شناسه خبر : 51505 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

پایش نوین

محیط زیست کدام کشورها بیشترین بهره را از هوش مصنوعی می‌برد؟

 

صدیقه نژادقربان / نویسنده نشریه 

مدیریت محیط زیست و حفاظت از منابع طبیعی به‌طور فزاینده‌ای به بهره‌گیری از تکنولوژی‌های نوین و هوش مصنوعی متکی شده است. کشورهای زیادی با استفاده از سامانه‌های پایش هوشمند، سنجش از دور، داده‌کاوی محیط زیستی و الگوریتم‌های پیش‌بینی، توانسته‌اند نظارت بر آلودگی، کاهش انتشار کربن، مدیریت منابع آب و جنگل‌ها و پیشگیری از بحران‌های اکوسیستمی را بهینه کنند. این تفاوت نشان می‌دهد که فقدان زیرساخت‌های فناورانه، داده‌های یکپارچه و سیاست‌های حمایت‌کننده می‌تواند توان محیط زیستی کشورها را محدود کند و اهمیت سرمایه‌گذاری در تکنولوژی و هوش مصنوعی برای مدیریت پایدار محیط زیست را برجسته می‌کند. کدام کشورها در این زمینه موفق‌تر عمل کرده‌اند؟

مدیریت محیط ‌زیست در دهه‌های گذشته عمدتاً متکی بر پایش‌های انسانی، گزارش‌های دوره‌ای و واکنش‌های دیرهنگام به بحران‌ها بود. اما با تشدید تغییرات اقلیمی، افزایش بلایای طبیعی، کمبود منابع آب و رشد آلودگی در شهرها، این الگو به‌تدریج ناکارآمد شد. در این نقطه، تکنولوژی‌های نوین و به‌ویژه هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری برای «پیش‌بینی، پیشگیری و بهینه‌سازی» وارد حکمرانی محیط ‌زیست شدند. هوش مصنوعی در این حوزه صرفاً به معنای ابزارهای پیشرفته نرم‌افزاری نیست، بلکه شبکه‌ای از داده‌های محیط زیستی، تصاویر ماهواره‌ای، حسگرهای هوشمند، الگوریتم‌های یادگیری ماشین و سیستم‌های تصمیم‌یار را شامل می‌شود. این ترکیب به دولت‌ها امکان داده است که به‌جای واکنش پس از بحران، الگوهای تخریب را از پیشروی آلودگی هوا و کاهش منابع آب گرفته تا تخریب جنگل‌ها و از بین رفتن تنوع زیستی زودتر شناسایی کنند.

اگر تکنولوژی و هوش مصنوعی به ابزار کلیدی مدیریت محیط ‌زیست تبدیل شده‌اند، چرا خروجی کشورها تا این اندازه متفاوت است؟ پاسخ را باید در جایی فراتر از خود فناوری جست‌وجو کرد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که هوش مصنوعی زمانی در خدمت محیط ‌زیست قرار می‌گیرد که به بخشی از سازوکار حکمرانی تبدیل شود؛ جایی که داده‌های محیط ‌زیستی، نظام تصمیم‌گیری و نهادهای اجرایی به هم متصل‌اند. از این زاویه، استفاده از هوش مصنوعی دیگر یک انتخاب تکنیکی نیست، بلکه بازتابی از ظرفیت دولت‌ها برای اداره پیچیدگی‌های محیط زیستی است.

تجربه جهانی نشان می‌دهد که همه کشورها به یک اندازه از این ظرفیت استفاده نکرده‌اند. تفاوت اصلی فقط مربوط به «دسترسی به فناوری» نیست، بلکه در چگونگی ادغام آن با سیاست‌گذاری عمومی، نهادهای اجرایی و نظام حکمرانی محیط ‌زیست است. در میان کشورهای پیشرفته، گروهی محدود توانسته‌اند هوش مصنوعی را به‌طور ساختاری وارد مدیریت محیط ‌زیست کنند. «دانمارک» یکی از شاخص‌ترین نمونه‌هاست. این کشور با تمرکز بر انرژی‌های تجدیدپذیر، به‌ویژه انرژی بادی، از الگوریتم‌های پیش‌بینی برای مدیریت نوسانات تولید برق، کاهش اتلاف انرژی و هماهنگی میان شبکه‌های محلی و ملی استفاده می‌کند. داده‌های محیط ‌زیستی در دانمارک به‌شدت یکپارچه هستند و مستقیم در تصمیم‌گیری‌های شهری و ملی به کار می‌روند. «هلند» نمونه‌ای متفاوت اما مکمل است. کشوری که همواره با تهدید آب مواجه بوده، هوش مصنوعی را به ابزار مدیریت ریسک بدل کرده است. از پیش‌بینی سیلاب‌ها و کنترل سطح آب گرفته تا پایش شور شدن خاک و مدیریت منابع آب کشاورزی، الگوریتم‌ها نقشی کلیدی در سیاست‌های محیط ‌زیستی هلند دارند. در این کشور، بحران محیط ‌زیست دیگر یک تهدید نیست بلکه محرک نوآوری فناورانه محسوب می‌شود. در مقابل کشورهای پیشرو، برخی قدرت‌های بزرگ صنعتی قرار دارند که باوجود سطح بالای آلودگی، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در فناوری‌های محیط ‌زیستی انجام داده‌اند. ایالات‌متحده نمونه‌ای پارادوکسیکال است. از یک‌سو، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای محسوب می‌شود و از سوی دیگر، پیشرفته‌ترین سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی برای پایش آتش‌سوزی جنگل‌ها، کیفیت هوا و پیش‌بینی بلایای طبیعی را توسعه داده است. در آمریکا، نقش شرکت‌های بزرگ فناوری بسیار پررنگ‌تر از دولت فدرال است. بسیاری از نوآوری‌های محیط ‌زیستی از دل همکاری میان دانشگاه‌ها، استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های فناوری بیرون آمده‌اند و سیاست‌گذاری محیط ‌زیست بیشتر در سطح ایالت‌ها جریان دارد تا دولت مرکزی. این شکاف میان فناوری و سیاست، اثربخشی اقدامات را نابرابر کرده است. «چین» نمونه‌ای دیگر از این الگوست. این کشور با اتکا به حجم عظیم داده و سیستم متمرکز حکمرانی، از هوش مصنوعی برای پایش آلودگی هوا، مدیریت منابع آب و کنترل انتشار آلاینده‌ها استفاده می‌کند. چین توانسته در مدت کوتاهی، کیفیت هوا در برخی کلان‌شهرها را بهبود دهد، اما محدودیت شفافیت داده و مشارکت عمومی، این مدل را به الگویی کارآمد اما پرریسک تبدیل کرده است. در کشورهای در حال توسعه نیز، هوش مصنوعی اغلب به‌عنوان ابزار مقابله با بحران‌های حاد محیط ‌زیستی به کار گرفته می‌شود. هند از الگوریتم‌های پیش‌بینی برای پایش کیفیت هوا در کلان‌شهرها و مدیریت منابع آب کشاورزی استفاده می‌کند، هرچند این اقدامات پراکنده و نابرابر هستند.

استخوان‌بندی قوی حکمرانی با هوش مصنوعی

دانمارک اغلب به‌عنوان کشوری «سبز» شناخته می‌شود، اما آنچه این کشور را از بسیاری از اقتصادهای توسعه‌یافته متمایز می‌کند، علاوه بر اهداف محیط ‌زیستی، نحوه نهادینه‌سازی فناوری و هوش مصنوعی در فرآیند حکمرانی است. در دانمارک، هوش مصنوعی بخشی از منطق تصمیم‌گیری دولت، شهرداری‌ها و نهادهای تنظیم‌گر است. نقطه شروع این مسیر، سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت داده‌های محیط ‌زیستی بوده است. دانمارک از سال‌ها قبل شبکه‌ای سراسری از حسگرهای انرژی، کیفیت هوا، مصرف آب و داده‌های اقلیمی ایجاد کرده که داده‌های آن به‌صورت بلادرنگ در اختیار نهادهای عمومی قرار می‌گیرد. این داده‌ها خوراک اصلی الگوریتم‌های یادگیری ماشین هستند که برای پیش‌بینی مصرف انرژی، مدیریت نوسانات تولید برق بادی و کاهش اتلاف منابع استفاده می‌شوند. در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر، دانمارک نمونه‌ای کم‌نظیر است. بیش از نیمی از برق این کشور از انرژی بادی تامین می‌شود؛ منبعی که ذاتاً ناپایدار و وابسته به شرایط جوی است. هوش مصنوعی در اینجا نقش حیاتی ایفا می‌کند؛ الگوریتم‌ها با تحلیل داده‌های هواشناسی، الگوهای مصرف شهری و ظرفیت شبکه، تولید و توزیع برق را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که کمترین فشار به شبکه وارد شود. این یعنی هوش مصنوعی مستقیم در خدمت کاهش انتشار کربن قرار گرفته، نه صرفاً گزارش‌دهی پسینی. در سطح شهری، شهرداری‌های دانمارک از سیستم‌های هوشمند برای مدیریت گرمایش، حمل‌ونقل عمومی و مصرف انرژی ساختمان‌ها استفاده می‌کنند. داده‌های محیط ‌زیستی به‌طور مستقیم به تصمیم‌های بودجه‌ای و مقررات شهری متصل هستند؛ برای مثال، اگر الگوریتم‌ها نشان دهند که یک منطقه خاص بیش از حد استاندارد آلودگی تولید می‌کند، سیاست‌های محدودکننده به‌سرعت فعال می‌شوند.

در بخش آب و کشاورزی، هوش مصنوعی برای پیش‌بینی کمبود منابع و الگوهای مصرف به کار گرفته شده است. داده‌های بارش، دما، رطوبت خاک و الگوهای مصرف، در الگوریتم‌ها تحلیل شده و تصمیم‌های مدیریتی دقیق ارائه می‌شود. این تحلیل‌ها به سیاست‌گذاران و مدیران منابع آب کمک می‌کنند تا مصرف منابع محدود بهینه شود و فشار بر اکوسیستم کاهش یابد. نکته کلیدی در تجربه دانمارک، اعتماد عمومی به داده و نهاد است. شفافیت اطلاعات محیط ‌زیستی باعث شده استفاده از AI با مقاومت اجتماعی مواجه نشود. شهروندان می‌دانند که داده‌ها نه برای کنترل، بلکه برای بهبود کیفیت زندگی استفاده می‌شوند. همین اعتماد، حلقه مفقوده‌ای است که بسیاری از کشورها فاقد آن هستند.

ابزار مدیریتی هوشمند در هلند

اگر دانمارک نمونه مدیریت انرژی سبز است، هلند نمونه کلاسیک مدیریت ریسک محیط ‌زیستی با تکیه بر فناوری محسوب می‌شود. کشوری که بخش بزرگی از خاک آن زیر سطح دریا قرار دارد، ناگزیر بوده است محیط ‌زیست را مسئله‌ای حیاتی برای بقا تلقی کند.

هلند کشوری است که تجربه تاریخی مواجهه با آب، شکل استفاده از فناوری و هوش مصنوعی در محیط ‌زیست را تعیین کرده است. بخش قابل‌توجهی از کشور پایین‌تر از سطح دریا قرار دارد و هر نوسان در بارش، جریان رودخانه‌ها یا سطح آب می‌تواند پیامدهای جدی برای زمین‌های کشاورزی، زیست‌بوم شهری و زیرساخت‌ها داشته باشد. این واقعیت تاریخی، باعث شده است که نگاه به هوش مصنوعی در هلند به‌طور عمده، مبتنی بر مدیریت ریسک و پیش‌بینی بحران باشد، نه صرفاً بهبود کیفیت زیست‌محیطی. در هلند، هوش مصنوعی در پایش منابع آب، مدیریت سیلاب و پیش‌بینی بلایای طبیعی به کار گرفته شده است. شبکه‌ای گسترده از حسگرها و داده‌های ماهواره‌ای وضعیت رودخانه‌ها، خاک و مناطق ساحلی را لحظه‌به‌لحظه رصد می‌کند. الگوریتم‌های پیش‌بینی، سناریوهای مختلف افزایش سطح آب و طغیان رودخانه‌ها را شبیه‌سازی کرده و اقدامات اجرایی مانند افزایش ظرفیت سدها، هدایت جریان آب یا تخلیه مناطق پرخطر را پیشنهاد می‌کنند. در بخش کشاورزی، هوش مصنوعی برای بهینه‌سازی مصرف آب، کود و انرژی استفاده می‌شود. الگوریتم‌ها با تحلیل داده‌های هواشناسی، رطوبت خاک، نوع محصول و الگوهای رشد، بهترین برنامه کاشت و مصرف منابع را پیشنهاد می‌دهند. این روش‌ها به کاهش فشار بر اکوسیستم‌ها و افزایش بهره‌وری اقتصادی منجر شده است، و نشان می‌دهد که فناوری می‌تواند همزمان با مدیریت ریسک، اهداف توسعه پایدار را نیز پشتیبانی کند. یکی دیگر از نکات برجسته در تجربه هلند، یکپارچگی نهادی و هماهنگی میان دولت، دانشگاه‌ها و بخش خصوصی است. این همکاری، امکان اجرای پروژه‌های بلندمدت مبتنی بر هوش مصنوعی را فراهم کرده و شکاف میان نوآوری و اجرا را کاهش داده است. سیستم‌های AI در هلند نه‌تنها داده‌ها را تحلیل می‌کنند، بلکه به بخشی از تصمیم‌گیری راهبردی تبدیل شده‌اند و به‌صورت عملیاتی، هم در سطح ملی و هم در سطح محلی اثرگذار هستند. تجربه هلند نشان می‌دهد که هوش مصنوعی در کشورهایی با فشار محیط ‌زیستی مشخص، می‌تواند به ابزاری قدرتمند برای کاهش اثرات بحران‌ها و افزایش تاب‌آوری زیست‌محیطی تبدیل شود.

سیاست متناقض آمریکا

ایالات‌متحده یکی از پیشرفته‌ترین بازیگران جهان در توسعه هوش مصنوعی است، اما در حوزه محیط ‌زیست تصویری دوگانه دارد. از یک‌سو، آمریکا جزو بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای است و از سوی دیگر، پیشرفته‌ترین سیستم‌های AI برای پایش محیط ‌زیست در این کشور توسعه یافته‌اند. آمریکا یکی از پیچیده‌ترین نمونه‌ها در استفاده از هوش مصنوعی در مدیریت محیط ‌زیست است. این کشور همزمان پیشرفته‌ترین فناوری‌ها و الگوریتم‌های AI را در اختیار دارد و هم با چالش‌های سیاست‌گذاری متغیر و پراکنده مواجه است. در آمریکا، محیط ‌زیست با مسائلی مانند آلودگی هوا در شهرهای بزرگ، بحران آب در مناطق مرکزی و جنوبی، تخریب جنگل‌ها و تغییرات اقلیمی مواجه است. این چالش‌ها نیازمند هم نوآوری فناورانه و هم هماهنگی نهادی است، اما این دو اغلب با هم همسو نیستند. در سطح فدرال، چهارچوب سیاست‌گذاری محیط زیست در طول سال‌ها دستخوش تغییرات سیاسی و نوسانات حزبی شده است. در نتیجه این وضعیت، تمرکز نوآوری و اجرای عملی بر عهده ایالت‌ها، دانشگاه‌ها و شرکت‌های فناوری خصوصی قرار گرفته است. به عبارت دیگر، فناوری پیشرفته وجود دارد، اما هماهنگی ملی برای بهره‌گیری کامل از آن محدود است. مدیریت آتش‌سوزی جنگل‌ها در ایالت کالیفرنیا با الگوریتم‌های AI امکان‌پذیر شده و با تحلیل داده‌های اقلیمی، پوشش گیاهی، رطوبت خاک و الگوهای باد، مناطق پرخطر را شناسایی می‌کنند. این داده‌ها به سازمان‌های محلی کمک می‌کند منابع امدادی و تجهیزات را به‌صورت هدفمند تخصیص و اقدامات پیشگیرانه انجام دهند. در حوزه کیفیت هوا، شهرهایی مانند لس‌آنجلس و نیویورک از شبکه‌های حسگر هوشمند و مدل‌های داده‌کاوی استفاده می‌کنند تا منابع آلودگی و روندهای افزایش آن را شناسایی کنند. این اطلاعات به شهرداری‌ها و ایالت‌ها امکان می‌دهد برنامه‌های محدودکننده ترافیک یا کاهش انتشار صنایع را هدفمند اجرا کنند. بااین‌حال، نبود یکپارچگی ملی و استانداردسازی، باعث شده که داده‌ها و الگوریتم‌ها در سطح کشور به شکل پراکنده مورد استفاده قرار گیرند و اثرگذاری یکپارچه نداشته باشند. در بخش کشاورزی و منابع آبی، ایالات‌متحده نیز از هوش مصنوعی بهره‌برداری می‌کند. الگوریتم‌ها با تحلیل داده‌های زمین‌شناسی، بارش، دما و مصرف آب، به کشاورزان کمک می‌کنند تا میزان آبیاری و کشت را بهینه کنند. ویژگی کلیدی تجربه آمریکا، تمرکز بر «نوآوری فناورانه، بدون یکپارچگی نهادی کامل» است. این کشور نشان می‌دهد که حتی با پیشرفته‌ترین الگوریتم‌ها، نبود هماهنگی میان دولت فدرال، ایالت‌ها و بخش خصوصی می‌تواند به محدودیت اثرگذاری منجر شود. در واقع، هوش مصنوعی در آمریکا اغلب پیشروتر از سیاست است و این تفاوت، درس مهمی برای دیگر کشورها دارد مبنی بر اینکه، فناوری بدون چهارچوب حکمرانی یکپارچه، پتانسیل کامل خود را نشان نمی‌دهد.

71

چین و حکمرانی با هوش مصنوعی متمرکز

چین تجربه‌ای کاملاً متفاوت از ایالات‌متحده و کشورهای اروپایی ارائه می‌دهد. این کشور با تمرکز قوی قدرت حکمرانی، حجم عظیم داده‌های محیط زیستی و اولویت‌دهی دولت مرکزی، مدل مشخص و موثری برای استفاده از هوش مصنوعی در مدیریت محیط ‌زیست ایجاد کرده است. بحران‌های آلودگی هوا، کمبود آب، تخریب خاک و فشار بر اکوسیستم‌های طبیعی، دولت را مجبور کرده است تا فناوری‌های پیشرفته را به بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست‌گذاری محیط زیست تبدیل کند. در چین، شبکه گسترده‌ای از ایستگاه‌های پایش کیفیت هوا، سامانه‌های نظارت بر آب و خاک، حسگرهای صنعتی و تصاویر ماهواره‌ای داده‌های محیط زیستی را به‌صورت لحظه‌ای جمع‌آوری می‌کنند. این داده‌ها وارد الگوریتم‌های پیشرفته یادگیری ماشین می‌شوند تا الگوهای آلودگی، نقاط بحرانی و روندهای بلندمدت تغییرات اقلیمی شناسایی شوند. یکی از کاربردهای مهم هوش مصنوعی در چین، مدیریت آلودگی هوا در کلان‌شهرهاست. الگوریتم‌ها می‌توانند تشخیص دهند که کدام صنایع و در چه زمان‌هایی بیشترین سهم را در افزایش آلاینده‌ها دارند. این تحلیل‌ها به تصمیم‌های اجرایی مانند کاهش تولید، توقف موقت فعالیت‌ها یا جابه‌جایی منابع صنعتی منجر می‌شوند و به کاهش فوری و قابل‌اندازه‌گیری آلودگی کمک می‌کنند. در حوزه منابع آب، چین با نابرابری شدید جغرافیایی مواجه است. جنوب کشور آب‌خیزتر و شمال کم‌آب است. هوش مصنوعی در پیش‌بینی کمبود آب، مدیریت حوضه‌های آبریز و کاهش آلودگی رودخانه‌ها نقش کلیدی دارد.

سرعت و دقت مداخلات محیط زیستی چین، نقطه تمایز آن است. فاصله میان شناسایی بحران و اقدام عملی کوتاه است، زیرا تصمیم‌گیری‌ها متمرکز و سلسله‌مراتبی هستند. این مدل به چین اجازه داده در برخی شهرها کاهش محسوس آلودگی هوا و بهبود وضعیت منابع آب را تجربه کند، حتی در شرایطی که جمعیت و فعالیت‌های صنعتی به‌شدت بالاست. بااین‌حال، این مدل وابسته به ثبات و اراده سیاسی است و شفافیت داده‌ها برای عموم محدود است. مشارکت جامعه مدنی و بخش خصوصی در تصمیم‌گیری محیط ‌زیستی کمرنگ است، بنابراین استفاده از AI بسیار کارآمد، اما متمرکز و کنترل‌شده باقی می‌ماند. تجربه چین نشان می‌دهد که هوش مصنوعی می‌تواند در چهارچوب حکمرانی قوی و داده‌های گسترده اثرگذاری گسترده داشته باشد، اما پایداری بلندمدت آن به استمرار سیاست‌های متمرکز و شفافیت داده‌ای بستگی دارد.

دراین پرونده بخوانید ...