شناسه خبر : 51460 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

مانیفست وفور

در دنیای فراوانی چگونه به کمبود رسیدیم؟

 

ایما موسی‌زاده / نویسنده نشریه 

88لازم نیست یک ناظر سیاسی زیرک باشید تا بفهمید که ایالات‌متحده در بحرانی که خود ساخته، گرفتار شده است. سیستم سیاسی دوحزبی این کشور در طول زمان کارایی خود را از دست داده است. دولت فدرال به‌ندرت می‌تواند کاری بزرگ را به‌موقع انجام دهد و وقتی هم که می‌تواند، همیشه به نتایج دلگرم‌کننده‌ای نمی‌رسد. بیشتر اوقات احساس می‌شود که حداقل از سال ۲۰۱۵، شاید هم زودتر، هیچ چشم‌انداز مثبتی برای ایالات‌متحده وجود نداشته است. زندگی روزمره نیز سخت‌تر شده است، از افزایش هزینه‌ها گرفته تا نهادهای در حال فروپاشی، تا روابط و جوامعی که به دست نیروهای اقتصادی و فرهنگی قدرتمند از هم پاشیده‌اند. بسیاری از نخبگان مسن‌تر در نهادهای مدنی و مذهبی که به‌آرامی در حال فروپاشی هستند، در تلاش‌اند تا مشعل را به نسل‌های ناامید پشت سر خود بسپارند. مراکز قدرت جدیدی که برای هموار کردن مسیرهای پیرامون مشکلات ناشی از آن ظهور کرده‌اند، اغلب موجب درگیری، انزوا، شکاف اجتماعی بیشتر و سازمان‌های ضعیف شده‌اند. این تنها مشکل ایالات‌متحده نیست، بلکه همه جهان یا حداقل بخشی از آن که قرار نبود دچار مشکل شود، اکنون در این وضعیت گیر افتاده است. درباره بخشی از جهان که قبل از سال 2015 هم دچار بحران بود و هنوز هم هست، صحبت نمی‌کنیم.

اواخر سال ۲۰۲۱، ازرا کلاین سرمقاله‌ای در نیویورک‌تایمز با عنوان «اشتباه اقتصادی که چپ‌ها بالاخره با آن مواجه می‌شوند» نوشت و در آن خواستار یک «ترقی‌خواهی طرف عرضه» جدید شد. چهار ماه بعد، درک تامپسون مقاله‌ای در آتلانتیک به نام «یک طرح ساده برای حل همه مشکلات آمریکا» نوشت و در آن خواستار «دستور کار فراوانی» شد. بسیاری از مردم به‌سرعت تشخیص دادند که این دو اساساً یک ایده هستند. کلاین و تامپسون نیز این را تشخیص دادند و با همکاری هم کتابی نوشتند که به‌عنوان مانیفستی برای این ایده بزرگ جدید عمل کند. سه سال بعد، «فراوانی» به کتابفروشی‌ها رسید.

«فراوانی» تلاشی است بلندپروازانه برای بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های سیاست و اقتصاد معاصر: چرا جوامعی که از نظر دانش، فناوری و سرمایه در بالاترین سطح تاریخ بشر قرار دارند، در عمل از تامین نیازهای اولیه شهروندان خود ناتوان به‌نظر می‌رسند؟ کلاین و تامپسون در این کتاب با نگاهی انتقادی و درعین‌حال سازنده، روایت مسلطِ کمبود را که سال‌هاست بر سیاست‌گذاری عمومی، به‌ویژه در ایالات‌متحده و دیگر کشورهای توسعه‌یافته، سایه انداخته به چالش می‌کشند و به‌جای آن از سیاست و اقتصادی سخن می‌گویند که  بر منطق وفور بنا شده است. آنها نشان می‌دهند که بسیاری از بحران‌های امروز، از مسکن و بهداشت گرفته تا انرژی پاک و زیرساخت، نه به‌دلیل نبود منابع، بلکه به علت ناتوانی ساختارهای حکمرانی در تبدیل ظرفیت بالقوه به واقعیت عینی شکل گرفته‌اند.

آنها بحث خود را از این نقطه آغاز می‌کنند که چپ سیاسی، به‌ویژه در آمریکا، طی دهه‌های اخیر بیش‌ازحد بر توزیع منابع موجود متمرکز شده و از مسئله تولید و ایجاد وفور غافل مانده است. در جهانی که تصور می‌شود منابع محدود هستند، طبیعی است که سیاست به میدان نبردی بر سر تقسیم عادلانه‌تر کیک موجود تبدیل شود. اما از نظر نویسندگان و آن‌گونه که در کتاب خود استدلال می‌کنند، این چهارچوب ذهنی دیگر پاسخگوی وضعیت امروز نیست. آنها یادآوری می‌کنند که جهان مدرن به لطف پیشرفت‌های فناورانه ظرفیت تولید بسیار بالایی دارد. این جهان در زمینه ثروت، انرژی، غذا و خدمات توان تولید را در مقیاسی دارد که پیشینیان حتی تصورش را هم نمی‌کردند. بااین‌حال، نتیجه عملی این ظرفیت عظیم، اغلب صف‌های طولانی برای مسکن مقرون به‌صرفه، هزینه‌های سرسام‌آور درمان و ناتوانی در مهار بحران اقلیمی بوده است. این تناقض، به‌زعم کلاین و تامپسون، نشان‌دهنده شکست سیاست وفور نیست، بلکه نشانه آن است که ما هرگز واقعاً سیاست وفور را به‌طور جدی دنبال نکرده‌ایم.

یکی از محورهای اصلی کتاب، نقد مقررات‌گرایی پیچیده و انباشته‌ای است که در طول زمان، حتی با نیت‌های خیرخواهانه، به مانعی در برابر ساخت‌وساز، نوآوری و گسترش خدمات عمومی تبدیل شده است. نویسندگان با مثال‌های متعدد از حوزه مسکن نشان می‌دهند که چگونه قوانین منطقه‌بندی، فرآیندهای طولانی صدور مجوز و اعتراض‌های بی‌پایان محلی، عملاً ساخت خانه‌های جدید را در بسیاری از شهرهای بزرگ ناممکن یا به‌شدت پرهزینه کرده‌اند. نتیجه این وضعیت، افزایش سرسام‌آور قیمت مسکن و تشدید نابرابری است، آن‌ هم نه به این دلیل که زمین یا مصالح وجود ندارد، بلکه چون سیستم تصمیم‌گیری قادر به حرکت سریع و موثر نیست. آنها تاکید می‌کنند که بسیاری از این قوانین در ابتدا برای جلوگیری از فساد، حفاظت از محیط زیست یا حفظ کیفیت زندگی تصویب شده‌اند، اما در عمل به شبکه‌ای از موانع پیچیده تبدیل شده‌اند که هر پروژه‌ای را فلج می‌کند.

در حوزه انرژی و تغییرات اقلیمی نیز منطق مشابهی حاکم است. کلاین و تامپسون با لحنی انتقادی، اما واقع‌گرایانه نشان می‌دهند که چگونه حتی پروژه‌های انرژی پاک، مانند نیروگاه‌های بادی یا خطوط انتقال برق، اغلب قربانی همان موانع بوروکراتیک و مخالفت‌های محلی می‌شوند که قرار بود از منافع عمومی محافظت کنند. نویسندگان استدلال می‌کنند که اگر جهان بخواهد به‌طور جدی با بحران اقلیمی مقابله کند، چاره‌ای جز ساخت گسترده و سریع زیرساخت‌های جدید ندارد و این امر مستلزم بازنگری اساسی در فرآیندهای تصمیم‌گیری و اولویت‌بندی است. از دید کلاین، دفاع از محیط زیست نباید به‌معنای فلج کردن هرگونه اقدام باشد، بلکه باید به‌دنبال راه‌هایی بود که هم حفاظت از محیط زیست و هم ساخت را ممکن کند.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های «فراوانی» نگاه آن به دولت است. نویسندگان برخلاف روایت‌های رایج که دولت را ذاتاً ناکارآمد و سنگین می‌دانند، استدلال می‌کنند که مشکل اصلی نه بزرگی دولت، بلکه ناتوانی آن در موثر عمل کردن است. نویسندگان به پروژه‌های عظیم و موفق گذشته، مانند ساخت شبکه بزرگراه‌ها یا برنامه‌های فضایی، اشاره می‌کنند و می‌پرسند چرا امروز انجام پروژه‌هایی به‌مراتب ساده‌تر، سال‌ها زمان می‌برد و هزینه‌ای چند برابر ایجاد می‌کند؟ این سوال جالبی است که شاید به ذهن کمتر کسی خطور کرده باشد؛ چطور دولتی که می‌توانست انسان را با امکانات آن زمان به ماه بفرستد، الان از تامین مسکن اولیه مردم ناتوان است؟ پاسخ نویسندگان « فراوانی» ترکیبی از عوامل فرهنگی، حقوقی و سیاسی است: ترس از اشتباه، وسواس در جلوگیری از هرگونه اشتباه و ریسک و ساختارهایی که مسئولیت را پخش و پاسخگویی را مبهم می‌کنند، همه و همه عواملی هستند که در این امر دخیل هستند. آنها می‌گویند، در چنین وضعیتی، بهترین راه برای جلوگیری از شکست عملاً هیچ کاری نکردن است.

نویسندگان در این کتاب تلاش می‌کنند نشان دهند که سیاست وفور نیازمند تغییر ذهنیت است. تغییر ذهنیتی که هم چپ و هم راست باید آن را بپذیرند. برای چپ، این به‌معنای توجه جدی‌تر به عرضه و تولید و ساخت است، نه صرفاً توزیع و حمایت. برای راست، پذیرش نقش فعال دولت در ایجاد شرایطی است که بازار بتواند در مقیاس بزرگ عمل کند. آنها بارها تاکید می‌کنند که وفور به‌طور خودکار از دل بازار آزاد یا دولت بزرگ بیرون نمی‌آید، بلکه نتیجه ترکیب هوشمندانه‌ای از سیاست‌گذاری، سرمایه‌گذاری و اعتماد عمومی است.

در بخش‌هایی از کتاب، کلاین و تامپسون به مسئله نوآوری می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه حتی در اقتصادهای پیشرفته، سرعت نوآوری در حوزه‌هایی که بیشترین نقش را در زندگی روزمره دارند، کاهش یافته است. آنها مثال می‌زنند که چرا ساخت‌وساز مسکن یا زیرساخت‌های حمل‌ونقل نسبت به دهه‌های گذشته کندتر و گران‌تر شده است، درحالی‌که در حوزه‌هایی مانند نرم‌افزار و فناوری اطلاعات شاهد جهش‌های عظیم بوده‌ایم. پاسخ آنها به تفاوت در محیط‌های نهادی و مقرراتی بازمی‌گردد: جایی که مسیر نوآوری هموار است، پیشرفت سریع اتفاق می‌افتد و جایی که موانع انباشته شده‌اند، حتی بهترین ایده‌ها نیز زمین‌گیر می‌شوند.

نکته مهم دیگر در «فراوانی» تاکید بر اهمیت زمان در سیاست است. کلاین و تامپسون استدلال می‌کنند که بسیاری از تصمیم‌گیری‌های امروز، اسیر افق‌های کوتاه‌مدت سیاسی شده‌اند. پروژه‌هایی که ثمره آنها سال‌ها بعد نمایان می‌شود، کمتر موردتوجه سیاستمدارانی قرار می‌گیرند که به چرخه‌های انتخاباتی کوتاه فکر می‌کنند. در نتیجه سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در زیرساخت، آموزش یا پژوهش، قربانی ملاحظات فوری می‌شوند. سیاست وفور، از نظر آنها مستلزم آن است که جامعه بتواند دوباره به آینده‌ای بلندمدت بیندیشد و برای آن هزینه بدهد.

کتاب همچنین به‌طور ضمنی نقدی فرهنگی مطرح می‌کند. کلاین نشان می‌دهد که چگونه بدبینی نسبت به توان جمعی، جایگزین خوش‌بینی مدرنی شده که زمانی موتور پیشرفت بود. در جهانی که شکست‌ها برجسته و موفقیت‌ها کمرنگ می‌شوند، اعتماد عمومی به امکان ساخت و تغییر کاهش می‌یابد. کلاین می‌گوید که بدون بازسازی این اعتماد، هیچ اصلاح نهادی پایداری ممکن نیست. وفور، پیش از آنکه یک برنامه اقتصادی باشد، روایتی فرهنگی است؛ روایتی که می‌گوید می‌توانیم بهتر بسازیم، بیشتر تولید کنیم و آینده‌ای فراخ‌تر خلق کنیم.

درعین‌حال، «فراوانی» کتابی ساده‌انگارانه یا خوش‌بینانه به معنای سطحی آن نیست. کلاین و تامپسون بارها به پیچیدگی‌های واقعی سیاست‌گذاری اذعان می‌کنند و هشدار می‌دهند که حذف کورکورانه مقررات می‌تواند به فجایع زیست‌محیطی یا اجتماعی بینجامد. اما آنها درعین‌حال اصرار دارند که تفاوت مهمی میان مقررات هوشمند و مقررات فلج‌کننده وجود دارد. مسئله اصلی، از نظر آنها، طراحی نهادهایی است که بتوانند میان منافع متعارض توازن برقرار کنند، بدون آنکه هر تصمیمی را به بن‌بست بکشانند.

ازرا کلاین و درک تامپسون در پایان کتاب، خواننده را به‌نوعی بازاندیشی اخلاقی دعوت می‌کنند. آنها می‌پرسند که آیا عادلانه است در جهانی که توانایی تولید وفور دارد، نسل‌های جدید را با کمبودهای ساختگی روبه‌رو کنیم؟ آیا اخلاقی است که به نام احتیاط، فرصت داشتن مسکن، انرژی پاک یا خدمات درمانی مناسب را از میلیون‌ها نفر بگیریم؟ این پرسش‌ها، کتاب را از یک تحلیل صرفاً فنی فراتر می‌برند و آن را به مداخله‌ای جدی در بحث‌های اخلاقی و سیاسی زمانه تبدیل می‌کنند. درعین‌حال، برخی منتقدان نسبت به گستره تعمیم تحلیل‌های کتاب ابراز تردید کرده‌اند. این دسته از منتقدان بر این نظرند که هرچند نقد نویسندگان به ناکارآمدی فرآیندهای تصمیم‌گیری در کشورهای ثروتمند قابل‌تامل است، اما کتاب گاهی تفاوت‌های نهادی و فرهنگی و اقتصادی میان کشورها و حتی مناطق مختلف یک کشور را نادیده می‌گیرد. به باور این منتقدان، آنچه در یک شهر بزرگ آمریکایی مانع ساخت وساز است، الزاماً با موانع موجود در شهرهای کوچک‌تر یا کشورهای در حال توسعه یکسان نیست، و این تفاوت‌ها در کتاب کمتر برجسته شده‌اند. علاوه بر این به نوع نگاه کتاب به سیاست و ائتلاف‌های اجتماعی نیز نقدهایی وجود دارد. برخی تحلیلگران سیاسی معتقدند کلاین و تامپسون تصویری نسبتاً ساده‌شده از امکان اجماع سیاسی برای «ساختن بیشتر» ترسیم می‌کنند. در این نقدها تاکید می‌شود که مقاومت در برابر پروژه‌های بزرگ، فقط نتیجه سوءتفاهم یا مقررات ناکارآمد نیست، بلکه اغلب ریشه در تعارض منافع واقعی، نگرانی‌های زیست‌محیطی، ترس از تغییر ترکیب جمعیتی و بی‌اعتمادی تاریخی به نهادهای قدرت دارد. از این منظر، دعوت کتاب به بازگشت به سیاست‌های تولیدمحور، بدون پرداختن عمیق به این تعارض‌ها، ممکن است بیش‌ازحد خوش‌بینانه تلقی شود. در مجموع، تصویری که از دل نقدهای مختلف درباره «فراوانی» شکل می‌گیرد، تصویری پیچیده و چندلایه است. کمتر منتقدی کتاب را به‌طور کامل رد کرده و درعین‌حال، کمتر کسی آن را بی‌نقص دانسته است. اغلب نقدها بر این نکته توافق دارند که اثر کلاین و تامپسون توانسته مسئله‌ای واقعی و مهم را به مرکز توجه بیاورد و زبان مشترکی برای بحث درباره آن فراهم کند. اختلاف‌نظرها بیشتر بر سر میزان کفایت این چهارچوب، دامنه تعمیم آن و پیامدهای سیاسی و اجتماعی‌اش شکل گرفته است.

در مجموع، «فراوانی» را می‌توان مانیفستی برای سیاست‌گذاری قرن بیست و یکم دانست؛ کتابی که می‌کوشد زبانی تازه‌ برای صحبت درباره پیشرفت ارائه دهد. نویسندگان نه وعده معجزه می‌دهند و نه نسخه‌ای ساده برای همه مشکلات دارند، ادعای آن را هم ندارند. اما با دقت و شفافیت نشان می‌دهند که بسیاری از محدودیت‌هایی که آنها را طبیعی یا اجتناب‌ناپذیر می‌پنداریم، درواقع ساخته دست خود ما هستند. اگر این محدودیت‌ها ساخته شده‌اند، می‌توان آنها را بازطراحی کرد. پیام نهایی کتاب، دعوت به جسارت است: جسارت در ساختن، در سرمایه‌گذاری، و در باور به اینکه وفور نه یک خیال، بلکه انتخابی سیاسی و اجتماعی است که هنوز می‌توان آن را برگزید. «فراوانی» در فضای فکری معاصر، بیش از آنکه یک مرجع نهایی تلقی شود، به‌عنوان متنی محرک و بحث‌برانگیز تعریف شده است. کتابی که خوانندگان و منتقدان را وادار می‌کند درباره رابطه میان سیاست، اقتصاد، ظرفیت تولید و کیفیت زندگی دوباره فکر کنند. در همین راستا، بسیاری از نقدهای بی‌طرفانه به این جمع‌بندی می‌رسند که ارزش اصلی کتاب نه در پاسخ‌های قطعی آن، بلکه در توانایی‌اش برای تغییر زاویه نگاه و باز کردن باب گفت‌وگویی است که احتمالاً در سال‌های آینده نیز ادامه خواهد یافت. 

دراین پرونده بخوانید ...