شناسه خبر : 51510 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اثر هنجاری

چگونه جنسیت مسیر اقتصادی زنان را شکل می‌دهد؟

 

حامد وحیدی / نویسنده نشریه 

78در طول چند دهه گذشته، نقش زنان در جامعه و اقتصاد به‌طور چشمگیری تغییر کرده است. زمانی که زنان عمدتاً در خانه مشغول به کارهای خانوادگی بودند و مردان نقش اصلی را در بازار کار و مدیریت مالی خانواده ایفا می‌کردند، تصور بر این بود که تقسیم وظایف بر اساس جنسیت، طبیعی است. در بسیاری از کشورها، زنان به تحصیلات عالی دسترسی پیدا کرده‌اند، وارد مشاغل تخصصی و مدیریتی شده‌اند و سهم قابل‌توجهی در اقتصاد دارند. بااین‌حال، هنوز شکاف‌های قابل‌توجهی میان زنان و مردان در بازار کار وجود دارد. تناقض‌ها باعث شد که پژوهشگران به دنبال توضیح عوامل پنهان و عمیقی باشند که این شکاف‌ها را حفظ می‌کند.

یکی از این عوامل مهم، هنجارهای جنسیتی است. هنجارهای جنسیتی، باورها و انتظارات اجتماعی درباره نقش زنان و مردان در خانواده، اجتماع و بازار کار هستند. این باورها می‌توانند مستقیم یا غیرمستقیم تصمیم‌های فردی را تحت تاثیر قرار دهند. به همین ترتیب، کارفرماها ممکن است ناخودآگاه زنانی که تازه مادر شده‌اند را کمتر برای ترفیع در نظر بگیرند یا حقوق کمتری پیشنهاد کنند، حتی بدون تبعیض مستقیم یا قانونی. برای درک بهتر اثر هنجارهای جنسیتی، می‌توان چند مثال ملموس آورد. تصور کنید دو کشور با سطح تحصیلات مشابه زنان و مردان، در کشوری که نگرش‌های سنتی غالب است، زنان ممکن است شغل‌های پاره‌وقت یا مشاغل کم‌درآمد را انتخاب کنند، و وقتی بچه‌دار می‌شوند، مسیر شغلی‌شان به‌شدت محدود می‌شود. در همان زمان، در کشوری با نگرش‌های برابرطلبانه، زنان بیشتر در مشاغل تمام‌وقت و حرفه‌ای مشارکت دارند و پس از بچه‌دار شدن نیز حمایت‌های اجتماعی و نهادی مثل مهدکودک یا مرخصی پدران، امکان ادامه کار حرفه‌ای را برایشان فراهم می‌کند. این مثال ساده نشان می‌دهد اختلافات اقتصادی میان زنان و مردان، حتی وقتی آموزش و مهارت‌ها برابر باشند، تا حد زیادی ریشه در باورها و هنجارهای اجتماعی دارد.

یکی دیگر از جنبه‌های هنجارهای جنسیتی، تفاوت میان هنجارهای درونی و بیرونی است. هنجارهای درونی به ترجیحاتی اشاره دارد که فرد در طول زندگی یاد گرفته و به بخشی از هویت او تبدیل شده‌اند. هنجارهای بیرونی، فشار اجتماعی و انتظارات دیگران را شامل می‌شوند، مثل اینکه «اگر زن شاغل باشد، جامعه او را مادر خوبی نمی‌داند». هر دو نوع هنجار می‌توانند تصمیم‌های اقتصادی زنان را شکل دهند و موجب شود سیاست‌ها و فرصت‌های برابر هم اثر کامل نداشته باشند.

در طول زمان، برخی تغییرات مثبت نیز رخ داده است. داده‌ها نشان می‌دهد در بسیاری از کشورهای جهان، نگرش‌ها نسبت به کار زنان و نقش آنها در اجتماع به‌تدریج برابرطلبانه‌تر شده است. با توجه به اهمیت هنجارهای جنسیتی و تاثیر آنها بر تصمیم‌های اقتصادی، مقاله‌ای که در این گزارش بررسی می‌کنیم، تلاش کرده است این موضوع را به‌طور سیستماتیک تحلیل کند. این مقاله چهارچوبی یکپارچه ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد چگونه هنجارهای داخلی و اجتماعی می‌توانند رفتار اقتصادی را شکل دهد، و با استفاده از داده‌های جهانی، تفاوت‌های منطقه‌ای و تحولات تاریخی نگرش‌ها را مستند کرده است. در این گزارش قصد داریم نشان دهیم که هنجارهای جنسیتی هنوز یکی از مهم‌ترین موانع برابری اقتصادی بین زنان و مردان هستند و درک آنها برای سیاست‌گذاران اهمیت زیادی دارد.

مقاله چه می‌گوید؟

نویسندگان در این مقاله می‌گویند، وقتی می‌بینیم تحصیلات زنان افزایش یافته و قوانین رسمی تبعیض‌آمیز کمتر شده‌اند، دیگر نمی‌توان با «سرمایه انسانی کمتر» یا «تبعیض قانونی» این شکاف‌ها را توضیح داد. به نظر آنها، عامل مهم‌تری که باید جدی گرفته شود، هنجارهای جنسیتی است. یعنی باورها، انتظارات و قواعد نانوشته‌ای که جامعه درباره نقش مناسب زنان و مردان در خانواده و کار دارد. مقاله توضیح می‌دهد که این هنجارها فقط موضوع فرهنگی مبهم نیستند، بلکه مستقیماً روی تصمیم‌های اقتصادی افراد اثر می‌گذارند. نویسندگان نشان می‌دهند در کشورهای مختلف و در مناطق و گروه‌های اجتماعی مختلف در داخل هر کشوری، نگرش‌ها نسبت به کار زنان، نقش مادری، یا سرپرستی مالی خانواده متفاوت است و این تفاوت‌ها با نتایج بازار کار زنان ارتباط نزدیکی دارد.

یکی از ایده‌های مقاله این است که هنجارهای جنسیتی دو شکل مهم دارند. شکل اول، هنجارهای درونی‌شده هستند. یعنی باورها و ترجیحاتی که فرد در طول زندگی یاد گرفته و به بخشی از هویت او تبدیل شده‌اند. شکل دوم، هنجارهای بیرونی یا اجتماعی هستند که از فشار همسالان، خانواده، همکاران یا جامعه می‌آیند. در این حالت، فرد ممکن است در درون خودش با کاری مشکل نداشته باشد، اما نگران قضاوت یا واکنش دیگران باشد. مقاله توضیح می‌دهد که این دو نوع هنجار، هم بر عرضه نیروی کار اثر می‌گذارد و هم بر دستمزدها. از یک طرف، روی تصمیم‌هایی مثل تحصیل، انتخاب رشته، مهارت‌آموزی و میزان تلاش در کار اثر می‌گذارند که درنهایت سطح بهره‌وری و درآمد آینده را شکل می‌دهد. از طرف دیگر، می‌توانند باعث شوند کارفرماها یا زنان، ارزش کار زنان را کمتر از واقع برآورد کنند و این به تفاوت دستمزد یا فرصت‌های شغلی منجر شود. نویسندگان به این هم اشاره می‌کنند که سیاست‌ها و نهادها، مثل قوانین مرخصی زایمان، نظام مالیاتی، یا دسترسی به مراقبت از کودک، می‌توانند این هنجارها را تقویت یا تضعیف کنند.

بخش مهمی از مقاله به این می‌پردازد که این هنجارها از کجا می‌آیند و چرا این‌قدر ماندگار هستند. خانواده، مدرسه، رسانه‌ها و تجربه‌های تاریخی و مذهبی نقش مهمی در انتقال این باورها از نسلی به نسل دیگر دارند. برای مثال، اگر در جامعه‌ای برای مدت طولانی کار بیرون از خانه برای زنان نادر بوده، این الگو به‌صورت «قاعده طبیعی» در ذهن افراد باقی می‌ماند، حتی وقتی شرایط اقتصادی و قانونی تغییر کرده است. مقاله به این نکته می‌رسد که اگر هدف کاهش نابرابری جنسیتی در بازار کار است، سیاست‌گذار نباید روی مهارت‌آموزی یا قوانین ضدتبعیض تمرکز کند، بلکه باید به هنجارهای اجتماعی هم توجه داشته باشد. اقداماتی مثل الگو قرار دادن زنان موفق در رسانه‌ها، طراحی سیاست‌هایی که مشارکت پدران در مراقبت از کودک را تشویق کند، یا برنامه‌هایی که در مدارس نگرش‌های برابرطلبانه را ترویج می‌دهند، می‌تواند به‌تدریج این هنجارها را تغییر دهد. پیام اصلی مقاله این است که شکاف‌های جنسیتی نتیجه انتخاب‌های فردی یا محدودیت‌های اقتصادی نیستند، بلکه ریشه در باورها و قواعد اجتماعی عمیقی دارند که اگر تغییر نکنند، حتی بهترین سیاست‌های اقتصادی هم اثر محدودی دارند.

شواهد توصیفی

این بخش از مقاله تلاش می‌کند به زبان آمار نشان دهد هنجارهای جنسیتی در کشورهای مختلف چگونه با هم فرق دارند، در طول زمان چگونه تغییر کرده‌اند، و این تفاوت‌ها چه ارتباطی با وضع زنان در بازار کار دارد. نویسندگان برای این کار از «پیمایش ارزش‌های جهانی» (World Values Survey یا WVS) و «برنامه بین‌المللی پیمایش اجتماعی» (ISSP) استفاده کردند. این نظرسنجی‌ها از مردم کشورهای مختلف درباره دیدگاه‌هایشان نسبت به نقش زنان و مردان در خانواده، سیاست و بازار کار سوال می‌پرسند. اولین نکته‌ای که مقاله برجسته می‌کند این است که در سطح جهانی، نگرش‌ها در حال حرکت به سمت برابری بیشتر است، اما این تغییر هم کند است و هم در همه‌جا یکسان نیست. برای مثال، در کشورهای شرق آسیا مثل چین، ژاپن و کره جنوبی، در دهه ۱۹۹۰ بیش از نیمی از مردم موافق این نظر بودند که «مردان رهبران سیاسی بهتری از زنان هستند»، اما در سال‌های گذشته این سهم کاهش پیدا کرده است. این نشان می‌دهد حتی در جوامعی که به‌طور سنتی دیدگاه‌های محافظه‌کارانه‌تری داشته‌اند، تغییراتی به سمت برابری جنسیتی در حال رخ دادن است.

بااین‌حال، نویسندگان تاکید می‌کنند تفاوت‌های منطقه‌ای همچنان بزرگ است. در کشورهایی مثل آمریکا و آلمان، سهم افرادی که چنین دیدگاه‌هایی دارند کمتر از مناطق دیگر مثل شرق اروپا، آمریکای لاتین یا شرق آسیاست. به بیان ساده، اگرچه همه‌جا نوعی حرکت به سمت برابری دیده می‌شود، اما بعضی جوامع جلوترند و بعضی عقب‌تر. این اختلاف‌ها نشان می‌دهد هنجارهای جنسیتی فقط نتیجه رشد اقتصادی یا گذر زمان نیستند، بلکه به عوامل فرهنگی، تاریخی و نهادی هم وابسته‌اند.

مقاله به‌طور خاص به نگرش‌ها نسبت به مادران شاغل می‌پردازد. داده‌ها نشان می‌دهد که در بسیاری از کشورهای اروپای غربی و همچنین کشورهای شمال اروپا مثل سوئد و نروژ، طی سه دهه گذشته، تعداد کسانی که به این دیدگاه منفی باور دارند، به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته است. این یعنی در این جوامع، کار کردن مادران به‌تدریج به‌عنوان امری «عادی» و قابل‌قبول پذیرفته شده است. در مقابل، در برخی مناطق دیگر، این نگرش‌های سنتی همچنان قوی باقی مانده‌اند.

مقاله سپس به تفاوت‌های درون کشورها نگاه می‌کند، نه فقط تفاوت بین کشورها. نتایج نشان می‌دهد که افراد جوان، تحصیل‌کرده و زنان معمولاً دیدگاه‌های برابرطلبانه نسبت به نقش‌های جنسیتی دارند. نکته مهم این است که حتی با در نظر گرفتن این ویژگی‌ها، بخش بزرگی از تفاوت در نگرش‌ها توضیح داده نمی‌شود. یعنی در کشوری واحد، میان افرادی با سن، تحصیلات و جنسیت مشابه هم می‌توان دیدگاه‌های متفاوتی درباره نقش زنان و مردان پیدا کرد. این موضوع نشان می‌دهد هنجارهای جنسیتی به ویژگی‌های فردی ساده محدود نمی‌شود، بلکه به شبکه‌های اجتماعی، خانواده، محیط کار و تجربه‌های محلی هم پیوند یافته‌اند.

در بخش بعدی، نویسندگان نشان می‌دهند در کشورهایی که سهم بیشتری از مردم باور دارند که «وقتی مادران کار می‌کنند، کودکان آسیب می‌بینند» یا «وقتی شغل کم است، مردان باید در اولویت استخدام باشند»، نرخ مشارکت زنان در بازار کار پایین‌تر است. این رابطه به‌ویژه در برخی کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا قوی است، جایی که هنوز اکثریت بزرگی از مردم چنین دیدگاه‌هایی دارند و همزمان حضور زنان در بازار کار هم محدود است. نویسندگان همچنین به مفهومی به نام «جریمه فرزند» اشاره می‌کنند. یعنی افتی که معمولاً در اشتغال و درآمد زنان بعد از بچه‌دار شدن رخ می‌دهد. داده‌ها نشان می‌دهد در کشورهایی که نگرش‌های محافظه‌کارانه‌تری نسبت به کار مادران وجود دارد، این جریمه بزرگ‌تر است. به بیان ساده، در این جوامع، بچه‌دار شدن تاثیر منفی شدید بر مسیر شغلی زنان می‌گذارد، درحالی‌که در کشورهایی با دیدگاه‌های برابرطلبانه، این اثر ضعیف است.

میان هنجارهای جنسیتی و نتایج اقتصادی زنان ارتباط قوی وجود دارد. هرچند این داده‌ها به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند که هنجارها به‌طور مستقیم «باعث» این نتایج می‌شوند، اما الگوها به‌قدری منظم و گسترده هستند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. به همین دلیل، نویسندگان تاکید می‌کنند برای فهم واقعی شکاف‌های جنسیتی در بازار کار، باید از مهارت، تحصیلات و قوانین فراتر رفت و به این باورهای اجتماعی عمیق توجه کرد.

پرده پایانی

در دنیای امروز، نقش زنان در جامعه و اقتصاد تغییر کرده است. زنان تحصیلات بیشتری دارند، در مشاغل مختلف فعال هستند و سهم قابل‌توجهی در اقتصاد دارند، اما هنوز تفاوت‌های زیادی میان زنان و مردان در بازار کار وجود دارد. دستمزد کمتر، فرصت‌های محدود و مسئولیت‌های خانوادگی سنگین از جمله مشکلاتی است که بسیاری از زنان با آن مواجه‌اند. این سوال پیش می‌آید که چرا با وجود فرصت‌های برابر و تحصیلات مشابه، هنوز شکاف‌های جنسیتی پابرجاست. پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد یکی از دلایل اصلی این مسئله، هنجارهای جنسیتی هستند. یعنی باورها و انتظارات اجتماعی درباره نقش زنان و مردان.

هنجارهای جنسیتی دو نوع اصلی دارند. نوع اول، هنجارهای درونی هستند که فرد در طول زندگی یاد می‌گیرد و با هویت او پیوند می‌یابد. مثل باور اینکه «کار اصلی زن مراقبت از خانواده است». نوع دوم، هنجارهای بیرونی هستند که از فشار اجتماعی و رفتار دیگران ناشی می‌شوند. مثل اینکه «اگر زن شاغل باشد، جامعه او را مادر خوبی نمی‌داند». هر دو نوع هنجار می‌توانند انتخاب‌های زنان را شکل دهند. حتی اگر قوانین و فرصت‌های شغلی برابر باشند، این باورها و انتظارات می‌توانند مانع پیشرفت زنان شوند. شواهد نشان می‌دهد نگرش‌ها نسبت به نقش زنان در خانواده و کار به مرور زمان به سمت برابری پیش رفته‌اند، اما این تغییر در همه‌جا یکسان نیست. در کشورهای غربی و شمال اروپا، دیدگاه‌ها نسبت به زنان شاغل مثبت است و زنان راحت‌تر می‌توانند کار و خانواده را با هم مدیریت کنند. پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهد افرادی که جوان، تحصیل‌کرده و زن هستند، بیشتر دیدگاه‌های برابرطلبانه دارند، اما هنوز تفاوت‌های زیادی در نگرش‌ها میان افراد کشورها وجود دارد.

مقاله در پایان نشان می‌دهد که هنجارهای جنسیتی فقط باورهای ثابت نیستند، بلکه روی تصمیم‌های اقتصادی زنان تاثیر واقعی دارند. هنجارها می‌توانند روی سرمایه‌گذاری در تحصیل، انتخاب شغل، میزان اشتغال، تعداد فرزندان و حتی نحوه استفاده از سیاست‌ها اثر بگذارند. نویسندگان مقاله همچنین توضیح می‌دهند که تغییر باورها به عوامل مختلفی همچون محیط خانوادگی و اجتماعی دوران کودکی، تجربه‌های آموزشی، دیدن زنان موفق به‌عنوان الگو، سیاست‌های حمایتی و رسانه‌ها بستگی دارد. بااین‌حال، تغییر نگرش‌ها به‌سادگی رخ نمی‌دهد. فشار اجتماعی و تصور نادرست از باور دیگران باعث می‌شود هنجارهای سنتی ادامه پیدا کنند و انگیزه‌های اقتصادی به تنهایی کافی نیستند. 

دراین پرونده بخوانید ...