شناسه خبر : 51135 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

نقطه بی‌بازگشت

درس‌های سیل و خشکسالی اخیر در گفت‌وگو با عیسی کلانتری

نقطه بی‌بازگشت

ایران در ماه‌های گذشته، چهره دوگانه و متناقض اقلیم خود را با شدتی بی‌سابقه به نمایش گذاشت. از یک‌سو خشکسالی طولانی‌مدت و افت کم‌سابقه بارش‌ها که بسیاری از استان‌ها را در آستانه تنش آبی و فرارسیدن روز صفر آبی قرار داد و از سوی دیگر، بارش‌های سنگین و سیلاب‌های ناگهانی در 15 روز پایانی آذرماه که پهنه‌های وسیعی از کشور را تحت‌ تاثیر قرار داد. این دوگانه به ظاهر متضاد، در واقع چهره یک بحران است؛ نشانه‌ای از ناترازی ساختاری و مزمن در حکمرانی آب ایران. کشوری که همزمان، هم از کمبود آب رنج می‌برد و هم قادر به مدیریت سیلاب نیست، کشوری است که سیستم مدیریت منابعش از اصول علمی فاصله گرفته و سال‌ها از ظرفیت واقعی طبیعت، فراتر رفته است. در چنین بستری، گفت‌وگو با عیسی کلانتری، از وزرای پیشین کشاورزی و رئیس اسبق سازمان محیط‌ زیست، تصویری نگران‌کننده از عمق بحران ارائه می‌دهد. کلانتری با صراحت می‌گوید، ایران بیش از دو دهه است که ۱۰۰ درصد آب تجدیدپذیر خود را مصرف می‌کند، یعنی ۶۰ درصد فراتر از حد هشدار جهانی مصرف کرده است. او بر این باور است که آنچه امروز در قالب خشکسالی، فرونشست، نابودی تالاب‌ها، سیلاب‌های مخرب و کاهش تاب‌آوری سرزمینی دیده می‌شود، نتیجه مستقیم دهه‌ها سیاست‌گذاری اشتباه، بزرگ‌نمایی خودکفایی کشاورزی، برداشت‌های بی‌محابا از سفره‌های زیرزمینی و بی‌توجهی به اصول اساسی توسعه پایدار است. ایران، اکنون با بدهی آبی بیش از ۲۰۰ میلیارد مترمکعب روبه‌روست. عددی که کل ساختار حکمرانی آب کشور را با چالشی وجودی روبه‌رو می‌کند. کلانتری تاکید می‌کند که ادامه این مسیر، سرزمین را به سمت «نقطه بی‌بازگشت» می‌برد و تنها راه نجات، اصلاح فوری سیاست‌ها، کاهش مصرف بخش کشاورزی، بازنگری در سیاست خارجی و تولید ثروت، برای تامین امنیت غذایی پایدار است.

    ♦♦♦

 امسال ایران در بسیاری از استان‌ها، همزمان با دو پدیده متضاد، اما به‌هم‌پیوسته روبه‌رو بود. کشور، هم خشکسالی بسیار شدید و بی‌سابقه‌ای را تجربه کرد و هم در 15 روز پایانی آذرماه و در بیشتر پهنه سرزمینی، شاهد یکی از بهترین بارش‌های پاییزی تاریخ خود بود و البته بسیاری از مناطق هم سیلابی شدند. از نگاه شما، این تلاقی خشکسالی‌های طولانی‌مدت و وقوع سیلاب‌های شدید، چه پیام‌هایی برای حکمرانی آب در ایران دارد؟ آیا این وضعیت، ضرورت بازنگری جدی در سیاست‌گذاری آب را برجسته‌تر نمی‌کند؟

وقتی کشوری در فاصله‌ای کوتاه، هم با خشکسالی و هم با سیلاب‌های مخرب مواجه می‌شود، یعنی ساختار مدیریت آب آن کشور دچار ناترازی عمیق، مزمن و ساختاری است. این وضعیت، پیام واحدی دارد؛ سیاست‌های آبی ایران نیازمند یک تغییر ریشه‌ای و فوری است. تغییری که دیگر انتخاب نیست، اجبار است. آب، منبعی اشتراک‌ناپذیر است. یعنی اگر بیش از ظرفیتش مصرف شود، مانند درآمد نفتی یا ذخیره مالی نیست که بتوان با سیاست‌های کوتاه‌مدت جبرانش کرد. آب وقتی از دست رفت، طبیعت آن را با سرعتی که ما مصرف می‌کنیم، برنمی‌گرداند. اگر طبیعت ما را مجبور به اصلاح رفتار کند، آن زمان دیگر کار از کار گذشته است. ایران، سال‌ها برخلاف جهت آب حرکت کرده است و اگر این مسیر اصلاح نشود، ادامه زندگی در بخش‌هایی از کشور ممکن نخواهد بود. این واقعیتی انکارناپذیر است.

این هشدارها چیز جدیدی نیست. حدود ۳۰، ۳۵ سال پیش، نهادهای علمی و مجامع بین‌المللی اعلام کردند که هیچ کشوری نباید بیش از ۴۰ درصد آب شیرین تجدیدپذیر خود را مصرف کند. بالاتر از این حد، محیط‌ زیست آن کشور وارد مرحله برگشت‌ناپذیر تخریب می‌شود و چرخه آب از کار می‌افتد. اما ایران بیش از ۲۰ سال است که ۱۰۰ درصد آب‌های تجدیدپذیر خود را مصرف می‌کند. یعنی ۶۰ درصد بیشتر از حد مجاز جهانی، مهم‌ترین دارایی طبیعی خود را خورده است. این حرکت کردن برخلاف جریان آب، ناشی از یک خطای بزرگ در سیاست‌گذاری است. بزرگ‌نمایی مفهوم «خودکفایی کشاورزی» و افزایش سطح زیرکشت محصولات پرمصرف، یکی از مهم‌ترین متهمان چنین وضعیتی است. اصرار بیش از اندازه به تولید محصولات کشاورزی و مصرف سنتی و بی‌محابای آب در گوشه‌گوشه ایران، کار را به جایی رسانده که بحران، بیش از پیش خطرناک به نظر می‌رسد و اساساً ماهیت سرزمین را تهدید می‌کند. در‌نتیجه، امروز حدود ۷۵ تا ۷۶ میلیارد مترمکعب آب، فقط در بخش کشاورزی مصرف می‌شود. این رقم، نه با واقعیت منابع آب ایران سازگار است، نه با منطق حکمرانی پایدار می‌توان آن را معنا کرد. اگر هدف ما حفظ ایران باشد -نه صرفاً حفظ کشاورزی- باید مسیر را اصلاح کنیم. در کشور، هیچ مشکلی برای تامین آب شرب، بهداشت و صنعت وجود ندارد. این حوزه‌ها حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیارد مترمکعب آب نیاز دارند و امکان تامین آن هست. مشکل اصلی بحران آب در ایران، بخش کشاورزی است و تنها بخشی که مصرفش باید کاهش یابد، همین بخش کشاورزی است.

 وزیر نیرو اعلام کرده که بدهی آبی ایران به طبیعت، حدود ۵۰ میلیارد مترمکعب است. اما بسیاری از متخصصان معتقدند این عدد واقعی نیست و بدهی اکولوژیک ایران، بسیار بیشتر از 50 میلیارد مترمکعب است. از دید شما که تجربه مدیریت سازمانی مثل محیط‌ زیست و وزارتخانه‌ای مثل کشاورزی را داشتید، حجم واقعی کسری آب کشور چقدر است و ریشه اصلی بحران امروز را در کجا می‌بینید؟

طبیعی است که این عدد ۵۰ میلیارد مترمکعب، به‌هیچ‌وجه واقعی نیست. بدهی آب ایران به طبیعت بیش از ۲۰۰ میلیارد مترمکعب است. علت طرح اعداد کوچک‌تر این است که متولیان بخش آب نمی‌خواهند تمام ابعاد مسئولیت خود را بپذیرند. درحالی‌که طبق قانون، وزارت نیرو مسئول حفاظت از منابع آب است و نباید اجازه می‌داد برداشت‌های ما از تجدیدپذیری طبیعت بیشتر شود. آمارها کاملاً روشن است. طبق داده‌های رسمی سال ۱۳۹۶، تغذیه آب‌های زیرزمینی، کمتر از ۲۰ میلیارد مترمکعب بوده است. برداشت از سفره‌های زیرزمینی، بیش از ۴۲ میلیارد مترمکعب بوده است. یعنی هر سال، بیش از ۲۰ میلیارد مترمکعب اضافه‌برداشت داشته‌ایم، درحالی‌که براساس معیارهای علمی ایران فقط باید حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب از آب زیرزمینی برداشت می‌کرد. یعنی، سه تا چهار برابر حد مجاز مصرف کرده و این مصرف جبران نشده است. این روند، ده‌ها سال ادامه داشته است. بنابراین، بدهی آبی کشور بسیار عمیق‌تر از عددی است که اعلام می‌شود. ما اغلب مشکلات را پشت «تغییر اقلیم» پنهان می‌کنیم، اما تغییر اقلیم بخش کوچکی از ماجراست و عامل اصلی، مدیریت غلط و مداخله بیش از اندازه در طبیعت است. آب در ایران به‌درستی مدیریت نشده و روندهای خشکسالی و سیلابی و درنتیجه، برداشت آب از سفره‌های زیرزمینی هم به فرسایش خاک و فرونشست زمین منجر شده و پیکره خاکی در ایران هم مثل پیکره‌های آبی دچار بحران است.

 نکته دیگری هم که وزیر نیرو می‌گوید این است که ۶۸ هزار مشترک پرمصرف شناسایی شده‌اند. به نظر می‌رسد که دنبال مقصر دیگری می‌گردند.

این موضوعات حاشیه‌ای است. مسئله اصلی، مصرف بیش از حد بخش کشاورزی است. اگر مدیریت و سرمایه‌گذاری درست انجام شود، کشور می‌تواند تمام نیاز آب شرب، بهداشت و صنعت، یعنی حدود ۱۵ میلیارد مترمکعب خود را تامین کند. اما مصرف بخش کشاورزی باید کاهش یابد تا حق محیط‌ زیست هم پرداخت شود. در غیر این صورت، پیامدهایش همان چیزی است که امروز می‌بینیم. خالی شدن سفره‌ها، فرونشست گسترده زمین، بیابانی ‌شدن مناطق وسیع و از دست دادن منابع حیاتی، تنها بخشی از مخاطرات آینده ایران است. اگر این مسیر ادامه یابد، سرزمین سقوط می‌کند. آینده‌ای بدون آب و بدون پایداری خاک، آینده‌ای نیست که بتوان در آن توسعه داشت.

تخریب منابع آب و خاک و زوال اکوسیستم‌ها، طی سال‌های اخیر تشدید شده است. پیامدهای این روند برای کشور چیست و از نگاه شما، چه نوع تغییراتی باید در سیاست آبی و به‌طور کلی توسعه پایدار در ایران رخ دهد تا بتوان زخم‌های سرزمین را التیام داد و کمی سرزمین را پایدارتر کرد؟

پیامدهای تخریب خاک و آب و نابودی محیط‌ زیست، امروز کاملاً در برابر ماست. همه‌چیز روشن است. این همان «سقوط سرزمین» است. ادامه این روند، کشور را به مرحله‌ای می‌رساند که اصلاح امکان‌پذیر نباشد. این وضعیت درنهایت، حاکمیت را مجبور به تغییر سیاست‌ها می‌کند، اما اگر این اجبار از طرف طبیعت رخ دهد، دیگر بسیار دیر خواهد بود. اصلاح روندها و فرآیندهای تصمیم‌گیری باید همین امروز آغاز شود، چون فردا واقعاً دیر است. در ایران، سال‌هاست صحبت از افزایش بهره‌وری آب می‌شود اما یک اشتباه بزرگ رخ داده است؛ افزایش بهره‌وری، جایگزین کاهش مصرف نیست. حتی اگر بهره‌وری بالا برود، مصرف باید کم شود. اهمیت موضوع در این است که کشور باید حداقل ۴۰ میلیارد مترمکعب از مصرف سالانه آب خود را کاهش دهد. این تصمیم نه سیاسی است، نه اقتصادی، بلکه یک الزام اقلیمی و زیست‌محیطی است. باید با صراحت گفت این یک اجبار اقلیمی و سرزمینی است. درصورتی‌که این تغییر پارادایم در حکمرانی آب و مدیریت سرزمین رخ ندهد، مخاطرات آن از هر حادثه غیرطبیعی به‌مراتب بیشتر است. تاکید می‌کنم ما با اجبار مواجه هستیم و راهی جز تغییر سیاست‌های توسعه و مدیریت مصرف آب و منابع حیاتی و پایه نداریم. خشکسالی و سیل پاییز امسال دارد یک پیام روشن به ما می‌دهد؛ هیچ گریزی از بحران نیست مگر آنکه خود را اصلاح کنید.

 کاهش مصرف آب در بخش کشاورزی، معمولاً تهدیدی برای تولید غذا و امنیت غذایی تلقی می‌شود. امنیت غذایی نیز مفهومی کلان و سیاسی است. آیا کاهش مصرف آب، به معنای کاهش تولید و درنهایت ضربه ‌زدن به امنیت غذایی کشور نیست؟ اگر این‌طور نیست، راهکار غلبه بر این مشکل بسیار مهم را در چه می‌بینید؟

درواقع، این یک سوءبرداشت رایج است. امنیت غذایی ربطی به میزان تولید داخل ندارد. به توان مالی کشور وابسته است. امنیت غذایی یعنی کشور چقدر ثروت دارد که غذا بخرد و چقدر می‌تواند به‌صورت پایدار به منابع خارجی دسترسی داشته باشد. ایران سالانه حدود ۱۵ میلیارد دلار مواد غذایی وارد می‌کند. اگر کشاورزی ما به دلیل محدودیت‌های آبی کوچک‌تر شود، کشور باید توان مالی این را داشته باشد که بخش بیشتری از غذای خود را از خارج از کشور وارد کند. اگر لازم باشد، ایران باید بتواند ۴۰ میلیارد دلار غذا وارد کند تا نیازهای خود را رفع کند. این موضوع کاملاً معمول است. در دهه ۱۹۶۰ و در اوج جنگ سرد، شوروی ۴۰ درصد غلات مورد نیاز خود را از آمریکا وارد می‌کرد. درحالی‌که دو کشور، در حال ساخت بمب اتم و احتمالاً استفاده از آن علیه یکدیگر بودند. بنابراین واردات غذا به‌خودی‌خود تهدید نیست؛ وقتی تهدید می‌شود که کشور پول نداشته باشد. مشکل ما اکنون این است که پولی نداریم تا با آن غذا بخریم. آب محدود است و ما از آن، بیش از ظرفیتش استفاده کرده‌ایم. پس کشور باید ثروت تولید کند، نه اینکه منابع طبیعی‌اش را نابود کند. تنها بخشی از امنیت غذایی، وابسته به تولید داخلی است. آن ‌هم تولیدی که پایدار باشد و منابع آب و خاک را تخریب نکند.

 بی‌تردید میان مدیریت منابع حیاتی کشور، مثل آب، امنیت غذایی و روابط خارجی، ارتباط مستقیم وجود دارد و اگر این ارتباط برقرار نباشد، مشکلات سیاسی و امنیتی خود را به شکل تخریب سرزمین و مصرف منابع طبیعی نشان می‌دهد. چون دولت‌ها و حتی مردم برای رفع نیازهای خود به سمت مصرف منابع طبیعی و محیط‌ زیست می‌روند. یکی سوخت خود را از جنگل تامین می‌کند، دیگری گوشت خود را از حیات وحش و...، با این وضعیت، آینده چه شکلی خواهد بود؟

این سه حوزه کاملاً به هم وابسته‌اند. ایران، امروز، نتیجه سیاست خارجی ضعیف را در حوزه آب و غذا با تمام وجود احساس می‌کند. وقتی روابط بین‌المللی کشور محدود است و سرمایه‌گذاری خارجی انجام نمی‌شود، کشور فقیرتر می‌شود. کشوری فقیر، نمی‌تواند غذای مورد نیاز خود را وارد کند و مجبور می‌شود به منابع داخلی فشار بیاورد. این فشار، همان چیزی است که باعث خشکسالی ساختاری، فرسایش خاک، نابودی تالاب‌ها، ریزگردها و فرونشست گسترده شده است. کشوری که سرانه تولید ناخالص داخلی‌اش ۱۵ هزار دلار باشد، به‌راحتی غذایش را وارد می‌کند. اما کشوری که چهار تا پنج هزار دلار سرانه دارد و در سیاست خارجی خود بازبینی نمی‌کند، ناچار است فشار را بر منابع طبیعی داخل بگذارد و سرزمینش را قربانی کند. این فشار البته، فقط مربوط به اکنون نیست. بلکه این یعنی آینده سرزمین و فرزندان این سرزمین نیز گروگان چنین سیاست‌های ناپایداری در عرصه سیاست خارجی، سیاسی و مدیریت منابع طبیعی و آب است. چشم‌انداز، با ادامه این روند اصلاً روشن نیست. با مصرف ۹۰ میلیارد مترمکعب در سال، ایران به سمت نابودی منابع حیاتی‌اش می‌رود. ایران نهایتاً می‌تواند حدود ۵۰ میلیارد مترمکعب مصرف کند، آن ‌هم با پذیرش ریسک. ادامه این مسیر، تبعات اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی بسیار سنگینی خواهد داشت. این کار دولت‌هاست که سیاست‌ها را اصلاح کنند، اما متاسفانه حاکمیت در عمل به مسیر دیگری می‌رود. اینکه دستگاه‌های دولتی، دنبال مصرف‌کننده غیرمسئول می‌روند، درنهایت دادن آدرس غلط است. 

دراین پرونده بخوانید ...