شناسه خبر : 51256 لینک کوتاه

قدرت زنان

چرا زنان برای کار خانه دستمزد نمی‌گیرند؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

78مردم عصر ویکتوریا دوست داشتند جامعه‌ای داشته باشند که در آن مردان برای کار بیرون بروند و زنان در خانه بمانند. محل کار جایی برای رقابت بود، اما خانه در نقطه مقابل آن قرار داشت: مکانی برای پرورش روح و رهایی از تنش‌های کار. کار و خانه حوزه‌هایی جداگانه بودند و تفاوت جنسیت این تضاد را تضمین می‌کرد. این البته ایده‌ای محدود به دوران ویکتوریا نیست و اغلب برای طبقات متوسط و در دوران رونق اقتصادی که درآمد یک نفر کفاف هزینه‌های زندگی خانوار را می‌دهد، بارها و بارها تکرار می‌شود؛ زنانی که به‌دلیل کفایت درآمد مردان، در خانه می‌مانند و فرزندان را تربیت می‌کنند. نهایی‌ترین تجلی آن، تصویر «زن خانه‌دار» آرام و متین را برای ما تجسم می‌کند که با اصول‌گرایی‌های جدید و یک بسته حقوقی مناسب مردانه مهار شده است.

بااین‌حال، در دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، فمینیسم کارگری، تصویری متفاوت ارائه داد. کارخانه با دودکش‌های بلند، دود غلیظ و ماشین‌آلاتش، محل تولید و خانه با سنجاق سینه و میز اتو، محل «بازتولید اجتماعی» بود. هر دو محل کار بودند. یکی از پوسترهای به‌یادماندنی آن زمان (از سوی کارگاه زنان سی رد) صفی از زنان را نشان می‌داد که پشت نوعی تسمه‌نقاله خانگی ایستاده بودند و راحتی را توزیع می‌کردند: پیراهنی را اتو می‌کردند و بطری را که روی برچسب آن نوشته شده بود «خانه، خانه شیرین» و با مواد غذایی مختلف پر شده بود عرضه می‌کردند. کارخانه در پشت زنان خودنمایی می‌کرد. در توضیح پوستر آمده بود: «سرمایه‌داری نیز به کار خانگی وابسته است.»

اما این بسیار ملایم‌تر از پوستری بود که کمیته دستمزد برای کار خانگی (WFH) نیویورک در سال ۱۹۷۴، طراحی کرد. پوستر WFH که با جوهر شابلون قرمز و آبی طراحی شده بود، اعلام می‌کرد؛ «زنان جهان در حال آگاه شدن هستند! ما برای هر توالت کثیف، هر زایمان دردناک، هر فنجان قهوه و هر لبخند، دستمزد می‌خواهیم. و اگر آنچه می‌خواهیم را به دست نیاوریم، به‌سادگی از کار کردن بیشتر دست خواهیم کشید.» در مرکز پوستر، مجسمه آزادی با چهره‌ای خسته، جارویی در یک دست و مشتی پول نقد در دست دیگر نشان داده شده است. کودکان ردایش را چنگ می‌زنند و ظرف‌های کثیف در کنار پاهایش روی هم انباشته شده‌اند. این پوستر نماد جنبشی بود که حتی برخی از فمینیست‌های موج دوم که در آن زمان باید بیشترین همدردی را با آرمان آن می‌داشتند، به آن حمله کردند و آن را تندرو خواندند. اگر کسی در جلسه‌ای بلند می‌شد و خود را یکی از اعضای آن اعلام می‌کرد، حاضران اعتراض می‌کردند، زیرا انتظار یک سخنرانی به‌زعم خودشان غیرمنطقی را می‌کشیدند.

اما مدت زیادی طول می‌کشد تا برخی ایده‌ها حقانیت خود را ثابت کنند. در بریتانیا در سال ۲۰۲۵، مسئله مراقبت‌های اجتماعی و بودجه آن را نمی‌توان نادیده گرفت. پس از کووید، تقریباً همه از ابهام مرز میان کار و خانه آگاه شدند، درحالی‌که مفهوم درآمد پایه همگانی، که زمانی تا سر حد جنون رادیکال تصور می‌شد، به‌سرعت در کشورهای توسعه‌یافته در حال اعتبار پیدا کردن است. در انگلستان، یک طرح آزمایشی در مرکز جارو، شمال شرقی انگلستان، و شرق فینچلی، شمال لندن، در حال اجراست و اندی برنهام، شهردار منچستر، از طرفداران پروپاقرص آن است. در این وضعیت جدید، انتشار کتاب امیلی کالاچی، استاد تاریخ در دانشگاه ویسکانسین مدیسون، درباره تاریخچه WFH بسیار به‌موقع به نظر می‌رسد.

درواقع آن‌طور که کالاچی می‌نویسد، زنان امروز حداقل در کشورهای توسعه‌یافته، به اندازه دهه 1970 که جنبش «دستمزد برای کار خانگی» شکل گرفت، مجبور نبوده‌اند آنقدر سخت با این انتظار که به‌عنوان یک زن، باید مقدار نامتناسبی از کارهای خانه را انجام دهند، دست‌وپنجه نرم کنند. تاکید می‌کنم، حداقل در کشورهای توسعه‌یافته در حال ‌حاضر، کار خانه، چیزی است که همانند اشتغال در بیرون از خانه میان دو بزرگسال در زندگی مشترک تقسیم می‌شود و سهم یکی از طرفین نیست. اما اینجا به عقیده کالاچی، جنبه دیگری از کار خانگی جلب توجه می‌کند: زنان و مردان، یا به عبارتی بزرگسالان خانواده، برای اینکه بتوانند کار کنند، به مراقبت از کودکان با حقوق متکی هستند؛ به این معنا که برای پرداخت هزینه مراقبت از کودکان باید کار کنند؛ و کل این چرخه وجود دارد و منطقی به نظر می‌رسد، چون به این واقعیت متکی است که زنان بسیار ماهری که از فرزندان مراقبت می‌کنند، برای کارشان کمتر از بزرگسالانی که در خارج از خانه شاغل هستند، پول دریافت می‌کنند. هیچ راه گریزی از آن نیست: امروز زنان شاغل به‌نوعی در یک ترتیب اجتماعی استثمارگرانه قرار دارند که نه‌تنها علیه همجنسان خودشان عمل می‌کند، که در طول تاریخ نشان داده شده به‌راحتی می‌تواند شامل خودشان هم بشود. با مشارکت در این سیستم، قاعدتاً زنان آگاه باید احساس کنند که خودشان را تضعیف می‌کنند: آنان به جهانی رضایت می‌دهند که در آن مراقبت از کودکان -کاری که بسیاری از زنان شاغل احتمالاً چند سالی را صرف آن کرده‌اند-، حتی اگر الان شاغل باشند، کمتر از کارهای دیگر ارزش دارد.

کتاب کالاچی ساختاری به شکل یک زندگینامه گروهی دارد و چقدر جالب است که بدانیم زنانی که او داستان‌هایشان را روایت می‌کند، نه‌تنها از سمت راست‌گرایان، بلکه از سوی مردانی که قرار بود از آنها جانبداری کنند، مورد حمله قرار گرفتند. این کتاب، فعالیت پنج زن را که رهبران این جنبش بودند، برجسته می‌کند. سلما جیمز یکی از سازمان‌دهندگان طبقه کارگر بود که جنبش «دستمزد برای کار خانگی» را در سال ۱۹۷۲ در لندن به راه انداخت (سلما یک زن آمریکایی ساکن لندن بود). سلما «دستمزد برای کار خانگی» را یک پروژه سیاسی می‌دید که مبارزات مختلف را در یک کمپین واحد به هم متصل می‌کرد. امیلی کالاچی می‌گوید، «برای سلما جیمز، در دهه ۱۹۵۰ مانند دهه ۱۹۷۰، انقلاب یک شیوه زندگی جامع بود». او جنبش فمینیستی را در راستای گسترش رادیکال مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه‌داری می‌دید، نه جدا از طبقه کارگر. گروه کمپین «دستمزد برای کار خانگی» از سال ۱۹۷۳ برای چند سال در آپارتمان او تشکیل جلسه می‌داد و سپس در سال ۱۹۷۵ یک مرکز زنان را در یک محل اسکان موقت در شهر کامدن افتتاح کرد که فضایی محدود برای تعداد فزاینده شرکت‌کنندگان داشت. این فضا برای جنبش حیاتی بود، زیرا بسیاری از زنان و کارگران بدون مزد، مکان متمرکزی برای دیدارها و مطرح کردن شکایت‌های خود با دیگران نداشتند.

در ایتالیا، جایی که جنبش «دستمزد برای کار خانگی» را یک دانشگاهی مارکسیست از پادوا به نام ماریاروسا دالا کاستا رهبری می‌کرد، مطبوعات چپ‌گرا اعضای این جنبش را «اخته‌کنندگان بورژوا» توصیف کردند. این واقعیت که او و همکارانش جسارت توصیف زنان بدون دستمزد را به‌عنوان اعضای پرولتاریا داشتند، رسوایی بزرگی بود، طبقه‌بندی که به آنها جایگاهی برابر با کارگران مرد کارخانه‌ها می‌داد. دالا کاستا در قلب کتاب کالاچی قرار دارد و شاید جذاب‌ترین شخصیت آن باشد. دالا کاستا به‌عنوان عضوی از جنبش ضدسرمایه‌داری اوپرایسمو در اواخر دهه ۶۰، که یکی از شعارهای اصلی آن «کار کمتر، پول بیشتر!» بود، ساعت ۴ صبح از خواب بیدار می‌شد تا برای کارخانه‌های پتروشیمی اعلامیه پخش کند و سپس به پادوا بازگردد تا به شاگردانش روسو تدریس کند. برای او، طبقه و جنسیت در هم تنیده بودند و این او را به متحد طبیعی سلما جیمز، بنیان‌گذار آمریکایی کمپین بین‌المللی «دستمزد برای کار خانگی» (همسر جداشده سی‌ال‌آر جیمز، تاریخدان، که در بریتانیا زندگی می‌کرد) تبدیل کرد. آگاهی جیمز به واسطه مادر بودن و مشاغل کارخانه‌ای کم‌درآمدی که انجام داده بود، بالا رفته بود. در سال ۱۹۷۲، او و دالا کاستا کتاب «قدرت زنان و براندازی جامعه» را منتشر کردند که عملاً بحث بر سر کار خانگی را با بیان این واقعیت آغاز کرد که اقتصادهای سرمایه‌داری به کسانی متکی هستند که از کارگران مراقبت می‌کنند: کسانی که برای آنها آشپزی و نظافت می‌کنند، کسانی که فرزندانشان را بزرگ می‌کنند، کسانی که وقتی بیمار هستند از آنها مراقبت می‌کنند. همان‌طور که یکی دیگر از فعالان، سیلویا فدریچی، پژوهشگر ایتالیایی-آمریکایی، بعدها گفت: «سرمایه‌داری می‌گوید این عشق است. ما می‌گوییم این کار بدون دستمزد است.» ویلمت براون، شاعر و فعال سیاه‌پوست که کار مراقبتی را از دریچه ضدسرمایه‌داری و ضدجنگ بازتعریف می‌کرد، یکی دیگر از چهره‌های کلیدی بود، همان‌طور که مارگارت پرسکود، یک سازمان‌دهنده رادیکال که این کمپین را به غرامت‌های استعماری و حقوق کارگران جنسی مرتبط کرد، نیز در این کتاب حضور دارند.

چنین ایده‌هایی در آن لحظه، چه در بروشور چاپ شود و چه در بلندگو فریاد زده شود، معنایی قدرتمند داشتند. اما وقتی مردم سوال‌هایی می‌پرسیدند، ناهماهنگی آنها آشکار می‌شد. آیا برای جبران کار خانه دستمزد در نظر گرفته شده بود؟ و اگر چنین بود، چه کسی قرار بود آن را بپردازد؛ دولت یا کارفرمای مردان شاغل؟ (در آن زمان تقریباً فقط مردان کارگر بودند). در تاریخ این کمپین، ابهاماتی در این مورد وجود داشت. برخی بیان کرده‌اند که پول هرگز هدف نبوده، بلکه محرکی بوده که هدف آن تغییر آگاهی و تسریع تحول اجتماعی بوده است. در مقابل، برخی دیگر در این کمپین اصرار داشته‌اند که پول مهم‌ترین چیز است: آنها بر این موضوع پافشاری می‌کردند که دستمزد برای کار خانگی یک تمرین فکری نیست، بلکه مبارزه‌ای برای رساندن پول به‌دست زنان است. آنچه اعضای کمپین همگی بر آن توافق دارند این است که دستمزد هرگز هدف نهایی نبوده، بلکه نخستین گام در یک مبارزه بسیار بزرگ‌تر برای قدرت بوده است. به همین دلیل است که کلمه «دستمزد» بسیار مهم بود. وقتی مارگارت پرسکود، بنیان‌گذار زنان سیاه‌پوست طرفدار دستمزد برای کار خانگی، در کنفرانس تاریخی ملی زنان ایالات‌متحده در سال ۱۹۷۷ از تریبون خود استفاده کرد تا اصرار کند که رفاه به‌جای یک مزیت، دستمزد نامیده شود، چیزی بیش از معناشناسی در معرض خطر بود. تشخیص اینکه رفاه، پرداختی برای کار مادری است، نه کاهش فقر، کل روابط سیاسی را تغییر می‌دهد. «دستمزد برای کار خانگی» فقر زنان را همچون فقری سیستماتیک تعریف می‌کند: زنان قربانیان نگون‌بختی نیستند که نیاز به خیریه داشته باشند، بلکه کارگرانی استثمارشده‌اند که عدالت می‌خواهند.

اما به‌هرحال، شفاف نبودن موضوع همان‌طور که کالاچی می‌گوید، موجب شد مشکلات مهمی به بار بیاید. بسیاری از افراد مردد از ارتباط کار خانه با فمینیسم رنجیدند، عده‌ای دیگر نمی‌خواستند برای کار خانگی دستمزد بگیرند و هدف جنبش برایشان این بود که کمک کند شغلی خارج از خانه بیابند، درحالی‌که دیگران خواسته‌های این کمپین را چیزی بیش از یک معامله بهره‌وری، پولی که قرار بود در ازای تهیه غذا و تمیز کردن خانه داده شود، نمی‌دانستند. فدریچی استدلال می‌کرد که پول مسئله اصلی نیست؛ ولی نمی‌توانست بگوید دستمزد چقدر باید باشد. اما اگر نمی‌توانستی بگویی دقیقاً چه چیزی می‌خواهی، چگونه کسی می‌توانست بفهمد که چه زمانی در این نبرد پیروز شده است؟ به نظر می‌رسید که WFH زنان را به شرکت در مبارزه‌ای ملزم می‌کرد که هیچ هدف فوری مشخصی نداشت. بااین‌حال، برای خواننده عادی کتاب کالاچی، چنین جزئیات دقیقی شاید کمتر از فضای کلی کتاب جذاب باشد، فضایی که همزمان مضحک و نسبتاً باشکوه است. برای رهبران آن، می‌توان احساس کرد که WFH هزینه شخصی و روانی داشته است: ویلمت براون، فعال سیاه‌پوست، نمونه‌ای از این مورد است. کالاچی بارها سعی می‌کند با او مصاحبه کند، اما او اکنون یک هندو و یوگیِ معتقد است. تنها چیزی که کالاچی به‌دست می‌آورد، شرکت در صحبتی از طریق زوم است که در آن مانیشا، اسمی که اکنون با آن شناخته می‌شود، در مورد مهاجرت صحبت می‌کند. بسیاری از فعالان جنبش در همان سال‌ها از آن جدا شدند؛ دیگران، که زخم‌های جنگ را دیده‌اند، دیگر حتی نمی‌توانند به آن دوران فکر کنند. آخرین حضور WFH در بریتانیا در گرینهام کامن در دهه ۱۹۸۰ بود؛ جایی که گفته می‌شود براون و دیگران در اردوگاه صلح زنان نارضایتی ایجاد کردند، «به زنان حقوق بدهید، نه به ارتش»؛ شعار آنها بود.

کالاچی می‌گوید، شاید خواسته‌های جهانی بیش‌ازحد گسترده بوده است. به‌هرحال، زنان پرو واقعاً چه وجه اشتراکی با زنان پلیموث یا پنساکولا دارند؟ یا شاید -یک جایگزین خوش‌بینانه- این باشد که زمان آن هنوز فرا نرسیده است. زیرا تمام جاروبرقی‌های روباتیک جهان هنوز نمی‌توانند به این پرسش حیاتی پاسخ دهند: چه چیزی کار محسوب می‌شود و چه زمانی و چه مقدار از یک فرد برای انجام آن طلبکار است؟

اما می‌توان گفت اعتراض به بی‌عدالتی، وجه مشترک تمام کسانی بود که در طول زمان عضو این جنبش شدند یا از آن حمایت کردند و این بی‌عدالتی (حتی اگر ندانیم چطور می‌توان و باید عدالت را برقرار کرد) کتمان‌شدنی نیست. این جملات، هنوز هم کاربرد دارند: «طبقه حاکم فقط زمانی از مادر بودن تجلیل خواهد کرد که بسته حقوقی برای حمایت از آن وجود داشته باشد. ما برای طبقه سرمایه‌دار کار می‌کنیم. بگذارید آنها به ما پول بدهند، وگرنه می‌توانیم به کارخانه‌ها و اداره‌ها برویم و فرزندانمان را در دامان پدرانشان بگذاریم. ببینیم آیا آنها می‌توانند همزمان ماشین‌های فورد بسازند و پوشک عوض کنند. ما خواستار دستمزد برای کار خانه هستیم.» 

دراین پرونده بخوانید ...