تلنگر مصرف
آیا اقتصاد رفتاری میتواند به داد محیط زیست برسد؟
جهان وارد «عصر ورشکستگی آبی» شده است. مخازن آب جهان هر سال خالیتر میشود. رسانهها مستمر درباره خشکسالی هشدار میدهند. کارشناسان از فرونشست زمین، خشکشدن تالابها و افت سفرههای زیرزمینی میگویند. بااینحال، میلیونها نفر هر روز شیر آب را هنگام مسواک زدن باز میگذارند، دوشهای طولانی میگیرند یا به نشتیهای کوچک اهمیت نمیدهند. تناقضی که یکی از معماهای بزرگ بحرانهای زیستمحیطی فعلی است: چرا انسانها حتی زمانی که از خطر آگاه هستند، رفتار خود را تغییر نمیدهند؟ اقتصاددانان کلاسیک برای دههها تصور میکردند افراد پس از دریافت اطلاعات کافی و مشاهده هزینههای واقعی، تصمیمهای عقلانی میگیرند. مثلاً، اگر مردم بدانند آب کمیاب است یا قیمت آن بالا میرود، مصرف خود را کاهش خواهند داد. اما تجربه بحرانها از کمآبی گرفته تا تغییرات اقلیمی نشان داده که رفتار انسانی بسیار پیچیدهتر از آن است که فقط با اطلاعات یا قیمتگذاریها توضیح داده شود. انسان، موجودی عادتمحور است. اغلب هزینههای انباشتهای را که آرام و بیصدا در آینده ظاهر میشود، دستکم میگیرد، منافع کوتاهمدت و تهدیدهای فوری را بر هزینههای بلندمدت ترجیح میدهد و سهم فردی خود را در حل یک بحران جمعی ناچیز میپندارد. به همین دلیل فاصلهای عمیق میان «دانستن» و «عملکردن» شکل میگیرد؛ فاصلهای که در قلب بسیاری از بحرانهای زیستمحیطی امروز قرار دارد و شاخهای از علم اقتصاد میکوشد آن را توضیح دهد و برایش راهحل بیابد. اقتصاد رفتاری، در سالهای اخیر ثابت کرده که تصمیمهای روزمره انسانی اغلب تحت تاثیر سوگیریهای ذهنی، هنجارهای اجتماعی و نحوه ارائه اطلاعات است و مداخلههایی کوچک به نام «تلنگر» بدون اجبار قانونی، تنبیه یا تحمیل هزینههای سنگین، افراد را به سمت انتخابهای مطلوبتر هدایت میکند. تلنگرهایی که اینک از آزمایشگاههای دانشگاهی فراتر رفته و به یکی از ابزارهای نوظهور سیاستگذاری و جعبه ابزار دولتها تبدیل شده است. حالا از مقایسه مصرف آب خانوارها گرفته تا هشدارهای مصرف، اعلانهای هوشمند و ارائه بازخورد لحظهای درباره میزان مصرف؛ دولتها و شرکتهای خدمات عمومی در کشورهای مختلف سعی میکنند با بهرهگیری از مداخلههای رفتاری و سیاستهای نرم، رفتار شهروندی را در جهت حفاظت از منابع طبیعی تغییر دهند. اما آیا چنین مداخلههای ظریفی میتوانند در برابر بحرانهایی به بزرگی کمآبی موثر باشند؟ آیا تغییر چند پیام روی قبض آب یا ارسال یک هشدار ساده میتواند مصرف میلیونها نفر را کاهش دهد؟
نشت ذهنی
براساس مونوگراف اقتصاد رفتاری، دستیابی به پایداری منابع زیستی، نیازمند اصلاح عادتهای هدررفت در کنار مداخلههای ساختاری و سیاستگذاری است. بحران و تنش آبی، گاهی نه از کمبود آگاهی، بلکه از خطاهای ادراکی روزمره آغاز میشود. کافی است از افراد بپرسید هنگام مسواکزدن، اگر شیر آب را به مدت دو دقیقه باز بگذارند، چه مقدار آب هدر میرود که پاسخ بیشتر آنها معمولاً بسیار کمتر از واقعیت است. طبق برآوردهای انجمن بینالمللی آب (IWA)، تنها با یکبار مسواکزدن دودقیقهای و بازگذاشتن شیر آب، حدود ۸ تا ۱۵ لیتر آب هدر میرود؛ رقمی که اگر دو بار در روز تکرار شود، در طول یک سال به هزاران لیتر میرسد. با هر دقیقهای که زیر دوش میگذرد بهطور متوسط حدود ۱۰ لیتر آب مصرف میشود. یعنی با یک استحمام ۱۰دقیقهای نزدیک به ۱۰۰ لیتر آب مصرف میشود؛ رقمی که بسیاری از افراد هنگام لذتبردن از آب گرم هرگز به آن فکر نمیکنند و انگیزه چندانی هم برای اصلاح این عادت ندارند. این الگو در آشپزخانه نیز تکرار میشود. بازماندن شیر آب برای پنج دقیقه هنگام شستوشوی ظروف میتواند بیش از ۳۵ لیتر آب تصفیهشده را مصرف و بخش زیادی از آن را مستقیم وارد فاضلاب کند. مانند بخش قابل توجهی از آب مصرفی که عیناً در فضای بیرون از خانه هدر میرود. بر اساس دادههای واترسنس (WaterSense)، برنامه ملی بهرهوری مصرف آب، به طور متوسط حدود ۳۰ درصد مصرف آب خانگی به مصارف بیرونی اختصاص دارد که عمده آن صرف آبیاری چمن و باغچهها میشود. روزانه بیش از ۳۴ میلیارد لیتر آب برای آبیاری فضای سبز در آمریکا مصرف میشود که در مناطق گرم و خشک، معادل نیمی از کل مصرف آب یک خانوار است و بیآنکه هرگز به ریشه گیاهان برسد، نیمی از آن تبخیر میشود یا در قالب روانآب سطحی و نشت آبیاری هدر میرود. در نمونه مشابه، در کشورهایی با الگوی مصرف آبِ حیاطمحور و «اینرسی رفتاری»، مردم فقط با ۲۰ دقیقه شستوشوی حیاط، پارکینگ یا پیادهرو با شلنگ، معادل ۴۶۰ تا ۷۶۰ لیتر و در شستوشوی ۱۰دقیقهای خودرو، نزدیک به ۳۸۰ لیتر آب مصرف میکنند که میتواند نیازهای اولیه روزانه ۱۱ تا ۲۳ نفر را تامین کند؛ اما چون هزینه و حجم مصرف در همان لحظه قابلمشاهده نیست، اتلافش نیز چندان به چشم نمیآید؛ و عملاً فرضیههای مربوط به تصمیمگیری عقلانی الگوهای سنتی اقتصادی را به چالش میکشد. این رفتارها نشان میدهد، حفاظت از آب یا دیگر منابع حیاتی زیستی، به سوگیریهای برآمده از میانبرهای ذهنی خودکار، عادتها یا واکنشهای احساسی بستگی دارد که صرفاً تابع آگاهی یا منطق اقتصادی نیست؛ سوگیریهایی که میتوان آنها را در ۱۰ سازه اصلی روانشناختی طبقهبندی کرد. سوگیری «حفظ وضع موجود» که افراد را به ادامه الگوهای مصرف فعلی در شرایط کمآبی ترغیب میکند. سوگیری «خوشبینی» که موجب میشود مردم خطر بحران آب را بیشتر متوجه دیگران بدانند تا خودشان. سوگیری «حالگراییِ» منافع فوری که براساس آن، راحتی بر صرفهجویی بلندمدت ترجیح داده میشود. «اکتشاف ذهنی دسترسپذیری» که دامنه ارزیابی افراد از شدت بحران را در مناطقی با تجربه محدود از کمآبی، کوچک میکند. «زیانگریزی» که مانع از پذیرش رفتارهای صرفهجویانه میشود، زیرا این رفتارها بهصورت ذهنی به از دستدادن راحتی تعبیر میشوند. «اثر لنگراندازی» که الگوهای مصرف گذشته را حتی وقتی شرایط اقلیمی تغییر کرده به معیار تصمیمگیری امروز تبدیل میکند. و در سطحی گستردهتر، سوگیری «عادیپنداری» و «کلیشهها» که موجب تداوم رفتارهای پرمصرف در فضای ثبات ذهنی یا برداشتهای اجتماعی نادرست میشوند. یا عواملی مانند «اثر مالکیت» و «اضافهبار شناختی» که نشان میدهند حتی وقتی افراد قصد صرفهجویی دارند، پیوندهای عاطفی با ابزارهای موجود یا محدودیتهای ذهنی روزمره میتواند مانع اجرای این تصمیمها شود. مجموعه سوگیریهایی که توضیح میدهد چرا شکاف معناداری میان «دانستن ضرورت صرفهجویی» و «عملکردن به آن» وجود دارد؛ و چرا مداخلههاب مبتنیبر اقتصاد رفتاری یا همان «تلنگرهای سبز»، میتوانند در کنار راهکارهای فنی و سیاستهای مقرراتی، ما را به رویکردی نوین برای افزایش کارایی سیاستهای مدیریت آب برسانند.
پول بیآبی
رویکردهای غیررفتاری، همیشه بر عوامل ساختاری و نظاممند موثر بر مصرف آب متمرکز بودهاند. هدف این رویکردها، ایجاد محیطی مناسب برای مدیریت پایدار منابع آب از طریق نوآوری در سیاستگذاری، توسعه زیرساختها و بهکارگیری فناوریهای نوین است. در این میان، چهارچوبهای قانونی و مقرراتی نقش مهمتری ایفا میکنند، زیرا با تعیین استانداردها و دستورکارهای روشن، تمامی ذینفعان را به رعایت بهترین شیوههای مدیریت آب ملزم میکنند. قیمت یکی از مهمترین این راهبردهاست که معمولاً در تلاش برای کاهش مصرف موردتوجه قرار میگیرد. براساس اصول پایه اقتصاد، افزایش قیمت هر کالا معمولاً موجب کاهش تقاضا برای آن میشود. بااینحال، آب مانند برق، داروهای ضروری و سوخت، جزو کالاهای کمکشش بهشمار میآید؛ چون بخش زیادی از مصرف آب ضروری و غیرقابل جایگزین شدن فوری است. ازاینرو، اگر قیمت آب ۲۰ درصد افزایش پیدا کند، برای کالاهای پرکشش، مصرف ممکن است ۱۵ یا ۲۰ درصد کاهش یابد، اما برای آب، مصرف فقط یک تا سه درصد کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، نظام قیمتگذاری پلکانی یکی از رایجترین راهبردها برای کاهش مصرف آب بهشمار میرود. این روش از تفاوت میان مصارف ضروری و غیرضروری بهره میگیرد؛ به این صورت که مصرف پایه و ضروری را با قیمت مناسب حفظ میکند، اما برای مصرفهای بیشازحد، تعرفههای بالاتری در نظر میگیرد تا افراد برای صرفهجویی در هزینهها، مصرف آب خود را تنظیم کنند. نمونهای موفق از این رویکرد، سیاست قیمتگذاری آب خانگی چین (PSRW) است؛ مدلی که تعرفههای آب را هر سال متناسب با سطح کمبود آب بهصورت پویا تنظیم میکند. در این نظام قیمتگذاری، در دورههای خشکسالی تعرفه آب خانگی افزایش مییابد تا بخشی از منابع آب به بخشهایی که با کمبود شدید مواجه هستند، مانند صنعت، اختصاص داده شود. در عین حال، نیازهای اساسی خانوارها در بخش آشامیدن، حمام، پختوپز و نیازهای پایه همچنان تامین میشود. هدف این سیاست، تقویت حفاظت از منابع آب در کنار حفظ توان مالی خانوارهاست که در شهرهایی مانند تیانجین عملکرد موفقی داشته است. راهبرد دیگری که از سازوکارهای قیمتگذاری بهره میگیرد، تعرفههای مبتنیبر سهمیه است. در این روش، ساختار تعرفههای پلکانی براساس ویژگیهای خاص هر خانوار تنظیم میشود که در کالیفرنیا، کاربردی بوده است. تعرفههای سهمیهای در این ایالت توانستهاند طی چند سال مصرف آب را ۱۰ تا ۱۵ درصد کاهش دهند. این میزان صرفهجویی فقط با افزایش قیمتی کمتر از چهاردرصد به دست آمده؛ درحالیکه در نظام تعرفه یکنواخت برای دستیابی به همین میزان کاهش مصرف، افزایش قیمتی در حدود ۳۰ درصد ضروری است. علاوهبر قیمتگذاری پلکانی و تعرفههای سهمیهای، مشوقهای مالی نیز میتوانند حدود ۱۰ تا ۳۰ درصد صرفهجویی ایجاد کنند. از طریق پرداخت یارانه یا دادن تخفیف، بخشی از هزینه نصب تجهیزات و لوازم کممصرف جبران میشود. در تجربه کشورهایی مانند استرالیا، در دورههای خشکسالی شدید، حمایتهای مالی برای نصب دوشها، توالتهای کممصرف و سیستمهای بهینه آبیاری توانسته مصرف آب خانگی را در برخی شهرها ۱۵ تا ۳۰ درصد کاهش دهد و در شرایط بحرانی حتی به ۴۰ درصد برساند. در کالیفرنیا، برنامههای جایگزینی چمن با پوششهای کمآب، در بخش فضای سبز خانگی تا ۷۰ درصد صرفهجویی ایجاد کرده و در مقیاس کل خانوارها، کاهش ۱۰ تا ۲۰درصدی مصرف آب را به همراه داشته است. سنگاپور اما در این میان نمونهای متفاوتتر بوده است؛ در این کشور، نتیجه این رویکرد، کاهش تدریجی، اما پایدار مصرف سرانه آب از حدود ۱۶۰ به ۱۴۰ لیتر در روز است که حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد بهبود بهرهوری مصرف را نشان میدهد و چون در شرایط رشد اقتصادی و جمعیتی اتفاق افتاده، اثر این سیاست را پررنگتر کرده است؛ اثرگذاری که در برخی کشورها با جریمههای مصرف مازاد رخ داده است. طبق گزارش بانک جهانی، در اردن، یکی از فقیرترین کشورها از نظر منابع آب تجدیدپذیر، جریمه مصرف مازاد و محدودیت حجمی، موجب کاهش ۱۵ تا ۲۵درصدی مصرف سرانه آب شهری شده و در عربستان، در بخش خانگی، کاهش مصرف ۱۰ تا ۳۰درصدی را در دورههای اعمال شدید جریمهای، به همراه داشته است. کاهش تنبیهی که با ابزارهای رفتاری میتوانست اثربخشتر باشد.
قهوهای، سبز جدید است
مونوگراف تحلیلی بانک توسعه بینآمریکایی (IDB)، ترکیب سیاستهای قیمتگذاری با ابزارهای رفتاری را بهخصوص حالا که جهان در برخی کشورها به «روز صفر» رسیده است، راهبردی جامعتر میداند. طبق بررسیهای این بانک، موثرترین «تلنگرهای سبز»، ترکیب «پیشفرضها + بازخورد لحظهای + هنجار اجتماعی» است که به کاهشهای دورقمی پایدار (۱۰ تا ۳۰ درصد) در مصرف خانگی آب منجر میشود و اگر عنصر چهارم یعنی بازطراحی فرهنگی (زیباییشناسی مصرف آب) به آن اضافه شود، اثر را میتواند به کاهشهای بسیار عمیقتر (تا ۷۰ درصد) برساند. یکی از نمونههای موفق این نوع مداخلات ترکیبی، کمپین ابداعی «Target 140» استرالیاست. هدف این برنامه کاهش مصرف آب در دورهای بود که این کشور شدیدترین خشکسالی ثبتشده در تاریخ خود را تجربه میکرد و دو سال محدودیتهای سختگیرانه و کاهش حدود ۴۰درصدی مصرف روزانه آب، نشان میداد هنوز راهکارها برای عبور از بحران کافی نیست. بنابراین این کمپین با ترکیب ابزارهای اطلاعرسانی گسترده، از دفترچههای آموزشی و وبسایتهای راهنما تا پوشش فراگیر رادیو، روزنامه و تلویزیون، در کنار سازوکارهای بازخوردی چون نمودارهای هفتگی مصرف و وضعیت سدها، گزارشهای روزانه رسانهای و قبوض فصلی مقایسهای، تلاش کرد مصرف آب را از یک رفتار نامرئی به دادههای قابلمشاهده و مقایسهپذیر تبدیل کند. کمیسیون آب کوئینزلند با این کمپین در کنار تعیین هدف مشخص ۱۴۰ لیتر برای هر نفر در روز بهعنوان یک لنگر رفتاری، درنهایت طی ۱۱ ماه به کاهش 3/28 درصدی مصرف دست یافت؛ اثری که حتی پس از تغییر اهداف نیز تا حدود زیادی پایدار ماند. در همین راستا، اگرچه طرح استرالیا نشان داد، نامههای آموزشی، هنجاری و بازخوردی همگی در کوتاهمدت موجب کاهش مصرف میشوند، اما فقط مداخلههای مبتنیبر بازخورد تفکیکی مصرف بودند که توانستند اثر خود را در افق ششماهه حفظ کنند. بنابراین، این منطق رفتاری در بستر هنجارهای اجتماعی نیز در هند آزموده شد؛ جایی که کارتهای اطلاعرسانی درباره کمیابی آب، نمایش رفتار مطلوب همتایان، تماسهای تلفنی یادآور و برچسبهای نصبشونده در نقاط پرمصرف، درنهایت به کاهش ۱۰٫۳درصدی مصرف ماهانه انجامید. در ادامه، همین منطق با ابزار تعهدات عمومی در لیسبون تقویت شد؛ بهگونهای که دانشآموزانی که تعهد صرفهجویی خود را بهصورت علنی اعلام کرده بودند، نسبت به دانشآموزانی با تعهد خصوصی و بدون اطلاع دیگران، 3/12 مترمکعب آب بیشتر (یعنی حدود 12 هزار و 300 لیتر) صرفهجویی کردند. در مقیاسی بزرگتر، کمپین «قهوهای، سبزِ جدید است» در کالیفرنیا با تکیهبر مشارکت اجتماعی و تلنگر بصری «تجربه جایگزینی چمن»، نشان داد که تغییر هنجار زیباییشناختی، میتواند به اندازه ابزارهای قیمتی در کاهش مصرف آب موثر باشد. در پروژه تبدیل چمنهای پرمصرف به پوششهای گیاهی مقاوم به خشکی، مصرف آب فضای سبز خانگی از طریق سازوکارهای نمادین مانند نصب تابلوهای تعهد در منازل و تقویت مشارکت عمومی، ۳۰ تا ۷۰ درصد کاهش یافت و در مقیاس خانوارها، صرفهجویی کلی آب به حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد رسید. البته نکته کلیدی اینجا بود که این کاهش نهفقط نتیجه فناوری، بلکه حاصل تغییر در ادراک عمومی از «زیبایی مطلوب» بود؛ جایی که فضای کمی خشکتر، بهجای نشانه بیتوجهی، به نماد مصرف مسئولانه آب تبدیل شد و در سطح ارتباطیِ «اثر پیامرسان» نقشی تعیینکننده نشان داد؛ بهطوری که پیامهای تاییدشده از سوی افراد مشهور در ویتنام، به کاهش 20درصدی اقلام پلاستیکی منجر شد و تا یک ماه پایدار ماند. همزمان، مجموعهای از تلنگرهای رفتاری شامل پیشفرضسازیها، چهارچوببندی پیامها، برجستهکردن گزینهها، نشانههای بصری، برچسبهای یادآور و زمانسنجها هم نشان دادند که چگونه تغییرات ظریف در «معماری انتخاب» میتواند نتایج قابلاندازهگیری ایجاد کند: ازجمله کاهش 38/0 درجهای دما در فرانسه با تنظیم پیشفرض ترموستات یا کاهش 56/13 درصدی مصرف در اقامتگاههای گردشگری با دوشهای زمانسنجدار. آنها همگی ثابت کردند که چگونه ترکیب سیاستگذاری، بازخورد، هنجارهای اجتماعی و تلنگرهای رفتاری میتواند بدون جبر، مسیر مصرف منابع حیاتی را به شکلی پایدار و قابلتوجه تغییر دهد.
دیدگاه تان را بنویسید