شناسه خبر : 51359 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

سقوط دیجیتالی

استرس فناوری چگونه پیش می‌آید؟

 

آسیه اسدپور / نویسنده نشریه 

91در روزهای گذشته، چند بار سراغ تلفن همراهتان رفته‌اید؟ چند بار روی صفحه گوشی‌تان زده‌اید و بعد از چند دقیقه با ناامیدی گوشی را گذاشته‌اید روی میز و از آن دور شده‌اید که جلوی چشمتان نباشد؟ این روزها چقدر حساب و کتاب کرده‌اید که اگر اینترنت برنگردد چطور باید کار کنید؟ پول دربیاورید؟ قسط وام و اجاره و هزینه‌های جاری زندگی را که معمولاً با هیچ الگوریتمی هماهنگ نمی‌شود بدهید؟ درس بخوانید، مقاله‌تان را کامل کنید؟ یا در حداقل‌ترین‌ها، برای پیام آپدیت گوشی‌تان چاره‌ای داشته باشید؟ یک حساب سرانگشتی بکنید و ببینید، چندین‌بار، ناتوان از ناتوانی خود سراغ جایگزین‌ها رفته‌اید؟ کتاب خوانده‌اید؟ منچ بازی کرده‌اید؟ شب‌ها زودتر خوابیده‌اید؟ پاسخ به این پرسش‌ها، «خیلی و خیلی زیاد» است و شاید پاسخ‌ها فقط در بزرگی اعداد متفاوت‌اند. جبر جمعی در بحران‌ها پذیرفتنی است، اما اگر طولانی شود خودش بحران خواهد شد. کمااینکه بی‌خبری هم همیشه خوش‌خبری نیست. ممکن است برخی، در بی‌خبری عمومی، تصور کنند مردم به حداقل‌های دسترسی عادت خواهند کرد و اینترنت ملی را راهکاری دائمی برای مقابله و مدیریت بحران بدانند که طبیعتاً تصمیم منطقی نیست. چراکه نه در عمیق‌ترین واکاوی‌های تخصصی که در یک بررسی سطحی عمومی، در روزهای خاموشی و پس از آن -در برخورداری نوسانی از اینترنت ملی و پلت‌فرم‌های ایرانی- به‌خوبی دیدیم که چقدر در زیرساخت‌ها مشکل داریم یا در سطحی‌ترین ابعاد، مقالات دم‌دستی‌مان به‌روز نیستند، موتورهای جست‌وجوی ملی چون «ذره‌بین» و «گردو» و «شادبین» یا «یوز» درست کار نمی‌کنند و حداقل نیازهای ابتدایی بی‌پاسخ می‌مانند یا حتی در سطحی بالاتر، AIهای ایرانی مانند «رخشای، هوشیار، زیگپ، روبو، هوش نو یا گپ جی‌پی‌تی»، با کمترین انتظار از قابلیت‌هایشان، فاصله‌ها دارند تا به 

AIهای جهانی برسند و ما در مجموع دچار یک ناتوانی و ناامنی دیجیتالی هستیم که به استدلال پژوهشگران، «تکنواسترس» را با خود به همراه دارد و برایش فرضیه‌های نزدیک به تئوری هم ارائه می‌شود. البته با این توضیح که «تکنواسترس» در مفهوم کلی، فقط مختص ناامنی دیجیتال نیست و می‌تواند در کشورهای برخوردار از اینترنت قوی و سریع هم در قالب رابطه روانی منفی میان افراد و فناوری‌های جدید، به وجود آید و نتیجه رفتارهای تغییریافته‌ای باشد که با استفاده از فناوری‌های مدرن سازمانی یا حتی خانگی ایجاد می‌شوند.

ترسِ ندانستن و از دست دادن

«تکنو فوبیا، فناوری‌گریزی و ترس از فناوری»، یک معضل مدرن است. این معضل از ناتوانی برای سازگاری و بهره‌گیری از /با فناوری‌های جدید ناشی می‌شود. درواقع، فناوری‌گریزی، ترکیبی از اضطراب عملکرد، فراوانی داده‌ای، تضاد نقشی و مولفه‌های فردی، اجتماعی و سازمانی است. این ترس به استدلال بسیاری از پژوهشگران به دو شیوه مشخص، خود را نشان می‌دهد: کشمکش در پذیرفتن /کاربرد فناوری و بازتوزیع آن که بر هم خوردن نظم حاکم و در پی آن تغییر قدرت بازیگران را به همراه دارد و به‌گونه‌ای خاص‌تر، کشمکش در آشنایی با فناوری رایانه‌ای، یادگرفتن آن و توسعه سواد دیجیتال است که استرس فناوری را نتیجه‌ای از یک ترس جدید و افزایش‌یافته مرتبط با تکنولوژی خواهد کرد. این ترس می‌تواند به‌طرزی موثر، باعث افزایش استرس و اضطراب فردی یا جمعی یا نهادی شود؛ به‌خصوص وقتی که علاوه بر نداشتن آشنایی کافی، از کاربران تکنولوژی خواسته می‌شود استفاده از فناوری‌های جدید را، به روتین کارهای روزانه خود اضافه کنند، اما همزمان، دسترسی نداشتن به اینترنت، ناتوانی در کاربرد یا تغییر سیاست‌های حاکمیتی، موجب تحمیل استرسی مضاعف و تکرارشونده‌تر به آنها می‌شود. تقاضایی که عمیقاً آسیب‌زاست و افراد یک جامعه، سازمان یا حتی کاربران ساده را به دیدگاه پوتوگانتی سانجیوا کومار، استادیار دانشگاه «SRM AP» هند از عملکرد مطلوب خود، باز می‌دارد. این پژوهشگر رفتار انسانی شرکتی-سازمانی، در پژوهش «استرس فناوری: مروری جامع بر ابعاد، تاثیرات و استراتژی‌های مدیریتی»؛ اثبات کرده است که ناتوانی عملکردی و کاهش بازدهی، در ابعاد سازمانی، رفاه سازمان‌ها و کارکنان را مخدوش می‌کند، در بعد حاکمیتی باعث اختلال در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک می‌شود و در بعد فردی می‌تواند زندگی افراد را کاملاً مختل کند. دیدگاهی که ایلیا ناستیوک، پروفسور فلسفه دانشگاه گوتینگن آلمان آن را به‌گونه‌ای دیگر توضیح می‌دهد و در تحلیل یافته‌های پژوهش «یک متاآنالیز درباره پیامدهای ایجادکننده استرس فنی و زمینه‌های استفاده از سیستم‌های اطلاعاتی» -که نیمه دوم سال 2025 در مجله ساینس دایرکت منتشر شد- فناوری‌هراسی و اختلال حاصل از آن را نتیجه پنج عامل می‌داند. «پیچیدگی فناوری، عدم قطعیت فناوری، ناامنی فناوری، اضافه‌بار فناوری و تهاجم فناوری» که می‌تواند «به‌صورت جدی و آسیب‌زا، تحول‌گر محیط‌های کاری تحت چالش‌های جدید حاصل از توسعه سریع فناوری‌های دیجیتال و رفتار فردی کاربران بر مبنای بحران‌های زندگی روزمره و مشاغل تحت تاثیر فناوری شود و پیامدهای جبران‌ناپذیر روان‌شناختی، نگرشی، رفتاری، شناختی و سلامت جسمی را به همراه داشته باشد». پیامدهایی که جی بوندانینی در پژوهش «تکنواسترس، روی تاریک فناوری در محیط‌های کاری»، آن را این‌گونه توصیف می‌کند: از حیث اشتغال موجب کاهش رضایت شغلی، تعهد سازمانی، رفتارهای شهروندی سازمانی، هیجانات عملکردی مخرب، افزایش درماندگی هیجانی، فرسودگی، غیبت و ترک خدمت می‌شود. از دیدگاه فردی همان‌گونه که کریگ برود، مشاور و روان‌شناس سازگاری با فناوری‌های جدید، حدود 42 سال قبل در اولین نسخه از کتابش «هزینه‌ای که انسان بابت انقلاب کامپیوتر پرداخت» هشدار داده بود، به آسیب‌های فیزیکی «مانند سردرد، اختلال خواب، درد در ماهیچه‌های گردن، کمر و شانه‌ها، ناآرامی، بیماری و بی‌خوابی» می‌انجامد. آسیب‌های ذهنی «چون خطاهای زیاد در کار، اختلال در تمرکز، اعتمادبه‌نفس و روحیه پایین، فرسودگی ذهنی و نگرش منفی» را به همراه دارد. موجب اختلال‌های احساسی «همانند اضطراب و ترس، درماندگی، احساس منزوی‌شدن و ناامیدی، زودرنجی و خشم» می‌شود؛ و در مجموع لذت زندگی را از افراد جامعه می‌گیرد. آسیب‌های تکنواسترسی به‌زعم کریگ برود، فقط خود را از طریق سه حوزه اصلی نشان می‌دهند و «ناتوانی عمومی در دسترسی به اینترنت» را نمی‌توان در این زمینه گنجاند. موضوعی که موردانتقاد بسیاری از پژوهشگران جدید است. به استدلال منتقدان برود، شاید دلیل این فقدان، دوره تاریخی و زیست اطلاعاتی او بوده است؛ چراکه اینترنت برای نخستین‌بار در سال 1961 در آمریکا به‌منظور تبادل اطلاعات وزارت دفاع و با اتصال چهار کامپیوتر به‌کار گرفته شد و تا میانه دهه ۱۹۸۰، بیشتر قلمرو دانشگاهیان، محققان و نهادهای دولتی بود. به‌واقع، تا سال 1984 زمان انتشار کتاب او، اینترنت آنچنان به دنیای مردم عادی ورود پیدا نکرده بود، به همین دلیل مولفه‌های قابل‌بررسی او محدود به آن دوران و طبقات برخوردار بودند؛ ولی با جهانی‌شدن اینترنت، دامنه عوامل اثرگذار گسترده‌تر شدند و این توسعه سبب شد تا پژوهشگرانی مانند پروفسور لاری دی روزن، روان‌شناس فناوری دانشگاه دومینگز هیلز در کتاب «اختلال ایدئولوژیک: درک وسواس ما نسبت به فناوری و غلبه بر قدرت تسلط آن»، اثبات کند که نبود اینترنت یا دسترسی نداشتن به آن تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد.

 کریگ برود، اولین کسی که از نام «تکنواسترس» استفاده کرد؛ باور داشت که فشار اطلاعاتی، اولین حوزه اصلی است که تکنواسترس خود را نشان می‌دهد. حجم انبوه اطلاعاتی که روزانه با آن مواجه می‌شویم، از طریق ایمیل‌ها، شبکه‌های اجتماعی، اخبار و پیام‌های فوری، می‌تواند موجب احساس غرق‌شدگی و ناتوانی در پردازش و اولویت‌بندی داده‌ای شود؛ که این امر به‌خودی‌خود، منبعی برای اضطراب و کاهش تمرکز است. تمایل به چک کردن مداوم گوشی، پاسخگویی فوری به پیام‌ها و ترس از دست دادن (FOMO) در شبکه‌های اجتماعی نیز نشانه‌هایی از وابستگی به فناوری و حوزه دیگری است که به استدلال او می‌تواند کیفیت زندگی و روابط انسانی را در کنار تغییرات شناختی مختل کند. کمااینکه، استفاده مداوم از فناوری، به‌ویژه دستگاه‌های هوشمند می‌تواند بر توانایی تمرکز طولانی‌مدت، حافظه و حتی مهارت‌های حل مسئله تاثیر بگذارد؛ مغز ما را به‌تدریج به دریافت محرک‌های سریع و کوتاه عادت دهد و یادگیری عمیق و تفکر تحلیلی را دشوار کند؛ یعنی سومین حوزه‌ای که براساس دیدگاه او، ایجاد تغییرات تدریجی در الگوی استفاده از فناوری، یا روتین دیجیتال برای بازیابی تعادل و کاهش اثرات مخرب تکنواسترس را الزامی می‌کند؛ یک الزام مهم که برخی از محققان ایرانی نیز بر آن تاکید دارند. مثلاً، میلاد امرایی و همکارانش در یک پژوهش کیفی موردی «تکنواسترس؛ واکاوی پدیدارشناسانه پدیده استرس فناوری در سازمان امور مالیاتی کشور»، ثابت کرده‌اند که افراد، درصورتی‌که به اندازه کافی، پیرامون فناوری، تخصص و آگاهی نداشته باشند و نتوانند به‌خوبی از عهده آن برآیند یا در برابر استرس ناشی از فناوری مقاومت کنند؛ می‌توانند آسیب‌های فراوانی به توان منابع انسانی سازمان‌ها، وارد کرده و عامل کاهش عملکرد، کاهش بازدهی، کاهش خدمات و کاهش کیفیت شوند. تا جایی که اگر استرس فناوری، به‌درستی واکاوی نشده و با تدابیر و دوراندیشی، هدایت و سرپرستی نشود یا الزامی برای بازیابی تعادل و کاهش اثرات مخرب آن، به وجود نیاید، در بعد سازمانی در پی عدم رضایت شغلی، خروج نیروهای باتجربه و مهاجرت نیروی کار توانمند را رقم خواهد زد و در بعد فردی، با استمرار خستگی جسمی و روحی، هراس، انزجار، ترس، اضطراب یا نوعی از احساس دردسر در برابر پیچیدگی تکنولوژیک، به یک مشکل بزرگ اجتماعی ختم خواهد شد. آنها با یک مرور نظام‌مند بر پیشینه 9پژوهش داخلی و خارجی، و طی یک واکاوی پدیدارشناسانه از پدیده استرس فناوری، 15 عامل را به‌عنوان عوامل ایجادکننده فناوری‌هراسی، شناسایی کردند. آنها ناتوانی در فهم سازوکار ابزارهای فناورانه، تغییرات مستمر ابزارهای تکنولوژیک، سازگارنبودن منطق فناوری با منطق فکری افراد، نگرانی از منسوخ‌شدن معلومات، فقدان وجود آموزش و سواد دیجیتال، انطباق و آمیختگی با فناوری، افزایش انتظارات، تهدید امنیت شغلی، نبود شفافیت نقش‌های شغلی و دسترسی‌نداشتن به اطلاعات در صورت انطباق با فناوری را از جمله عوامل ایجاد استرس فناوری دانستند. عواملی که باعث افزایش تنش، تقلیل کنترل ادراکی و کاهش رضایت شغلی می‌شود و بی‌توجهی به آن می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌هایی بزرگ شود. بحران‌هایی که جاش لوبریس، پژوهشگر هوش مصنوعی، آن را با افزودن مولفه امکان یا عدم امکان دسترسی به اینترنت ارزان و سریع، بسیار بزرگ‌تر از چیزی که تصور می‌شود، می‌داند.

قدرت اینترنت و توسعه جهانی

لوبریس، پژوهشگر ژئوپلیتیک مالی، امنیت سایبری و محاسبات کوانتومی می‌گوید: با آنکه هنوز هیچ‌کدام از کاربرها یا دولت‌ها نمی‌توانند بسیار ظریف و جزئی‌نگرانه پاسخی قاطع برای این پرسش که «اگر اینترنت نباشد، مردم جهان چه سطحی از استرس را تجربه خواهند کرد؟»، داشته باشند، اما همگی بر بحران‌سازبودن نبود اینترنت و آسیب‌های استرسی ناشی از این فقدان اجماع نظر دارند. او در کتاب «چه کسی تصمیم می‌گیرد حقیقت چیست؟» می‌نویسد: وقتی 3 /5 میلیارد کاربر اینترنت در سراسر جهان وجود دارد که 7 /65 درصد از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، 95 /4 میلیارد یا 4 /61 درصدشان، کاربران شبکه‌های اجتماعی هستند، اندازه بازار شبکه‌های اجتماعی تا سال 2032، با نرخ مرکب سالیانه 93 /19 درصد، به 4 /201 میلیارد دلار می‌رسد و حتی بین 3 /24 تا 9 /34 درصد این کاربران از امارات‌متحده گرفته تا اندونزی، اکنون حاضر شده‌اند با پرداخت هزینه برای وی‌پی‌ان‌ها، کاربر و مطلع از رخدادهای جهانی باشند و حداقل 147 دقیقه از هر روزشان را برای دریافت اطلاعات یا سرگرمی صرف کنند، نمی‌توان آسیب‌های جسمی و ذهنی ناشی از نبود اینترنت یا دسترسی‌نداشتن به آن را نادیده گرفت. درست است که تحول دیجیتال، باعث تغییراتی فزاینده‌ در فرآیندهای آنالوگ و مکانیکی شده و ارتباط مستمر، در دسترس‌بودن اطلاعات گسترده و نوآوری افسارگسیخته فقط با یک دکمه یا جست‌وجوی ساده امکان‌پذیر شده است، ولی این تغییرات رادیکال، فقط نحوه تعامل و دسترسی ما به اطلاعات را دگرگون نکرده، بلکه به دوران مصرف منفعلانه اطلاعات از چند منبع بررسی و کنترل‌شده مانند روزنامه‌ها، رادیو یا تلویزیون هم خاتمه داده است و اینک هر فردی با اتصال به اینترنت نه‌فقط می‌تواند اطلاعات را از منابعی بسیار متنوع دریافت کند، که می‌تواند اطلاعات خود را هم بسازد، منتشر کند یا به تعبیر سینان آرال، مدیر ابتکار اقتصاد دیجیتال ام‌آی‌تی در کتاب «ماشین هایپ»، سلامت عمومی را ارتقا بخشد و سواد اطلاعاتی-رسانه‌ای دیگر مخاطبان و کاربران را به چالش بکشاند. سوادی که به‌عنوان تسهیلگر اتصال ارتباطی و کاتالیزور دیجیتالی، نجات‌دهنده ما از ناآگاهی و فرصتی برای مبارزه با اطلاعات تحریفی است. همچنین می‌تواند ما را به متحدی قدرتمند برای باور و ارزش‌های فردی- اجتماعی و دفاع از دولت، ملت و منافع ملی سرزمینمان تبدیل کند، و در دنیای پساحقیقت، عصر دیپ‌فیک، حباب‌های فیلتر و اخبار جعلی، به ما ژن پرسشگری «حقیقت چیست؟» ببخشد؛ و چه‌بسا کمک کند تا هر عضوی از یک کشور یک حقیقت‌یاب و منتقد اطلاعات ناقص یا تخریبی در دنیای اطلاعات باشد. دنیای اطلاعاتی و فناورانه‌ای که هیچ‌گاه به ادعای پیتر سینگر و امرسون بروکینگ، خنثی نبوده و نخواهد بود. آنها در کتاب «جنگ لایک‌ها: سلاح‌سازی رسانه‌های اجتماعی» با این استدلال که جنگ و تغییر سیاست‌ها، کاربرد اینترنت را تغییر می‌دهند، می‌نویسند: در جهانی که به‌جای ارسال سیگنال‌های اینترنت از طریق کابل‌های الکتریکی (که برای رسیدن به مکان‌های دوردست، باید به‌صورت فیزیکی تنظیم شوند) دیگر می‌توان ۴۷درصد سریع‌تر از کابل فیبر نوری، اطلاعات را ارسال کرد، به‌نحوی‌که بسیاری از کاربران مناطق روستایی، سرعت دانلودی بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ مگابیت بر ثانیه و تاخیری ۲۰ میلی‌ثانیه‌ای داشته باشند، کشورهایی که نتوانند سرچی ساده در گوگل انجام بدهند، دچار عقب‌ماندگی می‌شوند؛ چون هر روز از جهان انسانی دیجیتال و هوشمند دور و دورتر خواهند شد و زندگی معمولی مردمان آن هم با یک سازوکار توضیحی کاملاً ساده تغییر خواهد کرد: بی‌شک برای نوآور‌بودن، جامعه انسانی نیاز به اینترنت دارد، اما وقتی نباشد، دانش‌آموزان این جامعه در دره شکاف دیجیتالی و نابرابری، نسبت به دیگر کشورها بی‌سواد می‌مانند. در کنارش مهارت‌های آینده‌نگر از بین می‌روند. شاخص کیفیت و رفاه به پایین‌ترین سطح می‌رسد. کسب‌وکارهای نوپا معلق می‌شوند. میلیون‌ها کارگر دیجیتال یا وابسته به خرده‌مشاغل و کسب‌وکارهای اینترنتی، بیکار می‌شوند. کارآفرینان به سرمایه‌های مهاجر تبدیل می‌شوند. صنایع سنتی به‌مرور، فرسوده و ناکارآمدتر می‌شوند. تولید از سود و بهره‌وری می‌افتد. بیکاری و تورم، فقر را توسعه می‌دهد. افراد سودجوی جامعه، به‌جای ارزش‌گذاری خلاقانه بر منابع موجود، انحصار را با فساد ترکیب می‌کنند. تجارت باز کاملاً حذف می‌شود. کسب‌وکارها سلیقه‌ای می‌شوند و راه برای کسب‌وکارهای خارجی سودبر اما به‌ظاهر اکولایزر در تمام بخش‌ها به‌خصوص صنایع غذایی، دارویی و استراتژیک هموارتر خواهد شد. 

دراین پرونده بخوانید ...