تخفیف زمانی
آیا نسبت به ناترازیها بیخیال شدهایم؟
تابستان که از راه میرسد، موج هشدارها درباره ناترازی آب و برق نیز آغاز میشود. شرکت آب و فاضلاب پیامکهای تهدیدآمیز ارسال میکند، شرکت برق هشدار قطعی میدهد و در بیلبوردهای شهری از مردم خواسته میشود که در مصرف آب و برق صرفهجویی کنند. بااینحال، تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که این هشدارها معمولاً تاثیری پایدار بر رفتار مصرفکنندگان ندارند. با وجود تشدید بحران آب و قطعی برق، افت ذخایر سدها، گسترش خشکسالی و تشدید ناترازیها، الگوی مصرف خانوارها تغییر چندانی نمیکند.
متخصصان اقتصاد رفتاری بر این باورند که انسانها همیشه بر اساس منطق اقتصادی تصمیم نمیگیرند. بسیاری از افراد تهدیدهای بلندمدت را کمتر از خطرات فوری جدی میگیرند. در ادبیات اقتصاد رفتاری، این پدیده «تخفیف زمانی» نام دارد؛ یعنی افراد هزینههای امروز را بسیار مهمتر از هزینههای احتمالی آینده میدانند. از این منظر، کمبود آب در سالهای آینده تهدیدی انتزاعی و دوردست بهنظر میرسد، درحالیکه راحتی ناشی از مصرف بیشتر آب، منفعتی فوری و ملموس است.
در این موقعیت، این پرسش مطرح میشود که چرا هشدارهای صرفهجویی آب تا این اندازه کماثر هستند؟ آیا مردم نسبت به بحران آب بیتفاوتاند، یا مشکل در شیوه اطلاعرسانی و سیاستگذاری است؟ برای پاسخ به این پرسشها، با محمد درویش، کنشگر برجسته محیطزیست که سالها در زمینه آموزش، مشارکت مردمی و سیاستگذاری منابع طبیعی و محیطزیست تجربه دارد، گفتوگو کردیم.
نادیدهگرفتن ناترازی و هشدار درباره منابع حیاتی ایران، مثل آب و انرژی، اکنون به یک بحران تبدیل شده است. نه ساختار تصمیمگیری و اجرایی کشور آنچنان که باید و شاید بهدرستی طرح مسئله و تبیین مواضع میکند، و نه مهمتر از آن، مصرفکنندگان دریافت درستی از واقعیت روی زمین دارند. در میانه فهم این دوگانه، این پرسش مطرح میشود که چرا نسبت به بحث ناترازی و از بین رفتن منابع حیاتی در ایران بهنوعی بیخیال شدهایم؟ چرا هشدارهای صرفهجویی آب یا مصرف انرژی نادیده انگاشته میشود؟
پاسخ آن است که ما فقط هشدار میشنویم و راهکار نمیبینیم. مردم احساس نمیکنند که در جایی از این معامله یا حتی معادله قرار دارند. این مسئله در مورد تغییر اقلیم نیز اکنون وجود دارد. گزارشهایی که سازمان ملل منتشر کرده نشان میدهد که با وجود افزایش آگاهی مردم نسبت به یک دهه پیش، انفعال آنها نسبت به خطر گرمایش جهانی نیز تشدید شده است. مردم میگویند: «شما میآیید و تصویری از مرگ حیات وحش، از جمله تصویر یک خرس سفید، را نشان میدهید تا هشدار دهید که یخها دارند آب میشوند، اما ما بهشدت درگیر مشکلات عدیده معیشتی هستیم، درحالیکه کسی توجهی به ما نمیکند. در این مواقع چه کار میتوانیم بکنیم؟»
وقتی راهکاری وجود نداشته باشد، وقتی فقط مشکلات بر دوش مردم انداخته شود و فقط خواهان این باشیم که مردم صرفهجویی کنند، آنها دیگر قضیه را جدی نمیگیرند. بهویژه وقتی آمارهایی منتشر میشود که بزرگترین مصرفکنندهها نهادها و سازمانهایی هستند که هنوز نتوانستهاند این مشکل را حل کنند. این خود مسئلهای بسیار جدی است و میتواند مانع طرح مطالبات جدی و انقلابی در حوزه منابع آب و انرژی و بهطور کلی نجات محیطزیست شود.
محمد درویش، متخصص محیط زیست، در ادامه به نمونههای عینی از اقدامات قابل اجرا اشاره میکند که میتواند شکاف میان هشدار و عمل را پر کند. از نظر او، دولتها معمولاً بهجای ارائه و طرح ابزارهای عملی، بر پیامهای تهدیدآمیز تکیه میکنند، درحالیکه تجربه جهانی نشان داده است که مشوقهای مالی و مقررات روشن ساختمانی، اثری پایدارتر از هر کمپین اطلاعرسانی دارند.
درویش میگوید: «دولت وقتی اعلام میکند با مشکل کمبود آب روبهروست، مردم در خانه خود میگویند، چرا دولت نمیآید از هر کسی بخواهد از کولرهای پلیمری استفاده کند که ۴۰ درصد مصرف آب و برق را کم میکند، درحالیکه هزینه آن را خود مردم میدهند؟ این هزینه دادن نشان میدهد که هدفمندی یارانهها باید عمیقاً اعمال شود. وقتی کشور دچار ناترازی است، چرا دولت شرط پایان کار ساختمانها را این قرار نمیدهد که دستکم یک نیروگاه پنج کیلووات خورشیدی در هر ساختمان نصب شود تا آن ساختمان به سهم خود در کاهش ناترازی نقش ایفا کند؟ چرا دولت اعلام نمیکند هر کسی در منزل از شیرهای هوشمند استفاده کند (که تا ۳۰ درصد مصرف آب را کاهش میدهد)، هزینههای آن را دولت بدهد، کارشناس بفرستد و تایید کند. چرا دولت تلاشی برای تفکیک آب شرب از آب بهداشتی نمیکند؟ اگر واقعاً تامین آب شرب تا این حد گران و بحرانی شده، اینها کارهایی است که اگر دولت انجام دهد -مثلاً پایان کار ساختمانها را همانطور که منوط به کنتور برق و گاز مستقل کرده، منوط به کنترل مستقل آب نیز بکند- آن وقت مردم جدی میگیرند. مردمی که در یک ساختمان زندگی میکنند و میبینند همسایه بالایی بیجهت شیر حمام را باز گذاشته و آواز میخواند، وقتی سود صرفهجویی را خودشان ببرند، به فکر میافتند. اینها گامهای عملی است که میتواند کمک کند مسئله ناترازی جدی گرفته شود.»
در همین راستا، بررسی سیاستهای کشورهای موفق در مدیریت آب (مانند سنگاپور و آلمان) نشان میدهد که ترکیبی از «قیمتگذاری پلکانی آب»، «یارانه تجهیزات کاهنده مصرف» و «الزامات ساختمانی سبز» توانسته است رفتار مصرفکنندگان را بدون نیاز به هشدارهای پیاپی تغییر دهد. در ایران اما چنین بستههای سیاستی هنوز بهطور نظاممند اجرا نشده است.
محمد درویش البته در ادامه تصریح میکند که نشانههایی از این گامهای عملی دیده میشود. همت دولت برای اتصال انرژی خورشیدی و بادی از ۵۳۰۰ مگاوات گذشته است که بیسابقه محسوب میشود. در دو سال اخیر، ۹۰ درصد بیشتر از آنچه در ۵۰ سال گذشته اتصال انرژی خورشیدی انجام شده، محقق شده است؛ این خود گامی اثرگذار در کاهش ناترازی بهشمار میرود. شنیده میشود که به سرمایهگذاران در انرژی خورشیدی تخفیف مالیاتی داده میشود و امید میرود که مالیات سرمایهگذاری روی انرژی خورشیدی برداشته شود. در مقابل، مالیات بر محصولات کشاورزی همچنان وجود دارد. این اواخر خبری منتشر شده که بهدلیل روابط تیره با کشورهای خلیج فارس، محصولات کشاورزی ایران روی دست کشاورزان مانده است. این پرسش مطرح میشود که چرا ما همچنان بهدنبال یونجه تازه از همدان (که بدون آب تولید نمیشود) برای امارات هستیم تا با مشکل روبهرو شویم؟ همه اینها نشان میدهد که قوانین تا چه اندازه دچار مشکل هستند که موجب میشود مسئله ناترازی جدی گرفته نشود. اگر ناترازی جدی گرفته میشد، اکنون این خبر درنمیآمد که بسیاری از محصولات ایران روی دست کشاورزان مانده، چون نمیتوانند صادر کنند. محصولات جالیزی جزو پرمصرفترین محصولات از نظر آب هستند. چرا اگر واقعاً نگران ناترازی آب و فروش زمین هستید اجازه صادرات داده میشود؟
تناقض میان ادعای بحران و ادامه سیاستهای پرمصرف (مانند صادرات محصولات آببر یا عدم ممنوعیت کشتهای پرنیاز در مناطق خشک) بزرگترین مانع برای باورپذیری هشدارهاست. تا زمانی که مردم تفاوت میان «گفتار» و «عملکرد» نهادهای تصمیمگیر را ببینند، انگیزهای برای تغییر الگوی زندگی خود نخواهند داشت. اینجاست که مفهوم «تخفیف زمانی» به شکلی دیگر نیز خود را نشان میدهد: سیاستگذاران نیز اغلب هزینههای سیاسی امروز (مانند نارضایتی کشاورزان یا لابیهای صادراتی) را مهمتر از منافع بلندمدت پایداری آب میدانند.
در ادبیات اقتصاد رفتاری، پدیدهای به نام «تخفیف زمانی» مطرح است: افراد هزینههایی را که امروز باید پرداخت کنند، بهمراتب بزرگتر از هزینههایی میبینند که در آینده باید پرداخت شوند. این پدیده از دو منظر اهمیت دارد: یکی از منظر سیاستگذاری (قانونگذاران یا مجریان، یعنی دولت و نهادها) و دیگری از منظر مردم. کمبود آب یا انرژی در آینده، برای مردم تهدیدی انتزاعی و دور از دسترس بهنظر میرسد که انگار تنها اگر امشب آب یا برق نباشد، اهمیت پیدا میکند. این احساسِ منفعت فوری و ملموس بودن مشکل، در مقابل پایداری منابع و محیط زیست، نشان میدهد که پدیده تخفیف زمانی در ایران چگونه دیده میشود.
برای غلبه بر این پدیده، روانشناسان رفتاری توصیه میکنند که پیامها باید «هماکنون» را بهجای «آینده» هدف قرار دهند. مثلاً بهجای گفتن «در سال ۱۴۳۰ آب نخواهیم داشت»، بگوییم «با این روش مصرف، قبض آب شما ماه آینده ۴۰ درصد افزایش مییابد». همچنین «نشان دادن هزینه-فرصت» (مثلاً آبی که برای پر کردن استخر استفاده میشود، میتوانست نیاز یک روستا را تامین کند) میتواند تخفیف زمانی را کاهش دهد. متاسفانه در کمپینهای ایرانی، چنین تکنیکهای رفتاری بهندرت بهکار گرفته میشود.
این نکته نسبتاً مدرن است و کشورهای توسعهیافته بسیار روی آن کار میکنند. اما در جوامعی که مردم غم نان دارند و اصولاً به برکت سرزمینی مجال پیدا نمیکنند، این مفاهیم محل توجه نیست. بهخصوص که خود حکومت نیز چندان به آنها توجه نمیکند. در آموزشوپرورش روی این مفاهیم کار نمیشود. در رسانه ملی برنامههای گفتوگومحور جذابی در این باره گذاشته نمیشود، و در سریالها و مستندها نیز روی این مفاهیم مانور داده نمیشود. این مفاهیم انسانساز هستند، اما متاسفانه چنین آموزشهای غیرمستقیمی در قالب مکتب یادگیری داده نمیشود. بااینحال، این مفاهیم جزو پیشروترین آموزههای محیطزیستی و نشاندهنده عبور از دموکراسی به بیوکراسی هستند؛ یعنی حرمت قائل شدن برای زیستمندان، نهفقط زیستمندان نسل امروز، که حتی برای آیندگان. اگر خاطرات شیرین یکی از ما این بوده که میتوانسته کنار زایندهرود، کنار بختگان، کنار دریاچه ارومیه برود، باید این حق را برای فرزندان و نسل آینده نیز قائل باشد که بتوانند طعم چنین خاطرهای را بچشند.
در اینجا اشاره به یک واقعیت تلخ ضروری است: دریاچه ارومیه، زایندهرود و بختگان امروز با وضعیتی فاجعهبار روبهرو هستند. نسل جوان ایران بسیاری از این اکوسیستمها را فقط در عکسها دیده است. از دست دادن این سرمایههای طبیعی، نتیجه مستقیم انباشت تصمیمهایی کوچک است که هر کدام در زمان خود منطقی بهنظر میرسیدند، اما در بلندمدت فاجعه آفریدند. همین «تخفیف زمانی» در سطح کلان، کشور را به وضعیت کنونی رسانده است. بنابراین تغییر این نگاه نیازمند بازآموزی نسلها و تغییر نظام تشویق و تنبیه در همه سطوح است.
درباره نادیده انگاشته شدن هشدارها -با توجه به بیاهمیت جلوه کردن مسئله در آینده، انتزاعی فرض کردن مشکلات آینده و ملموس بودن هزینهها در زمان فعلی- این پرسش مطرح است که آیا شیوه کار غلط است، یا بهطور کلی درکی از موضوع وجود ندارد؟ آیا مصرفکنندگان به دلایل سیاسی یا اجتماعی نوعی تقابل احساس میکنند و به همین دلیل پیام را بهصورت منطقی دریافت نمیکنند و عملاً با بحران مواجه میشویم؟ این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که اکنون مشکل بیآبی برخی شهرهای ایران تا حد زیادی رفع شده است، اما این بهمعنای این نیست که در سال آینده مشکل نخواهیم داشت.
درویش این پرسش را برجسته میکند که در ایران کجا دیده میشود که یکی از مسئولان که دم از سادهزیستی و اقتصاد مقاومتی میزند، یا یکی از نمایندگان مجلس سوار مترو شود تا به مجلس برود؟ اولین درخواستشان این است: «یک دنا پلاس به ما بدهید.» این بسیار موثر است. اگر میخواهیم اتفاق مهمی بیفتد، مردم باید شاهد باشند که مسئولانشان به آنچه میگویند عمیقاً باور دارند و هزینه میدهند. تجربه عملی این موضوع را ثابت کرده است: زمانی که مسئول آموزش و مشارکت مردم در سازمان حفاظت محیط زیست بودم، از پویش «سهشنبههای بدون خودرو» حمایت میکردم. هیچگاه به کارمندان گفته نشد که اگر با ماشین شخصی بیایند، اضافهکارشان کم میشود. اما از فردا، کسی با ماشین شخصی نیامد. چرا؟ چون رئیس را دیدند که خودرو دولتی و راننده را کنار گذاشته و با دوچرخه آمده است. این همان اتفاقی است که باید در کشور رقم بخورد. باید میان مردم و حاکمیت رابطه برقرار شود.
شرط همراهی و همدلی مردم در هر معضل اجتماعی این است که احساس کنند حاکمانشان پیشگام آن ماجرا هستند. کپنهاگ، پایتخت دانمارک، گوی سبقت را از بقیه پایتختهای اروپایی در تغییر مبلمان شهری از خودرومحوری به بوممحوری ربوده است- با اینکه آبوهوای بسیار مناسبی برای دوچرخهسواری در همه روزهای سال ندارد. دلیل آن این است که مردم میبینند وقتی رئیسجمهور فرانسه وارد کپنهاگ میشود، وزیر دانمارک با دوچرخه به استقبالش میرود، یک دوچرخه هم به او میدهد و محافظان با دوچرخه در شهر حرکت میکنند تا به پارلمان برسند و جلساتشان برگزار شود. حل بحران ناترازی آب و برق در ایران، پیش از هر چیز نیازمند «بازسازی اعتماد» میان مردم و نهادهای حکومتی است. تا زمانی که مردم نمونههای عینی از مصرف بیرویه مسئولان، تناقض در قوانین و نبود مشوقهای عملی را میبینند، هشدارهای تابستانی فقط به یک مراسم تکراری تبدیل میشوند که هیچ اثری بر رفتار پایدار مصرفکنندگان ندارند. پدیده «تخفیف زمانی» را نمیتوان با تهدیدهای انتزاعی خنثی کرد، بلکه نیازمند مشوقهای فوری، شفافیت در تخصیص منافع صرفهجویی، و مهمتر از همه، الگوسازی عملی از سوی پیشگامان جامعه است. شاید نخستین گام، این باشد که مسئولان ارشد کشور دستکم برای یک روز، دوچرخهسوار شوند و با مترو رفتوآمد کنند، تا مردم باور کنند که «امروز» واقعاً برای «فردا» اهمیت قائل هستند.
دیدگاه تان را بنویسید