شناسه خبر : 51920 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

فرصت تغییر

گفت‌وگو با محسن جلال‌پور درباره بزرگ‌ترین تهدید اقتصاد در پس از جنگ

فرصت تغییر

سردار خالدی: جنگ‌ها همواره خرابی و نابودی به‌دنبال می‌آورند و از نگاه اقتصاددان، شوک نامطلوب تلقی می‌شود. اما جنگ‌ها می‌توانند به نقطه‌ای برای بازنگری در سیاست‌ها و اصلاح مسیرهای پیشین هم تبدیل شوند. محسن‌ جلال‌پور، تاجر و فعال بخش خصوصی، با بررسی پیامدهای جنگ و تفاهم کنونی اسلام‌آباد-ژنو میان ایران و آمریکا به مهم‌ترین تهدیدهای اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ می‌پردازد. از نگاه او، برای بهبود شرایط بیش از آنکه به وضع امروز نگاه کنیم، باید به دورنمای فردا چشم بدوزیم. این فعال بخش خصوصی تاکید می‌کند که سیاست‌گذاران باید فرصت و ضرورت اصلاحات در اقتصاد ایران را برای چشم‌انداز فردا درک کنند.

    ♦♦♦

پیش از آنکه به پیامدهای جنگ و تفاهم اسلام‌آباد-ژنو بپردازیم، اجازه بدهید تصویری از وضع اقتصاد ایران در آستانه جنگ و در طول جنگ ترسیم کنیم. اقتصاد ایران در آن مقطع با چه چالش‌های ساختاری و کوتاه‌مدتی روبه‌رو بود و جنگ چه مسائل جدیدی را به آن افزود؟ همچنین، تا چه اندازه می‌توان ریشه برخی از تنگناهای کنونی در اقتصاد ایران را در انتخاب‌ها و سیاست‌هایی جست‌وجو کرد که پس از پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله اتخاذ شدند؟

اگر بخواهم هم از منظر اقتصاد و هم از منظر تجربه تجارت به این پرسش پاسخ دهم، باید بگویم که اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با مشکلات جدی روبه‌رو بود. مهم‌ترین مشکلات را می‌توان در رشد پایین سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها، محدودیت ارتباط با اقتصاد جهانی، بی‌ثباتی محیط کسب‌وکار، تورم مزمن و کاهش بهره‌وری مشاهده کرد. به بیان دیگر، اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز در وضع مطلوبی قرار نداشت و ظرفیت رشد آن به دلایل مختلف محدود شده بود. جنگ مشکلات را تشدید کرد و چالش‌های تازه‌ای نیز به آنها افزود. افزایش نااطمینانی، خروج سرمایه، تعویق سرمایه‌گذاری‌های داخلی و خارجی، آسیب به زیرساخت‌ها، اختلال در تجارت خارجی و افزایش هزینه‌های مالی و بیمه‌ای ازجمله پیامدهای مستقیم جنگ بودند. در چنین شرایطی، فعالان اقتصادی بیش از آنکه به توسعه کسب‌وکار فکر کنند، به حفظ دارایی‌ها و مدیریت ریسک می‌اندیشند. اگر بخواهیم به ریشه‌های عمیق مسائل امروز اقتصاد ایران بپردازیم، باید به سال‌های پس از پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله بازگردیم. در آن مقطع، کشورمان فرصت آن را داشت که مسیر ادغام در اقتصاد جهانی، توسعه صادرات، جذب سرمایه خارجی و تقویت بخش خصوصی را با پشتکار بیشتری دنبال کند. بخشی از این مسیر طی شد، اما در مقاطع مختلف، ملاحظات سیاسی و امنیتی بر ملاحظات اقتصادی غلبه کرد و فرصت‌های مهمی از دست رفت. از نگاه فعال بخش خصوصی، مهم‌ترین نیاز اقتصاد نه یارانه است و نه حتی منابع مالی. بلکه ثبات، قابلیت پیش‌بینی و ارتباط با جهان است. تاجر زمانی سرمایه‌گذاری می‌کند که بتواند افق چندساله فعالیت خودش را ببیند، بداند مقررات ناگهان تغییر نمی‌کند، بتواند با بانک‌های بین‌المللی کار کند و به بازارهای جهانی دسترسی داشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از مشکلات امروز اقتصاد ایران را نمی‌توان صرفاً به جنگ اخیر نسبت داد. این مشکلات محصول انباشت تصمیم‌ها و انتخاب‌هایی است که طی دهه‌های گذشته اتخاذ شده‌اند. به هر حال جنگ می‌تواند اقتصادی را ضعیف‌تر کند، اما آنچه مسیر آینده را تعیین می‌کند، کیفیت حکمرانی اقتصادی پس از جنگ است. اگر دوره پس از جنگ با اصلاحات، تنش‌زدایی و گسترش ارتباط با اقتصاد جهانی همراه شود، حتی خسارت‌های سنگین نیز قابل‌جبران است. اما اگر همان الگوهای گذشته تکرار شوند، پایان جنگ لزوماً به‌معنای آغاز رونق اقتصادی نیست.

  جنگ همواره خرابی و ویرانی به‌دنبال دارد و می‌تواند به اقتصاد شوکِ نامطلوب وارد کند، با این گزاره محتوم، آیا جنگ می‌تواند برای هر اقتصادی یا حداقل اقتصاد ایران فرصت باشد؟ چگونه؟

در نگاه نخست، پاسخ روشن است. جنگ ذاتاً پدیده‌ای ویرانگر است. جنگ سرمایه فیزیکی یا آنچه اقتصاددانان به آن موجودی سرمایه می‌گویند نابود می‌کند، نااطمینانی را افزایش می‌دهد، سرمایه انسانی را فرسوده می‌کند و هزینه‌های مبادله را بالا می‌برد. بنابراین هیچ اقتصاددانی جنگ را به‌عنوان فرصت اقتصادی نمی‌بیند. بااین‌حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که گاهی جنگ‌ها می‌توانند به نقطه‌ای برای بازنگری در سیاست‌ها و اصلاح مسیرهای پیشین تبدیل شوند. از نگاه تاجر، جنگ بیش از هر چیز هزینه دارد. تاجر در دوران جنگ، مشتری‌اش را از دست می‌دهد، زنجیره تامین او مختل می‌شود، هزینه حمل‌ونقل و بیمه افزایش می‌یابد و افق تصمیم‌گیری او کوتاه‌تر می‌شود. بنابراین اگر از فعال اقتصادی بپرسید که آیا جنگ فرصت است، پاسخ او تقریباً همیشه منفی است. اما پرسش مهم‌تر این است که آیا کشوری می‌تواند از دل بحران جنگ، فرصت‌هایی برای اصلاحات و تغییرات مثبت استخراج کند؟ پاسخ به این پرسش مثبت است. در بسیاری از کشورها، جنگ یا بحران‌های بزرگ موجب شده است که نخبگان سیاسی و اقتصادی به این نتیجه برسند که ادامه مسیر گذشته، ممکن نیست. در چنین شرایطی، اصلاحات اقتصادی، بازسازی نهادها، تنش‌زدایی خارجی و گشودن درهای اقتصاد به روی جهان با سرعت بیشتری دنبال شده است. در مورد ایران نیز اگر قرار باشد جنگ به فرصتی تبدیل شود، این فرصت نه در جنگ، بلکه در تصمیم‌هایی نهفته است که پس از جنگ اتخاذ می‌شود. اگر نتیجه جنگ آن باشد که ضرورت رشد اقتصادی، جذب سرمایه، کاهش تنش‌های خارجی، تقویت بخش خصوصی و پیوند با اقتصاد جهانی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد، آن‌گاه می‌توان گفت کشور از دل بحران پرهزینه، فرصتی برای اصلاح مسیر حکمرانی اقتصادی پیدا کرده است. به بیان دیگر، جنگ به خودی خود فرصت نیست، بلکه گاهی می‌تواند هزینه‌ای سنگین باشد که تصمیم‌گیران را به بازنگری در برخی فرضیه‌ها و انتخاب‌های گذشته وادار کند. در چنین حالتی، فرصت واقعی نه محصول جنگ، بلکه محصول تغییر سیاست‌ها پس از جنگ است. از منظر تجارت نیز مهم‌ترین فرصت احتمالی پس از جنگ، کاهش نااطمینانی است. تاجر بیش از هر چیز به ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و دسترسی به بازارها نیاز دارد. اگر پایان جنگ به شکل‌گیری فضای باثبات‌تر، عادی‌تر شدن روابط اقتصادی خارجی و افزایش اعتماد سرمایه‌گذاران منجر شود، فعالان اقتصادی می‌توانند بار دیگر افق‌های بلندمدت را در تصمیم‌هایشان لحاظ کنند. در این صورت، آنچه اقتصاد را نجات می‌دهد نه جنگ، بلکه کیفیت تصمیم‌هایی است که در دوران پس از جنگ گرفته می‌شود.

  مهم‌ترین تهدیدهای اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ چیست؟ از زاویه دید شما، بزرگ‌ترین تهدید اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ چه می‌تواند باشد؟

اگر از منظر اقتصاددان و تاجر به این موضوع نگاه کنیم، مهم‌ترین تهدید اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ، نه کمبود منابع مالی و نه حتی خرابی‌های ناشی از جنگ، بلکه از دست رفتن فرصت اصلاحات است. تجربه حضور در بخش خصوصی به من آموخته است که سرمایه برای ورود به کشوری، بیش از آنکه به وضع امروز آن کشور نگاه کند، به چشم‌انداز فردای آن نگاه می‌کند. بسیاری از کشورها پس از جنگ با خرابی‌های گسترده‌تری از آنچه ایران ممکن است تجربه کند روبه‌رو بوده‌اند، اما به‌دلیل اتخاذ سیاست‌های درست توانسته‌اند سرمایه جذب کنند و مسیر رشد را از سر بگیرند. در مقابل، کشورهایی نیز بوده‌اند که با وجود پایان جنگ، به‌دلیل تداوم نااطمینانی و ناتوانی در اصلاحات، فرصت بازسازی را از دست داده‌اند. از این منظر، بزرگ‌ترین تهدید اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ می‌تواند تداوم همان الگوهای تصمیم‌گیری پیش از جنگ باشد. اگر پس از تحمل هزینه‌های سنگین جنگ، همچنان فضای کسب‌وکار غیرقابل‌پیش‌بینی باقی بماند، سرمایه‌گذاری داخلی رشد نکند، ارتباط با اقتصاد جهانی محدود بماند و بخش خصوصی نتواند نقش پررنگ‌تری در اقتصاد ایفا کند، کشور ممکن است فرصت تاریخی بازسازی و جهش اقتصادی را از دست بدهد. در سطحی پایین‌تر، چند تهدید مهم دیگر نیز وجود دارند. نخست، افزایش کسری بودجه و فشارهای مالی دولت است. دولت‌ها معمولاً پس از جنگ با هزینه‌های سنگین بازسازی مواجه می‌شوند و اگر منابع مالی پایدار در اختیار نداشته باشند، ممکن است به استقراض، خلق پول و در نتیجه تشدید تورم رو آورند. تهدید دوم، فرار سرمایه و مهاجرت نیروی انسانی متخصص است. اقتصاد پس از جنگ بیش از هر زمان دیگری به سرمایه، دانش و کارآفرینی نیاز دارد. اگر صاحبان سرمایه و نیروهای متخصص آینده روشنی پیش رویشان نبینند، بازسازی اقتصادی با دشواری بیشتری مواجه می‌شود. تهدید بعدی، طولانی شدن فضای نااطمینانی است. از نگاه تاجر، جنگ زمانی پایان می‌یابد که بتوان برای پنج یا ده سال آینده برنامه‌ریزی کرد. اگر فعال اقتصادی همچنان نگران بازگشت تنش‌ها، تغییرات ناگهانی سیاست‌ها یا محدودیت‌های بین‌المللی باشد، سرمایه‌گذاری‌های بزرگ شکل نمی‌گیرد. اما اگر بخواهم تنها یک تهدید را به‌عنوان مهم‌ترین خطر اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ انتخاب کنم، آن تهدید از دست دادن فرصت تغییر است. جنگ می‌تواند بهانه‌ای برای بازنگری در سیاست‌ها و اصلاح مسیرها باشد. اگر این فرصت تاریخی از دست برود، خسارت اقتصادی آن ممکن است از بسیاری از خسارت‌های مستقیم جنگ نیز پایدارتر و عمیق‌تر باشد.

  برای بهبود اقتصاد ایران، چه درس‌هایی باید از جنگ‌های تحمیلی (اول: هشت‌ساله با عراق، دوم: 12روزه با اسرائیل و سوم: 40روزه با اسرائیل و آمریکا) بیاموزیم؟

اگر بخواهیم از سه جنگ تحمیلی برای اقتصاد ایران درس بگیریم، مهم‌ترین نکته این است که اقتصاد تنها با منابع طبیعی، درآمدهای نفتی یا حتی توان صنعتی قدرتمند نمی‌شود، بلکه تاب‌آوری آن به کیفیت امنیت، حکمرانی و میزان ارتباط آن با اقتصاد جهانی وابسته است. نخستین درس این است که هیچ اقتصادی نباید بقای خودش را به شرایط عادی گره بزند. هر سه جنگ نشان دادند که شوک‌های سیاسی و امنیتی می‌توانند در مدت کوتاهی مسیر اقتصاد را تغییر دهند. بنابراین اقتصاد ایران باید به سمت افزایش تاب‌آوری، تنوع‌بخشی به منابع درآمدی، توسعه صادرات غیرنفتی و کاهش وابستگی به درآمدهای ناپایدار حرکت کند. درس بعدی اهمیت سرمایه‌گذاری و انباشت سرمایه است. کشورهایی که پیش از بحران، زیرساخت‌های قوی‌تر، سرمایه انسانی توانمند و بنگاه‌های رقابت‌پذیر داشته‌اند، پس از جنگ نیز به‌سرعت بازسازی شده‌اند. اقتصاد ضعیف، حتی در صورت پایان جنگ، توان بازسازی‌اش را از دست می‌دهد. مسئله، اهمیت ارتباط با اقتصاد جهانی است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که پس از جنگ توانسته‌اند به بازارهای جهانی، سرمایه خارجی، فناوری و شبکه‌های مالی بین‌المللی دسترسی پیدا کنند، مسیر بازسازی را بسیار سریع پیموده‌اند. در مقابل، انزوا هزینه بازسازی را چند برابر می‌کند. درس بعدی، نقش حیاتی بخش خصوصی است. در دوران بحران، دولت ناگزیر نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند، اما بازسازی پایدار معمولاً از سوی کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و فعالان اقتصادی انجام می‌شود. هیچ دولتی، حتی با منابع گسترده، نمی‌تواند به‌تنهایی بار توسعه و بازسازی را بر دوش بکشد. اما اگر بخواهم مهم‌ترین درس مشترک این سه جنگ را در جمله‌ای خلاصه کنم، این است که هزینه پیشگیری همواره کمتر از هزینه بازسازی است. اقتصاد ایران برای رشد پایدار به محیطی نیاز دارد که در آن تنش‌های خارجی، نااطمینانی‌های سیاسی و ریسک‌های غیرضروری به حداقل برسند. هر بار که کشور وارد بحرانی بزرگ می‌شود، بخشی از سرمایه مادی، انسانی و اجتماعی خودش را از دست می‌دهد که بازسازی آن، به سال‌ها زمان نیاز دارد. از نگاه یک تاجر بخش خصوصی، مهم‌ترین درس جنگ‌ها نیز همین است. سرمایه به جایی می‌رود که امنیت، ثبات و قابلیت پیش‌بینی وجود داشته باشد. کشورها در دنیای امروز نه‌فقط با منابع طبیعی، بلکه با کیفیت محیط کسب‌وکار و توانایی خودشان در جذب سرمایه رقابت می‌کنند. بنابراین بزرگ‌ترین درس اقتصادی از جنگ‌ها این است که توسعه اقتصادی و امنیت ملی، بیش از آنکه در برابر یکدیگر قرار داشته باشند، در بلندمدت به یکدیگر وابسته‌اند.

  به باور شما سیاست‌گذاران باید چه راهی را در پیش گیرند یا چه راهکارهایی را انتخاب کنند که اقتصاد ایران در پس از جنگ مسیر متفاوتی را دنبال کند؟

اگر سیاست‌گذاران بخواهند اقتصاد ایران در دوران پس از جنگ مسیر متفاوتی را دنبال کند، نخست باید بپذیرند که بازگشت به وضع پیش از جنگ کافی نیست. هدف نباید صرفاً ترمیم خرابی‌ها یا بازگرداندن شاخص‌ها به نقطه قبل از جنگ باشد. هدف باید تغییر مسیر اقتصاد باشد. نخستین گام، کاهش پایدار نااطمینانی‌هاست. فعال اقتصادی (تولیدکننده یا تاجر)، زمانی تصمیم به سرمایه‌گذاری می‌گیرد که بتواند آینده را تا حدی پیش‌بینی کند. سیاست‌گذار باید از تصمیم‌های ناگهانی، تغییرات مکرر مقررات، قیمت‌گذاری‌های دستوری و مداخله‌های غیرقابل‌ضروری، پرهیز کند. اقتصاد پس از جنگ بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد. مسئله بعدی، بازتعریف رابطه ایران با اقتصاد جهانی است. بدون دسترسی به بازارهای جهانی، نظام بانکی بین‌المللی، سرمایه خارجی، فناوری و شبکه‌های تجاری، بازسازی اقتصاد پرهزینه و زمان‌بر است. بنابراین تنش‌زدایی خارجی، حل موانع بانکی، مالی و فراهم کردن امکان تجارت عادی با جهان باید در مرکز سیاست‌های اقتصادی پس از جنگ قرار گیرد. همچنین دولت باید در پس از جنگ به بخش خصوصی میدان بدهد. تجربه تاجرها نشان می‌دهد که دولت می‌تواند مسیر را هموار کند، اما نمی‌تواند جای بنگاه‌ها تجارت کند، صادرات انجام دهد یا سرمایه‌گذاری مولد را به‌تنهایی پیش ببرد. اگر قرار است اقتصاد ایران رشد کند، باید بخش خصوصی قابل‌اعتماد، رقابت‌پذیر و برخوردار از حقوق مالکیت روشن، نقش اصلی را بر عهده بگیرد. اولویت بعدی، اصلاح سیاست‌های مالی و پولی است. اگر هزینه‌های پس از جنگ از مسیر خلق پول، کسری بودجه و فشار بر بانک‌ها تامین شود، نتیجه آن، تورم بیشتر، کاهش قدرت خرید مردم و فرار دوباره سرمایه است. بازسازی اقتصادی باید بر پایه منابع پایدار، انضباط مالی و اولویت‌بندی روشن پروژه‌ها انجام شود. گام بعدی، انتخاب چند اولویت محدود و راهبردی است. اقتصاد ایران نمی‌تواند هم‌زمان همه مسائل را حل کند. سیاست‌گذار باید روی چند محور اصلی تمرکز کند. احیای سرمایه‌گذاری، توسعه صادرات، بازسازی زیرساخت‌های حیاتی، جذب سرمایه و فناوری و بهبود محیط کسب‌وکار از مصادیق این محورها هستند. مهم‌ترین توصیه این است که سیاست‌گذاران دوران پس از جنگ را به فرصتی برای بازنگری در الگوی حکمرانی اقتصادی تبدیل کنند. اگر همان سیاست‌های گذشته با نام‌های تازه تداوم یابد، جنگ فقط شوکی پرهزینه است. اگر پس از جنگ، تصمیم‌های سخت و درست گرفته شود، می‌توان از این بحران به‌عنوان نقطه شروعی برای بازسازی اعتماد، اصلاح اقتصاد و گشودن مسیری تازه برای توسعه ایران بهره برد. 

دراین پرونده بخوانید ...