شناسه خبر : 51275 لینک کوتاه

نسلی که دیده نشد

چه عواملی نسل جوان را به خیابان‌ها کشاند؟

 

فائزه مومنی / نویسنده نشریه 

22نسل جوان در هر جامعه‌ای، سرمایه امید و نیروی محرکه توسعه است. چشم‌انداز روشن و واقع‌بینانه برای آینده نیز، انگیزه و امید به تلاش و سرمایه‌گذاری در جامعه می‌آفریند. اما وقتی نظام حکمرانی برای بلندمدت، برنامه‌ریزی اقتصادی و چشم‌انداز ملی مشخصی نداشته باشد، جوانان امید به آینده را از دست می‌دهند و انگیزه‌شان برای سرمایه‌گذاری در زندگی و اقتصاد کاهش می‌یابد. تحقیقات نشان می‌دهد در چنین شرایطی جامعه در چرخه «زندگی در لحظه» گرفتار می‌شود؛ اولویت‌ها به نیازهای کوتاه‌مدت و بقا محدود می‌شود و اعتماد عمومی نیز کاهش می‌یابد. خروجی آنکه این نسل اگر مهاجرت نکند،‌ ناگزیر است صدای مطالبات خود را به گوش سیاست‌گذار برساند، پس تحقق اهداف خود را در کف خیابان‌ها می‌جوید. پژوهشگران می‌گویند وقتی جوانان امیدی به ثبات اقتصادی ندارند، اگر دست به اعتراض نزنند بخش مهمی از انرژی و سرمایه فکری خود را صرف تلاش‌های کوتاه‌مدت و درآمدزایی فوری می‌کنند (مثلاً کارهای پاره‌وقت یا رفتن به خارج) و کمتر دست به پروژه‌های بلندمدت می‌زنند.

بعد اقتصادی زندگی بدون چشم‌انداز، شاید مهم‌ترین تاثیر آن، بر نسل جوان باشد. وقتی سیاست‌گذاران برنامه بلندمدت ندارند یا اهداف اقتصادی نامشخص‌اند، سرمایه‌گذاری در آموزش، کارآفرینی یا طرح‌های توسعه‌ای از سوی جوانان، معنا و حاصلی نخواهد داشت. درست به همین دلیل است که اقتصاددانان معتقدند در شرایط بی‌برنامگی و چشم‌انداز تاریک، نسل جوان انگیزه لازم برای سرمایه‌گذاری در آینده را از دست می‌دهد. از سوی دیگر، نبود ثبات اقتصادی بلندمدت، به مشکلات متعددی منجر می‌شود که یکی از آنها نرخ بیکاری است. جوانان بیشترین آسیب را از رکود و نوسانات اقتصادی می‌بینند. برای مثال طبق گزارش رسمی مرکز آمار ایران، در بهار امسال نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله حدود 7 /19 درصد بوده است -بیش از دو برابر نرخ بیکاری عمومی. این نشان‌دهنده کمبود فرصت‌های شغلی پایدار و جذاب برای جوانان است. به‌اضافه اینکه در نبود چشم‌انداز، بخش خصوصی هم مردد است که در تولید و فناوری‌های جدید سرمایه‌گذاری کند.

درعین‌حال، پدیده «زندگی در لحظه» باعث می‌شود اولویت‌ها به هزینه‌های کوتاه‌مدت مانند تامین مسکن و خوراک محدود شود. صنایع آینده‌نگر، تحقیقات و توسعه، و کارآفرینی سقوط می‌کنند و در مقابل، اقتصادی موقتی که سود آن از نوسانات ارزی یا سفته‌بازی حاصل می‌شود، رشد می‌یابد. در کنار همه این موارد، سیاست‌های بی‌ثبات، از جمله چاپ پول بدون پشتوانه و چشم‌پوشی از اصلاحات ساختاری، تورم مزمن را تشدید می‌کنند. تجربیات اخیر نشان می‌دهد وقتی تورم بالا می‌رود، قدرت خرید طبقات متوسط و جوانان کاهش یافته و توسعه اقتصادی نیز دچار رکود می‌شود.

در این گزارش با مشاوره و راهنمایی آقایان احمدرضا فتوت،‌ پژوهشگر پسادکترای روانشناسی سیاسی،  احمد بخارایی، جامعه‌شناس سیاسی و امیر دبیری‌مهر، جامعه‌شناس سیاسی و خانم مریم زارعیان، جامعه‌شناس، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که چه عواملی سبب قطع رابطه نسل جوان با ساختار سیاسی و اجتماعی کشور شده و آنان را به معترضان و منتقدان امروز بدل کرده است؟

آنها که دیده نشدند

در کنار این موضوع باید توجه کنیم که بخش بزرگی از نسل جوان انقلاب، در سیستم کشورداری دیده نشدند. انقلاب به‌طور کلی جوانان را آزاد کرد، ولی جوانان قبل از اینکه به بلوغ سیاسی و اجتماعی برسند با فوران ارزشی که داشتند در راس قدرت قرار گرفتند و گروه‌های میانی را کاملاً پر کردند درحالی‌که بسیار جوان و فاقد تجربه بودند. از سوی دیگر، انقلاب موجب آزادسازی بسیاری از ظرفیت‌ها شد و جوانان در عرصه‌های دانشگاهی، فرهنگی و اجتماعی حضور پیدا کردند. این امر دوگانه مهمی ایجاد کرد؛ فورانی از کنش اجتماعی و انتظارات به وجود آمد، درحالی‌که از آن‌سو، دریچه ورودی هر لحظه بسته‌تر می‌شد. جوانان دهه‌های 30 و 40 که در روند شکل‌گیری انقلاب اسلامی نقش‌آفرینی کردند، در اوایل دهه 60 کم‌کم به حاشیه رانده شدند و بیشتر به پیاده‌نظام جوانان قبلی تبدیل شدند. نسل بعدی جوانان هم که متولد دهه‌های 70 و 80 بودند، فاصله‌شان را با ساختار حاکمیت بیشتر کردند. امروز اینترنت، فضای مجازی، رکود اقتصادی و مجموعه عوامل دیگر باعث شده این فاصله بیشتر شود. آنها پشت سد یا کنکور زندگی صف بسته‌اند، اما این سد، حالا در معرض شکست کامل است.

این شرایط برای زنان و دختران، وخامت بیشتری داشت زیرا تمام متغیرهایی که گفته شد، در مورد زنان جامعه شدیدتر است. آزادی‌ها و حق انتخاب آنها از حق انتخاب پوشش و لباس گرفته تا حضور در عرصه‌های اجتماعی و شغلی، و بسیاری حوزه‌های دیگر، بسیار کمتر از مردان است؛ به‌تبع آن، شکاف بین دختران و ساختار حاکم نیز بیشتر است. البته عامل دیگری هم این شکاف را تشدید کرده است. پیش از انقلاب، نسبت ورودی‌های دانشگاه برای دختران در مقابل پسران، یک به دو یا یک به سه بود؛ این نسبت اکنون به 60 در برابر 40 رسیده است. این نشان می‌دهد در دهه‌های اخیر، از یک‌سو راهی گشوده شده تا زنان و دختران بیشتری وارد عرصه اجتماع شوند اما از آن‌سو، این زنان تحصیل‌کرده که به‌تبع تحصیلات و تجربه زیسته خود، مطالبات بیشتری برای اشتغال و حضور فعال در جامعه و اقتصاد دارند، با بن‌بست‌های بیشتری مواجه می‌شوند. بخش بزرگی از دخترانی که آموزش دیده‌اند، حتی در شهرهای کوچک و روستاها به اینترنت دسترسی دارند و فضاهای جدیدی را تجربه می‌کنند اما، برای ورود به جامعه و حضور فعال در سیاست با محدودیت‌های بسیاری مواجه‌اند. کافی است نگاهی به تعداد زنانِ حاضر در کابینه دولت یا مجلس شورای اسلامی بیندازید. درحالی‌که سقف شیشه‌ای، راه را برای حضور فعال و تاثیرگذار زنان در لایه‌های مدیریتی شرکت‌ها و سازمان‌های مختلف بسته است، بدنه حکمرانی نیز مقاومتی جدی در برابر حضور زنان در جایگاه‌های کلیدی دارد. دقیقاً به همین دلیل است که شکاف میان دختران و زنان جوان با بدنه حاکمیت، عمیق و بیش از سایر بخش‌های جامعه است.

درنهایت به نظر می‌رسد، مجموع این عوامل دست‌به‌دست هم داده و سبب شده نسل جوان ایرانی بیگانه با ساختار حاکم پرورش پیدا کند. این نسل نه به لحاظ فرهنگی و اعتقادی با ارزش‌های نسل گذشته خود تطابق کافی دارد، نه برای مشارکت و حضور اجتماعی انگیزه کافی دارد و نه می‌تواند به مشارکت اقتصادی، اشتغال، تحرک اقتصادی و کسب منزلت اجتماعی در این شرایط دشوار، امیدوار باشد.

درحالی‌که تجمیع این عوامل خود برای تعمیق شکاف نسلی کافی است، اقتصاد بیمار هم تیر خلاص را به پای این رابطه مخدوش زده است. کشور از اواسط دهه 90، شاهد تضعیف و کاهش چشمگیر رشد اقتصادی بود و تورم شدید و تحریم‌ها هم بر آن افزوده شدند. سیاست فیلترینگ هم سبب شد درِ مشاغل جدید مبتنی بر اینترنت، به روی جوانان نیمه‌بسته باقی بماند. و به این ترتیب، جوان ایرانی ناتوان از ورود موثر به عرصه اقتصاد و جامانده از پنج نهاد اصلی جامعه-خانواده، دین، آموزش، دولت و رسانه- به‌جای تسهیل ارتباط با جوانان، سد راه آنها شدند و بیگانگی این نسل را با نظام سیاسی و اجتماعی کشور رقم زدند.

بدون آینده

احمدرضا فتوت،‌ پژوهشگر پسادکترای روانشناسی سیاسی، در این باره می‌گوید: بررسی‌های کنونی حاکی از آن است که بیشترین آمار معترضان، متعلق به گروه سنی جوان‌تر است. این در حالی است که در اعتراضات اخیر، حضور افراد مسن‌تر به نسبت کمتر مشاهده می‌شود. به نظر می‌رسد این پدیده، بازتاب‌دهنده این واقعیت است که افراد مسن‌تر، به‌دلیل سابقه طولانی‌تر در فعالیت‌های سازمانی و کسب‌وکاری، سطح بالاتری از رضایت شغلی را تجربه می‌کنند. این رضایت، نه ناشی از فراهم شدن شرایط ایده‌آل، بلکه حاصل جمع‌بندی تجربه‌های گذشته و باور به نبود تفاوت‌های بنیادین میان سازمان‌ها، حاکمیت‌ها و دولت‌های مختلف است.

در مقابل، نسل جوان‌تر، با اتکا به امیدواری و فقدان تجربه‌های گذشته، تمایل بیشتری به تغییر و دستیابی به بهبود شرایط در حوزه‌های مختلف از جمله کسب‌وکار، سازمان‌ها و جامعه دارند. این نسل، به‌دلیل تاثیرپذیری بیشتر از هیجانات و فشارهای محیطی، رفتارهای هیجانی‌تری از خود بروز می‌دهند.

در زمینه مسائل اقتصادی، افراد مسن‌تر که دارایی‌هایی مانند خانه و خودرو در اختیار دارند، نگران از دست دادن این دارایی‌ها هستند. درحالی‌که نسل جوان‌تر، که فاقد این دارایی‌ها هستند، بیشتر به دنبال کسب آنها هستند و به‌دلیل آنکه حس می‌کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، انگیزه بیشتری برای مطالبه حقوق خود نشان می‌دهند.

این روانشناس معتقد است با توجه به روند رو‌به کاهش فاصله زمانی بین اعتراضات و انقلاب‌ها در سطح جهان و افزایش شدت این اعتراضات، لازم است حاکمیت ضمن ارزیابی دقیق تهدیدات، در برابر خواسته‌های مردم پاسخگو باشد. همچنین، برای ارزیابی دقیق‌تر وضعیت، بازنگری‌های دوره‌ای (برای مثال، هر 10 سال یک‌بار) در قانون اساسی و ساختارهای حکمرانی ضروری است. نظرات نسل گذشته دیگر بازتاب‌دهنده مطالبات جمعیت فعلی نیست و باید فکری به حال شنیدن نظرات نسل جدید کنند.

فتوت با اشاره به رویکرد نادرست حکمرانی در پاسخ به اعتراضات معتقد است نسل‌های جدید که از دوران کودکی با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی آشنا شده‌اند، به‌صورت اساسی به این ابزارها برای ارتباط، سرگرمی و کسب‌وکار وابسته‌اند. قطع دسترسی به اینترنت نه‌تنها مانع از دریافت اطلاعات می‌شود، بلکه فشار روانی قابل‌توجهی بر افراد وارد می‌کند؛ به‌ویژه در شرایطی که افراد برای کسب درآمد از پلت‌فرم‌های دیجیتال (واتس‌آپ، اینستاگرام و...) استفاده می‌کردند و اکنون قادر به ارسال پیام یا دریافت اطلاعات نیستند. این قطع ارتباط می‌تواند به اضطراب، افسردگی و تنش‌های خانوادگی منجر شود، چرا که افراد دیگر نمی‌توانند به‌صورت آنلاین سرگرمی‌های خود و کار را ادامه دهند و در نتیجه این خود سبب تشدید تنش و اعتراض و ورود آنها به خیابان‌ها می‌شود.

به‌علاوه، عدم دسترسی به رسانه‌های داخلی و خارجی باعث می‌شود که افراد برای کسب اطلاعات، به ارتباطات میان فردی روی بیاورند. شاید این کار بتواند سرعت انتشار اخبار و شدت اعتراضات را کاهش دهد، اما نمی‌تواند آن را متوقف کند؛ همانند مسدود کردن مسیر جریان آب، که سبب می‌شود آب از مسیرهای دیگر عبور کند. بنابراین، حتی در صورت قطع اینترنت، اطلاعات از طریق مسیرهای جایگزین به‌دست می‌آید؛ اما این فرآیند زمان‌برتر است و با سرعت کمتری انجام می‌شود.

نابودی اثرگذاری نسل مرجع

احمد بخارایی، جامعه‌شناس سیاسی معتقد است این نسل در فضای شکاف بین نسلی بزرگ شده و رشد کرده است. گروه مرجع آنها نسل گذشته نیست. این گروه در درون خود چیزی داشته که در فضای اعتراضات این روزها،‌ توانایی عرض‌اندام پیدا کرده است. نسلی که با هیجانات و اقتضائات سنی مثل پرخاشگری دست‌وپنجه نرم می‌کند زمانی که با ناامیدی از آینده خود روبه‌رو می‌شود،‌ درنهایت با خشونت پا به میدان اعتراض می‌گذارد. حالا اگر این جوانان در اعتراضات هم دیده نشوند، در خلوت خود به سراغ استفاده از مواد مخدر و هرچیزی که بتواند این خلأ را پر کند می‌روند. احتمالاً بعد از اعتراضات باید شاهد باشید که آمار خودکشی میان نوجوانان تشدید خواهد شد.

 او ادامه می‌دهد:‌ قطعاً دلیل حضور این نسل در اعتراضات و شکل عرض‌اندام آنها، ارتباط دوسویه و دیالکتیک با عملکرد مسئولان دارد؛‌ یعنی به همان نسبت که این نسل دیده نشود و آینده‌ای برای خود متصور نباشد،‌ حضور پررنگ‌تری در خیابان‌ها دارد. در این شرایط مسئولان نمی‌توانند بگویند چرا جوانان و نوجوانان ما پا در خیابان گذاشته و دلیل حضور آنها را نقد کنند! این نسل از اینجا رانده و از آنجا مانده است. من آینده خوبی را برای این نسل تصور نمی‌کنم. نسلی که با بحران گروه مرجع روبه‌رو شود و مسیر خود را با هیجان، عصبانیت و ناامیدی نسبت به آینده ادامه دهد،‌ متاسفانه اوضاع نابسامانی خواهد داشت. مسبب این اوضاع، مسئولانی هستند که مبتنی بر تفکرات اشتباه، خودشان را از وقایع اجتماعی دور نگه می‌دارند و واقعیت‌های اجتماعی را کتمان می‌کنند. شک نکنید که به فرض بازگشتن به شرایط عادی،‌ خشونت مطالبه‌گرانه این نسل خودش را در قالب خشونت مجازی بازتولید می‌کند و جامعه برای دور بعد اعتراضات مستعد می‌شود. دوره‌های اعتراضات همان‌طور که شاهد هستید کوتاه‌تر شده و احتمالاً باید سه تا چهار ماه آینده، منتظر اتفاقات دیگری که آن هم مبتنی بر شرایط وخیم اقتصادی است،‌ باشیم.

19

بحران خشم و افسردگی

مریم زارعیان، جامعه‌شناس نیز به تاثیر قطعی اینترنت بر نسل جوان می‌پردازد. او معتقد است که صدا و سیما، نه ابزار سرگرمی مناسبی برای مردم است و نه ابزار اطلاع‌رسانی صادق و بی‌طرف. او می‌گوید: واقعیت این است که صدا و سیما با عملکردی که در گذشته داشته عملاً مخاطب چندانی در جامعه ندارد و مخاطبان صدا و سیما قشر فرهنگی و سیاسی خاصی هستند. حتی برنامه‌های سرگرمی مثل مسابقه و موسیقی را برای گرایش خاصی تولید کرده است. در نتیجه جامعه را اساساً دچار یک دوقطبی کرده است. حتی کارشناسانی که در صدا و سیما آورده می‌شوند هم دارای گرایش خاصی هستند و اساساً این رسانه به مقبولیت توجه نمی‌کند. در این شرایط اینترنت هم قطع می‌شود،‌ مردم نه ابزاری برای سرگرمی دارند و نه ابزاری برای خبرگیری. رسانه‌های مجازی که می‌توانستند فاصله میان مردم و دولت را تا حد زیادی کاهش دهند،‌ حالا مسدود هستند و تمامیت رسانه‌ای در شرایطی که صدا و سیما اساساً تولیدات مناسبی ندارد، به‌دست رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال افتاده است.

او ادامه می‌دهد: در نتیجه، اعتماد تضعیف‌شده بین دولت و مردم،‌ بدتر خواهد شد. شایعات قوت بیشتری می‌گیرند،‌ استرس،‌ اضطراب و ناامنی تشدید خواهد شد و مردم در یک خلأ ارتباطی، حبس خواهند شد. خروجی این موضوع جز خشم انباشته‌شده چیز دیگری نیست. به اضافه اینکه کسب‌وکارها از چرخه درآمدزایی خارج شده و بیکاری هم در این شرایط اقتصادی وخیم اوج می‌گیرد. مردم نه ابزار اطلاع‌رسانی دارند،‌ نه ابزار سرگرمی و برخی از آنها حتی درآمد هم ندارند،‌ در این شرایط جز خشم و افسردگی از آینده‌ای بدون چشم‌انداز نمی‌توانیم انتظار دیگری از فضای حاکم بر جامعه داشته باشیم.

در کنار همه این موارد، نبود امید به آینده در سطح جامعه می‌تواند به افزایش خودکشی، حاشیه‌نشینی گسترده، مهاجرت جوانان و خروج سرمایه‌های انسانی از کشور منجر شود. درعین‌حال، اعتماد عمومی به دولت‌ها کاهش می‌یابد و شکاف میان نسل جوان و حاکمیت، عمیق‌تر می‌شود. نتیجه این وضعیت، «سردرگمی و کاهش انگیزه برای سرمایه‌گذاری و نوآوری» است. در چنین جامعه‌ای، جوانان احساس می‌کنند حتی اگر توان و مهارت داشته باشند، آینده مشخصی برای آنها وجود ندارد. در نتیجه، تمایل به مشارکت مدنی و فعالیت جمعی پایین آمده و افراد می‌کوشند تنها برای تامین نیازهای ضروری خود تلاش کنند. بحران هویت و احساس پوچی نیز می‌تواند عارض شود؛ چرا که ارزش‌های بلندمدت مانند «خدمت به ملت» یا «رشد علمی» در سایه یک چشم‌انداز روشن تضعیف می‌شوند و چشم‌انداز پیش‌رو به «بی‌معنایی» یا ناامیدی بدل می‌شود.

نسل ناراضی

تنش‌های خاص و اعتراضات سیاسی بر نسل‌های مختلف آثار متفاوتی به‌جا می‌گذارد. نسل‌های مسن‌تر که حوادث زیادی را پشت سر گذاشته به شکل متفاوت از تنش‌های سیاسی آسیب می‌بیند اما وضعیت برای نسل‌های جوان‌تر متفاوت است. نحوه مواجهه نسل‌ها با وقایع اخیر کشور نیز متفاوت است. نسل‌های مسن‌تر که انقلاب 57 را رقم زدند و تنش‌های اجتماعی زیادی را از سر گذرانده‌اند بااحتیاط به وقایع اخیر می‌نگرند اما نگرانی نسل‌های جوان‌تر بیشتر است. این نسل آینده را یک دارایی مهم ازدست‌رفته می‌بیند و در مقایسه با نسل‌های قبل، احساس نارضایتی بیشتری دارد. انگار هرچه نسل جوان‌تر می‌شود، این حس در آنها بیشتر تشدید می‌شود.

 شرایطی که پیش آمده حتی نوجوانان را هم ناراضی می‌کند که این اتفاق می‌تواند بخش زیادی از سرمایه اجتماعی کشور را تضعیف کند. نسل نوجوان که تا پیش از این وقایع هنوز درگیر مسائل سیاسی نشده بود اکنون در بطن حوادث جدی و مخاطره‌آمیز قرار گرفته است. در تجمعات اخیر تهران مواردی از حضور نوجوانان مشاهده شده که علامت جدیدی به‌شمار می‌رود، به‌گونه‌ای که حتی پلیس و نیروهای امنیتی هم در پیامک‌هایی به خانواده‌ها هشدار داده‌اند که مراقب فرزندان نوجوان خود باشند. حال آنکه این غلیان احساسات و کارزارهای پرشور دختران و پسران نسل نو، در شرایط و بافتار اجتماعی و فرهنگی مساعدی، می‌توانست از مصادیق کنشگری مجدانه ایشان برای اعتلای جایگاه فردی و اجتماعی‌شان و تلاش برای احقاق حقوقشان به‌شمار بیاید.

 برای نسلی که بخش عمده‌ای از آموزش آن بر بستر اینترنت می‌گذرد تحمل حتی چند روز قطعی اینترنت، بسیار دشوار است. علاوه بر این، آموزش نوجوانان و جوانان به دلیل تعطیلی مراکز آموزشی، به‌شدت تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد و نسلی که باید سکان اداره کشور را در آینده در دست بگیرد، با آسیب‌های روحی و روانی بسیاری مواجه می‌شود.

در شرایطی که مجراهای رسمی و کارآمد بیان مطالبات منطقی و پیگیری انتظارات اقشار مختلف مردم، به‌ویژه نسل‌های جدید، مسدود باشد، می‌توان انتظار فوران احساسات را داشت. تحلیلگران معتقدند مسئولان می‌توانستند پیش از این، هوشیارانه و مسئولانه، نگران رخداد این اعتراضات و درصدد پیشگیری از پیامدهای آن باشند؛ پیامدهایی که اینک بی‌تردید می‌توان اذعان کرد همگان از آن متضرر شده‌اند. هر تنی که مجروح و هر روانی که رنجور می‌شود و هر جانی که از دست می‌رود، لطمه‌ای جبران‌ناپذیر به پیکره جامعه، انسجام ملی و هویت جمعی وارد می‌کند.

جوانان، چه در مرکز و چه در پیرامون، بیمناک از آینده‌ای ناروشن، دل‌خسته از تجربه طرد و تبعیض و سرشار از احساس محرومیت نسبی هستند. در چنین شرایطی، مسئولان باید هر روز دل‌نگران جوانانی باشند که ازدواج نمی‌کنند، فرزند نمی‌آورند، مهاجرت می‌کنند یا دچار اختلال‌های روانی می‌شوند، دست به خودکشی می‌زنند یا از سر استیصال، فریادشان را در خیابان‌ها سر می‌دهند. اما به نظر می‌رسد مسئولان جامعه، غافل از تغییرات شتابنده اجتماعی و فرهنگی، هیچ‌گونه سیاست امیدبخشی برای پاسخگویی به مطالبات، خواسته‌ها و نیازهای جوانان ندارند.

این نسل نه‌تنها در تکنولوژی غوطه‌ورند بلکه با یک واقعیت کاملاً متفاوت از نسل‌های دهه ۶۰ و ۷۰ روبه‌رو شده‌اند. نسلی که با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، چندصدایی شدن جهان و سرعت گردش اطلاعات رشد کرده، طبیعی است که نگرش‌های متفاوت‌تری نسبت به خانواده، سیاست، مذهب، سبک زندگی و حتی مفهوم آینده داشته باشد. تجربه زیسته نسل جدید با تنوع رسانه‌ای، تضادهای گفتمانی و حضور در جهان دیجیتال آمیخته شده است. برای نسل Z، مرجعیت سنتی کمرنگ شده و کارآمدی جایگزین اقتدار شده است. آنها به‌دنبال نتیجه‌اند، نه توصیه.

نیمکت‌نشینان

در این بخش از گزارش، با مشورت امیر دبیری‌مهر، جامعه‌شناس سیاسی و رئیس انجمن اندیشه و قلم، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که پایین آمدن سن اعتراض، چه عواقبی به‌دنبال دارد، چرا نسل‌های نوجوان درگیر کشمکش‌های خیابانی شده‌اند و نسل نوجوان معترض، چه آینده‌ای پیش‌رو دارد؟

او می‌گوید: زمانی که تعاریف و روایت‌های کلیشه‌ای و یکدست از یک جامعه کثرت‌گرای متنوع ارائه می‌دهیم تبعات بسیار ناگواری در شرایط خاص پیدا می‌کند. نسل جدید دنیاهای بسیار متفاوتی و سبک زندگی متفاوتی دارند. آنها درنتیجه رشدیافتگی، به سبک زندگی‌های یکدیگر هم احترام می‌گذارند و درعین‌حال انتظار دارند سبک زندگی آنها و متفاوت بودنشان هم به رسمیت شناخته شود. این مسائل در نسل‌های گذشته بسیار کمرنگ‌تر بود.‌ آنها بیشتر دنبال همرنگی و همسویی بودند. این نسل اما اصلاً شبیه نسل گذشته نیست و هویت و تمایز خود را در تفاوت جست‌وجو می‌کند. به همین خاطر از متفاوت زندگی کردن و متفاوت اندیشیدن و رفتار کردن،‌ نه‌تنها ابایی ندارد،‌ بلکه با آن احساس هویت می‌کند. اما حاکمیت و روایت صاحبان قدرت همیشه نادیده گرفتن این واقعیت اجتماعی در ایران بوده است.

دبیری‌مهر می‌افزاید: مسئولان عادت دارند یک تعریف کلیشه‌ای خاص از این نسل ارائه بدهند؛‌ مثلاً بگویند همه جوانان و نوجوانان کشور ما انقلابی‌اند یا در مراسم اعتکاف شرکت می‌کنند؛ تعمیم‌های شعارگونه، این نسل را وازده می‌کند. آنها از خود می‌پرسند اینها چه می‌گویند؟ دغدغه و خواسته‌های من چیز دیگری است. پس اینها مرا نمی‌بینند. این نسل گفت‌وگوها و مونولوگ‌های خاص خود را دارد. درنتیجه شروع به ایجاد کلونی‌ها و ارتباطات خاص خود می‌کند. البته این موضوع در قالب یک خشم درونی نیز در او وجود دارد. این موضوع را باید به‌عنوان اصل جامعه‌شناختی بپذیریم که هر وقت هر طیفی یا گروهی، در جامعه نادیده گرفته شود و به رسمیت شناخته نشود،‌ نسبت به جریان قالب اجتماعی دچار خشم می‌شود و این خشم را به شیوه خودش نشان خواهد داد.

این جامعه‌شناس سیاسی می‌افزاید: زمانی که فضایی برای اعتراض فراهم می‌شود،‌ این نسل فرصت پیدا می‌کند تا خشم خود را بروز دهد. هرچند من معتقدم این نسل اعتراض خود را هنوز در قالب شعار و اعتراضات نشان می‌دهد و اصلاً به خشونت متوسل نشده است. کسانی که در این روزها بیرون بودند دیدند که نسل جوان صرفاً در خیابان حضور پیدا کردند و شعار دادند. آنها می‌گویند شما زمین بازی درست کردید که اساساً من در این زمین بازی نیستم و مشارکت داده نمی‌شوم، پس بگذارید ما یک زمین بازی درست کنیم که خودمان در آن بازی کنیم. این موضوع یک واقعیت است و نمی‌دانم چرا عده‌ای نمی‌خواهند آن را ببینند و درک کنند. این شرایط وقتی ایجاد می‌شود،‌ این گروه‌ها بیشتر از همه در میدان هستند و در کمال تاسف، بیشترین خسارت را هم متحمل می‌شوند. دغدغه شخصی من این است که چند جوان و نوجوان در این مدت آسیب دیده‌اند؟ این افراد بی‌گناه هستند. کسانی که آرزوهایی داشتند،‌ پر از انرژی‌اند و کشور را برای خودشان می‌دانند. حالا که خسارت دیده‌اند چه کسی پاسخگو است؟ مقصر هم کسی نیست که به آنها آسیب زده، کسی است که به این جمعیت زمین بازی نداده است. نسل نوجوان و جوان ما بسیار ناراحت است و نمی‌دانم چرا مسئولان این موضوع را درک نمی‌کنند! جوانانی که در مراسم مذهبی شرکت می‌کنند هم جوان کشور ما هستند اما نه اینکه فقط این گروه. تقلیل دادن یک جامعه بزرگ به یک قشر، جفای بزرگی به ملت و مملکت است.

20

پیامدهای قطع ارتباط

دبیری‌مهر همچنین درباره تاثیر قطعی اینترنت در فضای فعلی کشور می‌گوید: بعد از تجمعات 18 و 19 دی‌ماه در ایران که به خشونت و تخریب انجامید که می‌توان آن را فاز دوم اعتراضات اخیر ایران نامید، با تصمیم نهادهای امنیتی نه‌تنها اینترنت به‌طور کامل قطع شد بلکه تلفن‌های همراه و پیامک‌ها نیز در ساعاتی از روز قطع می‌شود. اتفاقی که در این حجم و مدت در ایران سابقه نداشته است. مقامات ایرانی در اطلاعیه‌هایی اعلام کردند این تصمیم به دلیل شرایط خطیر امنیتی گرفته شده است اما اگر این روند در روزهای آینده ادامه پیدا کند، نه‌تنها در برقراری نظم و امنیت موثر نیست بلکه به دلایل زیر، خود به عاملی ضدامنیتی تبدیل خواهد شد.

با قطع کامل اینترنت و حتی قطع شدن پیام‌رسان‌های داخلی، جامعه ایرانی دچار نوعی خلأ اطلاعاتی و ارتباطی شده و با توجه به کاهش شدید اعتماد مردم به صداوسیما در سال‌های اخیر، شبکه‌ای مثل ایران اینترنشنال که بر آتش تنش‌ها می‌دمد به تنها مرجع خبری و تحلیلی افکار عمومی تبدیل شده است. این اتفاق، نتیجه خسارت‌بار قطع اینترنت است. این شبکه معاند به‌طور رسمی و آشکار و هدایت‌شده از خشونت‌بار شدن اعتراضات حمایت کرده و خواستار دخالت آمریکا و اسرائیل در این درگیری به نفع معترضان و علیه جمهوری اسلامی است.

با ادامه قطعی اینترنت، یک زمینه اعتراضی دیگر نیز در جامعه ایجاد می‌شود زیرا بر اساس حقوق ارتباطات در جهان، هیچ دولتی حتی در شرایط وخیم جنگی حق ندارد برای مدت بیش از چند ساعت شهروندان را از حق ارتباط و حق اطلاع و حق انتشار محروم کند و ادامه این شرایط، موجی از نارضایتی جدید در شهروندانی ایجاد می‌کند که دچار وضعیت سردرگرمی و استیصال ارتباطی می‌شوند و حتی می‌تواند موج جدیدی از حضور خیابانی ایجاد کند. وقتی شهروند نمی‌تواند حتی در فضای مجازی کسب خبر کند و با دیگران در تماس و ارتباط و تبادل‌نظر باشد تمایل پیدا می‌کند راهی خیابان شود.

دبیری‌مهر می‌افزاید: قطع اینترنت،‌ کسب‌وکارها و حتی مبادلات بانکی را هم با دشواری روبه‌رو کرده است و فراخوان‌های مکرر گروه‌های معاند هم مشکلات زیادی برای شهروندان و حتی دولتمردان ایجاد کرده است. حتی رصد اخبار صداوسیما در مدت اخیر نشان می‌دهد غیر از اخبار مربوط به اعتراضات و آب‌وهوا، هیچ خبری از دولت و جامعه نیست گویی کشور در تعطیلات است. بخش خصوصی که تحت فشار اقتصادی است و جرقه اعتراضات اخیر هم در دو هفته پیش در بازار زده شد با ادامه این وضع خشمگین‌تر و ناراضی‌تر می‌شود. بنابراین برقراری ارتباطات و وصل اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌تواند تا حدودی فشار روانی جامعه ایرانی را کاهش دهد. اما شواهد این‌گونه است که طرفداران قطع کامل ارتباطات در ایران در شرایط کنونی دست برتر را دارند.

بر مبنای گفته‌های دبیری‌مهر به نظر می‌رسد پس از پایان التهابات در جامعه اگر ارتباطات برخط به شرایط پیشین بازنگردد خود می‌تواند منشأ بحران دیگری باشد و با اعتراضات جدیدی همراه شود.

نسل اعتراضات جدید

در قیاس جنبش‌های اجتماعی در سراسر جهان نکات مشابهی قابل‌مشاهده است. اعتراضات در اکوادور با کاهش یارانه سوخت دیزل آغاز شد. در مراکش، تصمیم دولت برای صرف میلیاردها دلار برای یک استادیوم فوتبال و زیرساخت‌های مرتبط در بحبوحه فروپاشی آشکار سیستم بهداشت ملی مردم را به خیابان‌ها کشاند.

در نپال، ناآرامی‌ها زمانی افزایش یافت که دولت تلاش کرد پلت‌فرم‌های اصلی رسانه‌های اجتماعی را ممنوع کند؛ در برخی موارد، همان پلت‌فرم‌هایی که با پوشش خبری از به اصطلاح «بچه‌های نپو» -فرزندان نخبگانی که سبک زندگی مجلل آنها در تضاد با اکثریت محروم قرار دارد- باعث خشم عمومی شدند. برخی از کشورهایی که تحت‌تاثیر اعتراضات نسل Z قرار گرفته‌اند فقیر هستند (مانند ماداگاسکار)؛ برخی دیگر با فاصله قابل‌توجهی درآمد بالایی دارند (مانند اندونزی). به باور ناظران، بیست‌وچند‌ساله‌ها نقش برجسته‌ای در همه این کشورها ایفا کرده‌اند؛ نماینده جمعیت‌های جوان رو به رشدی که فرصت‌هایشان برای پیشرفت توسط نخبگان حریص مسدود شده است.

اما درنهایت، مسئولان باید بدانند این نسل می‌تواند منبع بی‌ثباتی سیاسی باشد. در سودان، یک جنبش مدنی آرمان‌گرا شاهد آن بود که قدرتش توسط ژنرال‌هایی که کشور را به یک جنگ داخلی خونین فروبردند، ربوده شد. در ماداگاسکار، خود راجوئلینا، که در آن زمان یک دی‌جی ۳۴ساله بود، در سال ۲۰۰۹ در عصر اعتراضات جوانان به قدرت رسید، اما به وسیله نسل بعدی و چند ژنرال، از قدرت کنار گذاشته شد. اعتراضات جوانان همچنین طعمه آسانی برای کمپین‌های اطلاعات نادرست است که می‌توانند نارضایتی‌های مشروع را به اهداف شوم، ازجمله حمایت از مزدوران یا کودتاهای داخلی، تبدیل کنند.

همزمان، معترضان نسل جدید می‌توانند نیرویی برای تحقق خیر باشند و به نخبگان ریشه‌دار هشدار دهند که سیاست یک قرارداد اجتماعی است، نه مجوزی برای غارت. بسیاری از سیاستمداران تصور می‌کنند که بهترین شانس بقای آنها سرکوب اعتراضات است. اما آنها باید آگاه باشند که جنبش‌های جوانان خاموش نمی‌ماند بلکه بازمی‌گردد. راه بهتر برای بقا، ایجاد محیطی مساعد برای اشتغال، دریافت خدمات باکیفیت و احساس امنیت است. سیاستمدارانی که نمی‌توانند چنین اولویت‌هایی را فراهم کنند، می‌توانند انتظار داشته باشند که به‌زودی شاهد تشدید نارضایتی‌ها و تعمیق شکاف میان خود و اقشار مختلف جامعه به‌ویژه جوانان باشند. 

دراین پرونده بخوانید ...