انقلاب شواهد
ریچل گلنرستر به چه دستاوردهایی در اقتصاد توسعه رسید؟
دههها دولتها، سازمانهای بینالمللی و نهادهای خیریه میلیاردها دلار برای کاهش فقر هزینه کردند. مدرسه ساختند، وام دادند، واکسن توزیع کردند و برنامههای آموزشی به راه انداختند. اما در میان همه این سیاستها، یک پرسش باقی ماند: از کجا میدانیم کدامیک از این اقدامات واقعاً زندگی فقرا را بهبود داده است؟
«اقتصاد توسعه» در بخش بزرگی از قرن بیستم مملو از نسخههایی بود که هرکدام مدعی راهی برای بهبود وضعیت فقرا بودند، اما شواهد اندکی درباره اثرگذاری واقعی آنها وجود داشت. در چنین فضایی، گروهی از اقتصاددانان تلاش کردند مسیر دیگری را پیش بگیرند؛ مسیری که بهجای تکیهبر شهود و نظریه، بر آزمون و شواهد استوار بود. «ریچل گلنرستر» یکی از چهرههای برجسته این جریان بود؛ اقتصاددانی که بخش مهمی از زندگی حرفهای خود را صرف این پرسش کرد که چگونه میتوان فهمید چه چیزی واقعاً به کاهش فقر کمک میکند.
اندازهگیری فقر در اقتصاد توسعه
در یکی از روستاهای سیرالئون با جادههای خاکی، «ریچل گلنرستر» کنار گروهی از زنان محلی نشسته بود و درباره این حرف میزد که چرا مردم به شوراهای محلی اعتماد نمیکنند. پرسشی ساده بهنظر میرسید، اما برای او بخشی از پروژهای بود که بعدها در پژوهشهایی مانند «پایش اجتماعی و ارائه خدمات عمومی در سیرالئون» و «تمرکززدایی و حکمرانی محلی در سیرالئون پساجنگ» منتشر شد. این تصویر، نقطه شروع مسیری است که نام او را در «اقتصاد توسعه» تثبیت کرد؛ مسیری که از مشاهده دقیق زندگی روزمره آغاز شد و به طراحی سیاستهای جهانی رسید. گلنرستر از همان سالهای نخست فعالیتش در J-PAL یک ایده مرکزی را دنبال کرد: «فقر زمانی بهتر فهمیده میشود که بتوان آن را اندازهگیری کرد و نتایج سیاستها را در میدان سنجید.» این نگاه، او را از اقتصاددانانی که صرفاً از پشت میزهای دانشگاه درباره توسعه سخن میگویند متمایز میکرد. او به میدان میرفت، داده جمع میکرد و میکوشید بفهمد سیاستگذاری در دنیای واقعی چگونه عمل میکند؛ جایی که رفتار مردم، محدودیتها و انگیزهها با آنچه در مدلهای نظری دیده میشود تفاوت دارد. نام گلنرستر امروز در کنار چهرههایی مانند استر دوفلو، ابیجیت بنرجی و مایکل کریمر قرار میگیرد؛ اقتصاددانانی که موج جدید «اقتصاد تجربی» و استفاده از آزمایشهای تصادفی کنترلشده (RCTs) را در اقتصاد توسعه گسترش دادند. بااینحال، مسیر او تفاوت مهمی داشت؛ ورودش از دل سیاستگذاری بود. سالها در خزانهداری بریتانیا و صندوق بینالمللی پول کار کرده و از نزدیک دیده بود که تصمیمهای کلان اقتصادی چگونه گاه بدون شواهد کافی گرفته میشوند و چه پیامدهایی برای زندگی مردم دارند. همین تجربه او را در جایگاه یکی از مهمترین مدافعان «سیاستگذاری مبتنیبر شواهد» نشاند. در سالهای اخیر، با حضور در دانشگاه شیکاگو و سپس ریاست مرکز توسعه جهانی (CGD)، دامنه فعالیت او فراتر از پژوهشهای میدانی رفته است. امروز او درباره کمکهای خارجی، عدالت در دسترسی به واکسنها و کارآمدی برنامههای توسعه سخن میگوید و همچنان به همان اصل پایبند است؛ «مبارزه با فقر از اندازهگیری آغاز میشود».
مسیر فکری ریچل
مسیر فکری ریچل گلنرستر از جایی آغاز شد که بسیاری از اقتصاددانان توسعه هرگز تجربهاش نکردهاند: «اتاقهای تصمیمگیری دولت بریتانیا». سالهایی که در وزارت خزانهداری بریتانیا گذراند، او را با نوعی از سیاستگذاری روبهرو کرد که در آن تصمیمها معمولاً برپایه روایتهای کلی، فشارهای سیاسی یا سنتهای اداری گرفته میشد. در این فضا، نبود دادههای دقیق برای او به مسئلهای جدی تبدیل شد. او میدید که چگونه یک سیاست عمومی میتواند با نیت خیر آغاز شود اما در عمل نتیجهای متفاوت ایجاد کند، چون هیچکس نمیداند اثر واقعی آن چیست. این تجربه، نقطه آغاز یک تغییر فکری بود؛ اینکه «سیاستگذاری زمانی معنا دارد که بتوان اثر آن را سنجید».
در این فضا، نبود شواهد دقیق برای او به مسئلهای جدی تبدیل شد. میدید سیاستهایی که با نیت خیر طراحی میشوند، گاه در عمل نتایجی کاملاً متفاوت بهبار میآورند، بیآنکه کسی بتواند اثر واقعی آنها را اندازه بگیرد. همین تجربه، هسته اصلی اندیشه او را شکل داد: سیاستگذاری زمانی معنا دارد که بتوان پیامدهای آن را سنجید.
وقتی بعدها به موسسه توسعه بینالمللی هاروارد و سپس امآیتی رفت، این دغدغه شکل تازهای پیدا کرد. در امآیتی با گروهی از اقتصاددانان روبهرو شد که بهجای تکیهبر الگوهای نظری، به سراغ آزمایشهای میدانی میرفتند. برای گلنرستر، این رویکرد پاسخی علمی به همان پرسشی بود که سالها در دولت با آن مواجه شده بود: از کجا میتوان فهمید یک سیاست عمومی واقعاً کار میکند؟ ورود او به J-PAL نقطه عطفی در این مسیر بود. او در کنار آبیجیت بنرجی و استر دوفلو به گسترش استفاده از آزمایشهای تصادفی کنترلشده (RCTs) کمک کرد؛ روشی که بعدها به یکی از مهمترین ابزارهای اقتصاد توسعه و هسته اصلی آنچه «انقلاب شواهد» نام گرفت تبدیل شد. ایده اصلی RCT ساده بود؛ مقایسه گروههایی که با مداخله روبهرو میشوند با گروههایی مشابه که آن را دریافت نمیکنند، تا بتوان اثر واقعی یک سیاست را اندازه گرفت. گلنرستر نهفقط در اجرای این مطالعات نقش داشت، بلکه در تدوین استانداردهای طراحی و اجرای آنها نیز مشارکت کرد؛ تجربهای که در کتاب «اجرای آزمایشهای تصادفی کنترلشده» بازتاب یافت. او در این کتاب نشان میدهد اقتصاد باید از پشت میزهای سیاستگذاری بیرون بیاید و در میدان واقعی آزموده شود.
بااینحال، او هرگز RCT را فرمولی جادویی نمیدانست. یکی از مهمترین ویژگیهای اندیشه او توجه به «جزئیات و زمینههای محلی» است. گلنرستر بارها تاکید کرده که موفقیت یا شکست یک برنامه توسعهای فقط به منابع مالی وابسته نیست؛ اعتماد مردم، ظرفیت دولتهای محلی، انگیزههای اجتماعی و حتی برداشتهای فرهنگی از یک مداخله میتوانند نتیجه را تغییر دهند. به همین دلیل، او همواره دادههای کمی را با مشاهدههای میدانی و شناخت بستر اجتماعی ترکیب کرده است. پروژههای او در کشورهایی مانند سیرالئون، پاکستان و بنگلادش نیز بر همین منطق استوار بودند. از نگاه گلنرستر، فقر مجموعهای از تصمیمهای روزمره است که در شرایط محدودیت، اطلاعات ناقص و نهادهای ضعیف شکل میگیرد. بنابراین، توسعه از پاسخدادن به پرسشهای کوچک، اما دقیق میگذرد. شاید مهمترین میراث فکری او نیز همین باشد؛ اینکه پیش از اجرای هر سیاست، باید پرسید از کجا میدانیم این سیاست واقعاً اثر خواهد داشت.
پروژههای میدانی تا قلب آفریقا
کارنامه پژوهشی ریچل گلنرستر مجموعهای از پروژههای میدانی است که هرکدام یک پرسش سیاستی مشخص را هدف گرفتهاند. او برخلاف بسیاری از اقتصاددانان که بهدنبال نظریههای فراگیر هستند، روی موقعیتهای واقعی تمرکز میکند؛ موقعیتهایی که در آنها میتوان اثر یک مداخله را با دقت سنجید. پروژههای او در آفریقا و جنوب آسیا، امروز جزو نمونههای کلاسیک اقتصاد تجربی بهشمار میآیند.
یکی از مهمترین حوزههای کار او، پژوهش درباره «حکمرانی و پاسخگویی در سیرالئون» بود؛ کشوری که پس از جنگ داخلی با ضعف شدید نهادهای دولتی روبهرو بود. گلنرستر و همکارانش در این پروژه بررسی کردند که چگونه میتوان اعتماد شهروندان به حکومت محلی را تقویت کرد. نتایج نشان داد برخی مداخلات ساده، مانند شفافسازی بودجههای محلی و افزایش دسترسی مردم به اطلاعات، گاه اثری بیشتر از برنامههای پرهزینه دارند. این یافتهها بعدها در سیاستگذاریهای دولت سیرالئون و برخی نهادهای بینالمللی مورداستفاده قرار گرفت و به یکی از نمونههای موفق «سیاستگذاری مبتنیبر شواهد» تبدیل شد. در پاکستان، تمرکز او بر «سلامت عمومی، بهویژه واکسیناسیون کودکان» بود. پرسش اصلی این بود که چرا برخی خانوادهها با وجود دسترسی به خدمات، برنامه واکسیناسیون را کامل نمیکنند. پژوهشها نشان داد عواملی مانند بیاعتمادی، موانع رفتاری و ضعف اجرایی نقش مهمی در این مسئله دارند. یکی از یافتههای مهم این بود که پیامرسانی هدفمند و تعامل مستقیم با والدین، در بسیاری موارد اثربخشی بیشتری از مشوقهای مالی دارد. این نتایج پس از همهگیری کووید ۱۹ اهمیت بیشتری پیدا کرد و توجه سیاستگذاران حوزه سلامت را به نقش اعتماد عمومی جلب کرد. گلنرستر در بنگلادش نیز بر کاهش کودکهمسری و افزایش ادامه تحصیل دختران تمرکز کرد. او در پروژهای مشترک با BRAC مجموعهای از مداخلات آموزشی، مهارتی و اجتماعی را به نام «توانمندسازی دختران در بنگلادش» آزمایش کرد. نتایج نشان داد برنامههایی که دختران را در تصمیمگیریهای خانوادگی توانمند میکنند، اثر پایدارتر و عمیقتری نسبت به سیاستهای کوتاهمدت دارند. این پژوهش بعدها به یکی از مطالعات مهم در حوزه جنسیت و توسعه تبدیل شد. در سالهای اخیر، گلنرستر بخش مهمی از فعالیت خود را به موضوع آمادگی برای پاندمیها و دسترسی عادلانه به واکسنها اختصاص داده است. او در این حوزه بر طراحی سازوکارهایی تمرکز کرده که کشورها را برای تولید و توزیع واکسن در شرایط بحران آمادهتر میکند. این کارها، که در همکاری با نهادهای بینالمللی انجام شده و به نام «نوآوری و دسترسی به واکسنها» به ثبت رسیده، نشان میدهد چگونه پژوهش تجربی میتواند به طراحی سیاستهای جهانی کمک کند.
راز ماندگاری گلنرستر
نقش ریچل گلنرستر در سیاستگذاری، بخش مهمی از هویت حرفهای اوست. بخشی که کمتر از فعالیتهای دانشگاهیاش دیده شده، اما تاثیر آن در کشورهای مختلف دیده میشود. برخلاف بسیاری از اقتصاددانان دانشگاهی، او سالها در دستگاه سیاستگذاری بریتانیا حضور داشت و همین تجربه نگاهش به توسعه را شکل داد. در خزانهداری بریتانیا با تصمیمهایی روبهرو بود که پیامدهایی گسترده داشتند، اما از پشتوانه دادهای کافی برخوردار نبودند. همین تجربه او را به این نتیجه رساند که سیاستگذاری بدون شواهد قابلاتکا نیست. این نگاه در سال ۲۰۱۷ و با انتصاب او در مقام اقتصاددان ارشد وزارت توسعه بینالمللی بریتانیا (DFID) وارد مرحله تازهای شد. گلنرستر تلاش کرد تصمیمهای مربوط به کمکهای خارجی برپایه دادههای قابلسنجش و ارزیابیهای دقیق گرفته شوند. او همکاری میان DFID و مراکز پژوهشی مانند J-PAL را تقویت کرد تا برنامههای توسعهای پیش از اجرا و در طول اجرا ارزیابی شوند. تمرکز او بر کارآمدی کمکهای خارجی، ظرفیت دولتهای محلی و طراحی مداخلاتی بود که با واقعیتهای میدانی سازگار باشند. از نگاه او، کمک خارجی فقط انتقال منابع مالی نیست؛ اثربخشی آن به شناخت دقیق شرایط اجرا بستگی دارد.
پس از ادغام DFID با وزارت خارجه بریتانیا، گلنرستر همچنان از مدافعان رویکرد مبتنیبر شواهد باقی ماند. انتخاب او در سال ۲۰۲۴ به ریاست مرکز توسعه جهانی (CGD) نیز ادامه همین مسیر بود. در این جایگاه، او بر موضوعاتی مانند آمادگی برای پاندمیها، دسترسی عادلانه به واکسنها و اصلاح سازوکارهای کمک خارجی تمرکز کرده و کوشیده است فاصله میان پژوهش و سیاستگذاری را کوتاه کند. اما ماندگاری نام گلنرستر بیش از هر چیز به توانایی او در پیونددادن پژوهش با مسائل واقعی بازمیگردد. او در دورهای وارد اقتصاد توسعه شد که این حوزه بین روایتهای کلان و مطالعات پراکنده میدانی سرگردان بود. در مقابل، بر پرسشهای مشخص، شواهد تجربی و آزمایشهای قابلتکرار تکیه کرد؛ رویکردی که اعتماد بسیاری از سیاستگذاران را به پژوهش اقتصادی افزایش داد. گلنرستر بارها نشان داده که موفقیت یک سیاست عمومی تنها به طراحی آن وابسته نیست. کیفیت اجرا، مشارکت جامعه محلی و شناخت زمینه اجتماعی نقشی تعیینکننده دارند. او همچنین از روایتهای سادهانگارانه درباره فقر فاصله گرفته و بر این باور است که توسعه فرآیندی تدریجی و مبتنیبر یادگیری است. شاید به همین دلیل باشد که نام او با تغییری ماندگار در اقتصاد توسعه گره خورده است؛ تغییری که بر اساس آن، هر سیاست باید آزموده شود و هر ادعا باید پشتوانهای از شواهد داشته باشد.
محدودیتهای رویکرد آزمایشی
رویکرد ریچل گلنرستر در «اقتصاد توسعه»، با وجود تاثیرگذاری گسترده، همواره با نقدهایی نیز همراه بوده است. گسترش استفاده از آزمایشهای تصادفی کنترلشده از سوی او و همکارانش در J-PAL، بحثهای مهمی در میان اقتصاددانان، جامعهشناسان و سیاستگذاران درباره نحوه فهم و مدیریت توسعه برانگیخته است.
یکی از مهمترین نقدها به محدودیت تعمیمپذیری نتایج مربوط میشود. منتقدان بر این باورند که نتایج یک آزمایش در یک روستا یا منطقه خاص، لزوماً در شرایطی متفاوت تکرار نمیشود، زیرا تفاوتهای فرهنگی، نهادی و اقتصادی میتوانند اثر یک مداخله را تغییر دهند. گلنرستر در پاسخ، بر اهمیت شناخت زمینه و اجرای آزمایشهای متعدد در محیطهای مختلف تاکید کرده و معتقد است مجموعهای از شواهد میتواند تصویری دقیقتر از واقعیت ترسیم کند.نقد دیگر به تمرکز RCTها بر مسائل خرد بازمیگردد. برخی پژوهشگران استدلال میکنند که این روش بیشتر به پرسشهای محدود و مشخص میپردازد و نمیتواند بهتنهایی توضیحدهنده مسائلی کلان مانند ساختارهای حکمرانی، سیاستهای اقتصادی یا روابط قدرت باشد. گلنرستر در برابر این نقد تاکید میکند که سیاستهای بزرگ درنهایت از مجموعهای از تصمیمهای کوچک تشکیل شدهاند و درک این تصمیمها برای طراحی سیاستهای موثر ضروری است.
«هزینه و پیچیدگی اجرای آزمایشها» نیز از دیگر چالشهای مطرحشده است. اجرایRCTها به زمان، منابع و ظرفیت نهادی چشمگیری نیاز دارد؛ وضعیتی که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه بهسادگی فراهم نیست. گلنرستر در پروژههای خود تلاش کرده این محدودیت را از طریق همکاری نزدیک با دولتهای محلی و نهادهای جامعهمحور کاهش دهد. علاوهبر این، ملاحظات اخلاقی نیز همواره بخشی از بحث بوده است؛ ازجمله اینکه آیا میتوان یک مداخله را برای گروهی اجرا کرد و برای گروهی دیگر نه، یا اینکه چگونه باید رضایت آگاهانه را در جوامع کمسواد تضمین کرد؟ گلنرستر در این زمینه بر شفافیت، مشارکت جامعه محلی و طراحی مداخلاتی تاکید میکند که حتی در صورت اجرانشدن کامل، آسیبی به گروهها وارد نکند. با وجود این نقدها، رویکرد گلنرستر همچنان یکی از مهمترین جریانها در اقتصاد توسعه است. بخش مهمی از این تاثیرگذاری به این دلیل است که او نقدها را بخشی از فرآیند یادگیری میداند و تلاش میکند روشهای تجربی را با شناخت عمیقتری از زمینههای اجتماعی و نهادی همراه کند. شاید مهمترین میراث ریچل گلنرستر را بتوان در تغییری جستوجو کرد که در شیوه مواجهه اقتصاددانان و سیاستگذاران با فقر ایجاد شد. او به همراه نسل جدیدی از اقتصاددانان توسعه، این پرسش را به مرکز سیاستگذاری آورد که از کجا میتوان فهمید یک مداخله واقعاً اثرگذار است. پاسخ او در مشاهده دقیق، آزمون مستمر و اتکا به شواهد نهفته بود. به همین دلیل نام گلنرستر بیش از آنکه با یک ایده مشخص گره خورده باشد، با تغییری ماندگار در اقتصاد توسعه پیوند خورده است؛ تغییری که هر سیاست را پیش از پذیرش، سزاوار آزمون میداند.
دیدگاه تان را بنویسید