شناسه خبر : 51243 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

از نفس‌افتاده

احساس جاماندن در کسب‌وکار چه پیامدهایی دارد؟

 

صدیقه نژادقربان / نویسنده نشریه 

ترس از جاماندن یا (Fear of Missing Out)ا FOMO  احساسی است که بسیاری از ما در زندگی روزمره آن را تجربه می‌کنیم، حتی اگر هرگز این عبارت را نشنیده باشیم. این احساس زمانی سروقتمان می‌آید که می‌بینیم دیگران در حال پیشرفت هستند، از فرصت‌هایی بهره‌مند شده‌اند که ما از آنها بی‌خبر مانده‌ایم، یا به موفقیت‌هایی رسیده‌اند که به‌نظر می‌رسد ما آنها را از دست داده‌ایم. این می‌تواند در جنبه‌های مختلف زندگی خودش را نشان دهد؛ مثلاً در تحصیل، حرفه، روابط اجتماعی یا حتی دارایی‌ها و سبک زندگی. وقتی کسی احساس کند که از جمع یا جریان زندگی عقب مانده، اضطراب، ناراحتی و گاهی حتی احساس ناکافی‌بودن به سراغش می‌آید. این وضعیت معمولاً با دائم مقایسه‌کردن خود با دیگران و تمرکز روی آنچه دیگران دارند یا انجام می‌دهند، تشدید و موجب می‌شود فرد از لحظه حال خود فاصله بگیرد و لذت واقعی از زندگی کاهش پیدا کند.

احساس جاماندن در کسب‌وکار هم می‌تواند به تصمیم‌گیری شتاب‌زده، سرمایه‌گذاری‌های پرریسک، تمرکز روی تقلید به‌جای نوآوری و مقایسه مداوم با رقبا دامن بزند. این وضعیت استرس و فرسودگی ایجاد می‌کند و ممکن است موجب شود فرصت‌های واقعی را نادیده بگیریم یا منابع خود را به شکل غیرموثر مصرف کنیم. در نتیجه رشد پایدار و تمرکز بر اهداف بلندمدت به خطر می‌افتد. به عقیده متخصصان علوم رفتاری، احساس جاماندن نه‌تنها فشار روانی ایجاد می‌کند، بلکه می‌تواند تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهای ما را هم تحت تاثیر قرار دهد، به‌گونه‌ای که به‌جای انتخاب مسیر مناسب، فقط تلاش کنیم از دیگران عقب نمانیم.

نشانه‌ها و عواقب احساس جاماندن در کسب‌وکار

احساس جاماندن در کسب‌وکار، همان‌طور که در زندگی روزمره تجربه می‌شود، یکی از عوامل پنهان، اما موثر بر تصمیم‌گیری‌ها و استراتژی‌های شرکت‌هاست. فومو در این حوزه زمانی شدت پیدا می‌کند که رهبران سازمان‌ها و صاحبان کسب‌وکار، پیشرفت رقبا یا ورود فناوری‌های جدید را با دقت رصد و احساس می‌کنند اگر سریع دست به‌کار نشوند، فرصت‌ها را از دست خواهند داد. این ترس از عقب‌ماندن، نه‌تنها فشار روانی می‌‌آورد، بلکه تصمیم‌های تجاری را هم به سمت شتاب‌زدگی و ریسک‌های غیرضروری سوق می‌دهد.

نمونه‌های بین‌المللی این وضعیت بی‌شمار است. شرکت بلک‌بری، که زمانی پیشتاز بازار موبایل‌های هوشمند بود، به دلیل هراس از جاماندن از روندهای رقبا و تلاش برای تقلید ویژگی‌های آیفون و اندروید، سرمایه و انرژی خود را روی اصلاح محصول و افزایش ویژگی‌های جدید صرف کرد، درحالی‌که تمرکز روی نقطه قوت اصلی خود را از دست داد. نتیجه آن شد که بازار را به اپل و سامسونگ واگذار کرد.

در مقابل، شرکت‌هایی مانند آمازون و نتفلیکس نمونه‌ای از مدیریت هوشمند فومو هستند. آنها از مسیر جا نماندند، بلکه با تحلیل دقیق بازار و پیش‌بینی رفتار مصرف‌کننده، فرصت‌های نوظهور را شناسایی و به شکل هدفمند سرمایه‌گذاری کردند. آمازون با ایجاد Amazon Web Services  و ورود به فضای خدمات ابری، نه‌تنها از رقبا عقب نماند، بلکه بازار جدیدی به وجود آورد و جایگاه خود را تثبیت کرد.

بنابراین، احساس جاماندن در کسب‌وکار می‌تواند هم محرک و هم خطر باشد. اگر با تحلیل داده و تصمیم‌گیری هوشمند همراه باشد محرک است، اما وقتی موجب شتاب‌زدگی، تقلید کورکورانه یا سرمایه‌گذاری‌های پرریسک شود، پیامدهای جدی برای سازمان به‌دنبال می‌آورد. احساس جاماندن در کسب‌وکار می‌تواند به شکل‌های مختلف خود را نشان دهد و اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت بر عملکرد شرکت‌ها داشته باشد. یکی از پیامدهای اصلی، تصمیم‌گیری شتاب‌زده است. وقتی مدیران یا کارآفرینان احساس می‌کنند فرصت مهمی دارد از دست می‌رود، ممکن است بدون تحلیل کافی وارد پروژه‌ای شوند یا سرمایه‌گذاری کنند. این شتاب‌زدگی اغلب منابع مالی و انسانی منجر را هدر می‌دهد.

نمونه مشخص این وضعیت در تاریخ کسب‌وکار، تلاش برخی شرکت‌های فناوری برای ورود بی‌وقفه به بازار واقعیت مجازی بود. شرکت‌هایی مانند HTC و گوگل در سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ با مشاهده موفقیت‌های اولیه Oculus تلاش کردند به‌سرعت محصولاتی مشابه تولید کنند، بدون اینکه نیاز بازار، قابلیت‌های فنی یا الگوی تجاری پایدار را به‌درستی راستی‌آزمایی کرده باشند. نتیجه آن شد که بخش عمده سرمایه‌گذاری‌ها به باد رفت و جایگاه آنها در بازار محدود باقی ماند.

پیامد دوم، تمرکز روی تقلید به‌جای نوآوری واقعی است. بسیاری از شرکت‌ها وقتی می‌بینند رقبایشان تکنولوژی یا الگویی جدید را در کسب‌وکار در پیش می‌گیرند، وسوسه می‌شوند همان مسیر را بروند، حتی اگر این مدل با اهداف یا توانایی‌های آنها همخوانی نداشته باشد. مثال معروف این موضوع، تلاش شرکت‌های خودرویی برای تولید خودروهای برقی بدون برنامه‌ریزی بلندمدت است. برخی تولیدکنندگان سنتی خودرو، زیر فشار رسانه‌ها و سرمایه‌گذاران، مدل‌هایی مشابه تسلا تولید کردند، اما از نظر زیرساخت، فناوری باتری و تجربه مشتری ضعف داشتند، از‌این‌رو نتوانستند سهم خوبی از بازار به‌دست آورند.

پیامد سوم، فرسودگی و استرس سازمانی است. فومو موجب می‌شود تیم‌ها و مدیران دائم خودشان را با دیگران مقایسه کنند، به‌جای اینکه حواسشان به عملکرد خودشان باشد. این فشار روانی موجب کاهش رضایت شغلی، افزایش نرخ ترک خدمت و ضعف در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک می‌شود. نمونه بین‌المللی این حالت را می‌توان در برخی استارت‌آپ‌های سیلیکون‌ولی دید که برای عقب‌نماندن از روندهای سرمایه‌گذاری، بی‌وقفه ساعت‌ها کار می‌کردند و بسیاری از آنها گرفتار مشکلات روحی و کاهش بهره‌وری شدند.

پیامد دیگر فومو، غفلت از فرصت‌های واقعی و پایدار است. وقتی تمام تمرکز روی تقلید یا حضور در همه جریان‌ها باشد، ممکن است فرصت‌های استراتژیک که با منابع و توانمندی‌های شرکت سازگار هستند، از دست بروند. نتفلیکس نمونه موفقی است که با وجود ترس از عقب‌ماندن از هالیوود و تلویزیون سنتی، تمرکز خود را روی محتوای دیجیتال و تحلیل دقیق رفتار مخاطب گذاشت و فرصت واقعی رشد در فضای استریم را از آن خود کرد.

درواقع، یکی از اثرات بلندمدت احساس جاماندن، از بین‌رفتن مزیت رقابتی اصلی است. شرکت‌ها وقتی در تلاش برای همگام‌شدن با رقبا تمام منابع خود را صرف تقلیدکردن کنند، هویت و مزیت‌های منحصربه‌فردشان را از دست می‌دهند. بلک‌بری نمونه‌ بارز این اثر است؛ به‌جای تمرکز بر امنیت و خدمات سازمانی که نقطه قوتش بود، تلاش کرد با اپل و سامسونگ رقابت کند و درنهایت بازار را تقدیم آنها کرد.

 بخش بعدی گزارش به راهکارها و استراتژی‌های مقابله با احساس جاماندن در شرکت‌ها و سازمان‌ها می‌پردازد تا نشان دهد چگونه می‌توان فومو را به محرکی مثبت برای رشد و نوآوری تبدیل کرد.

احساس جاماندن در کسب‌وکار، فقط به تصمیم‌گیری شتاب‌زده محدود نمی‌شود؛ این احساس می‌تواند فشار روانی مداوم و فرسودگی سازمانی ایجاد کند که به‌مرور توانایی شرکت و مدیران آن را تحلیل می‌برد.

نمونه‌ای از این وضعیت را می‌توان در استارت‌آپ‌های حوزه فناوری آموزشی دید. در سال‌های اخیر، چندین پلت‌فرم آموزش آنلاین ایرانی با مشاهده موفقیت‌های خارجی مانند Coursera و  Udemy، تلاش کردند با شتاب بالا مدل مشابهی عرضه کنند. این شرکت‌ها بدون توجه به زیرساخت‌ها، جذب استادان باکیفیت و نیاز واقعی کاربران، پروژه‌های خود را راه‌اندازی کردند. نتیجه، فشار روانی شدید بر تیم‌های اجرایی و فرسودگی کارکنان بود و بسیاری از این استارت‌آپ‌ها پس از شش تا دوازده ماه مجبور به توقف یا ادغام با سایر شرکت‌ها شدند.

از نگاه روان‌شناسی سازمانی، هراس از جا‌ماندن به افزایش اضطراب و کاهش اعتمادبه‌نفس می‌انجامد. وقتی تیم‌ها یا مدیران دائم در معرض اخبار موفقیت رقبا قرار دارند، نگرانی از دست‌دادن فرصت‌ها موجب می‌شود انرژی خود را روی واکنش سریع بگذارند، نه استراتژی بلندمدت. این پدیده در شرکت‌های نوپا بسیار مشهود است؛ برای مثال، تیم‌های فین‌تک در تهران و شیراز بارها گزارش کرده‌اند که زیر فشار فومو، سرمایه انسانی و منابع مالی خود را در پروژه‌هایی صرف کرده‌اند که بازدهی اندک داشتند و درنهایت تیم را خسته و فرسوده کردند.

در شرکت‌های بزرگ، پیامدهای مشابه دیده می‌شود. نوکیا که زمانی رهبر بازار موبایل در جهان بود، نمونه کلاسیک اثر فومو و فرسودگی سازمانی است. در دهه ۲۰۱۰، مدیران نوکیا با مشاهده موفقیت اپل و سامسونگ در بازار اسمارت‌فون، تصمیم گرفتند فوری محصولات مشابه تولید کنند، بدون اینکه فرهنگ نوآوری و نیاز واقعی مشتریان را بسنجند. نتیجه، فشار روانی مداوم بر تیم‌ها و کاهش کیفیت تصمیم‌گیری بود که کاهش سهم بازار و عقب‌ماندگی نوکیا را رقم زد.

یکی دیگر از نتایج احساس جاماندن، صرف انرژی روی فعالیت‌های غیرمفید است. زمانی که تمرکز سازمان روی تقلید و رقابت کوتاه‌مدت باشد، منابع انسانی و مالی به شکل ناکارآمد مصرف می‌شود. فومو همچنین موجب می‌شود فرصت‌های واقعی نادیده گرفته شوند. وقتی تمرکز بیش‌ازحد روی آنچه رقبا انجام می‌دهند باشد، کسب‌وکارها فرصت‌هایی را که به منابع و بازار داخلی‌شان مرتبط است از دست می‌دهند. نمونه‌ای از این رویکرد در صنعت گردشگری ایران دیده شد؛ برخی آژانس‌ها برای رقابت با خدمات بین‌المللی و نمونه‌های خارجی، بودجه تبلیغاتی خود را به کمپین‌های دیجیتال گران‌قیمت اختصاص دادند و از توسعه خدمات تخصصی و بسته‌های منحصربه‌فرد داخلی غافل ماندند. نتیجه این شد که بازدهی سرمایه کاهش یابد و حتی برخی از آنها از بازار خارج شوند.

بااین‌حال، مدیرانی که توانستند بر فومو غلبه کنند، رشد پایدار ایجاد کردند. درواقع، می‌توان گفت که فومو در کسب‌وکار، شمشیر دولبه است؛ از یک سو به فشار روانی و تصمیمات شتاب‌زده می‌‌انجامد و از سوی دیگر، اگر مدیریت شود، می‌تواند به آگاهی از فرصت‌ها و پیش‌بینی حرکت رقبا کمک کند. کلید مدیریت آن، تمرکز بر استراتژی بلندمدت، نوآوری واقعی و تحلیل دقیق منابع و نیازهاست.

57

استراتژی‌های مقابله با جاماندگی

احساس جاماندن اگرچه می‌تواند فشار روانی و تصمیم‌گیری شتاب‌زده به بار بیاورد، اما با استراتژی‌های درست، می‌توان آن را به محرکی مثبت برای رشد و نوآوری تبدیل کرد. نخستین گام، آگاهی و شناخت دقیق خود و بازار است. شرکت‌ها باید قبل از هر اقدام، تحلیل کاملی از نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدهای خود و بازار داشته باشند.

نمونه‌ای از این رویکرد را می‌توان در آمازون مشاهده کرد. جف بزوس همواره تاکید می‌کرد که تمرکز بر مشتری و نیازهای واقعی او مهم‌تر از تقلید کورکورانه از رقباست. آمازون با تحلیل دقیق رفتار خرید مشتریان، خدمات جدیدی مانند آمازون پرایم را طراحی کرد و به‌جای دنبال‌کردن روندهای بازار صرف، مزیت رقابتی پایدار رقم زد.

گام دوم، تعیین اولویت‌ها و تمرکز بر استراتژی‌های بلندمدت است. شرکت‌ها باید بدانند کدام فرصت‌ها با اهداف و منابعشان همخوانی دارد و از ورود به جریان‌های صرفاً مد روز یا تقلیدهای شتاب‌زده بپرهیزند. نتفلیکس مثال بارز آن است؛ این شرکت در سال‌های اولیه استریم، در برابر ورود به تولید بازی ویدئویی مقاومت کرد تا منابع خود را بر توسعه محتوای دیجیتال و تحلیل رفتار مخاطب متمرکز کند. نتیجه آن رشد سریع و تثبیت جایگاه جهانی بود.

گام سوم، تشویق نوآوری به‌جای تقلید است. شرکت‌ها باید فضایی به وجود آورند تا تیم‌ها بتوانند با خلاقیت و استقلال عمل پروژه‌های نوآورانه را توسعه دهند، حتی اگر ریسک‌های کوتاه‌مدت داشته باشد. گوگل با پروژه‌های آزمایشی مثل X Lab، به کارکنان اجازه می‌دهد روی پروژه‌های بلندپروازانه کار کنند، بدون اینکه احساس جاماندن از رقبا بر آنها فشار بیاورد.

گام چهارم، ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر یادگیری و انعطاف‌پذیری است. سازمان‌ها باید شکست‌های کوتاه‌مدت را بخشی از فرآیند یادگیری ببینند و از آنها درس بگیرند، نه اینکه ترس از جاماندن موجب حرکت‌های عجولانه شود. اسپاتیفای نمونه موفقی است که با آزمون و خطا و یادگیری مداوم، به‌روزرسانی‌های خدمات خود را با انعطاف‌پذیری بالا مدیریت می‌کند و همواره در برابر تغییرات بازار مقاوم مانده است.

گام پنجم، مدیریت منابع و سرمایه‌گذاری هوشمندانه است. سازمان‌ها باید به‌جای تقسیم منابع بین چندین فرصت با بازده نامشخص، سرمایه و نیروی انسانی خود را بر پروژه‌هایی متمرکز کنند که با استراتژی اصلی‌شان سازگار است. اپل نمونه شاخصی است؛ این شرکت تمرکز منابع خود را بر تعداد معدودی محصول، از آیفون تا مک‌بوک، گذاشته که موجب شده هر محصول بالاترین کیفیت و نوآوری را داشته باشد، بدون اینکه فقط به دنبال رقابت لحظه‌ای با دیگر تولیدکنندگان باشد.

گام ششم، استفاده از داده‌ها و تحلیل‌های دقیق برای تصمیم‌گیری است. فناوری‌های هوش مصنوعی، تحلیل داده و ابزارهای پیش‌بینی به شرکت‌ها کمک می‌کنند تا رفتار رقبا و روندهای بازار را بهتر بفهمند و تصمیماتی مبتنی بر اطلاعات واقعی بگیرند. تسلا از تحلیل داده‌های رانندگان و الگوهای بازار استفاده می‌کند تا محصولات و خدمات خود را به‌روز کند و از تصمیم‌های شتاب‌زده صرفاً برای همگام‌شدن با رقبا جلوگیری کند.

گام هفتم، توسعه شبکه‌ها و همکاری‌های استراتژیک است. همکاری با شرکای تجاری و استارت‌آپ‌ها می‌تواند دسترسی به نوآوری و فرصت‌ها را بدون ریسک‌های تمام‌عیار فومو فراهم کند. برای مثال، مایکروسافت با ایجاد شراکت‌های استراتژیک و سرمایه‌گذاری در استارت‌آپ‌ها، هم از فرصت‌های نوآورانه بهره‌مند می‌شود و هم فشار رقبا برای ورود فوری به همه حوزه‌ها را کاهش می‌دهد.

درنهایت، تاکید بر اهداف و ارزش‌های سازمانی، راهبرد کلیدی دیگر است. وقتی تیم‌ها و مدیران به‌روشنی بدانند اهداف بلندمدت و ارزش‌های اصلی سازمان چیست، کمتر تحت تاثیر ترس از عقب‌ماندن قرار می‌گیرند و می‌توانند تصمیم‌های آگاهانه بگیرند. Patagonia  مثالی موفق است؛ این شرکت که به محیط‌زیست و پایداری متعهد است، حتی وقتی رقبا در بازار محصولاتی ارزان‌تر عرضه می‌کنند، با تمرکز بر ارزش‌های خود و مشتریان وفادار، جایگاه خود را حفظ می‌کند.

در مجموع، مقابله با احساس جاماندن در کسب‌وکار نیازمند ترکیبی از آگاهی، تمرکز، نوآوری، یادگیری، مدیریت منابع، تحلیل داده، همکاری استراتژیک و پایبندی به ارزش‌هاست. با اجرای این استراتژی‌ها، سازمان‌ها می‌توانند نه‌تنها از اثرات منفی فومو جلوگیری کنند، بلکه از این احساس به‌عنوان محرکی برای رشد پایدار، نوآوری و ایجاد مزیت رقابتی بلندمدت بهره ببرند.

دراین پرونده بخوانید ...

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها