شناسه خبر : 51456 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

الگوی تکراری

چرا بحران‌های مالی تکرار می‌شوند؟

 

حامد وحیدی / نویسنده نشریه 

82بحران‌های مالی شبیه زلزله‌هایی هستند که لرزش‌های کوچک آنها مدت‌ها پیش از وقوع اصلی آغاز می‌شود. تاریخ بارها نشان داده است که ساختارهای ظاهراً پایدار، می‌تواند در مدت کوتاهی وارد بحرانی شود که زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار دهد. بحران مالی فقط مسئله فنی در دنیای بانک‌ها نیست، بلکه پدیده‌ای اجتماعی و سیاسی است. رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ در آمریکا و اروپا، نه‌تنها باعث ورشکستگی هزاران بانک و بنگاه اقتصادی شد، بلکه الگوی نقش دولت در اقتصاد را برای دهه‌ها تغییر داد. بحران مالی شرق آسیا در اواخر دهه ۱۹۹۰، رشد سریع اقتصادهای نوظهور را متوقف کرد و نشان داد که چگونه سرمایه‌های بین‌المللی می‌توانند در مدت کوتاهی وارد و به همان سرعت هم خارج شوند. بحران جهانی ۲۰۰۸ نیز از بازار وام مسکن آمریکا آغاز شد، اما به‌سرعت به شبکه‌ای جهانی از بانک‌ها، بازارهای سرمایه و دولت‌ها سرایت کرد و تقریباً همه اقتصادهای بزرگ دنیا را درگیر کرد. این مثال‌ها نشان می‌دهند بحران‌های مالی محدود به کشور یا بخشی خاص نیستند، بلکه در جهانی به‌هم‌پیوسته، می‌توانند مرزها را به‌سرعت پشت سر بگذارند. در بسیاری از بحران‌ها، الگوهای مشابهی دیده می‌شود. تغییر در انتظارات می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها همچون فروش گسترده دارایی‌ها، کاهش وام‌دهی، ورشکستگی بنگاه‌ها و رکود اقتصادی را آغاز کند. با وجود شباهت‌ها، هر بحران ویژگی‌های خاص خودش را دارد. ساختار نظام مالی، میزان نظارت دولت، نقش بانک‌های مرکزی و فرهنگ اقتصادی جوامع می‌تواند جهت‌یابی و شدت بحران را تغییر دهد. در برخی دوره‌ها، مقررات سخت‌گیرانه مانع از گسترش سریع بحران شده است و در برخی دیگر، آزادسازی مالی و نوآوری‌های پیچیده، مسیرهای جدیدی برای انتقال ریسک ایجاد کرده‌اند. همین تنوع تجربه‌هاست که مطالعه بحران‌های مالی را به حوزه‌ای پویا و چندبعدی تبدیل کرده است. مقاله‌ای که این گزارش به آن می‌پردازد، تلاش می‌کند با نگاهی تاریخی تصویری جامع از بحران‌های مالی ارائه دهد. به‌جای تمرکز بر رویدادی خاص، مسیر تحول بحران‌ها را در طول زمان دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه تغییر در نهادها، بازارها و سیاست‌ها، شکل و فراوانی این بحران‌ها را دگرگون کرده است. تمرکز ویژه بر تجربه ایالات‌متحده، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین نظام‌های مالی جهان، این امکان را فراهم می‌کند که پیوند میان داده‌های تجربی، نظریه‌های اقتصادی و رویدادهای واقعی بهتر دیده شود.

بحران‌های مالی

بحران مالی زمانی رخ می‌دهد که نظام بانکی و مالی یک کشور آن‌قدر دچار مشکل می‌شود که دیگر نمی‌تواند وظیفه اصلی‌اش، یعنی واسطه‌گری مالی میان پس‌اندازکنندگان و وام‌گیرندگان را به‌درستی انجام دهد. منظور از نظام بانکی فقط بانک‌های تجاری نیست، بلکه مجموعه‌ای گسترده از نهادها و بازارهای مالی را در بر می‌گیرد. در بسیاری از موارد، بحران‌های مالی با «وحشت بانکی» یا همان هجوم مردم برای برداشت سپرده‌هایشان همراه می‌شوند، اما این همیشه اتفاق نمی‌افتد. گاهی بحران‌ها به‌آرامی و در طول زمان شکل می‌گیرند، به‌ویژه وقتی بانک‌ها به‌وسیله تضمین سپرده‌ها یا حمایت نهادهای دولتی از فشار فوری کمبود نقدینگی در امان باشند.

اگرچه تمرکز اصلی تعریف بحران مالی روی بانک‌هاست، اما اثرات آن معمولاً فراتر از نظام بانکی می‌رود. سقوط بازار سهام، افت قیمت مسکن، ورشکستگی گسترده شرکت‌ها و ناتوانی بدهکاران در بازپرداخت وام‌ها، از پیامدهای رایج بحران‌ها هستند. بااین‌حال، هر سقوطی در بازار سهام یا مسکن لزوماً به معنای بحران مالی نیست. برای مثال، ترکیدن حباب سهام فناوری در آمریکا در اواخر دهه ۱۹۹۰ باعث رکود شد، اما نظام بانکی دچار فروپاشی نشد، بنابراین نمی‌توان آن را بحران مالی کامل دانست. به همین ترتیب، کاهش ارزش پول ملی یا نکول بدهی خارجی به‌تنهایی بحران مالی محسوب نمی‌شود، مگر اینکه به اختلال جدی در نظام بانکی منجر شود. در بسیاری از موارد تاریخی، بحران‌های مالی با الگوی نسبتاً مشابه آغاز شده‌اند. معمولاً پیش از بحران، دوره‌ای از گسترش اعتبار وجود دارد. بانک‌ها و موسسه‌های مالی وام‌دهی را افزایش می‌دهند، نرخ‌های بهره یا فاصله ریسک کاهش می‌یابد و فضای کلی اقتصاد خوش‌بینانه می‌شود. در چنین شرایطی، ارزش دارایی‌ها مثل زمین، مسکن یا سهام بالا می‌رود و همین افزایش ارزش به‌عنوان وثیقه، زمینه را برای وام‌دهی بیشتر فراهم می‌کند. گاهی نیز خطاهای رفتاری نقش دارند؛ وام‌دهندگان در دوران رونق، از نرخ پایین نکول نتیجه می‌گیرند که ریسک کم است و خطرات آینده را دست‌کم می‌گیرند.

این روند معمولاً با سست ‌شدن استانداردهای وام‌دهی همراه است. بانک‌ها ریسک بیشتری می‌پذیرند و به وام‌گیرندگانی اعتبار می‌دهند که در شرایط عادی شاید واجد شرایط نبودند. این وضع ممکن است سال‌ها ادامه پیدا کند، تا اینکه شوک اتفاق بیفتد. در این مرحله، ورشکستگی یا تعطیلی موسسه مالی بزرگ می‌تواند نقش جرقه را بازی کند. به‌ویژه در تاریخ آمریکا، چنین اتفاقی بارها باعث شده که ترس به‌سرعت در کل ساختار پخش شود. مردم و بانک‌ها برای نقد کردن دارایی‌هایشان هجوم می‌آورند، بانک‌ها سپرده‌هایشان را از یکدیگر پس می‌گیرند و دارایی‌ها با قیمت‌های پایین فروخته می‌شود. «سرایت ترس» باعث می‌شود حتی بانک‌هایی که در ابتدا سالم بودند دچار مشکل شوند، چون ارزش دارایی‌هایشان کاهش می‌یابد و سپرده‌هایشان کم می‌شود. در گذشته، راه‌هایی برای مهار این وضع وجود داشت. در آمریکا، بانک‌ها گاهی تبدیل سپرده به پول نقد را به‌طور موقت متوقف می‌کردند و نهادهایی به نام اتاق پایاپای، نوعی پول اضطراری منتشر می‌کرد تا کمبود نقدینگی کاهش یابد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد همه ورشکستگی‌های بانکی لزوماً نتیجه مستقیم وحشت عمومی نبوده، بلکه در بسیاری موارد بانک‌ها با مدیریت بحران توانسته‌اند از گسترش ترس جلوگیری کنند. یکی از دلایل شدت بحران‌های دوران رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ این بود که چنین ابزارهایی به‌خوبی به کار گرفته نشد و بانک مرکزی آمریکا نیز نقش «وام‌دهنده نهایی» را به‌درستی ایفا نکرد. همه بحران‌های مالی اولیه در آمریکا با وحشت سراسری همراه نبودند. در برخی دوره‌ها، سقوط قیمت محصولات کشاورزی یا زمین، فقط مناطقی خاص را تحت فشار قرار داد و بانک‌های همان مناطق ورشکست شدند، بدون اینکه کشور دچار وحشت شود. برای مثال، پس از جنگ جهانی اول، بسیاری از مناطق کشاورزی آمریکا دچار بحران بانکی شدند، اما این وضع به پانیک (Panic) ملی تبدیل نشد.

در خارج از آمریکا نیز، نقش نهادهای حمایتی مهم بوده است. در بریتانیا، بانک مرکزی با مداخله‌های قاطع توانست از گسترش بحران‌ها جلوگیری کند. نمونه مشهور آن، نجات بانک بزرگ «بارینگز» در سال ۱۸۹۰ است که مانع از وحشت مالی گسترده شد. در برخی کشورها، حتی بدون بانک مرکزی هم ساختار نظام بانکی به‌گونه‌ای بود که از شکل‌گیری وحشت جلوگیری می‌کرد. در دوران معاصر، شکل بحران‌ها تغییر کرده است. بخشی از فعالیت‌های مالی به خارج از بانک‌های سنتی منتقل شده و امری به نام «بانکداری سایه» شکل گرفته است. در بحران مالی ۲۰۰۸، بسیاری از وام‌ها از طریق اوراق بهادار تامین مالی می‌شدند و موسسه‌ها با بدهی‌های کوتاه‌مدت سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت انجام می‌دادند. وقتی نگرانی درباره بازار مسکن و بازپرداخت وام‌ها بالا گرفت، وحشت در این بخش سایه‌ای از نظام مالی شکل گرفت و با ورشکستگی «لمان برادرز»، به کل ساختار سرایت کرد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد بحران‌های مالی همیشه یکسان نیستند، اما معمولاً از ترکیب گسترش بیش از حد اعتبار، خوش‌بینی افراطی، شوک ناگهانی و سرایت ترس شکل می‌گیرند. فهم الگوها به سیاست‌گذاران کمک می‌کند با ابزارهای مناسب، جلوی تبدیل مشکل محدود به بحران فراگیر اقتصادی را بگیرند.

یافته‌های مقاله

یکی از یافته‌های محوری در مقاله این است که بحران‌های مالی پدیده‌هایی تکرارشونده و مسری هستند که شباهت زیادی به شیوع بیماری دارند. به‌سرعت از بخشی از نظام مالی به بخش‌های دیگر سرایت می‌کنند و اثرات ویرانگری بر قیمت دارایی‌ها، جریان اعتبار، اشتغال و ثبات بنگاه‌ها می‌گذارند. این تجربه نه‌تنها اقتصاد را در کوتاه‌مدت دچار اختلال می‌کند، بلکه در بلندمدت نیز باورها، ترجیحات و حتی رفتار سیاسی افراد و جوامع را تغییر می‌دهد. یافته مهم دیگر به تکامل تاریخی بحران‌ها مربوط است. مقاله نشان می‌دهد که از اوایل قرن نوزدهم تا میانه قرن بیستم، بحران‌های مالی با نظم نسبی و اغلب به شکل «وحشت‌های بانکی» رخ می‌دادند. یعنی مردم و نهادها به‌طور گسترده برای برداشت سپرده‌ها و نقد کردن دارایی‌ها هجوم می‌آوردند. در مقابل، دوره‌ای میان دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ وجود داشت که به‌دلیل مقررات سخت‌گیرانه مالی و نقش پررنگ دولت در تخصیص اعتبار، هیچ بحران مالی بزرگی در کشورهای پیشرفته مشاهده نشد. با آغاز آزادسازی مالی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بحران‌ها دوباره ظاهر شدند، اما شکل آنها تغییر کرد و الزاماً با پانیک‌های سنتی بانکی همراه نبودند. وجود بیمه سپرده‌ها و نقش فعال دولت‌ها در بسیاری از کشورهای پردرآمد باعث شد که هجوم‌های کلاسیک به بانک‌های تجاری تا حد زیادی مهار شود. در عوض، وحشت‌ها به بخش‌هایی از نظام مالی منتقل شدند که تحت پوشش این حمایت‌ها نبودند.

یکی از یافته‌های جالب مقاله این است که وحشت بانکی همیشه معادل بحران مالی کامل نیست. نویسنده مقاله با استفاده از داده‌هایی درباره نرخ ورشکستگی بانک‌ها و افت ارزش سهام بانک‌های بزرگ در آمریکا از سال ۱۸۷۰ به بعد، نشان می‌دهد که برخی پانیک‌ها از نظر شدت، اثرات محدودی داشته‌اند و به بحران فراگیر تبدیل نشده‌اند. در مقابل، دوره‌هایی هم وجود داشته که بدون وقوع وحشت عمومی، نظام مالی دچار اختلال جدی شده و می‌توان آنها را بحران تلقی کرد. مقاله دو دسته از الگوها را برجسته می‌کند. الگوی نخست این است که حباب‌های قیمت دارایی‌ها نقش محوری در بسیاری از بحران‌ها دارند. در دوره‌های رونق، خوش‌بینی بیش‌ازحد نسبت به ارزش دارایی‌ها و توان بازپرداخت بدهی‌ها، باعث گسترش اعتبار و افزایش ریسک‌پذیری می‌شود. وقتی این حباب‌ها می‌ترکند، زیان‌های گسترده در ترازنامه بانک‌ها و بنگاه‌ها ایجاد می‌شود که می‌تواند کل نظام مالی را بی‌ثبات کند. الگوی دوم بر پویایی هجوم به بانک‌ها و سرایت ترس تمرکز دارد. حتی بانک‌های سالم هم ممکن است فقط به‌دلیل تغییر انتظارات و ترس سپرده‌گذاران با بحران نقدینگی روبه‌رو شوند و این ترس به‌سرعت در شبکه مالی پخش شود. مقاله نشان می‌دهد که بحران‌های مالی اثرات عمیقی بر اقتصاد واقعی و سیاست دارند. کاهش شدید اعتباردهی، سرمایه‌گذاری و تولید، افزایش بیکاری و نابرابری و تغییرات بزرگ در نهادهای سیاسی و اقتصادی از پیامدهای رایج بحران‌هاست. نمونه تاریخی برجسته، رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ است که نه‌تنها به بازسازی گسترده نهادهای اقتصادی در آمریکا انجامید، بلکه در اروپا زمینه‌ساز تحولات سیاسی مهمی شد.

پرده پایانی

در سال‌های میانی قرن بیستم، زمانی که نظام مالی زیر سایه مقررات سخت و کنترل‌های گسترده قرار داشت، جهان برای مدت طولانی از بحران‌های بزرگ مالی در امان ماند. آن دوره شبیه وقفه در تاریخ پرتلاطم بازارهای مالی بود. وقفه‌ای که این تصور را شکل داد که با محدود کردن شدید فعالیت‌های مالی می‌توان برای همیشه جلوی بی‌ثباتی را گرفت. اما با گذر زمان و باز شدن دوباره فضای مالی از دهه‌های پایانی قرن بیستم به بعد، بحران‌ها این بار در قالب‌هایی تازه، شدید و در بستر جهانی و پیچیده بازگشتند. بازارهای امروز دیگر شبیه بازارهای چند دهه پیش نیستند. شبکه‌ای از نهادها، ابزارها و جریان‌های مالی شکل گرفته که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و سرعت و حجم مبادلات را چند برابر کرده است. در چنین فضایی، بازگشت به سیاست‌های سخت‌گیرانه گذشته نه ممکن است و نه کارآمد. کنترل کامل نظام مالی با ابزارهای قدیمی، می‌تواند جریان نوآوری و رشد را مختل کند، بی‌آنکه تضمینی برای حذف بحران‌ها فراهم آورد. واقعیت این است که بی‌ثباتی، همچنان بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی اقتصادی باقی می‌ماند و با هر تحول در ساختار بازارها، شکل تازه‌ای به خودش می‌گیرد. البته در دل این تغییرات، خط پیوسته‌ای دیده می‌شود. الگوهایی که بارها تکرار شده‌اند. همین شباهت‌هاست که تاریخ را به امری فراتر از روایت قدیمی و منبعی برای فهم بهتر اکنون و آمادگی برای آینده تبدیل می‌کند. تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ نمونه‌ای از این پیوند میان گذشته و حال است. واکنش‌های سریع برای تزریق نقدینگی، حمایت از بانک‌ها و جلوگیری از فروپاشی گسترده، نشان داد که آگاهی از تجربه‌های پیشین می‌تواند مسیر بحران را تغییر دهد. هرچند این اقدامات همه مشکلات را حل نکرد، اما توانست از لغزیدن اقتصاد جهانی به ورطه رکودی شبیه دهه ۱۹۳۰ جلوگیری کند. این تجربه یادآور شد که در لحظات بحرانی، تفاوت میان شوک شدید و فاجعه عمیق، در نوع نگاه به گذشته نهفته است.

در افق پیش‌رو، بحران‌های مالی همچنان امکان وقوع دارند، شاید در قالب‌هایی که امروز هنوز به‌طور کامل قابل‌تصور نیستند. آنچه می‌تواند شدت و دامنه این بحران‌ها را محدود کند، نه امید به حذف کامل بی‌ثباتی، بلکه پذیرش آن به‌عنوان بخشی از واقعیت نظام‌های مالی مدرن است. تقویت نهادهای نظارتی، انعطاف در سیاست‌گذاری و حفظ حافظه تاریخی، ابزارهایی هستند که می‌توانند در برابر موج‌های آینده، نقش سپر را ایفا کنند.

دراین پرونده بخوانید ...