آن را کنترل کنند، نه دیکتاتورها. میگل استدلال کرد که میزان بارندگی (به‌ویژه انحراف از میانگین تاریخی) شوکی برون‌زاست که مستقیم بر تولید محصولات کشاورزی، در نتیجه بر درآمد سرانه تاثیر می‌گذارد، اما به‌طور مستقیم بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی یا شروع جنگ نقشی ندارد. منطق میگل، یک روایت اقتصادی-اجتماعی قدرتمند را شکل داد: 1- شوک برون‌زا: یک سال خشکسالی یا بارندگی بیش‌ازحد، محصول کشاورزان را نابود می‌کند؛ یک شوک اقتصادی که از آسمان می‌آید. 2- اثر اقتصادی: کاهش محصول، به معنای کاهش درآمد ملی و افزایش بیکاری است. در این وضعیت، هزینه- فرصت پیوستن به گروه‌های شورشی به‌شدت کاهش می‌یابد. وقتی هیچ شغلی در مزرعه یا شهر گیر نمی‌آید، به‌دست‌گرفتن تفنگ و پیوستن به یک گروه مسلح، حتی با انگیزه‌های اقتصادی، منطقی‌تر به نظر می‌رسد.3- نتیجه علّی: میگل و همکارانش با استفاده از داده‌های ۲۵ساله برای ۵۳ کشور آفریقایی، به این نتیجه رسیدند که کاهش پنج‌درصدی رشد اقتصاد، احتمال وقوع جنگ داخلی را در سال بعد، بیش از ۵۰ درصد افزایش می‌دهد. این یافته، یک نقطه عطف بود. این نخستین‌بار بود که یک رابطه علی قوی و آماری بین یک متغیر اقتصادی برون‌زا و وقوع جنگ داخلی در مقیاس وسیع ارائه می‌شد. میگل با این کار، اقتصاددانان را متقاعد کرد که اقتصاد، نه‌فقط پیامد، بلکه یک عامل کلیدی در دینامیک خشونت است. او نشان داد که حتی در دل وحشیانه‌ترین درگیری‌ها، می‌توان ردپای منطق سرد و بی‌رحم اقتصاد را دنبال کرد.

تبهکاران اقتصادی و منطق پشت شرارت

اگرچه مقالات آکادمیک میگل، اعتبار او را در محافل علمی تثبیت کرد، اما آنچه نام او را به فراتر از «برج عاج» دانشگاهی برد و او را به چهره‌ای ژورنالیستی تبدیل کرد، کتاب «تبهکاران اقتصادی: فساد، خشونت و فقر ملت‌ها» بود که در سال ۲۰۰۸ با همکاری ریموند فیسمن منتشر شد. این کتاب، تجلی‌گاه رویکرد داستانی و ژورنالیستی میگل بود. او و فیسمن، پژوهش‌های پیچیده را در قالب داستان‌های جذاب و روایت‌های انسانی از دیکتاتورها، رهبران شورشی و کارمندان فاسد مطرح کردند. آنها استدلال کردند که حتی در تاریک‌ترین و غیرمنطقی‌ترین پدیده‌ها -از فساد در سازمان ملل گرفته تا قاچاق الماس‌های خونین- منطق اقتصادی نهفته است. این «تبهکاران» درواقع بازیگران عقلانی هستند که انگیزه‌های اقتصادی، ساختار تصمیم‌گیری‌های وحشتناک آنها را شکل می‌دهد.

داستان جریمه‌های پارک خودرو دیپلمات‌ها

اندازه‌گیری فساد در یکی از جذاب‌ترین روایت‌های کتاب، که نشان‌دهنده نبوغ میگل در یافتن داده‌های نامتعارف است، داستان جریمه‌های پارک خودرو دیپلمات‌ها در نیویورک است. میگل و فیسمن این پرسش را مطرح کردند که چگونه می‌توان «فرهنگ فساد» یک کشور را اندازه‌گیری کرد؟ آنها داده‌های جریمه‌های پارک خودرو دیپلمات‌های سازمان ملل در نیویورک را بررسی کردند. دیپلمات‌ها مصونیت دیپلماتیک داشتند و تا سال ۲۰۰۲، ملزم به پرداخت جریمه‌های پارک نبودند. این یک آزمایش طبیعی بود: آیا دیپلمات‌های کشورهای مختلف، با وجود مصونیت، قوانین را رعایت می‌کنند؟ آنها دریافتند که دیپلمات‌های کشورهای با فساد بالا (بر اساس شاخص‌های بین‌المللی)، به‌ شکل قابل‌توجهی بیشتر از دیپلمات‌های کشورهای با فساد کمتر، قوانین پارک را نقض می‌کنند. این تخلفات، که در ظاهر کوچک و بی‌اهمیت بودند، درواقع پنجره‌ای کوچک به روح نهادی آن کشورها بودند. میگل با این تحلیل نشان داد که فساد «انتخاب» نیست، یک «عادت نهادی» است که حتی در خیابان‌های نیویورک، از سوی نمایندگان آن کشورها بازتولید می‌شود. این کتاب، با لحنی ادبی و درعین‌حال تحلیلی، به مخاطب عمومی نشان داد که اقتصاددانان می‌توانند ابزارهایی برای درک و مبارزه با شرارت‌های جهانی مطرح کنند. این ترکیب نادر از دقت آکادمیک و روایت‌پردازی جذاب، میگل را به صدایی اثرگذار در بحث‌های جهانی تبدیل کرد.

91

فراتر از جنگ: داستان کودکان کنیا و کرم‌زدایی

میگل پس از تثبیت جایگاه خود در اقتصاد خشونت، دامنه پژوهش‌هایش را گسترش داد و به یکی از حامیان اصلی استفاده از آزمایش‌های کنترل‌شده تصادفی (RCTs) در اقتصاد توسعه تبدیل شد. او به‌دنبال درک پیامدهای بلندمدت مداخلات ساده و کم‌هزینه بود. این بار، تمرکز او بر روی کودکان کنیا بود. در مناطق روستایی کنیا، میلیون‌ها کودک از عفونت‌های انگلی رنج می‌بردند. این بیماری‌ها، هرچند کشنده نبودند، اما به‌شدت توانایی یادگیری و حضور در مدرسه را کاهش می‌دادند. میگل و همکارش، مایکل کرمر، تصمیم گرفتند یک  RCT برای ارزیابی اثرگذاری یک برنامه ساده کرم‌زدایی اجرا کنند. آنها مدارس را به‌صورت تصادفی به گروه‌هایی تقسیم کردند: گروهی که بلافاصله دارو دریافت می‌کردند، گروهی که یک سال بعد دریافت می‌کردند و گروه کنترل. این تصادفی‌سازی، به میگل اجازه داد تا با اطمینان کامل بگوید که هر تفاوتی در نتایج، مستقیم ناشی از برنامه کرم‌زدایی است، نه عوامل دیگر. نتایج، فراتر از انتظار بود و یک روایت انسانی عمیق را آشکار کرد: 1- اثر مستقیم: کرم‌زدایی دانش‌آموزان، سلامت آنها را بهبود بخشید و غیبت از مدرسه را به‌شدت کاهش داد. 2- اثر غیرمستقیم:  به دلیل کاهش انتقال کرم‌ها، دانش‌آموزانی که خودشان دارو دریافت نکرده بودند، اما در مدارس زیر پوشش تحصیل می‌کردند نیز از مزایای سلامت بهره‌مند شدند. این نشان داد که مداخله بهداشتی، می‌تواند یک کالای عمومی باشد. 3- اثر بلندمدت و اقتصادی: مهم‌تر از همه، میگل و همکارانش در مطالعات پیگیری بلندمدت نشان دادند دانش‌آموزانی که در کودکی کرم‌زدایی شده بودند، در بزرگسالی درآمد بیشتری داشتند و احتمالاً شغل بهتری پیدا کرده بودند. این یافته‌ها، پیامی قدرتمند داشت: مداخلات بهداشتی ساده و ارزان‌قیمت (با هزینه کمتر از یک دلار برای هر کودک)، می‌توانند اثرات اقتصادی عمیق و بلندمدتی داشته باشند. این کار، میگل را به یکی از چهره‌های اصلی در جنبش «سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد» در توسعه تبدیل کرد و بر سیاست‌های سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان بهداشت جهانی نقش داشت و نشان داد اقتصاددانان می‌توانند با تمرکز بر مسائل به ظاهر کوچک و انسانی، به بزرگ‌ترین مسائل توسعه پاسخ دهند.

میراث ماندگار 

ماندگاری نام ادوارد میگل در علم اقتصاد، نه‌فقط به دلیل موضوعات جسورانه‌ای است که برگزید، بلکه به‌خاطر استاندارد جدیدی است که برای اثبات علیت در تحقیقات اجتماعی تعیین کرد. او یک پل محکم میان داده‌های سخت و روایت‌های انسانی ساخت. 1- تثبیت اقتصاد خشونت به‌عنوان یک زیرشاخه: میگل با استفاده از متغیرهای ابزاری وRCTها، اقتصاد خشونت را از یک حوزه حاشیه‌ای به یک زیرشاخه معتبر و مرکزی در اقتصاد توسعه تبدیل کرد. او نشان داد که جنگ و فساد، پدیده‌هایی نیستند که اقتصاددانان آنها را به علوم سیاسی واگذار کنند، بلکه پدیده‌هایی هستند که می‌توانند و باید با ابزارهای اقتصادی تحلیل شوند. میگل برای آنکه اقتصاد خشونت را از حاشیه به متن علم اقتصاد بیاورد، تنها به انتخاب موضوعات جسورانه بسنده نکرد؛ او این حوزه را با مجموعه‌ای از ابزارهای روش‌شناختی نوآورانه تجهیز کرد که امکان عبور از توصیف‌های کلی و رسیدن به روابط علی دقیق را مهیا می‌کرد. نخستین و شاید مهم‌ترین این ابزارها، متغیرهای ابزاری بود؛ رویکردی که به او اجازه داد در جهانی آکنده از همبستگی‌های گمراه‌کننده و متغیرهای پنهان، نخ باریک علیت را بازیابی کند. استفاده از بارندگی به‌عنوان یک شوک کاملاً برون‌زا نمونه‌ای شاخص از این رویکرد است. میگل نشان داد که چگونه پدیده‌ای طبیعی و خارج از کنترل بازیگران سیاسی، می‌تواند به‌مثابه ابزاری آماری عمل کند و اثر رشد اقتصاد بر احتمال بروز جنگ داخلی را با دقتی کم‌سابقه آشکار کند.

در گام بعد، میگل با ترویج و به‌کارگیری آزمایش‌های کنترل‌شده تصادفی، افقی تازه‌ در اقتصاد توسعه گشود. این روش به او امکان داد تا نقش یک مداخله مشخص را نه در سطح حدس و گمان، بلکه در چهارچوبی علی و قابل‌آزمون اندازه‌گیری کند. مطالعه مشهور کرم‌زدایی در کنیا، نمونه‌ای درخشان از این رویکرد است؛ پژوهشی که نشان داد یک مداخله بهداشتی ساده، چگونه می‌تواند حضور دانش‌آموزان را در مدرسه افزایش دهد و حتی در بلندمدت، به بهبود درآمد و موقعیت اقتصادی آنها منجر شود. در اینجا، اقتصاد از سطح نظریه فراتر رفت و به ابزاری برای لمس مستقیم زندگی انسان‌ها بدل شد.

اما نبوغ میگل تنها در به‌کارگیری روش‌های استاندارد خلاصه نمی‌شود. او با تحلیل داده‌های غیرمتعارف، مرزهای مرسوم داده‌های اقتصادی را نیز جابه‌جا کرد. بررسی جریمه‌های پارک خودرو دیپلمات‌های سازمان ملل در نیویورک، نمونه‌ای از این خلاقیت روش‌شناختی است. در نگاه نخست، تخلف‌های کوچک پارک خودرو پدیده‌ای بی‌اهمیت به‌نظر می‌رسد، اما میگل نشان داد که همین داده‌های ظاهراً حاشیه‌ای می‌توانند پنجره‌ای به فرهنگ نهادی و میزان درونی‌شدن فساد در کشورهای مختلف بگشایند. به این ترتیب، فساد نه به‌عنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه همچون الگویی رفتاری و قابل‌اندازه‌گیری آشکار شد.

مجموع این ابزارها -از متغیرهای ابزاری گرفته تا آزمایش‌های تصادفی و داده‌های غیرمتعارف- اقتصاد خشونت را از قلمرو روایت‌های کلی و اخلاقی بیرون کشید و آن را به حوزه‌ای دقیق، تجربی و سیاست‌محور بدل کرد. میگل با این رویکرد نشان داد که حتی پیچیده‌ترین و تاریک‌ترین پدیده‌های اجتماعی را نیز می‌توان با زبان داده‌ها، و وفاداری به انسانِ درون اعداد، فهم و تحلیل کرد.

2- پل‌زدن میان تحقیق و سیاست: میگل بنیان‌گذار و مدیر مرکز اقدام جهانی موثر (CEGA) در دانشگاه برکلی است. این مرکز، نمونه‌ای از تعهد او به سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد است. هدف CEGA این است که پژوهش‌های آکادمیک را از کتابخانه‌ها بیرون بکشد و مستقیم به دست سیاست‌گذاران در کشورهای در حال توسعه برساند. این رویکرد، میگل را از نظریه‌پرداز صرف به معمار تغییر تبدیل کرد. او پیوسته با سازمان‌های بین‌المللی و دولت‌ها همکاری می‌کند تا مطمئن‌ شود که نتایج پژوهش‌هایش، به بهبود زندگی مردم کمک می‌کند.3- الهام‌بخش نسل جدید: کار میگل، الهام‌بخش نسل جدیدی از اقتصاددانان توسعه شد که اکنون به‌صورت عادی از روش‌های تجربی سخت‌گیرانه برای مطالعه موضوعات حساس مانند تغییرات اقلیمی، مهاجرت و پیامدهای بلندمدت درگیری‌ها استفاده می‌کنند. مقاله او در مورد بارندگی و جنگ داخلی، یکی از پرارجاع‌ترین مقالات در تاریخ اقتصاد توسعه است. او به این نسل آموخت که برای درک جهان، باید به میدان رفت، داده‌ها را با دقت جمع‌آوری کرد و از ابزارهای آماری برای روایت داستان‌های علی استفاده کرد.

 منطق در دل هرج‌ومرج

ادوارد میگل نامی ماندگار در علم اقتصاد پیدا کرد، زیرا او شجاعت کرد تا به تاریک‌ترین گوشه‌های تجربه انسانی -جنگ، فساد و فقر- نگاه کند و در آنجا، نه‌فقط هرج‌ومرج، بلکه منطق اقتصادی را کشف کند. او با استفاده از ابزارهای آماری مانند متغیرهای ابزاری، توانست علیت را در پدیده‌هایی که پیش از او صرفاً همبستگی تلقی می‌شدند، اثبات کند. میگل به ما آموخت که خشونت، هرچند وحشتناک، اغلب یک تصمیم اقتصادی است که از سوی بازیگران عقلانی در شرایط نامطلوب اتخاذ می‌شود. 

دراین پرونده بخوانید ...