غول خفته
چشمانداز رمزارزها در میزگرد نیما نامداری، امیرحسین خالقی و سهند حمزهئی
رضا طهماسبی: جذابیت رمزارزها یا کریپتوکارنسیها در بازارهای جهانی روبه افزایش است؛ بازاری پرریسک اما پربازده که میتواند مشغله ذهنی بسیاری از معاملهگران باشد. رمزارزها که این روزها دائم با پذیرش از سوی نهادهای جدید مواجه میشوند، در حال تبدیل شدن به ابزارهای مهمی در طبقات دارایی هستند و شاید بهتدریج بتوانند جای خود را بهعنوان ابزار مبادله هم باز کنند و در برخی مبادلات جای پولهای رایج را بگیرند. پس تعجبی نیست اگر بانکهای مرکزی از این ناحیه احساس خطر کنند و بهدنبال در دست گرفتن کنترل رقیب باشند؛ حتی به این فکر بیفتند که برای استفاده از ظرفیتهای موجود در این بازار خودشان دست به تولید ریال دیجیتال و یوآن دیجیتال بزنند. نیما نامداری، امیرحسین خالقی و سهند حمزهئی در این میزگرد با بررسی چشمانداز رمزارزها در ایران از ضرورت تغییر نگاه سیاستگذار، لزوم رگولاتوری و تنظیمگری در بازار، رفع محدودیتها و ممنوعیتها میگویند و تاکید دارند که این بازار ظرفیت بسیار بالایی برای غافلگیر کردن همگان دارد و اگر با رویکرد سلبی با آن برخورد کنیم، هیچ بعید نیست بهطور کامل همه ظرفیتهای موجود در آن را از دست بدهیم.
♦♦♦
در حال حاضر رمزارزها در تمام دنیا بهعنوان یک دارایی برای سرمایهگذاری و همچنین در مواردی بهعنوان ابزار مبادله شناختهشده و پذیرفتهشده هستند. بااینحال به نظر میرسد در کشور ما مقاومت زیادی برای این پذیرش وجود دارد و رویکرد سیاستگذار مبتنی بر ممنوعیت و محدودیت بوده و هم برای صرافیهای رمزارز قانونی شرایط سختی را فراهم کرده و هم مردم را به سمت مبادلات غیررسمی سوق داده است. به نظر شما سیاستگذار تا چه اندازه میتواند با همین رویکرد محدودکننده پیش برود و چه پیامدهایی در اثر این رویکرد در بازار بروز خواهد کرد؟
نیما نامداری: برای پاسخ بهتر به این پرسش ترجیح میدهم ابتدا کارکرد رمزارزها را به دو بخش تقسیم کنم. رمزارزها حداقل بنا به تعریف دو کارکرد میتوانند داشته باشند؛ یکی کارکرد مبادلاتی و دیگر کارکرد سرمایهگذاری و استفاده بهعنوان یک طبقه دارایی. کارکرد مبادلاتی یعنی اینکه رمزارزها مانند پول ارزش داشته باشند و در معاملات و تراکنشها استفاده شوند. به نظر من رمزارزها با وجود همه جنجالها و سروصداها از این منظر هنوز بازیگر مهمی نیستند. کارکرد مبادلاتی رمزارزها در حال حاضر محدود به بازارهای غیرقانونی است و اگرچه نمیتوان و نباید آن را نادیده گرفت، اما به هر حال رسمیت ندارد. رمزارزها یکسری مشکلات ذاتی دارند که ما هنوز برای حل آنها راهی پیدا نکردهایم؛ مشکلاتی که باعث شده است فعلاً استفاده گسترده از رمزارزها برای کاربردهای مبادلاتی نشدنی باشد. یکی از این مشکلات «مقیاسپذیری» است. ما هنوز سازوکاری نداریم که بتوان از رمزارزها برای پاسخ به نیازهای مبادلاتی در تعداد و حجم بالا استفاده کرد. مثلاً نمیتوان تصور کرد که یک سوئیچ در یک شرکت پرداخت یا بانکی وجود داشته باشد که بتواند به نیاز دهها هزار تراکنش در یک مدت زمان بسیار کوتاه پاسخ بدهد. مانند سیستمهای پردازش تراکنش (TPS) که در دنیا یا در کشور خودمان از جمله شاپرک وجود دارند و در ثانیه دهها هزار تراکنش را بهسادگی انجام میدهند. امروز از نظر فنی برای هیچ نوع رمزارزی چنین امکانی وجود ندارد و حتی اگر وارد یکسری کاربردهای مبادلاتی هم شده باشند، بهدلیل مقیاسپذیری بهسرعت طرفین مبادله را دچار مشکل میکنند. یک مشکل دیگر رمزارزها در کارکرد مبادلاتی این است که درنهایت طرفین باید روی یک مبلغ توافق کنند؛ همانطور که در مبادلات بینالمللی روی یک ارز جهانروا مانند دلار توافق صورت میگیرد. بهطور طبیعی تورم باعث میشود که در مبادلات متعارف هم یک انحراف از توافق اولیه رخ بدهد اما در رمزارزها شدت انحراف بسیار بالاست. برای مثال گاهی در عرض چند ساعت یا چند دقیقه، ارزش رمزارز چند درصد جابهجا میشود. به همین دلیل در بسیاری از مبادلات اساساً استفاده از رمزارزها شدنی نیست.
کاربرد دوم رمزارزها، که فعلاً مهمترین کاربرد آن به حساب میآید، استفاده بهعنوان یک شکل از دارایی برای سرمایهگذاری است. رمزارز یک طبقه دارایی (asset class) است که بسیاری روی آن سرمایهگذاری میکنند. سرمایهگذاری در رمزارزها به واسطه ارزش ذاتی نیست بلکه یکی بهدلیل کمیابی برخی رمزارزها و دیگری، روندهایی که حول آنها شکل گرفته و سوداگری ایجاد کرده است، جذابیت دارد. این کارکرد چه بهزعم بعضیها کوتاهمدت باشد، چه بلندمدت، به هر حال جذابیت سرمایهگذاری وجود دارد. یک مسئله دیگر، ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی (CBDC) است که از نظر من تا این لحظه هرچه بوده صرفاً سروصدا و هیاهو بوده است. حتی در چین که در مورد ارز دیجیتال بانک مرکزیاش با نام یوآن دیجیتال بسیار صحبت میشود، ظاهراً فقط تا حد محدودی در تسویههای بینبانکی مورد استفاده قرار گرفته است.
نتیجه کلی صحبتهای من این است که اگر از منظر پول در مورد رمزارز صحبت میکنیم اساساً یک بخش مهم داستان هیاهوی بسیار برای هیچ است. اگر به رمزارز بهعنوان یک طبقه دارایی برای سرمایهگذاری نگاه میکنیم، منطق گفتوگو و تحلیل دیگر مفاهیمی مانند تورم، مبادله و مقیاسپذیری نیست؛ اینجا ریسک، بازدهی، نقدشوندگی، پورتفوی سرمایهگذاری و چنین مفاهیمی است که اهمیت پیدا میکند. در کشور ما مسئله تا حدودی شبیه به شوخی شده است، نهادی که بیش از همه در مورد رمزارزها نظر میدهد و دخالت میکند، بانک مرکزی است، درحالیکه کارکرد اصلی رمزارز در ایران، حوزه سرمایهگذاری است. البته داستان رمزارزها در کشور ما فنی نیست و وارد حوزههای رسانهای و سیاسی شده است. چرا که به گمان من در چند سال اخیر عدهای سر سیاستگذار را کلاه گذاشتهاند و رمزارزها را بهعنوان عصای موسی جا زدهاند که با آن میتوان تحریم را دور زد و از بیدانشی سیاستگذار و ذوقزدگی ناشی از جهل او نسبت به پدیدههای فناورانه جدید استفاده کردهاند. هدف نهاییشان هم دور زدن تحریم نبوده بلکه ایجاد مزرعه و استخراج بیتکوین و سودآوری بوده است. اما برای اخذ مجوز از حربه دور زدن تحریم استفاده کردهاند. شاید در حد بسیار کوچک بتوان از رمزارز چنین استفادهای کرد اما مانند این است که بخواهیم سرطان را با چسب زخم درمان کنیم. مسئله رمزارزها در ایران به یک مسئله پیچیده تبدیل شده که باعث شده است در سطوحی در موردش بحث شود که هیچ موضوعیت و ارتباطی ندارد و نهادهایی درگیرش شوند که با این حوزه مرتبط نیستند. در آمریکا هم همه میدانند که اگر ترامپ مسئله رمزارزها را پررنگ کرد فقط به این دلیل بود که در آن منفعت شخصی داشت، نه با این هدف که بخواهد در اقتصاد آمریکا بهبود ایجاد کند. مسئله استفاده از رمزارزها به شکل یک نظام جدید غیرمتمرکز تامین مالی میتواند موضوع بسیار جالبی باشد که از قضا در موردش چندان صحبت نمیشود و ما بیشتر درگیر بحث رمزارز بهعنوان ابزار پرداخت هستیم و بانک مرکزی هم وارد میشود و مسئله حکمرانی پول و دور زدن تحریم وسط میآید و صحبتی از اصل ماجرا و بخشهای مفید رمزارز نمیشود.
بخشی از محدودیتهایی که سیاستگذار و بانک مرکزی اعمال کرده روی صرافیهای رمزارز بوده است. آیا بانک مرکزی نگرانی درستی داشته، یا به قول آقای نامداری رفتارش مصداق هیاهوی بسیار برای هیچ بوده است؟ آیا نگرانی بانک مرکزی میتواند توجیه درست و قابلقبولی داشته باشد که به واسطه آن روی بازیگران بازار فشار وارد کرده است؟
سهند حمزهئی: بانک مرکزی در همه اظهارنظرها و صحبتهایی که در جلسات خصوصی یا نشستهای عمومی داشته، روی چند مورد از جمله حاکمیت روی پول، خروج سرمایه، پولشویی و امنیت دارایی کاربران تاکید کرده است. بااینحال به نظرم اشتباهی که صورت گرفته این است که بانک مرکزی روی یک بخش از صنعت که شفاف کار میکند، یعنی شرکتهای تبادل، محدودیتهای بسیار زیادی اعمال کرده است. بانک مرکزی به تکتک بانکها ابلاغ کرده که ارائه خدمات بانکی به شرکتهای کارگزاری رمزپول منوط به اخذ مجوز از بانک مرکزی است. این بخشنامه خودش چالش ایجاد کرده چون امکان دسترسی به ریال را از شرکتها میگیرد. رویکرد بانک مرکزی یک ایراد جدی دارد. وقتی ورود یک کالا به کشور ممنوع میشود، وارد کردنش که قاعدتاً باید به شکل غیرقانونی و قاچاق صورت بگیرد، بسیار سخت میشود و برای برخی کالاها اساساً امکانپذیر نیست. اما در مورد رمزداراییها شرایط بسیار متفاوت است. یعنی اگر امکان مبادله رسمی سخت شده یا گرفته شود، اینطور نیست که دسترسی مصرفکننده قطع شود. چون روشهای غیررسمی بسیار آسانی وجود دارد که مردم بتوانند به مبادله رمزارزها دسترسی داشته باشند. هدف بانک مرکزی یا نظام حکمرانی اقتصادی کشور هر آنچه باشد، رفتارش صرفاً محدود کردن شرکتهای تبادل و بازیگران شفاف این صنعت است. اما این رفتار باعث نمیشود که بازار رمزارز سرکوب شود و مردم دیگر سراغ رمزارزها نروند. چون این بازار ورودیها و دروازههای بسیار زیاد و بزرگی دارد که قابل مسدود کردن نیست. به همین دلیل است که هرقدر نظام حکمرانی اقتصادی برای رمزارزها محدودیت گذاشته، مسدود کرده یا تعلیق کرده است صرفاً خروج پول از صرافیهای نامونشاندار به صرافیهای فعال غیرایرانی در ایران شدت گرفته است. در واقع رویکرد بانک مرکزی تابع هدف خاصی ندارد و این سیاست باعث نمیشود که بازار رمزارز از سکه بیفتد و دیگر کسی سراغش نرود.
امیرحسین خالقی: ابتدا باید در نظر داشته باشیم که جنس نوآوریهایی مانند رمزارزها بهگونهای است که نباید آنها را بهعنوان یک محصول یا اختراع انقلابی دید که یکشبه آمده و دنیا را به قبل و بعد از خود تقسیم کرده است. این نوآوریها ابتدا چراغخاموش و تدریجی میآیند و کمکم خودشان را توسعه میدهند و از یک جایی به بعد ناگهان شکوفا میشوند و خودشان را تحمیل میکنند و مشکلاتشان از جمله مقیاسپذیری هم حل میشود. به نظرم این پدیدهها بسیار غیرقابل پیشبینیتر از تصور ما هستند. طبیعی است که این فناوری که شاید بیشتر از 17 سال از عمرش نگذشته، نتواند از پس یک نظام بزرگ و سازمانیافته بربیاید و خودش نقش پول را ایفا کند. رمزارز در حال حاضر همانطور که اشاره شد بیشتر یک کلاس دارایی مهم است که جزو ۱۰ کلاس اصلی دارایی قرار میگیرد. تغییر نظام پولی به این مفهوم که یک رمزارز کاربرد پول پیدا کند و بتواند بهعنوان واسطه مبادلات روزانه مردم و شرکتها مورد استفاده قرار گیرد یک امر بلندمدت است. مدت زمان زیادی طول کشیده است که ما هر پولی را بپذیریم. مثلاً سکه طلا اوایل قرن هجدهم آن هم با فرازونشیبهای زیاد و به پشتوانه قدرت زیاد امپراتوری بریتانیا بهعنوان پول و ابزار مبادله مطرح میشود، تا سالهای سال هم باقی میماند تا بعدها پول فیات یا دستوری عملاً بعد از برتونوودز در سال 1971 وارد میشود. بنابراین مسیر پولی شدن، مسیری بهشدت طولانی و ناهموار است. در نتیجه تعجبی ندارد که امروز پولی به نام بیتکوین نداریم اما همواره باید به خاطر داشته باشیم که تصادفها و بسیاری مسائل دیگر میتواند این ارز را به پول یا دستکم یکی از پولهای مورد استفاده و کاربردی ارتقا دهد.
یکی از مواردی که نگاه به رمزارزها را در ایران نسبت به سایر کشورهای جهان متفاوت میکند، مسئله تورم است. یعنی مردم به رمزارزها نگاه دارایی دارند و بانک مرکزی هم نگاه پولی. چون ایران جزو معدود کشورهایی است که بیش از پنج دهه است اغلب اوقات تورم بالا و دورقمی داشته و ارزش پولش دائم کاهش پیدا کرده است. همچنین تحت تاثیر تحریمهای بسیار جدی قرار گرفته، فرار سرمایه داشته و شرایط بهگونهای پیش رفته است که از اصطلاح دلاریزه شدن برای توصیف اقتصاد ایران استفاده میشود. این یک تفاوت عمده ایران با سایر کشورهاست. به همین دلیل است که مثلاً یک شهروند بریتانیایی یا آمریکایی چنین فکری ندارد که بهسرعت پولش را به یک دارایی جایگزین تبدیل کند، درحالیکه این مسئله دغدغه اصلی بسیاری از مردم در ایران است. به خاطر همین من تا اندازه زیادی میتوانم با بانک مرکزی همدل باشم، چون شرایطی را تجربه میکند که یک بانک مرکزی متعارف درگیرش نیست یا دستکم به این شدت نیست. از طرفی برای بانک مرکزی قاعدتاً نگرانیهای ژئوپلیتیک هم وجود دارد، مثلاً یوآن دیجیتال یک واقعیت است که به درجاتی خودش را تحمیل کرده و یکی از اسلحههایی است که در بازی قدرتهای بزرگ مورد استفاده قرار میگیرد. بحث ارز دیجیتال بانکهای مرکزی هم میتواند حاکمیت پول را به منتهای درجه خودش محقق کند. بنابراین اگر همه این موارد را در نظر بگیریم میتوان تا حدی با مقامات بانک مرکزی همدل بود که متفاوتتر و بعضاً سختگیرانهتر نسبت به ماجرا نگاه کنند. البته در کل اگر ریال دیجیتال یا ارز دیجیتال بانک مرکزی را کنار بگذاریم، مزیت رمزارزها این است که یک رقیب جدی بانک مرکزی به حساب میآیند. پس عجیب نیست اگر بانک مرکزی با نگاه آیندهنگرانه به ماجرا نگاه کند و آنها را به چشم رقیب و دشمن ببیند. چون این امکان وجود دارد که هر لحظه با توجه به ماهیت این قبیل نوآوریها استفاده از رمزارزها بسیار شدت بگیرد. این دغدغه قابلفهم است اما اینکه چگونه با آن روبهرو شویم، مسئلهای مهم و قابل بحث است. به نظر میآید در واقع مثل بسیاری از موضوعهای دیگر، در این حوزه هم دو نیروی متضاد در ایران وجود دارند؛ یکی ترس که به آن اشاره کردم و دیگری اینکه رمزارزها میتوانند اندکی از بار تحریمها را کمتر کنند. در هر صورت من معتقدم که در میانمدت باید به رمزارزها بسیار جدیتری از امروز توجه کنیم و بپردازیم.
همانطور که در دور اول میزگرد مطرح شد، رمزارزها در حال حاضر کاربرد مبادلاتی ندارند و فعلاً نه در ایران و نه در دیگر کشورها، بهجز موارد بسیار معدود، بهعنوان ابزار مبادله استفاده نمیشوند. اما بدون تردید یک طبقه دارایی جذاب برای سرمایهگذاری هستند که ریسک بالایی دارند و افراد ریسکپذیر را به خود جذب میکنند. رمزارزها فرازونشیب زیادی دارند و قاعدتاً از این جهت به نوعی هم داراییهای فرد همواره زیر ریسک است، هم اینکه این جهشها و سقوط میتواند دیگر بازارهای دارایی و بهطور کل ثبات مالی را تحت تاثیر قرار بدهد. آیا از این جهت سیاستگذار نباید احساس خطر داشته باشد؟ به نظر شما آیا رمزارزها در آینده نهچندان دور جذابیت فزایندهای در بازارهای سرمایهگذاری نخواهند داشت؟ مسئلهای که باعث میشود قاعدتاً رمزارزها بهعنوان یک آلترناتیو به ابزارهای مبادله هم تبدیل شوند.
نامداری: من اساساً جرئت پیشبینی برای بلندمدت را ندارم، چرا که فناوری آنقدر ظرفیت غافلگیر کردن ما را دارد که نمیتوان با قطعیت از پیشبینی گفت و به قول آقای خالقی هر آن ممکن است که حتی مسئله مقیاسپذیری و مشکلات دیگری که نام بردیم، حل شود. اگرچه من کماکان معتقدم مزیت رمزارزها همان ساختار غیرمتمرکزی است که دارند و معماریهای غیرمتمرکز در ذات خودشان مسئله مقیاسپذیری دارند. اما به هر حال احتمال دارد که تکنولوژی حتی این پارادوکسها را هم حل کند. به نظرم در کوتاهمدت رمزارزها در ایران کاربرد مبادلاتی نخواهد داشت و از این جهت حتی اگر بانک مرکزی ممنوعیتی ایجاد نکند، که ایجاد کرده و بخشنامه صریح در این مورد دارد، باز هم رمزارزها در ایران برای مبادلات استفاده نخواهد شد. البته این حرف دو تبصره دارد. تبصره اول این است که بانک مرکزی ریال دیجیتال را عرضه و در تسویههای بینبانکی درون کشور و شاید در بعضی از حوزهها با کشورهایی چون چین و روسیه برای یکسری روابط فرامرزی در تسویههای بینبانکی استفاده خواهد کرد که اتفاقاً خوب است. من هم مثل آقای خالقی به دلایل مختلف در دسته افراد مشکوک و بدبین به پدیده ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی هستم اما به نظرم حداقل این بخش از کار میتواند کاربرد عملیاتی داشته باشد و برای کاهش هزینه و افزایش سرعت تسویههای بینبانکی به کار بیاید. همین امروز در داخل کشور برای نقلوانتقالات ساتنا و پایا، شرکت خدمات انفورماتیک و شاپرک و زیرساختهایی با هزینه و سرمایهگذاری بالا و بهطور طبیعی فساد قابلتوجه وجود دارد که ارز دیجیتال بانک مرکزی میتواند تا حدی هزینهها و فساد را کاهش بدهد. پس به نظر من میتواند در مبادلات درشت بینبانکی به کار گرفته شود. تبصره دوم به کاربرد کریپتوها در بازار سیاه و کسبوکارهای غیرقانونی برمیگردد که وقتی ما تحریم هستیم حتماً میتوانیم از این تراکنشها منفعت ببریم. من اگر جای مسئولان بانک مرکزی باشم حتماً در حوزه نقلوانتقالهای ارزی خرد بهشدت از رمزارزها دفاع میکنم. اینجا رمزارز میتواند به ما کمک کند. اما در مبادلات و تراکنشها و پرداختهای روزمره و خرد از رمزارزها حداقل در میانمدت استفاده نخواهد شد، نه در جهان و نه در ایران.
در آینده میانمدت اما استفاده از رمزارزها بهعنوان یک دارایی حتماً رونق بیشتری پیدا میکند. فارغ از اینکه ما چه قضاوتی نسبت به آن داشته باشیم، مردم به رمزارزها اقبال دارند. اتفاقاً بسیاری از دیگر طبقات دارایی هم که در بازار مالی جهان معامله میشوند، پشتشان دارایی محکمی وجود ندارد. بحران مالی ۲۰۰۸ آمریکا اساساً بهدلیل معامله زیاد اوراق رهنی وامهای مسکن بود که به لحاظ ارزش ذاتی تفاوت چندانی با کریپتوها نداشت. در آن اوراق هم بدهی یک نفر را به یک نرخ جدید به شخص ثالث میفروشند. از این جهت رمزارزها واقعاً چالشی نیستند و حتماً در بازار سرمایه با استقبال مواجه خواهند شد. البته بهطور طبیعی بازار سرمایه یک نهاد محافظهکار است و به هر پدیده جدیدی بهخصوص اگر بیرون خودش ایجاد شده باشد، واکنش اولیه مثبت ندارد و گارد دفاعی میگیرد؛ همانطور که در همه دنیا اینگونه است، اما همانطور که در همه دنیا این گارد دفاعی باز شده یا در حال باز شدن است، در ایران هم این سپر خواهد افتاد. اگر بتوانیم ابزارهایی ایجاد کنیم که به بازیگران کوچکی که به حاشیه رانده شده و منافعشان نادیده گرفته شده است، امکان سرمایهگذاری و مشارکت بدهیم، اتفاق بسیار خوبی خواهد افتاد. هیچ اشکالی ندارد اگر یک شرکت بتواند برای پروژهای که انجام میدهد یک کریپتوی اختصاصی در بورس عرضه کند. این کار بهصورت آزمایشی هم در ایران انجام و تا حدی تجربه شده است. نمیدانم چرا سازمان بورس در مقابل این مسئله مقاومت میکند. حتماً افرادی که آن کریپتو را میخرند، ریسکش را پذیرفتهاند. ضمن اینکه قطعاً ریسک آن نسبت به شتکوینهایی که در بازار رمزارز مبادله میشود، کمتر خواهد بود چون حداقل نهاد منتشرکنندهاش مشخص است و در بورس عرضه شده است. اینها بخشی از نوآوریهای مالی است که بازار سرمایه باید از آن استقبال کند. برای من عجیب است که بحث رمزارز در ایران با سکوت بازار سرمایه روبهرو شده و موجب مشغله ذهنی بانک مرکزی شده است. درحالیکه برعکس، بازار سرمایه باید در این حوزه فعال باشد، چون کارکرد رمزارزها سرمایهگذاری و دارایی است. اگر هم فرصتی در کوتاهمدت و میانمدت در رمزارزها برای ما وجود داشته باشد اتفاقاً در بازار سرمایه، در تامین مالی و در بازار بدهی است و ای کاش بتوانیم در این حوزهها از رمزارزها استفاده کنیم که متاسفانه فضا بسیار بسته است. بازار سرمایه به استارتآپهای حوزه رمزارز چنین فضایی نداده و نهایت فعالیت آنها ایفا کردن نقش کیف پول و مبادله رمزارز است.
آقای حمزهئی، شما در بخش اول صحبتهایتان به خروج سرمایه بهعنوان یکی از نگرانیهای بانک مرکزی در مورد رمزارزها اشاره کردید. آیا رمزارزها در کنار مزایا و معایب احتمالی که دارند، میتوانند دریچهای هم برای خروج سرمایه از کشور در حجم بالا و نگرانکننده باشند؟
حمزهئی: من ابتدا یک توضیح کوتاه بدهم چون احساس میکنم بانک مرکزی روی جای اشتباه دست گذاشته است. بانک مرکزی نگران حاکمیت پول است و میخواهد کاری کند که رمزارزها جای ریال را نگیرند. اما واقعیت این است که رمزارزها جای ریال را نمیگیرند، مگر اینکه ریال بهدلیل تورم آنقدر از کاربرد بیفتد که مردم خودشان برایش جایگزین پیدا کنند و آن زمان دیگر تفاوتی ندارد این جایگزین رمزارز باشد یا طلا یا هر کالای دیگری. یعنی اگر تورم جاری باقی بماند و افزایش یابد، این خطر کاملاً محسوس است که ریال کنار گذاشته شود. همانطور که در جهان این تجربه وجود دارد و در دورانی که هیچ رمزارزی هم وجود نداشت، وقتی تورم یک کشوری بسیار بالا میرفت و ماندگار میشد، مردم بهصورت طبیعی و بدیهی دیگر از پول ملیشان استفاده نمیکردند و دنبال کالای دیگری مانند طلا، ارز خارجی یا هر چیز دیگری میرفتند که جایگزین پول شود. در واقع مسئله وجود رمزارز نیست که باعث گریز مردم از ریال میشود، این تورم و کاهش ارزش و اعتبار ریال است که مردم را از نگه داشتن آن فراری میدهد.
دغدغه دیگر بانک مرکزی مسئله پولشویی است. پولشویی به زبان بسیار ساده، یعنی اینکه فرد درآمدی داشته که آن را اظهار نکرده و سهم دولت را نداده است. در نتیجه دولت به دنبال این است که بفهمد پولی که به حساب افراد میآید از کجا تامین شده است. اگر دولت روی مالیاتستانی بالا بدون پاسخگویی پافشاری کند، جامعه تا حدی این رفتار را تحمل میکند. اگر دولت اهرم مالیاتی را سنگین و سنگینتر کند اما در مقابل در برابر هزینهکردهای بودجهاش پاسخگو نباشد، جامعه بهطور طبیعی تلاش میکند از مالیات فراری باشد. این مسئله هم اساساً ربطی به وجود رمزارزها ندارد. رفتار طبیعی سیاستگذار باعث پولشویی میشود، نه وجود رمزارزها. میخواهم به این نتیجه برسم که نگرانیهای بانک مرکزی به رمزارزها ارتباطی ندارد و به الگوی رفتاری خودش برمیگردد.
در موضوع تامین مالی هم ما خودمان تلاش کردیم نمونه بسازیم و آزمایشی تامین مالی را انجام دهیم. در نتیجه برای یک پروژه نیروگاه خورشیدی تلاش کردیم توکن درست کنیم اما به دو روز نکشید پروژهای را که اولویت اقتصاد کشور محسوب میشود و هم تامین برق دارد و هم حافظ محیط زیست است، متوقف کردند. درحالیکه ما تلاش کرده بودیم تمام الزامات را، حالا نه به آن سفتوسختی که سازمان بورس اعمال میکند، فراهم کنیم. حتی از نیروگاه فیلم گرفتیم و منتشر کردیم که نشان دهیم ما واقعاً نیروگاه داریم. درنهایت فکر کنم یک روز پنجشنبه بود که تبلیغ را شروع کردیم و شنبه از سازمان بورس با ما تماس گرفتند که اگر کار را متوقف نکنید علیه شما اعلام جرم میکنیم و ما هم ناچار شدیم که خرید را ببندیم. امروز هم در حال چانهزنی با سازمان بورس هستیم و هنوز ناامید نیستیم. امیدواریم بتوانیم این راه را در بستر تامین مالی باز کنیم که اگر یک شرکت کوچک نتواند الزامات سازمان بورس برای انتشار اوراق بدهی برای پروژهاش را فراهم کند، بتواند توکن با مبالغ پایین منتشر کند و از این طریق تامین مالی کند.
در مورد ارز دیجیتال بانک مرکزی هم معتقدم هیچ تهدیدی برای سایر رمزارزها از جمله بیتکوین نیست. اگر هم ریال دیجیتال تهدید محسوب شود، برای بانکهای تجاری خواهد بود چون به بانک مرکزی ابزاری میدهد که بتواند مراوداتش را با مصرفکننده بدون نیاز به بانکهای تجاری پیش ببرد. درنهایت در مورد خروج سرمایه که اشاره شد، مسئله این است که ما آمار و دادههای مشخص و دقیقی از اینکه چه مقدار ورود یا خروج سرمایه از طریق رمزارزها اتفاق میافتد، در دست نداریم. برای اینکه بگوییم خروج سرمایه اتفاق میافتد باید بتوانیم خالص ورود و خروج را داشته باشیم، چون درست است که ما خرید و نگهداری بیتکوین را داریم اما جزو کشورهایی هستیم که استخراج رمزارز هم داریم. برق ارزان و نظام اداری فاسد دو بال هستند که کمک میکنند ما جزو ماینرهای بزرگ دنیا باشیم و طبیعی است که سهم قابلتوجهی از بیتکوینهای دنیا را ما استخراج میکنیم. شاید اگر محاسبه دقیقی صورت میگرفت نشان میداد که ورود سرمایه داریم. اما وقتی آمار درستی وجود ندارد، نمیتوان اظهارنظر قطعی داشت.
آقای خالقی، استفاده از رمزارزها بهعنوان یک ابزار دارایی تا چه اندازه ممکن است برای نظام مالی و حکمرانی پولی بانک مرکزی تهدید محسوب شود؟
خالقی: من بهطور کلی نسبت به دولتها بدبین هستم و دلایل خوبی هم برایش دارم. پس مباحثی که در مورد پولشویی، قاچاق و... از سوی دولت مطرح میشود، با تجربهای که ما در کشور داریم از نظر من نقد قابل توجیه و مخالفت قابلقبول محسوب نمیشود. اما تصورم این است که در آینده نهچندان دور رمزارزها باید بسیار جدیتر مورد توجه قرار بگیرند. بیتکوین بهطور خاص میتواند اثر بزرگی روی بازار داراییها داشته باشد. رمزارزها مشروط به اینکه حداقلی از پذیرش را داشته باشند، به این دلیل که دولتها نمیتوانند در ارزش آن دستکاری کنند، مورد توجه سرمایهگذاران خواهد بود. مثلاً در مورد بیتکوین مشخص است که ما ۲۱ میلیون کوین داریم که به یک ترتیب مشخص به بازار عرضه میشود و آنچه ارزش آن را تغییر میدهد میزان تقاضاست. قاعدتاً وقتی به تقاضای معمول برسیم طبیعی است که دیگر نگرانی برای ثبات که امروز درگیرش هستیم، کاهش مییابد. مقاومتی که رمزارز در مقابل سانسور دارد یک مزیت بسیار بزرگ به حساب میآید، بهویژه برای شرایط کشوری مانند ایران. یعنی اینکه اگر بتوانید بدون اینکه کسی سراغتان بیاید مبادله تجاری و اقتصادی داشته باشید، یک مزیت بزرگ دارید. به این دلیل معتقدم رمزارزها همچنان ماندگار خواهند بود و تجربه جهانی هم همین را به ما میگوید. در ایران، دو مزیت پسانداز امن و غیرقابل سانسور بودنش، با توجه به مسئلهای که جامعه روی بحث کنترل دولتی دارد، به نظرم آینده خوبی برای رمزارزها رقم خواهد زد.
در مورد نقشآفرینی رمزارزها در تحولات مالی، جنس پیشبینیهای ما کوتاهمدت است. چون با توجه به ماهیت رمزارزها و همچنین حضور نسل زد که ریسکپذیری بالایی نسبت به سایر نسلها دارد و اساساً مخاطب این بازارها و این جنس از فناوری و دارایی است، آینده ممکن است بسیار متفاوت از آنچه ما فکر میکنیم رقم بخورد. اما دستکم در افق دو، سه دهه آینده میتوان شرایط خوبی را برای کریپتوها متصور بود و فکر میکنم در تعامل و ستیزی که با سایر اشکال داراییهای سنتی و بهطور خاص دلار یا یوآن دارد، آینده جالبی را رقم خواهد زد؛ شرایطی که به نظرم فارغ از جذابیت مسائل اقتصادی و بازارهای مالی، بدهبستانهای سیاسی بین قدرتهای بزرگ در آن تعیینکننده خواهد بود. همین امروز هم گفته میشود آنچه میتواند هژمونی دلار را به پایان برساند، رمزارزها هستند و بهطور مشخص یوآن دیجیتال. صنعت رمزارز در آینده نزدیک زمین بازی دو قدرت بزرگ خواهد بود و چنین چالشی در سطح کلان روی سطوح خرد یعنی بازارهای مالی و کشورهای دیگر مانند ایران بیاثر نخواهد بود. به همین جهت نگرانی بانکهای مرکزی در ایران و سایر کشورهای دنیا را تا حدودی بیاساس نمیبینم و به نظرم بسیار تعیینکننده است. در برخورد اقتصاد و سیاست در بازی قدرتهای بزرگ و بانکهای مرکزی که به نظر جذاب میآید، من چندان پیشبینی مشخصی ندارم اما بهعنوان یک مشتری علاقهمند بسیار دوست دارم ببینم که طی یکی، دو دهه آینده ماجرا به کجا میرسد.
سیاستگذاری در ایران سابقه پرباری در اعمال ممنوعیت و محدودیت دارد، از سیاستهای ارزی و تجاری گرفته تا فرهنگی و اجتماعی؛ پس اتخاذ رویکردی مشابه در قبال رمزارزها نهتنها عجیب نیست، بلکه یک روال طبیعی در ایران است. نکته دیگر اینکه اساساً این بازار قابل مسدودسازی نیست و همانطور که گفتیم مانند بسیاری بازارهای دیگر صرفاً از شکل رسمی به غیررسمی تبدیل میشود که در این مورد شرایط بسیار فراهمتر و سادهتر است. حالا پرسش این است که آیا اساساً این فضا به رگولاتوری و تنظیمگری یا به شکلی از سازوکارهای قانونی نیاز دارد یا خیر؟ این سوال را از این بابت مطرح میکنم که در کنار موافقان قاعدهگذاری و رگولاتوری، برخی هم معتقدند که اساساً رمزارزها پدیدهای فراتر از سازوکارهای سیاستگذاری است و همانطور که خودش متولد شده و رشد کرده، باید اجازه داد با نظم خودجوش جلو برود. نظر شما چیست؟
نامداری: وقتی در ایران از رگولاتوری صحبت میکنیم، منظورمان صرفاً دولت است. درحالیکه در بقیه کشورهای دنیا رگولاتور ضرورتاً دولت نیست و بسیار پیش میآید که یک نهاد صنفی یا یک نهاد مشارکتی بین خود بازیگران بهعنوان رگولاتور نقش ایفا میکند. در ایران اما این نظام حکمرانی است که هرجا از رگولاتوری صحبت شود، پایش وسط است. یعنی ما رگولاتوری مستقل از نظام حکمرانی و بوروکراسی حاکمیتی نداریم. رگولاتوری در ایران چه در نظام مالی و پولی، چه در دیگر حوزهها مانند بهداشت و انرژی، یک بوروکراسی دارد که فاقد قابلیتهای فنی و اجرایی لازم برای رگولاتوری است. یعنی اول، دانش کافی ندارد، دوم، بیطرف نیست و سوم، فاقد انسجام کافی برای تبدیل تصمیمها به اقدامات اجرایی است. قاعدتاً رگولاتوری حوزه رمزارزها هم از این قواعد مستثنی نیست؛ یعنی یک بوروکراسی کمدانش، پرمشغله، کمتحمل و فاقد ظرفیتهای اجرایی جدی که تحت تاثیر امیال سیاستمداران و صاحبان قدرت است. از طرفی در ایران یک الگو برای رگولاتوری شکل گرفته است که مردم هم این را پذیرفتهاند؛ اینکه رگولاتور در اغلب اوقات بهجای مصرفکننده، بهجای شهروند و بهجای مشتری تصمیم میگیرد. درحالیکه هدف رگولاتوری در اکثر کشورهای دنیا شفافسازی است، یعنی به شما میگوید که انتخاب شما چه تبعاتی به دنبال خواهد داشت، اما انتخاب شما را ممنوع نمیکند یا بهجای شما انتخاب نمیکند. صرفاً به شما میگوید اگر چنین انتخابی داشته باشید مثلاً عرضهکننده موظف است چه اطلاعاتی به شما بدهد. نکته دیگر اینکه رگولاتوری باید از اقداماتی که به کلاهبرداری میانجامد هم جلوگیری کند. در کشور ما همانطور که گفتم، رگولاتور بهجای شهروند تصمیم میگیرد که از چه کالا و خدماتی استفاده کند. فرض کنید در یک تامین مالی جمعی، یک شرکت تصمیم میگیرد بیزینس پلنی منتشر کرده و بابت آن پول جمع کند که ریسک بالایی هم دارد. ممکن است یک یا چند نفر هم این ریسک را بپذیرند و تصمیم بگیرند که در این بیزینس پلن سرمایهگذاری کنند. اینجا سازمان بورس ما اجازه نمیدهد و میگوید شرکت فقط اجازه دارد برای بیزینس پلنی پول جمع کند که من مطمئن باشم ریسکش کم است و عرضهکننده هم تعهد قطعی سود بدهد. درحالیکه این مسئله هیچ ارتباطی به سازمان بورس و دیگر نهادهای دولتی ندارد. شاید یک نفر علاقه داشته باشد که ریسک بالایی را متحمل شود به امید اینکه بازدهی بالایی نصیبش شود. این شرایط را در بسیاری از حوزههای اقتصادی میبینید. در فضای رمزارز هم اوضاع همین است و رگولاتور بهجای شهروندان تصمیم میگیرد. حالا نتیجه چیست؟ از نظر من در چنین شرایطی صحبت از اینکه فضای رمزارز نیاز به رگولاتوری دارد، اتلاف وقت و شوخی است. این نوع رگولاتوری که در کشور ما حاکم است توانایی دیدن فرصتها و تبدیل آن به مزیت را ندارد. این رگولاتوری توانایی استفاده و بهرهبرداری از رمزارزها حتی برای دور زدن تحریم را هم ندارد. این نوع رگولاتوری نبودش بهتر از بودنش است؛ یعنی اگر بلبشو حاکم باشد بهتر از این نوع رگولاتوری است.
اما اگر در مورد یک فضای انتزاعی صحبت کنیم، رمزارز هم حوزهای است که بدون تردید نیاز به تنظیمگری دارد و نمیشود آن را رها کرد. قاعدتاً هر حوزهای که در آن پای پول وسط است باید تنظیمگری داشته باشد. اما رگولاتوری در ایران ضدتوسعه است. در سالهای اخیر هر جایی که رشد را تجربه کردیم مثل استارتآپها، جایی است که رگولاتور حواسش نبوده و نوعی رشد و توسعه اتفاق افتاده است. از زمانی هم که پای رگولاتور و تنظیمگری دولت باز شده، به ریشه همان فضا تیشه زده شده است.
در بند آخر صحبتهایم هم بار دیگر به مسئله ارز دیجیتال بانک مرکزی برگردم که از نظر من پتانسیل سوءاستفاده سیاسی از سوی حاکمیت و اعمال قدرت بیشتر بر جامعه را دارد. به این دلیل که یک ابزار کنترل است. همانطور که آقای حمزهئی گفتند، ارز دیجیتال بانک مرکزی به بانکهای تجاری لطمه میزند و رابطه بانک مرکزی با شهروندان را مستقیم میکند. یعنی اینکه برای مثال اگر روزی دولت تصمیم بگیرد یارانه نقدی شهروندان را از طریق ریال دیجیتال از طریق بانک مرکزی به کیف پول دیجیتال آنها واریز کند، یک ابزار کنترل شهروندان بهطور ساده و مستقیم در اختیارش قرار میگیرد. دقت کنید که در قانون حجاب و عفاف، که خوشبختانه ابلاغ نشد، یکی از بندهای پیشبینیشده منع ارائه خدمات بانکی به خانمهای بیحجاب بود. در چنین شرایطی اگر ریال دیجیتال را در اختیار بانک مرکزی قرار دهید که مدیرانش از سوی سیاستمدارها و صاحبان قدرت تعیین میشوند، بسیار محتمل است که از این طریق هم بر مردم اعمال قدرت کنند. از این جهت ریال دیجیتال پتانسیل بسیار خطرناکی هم دارد. اما این را هم بگویم که نظام اداری و بوروکراسی موجود حتی برای انجام همین اعمال قدرت هم به اندازه کافی توانا نیست. چین ظرفیت بوروکراتیک این کارها را دارد و به همین دلیل باید در مورد این قبیل پروژههایش دغدغه داشت اما در ایران کل مسئله هیاهوی بسیار برای هیچ است.
آقای حمزهئی، شما که در بازار رمزارز فعالیت دارید، فکر میکنید فضای بازی و فعالیت شما نیازمند رگولاتوری دولتی است؟
حمزهئی: در مورد خود رمزارزها مانند بیتکوین، بانک مرکزی نمیتواند رگولاتوری انجام بدهد چون اساساً ابزاری در دست ندارد و کنترلی بر آن ندارد. در میان تمامی رمزارزها، بیتکوین از نظر من تنها روزنه امیدی است که ممکن است بتواند پول خصوصی را زنده کند. بزرگترین مزیت پول خصوصی هم این است که شاید بتواند حاکمیتها را در برابر مردم متواضعتر کند. همچنین بتواند الگوی درآمدی دولتها و در واقع مالیاتستانی آنها را به درآمد در برابر ارائه خدمات سوق دهد، نه اینکه هر طور که میتوانند و به هر شکلی از مردم پول بگیرند. این شاید آرزوی بزرگی است که من نمیدانم محقق خواهد شد یا نه، اما در کل میخواهم بگویم تنظیمگری در مورد خود رمزداراییها کلاً بیمعنی است چون اساساً کنترلی روی آنها وجود ندارد.
اما تنظیمگری میتواند روی خدماتدهندهها (Financial Service Provider) صورت بگیرد که خودشان دو مدل متمرکز و غیرمتمرکز هستند. غیرمتمرکزها معمولاً در قراردادهای هوشمند کار میکنند که این را هم باز نمیشود کاری کرد چون شخص واحدی نیست که بتوانیم یقهاش را بگیریم. غیرمتمرکزها مطابق یک الگوریتم کار میکنند و دست حاکمیت به جایی بند نیست که رگولاتوری کند. تنها جایی که باقی میماند خدماتدهندههای متمرکز هستند که باید در موردشان تنظیمگری اتفاق بیفتد. در واقع هر نهاد مالی که به آحاد مردم خدمات ارائه میدهد باید حتماً زیر یک پروتکل قانونی که حاکمیت تعیین میکند، کار کند. چون این نهاد به عموم جامعه خدمات ارائه میدهد و مسائلی چون امنیت در آن برای شهروندان بسیار حائز اهمیت است، پس باید مشمول تنظیمگری شود. پس شرکتهای تبادل رمزداراییها بهطور خاص باید زیر تنظیمگری سفتوسختی باشند، چون دارایی مردم در اختیارشان قرار میگیرد و باید کاملاً شفاف عمل کنند. اما اگر من جای حاکمیت بودم، احساس میکنم یک مقدار فعالانهتر در حوزه رمزداراییها حاضر میشدم. در حال حاضر رویکرد حاکمیت یک رویکرد سلبی و به اصطلاح بگیروببندی است. اگر آییننامه بانک مرکزی را برای شرکتهای مبادله رمزداراییها مطالعه کنید، در یک جمله خلاصه میشود که کار نکنید. این آییننامه با موانع متعددی که گذاشته و با محدودیتهای عجیبوغریبی که وضع کرده است عملاً میخواهد شرکتهای تبادل رمزارز سودآوری خود را از دست بدهند و کار نکنند.
با توجه به معضل تنظیمگری نظام حکمرانی اقتصادی ما چه در بانک مرکزی و چه در سازمان بورس، من برای بخشهای شفاف حوزه تبادل رمزارز نگران هستم. در واقع شرکتهایی که از بانک مرکزی مجوز میگیرند عملاً این را میپذیرند که در چند سال آینده سودآوری خود را از دست بدهند و از بازار خارج شوند. در این شرایط کسانی که غیررسمی کار میکنند و اصلاً سراغ مجوز گرفتن نمیروند، برنده بازی خواهند بود و بازار را در دست میگیرند. بانک مرکزی هم رگولاتور و تنظیمگر یک زمین بایر و بیآبوعلف خواهد بود، چون دیگر چیزی تحت اختیارش نخواهد بود. به نظرم دولت باید بسیار مثبتتر به این بازار نگاه کند و با پذیرش اینکه در شرایطی است که نسبت به حوزه رمزداراییها، آسیبپذیری بالایی دارد چرا که در کل خروج سرمایهاش شدت گرفته است، خودش را با شرایط منطبق کند. یعنی ببیند چه میتواند بکند که همچنان بازار را دقیق رصد کند، مالیاتش را بگیرد و از بازار عقب نماند و بتواند روی این ابزار سرمایهای کنترل داشته باشد و بتواند برای تامین مالی از این ظرفیت هم کمک بگیرد. اما متاسفانه چنین نگاهی ندارد و اگر با این دستفرمان جلو برود، احتمالاً کنترلش را به کل از دست خواهد داد. داستانی که امروز مشابه آن در حوزه اینترنت هم وجود دارد. به این صورت که اگر خدماتدهندهای مانند استارلینک بتواند در چند سال آینده روی گوشیها خدمات بدهد، در کشور ما دیگر مخابرات، همراه اول و ایرانسل، شرکت زیرساخت، سازمان تنظیم مقررات رادیویی و... وجود نخواهند داشت. چون نگاه تنظیمگری در این حوزه سلبی بوده و دائم به دنبال ممنوعیت و محدودیت بوده است. اگر با پیشرفت فناوری آن اتفاق بیفتد دیگر چیزی به نام حاکمیت داده در کشور وجود نخواهد داشت و این بسیار خطرناک است. اگر تنظیمگر بتواند در داخل شرایط مناسبتری فراهم کند، این تحول به این شکل اتفاق نخواهد افتاد. در حوزه رمزارز هم شرایط مشابه است و اگر نگاه سلبی ادامه پیدا کند، احتمال دارد که آن تحول ناگهانی اتفاق بیفتد و همه چیز از کنترل خارج شود و به بسترهایی منتقل شود که حاکمیت هیچ کنترل و دسترسی به آنها ندارد و به قولی آش با جاش از دست برود.
خالقی: بهطور طبیعی هر حوزهای برای داشتن قاعده بازی نیاز به رگولاتوری دارد اما مهم این است که چه کسی قاعدهگذاری میکند که در ایران همانطور که آقای نامداری اشاره کردند، دولت این کار را میکند. نکته دیگر اینکه بانک مرکزی یا هر نهاد ناظر دیگری چندان منتظر حرف ما نیست که بعد سراغ رگولاتوری برود یا نرود. همانطور که امروز هرچند غیرمنسجم اما بسیار سختگیرانه کار را پیش میبرد. نگاه کسانی که قاعدهگذاری میکنند با فعالان اقتصادی و صنفی بسیار متفاوت است. یک مثال در تئوری آشوب وجود دارد که میگوید اگر یک پروانه در مکزیک بال بزند، در چین طوفان میشود. قاعدهگذاران ما چنان به دنبال کنترل همهچیز هستند که میخواهند از همان ابتدا اجازه ندهند اصلاً پروانهای بال بزند تا حتی بادی هم در جای دیگری نوزد. در نتیجه قطعاً تمام تلاششان این خواهد بود که محدودیتهای بیشتر و بیشتری وضع کنند. نیت قاعدهگذاران هم شفافیت، افزایش کارایی، جلب اعتماد یا مفاهیمی شبیه به این نیست و به دنبال کنترل حداکثری هستند. این منطقی است که نظام سیاسی و اقتصادی ما طی سالیان گذشته نشان داده و بعید است که در مورد رمزارزها هم از این منطق تخطی کند. از طرفی با توجه به اینکه از نظر من ریال دیجیتال، گزینه جدی روی میز است و توجیه سیاسی هم دارد، حتماً سیاستگذار به دنبالش خواهد رفت. در نتیجه نوعی تنظیمگری سفتوسخت صورت میگیرد که با توجه به کیفیت بوروکراسی موجود بسیار هم ناکارا و شلخته خواهد بود که در نتیجه آن رقبای بالقوه بانک مرکزی کماثرتر و رامتر باشند.
در شکل انتزاعی اما قطعاً به نوعی رگولاتوری و تنظیمگری نیاز داریم. من آرزو دارم اما امیدوار نیستم به اینکه تنظیمگری صنفیتر شود. ما وقتی از قاعدهگذاری و قانون در شکل تاریخی خودش صحبت میکنیم، منظورمان این نیست که یک نفر آدم همهچیزدان با بررسی تمام مخاطرات موجود یک قانون کامل نوشته است؛ خیر، قانون هم یک ارگانیسم است که طی زمان در گفتوگو و تعامل با محیط خودش شکل گرفته است. برای همین کسی نیست که تمام بار تدوین قانون روی دوشش باشد و معمولاً تدوین قانون یک اتفاق بزرگمقیاس در طی زمان است. من امیدوارم فعالان صنفی نقش پررنگتری در تنظیمگری داشته باشند. یعنی بانک مرکزی یا هر نهاد ناظر دیگری در تدوین مقررات و قواعد از کسانی که دستی بر آتش دارند و استخوان خردکرده این بازار هستند، کمک بگیرد تا به این صورت احتمالاً طرح زیانآوری که در انتها خواهیم داشت، حداقل قابل تحملتر و ملایمتر باشد. ما نمیتوانیم امیدوار باشیم که رگولاتور خصوصی داشته باشیم چون مختصات اقتصاد سیاسی ایران چنین اجازهای نمیدهد، اما حدس میزنم که اگر تنظیمگری با نوعی تعامل و گفتوگوی دوطرفه پیش برود، تا حدودی آثار زیانبار تنظیمگری ایرانی ماجرا را کمتر کند. هرچند من همچنان بدبینی خودم را دارم و فکر نمیکنم کسی بتواند با مقرراتگذاری با دشمن خودش به توافق برسد. بانک مرکزی با یک منطق کاملاً متفاوت وارد این حوزه شده است و تمام تلاش خودش را خواهد کرد که سایر بازیگران را محدود کند، همانطور که با سایر بازیگران بازار پول چنین کاری کرده است. جنس رگولاتوری در همه جای دنیا همین است اما امیدوارم که بتوانیم تنظیمگری دولت را در همه حوزهها کمتر کنیم.