قولهای کاغذی
انگیزه فیلیپ کاگن از نوشتن کتاب چه بود؟
افراد معمولاً از اواسط جوانی تا اواخر میانسالی با قرض و بدهی روبهرو هستند؛ ما برای تحصیل، خرید خانه، خودرو و بسیاری هزینههای دیگر وام میگیریم و آنها را در طول زمان بازپرداخت میکنیم. همین وضعیت در مورد ملتها و کشورها هم صادق است، چون معمولاً مالیاتی که دولت دریافت میکند، به اندازهای نیست که مخارج عمومی را پوشش دهد و این نوعی دیگر از قرض را باعث میشود. این وضعیت به تقابلی میان قرضدهندگان و قرضگیرندگان منجر میشود که همه در مقاطعی از عمر خود با آن برخورد میکنیم.
علاوه بر اینکه قدمت کشمکش میان بدهکار و بستانکار تقریباً به اندازه قدمت خود پول است، جنبهای دیگر هم در این جریان وجود دارد. بدهی در هر تعریفی از آن، نوعی تبادل اعتماد در وجوه مختلف است. قرضدهندگان به قرضگیرندگان اعتماد میکنند که بدهی خود را بازپرداخت کنند. افرادی که بهجای اجاره محلی برای سکونت، برای خرید خانه وام میگیرند، این اعتماد را دارند که در طول زمان قیمت خانه با احتساب اجاره و هزینه نگهداری و بهره وام رشد خواهد داشت و این معاملهای سودآور خواهد بود. بانکها هم به کسانی که از کارت اعتباری خود هزینه میکنند، اعتماد میکنند که اصل و بهره پول را پرداخت خواهند کرد.
دهههاست که این بازی اعتماد، بهخصوص در دنیای غرب که این روند پذیرفتهشدهتر و همهگیرتر است، جواب داده است. اقتصاد رشد داشته، قیمت داراییها و سهام افزایش پیدا کرده و بحرانها اندک و محدود بوده است و بنیان داستان را زیر سوال نبرده و به چالش نکشیده است. در نتیجه در بسیاری از کشورهای غربی، ارزش مجموع بدهیها سه تا چهار برابر ارزش کل سالیانه اقتصاد است که بخش بزرگی از آن بدهی دولت است. علاوه بر این، جمع کل بدهی دولت تنها بخشی از تصویر بزرگتر است. سیاستمدارها نیز برای تامین مالی بازنشستگی شاغلان سالخورده در هر دو بخش عمومی و خصوصی، تامین هزینه مراقبتهای پزشکی سالمندان و تضمین بدهی بانکها و شرکتها، قولهای بسیاری دادهاند، که خود به معنای بدهیهای آینده دولت است.
اما داستان در حال تغییر است و کتاب فیلیپ کاگن،«قولهای کاغذی» درباره این تغییر است. بهنظر میرسد چه قرضگیرندگان و چه قرضدهندگان به دلایل و با انگیزههای مختلف، شروع به پرسیدن این سوال حیاتی کردهاند که چگونه و با چه روش و از چه منبعی میتوان این میزان بدهی را بازپرداخت کرد؟ کشورهای مختلف دلایل متفاوتی برای نگرانی درباره امکان ادامه سالم این روند دارند. در اتحادیه اروپا رشد جمعیت اندک موجب میشود نیروی کاری که برای بزرگ شدن اندازه کلی اقتصاد نیاز است، وجود نداشته باشد. ایالاتمتحده اکنون با رقیب بزرگ و مهمی به نام چین روبهرو است که سهم بازار این کشور را تهدید میکند و... به همین دلیل برگشت خوردن بدهیها (که میتواند رسماً بهصورت اعلام ورشکستگی بدهکار باشد، یا اینکه بدهکار در نهایت و بهدلیل تصمیمات بالادستی، بدهی خود را با پولی پرداخت کند که دیگر قدرت خرید مورد انتظار را ندارد) به یک خطر مورد توجه و محتمل تبدیل شده است که به گفته کاگن، میتواند به بحران تبدیل شود. کتاب کاگن نخستینبار در سال 2011 چاپ شده است، اما گذشت این سالها، نشان داده که برداشت وی از بازار بدهی و اعتبار و مشکلات مربوط به آن تا چه حد درست و بجا بوده است.
نویسنده کتاب «قولهای کاغذی» بر این باور است که اطمینان مورد نیاز برای قرض دادن و قرض گرفتن در تمام لایههای اقتصاد در حال زوال است و نتیجه این روند میتواند فاجعهبار باشد. «قولهای کاغذی» درباره این فاجعه و نحوه اثرگذاری آن بر اقتصاد جهانی و نسلهای مختلف انسانی و رابطه میان آنهاست. همزمان فیلیپ کاگن با ورود به بحثی تاریخی درباره پول وبدهی، بر این موضوع تمرکز میکند که چگونه بینش ما درباره پول و بدهی در طول تاریخ تغییر پیدا کرده و شاید اکنون هم در میانه یک تغییر دیگر باشیم.
کاگن استدلال میکند که در 40 سال گذشته، جهان در ادعای خلق ثروت موفقتر عمل کرده تا در خلق واقعی آن. همانطور که در کتاب «قولهای کاغذی» میخوانیم، اقتصاد رشد کرده، اما قیمت داراییها سریعتر و بدهیها حتی سریعتر از داراییها افزایش یافته است. بدهکاران، از خریداران سوداگر خانه گرفته تا دولتهای کشورها به پرداخت چیزی قول دادهاند که به عقیده نویسنده، تقریباً میتوان ادعا کرد امکان ندارد بتوانند آن را بهصورت کامل انجام دهند و متعهد بمانند، در نتیجه بستانکارانی که بر روی بازپرداخت این بدهیها حساب کردهاند متضرر خواهند شد و مهمتر از آن بنای اعتماد آنها از بین خواهد رفت.
همانطور که کاگن مینویسد، روند سامان دادن به این آشفتگی، طولانی و کند خواهد بود. همانگونه که در بحران بانکی ۲۰۰۸ روی داد، راههای اشتباه بسیاری برای این کار آزموده خواهد شد (که البته جز اجرا و تجربه شکست، راهی کمهزینهتر برای پیشبینی اینکه راهحل چیست هم نخواهیم داشت)، یا همانگونه که پیشتر در بحران بدهی حکومتی اروپا دیدیم، بدهیها ممکن است با پولی که بهدلیل تورم ارزش خود را از دست داده است، بازپرداخت شوند، یا حتی امکان دارد بدهیها به دولتهای دیگر با ظرفیت بیشتر برای بازپرداخت منتقل شوند؛ یا شاید حتی به نکول فوری بینجامند.

کاگن در نهایت بیان میکند که عمل نکردن به این «قولهای کاغذی» که بسیار محتملتر از عمل کردن به آنهاست، میتواند به آشوب اقتصادی منجر شود که در آن هم بدهکار و هم بستانکار و هم حتی بقیه بخشهای اجتماع و اقتصاد زیان خواهند دید. این بحرانی است بهسختی همانهایی که در پایان دوران استاندارد طلا در دهه ۱۹۳۰ یا در انتهای دوران نرخهای تبادل ثابت در دهه ۱۹۸۰ روی دادند. اقتصاد جهانی در حال تغییر است و برای بسیاری در غرب، این روند به شرایط بهتر منجر نخواهد شد. اما در نهایت، حتی اگر هدف فقط کاهش زیان باشد، چه باید کرد؟ کاگن مینویسد، برای برخی پاسخ به بحران بسیار ساده است. به عقیده این افراد، ما باید از ولخرجی دست بکشیم و نه با قرض کردن، بلکه در حد امکانات خود زندگی کنیم. علاوه بر این، به اعتقاد این گروه، پسانداز برای سرمایهگذاری مالی لازم است و دنیای توسعهیافته فقط با سرمایهگذاری در فناوری و تجهیزات نوین میتواند به رشد اقتصادش در درازمدت امیدوار باشد، پس باید علاوه بر این پسانداز هم داشته باشیم. اما طبیعت چرخهوار اقتصاد موجب میشود که این تصمیمهای فردی پیامدهای جمعی داشته باشد. همانگونه که کینز نشان داده بود، پسانداز پول بهجای خرج کردن آن موجب کاهش تقاضا برای کالاها و بهدنبال آن کاهش اشتغال میشود. زمانی که پول بیشتری پسانداز شود، پول کمتری هزینه میشود، در نتیجه مشاغل در دسترس کاهش خواهند یافت و این بهمعنای کاهش درآمد و مصرف کمتر است، بنابراین اقتصاد در یک چرخه گیر خواهد کرد. آنچه در مقیاس کشوری (محلی) صادق باشد، در مقیاس اقتصاد جهانی نیز صادق خواهد بود که به معنای این است که اگر کشورهای غربی کمتر خرج کنند، اقتصادهای کشورهای در حال توسعه کالاهای کمتری خواهند فروخت، در نتیجه درآمد کمتری خواهند داشت و کمتر میتوانند هزینه کنند.
اما این راهحلی نیست که کاگن پیشنهاد میکند. اگر بخواهیم پیام و حرف اصلی این کتاب را خلاصه کنیم، باید بگوییم که هیچ پاسخ آسانی در اقتصاد وجود ندارد. تثبیت ارزش واحد پول که مورد علاقه بستانکاران است فقط برای زمانی کوتاه کار میکند. زمانی که بنیادهای اقتصادی نیازمند بازنگری هستند نرخ تبادل ثابت مشکلساز است. نمونههای یونان و آرژانتین نشان میدهند که وصل کردن واحد پولی یک اقتصاد ضعیف به واحد پول یک اقتصاد قوی با یک نرخ ثابت، اشتباه است، مگر اینکه اقتصاد ضعیف اصلاحات بنیادینی را برای بهبود رقابتپذیری و رفع هر ناترازی مالی (همچون هزینه افسارگسیخته در بخش عمومی) اجرا کند؛ اتفاقی که اگر رخ میداد احتمالاً اقتصاد ضعیف به این مرحله نمیرسید. علت منطقی برای نرخهای شناور تبادل این است که این کار به واحدهای پول اجازه میدهند تا تراز خود را بیابند. بنابراین، بار تنظیم اقتصادی بهجای برونده اقتصادی یا اشتغال واقعی میتواند بر دوش نرخ تبادل قرار گیرد. اما مشکل اینجاست که نرخهای شناور بسیار بیش از آنکه هوادارانش انتظار داشتند، نوسان داشتند و در زمانهایی که آنها از ارزش بنیادین خود (محاسبهشده بر اساس قیمتهای نسبی) فراتر میرفتند، به مشکل حبابهای ناشی از سفتهبازی و بخشهای صادراتی غیررقابتی منجر میشد. این افزایش غیرواقعی ارزش ممکن است نه بهدلیل تجارت که به علت سبد دارایی سرمایهگذاری باشد که بازارهای ارزی را جابهجا کرده است. اما دخالت عامدانه دولتها در نرخ شناور نیز نقش خود را بازی میکند و در این جریان سهم دارد. درست است که دولتها مفهوم نرخهای شناور را بهصورت کلامی تایید کردند، اما با دستکاری در بازارها مانع از این شدند که نرخهای شناور بهصورت واقعی تعیین شوند.
علاوه بر همه موارد گفتهشده همانطور که کاگن مینویسد، بحران بدهی مانند همه بحرانهای دیگر، همانگونه که پیامدهای اقتصادی به بار خواهد آورد، پیامدهای سیاسی و اخلاقی نیز در پی خواهد داشت. وقتی بحران بدهی پدید میآید اغلب در وسایل ارتباط جمعی اینگونه بهنظر میرسد که بسیاری از بدهکاران از سوی بستانکاران ظالم و طمعکار، به این گرفتاری دچار شدهاند، تا جایی که تقاضای پرداخت تمامی بدهی بهمعنای جریمه فقرا به خاطر سود نامشروع ثروتمندان محسوب میشود. در روابط میان کشورها هم مفهومی به نام «بدهی نامشروع» وجود دارد که به زبان ساده مفهوم آن این است که ساکنان کشورهای در حال توسعه نباید مجبور به بازپرداخت بدهیهایی شوند که از سوی دولتهای دزدسالار و ستمگر برایشان ایجاد شدهاند. در مقیاس خرد، ازآنجاکه همیشه تعداد بدهکاران از بستانکاران بیشتر است در نظام مردمسالاری دولتها به منافع بدهکاران علاقهمند هستند. ولی باید مراقب عواقب اعمال خود هم باشند. در نهایت بستانکاران در اینکه سپردههایشان را کجا سرمایهگذاری کنند، یا به چه کسی قرض دهند یا ندهند، مختارند. در صورت بازپرداخت نکردن بهموقع یا ایجاد مشکلات قانونی برای قرضدهندگان به نفع بدهکاران، در سادهترین شکل قرضدهندگان تقاضای نرخ بهره بیشتری میکنند و در حالت وخیم آن، اصلاً قرض نمیدهند، مگر در شرایطی سخت و دشوار.
مهمترین کاری که به عقیده کاگن میتوان انجام داد ایجاد تعادل است. باید میان انتظارات بدهکاران و بستانکاران و میزان حمایت قانونی از هر دو گروه تعادل برقرار شود؛ مهمتر از آن میان توان پرداخت بدهی در آینده و میزان بدهی که فرد یا کشور در حال حاضر میتواند ایجاد کند هم باید تعادل وجود داشته باشد. احتمالاً خواهید گفت که همین حالا هم موقع وام گرفتن، عوامل بسیار و مختلفی بررسی و ارزشگذاری میشود تا ثابت شود که فرد توان پرداخت این بدهی را دارد، اما وزندهی به این عوامل بسیار به وضعیت فعلی اقتصاد و خوشبینی یا بدبینی یا حتی اهداف سیاسی سیاستگذار ربط دارد. شما وقتی انتظار بهبود (بعضاً غیرمنطقی) اقتصادی را در آینده داشته باشید، درآمد آینده افراد یا اندازه اقتصاد آینده کشورها را هم بسیار خوشبینانه تخمین میزنید و مبلغ وام را بر اساس آن تنظیم خواهید کرد. این اتفاق حتی میتواند به انگیزههای سیاسی هم رخ دهد؛ اگر دادن وام بیشتر و راحتتر به رای آوردن در انتخابات منجر شود، احتمالاً کمتر سیاستمداری است که در برابر آن مقاومت کند، حتی اگر بداند توانایی بازپرداخت وجود نخواهد داشت، بههرحال بازپرداخت احتمالاً مشکل سیاستمداران بعدی خواهد بود.
«قولهای کاغذی» با بررسی سرشت و منشأ پول و اینکه پول (در مفهوم کلی آن) چگونه از اشیایی جامد به دادههایی در صفحه رایانه تبدیل شد آغاز میشود. سپس نویسنده توضیح میدهد که چگونه پادشاهیها و امپراتوریها همراه با پولهایی که تولید یا منتشر میکردند، پدیدار و ناپدید شدند و اینکه چگونه واحدهای پولی اختصاصی همراه با تجارت جهانی توسعه پیدا کرده و از نشانههای غرور ملی به ابزار سیاستهای اقتصادی تبدیل شدند. و سرانجام نشان داده میشود که چگونه بدهی در جهان از یک شرمساری فردی به حقوق انسانی تبدیل شد. کاگن در پایان نگاهی به بحران بدهی دوران معاصر در بستر تاریخی آن میاندازد و استدلالهای خود را در مورد ناپایدار بودن وضعیت کنونی مطرح میکند. چرا وضعیت کنونی ناپایدار است؟ چون بدهکاران بسیاری نمیتوانند به وعدههای کاغذی که دادهاند، عمل کنند، و چرا این وضعیت اکنون به بحران تبدیل شده است؟ چون بحرانهای اقتصادی پی در پی از دهه 90 میلادی به بعد، باعث شده بازار بدهی رشدی بیسابقه داشته باشد، تا حدی که دیگر نتواند به این روند ادامه دهد.
در نوشتن این مرور از چاپ فارسی کتاب، به نام «قولهای کاغذی» که آقای نوید سهامی ترجمه کرده و در سال 1403 انتشارات دنیای اقتصاد به چاپ رسانده، استفاده شده است.