شناسه خبر : 51358 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

انتخاب عقلانی

چرا باید با وجود محدودیت‌ها از انتخاب‌ها دفاع کرد؟

 

صدیقه نژادقربان / نویسنده نشریه 

در دنیای تصمیم‌گیری انسان‌ها، انتخاب‌های ساده و روزمره همواره پیچیده‌تر از آن چیزی است که به‌نظر می‌رسد. انتخاب یک محصول در فروشگاه، انتخاب یک سرمایه‌گذاری، یا حتی انتخاب غذایی ساده، فقط بر اساس اولویت‌های فردی صورت نمی‌گیرد، بلکه اغلب انسان‌ها تلاش می‌کنند انتخاب خود را توجیه کنند. هادی ‌پهلوان‌یزدان‌آباد در مقاله‌ای به نام «عقلایی‌سازی انتخاب‌ها با وجود محدودیت توجیه»، منتشرشده در پژوهشنامه اقتصاد و برنامه‌ریزی، به همین نکته می‌پردازد و الگویی نوآورانه ارائه می‌دهد که رفتار انتخاب انسان را نه‌فقط بر اساس گزینه‌ها، بلکه بر اساس مجموعه‌ای از گزینه‌های قابل‌توجیه توضیح می‌دهد.

افراد اغلب در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که توانایی شناخت کامل همه گزینه‌ها و مزایای آنها محدود است و همزمان می‌خواهند رفتارشان برای دیگران یا حتی برای خودشان قابل‌قبول باشد. در این وضعیت، انتخاب‌ها بازتاب‌دهنده ترجیحات فردی نیستند، بلکه نشان‌دهنده تلاش انسان برای توجیه انتخاب خود نیز هستند. پهلوان‌یزدان‌آباد این رویکرد را «انتخاب مجموعه‌ای از گزینه‌ها برای توجیه انتخاب نهایی» معرفی می‌کند و نشان می‌دهد الگوهای کلاسیک انتخاب، بدون لحاظ‌کردن این بعد اجتماعی و روانی، نمی‌توانند رفتار واقعی انسان‌ها را تشریح کنند. برای درک اهمیت این رویکرد، کافی است تصور کنیم که فردی در یک مهمانی دو میز غذا را مشاهده می‌کند؛ روی میز اول دو عدد سیب است و روی میز دوم دو سیب و یک انبه. اگر فرد انبه را به سیب ترجیح دهد، اما فقط میز اول در دسترس باشد، انتخاب انبه ممکن است توجیه‌ناپذیر باشد و او سیب را انتخاب کند. اما وقتی هر دو میز در دسترس باشند، فرد ممکن است میز دوم را انتخاب کند تا بتواند انتخاب نهایی خود یعنی انبه را توجیه کند. این مثال ساده نشان می‌دهد که انتخاب مجموعه و گزینه با هم تعامل دارند و رفتار انسان‌ها را بهتر توضیح می‌دهند.

مقاله به‌دنبال ارائه چهارچوب نظری و مدل ریاضیاتی است که این رفتار را به شکل رسمی بیان کند، و همزمان آزمون‌پذیر باشد تا بتواند در مطالعات رفتاری و اقتصاد خرد کاربرد داشته باشد. پهلوان‌یزدان‌آباد با تاکید بر محدودیت‌های توجیه و تعامل آن با انتخاب‌ها، مسیر جدیدی برای تحلیل تصمیم‌گیری انسان‌ها می‌گشاید و نشان می‌دهد که رفتار انسان‌ها اغلب عقلایی‌تر از آن است که فقط با الگو‌های کلاسیک توضیح داده شود، اما این عقلانیت با محدودیت‌های روانی و اجتماعی درهم تنیده است.

الگوی جدید در عقلایی‌سازی انتخاب‌ها

پهلوان‌یزدان‌آباد، به بررسی الگو‌های مختلف تصمیم‌گیری و انتخاب پرداخته تا مزیت الگوی پیشنهادی خود را در تحلیل رفتار واقعی انسان‌ها نشان دهد. او تاکید می‌کند که الگو‌های کلاسیک، محدودیت شناختی و حتی برخی مدل‌های دومرحله‌ای، هرچند در ادبیات اقتصادی اهمیت دارند، اما نمی‌توانند نقش توجیه‌گری در انتخاب‌ها را به شکل کامل تبیین کنند.

در ادبیات محدودیت شناختی، مدل‌هایی مانند چرپانوف و همکاران فرض می‌کنند که اگر گزینه‌ای در یک مجموعه توجیه‌پذیر باشد، در هر زیرمجموعه‌ای از آن مجموعه نیز توجیه خواهد شد. این مدل‌ها تلاش می‌کنند محدودیت‌های شناختی افراد را در تحلیل انتخاب لحاظ کنند، اما نمی‌توانند رفتارهایی را که در آن افراد به‌دلیل ناتوانی در توجیه، گزینه‌ای با ارزش بالاتر را کنار می‌گذارند توضیح دهند.

مدل‌های دیگر مانند ماریوتی و مانزینی و روبین‌اشتاین و سالانت ساختار تصمیم‌گیری دومرحله‌ای را پیشنهاد می‌کنند؛ ابتدا انتخاب یک زیرمجموعه از گزینه‌ها و سپس انتخاب گزینه نهایی از میان آنها. این مدل‌ها محدودیت شناختی و اولویت‌بندی گزینه‌ها را در نظر می‌گیرند، اما توجیه اجتماعی یا روانی انتخاب‌ها را در تحلیل خود وارد نمی‌کنند. همچنین مدل‌هایی مثل کیبریس و همکاران و دین و همکاران نیز بر محدودیت‌های شناختی تمرکز دارند و نمی‌توانند انتخاب مجموعه به‌منظور توجیه انتخاب نهایی را بیان کنند.

در میان مدل‌های دومرحله‌ای، روش شورت‌لیست انتقالی هوران شباهت بیشتری به الگوی پیشنهادی مقاله دارد. در این مدل، فرد ابتدا مجموعه‌ای از گزینه‌های نامزد را بر اساس یک معیار انتخاب می‌کند و سپس از میان آنها گزینه نهایی را برمی‌گزیند. این روش تلاش می‌کند اثر معیارهای دوگانه یا ترجیحات میانجی را در انتخاب توضیح دهد، اما تمرکز آن بر توجیه‌پذیری اجتماعی یا روانی نیست و نمی‌تواند رفتار واقعی انسان را به شکل کامل پیش‌بینی کند. یکی دیگر از رویکردهای مهم، الگوی ترجیح آشکارشده است که سعی می‌کند ترجیحات فرد را از روی الگوی انتخاب‌هایش استنباط کند. این رویکرد در نظریه انتخاب کلاسیک پایه‌ای است، اما همان‌طور که پهلوان‌یزدان‌آباد اشاره می‌کند، صرف مشاهده انتخاب‌ها نمی‌تواند دلیل توجیه انتخاب‌ها را نشان دهد.

علاوه بر این، ادبیات «انتخاب قابل‌توجیه» مانند کار یووال هلر نیز به موضوع انتخاب بر اساس چند ترجیح توجه کرده است. این رویکرد نشان می‌دهد که افراد ممکن است بین ترجیحات مختلف یکی را برای انتخاب نهایی در نظر بگیرند، اما الگوهای موجود معمولاً به تعریف رسمی انتخاب مجموعه برای توجیه گزینه نهایی نمی‌پردازند. مدل ریاضی مقاله نیز به‌روشنی این رفتار را تحلیل می‌کند. گزینه‌ها و مجموعه‌ها به شکل (X) و (2‌^X) تعریف می‌شوند و مفهوم گزینه ‌توجیه‌پذیر معرفی شده است. رتبه‌بندی مجموعه‌ها بر اساس بهترین گزینه قابل‌توجیه در هر مجموعه انجام می‌شود، نه بر اساس همه گزینه‌ها.

 این چهارچوب ریاضیاتی، امکان تحلیل سیستماتیک تصمیم‌گیری انسان‌ها را مهیا می‌کند و رفتار واقعی را با دقت بیشتری نسبت به الگوهای سنتی توضیح می‌دهد. پهلوان‌یزدان‌آباد همچنین به تفاوت الگوی خود با الگوهای کلاسیک اشاره می‌کند. در الگوهای سنتی، فرض بر این است که انتخاب فقط تابعی از ارزش و ترجیح فردی است، اما مدل دومرحله‌ای او توجیه‌پذیری اجتماعی و روانی انتخاب‌ها را نیز در نظر می‌گیرد. این رویکرد به تحلیل رفتار انسان‌ها در محیط‌های آزمایشگاهی، بازی‌های اقتصادی و تصمیم‌های روزمره کمک می‌کند و قابلیت پیش‌بینی بیشتری نسبت به الگو‌های موجود دارد. الگوی پیشنهادی پهلوان‌یزدان‌آباد، با افزودن بعد توجیه در انتخاب مجموعه‌ها و گزینه‌ها، گامی فراتر از این مدل‌ها برمی‌دارد. در این چهارچوب، انتخاب نه‌فقط به ترجیح شخصی، که به قابلیت توجیه برای خود و دیگران بستگی دار‌د. به بیان ساده، فرد ابتدا مجموعه‌ای را برمی‌گزیند که امکان توجیه انتخاب نهایی را مهیا کند و سپس گزینه‌ای از آن مجموعه را انتخاب می‌کند که هم ترجیحی و هم توجیه‌پذیر باشد. سرانجام، این الگو نشان می‌دهد که توجیه‌پذیری انتخاب‌ها یک عامل مستقل و اساسی در تصمیم‌گیری است و الگو‌های قبلی، هرچند در تحلیل محدودیت شناختی یا انتخاب دومرحله‌ای مفید هستند، نمی‌توانند رفتار واقعی انسان‌ها را با دقت مشابه توضیح دهند.

از انتخاب کلاسیک تا عقلانی‌سازی توجیه‌پذیر

در ادبیات اقتصاد خرد و تصمیم‌گیری، الگو‌های کلاسیک انتخاب معمولاً بر این فرض بنا شده‌اند که افراد توانایی رتبه‌بندی همه گزینه‌ها را دارند و فقط بر اساس ترجیحات خود تصمیم می‌گیرند. این مدل‌ها، مانند نظریه ترجیحات کامل و غیرپارادوکسیک، رفتار انسان را به‌صورت منطقی و عقلایی تحلیل می‌کنند. اما مطالعات رفتاری و آزمایش‌های تجربی نشان داده‌اند که انسان‌ها در واقعیت همواره با محدودیت‌های شناختی، اجتماعی و روانی مواجه هستند و گاهی انتخاب‌ها را نه‌فقط بر اساس ترجیحات شخصی، بلکه برای توجیه آنها انجام می‌دهند.

پهلوان‌یزدان‌آباد در مقاله خود به این محدودیت‌ها توجه ویژه دارد و تاکید می‌کند که ادبیات موجود نمی‌تواند الگوهای انتخابی را تبیین کند که در آن افراد به‌دنبال توجیه اجتماعی یا روانی هستند. برای مثال، مدل‌هایی که انتخاب را بر اساس رتبه‌بندی گزینه‌ها و سودمندی انجام‌شده تبیین می‌کنند، نمی‌توانند توضیح دهند که چرا فردی ممکن است گزینه‌ای با ارزش کمتر را انتخاب کند اگر گزینه‌ای با ارزش بالاتر ‌توجیه‌ناپذیر باشد.

وقتی محدودیت توجیه وارد تصمیم‌گیری می‌شود، انتخاب دیگر یک حرکت مستقیم از ترجیح به تصمیم نیست. آنچه در ظاهر به‌عنوان «انتخاب» دیده می‌شود، درواقع نتیجه فرآیندی پیچیده‌تر است که پیش از آن آغاز شده و بخش مهمی از آن از دید ناظر پنهان می‌ماند. در این چهارچوب، فرد ابتدا با مسئله‌ای بنیادی‌تر از مقایسه گزینه‌ها روبه‌روست؛ اینکه کدام گزینه‌ها امکان انتخاب دارند.

پهلوان‌یزدان‌آباد این فرآیند را به‌صورت ضمنی دومرحله‌ای صورت‌بندی می‌کند. در مرحله نخست، فرد مجموعه‌ای از گزینه‌ها را که از نظر او توجیه‌پذیر هستند، نگه می‌دارد و بقیه را کنار می‌گذارد. این کنارگذاشتن الزاماً به این معنا نیست که گزینه‌های حذف‌شده کم‌ارزش یا نامطلوب هستند؛ چه‌بسا برخی از آنها در سلسله ترجیحات فرد جایگاه بالاتری داشته باشند. مسئله این است که گزینش آنها نیازمند توضیحی است که یا در دسترس نیست یا با معیارهای پذیرفته‌شده سازگار به‌نظر نمی‌رسد.

این مرحله نخست، مرحله حذف خاموش است. خاموش از آن جهت که اغلب نه به‌صورت آگاهانه انجام می‌شود و نه فرد آن را همچون یک تصمیم مستقل تجربه می‌کند. بااین‌حال، همین مرحله است که دامنه انتخاب را به‌طور جدی محدود می‌کند. انتخاب نهایی فقط در درون این دامنه محدودشده معنا پیدا می‌کند.

در مرحله دوم، فرد از میان گزینه‌هایی که از فیلتر توجیه عبور کرده‌اند، دست به انتخاب می‌زند. اینجا همان منطق آشنای انتخاب عقلانی وارد عمل می‌شود: گزینه‌ای انتخاب می‌شود که نسبت به سایر گزینه‌های باقی‌مانده ترجیح بالاتری دارد. به‌این‌ترتیب، عقلانیت نه کنار گذاشته می‌شود و نه تضعیف، بلکه در چهارچوبی محدودتر اعمال می‌شود. نکته کلیدی آن است که اگر ناظر بیرونی فقط مرحله دوم را ببیند، ممکن است به این نتیجه برسد که فرد گزینه‌ای ضعیف‌تر را به گزینه‌ قوی‌تر ترجیح داده است. اما آنچه دیده نمی‌شود، مرحله اول است؛ جایی که گزینه به‌ظاهر قوی‌تر، اصلاً وارد میدان انتخاب نشده، زیرا امکان توجیه آن وجود نداشته است. به بیان دیگر، مقایسه‌ای که از بیرون انجام می‌شود، با مقایسه‌ای که فرد واقعاً انجام داده، یکسان نیست. در این چهارچوب، مفهوم «مجموعه انتخاب» اهمیتی ویژه‌ پیدا می‌کند. این مجموعه، برخلاف فرض رایج در بسیاری از مدل‌ها، از پیش داده‌شده یا دیدنی نیست. مجموعه انتخاب نتیجه تعامل ترجیحات فرد با محدودیت‌های توجیهی اوست؛ محدودیت‌هایی که می‌توانند بسته به موقعیت، مخاطب، زمینه اجتماعی یا حتی حالت ذهنی فرد تغییر کنند. همین تغییرپذیری است که موجب می‌شود رفتار انتخابی در موقعیت‌های ظاهراً مشابه، متفاوت به‌نظر برسد.

پهلوان‌یزدان‌آباد تاکید می‌کند که این تفاوت‌ها را نباید به‌سرعت به تغییر ترجیحات یا بی‌ثباتی آنها نسبت داد. ممکن است ترجیحات فرد کاملاً ثابت باشند، اما دامنه گزینه‌های توجیه‌پذیر در هر موقعیت تغییر کند. در چنین حالتی، انتخاب‌های متفاوت نه نشانه ناسازگاری، بلکه نتیجه منطقی اعمال همان ترجیحات بر مجموعه‌های متفاوتی از گزینه‌ها هستند. در نتیجه، انتخاب نهایی دیگر بیانگر «بهترین گزینه ممکن» نیست، بلکه بیانگر «بهترین گزینه در دسترس» است؛ با این تفاوت که در دسترس‌بودن، نه یک ویژگی عینی، که نتیجه یک قید ذهنی و اجتماعی است. این بازتعریف ساده، پیامدهای مهمی برای تفسیر رفتار اقتصادی دارد، زیرا بسیاری از الگوهای رفتاری که پیشتر به‌عنوان نقض عقلانیت شناخته می‌شدند، در این چهارچوب قابل‌درک و منسجم می‌شوند.

89

چرا انتخاب‌ها توجیه می‌خواهند؟

نقطه عزیمت مقاله، بازاندیشی در فرض بنیادین الگوی کلاسیک انتخاب است. در  چهارچوب کلاسیک، فرض می‌شود که فرد ترجیحاتی کامل و باثبات دارد و در هر مجموعه انتخاب، به سوی گزینه‌ای می‌رود که بیشترین مطلوبیت را برای او ایجاد می‌کند. در این مدل، انتخاب مشاهده‌شده به‌طور مستقیم بازتاب ترجیحات درونی فرد تلقی می‌شود، ازاین‌رو، رفتار فرد همواره عقلانی فرض می‌شود. اما نویسنده مقاله استدلال می‌کند که این تصویر، بخش مهمی از واقعیت تصمیم‌گیری انسان را نادیده می‌گیرد. در بسیاری از موقعیت‌ها، افراد با نوعی محدودیت روانی روبه‌رو هستند که به توانایی آنها در توجیه انتخاب مربوط می‌شود. فرد ممکن است گزینه‌ای را ترجیح دهد، اما به‌دلیل ناتوانی در ارائه دلیل قابل‌قبول برای آن، از انتخابش صرف‌نظر کند. این محدودیت، نه به‌معنای نبود ترجیح است، نه خطای شناختی؛ بلکه ناشی از این واقعیت است که انتخاب‌ها اغلب در معرض ارزیابی و قضاوت هستند. مقاله این وضعیت را با مفهوم «محدودیت توجیه» توضیح می‌دهد. مطابق این مفهوم، همه گزینه‌های موجود لزوماً قابل انتخاب نیستند، زیرا همه آنها توجیه ندارند. فرد پیش از آنکه به مرحله انتخاب نهایی برسد، به‌طور ذهنی مجموعه‌ای از گزینه‌ها را کنار می‌گذارد؛ نه به این دلیل که آنها را کمتر دوست دارد، بلکه به این دلیل که نمی‌تواند برای انتخاب آنها توجیهی ارائه کند که با معیارهای پذیرفته‌شده سازگار باشد. این معیارها می‌توانند اجتماعی، نهادی یا حتی درونی باشند، اما در هر صورت، به‌صورت یک قید بر فرآیند انتخاب عمل می‌کنند. نکته مهمی که مقاله بر آن تاکید می‌کند، مشاهده‌ناپذیربودن این محدودیت است. برخلاف برخی الگو‌های موجود که فرض می‌کنند مجموعه گزینه‌های قابل‌بررسی یا  توجیه‌پذیر برای پژوهشگر قابل‌مشاهده است، در این مقاله تصریح می‌شود که چنین فرضی واقع‌بینانه نیست. عوامل متعددی بر ساختار محدودیت روانی اثر می‌گذارند و این عوامل و نحوه تاثیرگذاری آنها لزوماً برای ناظر بیرونی دیدنی نیستند. به همین دلیل، رفتار انتخابی فرد ممکن است از بیرون متناقض یا ناسازگار به‌نظر برسد، درحالی‌که در  چهارچوب محدودیت توجیه، کاملاً قابل‌درک است.

بر همین اساس، مقاله میان «ترجیح داشتن یک گزینه» و «توان انتخاب آن گزینه» تمایز قائل می‌شود. این تمایز، پایه اصلی مدل پیشنهادی مقاله را شکل می‌دهد و زمینه را برای بازتعریف مفهوم عقلانیت در انتخاب فراهم می‌کند. در این  چهارچوب، انتخاب عقلانی الزاماً به‌معنای انتخاب بهترین گزینه ممکن نیست، بلکه انتخاب بهترین گزینه‌ای است که بتوان آن را توجیه کرد. مطالعات متعددی رفتار فرد را با وجود محدودیت روانی مدل کرده‌اند. بعضی از مطالعات رفتار فرد را با در نظر گرفتن هنجارهای خاص، مدل کرده‌اند؛ برای مثال گیرتنر و اگزو رفتار انتخابی را مطالعه کرده‌اند که در آن فرد مایل است گزینه میانی را از حیث مرجح‌بودن، از میان گزینه‌های موجود برگزیند. براساس استدلال آنها افراد به دلایلی همچون عادت، مبادی آداب بودن و تعهد از هنجارها پیروی می‌کنند که یکی از این هنجارها انتخاب گزینه میانی است. هنگام انتخاب میان نگرش‌های متضاد و مقابل هم، بسیاری از افراد تمایل دارند گزینه میانی را برگزینند، زیرا کمترین فاصله را با میانگین نگرش‌ها دارد. به‌عبارتی، افرادی که سعی در مصالحه و سازش دارند، به انتخاب گزینه میانی تمایل دارند. به همین طریق بایجنت و گیرتنر رفتار انتخابی را مدل می‌کنند که فرد از لحاظ هنجاری در هر مجموعه قادر به انتخاب تنها گزینه برتر نیست، بنابراین در هر مجموعه برای انتخاب بهترین گزینه محدودیت روانی دارد. 

دراین پرونده بخوانید ...