شناسه خبر : 51886 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

کودتای ماشینی

آیا هوش مصنوعی نوشته‌های انسانی را می‌دزدد؟

کودتای ماشینی

آسیه اسدپور /نویسنده نشریه  

ساعت از نیمه‌شب گذشته است. کلاغ‌های درخت روبه‌رویی، به وقتِ بی‌وقتی سمفونی راه انداخته‌اند. جمله‌ها نیمه‌کاره مانده‌اند، و صفحه‌ سفید، مثل آینه‌ای بی‌رحم، به او خیره است. کلمه‌ها را می‌نویسد. پاک می‌کند. دوباره می‌نویسد. بی‌فایده است. لیوان چای سردشده را دستش می‌گیرد و روبه‌روی کتابخانه‌اش می‌ایستد. ماشین تحریر آنقدر صبور می‌ماند تا طلسم استفاده مکرر از یک کلمه، شکسته و واژه‌هایی خلق شود که حس دارند. حسی مانند سوزش بریدن انگشت با تیزی لبه کاغذی تاخورده؛ یا رنج اندوهی که نمی‌شود به زبان آورد؛ حتی دلبستگی که در دلِ چند کلمه حل شده است. تمام احساساتی که آدمی را آدم نگه می‌دارد و حفاظ تاریخ انسانی آنهاست. کاری که شاید حالا جاستینا بارگیِلسکا با کتاب شعر«فنجان سونامی» و شن یانگ با رمان علمی-تخیلی «سرزمین خاطرات» دیگر نمی‌توانند انجام دهند؛ غم دارد ولی آنها، آینده فرضی داستان کوتاه ۸۳ساله بورخس، «۲۵ آگوست ۱۹۸۳»، را واقعیت کردند. بی‌آنکه ساعت سه نصف‌شب از سرِ خستگی و قفل شدن کلماتشان به آشپزخانه بروند تا برای خودشان چای درست کنند. آنها، یک پرامپت به هوش مصنوعی دادند و در عرض چند دقیقه کتاب نوشتند. کتاب‌هایی که برنده جایزه‌های ادبی معتبر هم شدند، اما نماد غیرانسانی‌سازی هنر نوشتن‌اند. بارگیِلسکا، یانگ یا امثال آنها، می‌توانند با هوش مصنوعی روایت بسازند، لحن را تقلید‌، فرم‌های مختلف نوشتار را بازتولید و حتی در برخی موارد، متنی قابل‌انتشار تولید کنند؛ اما آنچه نوشته‌هایشان هنوز ندارد، «تجربه زیسته» است؛ خالی‌اند از حس کودکی، حافظه‌ عاطفی، رنجِ غم، حسرت داشته‌ها و نداشته‌ها، امید و زیستن در یک زمان تاریخی مشخص.

منطقه خاکستری

هوش مصنوعی حالا می‌تواند فصل بسازد. شخصیت خلق کند. اما نمی‌تواند بارها و بارها یک جمله را بنویسد و پاک ‌کند تا به وزن درست برسد. از شکست یک پاراگراف، تا صبح در سکوت نمی‌ماند. چیزی را از ته دل نه از دست داده، نه چیزی را با تمام وجود خواسته است. ولی همانند، رویارویی فلسفی و سوررئال بورخسِ سالخورده با نسخه آینده و در آستانه مرگِ خودش در هتلی در شهر آدلاید، به هر روی، سراغمان آمده و واقعیت غیرقابل انکار کنونی امروز ما شده است. یک رقیب روی مرز واقعیت، رویا و شکستِ مفهوم دایره‌ای زمان. هوش مصنوعی، دیگر فقط ترس یک فناوری در حاشیه‌ صنعت نشر نیست. در متن ماجراست. در دادگاه‌ها، اتاق‌های تحریریه، روی میز کار نویسندگان و مترجمان، و در دستورالعمل‌های آمازون و دعواهای حقوقی حق مولف است. آینده‌ای است که هنوز نوشته نشده، اما نشانه‌هایش همین حالا هم دیده می‌شود. حالا، شما چه نویسنده باشید یا نباشید، دیگر لازم نیست تا نیمه‌شب بیدار بمانید، از نشانگرهای رنگی کتاب‌هایتان ذوق‌زده شوید، عادت‌های عجیب‌وغریب نوشتن داشته باشید، از ماشین تحریر سبزرنگ آنتیک پشت ویترین عتیقه‌فروشی ذوق‌زده شوید یا معتقد باشید راه‌های بهتری برای از گرسنگی نمردن وجود دارد، راه‌هایی مانند نوشتن. همین که بتوانید یک پرامپت قوی به کلود یا چت جی‌پی‌تی بدهید، می‌توانید یک داستان یا کتاب بنویسید و وارد جهانی بشوید که برای بسیاری از نویسندگان و مترجمان انسانی، جهان «‌اورولی» است. یک جهان از روایت دیستوپیایی فناوری که مفهومِ «هر که حال را کنترل کند، گذشته را نیز کنترل می‌کند» را نوین و وارد یک منطقه خاکستری از «‌نویسندگی سایه» کرده است. تقریباً همان دنیای «ماشین‌های رمان‌نویس» جرج اورول که قادر به تولید انبوه ادبیات (اخلاقی یا غیراخلاقی) هستند و از «کالیدوسکوپ‌های» مکانیکی برنامه‌ریزی‌شده به عنوان جایگزینی برای فرآیند هنری فردی استفاده می‌کنند و اغلب موفق هم بوده‌اند. برای نمونه، نویسنده‌ای با نام مستعار کورال هارت، سال گذشته، بیش از ۲۰۰ رمان عاشقانه با ۲۱ نام مستعار نوشته و آنها را در آمازون منتشر کرده است که یک رکورد در بازار کتاب‌های خودانتشاری محسوب می‌شود. طبق گزارش نیویورک تایمز، او 50 هزار نسخه از این کتاب‌ها را که گاه نوشتنشان فقط 45 دقیقه زمان برده است، فروخته و حدود 100 هزار دلار درآمد داشته است. روندی که برای یک نویسنده معمولی عملاً شانس محسوب می‌شود. یا در نمونه‌ای دیگر بر اساس داده‌های شرکت بازاریابی دیجیتال «‌Graphite‌» در سیلیکون‌ولی، تا به امروز بیش از ۵۰ درصد از مقالات جدید موجود در وب، با هوش مصنوعی نوشته شده‌اند و به طور ثابت‌شده ۶۵ هزار مقاله موجود، «نویسنده در سایه» هم نداشته و حاصل پرامپت‌ها و الگو‌های زبانی‌اند که به تعبیر پژوهشگران، این نقطه اوج کمرنگ‌شدن مرز «نوشتار انسانی و روباتی» را تفسیر کتاب «آخرالزمانی و یکپارچه» اومبرتو اکو کرده است، کتابی که در اوایل دهه ۱۹۶۰ نوشت. اگر طبق دیدگاه «آخرالزمانی‌ها و یکپارچه‌ها»ی اومبرتو اکو به مسئله‌ هوش مصنوعی در نویسندگی نگاه کنیم، آنچه امروز رخ می‌دهد نه صرفاً ورود یک ابزار تازه، بلکه جابه‌جایی عمیق در تعریف «هنر نوشتن» است؛ جابه‌جایی‌ که می‌تواند به حذف تدریجی مهارت انسانیِ نوشتن بینجامد، نه از راه ممنوعیت یا سرکوب، بلکه از مسیر بی‌نیاز شدن بازار. همان‌گونه که اکو نشان می‌دهد رسانه‌های نو‌ساختار، تولید و مصرف فرهنگ را تغییر می‌دهند، هوش مصنوعی نیز با ارزان‌سازی و تسریع تولید متن، نوشتن را از یک فرآیند کند، تاملی و زیسته به یک خروجی فوری و قابل‌تکثیر بدل می‌کند. در چنین شرایطی، ارزش بازار دیگر بر پایه‌ «تجربه‌ زیسته و صدای منحصربه‌فرد» تعیین نمی‌شود، بلکه بر مبنای سرعت، حجم و تطبیق‌پذیری الگوریتمی سنجیده می‌شود. و نتیجه می‌تواند چیزی باشد که از منظر آخرالزمانی‌ها یک فاجعه فرهنگی است؛ چون مهارتی که قرن‌ها با تمرین، رنج، شکست و بازنویسی شکل می‌گرفت، به مهارتی حاشیه‌ای تبدیل خواهد شد؛ و اگر نویسنده دیگر مجبور نباشد جمله را از دل تجربه بیرون بکشد و به‌جای آن بهترین خروجی الگو را انتخاب و ویرایش کند، «نوشتن» از کنش خلاقانه به کنش انتخاب‌گرانه تغییر ماهیت می‌دهد. از این منظر، حذف هنر انسانی نوشتن نه به معنای نابودی کامل ادبیات، بلکه به معنای دگرگونی جایگاه آن است؛ یعنی هنر نوشتن ممکن است از مهارت بنیادین فرهنگی به امتیازی لوکس و اقلیتی تبدیل شود؛ چیزی که هنوز وجود دارد، اما دیگر شرط لازم تولید متن در جامعه نیست. و این همان نقطه‌ای است که اکو هشدار می‌دهد و باید با تحلیل انتقادی به آن نگاه کرد. تحلیلی که اول ژوئن 2026، از نگاه 14 نویسنده معروف بررسی شد و البته دلیلش حذف رمان «دختر خجالتی» از فهرست آثار انتشارات هچت، برنده منطقه‌ای جایزه داستان کوتاه کشورهای مشترک‌المنافع ۲۰۲۶ -در پی افشای استفاده از هوش مصنوعی برای تولید متن- و شیوه‌های نویسنده برنده جایزه نوبل، یعنی اولگا توکارچوک، نویسنده معروف لهستانی‌تبار بود. 

دزد کلمات

این 14 نویسنده، در قالب مناظره‌ای به عنوان «منتقدان اخلاقی AI، مدافعان خلاقیت انسانی، مدافعان دیدگاه میانه و ابزاری، و مدافعان اقتصاد فرهنگی» تصویری چندلایه از وضعیت ادبیات در عصر هوش مصنوعی ارائه دادند. محور اصلی مناظره آنها، نگرانی اخلاقی درباره منبع داده‌ها و ساختار قدرت پشت فناوری بود. به استدلال آنان، آنچه «هوش مصنوعی» خوانده می‌شود، در عمل الگوهای زبانی عظیمی هستند که اغلب بر پایه داده‌های دارای حق مولف آموزش دیده‌اند. از این‌رو، در تعامل نوشتار انسانی و روبات، مسئله دیگر فقط خلاقیت نیست، بلکه اقتصاد سیاسی تولید دانش است. نویسندگان سال‌ها برای پرورش هنر خود زحمت کشیده‌اند و اکنون خروجی کارشان به خوراک الگوریتم‌هایی تبدیل می‌شود که مالکیتشان در دست شرکت‌های بزرگ فناوری است. اتفاقی که دزدی از کیسه نویسندگی است. به همین دلیل استفاده از الگو‌هایی که بر پایه داده‌های سرقت‌شده آموزش دیده‌اند از نظر اخلاقی قابل دفاع نیستند اما در عین حال می‌توانند در کارهایی مانند تحلیل ساختار متن، بازبینی یا جست‌وجوی منابع پژوهشی مفید باشند. بماند که تولید ایده یا نثر بخشی از لذت و جوهر کار نویسندگی بوده و هست و نباید به ماشین واگذار شود. ساده‌تر آنکه، «ماهیت انسانی خلاقیت»، موضوعی نیست که بتوان قانع شد تا هوش مصنوعی آن را تضعیف یا نابود کند. کمااینکه هوش مصنوعی نه به عنوان یک دشمن بیرونی، بلکه مانند وسوسه‌ درونی سرعت، کارایی و تایید فوری، در سال‌های اخیر ثابت کرده عملاً یک ابزار «استخراجی» است که منابع فرهنگی را می‌کاود و بدون بازگرداندن ارزش منصفانه، آنها را به کالایی تازه مبدل می‌کند تا جایی که وابستگی به آن می‌تواند به تدریج «عضله خلاقیت» نویسندگان را تضعیف کرده و نوشتن را از یک فرآیند اکتشافی به یک میان‌بُر تکنولوژیک تبدیل کند. در سطحی حرفه‌ای‌تر، هوش مصنوعی با آنکه می‌تواند در ویرایش، تحلیل ساختار روایت، جست‌وجوی منابع، خلاصه‌سازی اسناد یا حتی بازنویسی جمله‌های تکراری مفید باشد، اما مسئله نه استفاده یا عدم استفاده، بلکه «حدومرز» است. ابزارهای الگوریتمی سال‌هاست وارد فرآیند نوشتن شده‌اند، از غلط‌یاب‌ها تا موتورهای جست‌وجو، بنابراین، هوش مصنوعی را می‌توان ادامه همین مسیر دانست، اما در این دیدگاه میانه نیز باید تولید ایده، کشف زبان و شکل‌گیری نثر شخصی در قلمرو انسان باقی بماند. در سطحی فرهنگی‌تر هم، خطر همگن ‌شدن زبان و از دست رفتن صدا را به عنوان بزرگ‌ترین نگرانی تعاملی هوش مصنوعی و نویسندگی نباید نادیده انگاشت. نثر الگوریتمی با واژگان قابل پیش‌بینی و ساختارهای متقارن ممکن است به‌تدریج معیار «نثر درست» تلقی شود و تنوع زبانی را کاهش دهد. در واقع، اگر سبک‌های فردی جای خود را به میانگین آماری بدهند، ادبیات به قلمرویی از متون «قابل قبول» اما فاقد جسارت بدل خواهد شد. و در این میان، پرسشی نگران‌کننده‌تر را مطرح می‌کند که اگر روزی نتوانیم تفاوت میان متن انسانی و متن تولیدشده به وسیله ماشین را تشخیص دهیم، آیا این به معنای پیشرفت فناوری است یا افول تخیل انسانی؟ پرسشی که ابهام در پاسخ به آن، سطح نگران‌کننده بودن آن را چندین برابر می‌کند. تقریباً برابر با تمرکز بر «شکار افراد» و رسوایی‌های فردی که می‌تواند توجه را از مسئله ساختاری منحرف کند. طبیعتاً تصمیم‌های کلان شرکت‌های فناوری و ناشران از کاهش نیروی انسانی تا جایگزینی تدریجی مهارت‌های تخصصی تهدیدی جدی‌تر از چند نویسنده‌ای است که از ابزارهای AI استفاده کرده‌اند. و بر همین مبنا، سیاست‌گذاری شفاف‌تر، مقررات‌گذاری جدی‌تر و مرزبندی روشن میان آثار انسانی و محتوای ماشینی یک نیاز جدی است. فراتر آنکه، ادبیات پیش از آنکه محصول نهایی باشد، رابطه‌ای انسانی است: مواجهه ذهنی با ذهنی دیگر. نوشتن برای بسیاری از نویسندگان نه صرفاً تولید متن، بلکه شیوه‌ای برای اندیشیدن، گم ‌شدن، پرسیدن و کشف‌ کردن است. از این منظر، اگر هوش مصنوعی این فرآیند را به یک میان‌بُر کارآمد تقلیل دهد، ممکن است چیزی فراتر از شغل نویسندگان در خطر باشد: خودِ تجربه انسانیِ اندیشیدن از طریق زبان. به همین خاطر، پاسخ غالب به اینکه با این «دگرگون‌کننده بزرگ نشر» چه باید کرد، باید ترکیبی باشد از احتیاط، مقاومت و تلاش برای بازتعریف مرزها به این امید که در همکاری و دستیاری هوش مصنوعی، صدای انسانی در مرکز باقی بماند. انتظاری که صرفاً در حد انتظار و تسلیم در برابر پذیرش کمک قانع‌کننده نیست و باید مشخص کنیم تا چه حد می‌توان از «کمک AI» استفاده کرد و همچنان مولف باقی ماند؟ آیا باید ثابت کنیم میان کمک اجرایی و خلاقیت هنری تفاوت وجود دارد؟ اگر نویسنده فقط چند دستور بدهد و ماشین متن را بسازد، دیگر خالق اثر نیست و فقط ویرایشگر خروجی ماشین است؟ یا اصلاً چگونه باید نوشت و چه باید کرد تا یک اثر انسانی با کمک هوش مصنوعی پرفروش شود؟

دستیار ترسناک

در طول سال‌ها، چند عامل خاص در افزایش قابلیت کشف هر کتابی موثر بوده است. تکمیل کامل فراداده‌های کتاب، عنوان مناسب، طبقه‌بندی BISAC، استفاده از کلمات کلیدی طولانی، نقدها و رتبه‌بندی‌های کتاب، حضور در رسانه‌های اجتماعی، درک و استفاده از عناوین، داده‌های رفتار مشتری در گذشته، طرح جلد و نمایش دیجیتالی آن به صورت آنلاین.  عواملی که اجرای آنها ممکن است آسان به نظر برسد؛ ولی حتی شرکت‌های بزرگ انتشاراتی را مجبور می‌کند تا آنها را برون‌سپاری کنند و حالا هوش مصنوعی، می‌تواند این کار را سریع و خوب‌تر انجام دهد. با هوش مصنوعی، ناشران می‌توانند متون را تجزیه و تحلیل کرده و موضوعات و کلمات کلیدی اصلی را سریع‌تر، دقیق‌تر و موثرتر پیدا کنند، اطلاعات را با بررسی‌ها، پاسخ رسانه‌های اجتماعی و معیارهای رفتار مصرف‌کننده مقایسه کرده و راه‌هایی بیابند که کتاب‌هایشان نه‌تنها قابل کشف، بلکه مورد توجه قرار بگیرند. با وجود این، دو چالش اصلی در مسیر بهبود قابلیت کشف کتاب از طریق هوش مصنوعی برای هر بازیگر صنعت کتاب، همیشگی است: هزینه توسعه و دقت داده‌ها که حالا آنها را هم با کمک الگوهای زبانی بزرگ می‌توان حل کرد. در کنار مبحث کتاب، اینک، هوش مصنوعی، کمک بزرگی در ایجاد و مدیریت محتوا برای رسانه‌های دیجیتال است. منابع بزرگی مانند فوربس، واشنگتن پست، بلومبرگ و نیویورک تایمز ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی دارند که به آنها در ایجاد و مدیریت محتوا، انتشار و سایر موارد کمک می‌کند. برتی‌، یک سیستم مدیریت محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی، به فوربس در سازماندهی و مدیریت کار برای اتاق خبر روزنامه‌نگاران، شبکه‌های مشارکت‌کننده متخصص و شرکا کمک می‌کند. واشنگتن‌پست به هلیوگراف، فناوری داستان‌سرای خودکار که برای پوشش فرامحلی ایجاد شده و برای اولین‌بار در طول المپیک ریو عرضه شد، متکی است. بلومبرگ به سایبورگ متکی است و اخیراً «‌BloombergGPTTM»، را منتشر کرده است. این الگوی زبانی بزرگ به طور خاص برای طیف گسترده‌ای از داده‌های مالی آموزش دیده است تا از مجموعه متنوعی از وظایف پردازش زبان طبیعی در صنعت مالی پشتیبانی کند.  نیویورک تایمز نیز نرم‌افزار جلوگیری از سوءاستفاده ‌«‌Perspective‌» را پیاده‌سازی کرده و نظرات توهین‌آمیز را شناسایی و آنها را برچسب‌گذاری می‌کند. رویترز، آسوشیتدپرس و گاردین نیز از نوعی سیستم مدیریت محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی برای پوشش طیف وسیعی از وظایف در اتاق‌های خبر خود استفاده می‌کنند. بوک‌وایر، شرکت فناوری نشر و توزیع مستقر در فرانکفورت هم از مجموعه‌ای از ابزارها برای خودکارسازی قیمت‌گذاری و تبلیغات درون کتاب بهره می‌برد و چت‌جی‌پی‌تی را به عنوان نسخه بتا در نرم‌افزار سیستم عامل بوک‌وایر خود ادغام کرده است. و همه اینها نشان می‌دهد که غول پیشرفت صنعت نشر از چراغ بیرون آمده اما هنوز سیاه و ترسناک است. اینک، هوش مصنوعی، از نحوه نگارش و ویرایش کتاب‌ها گرفته تا نحوه بازاریابی و توزیع آنها، تاثیری عمیق بر صنعت نشر دارد، با وجود این، هیچ‌گاه جایگزین «روح» داستان‌سرایی نمی‌شود و صرفاً موفقیت به آن دسته از اهالی نشر و رسانه می‌رسد که به تسلط بر این ابزار می‌اندیشند و در قالب «نویسنده مکمل» یا «ناشر داده‌محور» از این ابزارها برای پایان تهدید خلاقیت بهره می‌برند. 

دراین پرونده بخوانید ...