سوپاپ اطمینان
بررسی کارکردها و الزامات برگزاری قانونی تجمعات در گفتوگو با محسن هاشمی
درحالیکه گردوغبار یکی از ملتهبترین ماههای دهههای اخیر بهتدریج در حال فرو نشستن است، جامعه ایران با پرسشی بنیادین روبهرو شده است؛ چرا در کشوری که قانون اساسیاش ۴۶ سال پیش حق تجمع را به رسمیت شناخته، هنوز برای برگزاری یک اعتراض مسالمتآمیز صنفی، باید بهای گزاف قطع اینترنت و تقابلهای خیابانی را پرداخت؟ قانون اساسی ایران، در اصل ۲۷، آزادی برگزاری تجمعات بدون حمل سلاح را تضمین کرده است، اما فقدان یک قانون اجرایی شفاف، همواره مانع از تحقق این حق، در عمل شده است. طرح جدید «نحوه برگزاری تجمعات و راهپیماییها»، که اخیراً در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، بهدنبال ساماندهی اعتراضات است و تلاش دارد مسیر مشخصی برای برگزاری تجمعات قانونی ایجاد کند. بااینحال، محدودیتهای تازهای که در این طرح برای «مکانهای حساس و امنیتی» در نظر گرفته شده و الزامات دریافت مجوز از دستگاههای امنیتی، نگرانیهایی را درباره نقض آزادیهای مدنی به همراه داشته است. منتقدان بر این باورند که این محدودیتها میتواند به بهانهای برای ممنوعیت تجمعات در بسیاری از نقاط کلیدی شهرها تبدیل شود و اعتراضات را به مکانهای بیاثر منتقل کند. درعینحال، تجربههای جهانی نشان میدهند که حق اعتراض باید بهعنوان ابزاری برای انتقال صدای مردم به حاکمیت و جلوگیری از بروز خشونتهای بیشتر، در چهارچوبهای روشن و اجرایی تعریف شود. سوال اینجاست که آیا این طرح جدید میتواند بهطور واقعی ارتباط بین دولت و مردم را تسهیل کند، یا همچنان در پیچوخم محدودیتها و نبود اراده اجرایی، به بنبست خواهد رسید؟ برای پاسخ به این پرسش با محسن هاشمی، عضو حزب کارگزاران سازندگی ایران گفتوگو کردیم.
♦♦♦
در شرایط کنونی که بسیاری از تجمعات بهصورت غیرقانونی برگزار میشوند، آیا طرح جدید میتواند فضای مناسبی برای ایجاد تعامل میان دولت و مردم فراهم کند و صدای معترضان را در بستر قانونی به گوش مسئولان برساند؟
ببینید، مسئله سیاستورزی، فعالیت احزاب، اعلام نظر و حتی اعتراض در دنیا، میتوان گفت کاملاً سازمانیافته است. تجربههای متعددی در این زمینه وجود دارد و ترجمهها و الگوهای شناختهشدهای در دسترس است که میتوان از آنها استفاده کرد. قرار نیست ما دوباره همهچیز را از نو اختراع کنیم یا برای خودمان سازوکارهایی طراحی کنیم که هیچ تجربه عملی پشت آنها وجود ندارد. من به یاد دارم در شورای پنجم شهر تهران، همزمان با اعتراضات سال ۱۳۹۶ و با پیشبینی اعتراضات سال ۱۳۹۸، بهطور جدی به موضوع اعتراضات در تهران و نحوه اجرای آن پرداختیم. جلسات متعددی برگزار شد، هم با مسئولان امنیتی، هم با مسئولان انتظامی و هم با وزارت کشور. این موضوع در کمیسیونهای مختلف شورای شهر، از جمله کمیسیون حقوقی و کمیسیون فرهنگی-اجتماعی، مورد بحث قرار گرفت، به طرح تبدیل شد و حتی مصوباتی هم داشت.
برای روشن شدن بحث، اجازه بدهید چند مثال مشخص بزنم. در انگلستان محلی وجود دارد که به آن «هاید پارک کرنر» میگویند. هر کسی میتواند بدون نیاز به اخذ مجوز به آنجا برود، روی یک صندلی بایستد و هرچه میخواهد بگوید. حتی اگر حرفهای تند یا توهینآمیز بزند، کسی با او برخورد نمیکند. افراد مختلفی هم دور او جمع میشوند، گاهی پنج نفر، گاهی 10 نفر، 20 نفر یا حتی 100 نفر. البته این فعالیت فقط در همان محدوده مشخص مجاز است و خارج از آن نمیتوان چنین کاری کرد.
اما برای اعتراضات و تظاهرات خاص، افراد معمولاً از شهرداریها مجوز میگیرند، نه از نهادهای امنیتی. حتی موضوع و محتوای اعتراض، پلاکاردها، بروشورها یا تراکتهایی که قرار است برای تبلیغ تظاهرات استفاده شود، به شهرداری منطقه ارائه میشود و پس از تایید، اجازه نصب آنها در نقاط مشخص داده میشود. سپس برگزارکنندگان اعلام میکنند که قصد دارند تظاهرات را در چه مکانی برگزار کنند. اگر آن مکان به دلایلی مانند مسائل امنیتی یا برگزاری مراسم دیگر مناسب نباشد، مقامات مربوطه دلایل مخالفت را توضیح میدهند و از برگزارکنندگان میخواهند مکانهای جایگزین پیشنهاد دهند. درنهایت، با یکی از گزینهها موافقت میشود.
من شخصاً تجربه مشابهی در بروکسل دارم. زمانی که آنجا درس میخواندم، عضو انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در بلژیک بودم. ما تقریباً هر سال، هم برای روز قدس و هم برای ۲۲ بهمن درخواست برگزاری تظاهرات میدادیم. انجمن ما حتی بهصورت رسمی ثبت نشده بود؛ نه در وزارت کشور بلژیک و نه حتی در دانشگاه. صرفاً یک سربرگ داشتیم با نام «انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در دانشگاههای بلژیک». با همین سربرگ به شهرداری منطقه مراجعه میکردیم و اعلام میکردیم که قصد داریم در روز مشخصی، مثلاً روز قدس یا ۲۲ بهمن، تظاهرات برگزار کنیم. محلی که پیشنهاد میدادیم، معمولاً شلوغترین نقطه شهر بروکسل بود؛ مثلاً پیادهراههای اصلی یا مراکز خرید. تاریخ را هم اغلب روزهای تعطیل، مثل شنبه، اعلام میکردیم. تنها نکتهای که از طرف شهرداری به ما گوشزد میشد این بود که تراکتها و اعلامیهها را در جاهایی نصب کنیم که باعث کثیف شدن شهر نشود. ما هم با چسب یا سریش، اعلامیهها را در نقاط مجاز نصب میکردیم. روز برگزاری تظاهرات، وقتی به محل میرفتیم، میدیدیم تعداد زیادی پلیس حضور دارند؛ پلیس پیاده، پلیس موتورسوار و حتی پلیس اسبسوار. از نقطه شروع تا نقطه پایانی که قرار بود قطعنامه خوانده شود، پلیس دو طرف ما حرکت میکرد و امنیت کامل تجمع را تامین میکرد. شعارهای ما هم کاملاً صریح بود؛ مثلاً در روز قدس شعارهایی مانند مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا سر داده میشد، دقیقاً شبیه قطعنامههایی که در ایران خوانده میشود.
راهپیمایی حدود یک ساعت طول میکشید، از نقطه شروع حرکت میکردیم، به مقصد میرسیدیم، قطعنامه خوانده میشد و بعد هم بهسادگی متفرق میشدیم. به همین راحتی اجازه اعتراض و تظاهرات داده میشد. نکته مهم این است که هیچوقت یک مکان محدود و از پیش تعیینشده وجود نداشت که بگویند هرکس اعتراضی دارد، فقط باید به آنجا برود. سازوکار بهگونهای بود که هم حق اعتراض به رسمیت شناخته میشد و هم نظم و امنیت عمومی حفظ میشد.
پس لزوماً مکان مشخصی برای تجمعات تعیین نشده بود؟
بله. یعنی شما ممکن است اعتراضی به یک وزارتخانه داشته باشید، یا به یک سازمان مشخص، یا مثلاً به یک موضوع در شهرداری. در نتیجه، طبیعی است که جای مشخصی برای انجام آن اعتراض وجود داشته باشد تا هر کسی بتواند اعتراض خود را بهصورت مشخص و هدفمند مطرح کند. من خودم میدیدم که در همان کشورها، گروههای مختلف این اعتراضات را ساماندهی میکردند. البته خیلی از این موارد لزوماً در اخبار رسمی بازتاب پیدا نمیکرد، اما بعضاً در روزنامهها یا فضاهای دانشگاهی دیده میشد. مثلاً زمانی که دانشجو بودیم، روی تابلوهای اعلانات دانشگاه، اطلاعیههایی درباره اتفاقاتی که در لبنان، سوریه، عراق، لیبی و جاهای دیگر رخ میداد نصب میشد و برای آنها تظاهرات برگزار میکردند. من یادم هست که در همان مقطع، حجم زیادی از این اعتراضات و تجمعات برگزار میشد. همانطور که گفتم، حتی ما که انجمن ثبتشدهای هم نبودیم، این کار را انجام میدادیم. برای ۲۲ بهمن هم خاطرم هست که ما دو نوع فعالیت داشتیم؛ یکی برگزاری تظاهرات ۲۲ بهمن با شعارهایی در حمایت از انقلاب اسلامی که کاملاً با مجوز انجام میشد و دیگری برپایی نمایشگاه. برای نمایشگاه هم از شهرداری درخواست میکردیم و سالنهایی را که مخصوص نمایشگاه بود، معمولاً بهصورت رایگان در اختیار ما قرار میدادند، چه در خود ساختمان شهرداری و چه در فرهنگسراهای مناطق. ما هم تابلوها و پوسترهایمان را نصب میکردیم و از دانشجویان، ایرانیان مقیم، عربها و سایر علاقهمندان به انقلاب اسلامی دعوت میکردیم تا حضور پیدا کنند. البته ممکن بود برخی اعتراضات به خشونت هم کشیده شود و این موارد هم دیده میشد. در چنین شرایطی، پلیس، چه پیاده، چه سواره و چه اسبسوار، وارد عمل میشد و حتی از ابزارهایی مثل گاز اشکآور استفاده میکرد. اما تلاش اصلی آنها این بود که اگر قرار است برخوردی صورت بگیرد، کار به کشته شدن افراد نرسد. یعنی حتی در برخورد با اعتراضات خشن هم سعی میشد تلفات جانی به حداقل برسد.
در آنجا گرفتن مجوز هم معمولاً به این معنا بود که شما صرفاً اعلام میکردید در فلان روز قصد برگزاری تظاهرات دارید. اینطور نبود که کسی بدون هیچ سازوکاری به خیابان بیاید، شیشهها را بشکند، مغازهها را غارت کند و بعد انتظار داشته باشد برخوردی نشود. در چنین مواردی پلیس ورود میکرد، اما باز هم تلاش اصلی این بود که وضعیت به سمت کشتهسازی نرود.
با توجه به شرایط خاص سیاسی ایران و فشارهای بینالمللی، چگونه میتوان الگویی طراحی کرد که حق اعتراض قانونی، حضور رسانهها و شفافیت خبری را تضمین کند، بیآنکه به بیثباتی یا تهدید منافع ملی منجر شود؟ به نظر شما آیا الگویی که گفتید در ایران قابل اجراست؟
حالا اگر بخواهیم بحث را به ایران بیاوریم، طبیعتاً موضوع اعتراضات در ایران شرایط خاص خودش را دارد. ما با مسائلی مانند تقابل با استکبار جهانی، استعمار و دشمنانی که در سطح بینالمللی برای کشور تعریف شدهاند مواجه هستیم و این موضوع کار را پیچیدهتر میکند. بااینحال، اگر به قوانین اعتراض در کشورهای پیشرفته و توسعهیافته نگاه کنیم، میبینیم که این قوانین معمولاً خیلی سختگیرانه نیستند و افراد بهراحتی میتوانند اعتراض کنند، تظاهرات برگزار کنند، خبرنگاران بیایند، خبر تهیه کنند، گزارش بنویسند و حتی پوشش رسانهای گستردهای شکل بگیرد.
پرسش من با توجه به اینکه ما اعتراضات اخیر را پشت سر گذاشتهایم -و حتی اگر نخواهیم وارد جزئیات آن اعتراضات شویم و صرفاً درباره اعتراض مسالمتآمیز صحبت کنیم- این است که به نظر شما این طرحی که کلیاتش در مجلس تصویب شده، درنهایت میتواند تاثیرگذار باشد یا خیر؟ در طرح جدید، برای «مکانهای حساس و امنیتی» محدودیت ایجاد شده و عملاً تاکید شده که حتماً باید مجوز وجود داشته باشد. در واقع اگر دستگاههای امنیتی احساس کنند موضوعی با برخی چهارچوبها مغایرت دارد، میتوانند جلوی آن را بگیرند. کلیت ماجرا این است که بدون مجوز، اصولاً امکان برگزاری تجمع وجود ندارد و اگر کسی بدون مجوز اقدام کند، سریعاً با او برخورد میشود.
در بسیاری از کشورهای غربی، گرفتن مجوز بسیار سادهتر است و در بعضی جاها حتی نیازی به ثبت رسمی گروهها هم وجود ندارد. حالا اگر بخواهیم بهطور مشخص درباره ایران صحبت کنیم، به نظر شما این طرحها میتوانند کمککننده باشند و ارتباط بین دولت و مردم را تقویت کنند؟ یا باید گفت اینها شبیه همان طرحهایی است که در مقاطع بحرانی مطرح میشود، اما درنهایت پیگیری و اجرا نمیشود؟ چون ما تجربه مصوبه شورای پنجم را هم داشتیم که عملاً پیگیری نشد.
دلیل اجرایی نشدن آن چیست؟
به نظر من، ما اصولاً نباید با مسائل بهصورت کاریکاتوری برخورد کنیم؛ باید آنها را واقعی اجرا کنیم. اگر قوانین را بنویسیم، اما اجرا نکنیم، نتیجهاش همین میشود که امروز شاهد آن هستیم. ما قوانین زیادی داریم که نوشته شدهاند، اما اجرا نمیشوند. گاهی هم برخی از افرادی که در ساختار کلاسیک سیستم قرار دارند، بهدلیل نگرانیهایی که دارند، اجازه اجرای همان قانونی را که مجلس تصویب کرده نمیدهند و با توجیه مسائل امنیتی، اجرای قانون را متوقف میکنند. در چنین شرایطی، مصلحت جای قانون را میگیرد و به آن وزن بیشتری داده میشود، درحالیکه مصلحت باید فقط در موارد بسیار محدود مطرح باشد. وقتی قانون اجرا نشود، طبیعی است که آن قانون اثرگذار نخواهد بود. اساساً همه باید قانونمحور باشند و نه مصلحتمحور. اما متاسفانه گاهی میبینیم که حتی خود قانون هم زیر سوال میرود و اجرا نمیشود.
حالا با توجه به صحبتهایی که شما قبلاً هم داشتید و اشاره کردید که اعتراض میتواند بهعنوان «سوپاپ اطمینان نظام» عمل کند، سوال این است که آیا با چنین نگاهی، این طرح میتواند واقعاً به رسمیت شناختن اعتراض مسالمتآمیز را تضمین کند یا خیر؟
در دنیا، منطق اجازه دادن به اعتراض همین است؛ یعنی اساساً اجازه میدهند کنشهای اعتراضی شکل بگیرد تا هم نقش «سوپاپ اطمینان» را ایفا کند و هم این امکان فراهم شود که حاکمیت تشخیص بدهد مسئله چیست، این مشکل تا چه اندازه اهمیت دارد و چه حجم و چه طیفی از مردم نسبت به آن معترض هستند. این سازوکار کمک میکند اعتراض در همان سطح مدنی باقی بماند و به خشونت تبدیل نشود.
اگر اعتراض بهعنوان یک سوپاپ اطمینان عمل نکند، عملاً فایدهای هم برای نظام حکمرانی نخواهد داشت. به بیان سادهتر، وقتی فشار داخل یک دیگ بیش از حد بالا میرود، سوپاپ آن باز میشود تا فشار را کنترل کند؛ چون اگر این فشار از حد تحمل مخزن فراتر برود، مخزن دچار انفجار میشود. تعریف دقیق سوپاپ اطمینان همین است: نقطهای که وقتی فشار از حد تحمل بالاتر میرود، باز میشود تا از بروز فاجعه جلوگیری کند. همین منطق را در سیستمهای مختلف میبینیم. مثلاً در سدها، دریچههایی تعبیه شده که وقتی حجم آب پشت مخزن از حد مشخصی بالاتر میرود، از طریق آن دریچهها آب تخلیه میشود تا به سازه سد آسیب نرسد. حتی در سادهترین مثالها، مثل سیفون دستشویی، همین سازوکار وجود دارد؛ یک اهرم یا شناور طراحی شده که وقتی سطح آب از حد معینی بالاتر میرود، شیر را میبندد و اجازه نمیدهد آب سرریز شود.
در همه این نمونهها، فلسفه وجودی «اطمینان» این است که فشار یا حجم، از نقطه قابل کنترل خارج نشود. در جامعه هم دقیقاً همین اتفاق میافتد. فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در نقطهای انباشته میشوند و اگر امکان تخلیه و بیان پیدا نکنند، میتوانند به مرحلهای برسند که دیگر قابل کنترل نباشند. به همین دلیل است که اجازه میدهند مردم حرفشان را بزنند، اعتراض کنند و نظراتشان را بیان کنند.
البته نکته بسیار مهم این است که صرفِ اجازه دادن به اعتراض کافی نیست. اگر این اعتراضها شنیده نشود و به آنها توجهی نشود، فشار در مخزن جامعه همچنان بالا میرود و درنهایت حتی همان سوپاپ اطمینان هم کارایی خود را از دست میدهد. در چنین وضعیتی، دیگر نه اعتراض مدنی پاسخگو خواهد بود و نه سازوکارهای کنترلی میتوانند مانع بروز بحرانهای شدیدتر شوند.