رویای ایران
مرور سال 1404 و ایده بازسازی ایران در گفتوگو با نعمتالله فاضلی و محمد درویش
جواد حیدریان: سال ۱۴۰۴ با همه فرازونشیبهایش به پایان رسید. سالی که میتوان آن را سال ویرانی ایران نامید. تخریب کشور، تخریب اعتماد، تخریب سرمایه اجتماعی و فروپاشی بنیانهای اقتصادی. جامعه ایران شوکهای پیدرپی را تجربه کرد؛ از بحران معیشت و تخریب محیط زیست تا حوادث تلخ دیماه که به گفته دولت به قیمت جان بیش از سه هزار شهروند تمام شد و درنهایت جنگی که بر کشور تحمیل شد و بعد از ترور رهبری نظام و فرماندهان نظامی به تخریب زیرساختهای نفت و انرژی تا لحظه تنظیم این میزگرد رسیده و علاوه بر خسارت اقتصادی بسیار زیاد، تعداد زیادی از ایرانیان غیرنظامی را نیز به کام مرگ برده است. اما در آستانه سال ۱۴۰۵، پرسش اساسی این است: «آیا میتوان از دل این ویرانی، مسیری برای بازسازی ایران گشود؟» نعمتالله فاضلی، جامعهشناس، معتقد است؛ «رویای ایرانی هنوز زنده است. رویایی مبتنی بر مهربانی، احترام به انسان و طبیعت و زیست جهانمندانه. رویایی که در هزار سال شعر و ادبیات این سرزمین جاری بوده است.» او تاکید میکند که «نوروز، این آیین باستانی، میتواند نقطه شروعی برای آشتی ملی باشد؛ به شرط آنکه حاکمیت مسئولیت گذشته را بپذیرد، شکافهای عمیق اجتماعی را ترمیم کند و ناکارآمدی نظام حکمرانی را پایان بخشد». در سوی دیگر این میزگرد محمد درویش، کنشگر محیط زیست، با نگاهی واقعبینانه هشدار میدهد که «نشانههای کنونی ناامیدکننده است، اما همچنان روزنههای امید وجود دارد. اگر حاکمیت جدید شجاعت اعلام برنامههای تازه را داشته باشد، نظارت استصوابی را بردارد، به قانون اساسی و حقوق شهروندی گردن نهد و چشماندازی روشن از آینده ترسیم کند، ایران با آن همه ظرفیتهای بینظیر میتواند در کمتر از یک دهه به کشوری مرفه تبدیل شود». رویای ایرانی سراب نیست. سرمایهای است که در تمام ارکان این سرزمین نهفته است. اکنون نوبت آن رسیده که از دل تاریکی، نوری تازه بدمد و بازسازی ایران، نه با تکرار که با نو شدن همهچیز، آغاز شود. این میزگرد بهصورت آنلاین با حضور دکتر نعمتالله فاضلی، جامعهشناس و محمد درویش، کنشگر محیط زیست، در میانه اسفند 1404 و در روزهای جنگ برگزار شده است.
♦♦♦
شرایط کشور بهگونهای است که پیشبینی آینده واقعاً برای ما سخت است. کشور درگیر جنگ سهمگینی است و رهبری نظام و برخی از فرماندهان و مردم غیرنظامی و زیرساختهای کشور هدف قرار گرفتهاند. با آقای دکتر فاضلی صحبت میکردم، ایشان پیشنهاد دادند که مثلاً هفته آینده یا دو هفته آینده، راجع به وضعیت ایران صحبت کنیم. اما این مسئله چشمانداز روشنی ندارد که بتوانیم با قطعیت پیرامون آن سخن بگوییم. ممکن است بعداً وضعیت طور دیگری تغییر کند و به همین خاطر میخواهم اتفاقاً با همین نگاه که چقدر این چشمانداز مبهم است، صحبت کنیم. پرسش اساسی را اینطور آغاز کنیم که سال ۱۴۰۴ با همه مشکلاتی که داشت، انواع و اقسام بحرانها را در آن دیدیم و به نوعی شوکهای بزرگی در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی بهصورت همهجانبه به ما وارد شد. در نهایت جنگی را در خردادماه داشتیم و بعد از آن هم مذاکرات بود و الان هم رسیدیم به جنگی که اصلاً معلوم نیست چطور پایان خواهد یافت. جناب آقای فاضلی، با شما شروع میکنم. بفرمایید که سال ۱۴۰۴ را با جمیع این مسائل چطور دیدید و الان در چه موقعیتی هستیم؟
نعمتالله فاضلی: جنگ، نقطه مقابل زندگی است و ما امروز که در اسفند ۱۴۰۴ هستیم، موقعیتمان موقعیت «نازندگی» است. به همین دلیل، نازیستن و نازندگی بیش از هر زمان دیگری در موقعیت جنگ در ذهن همه ما غولمانند جلوه میکند. این وضعیت، اتفاقاً ایجاب میکند که آهنگ زندگی را با هم بسراییم؛ همانگونه که وقتی هوا آلوده میشود، بیشتر متوجه اهمیت اکسیژن میشویم، هنگام جنگ نیز ارزش زیستن را بهتر درمییابیم. زندگی معمولاً با افق ما از فردا و فرداها تعریف میشود. اینکه افق آینده ما چیست، به چند چیز بستگی دارد: نخست آنکه این جنگ چگونه به پایان برسد. آیا بهزودی پایان مییابد؟ آیا با نتیجه «برد-برد» به پایان میرسد؟ یعنی دو طرف خود را برنده بدانند. یا بهصورت «باخت-باخت» تمام میشود؟ یا اینکه یکی از طرفین بازنده خواهد بود؟ هرکدام از اینها افق آینده ما را تحت تاثیر قرار میدهد. بهعبارتی، سال ۱۴۰۵ اگر در موقعیت جنگی باشیم، با نتیجه جنگ تعریف خواهد شد؛ زیرا نتیجه این جنگ فقط به معنای تفوق یکی بر دیگری یا عدم توافق نیست، بلکه برای ما به این معنا نیز هست که آیا وارد تاریخ جدیدی از زندگی ایرانیان و جامعهمان میشویم یا نه.
ایرانِ پساجنگِ این دوره، با ایران پساجنگ در دوران جنگ ایران و عراق یا بسیاری از جنگهای دیگر در تاریخمان تفاوت دارد. امروز این جنگ میتواند به معنای چرخش و عبور از وضعیت تاریخی باشد که دستکم از سال ۱۳۵۷ بهبعد پشت سر گذاشتهایم. یکی از ابعاد این جنگ، ترور رهبر جمهوری اسلامی ایران است. این ترور صرفاً به معنای تخریب یک مرکز یا خرابیهای مادی نیست، بلکه میتواند به معنای ظهور گفتمان سیاسی جدید یا حتی سامان سیاسی تازهای باشد. اگر ادعای طرف مقابل این جنگ، یعنی ترامپ، که میگوید این جنگ را برای تغییر رژیم طراحی کرده و دنبال میکند، درست باشد، یا اگر حتی جمهوری اسلامی تغییر نکند ولی سامان سیاسی جدیدی پدید آید و اگر حوادث پیش از جنگ مانند آنچه در دیماه رخ داد را نیز در نظر بگیریم، آنگاه سال ۱۴۰۵، اگر جنگ پایان یابد، سرآغاز تغییراتی بزرگ در گفتمان سیاسی و سامان سیاسی خواهد بود. حتی اگر جنگی به پایان برسد که در آن جمهوری اسلامی باقی بماند و آمریکا و اسرائیل در اهداف اعلامشدهشان ناکام بمانند.
اما اگر جنگ پایان نپذیرد و وضعیت ادامه یابد، تصور من این است که از یکسو با بحرانهای اقتصادی جدیتری روبهرو خواهیم شد. بهویژه آنکه در نظر بگیریم ما پیش از این نیز در تحریمی طولانی به سر میبردیم و این جنگ در امتداد آن تحریم رخ داده است. در امتداد وضعیتی که توسعه اقتصادی کشور سالهاست متوقف شده و بحرانهای زیادی داشتهایم. جنگ ممکن است فشارهای بزرگی بر زندگی روزمره مردم ایران وارد کند؛ بهویژه اگر در بازهای معین، مثلاً تا پایان امسال یا اوایل سال آینده پایان نیابد. اما از حیث افق عاطفی، فکری، احساسی و اجتماعی، تصور من این است که از همین امروز میتوان دریافت و در آینده نزدیک نیز اگر جنگ ادامه یابد، تغییرات بزرگی در وضعیت فکری، عاطفی و اجتماعی ایران پدید خواهد آمد. از یکسو، نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی، با ترور رهبری، به این دستاورد میرسند که حول اسطوره سیاسی و معنوی جدید، یعنی شخصیت آقای خامنهای، انسجام یابند. حتی من این احتمال را میدهم که ادامه جنگ، موجهای تازهای از غیرت و حماسهآفرینی را به وجود آورد و گفتمانی که آمریکا و اسرائیل شکل دادهاند -مبنی بر اینکه برای کمک به مردم جنگ را آغاز کردهاند- دچار تغییر شود. چرا که بهتدریج مردم متوجه خواهند شد و تجربه خواهند کرد که این جنگ دقیقاً زندگی آنها را فلج کرده است. ادعاهای ترامپ و نتانیاهو در میان کسانی که آن را باور کرده بودند، خدشهدار و باطل خواهد شد. گفتمان سال آینده، اگر جنگ ادامه یابد، میتواند به انسجام و اتحاد داخلی بیشتری علیه جنگ بینجامد.
درعینحال، ایرانیها این تجربه تاریخی را دارند که در موقعیتهای بسیار دشوار، جهان نمادین تازهای و جهان موازی معنوی، فکری و فرهنگی خلق کنند؛ جهانی که از یکسو به تابآوری و مقاومت مردم در زندگی واقعیشان کمک میکند و از سوی دیگر، جهانی نمادین خواهد بود که گفتمان موردنظر آمریکا و اسرائیل که گویا هدفشان فقط جمهوری اسلامی است نه ایران را به چالش میکشد. البته که مشکلات عینی و مادی تشدید خواهد شد، اما جهان فکری، معنوی و نمادین ایرانی سرشارتر میشود. تجربه جنگ تحمیلی نشان داد که از لحاظ فرهنگی، جامعه ایران به بازخوانی و بازآفرینی هنر، ادبیات، شعر، داستان و خلق اسطورههای جدید میپردازد.
همچنین تصور من این است که ادامه جنگ، فشارهای زیادی بر نظام وارد خواهد کرد که بسیاری از تحولاتی را که تاکنون نپذیرفته، بپذیرد. زیرا ممکن نیست در شرایطی که زندگی مادی و عینی مردم به هم ریخته است، حکومت بتواند بدون ارائه چشمانداز و نوید و امید به تغییرات، به مسیر خود ادامه دهد. گفتمانی که تاکنون جمهوری اسلامی پیش گرفته و مردم را به دو بخش «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کرده دیگر نخواهد توانست به همین شکل ادامه یابد. ادامه جنگ فشارهای زیادی را بر نظام برای ایجاد تغییرات بنیادی وارد خواهد کرد. نکته دیگر این است که ما با فرآیند انتخاب رهبری جدید نیز روبهرو هستیم. اگر جمهوری اسلامی تغییر نکند، رهبر جدید نیز نمیتواند بدون ارائه افق و چشمانداز و بدون پذیرش خواستهها و مطالبات جامعه، کار خود را پیش ببرد.
آقای درویش، لطفاً نگاهتان را پیرامون این موضوع بیان کنید. بفرمایید که وضعیت اجتماعی کنونی ایران را در شرایطی که کشور درگیر جنگی پیچیده است، چگونه میبینید و دیدگاه شما در این زمینه چیست؟
محمد درویش: همزمان با این گفتوگو آسمان تهران بر اثر بمباران هوایی ذخایر نفتی سیاه سیاه است. چند ساعت پیش از پشت بام خانهام در سعادتآباد به آسمان تهران نگاه میکردم. آسمان کاملاً سیاه شده بود. بارانی میبارید که در ۶۰ سال عمرم چنین چیزی را تجربه نکرده بودم. باران اسیدی؛ ترکیبی از دود و سولفور ناشی از انفجار انبارهای نفت در جنوب تهران که هدف حملات شبانه اسرائیل و آمریکا قرار گرفته بودند. این باران، باران زندگی نیست. باران مرگ است. قطرههایی که اگر بر پوست بنشیند، زخم بر جای میگذارد. اگر بر گیاه ببارد، آن را میسوزاند. اگر به خاک نفوذ کند، تا سالها آن را آلوده نگه میدارد. و غمانگیزتر اینکه بسیاری از مردم هنوز نمیدانند و شاید از سر ناآگاهی، زیر این باران قدم بزنند تا نفسی تازه کنند، غافل از آنکه این نفس، آخرین نفسهایشان خواهد بود. تهران این روزها دو بار میسوزد. یک بار با بمبهایی که از آسمان میبارد، یک بار با بارانی که از دل آن دودها زاده میشود.
شاید کمترکسی تصور میکرد که نازندگی تا این حد عینی و ملموس شود. باران اسیدی امروز تهران، نمادی تمامعیار از همان وضعیتی است که دکتر فاضلی از آن سخن گفت: «نازیستن و نازندگی بیش از هر زمان دیگری در ذهن همه ما غولمانند جلوه میکند.» این باران اسیدی، فقط یک پدیده زیستمحیطی نیست؛ استعارهای از تمام زخمهایی است که بر پیکر این سرزمین وارد شده است. همانطور که در دیماه اتفاق افتاد. امروز نیز آسمان بر سر ما خون میگرید، اما اینبار خونِ سوختهای که محصول جنگطلبی متجاوزان و ناکارآمدی حاکمیت است. دولت اعلام کرده که مردم در صورت امکان تهران را ترک کنند. اما کجا بروند؟ وقتی تمام کشور درگیر جنگ است، وقتی زیرساختهای نفت و انرژی یکی پس از دیگری هدف قرار میگیرد، وقتی باران امان نمیدهد و خاک زخمی شده، آوارگی معنیاش همین است: جایی برای گریختن نیست. مردم سالهاست در این سرزمین، نفس کشیدن برایشان دشوار شده است. حالا این دشواری، از استعاره به واقعیت پیوسته است. هوایی که تنفس میکنیم، آبی که مینوشیم، خاکی که زیر پا داریم، همه آلوده شدهاند. وقتی حکومت نتواند امنیت جانی، امنیت زیستمحیطی و امنیت معیشتی مردم را تامین کند، وقتی از پذیرش مسئولیت وظایفش سر باز زند، وقتی ناکارآمدی سیستماتیک به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود، دیگر چه انتظاری میتوان داشت؟ اما همچنان بر این باورم که اگر حاکمیت بخواهد، میتواند از همین نقطه تاریک، نوری بگشاید. نخستین گام، پذیرش واقعیت است: اینکه بپذیرد امروز کشور در وضعیتی فاجعهبار به سر میبرد. دومین گام، اطلاعرسانی صادقانه به مردم است و سومین گام، فراهم کردن امکان خروج امن برای کسانی که در مناطق بحرانی گرفتار شدهاند.
به هر حال شرایط همانطور که آقای دکتر فاضلی فرمودند، شرایطی خاص است و همه باید امیدوار باشیم که به نفع ایران تمام شود و هرچه زودتر این جنگ و خشونت به پایان برسد. نکته بسیار مهم این است که به نظر من ایران از نظر افکار بینالمللی در موقعیتی خاص قرار دارد. ما در حال مذاکره بودیم، مذاکره رسماً تمام نشده بود و حتی طرف آمریکایی هم نگفته بود که مذاکره تمام شده است، اما جنگ آغاز شد. ما باید روی این ماجرا بسیار کار کنیم و بهانه بهدست دشمنان ایران ندهیم که نشان دهند همان چیزی که میگفتند درست است و ایران یک تهدید منطقهای محسوب میشود.
اگر ایران بتواند موافقت جامعه جهانی و افکار عمومی را جلب کند که دارد از خودش دفاع میکند و اگر بتواند گسترش جنگ را متوجه دشمنان اصلی یعنی آمریکا و اسرائیل کند و پروتکلهای زمان جنگ، یعنی عدم حمله به غیرنظامیان، مراکز آموزشی و مراکز سلامت، را خودش نیز رعایت کند، بهتدریج نهضت ضدجنگ در دنیا شکل خواهد گرفت. این نهضت میتواند علیه ترامپ و اسرائیل عمل کند، همانطور که در مورد غزه این اتفاق افتاد. اگر فشار افکار عمومی افزایش یابد و با توجه به اینکه به انتخابات میاندورهای در ایالاتمتحده آمریکا نزدیک میشویم، طولانی شدن جنگ میتواند یکی از وعدههای ترامپ را که گفته بود «تنها رئیسجمهور آمریکا هستم که در زمان من هیچ جنگی آغاز نشد» به چالش بکشد.
به این ترتیب میتوان امیدوار بود که در اثر فشار افکار عمومی در جهان و تعهد ایران به الزامات پروتکلهای زمان جنگ، بهتدریج نظر دنیا نسبت به مشروعیت دفاع ایران افزایش یابد و جنگطلبی اسرائیل برای افکار عمومی محکومتر شود. اگر این اتفاق بیفتد و جریانهای تجزیهطلب نیز وارد کشور نشوند و ایران بتواند تمامیت خود را حفظ کند، هر روز که از این جنگ بگذرد، به ضرر آمریکا و اسرائیل تمام خواهد شد؛ زیرا کشورها و مردم آنها هرگز طعم این تحریمها و شرایط ناگوار اقتصادی را که ما ۴۰ سال است با آن دستبهگریبانیم، نچشیدهاند.
افزون بر این، کشورهای منطقه نیز از این جنگ آسیب خواهند دید و تمایل دارند که هرچه زودتر پایان یابد. اگر ایران به آنها حمله نکند، آنها نیز بر همین موضوع تاکید خواهند کرد. این موضوع میتواند به ما کمک کند که همانند دفعه قبل که آنها خود مجبور به اعلام پیشنهاد آتشبس شدند، اینبار نیز چنین اتفاقی رخ دهد.
در آن هنگام، با انتخاب رهبری جدید برای ایران میتوان امیدوار بود که دوران پس از آیتالله خامنهای متفاوت از دوران کنونی باشد. رهبری جدید باید شجاعت اعلام برنامههای تازه را داشته باشد و از حمایت مردمی برخوردار باشد تا بتوانیم از این بحران عبور کنیم.
چیزی که اکنون بیش از حمله اسرائیل و آمریکا من را ناراحت میکند، این است که متاسفانه ما جزو معدود کشورهایی در جهان هستیم که بخش قابلتوجهی از مردمش همدلی لازم را در این جنگ علیه متجاوزان ندارند. این بسیار دردناک و غمانگیز است. در تاریخ ایران چنین اتفاقی بیسابقه است. این وضعیت به دلیل نابخردیهایی است که نظام حاکم بر کشور مرتکب شده است. اگر این نابخردیها رخ نداده بود و اتحاد و انسجام ملی حفظ میشد و صداها شنیده و به آنها احترام گذاشته میشد، باور دارم که حتی آمریکا و اسرائیل جرئت تعرض به ایران را پیدا نمیکردند.
اما باز هم باید امیدوار باشیم که صداهای خردمندانه از درون نظام حاکم آنچنان بلند شود که جریانهایی که دنبال شعلهورتر شدن جنگ، عملیات انتحاری و آتشبهاختیاری هستند، مهار شوند. مواضعی که شورای رهبری در مورد همسایگان گرفت و از سوی رئیسجمهور اعلام شد، با انتقاد شدید جریان تندرو حاکم بر کشور روبهرو شد. اکنون دیگر مشخص شده که این جریان نهتنها از رئیسجمهور، بلکه از رئیس قوه قضائیه و شورای نگهبان نیز عبور کرده است تا مطامع خود را مورد توجه قرار دهد. این همان نگرانی بود که همواره وجود داشت. این افراد آینده را میبینند و به این ترتیب در واقع دارند تبیین میکنند. امیدوارم عقلانیت بیشتری به حکومت ایران بازگردد و به این ترتیب بتوانیم این شرایط بسیار ناگوار را پشت سر بگذاریم و آبروی ایران حفظ شود.
جامعه ایران اتفاقات تلخی را پشت سر گذاشته است و همانطور که در صحبتهای خود شما هم بود، در دیماه جانهای زیادی از دست رفت و اتفاقات تلخی رخ داد. حالا اگر عددی را که دولت رسماً اعلام کرده، مدنظر قرار دهیم، عدد کمی هم نیست و واقعاً عدد قابلتوجهی است. بعداً روی این ماجرا، جریانی که جنگ را تحمیل کرد، در کنار سیاستهای نابخردانه حکومت که عملاً جامعه را عصبانی و کشور را به این وضعیت گرفتار کردند، سوار شد. همه اینها را باید با هم دید. بهطور کلی میخواهم بگویم که جامعه ما در امسال و چند سال گذشته آسیبهای زیادی متحمل شد. پایههای اقتصادی کشور عملاً تخریب و نوعی نابسامانی اقتصادی و اجتماعی تشدید شد. اعتراضات خیابانی هم در دیماه شروع شد. اگر بخواهیم به عقب برگردیم و به سال ۱۴۰۴ نگاه کنیم، چه چیزی در جامعه ایران میتوانید ببینید که به همگرایی بخشی از آن جامعه با حملات نظامی دولتهای خارجی به کشور منجر شد؟ چطور بخشی از جامعه با متجاوزان همصدا شدند و عملاً خواستار چنین چیزی بودند و از بروز چنین بلایی بر سر کشور خشنود هستند؟
فاضلی: در دیماه که آن اتفاق هولناک رخ داد، در جامعه، رسانهها و شبکههای اجتماعی، واقعیتهای تلخ و سیاه جامعه ایران به سخن عمومی تبدیل شد. برای مثال، یکی از این واقعیتها این بود که حاکمیت در جمهوری اسلامی ایران، از آغاز انقلاب به بعد، بهتدریج جامعه را به دو پاره تقسیم کرد. حاکمیت به سمت حامیپروری گرایش پیدا کرد و بهصورت سیستماتیک تبعیضهایی را در جامعه ایران روا داشت. وقتی میگویم سیستماتیک، منظورم این است که مثلاً دستگاههای گزینش در ادارات و سازمانها، با گزینشهای ایدئولوژیک خود، مردم را به دو گروه «حامی و وفادار به انقلاب یا حکومت» و «غیرحامی و غیروفادار» تقسیم کردند. به مرور زمان، جمعیت انبوهی از جامعه حذف شدند و در گروه غیرحامیان و غیروفاداران قرار گرفتند و گروهی محدود گزینش میشدند. تبعیض بهطور سیستماتیک اعمال میشد.
از طرف دیگر، در تمام این دهههای گذشته، روایتی از اسلام در جامعه از سوی حاکمیت ترویج شد که در این روایت، ما شاهد آن اسلام روادار و متساهل نیستیم؛ اسلامی که مثلاً در دوره صفویه و در زمان شاهعباس اول به مدت ۴۲ سال حاکم بود و در آن دوران، زرتشتیان، مسیحیان، ارامنه و یهودیان از آزادی دینی و اعتقادی برخوردار بودند. در روایت پس از انقلاب اسلامی، چنین خوانشی از اسلام سیاسی شکل نگرفت و بهتدریج این تنگناهای فرهنگی، اجتماعی و گفتمانی تشدید شد. این روند باعث شد که جمهوری اسلامی بهتدریج خود را در مقابل مردم قرار دهد و نتواند خوانشهای خلاقانهای از اسلام سیاسی ارائه کند که متناسب و سازگار با تحولات روز جامعه ایران باشد.
جامعه ایران بهتدریج، در نتیجه گسترش رسانهها، مهاجرتها، رفتوآمدها، توسعه ارتباطات و حملونقل، و گسترش زندگی و فرهنگ مصرفی و ورود کالاها، به جامعه جهانی و جامعه سیارهای پیوسته بود. درحالیکه جمهوری اسلامی در گفتمان خود خواهان خلق «قرنطینه فرهنگی» یا «جامعه جزیرهای» بود که بر اساس چهارچوبها و قواعد خودش جامعه را مدیریت کند. این ناتوانی در خلق خوانشی روادارانه و گشوده از اسلام در زندگی اجتماعی و فرهنگی، موجب شد که طیف قابلتوجهی از مردم ایران در مواجهه با ارزشهای دینی دچار بحران شوند. ازآنجاکه حکومت نیز دینی بود، این بحرانها دامن حکومت را هم میگرفت؛ چون این حکومت بود که این فضای فرهنگی و اجتماعی را ایجاد میکرد.
مسئله حجاب، مسئله فضاهای شهری که حکومت تحمل نمیکرد که این فضاها را در اختیار جامعه قرار دهد، مسئله تنگناهایی که برای گروههای دینی، گروههای قومی و گروههای زبانی ایجاد شد و کاهش تنوعات فرهنگی در ایران، همه و همه باعث شد که جامعه بهتدریج احساس کند در جزیره یا زندانی گرفتار شده که تنفس در آن دشوار است و زندگی روزمره ایرانی با اختلالات گوناگونی روبهرو شده است.
همچنین در تمام این فرآیند، قبل از دیماه، ما جنبش مهسا را در سال ۱۴۰۱ داشتیم و پیش از آن جنبشهای دیگر از جمله جنبش سبز را. از سالهای ۱۳۸۴ به بعد، این تنگناهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، زندگی مردم را با شکلهای گوناگونی از اعمال خشونت و تبعیض روبهرو کرده بود. پیامد همه اینها در حیات اجتماعی مردم، نارضایتی عمیق، خشم و حتی نفرت فراگیر شده بود.
از سوی دیگر، در سیاست بینالمللی و روابط جهانی، ما بهتدریج به دلیل تنشهای هویتی که با جهان و غرب به وجود آمد و حاکمیت نیز آنها را تقویت میکرد، دچار انزوا شدیم. این مسئله موجب شد که مردم نتوانند در زندگی خودشان «زیست جهانوطنانه» داشته باشند. همان چیزی که از انقلاب مشروطه به بعد، به تعبیر یکی از پژوهشگران، «جهانمنشی ایرانی» یعنی زیست جهانی ایرانی شکل گرفته بود و گسترش یافت، دچار اختلال شد. مردم از یکسو از طریق ماهوارهها، مهاجرتها، مسافرتها و گردشگری، تجربه زیسته عمیقی از جهان پیدا میکردند، اما وقتی به کشور خودشان نگاه میکردند، نمیتوانستند همگام و همراه با تحولات و پویاییهای جهانی، لذتها، شادیها و تجربههای زندگی امروز را در خانه، کاشانه و وطن خود تجربه کنند. این امر فشار عمیقی بر ساختار عاطفی و ساختار شناختی تکتک شهروندان وارد میکرد. بهجز یک اقلیت که حدود 10 یا 15 درصد مردم میشوند و حامیان و وفاداران ایدئولوژیک حاکمیت بودند، بقیه یعنی آن 80 یا 85 درصد، این جزیرهای شدن، این ناتوانی، این محرومیت از جهانی شدن و این اختلالی که در جهانمنشی ایرانی به وجود آمده بود، برایشان بسیار آزاردهنده بود.
نتیجه همه اینها شد دیماه و بعد از دیماه، این جنگ به وجود آمد. همان نکتهای که شما و دوست عزیزم آقای درویش اشاره کردند که به هر حال در دیماه ما به دو پاره تقسیم شدیم و در این جنگی که آمریکا و اسرائیل بر ما تحمیل کردند، میبینیم که بخشی از مردم ایران با کسانی که به ما تجاوز کردند همدل شدند. این موضوع البته به تعبیری، برای هر ایرانی ایراندوست، غمانگیز و دردناک است. این وضعیت، حاصل فرآیندهایی بود که خدمتتان اشاره کردم و البته یک نکته را میرساند: در سال آینده که تنها چند روز با آن فاصله داریم، حاکمیت نمیتواند نسبت به این شکاف عمیق در جامعه بیتفاوت بماند. ما البته نوروز را هم در پیش داریم، آیین چندصدساله و چندهزارساله ایرانی که نمادی برای ایجاد تغییر و نو شدن است. مسئله دوقطبیتر شدن جامعه و کاهش بنیه ملی ایران از لحاظ مادی و اقتصادی را نیز مدنظر قرار دهیم. این عوامل باعث شد که ذهن ایرانی و عین ایرانی -یعنی عینیت مادی زندگی- مکمل یکدیگر شوند و هر دو مسیر واحدی را طی کنند؛ مسیری که افزایش و تشدید فشار بر انسان ایرانی بود.
جامعه ایران فشارهای زیادی را بهویژه در چند سال اخیر و بهطور مشخص در سال جاری ۱۴۰۴، تجربه کرد. نوعی فروپاشی ساختار اقتصادی را شاهد بودیم، اگرچه واژه «فروپاشی» دقیق نیست اما معیشت مردم تنگ شد. عرصه محیط زیست عملاً به تاراج رفت و تخریب بسیار وسیعی در آن رخ داد. مسئله آب بحرانی شد و امید و انگیزه از مردم گرفته شد. سپس به جنگ و مذاکره رسیدیم و درعینحال، حوادث تلخ دیماه رخ داد و قاعدتاً ضربه مهلکی به جامعه وارد کرد. میخواهم بپرسم چه بر سر این جامعه آمد؟ در این یک سال گذشته یا در چشمانداز ذهن جامعه ایرانی در سالهای گذشته، چه میبینید که به چنین روزی منجر شده است؛ که ما اکنون در یک فاجعه تمامعیار زندگی میکنیم؟
درویش: خود دولت اعلام کرد که در ماجرای تلخ، غمبار و خونین هجدهم و نوزدهم دیماه، بیش از ۳۱۰۰ نفر کشته شدند. همین الان نیز دولت اعلام کرده است که در تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، بیش از هزاران تن بمب و صدها موشک مدرن و مرگبار به مناطق مختلف کشور آسیب جدی زده، به نحوی که حتی به بسیاری از پروتکلهای اخلاقی جنگ هم عمل نشده و مراکز درمانی، مدرسهها و زیرساختهای تامین آب و سوخت شهروندان هم آسیب دیده، ولی باز هم مجموع تلفاتی که ایران رسماً اعلام کرده به دو هزار نفر هم نمیرسد. بنابراین باید به جامعه امروز ایران حق بدهیم که از حکومت خودش بهشدت خشمگین باشد، چرا که حتی سوگواری ملی را هم تحمل نکرد و کوشید جشنوارههای رنگارنگ راه بیندازد؛ حکومتی که شجاعت عذرخواهی هم نداشت، حکومتی که نیامد هیچکدام از عواملی را که مسئول اتفاقات دیماه بودند بازخواست و محاکمه کند. بنابراین مدتهاست که مردم احساس میکنند در شرایط جنگی هستند و اصلاً جنگ جدیدی قرار نیست اتفاق بیفتد. چه چیزی مردم را از جنگ میترساند؟ اینکه وضعیت معیشتیشان دشوار شود، اینکه دچار تحریم شوند، اینکه نتوانند سفر کنند، اینکه مایحتاج لازم خود را نتوانند بخرند، اینکه از آزادیهای لازم برخوردار نباشند و احساس کنند که صدای اعتراضشان خفه و سرکوب میشود، اینکه امنیت تردد در شهر را نداشته باشند، اینکه آزادیهای اجتماعی وجود نداشته باشد و نتوانند به کاندیدایی که مایلاند رای دهند. خب، همه این حرفها و مطالبهها قبلاً هم انکار شده یا بهشدت آسیب دیده بود. در واقع مردم ایران گفتند که «دیگر آب از سر گذشته است». اینکه در اغلب نظرسنجیهای مستقل به تلخی اعلام شد بخش قابلتوجهی از مردم به بمباران ایران راضی بودند، به همین دلیل بود، به این خاطر که سالها بود، همانطور که آقای دکتر فاضلی عزیز بهدرستی اشاره کردند، ما مردم را ندیدیم، آنها را به خودی و غیرخودی تقسیم کردیم، بخش جمهوریت نظام را ضعیف و ضعیفتر کردیم تا به اینجا رسیدیم. من به مردم ایران حق میدهم، به اغلب جامعه امروز که از حکومت خودشان ناراضی باشند. مردمی که شتابان طبقه متوسط خود را از دست میدهند و آنچنان درگیر مشکلات معیشتی هستند که بخش قابلتوجهی از آنها نمیتوانند مطالعه جدی بکنند، نمیتوانند تاریخ بخوانند و نمیتوانند به منافع ملی و برکت سرزمینی، مقدم بر سود شخصی خودشان و آینده معیشتی فرزندانشان فکر کنند. خب، معلوم است که در این میان، ایران قربانی میشود. و قربانی شدن ایران زمانی اتفاق میافتد که اهالی یک سرزمین برای دشمنان مملکتشان هلهله بکشند. باور من این است که اسرائیل دنبال تغییر نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه دنبال تضعیف ایران است. یک ایران بزرگ و متحد، تهدیدی برای آرمان اسرائیل بزرگ خواهد بود و اسرائیلیها درصدد تجزیه ایران و ضعیفکردن ساختار دفاعی کشور هستند، درست مثل بلایی که بر سر سوریه آوردند. اگر مردم ایران این را بدانند و بهرغم خشم حقی که از حکومت دارند، پشت ایران برای مقابله با دشمن ایران متحد شوند، به نظر من آینده کشور، آینده قابلاعتناتری از آن چیزی خواهد بود که اکنون در آن هستیم. و آیندگان به نسل امروز با افتخار و تحسین مینگرند. وگرنه همانگونه که ما از گناه نسلی که نظارهگر پیمانهای ننگینی چون ترکمانچای، جنگ چالدران و از دست دادن بحرین بود، نمیگذریم؛ فرزندانمان هم ما را نخواهند بخشید.
آقای دکتر فاضلی، در بخش قبلی اشاره کردید که نوروز نزدیک است؛ سنتی باستانی و تاریخی در ایران که ایرانیان معمولاً تغییرات را به مدد این فصل میبینند. در آستانه سال ۱۴۰۵، آیا میتوانیم امید داشته باشیم که از دل این وضعیت بحرانی و شرایط جنگی که هم از نظر روحی و روانی آسیبهای جدی به جامعه وارد کرده و هم از نظر اقتصادی، زیرساختهای کشور را تخریب کرده و خواهد کرد، مسیر نوسازی و بازسازی ایران گشوده شود؟
فاضلی: چند واقعیت سیاه، همچون ابرهای تیره، آسمان عاطفه و ذهن و ضمیر ایرانی را پوشانده است. این واقعیتهای سیاه را هر کسی که در ایران رهبری را در اختیار بگیرد -خواه حکومت کنونی و خواه هر حکومت دیگری- باید در نظر بگیرد و نسبت به آنها پاسخگو باشد تا بتواند نظام سیاسی فراگیری پدید آورد. جمهوری اسلامی ایران دستکم بعد از دولت آقای خاتمی، دیگر خاصیت فراگیری را نداشت. یعنی حکومتی بر پایه شهروندی نبود، بلکه گروههایی بهعنوان حامی و وفادار، شهروند محسوب میشدند و بقیه مردم نادیده گرفته میشدند و به رسمیت شناخته نمیشدند.
یکی از آن واقعیتهای سیاه، که بسیار هم ملموس است، همان ماجرای تلخ دیماه است. همانطور که آقای درویش بهخوبی مقایسه کردند، در نظر بگیرید که در مدت کوتاه دو روز، خون بیش از سه هزار شهروند این سرزمین بر زمین ریخت. این زخم به هیچ عنوان با این جنگ فراموش نمیشود. بنابراین اولینکاری که حکومت در سال آینده باید بکند -و چه فرصتی بهتر از نوروز برای ایجاد همدلی به معنای واقعی- این است که مسئولیت آن حادثه را بپذیرد، عذرخواهی کند، درصدد جبران برآید و تضمین دهد که دیگر چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. نوروز میتواند این کار را بکند، زیرا فضای آشتی، فضای محبت و فضای بخشش است. این واقعیت سیاه، این ابر تیره، تا زمانی که بر ساختار عاطفی و آسمان دلهای مردم سایه افکنده باشد، هرگز جامعه ایران به حالت عادی بازنخواهد گشت.
دومین واقعیت سیاه، مسئله ناکارآمدی نظام حکمرانی است. نظام حکمرانی در حوزههای آموزش، خدمات بهداشت، اقتصاد، محیط زیست و رفاه برای مدت طولانی ناکارآمد بوده است. مردم ارتباط با حکومت را بر اساس محاسبهگری کارآمدی تنظیم میکنند. رابطه حکومت با مردم، رابطه زن و شوهر نیست که عاشقانه باشد؛ رابطه حکومت با شهروندان رابطهای کاملاً عقلانی و محاسبهگرانه است. اینطور نیست که مردم ایران عاشق حکومت باشند. مردم بر اساس محاسبه کارآمدی، حکومت را ارزیابی میکنند و تا زمانی که ابر تیره ناکارآمدی بر حکمرانی حاکم باشد، بیگانگی مردم با حاکمیت تقویت خواهد شد.
سومین واقعیت تیره و تباه بر آسمان عاطفه و شناخت مردم ایران، همان شکاف ناشی از تبعیض سیستماتیک است. اگر جمهوری اسلامی یا هر رهبر دیگری که میآید نتواند این شکاف را برطرف کند و مردم همچنان احساس کنند که از طریق برنامههای صدا و سیما، نظام رسانهای رسمی، سیستمهای گزینش و گفتمان رسمی رهبران به دو قسمت «مومنان» و «غیرمومنان» تقسیم میشوند، جمهوری اسلامی نمیتواند شکاف خود با ملت را ترمیم کند.
چهارمین واقعیت، تعارضات ما با نظام جهانی و نظام بینالملل است. اگر جمهوری اسلامی نتواند در سیاست خارجی و روابط بینالملل خلاقیت و کارآمدی به خرج دهد که اجازه دهد وارد فضایی جدید شویم، در بحران خواهیم ماند.
نوروز، آیین جهانی ایرانیان است. همین الان سازمان ملل و یونسکو نوروز را بهعنوان میراث جهانی ثبت کردهاند. ۲۱ مارس (اول فروردین) بهعنوان روز جهانی نوروز نامگذاری شده و چندین کشور جهان در حوزه نوروز قرار دارند. ما میتوانیم از طریق نوروز، گفتمان نوروزی را بر پایه پیام صلح با جهان گسترش دهیم. در فرصت و فضایی که اشاره کردم، حکومت میتواند با پیامهای جدید نوروزی به سراغ مردمان زخمدیده برود و نهفقط به فکر کارهای تکراری باشد، بلکه همانطور که اشاره کردم، پذیرش مسئولیت آن قتلعام و مجازات عاملان را اعلام کند.
علاوه بر این، نوروز فرصتی برای رونق و رفاه نیز هست. ما در حوزه گردشگری و توریسم با بحران مواجه شدهایم. در دهههای اخیر نتوانستهایم شهرهای ایران را بهطور کامل به روی گردشگران جهان باز کنیم. نوروز میتواند فرصتی برای درهای باز باشد، البته اگر جنگ تمام شود. اما اگر جنگ هم تمام نشود، حاکمیت میتواند اعلام کند که ما سال نو را با رهبری نو و تاریخی نو آغاز میکنیم.
نکته مهم دیگری که باید بگویم این است که در دهههای گذشته، شکلی از دینگرایی در برابر ملتگرایی وجود داشت. نوروز بنیان فرهنگ ایرانی است. حاکمیت باید بتواند بهطور جدی نوروز و فرهنگ ایرانی را بپذیرد، نه از روی ناچاری و نه بهعنوان ابزاری برای گسترش ارزشهای دینی، بلکه بهعنوان ارزشهای فینفسه ایرانی که محترم هستند. این شکاف فرهنگی را جمهوری اسلامی خودش میان فرهنگ ملی (مفهوم ملت و ایران) با فرهنگ دینی ایجاد کرد و این شکاف باید بهطور کامل پایان یابد. نباید اینگونه باشد که موقع جنگ از نوروز و همبستگی ملی صحبت شود، اما وقتی جنگ تمام شد، به تنظیمات کارخانه برگردند و دوباره فرهنگ ایرانی، آیینهای ایرانی و جشنهای ایرانی به حاشیه رانده شوند. جمهوری اسلامی در تمام دوران خود با آیینهای ایرانی مانند زن صیغهای رفتار کرد، نه مانند همسر واقعی ملت ایران. این باید به پایان برسد.
لازمه آشتی نوروزی، ایجاد تعادل میان فرهنگ ایرانی، فرهنگ دینی و فرهنگ مدرن است. نوروز ظرفیت شامل شدن فرهنگ مدرن را هم دارد. چیزهایی مثل استقلال، پذیرش فردیت، به رسمیت شناختن سلیقهها و سبکهای زندگی، به رسمیت شناختن تفاوتها و گسترش مشارکت موثر و واقعی همه شهروندان در حیات سیاسی را باید به ملت ایران بازگرداند.
اگر حاکمیت بخواهد، ابزارهای لازم برای نوآوری را در اختیار دارد: یکی رهبر نو، یکی سال نو و نوروز که نماد نور و نو شدن است، و مهمتر از همه موقعیت پساجنگ که موقعیت انتظار و امید است. حاکمیت و رهبر آینده تنها در صورتی میتوانند رهبر باشند که برای نو شدن آمده باشند، نه برای تکرار.
آقای درویش نظر شما در مورد سال آینده چیست؟ آیا وضعیت بهگونهای است که بتوانیم به بازسازی و نوسازی ایران در سال ۱۴۰۵ امید داشته باشیم؟
درویش: نشانههایی که در همین یکی، دو ماه اخیر از حاکمیت ایران میبینیم، بهشدت ناامیدکننده است. حتی در شرایطی که بخش قابلتوجهی از مردم انتخابات را جدی نمیگیرند و عدهای خود را برای انتخابات شورای شهر کاندیدا کردهاند، آنچنان تنگنظری حاکم است که حتی چهار یا پنج نفر از اعضای کنونی شورای شهر تهران -که همگی وابسته به جناح اصولگرا هستند- رد صلاحیت میشوند. این امر نمیتواند چشمانداز امیدبخشی برای تغییر ایجاد کند. همانطور که اشاره کردم، همین الان شورای رهبری که وظیفه رهبری را بر عهده دارد و بهطور طبیعی باید از همان مصونیت و احترام رهبری برخوردار باشد، جناحهای تندرو علناً با بدترین ادبیات فرمان اخیرش را زیر سوال میبرند. این بدنه بهشدت تندرو نمیتواند آینده مستحکمی را برای ایران رقم بزند. حاکمیت باید بتواند این خارها را از بدنه خود حذف کند و از قدرت لازم برخوردار باشد.
حال که به هر حال در شرایط جنگ هستیم و همه باید اختلافنظرهایشان را کنار بگذارند و در برابر دشمن متجاوز همصدا و همدل شوند، دستکم حاکمیت میتواند اعلام کند که در فردای پس از جنگ، چه رویایی را برای مردم ایران به تصویر میکشد. رویایی که همانطور که نعمتالله فاضلی اشاره کرد، تمام شهروندان ایرانی حق رای داشته باشند، حق نظر داشته باشند و به دلایل مذهبی، سیاسی، قومیتی، طبقاتی، خودی و غیرخودی دیگر کسی حذف نشود. حکومت اعلام کند که به همه بندهای قانون اساسی -فکر کنم اصل ۲۷ قانونی اساسی باشد که عملاً ۴۷ سال است اجرا نمیشود- از جمله حق اظهارنظر و تظاهرات مسالمتآمیز، گردن مینهد و اجازه میدهد مردم مخالفت خود را به شکل مدنی اعلام کنند. حکومت باید شرایطی فراهم کند و تضمینهایی بدهد که انتخابات آزاد خواهد شد و نظارت استصوابی برای همیشه برداشته خواهد شد. ما باید به مردم نشان دهیم که به حرفهایی که میزنیم باور و اعتقاد داریم، نه مانند جنگ 12روزه که در همان روزهای آخر بگوییم «از ایران بگو» و بعد همه چیز را فراموش کنیم و کنار بگذاریم و دوباره تندرویها حاکم شده و به تنظیمات هسته سخت نظام برگردیم.
اگر این اتفاق بیفتد، ایران پتانسیلهای بسیار خوبی دارد برای اینکه بتواند در کمتر از 10 سال به یکی از مرفهترین کشورهای جهان تبدیل شود. در حوزههای مختلف صاحب پتانسیل هستیم. آقای دکتر به موضوع گردشگری اشاره کردند. موضوع استحصال انرژیهای تجدیدپذیر، خورشیدی، بادی، زمینگرمایی و جزرومدی، نیز قابلپیگیری است. ایران فقط در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، توانایی تولید دو برابر کل نیازهای جامعه ۹۰میلیونی خود را در یک سال دارد. یعنی با بازگشت درایت به نظام تصمیمگیری، ایران میتواند به یکی از صادرکنندگان انرژی در منطقه تبدیل شود. حکومت ایران باید بتواند این چشمانداز آینده را بهخوبی برای مردم به تصویر بکشد، پرچم امید برافراشته و بگوید چه برنامههای امیدبخشی مثلاً برای توسعه مکران دارد و دیگر نمیخواهد تجربه تلخ عسلویه را تکرار کند. اینها میتواند روزنههای امیدبخشی باشد که مردم را به همدلی دعوت کند و باور کنند که در آینده این جنگ، با حکومتی روبهرو میشویم که منافع ایران برایش مهمتر از منافع دیگری است که باعث شد ایران درگیر این جنگ شود.
حکومت ایران باید علناً و رسماً اعلام کند که دیگر خواهان محو هیچ کشوری در کره زمین نیست و به آرای جامعه جهانی احترام میگذارد و به این ترتیب بهانه را برای تحریم ایران از بین ببرد. این میتواند آینده امیدبخش ایران و رویایی باشد که همه ایرانیان برای تحققش همقسم شوند.
فاضلی: من کتابی دارم به نام «زندگی روزمره ایرانی» که در آن درباره «رویای ایرانی» صحبت کردهام. سال نو، نوروز و دوران پس از جنگ -البته اگر جنگ تمام شود- و دوران رهبری جدید، میتواند زمانی برای صورتبندی کردن رویای ایرانی باشد. رویایی که میخواهد زیست جهانمندانه داشته باشد، رویایی که میخواهد با جهان ارتباطاتی مبتنی بر فهم نوروزی یعنی آشتی برقرار کند. رویای ایرانی، رویایی است که میخواهد آن نگاه عاشقانه انسان ایرانی به جهان را دنبال کند؛ نگاهی که در شعر و ادبیات ایران برای هزار سال سروده و صورتبندی شده است. نگاهی که در شاهنامه گرفته تا مولانا، حافظ، سعدی، نظامی و تا شاعران معاصر ما، همه آن را همصدا بودهاند.
رویای ایرانی، رویای مهربانی است. این رویا مبتنی بر ارزشهای معنوی است. احترام به انسان و کشتن انسانها از هر دین یا هر سرزمینی که باشند از منظر رویای ایرانی تباهترین کار ممکن است. رویای ایرانی مبتنی بر احترام به طبیعت و مراقبت از زمین به عنوان مادر ماست. رویای ایرانی، ایران را بهعنوان کشوری تاریخی با ارزشهای معنوی و اخلاقی بزرگ میدارد. رویای ایرانی، رویایی تحققپذیر است. رویای ایرانی خیالبافی و فانتزی نیست. استعدادها، ظرفیتها و قابلیتهای مادی، معنوی، تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عینی و ذهنی بینهایتی در ایران وجود دارد که این رویا را به رویایی ممکن تبدیل میکند، نه رویایی فانتزیوار و توهمآلود. رویای ایرانی سراب نیست، بلکه سرمایهای است که در تمام ارکان این سرزمین نهفته شده است.