شناسه خبر : 51860 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

راز محبوبیت کینز

چرا سیاستمداران به عقاید کینزی علاقه نشان می‌دهند؟

محمد طاهری/ سردبیر 
 

36.1در تابستان سال ۱۹۱۹، مردی جوان و بلندقد با چهره‌ای آرام اما ذهنی طوفانی، سالن مذاکرات صلح ورسای را ترک کرد. او یکی از اعضای هیات نمایندگی بریتانیا بود، اما دیگر نمی‌خواست شاهد تصمیم‌هایی باشد که آینده اروپا را به سمت فاجعه‌ای جدید سوق می‌داد. نام او «جان مینارد کینز» بود. اقتصاددانی که هنوز شهرت جهانی پیدا نکرده بود، اما به‌قدری شهامت و صراحت داشت که در برابر قدرتمندترین سیاستمداران زمانه خود، قد علم کند. جان مینارد کینز در سال ۱۸۸۳ متولد شد؛ تنها چند ماه پس از درگذشت کارل مارکس در همان سال. در حقیقت پایان زندگی مارکس مصادف بود با آغاز زندگی کینز. پدرش، «جان نویل کینز»، اقتصاددان و فیلسوفی برجسته بود. شهرت او در محافل آکادمیک، بیش از هر چیز به‌دلیل تبیین و تحلیل «قیاس‌های غیرقطعی» و بررسی روش‌شناسی علوم بازمی‌گشت. نویل کینز چنان‌که در کتاب «قلمرو و روش اقتصاد سیاسی» شرح داده، در حوزه اقتصاد تلاش کرده تا میان دو رویکرد عمده زمان خود، یعنی روش قیاسی مکتب اتریشی با محوریت «کارل منگر» و روش استقرایی مکتب تاریخی آلمان به رهبری «گوستاو فون اشمولر»، نوعی آشتی برقرار کند. او بر این باور بود که اقتصاد نه‌صرفاً به استدلال‌های نظری و انتزاعی و نه‌فقط به مشاهده و گردآوری داده‌های تاریخی متکی است، بلکه پیشرفت این علم در گرو بهره‌گیری همزمان از هر دو رویکرد است. این نگاه تلفیقی بعدها در فضای فکری خانواده کینز نیز بازتاب یافت و بی‌تردید در شکل‌گیری ذهنیت علمی پسرش بی‌تاثیر نبود. مادر جان مینارد کینز هم در روزگار خود زنی شناخته‌شده و اثرگذار بود. «فلورانس آدا براون» دختر ارشد دکتر «جان براون»، در جوانی موفق شد در آزمون‌های محلی کمبریج رتبه نخست را کسب کند و بورسیه کالج نیونهام را به‌دست آورد. فلورانس برخلاف نظر خانواده، پنهانی با جان نویل کینز نامزد کرد. اغلب گفته می‌شد که این ازدواج زیاد دوام نمی‌آورد، اما پیش‌بینی‌ها غلط بود و این دو، سال‌های طولانی با هم زندگی کردند. جان مینارد کینز که از کودکی استعداد زیادی در ریاضیات نشان داد، پس از ورود به کالج کینگ کمبریج، به مطالعه اقتصاد رو آورد. علاقه به اقتصاد را آلفرد مارشال در او ایجاد کرد. به این ترتیب کینز در سال ۱۹۰۲ به کالج کینگ دانشگاه کمبریج راه یافت و در سال ۱۹۰۵ با موفقیت فارغ‌التحصیل شد و در همین دوران به عضویت در محفل روشنفکری «بلومزبری» درآمد. این انجمن، حلقه‌ای از نویسندگان، هنرمندان، منتقدان و روشنفکران بریتانیایی بود که از اوایل قرن بیستم در محله بلومزبری لندن گردهم می‌آمدند. این گروه تشکیلات رسمی نداشت، اما اعضای آن به‌دلیل دوستی و بحث‌های عمیق فکری و فعالیت‌های هنری به یکدیگر پیوند خورده بودند. از مشهورترین اعضای این حلقه می‌توان به «ویرجینیا وولف» رمان‌نویس برجسته، «لئونارد وولف» نویسنده و ناشر، «لیتون استراچی» زندگی‌نامه‌نویس و منتقد، «ای. ام. فورستر» رمان‌نویس، «ونسا بل» نقاش، «دانکن گرانت» هنرمند و «راجر فرای» منتقد هنر اشاره کرد. کینز در میان اعضای بلومزبری جایگاه ویژه‌ای داشت، چون تنها اقتصاددان برجسته این جمع بود. معاشرت او با نویسندگان، هنرمندان و فیلسوفان این حلقه موجب شد نگاهش به مسائل اقتصادی صرفاً فنی و آماری نباشد. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که توجه او به جنبه‌های روان‌شناختی، اجتماعی و فرهنگی رفتار اقتصادی تا حدی از فضای فکری بلومزبری تاثیر پذیرفته بود. با وجود شهرت ادبی و هنری اعضای بلومزبری، نفوذ این گروه تنها به فرهنگ محدود نماند. اندیشه‌های آنان درباره آزادی فردی، صلح‌طلبی، نقد سنت‌های اجتماعی و اهمیت هنر در زندگی مدرن، بر فضای فکری بریتانیا در نیمه نخست قرن بیستم، تاثیری چشمگیر گذاشت و نام بلومزبری را به یکی از مشهورترین محافل روشنفکری تاریخ معاصر تبدیل کرد. کینز پس از پایان تحصیلاتش در کالج کینگ کمبریج، در سال ۱۹۰۶ وارد خدمات دولتی شد و به اداره امور هند پیوست. هرچند این پست، فرصت آشنایی با سازوکارهای اداری و مالی دولت بریتانیا را برای او فراهم کرد، اما چندان با علایق علمی‌اش سازگار نبود. ازاین‌رو، پس از حدود دو سال خدمت، به کمبریج بازگشت و با حمایت آلفرد مارشال، فعالیت دانشگاهی خود را آغاز کرد. کینز در دانشگاه به تدریس اقتصاد پرداخت و همزمان در زمینه نظریه احتمال، پول و مسائل اقتصادی تحقیق و پژوهش کرد. اما ارتباط او با دولت قطع نشد و به‌تدریج به‌عنوان مشاور و کارشناس اقتصادی در نهادهای دولتی شناخته شد. این پیوند میان دانشگاه و دولت، که در سراسر زندگی حرفه‌ای او ادامه یافت، نقش مهمی در شکل‌گیری اندیشه‌های اقتصادی و نفوذ سیاسی او ایفا کرد. با پایان جنگ جهانی اول، کینز به‌عنوان یکی از کارشناسان ارشد وزارت خزانه‌داری بریتانیا در هیات اعزامی این کشور به کنفرانس صلح ورسای در سال ۱۹۱۹ حضور یافت. او در جریان مذاکرات از نزدیک شاهد تصمیم قدرت‌های پیروز برای تحمیل غرامت‌های سنگین بر آلمان بود. کینز اعتقاد داشت که این سیاست نه‌تنها اقتصاد آلمان را ویران می‌کند، بلکه ثبات اقتصادی و سیاسی سراسر اروپا را نیز به خطر می‌اندازد. زمانی که دریافت دیدگاه‌هایش مورد توجه قرار نمی‌گیرد، از سمت خود استعفا و کنفرانس را ترک کرد. او اندکی بعد کتاب مشهور «پیامدهای اقتصادی صلح» را منتشر کرد که به یکی از بحث‌برانگیزترین آثار سیاسی و اقتصادی زمان خود تبدیل شد. کینز در این کتاب استدلال کرد که شرایط پیمان ورسای بیش‌ازحد تنبیهی است و می‌تواند به فقر، بی‌ثباتی سیاسی و رشد احساسات انتقام‌جویانه در آلمان منجر شود. بسیاری از پیش‌بینی‌های او در دهه‌های بعد و با بروز بحران‌های اقتصادی و سیاسی اروپا، به‌ویژه ظهور ناسیونال‌سوسیالیسم در آلمان، مورد توجه قرار گرفت و بر شهرتش افزود. پس از این دوره، کینز به کمبریج بازگشت و فعالیت‌های علمی و پژوهشی خود را از سر گرفت. در دهه ۱۹۲۰، او در کنار تدریس در دانشگاه کمبریج، کتاب‌ها و مقالاتی درباره مسائل پولی، تورم، نرخ ارز و سیاست‌گذاری اقتصادی منتشر کرد و به‌تدریج به یکی از اثرگذارترین اقتصاددانان بریتانیا بدل شد. نقطه عطف زندگی‌اش در این دوران، آشنایی با یک بالرین معروف بود. زنی که کینز را دلباخته خود کرد، «لیدیا لوپوکووا» نام داشت که اهل روسیه بود و شخصیتی سرزنده، شوخ‌طبع و پرانرژی داشت و از بسیاری جهات با روشنفکران و آکادمیسین‌های اطراف کینز متفاوت بود. همین تفاوت‌ها موجب شد که رابطه او با کینز با شگفتی و حتی مخالفت دوستان دور و نزدیک روبه‌رو شود. کینز که در محافل دانشگاهی و روشنفکری به عقلانیت و خویشتنداری شهرت داشت، در کنار لیدیا جنبه‌ای متفاوت از شخصیت خود را آشکار کرد. رابطه آن دو به‌تدریج عمیق‌تر شد و سرانجام در سال ۱۹۲۵ با یکدیگر ازدواج کردند. بسیاری از اعضای گروه بلومزبری در ابتدا تصور می‌کردند این ازدواج پایدار نخواهد بود، زیرا لیدیا را فردی نامتناسب با محیط فکری خود می‌دانستند. بااین‌حال، گذر زمان خلاف این تصور را ثابت کرد. زندگی مشترک کینز و لیدیا به یکی از موفق‌ترین و صمیمانه‌ترین روابط زندگی او تبدیل شد. لیدیا با محبت و فداکاری فراوان از همسرش حمایت می‌کرد، به‌ویژه در سال‌های بیماری و ضعف جسمانی کینز نقشی تعیین‌کننده در مراقبت از او داشت. کینز نیز بارها در نامه‌ها و یادداشت‌های خود از شادی و آرامشی سخن گفته است که این ازدواج برای او به ارمغان آورده بود. «رابرت اسکیدلسکی» که کتابی سه‌جلدی از زندگی‌نامه کینز نوشته، این ازدواج را یکی از نقاط عطف زندگی او می‌داند. به باور او، لیدیا به کینز نوعی تعادل عاطفی بخشید که در سال‌های پیش از آن، کمتر در زندگی‌اش دیده می‌شد. اگرچه کینز پیش از ازدواج روابط و دوستی‌های عمیقی در محافل روشنفکری داشت، اما زندگی با لیدیا، افق تازه‌ای از صمیمیت، آرامش و رضایت شخصی را برای او به ارمغان آورد. این تجربه‌های شخصی بی‌ارتباط با اندیشه‌های کینز نبودند. برخلاف تصویری که گاه از اقتصاددانان به‌عنوان تحلیلگرانی صرفاً منطقی و محاسبه‌گر ارائه می‌شود، کینز به نقش احساسات، انتظارات و انگیزه‌های انسانی در زیست اقتصادی توجه ویژه‌ای داشت. از همین‌رو، اندیشه‌های کینز را نباید ‌فقط نظریه‌هایی درباره اقتصاد، بلکه تلاشی برای حفظ و بهبود کیفیت زندگی در جامعه مدرن دانست. رابرت اسکیدلسکی می‌گوید: «کینز بیش از آنکه یک متفکر نظام‌مند و سازنده دستگاهی منسجم از اندیشه باشد، روشنفکری پرجنب‌وجوش و کنجکاو بود که ذهنش همواره درگیر مسائل گوناگون زمانه‌اش می‌شد. دامنه علایق او از اقتصاد و سیاست تا فلسفه، هنر و فرهنگ را در بر می‌گرفت، به همین دلیل کمتر خود را به یک موضوع محدود می‌کرد.» ظاهراً کینز در نگارش مقاله‌های کوتاه، یادداشت‌های تحلیلی و مداخله در مباحث روز مهارت بیشتری داشت تا در تدوین آثار مفصل و طولانی. دلیلش را اسکیدلسکی این‌گونه توضیح می‌دهد: «ذهن کینز سرشار از ایده‌های تازه بود و پیوسته از موضوعی به موضوع دیگر گذر می‌کرد. ازاین‌رو، تمرکز طولانی‌مدت بر یک مسئله برای او آسان نبود و اغلب در خلال کار بر یک پروژه، اندیشه‌ها و پرسش‌های جدیدی به ذهنش راه می‌یافت. شاید همین ویژگی بود که به آثار او تازگی و پویایی می‌بخشید و سبب می‌شد نوشته‌هایش بیش از آنکه حاصل تاملی انتزاعی باشند، پاسخی مستقیم به مسائل و بحران‌های واقعی عصر خود به‌شمار آیند.» کینز در این سال‌ها منتقدی صریح و پرنفوذ در عرصه سیاست‌گذاری اقتصادی هم بود و به‌طور مشخص با تصمیم دولت بریتانیا برای بازگشت به استاندارد طلا مخالفت کرد؛ با این استدلال که این سیاست با گران‌تر کردن کالاهای بریتانیایی در بازارهای جهانی، به کاهش رقابت‌پذیری اقتصاد و افزایش بیکاری می‌انجامد. او همچنین در بازارهای مالی فعالیت گسترده‌ای داشت و از این رهگذر، تجربه‌ای عملی و ارزشمند از سازوکار سرمایه‌گذاری، سفته‌بازی و نوسان‌های اقتصادی اندوخت. این تجربه‌ها در کنار مطالعات نظری، دیدگاه او را نسبت به رفتار واقعی بازارها عمیق‌تر کرد. در همین دوره بود که اندیشه‌های اقتصادی او به‌تدریج از چهارچوب‌های متعارف اقتصاد کلاسیک فاصله گرفت و زمینه برای شکل‌گیری نظریه‌های نوآورانه او در دهه بعد فراهم شد. در این میان، وقوع رکود بزرگ در سال ۱۹۲۹ نقطه عطفی در زندگی فکری کینز بود. دریافت کینز از بحران اقتصادی آن دوره این بود که بازارها همیشه به‌طور خودکار به تعادل نمی‌رسند و ممکن است برای مدت طولانی با بیکاری گسترده و کاهش تولید دست‌به‌گریبان بمانند. کینز در واکنش به این بحران، پژوهش‌های خود را بر مسئله اشتغال، سرمایه‌گذاری و تقاضای کل متمرکز کرد. حاصل این تلاش‌ها انتشار کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» در سال ۱۹۳۶ بود که نه‌تنها مبانی اقتصاد کلان جدید را بنیان گذاشت، بلکه سیاست‌گذاری اقتصادی دولت‌ها را در سراسر جهان برای دهه‌های متمادی تحت تاثیر قرار داد. در اثر رکود بزرگ، میلیون‌ها نفر در آمریکا و اروپا شغل خود را از دست دادند و طیفی از اقتصاددانان بر این باور بودند که بازار این توانایی را دارد که مشکل خود را حل کند. کینز با این دیدگاه مخالفت کرد و استدلالش این بود که در شرایط بحرانی، دولت باید وارد عمل شود، هزینه کند و تقاضا را افزایش دهد تا اقتصاد دوباره به حرکت درآید. از آن پس دولت‌ها دیگر تنها ناظر اقتصاد نبودند، بلکه به بازیگران اصلی آن تبدیل شدند. سال‌های پایانی زندگی کینز، با فعالیتی خستگی‌ناپذیر در خدمت دولت بریتانیا همراه بود. او در خلال جنگ جهانی دوم و در سال‌های پس از آن، نقش مهمی در طراحی نظم اقتصادی جدید جهان ایفا کرد و در مذاکرات برتون وودز که به تاسیس صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی انجامید، حضوری موثر داشت. بااین‌حال، فشار کاری سنگین و مشکلات قلبی که سال‌ها گریبان‌گیر او بود، جسم او را به‌شدت تضعیف کرد. جان مینارد کینز درنهایت در ۲۱ آوریل ۱۹۴۶، در 62سالگی، بر اثر حمله قلبی در خانه‌اش در تیلتون واقع در ساسکس شرقی درگذشت. مرگ او تنها چند ماه پس از پایان ماموریت‌های دشوارش در مذاکرات مالی پس از جنگ رخ داد. بسیاری از هم‌عصرانش بر این باور بودند که سال‌ها کار فشرده و مسئولیت‌های سنگین دولتی در فرسودگی جسمی او نقش داشته است. در زمان مرگ، کینز نه‌تنها یکی از مشهورترین اقتصاددانان جهان، بلکه از تاثیرگذارترین چهره‌های فکری و سیاسی قرن بیستم به‌شمار می‌رفت. اندیشه‌های او درباره اشتغال، سرمایه‌گذاری و نقش دولت در اقتصاد، سیاست‌گذاری اقتصادی بسیاری از کشورها را دگرگون کرد. میراث فکری او پس از مرگ نیز زنده ماند و همچنان در مباحث اقتصادی و سیاسی جهان حضوری پررنگ دارد. با مرگ کینز، یکی از درخشان‌ترین ذهن‌های قرن بیستم خاموش شد، اما اندیشه‌های او همچنان در دانشگاه‌ها، دولت‌ها و نهادهای اقتصادی جهان به حیات خود ادامه می‌دهند. هر بار که اقتصادی با رکود و بیکاری روبه‌رو می‌شود، نام او دوباره بر سر زبان‌ها می‌افتد. کمتر اقتصاددانی را می‌توان یافت که تا این اندازه بر سیاست، دانشگاه و زندگی روزمره مردم جهان اثر گذاشته باشد. مردی که می‌خواست سرمایه‌داری را از بحران‌های خودش نجات دهد و برای این هدف، مسیر علم اقتصاد را برای همیشه تغییر داد. اما مدلی که او در ذهن داشت، بر کدام اصول استوار بود؟

 اقتصاد کلان کینزی

36.2اقتصاد کلان کینزی برخلاف نظرات اقتصاددانان کلاسیک، بر این ایده استوار بود که رکود و بیکاری گسترده، لزوماً پدیده‌هایی گذرا نیستند که بازار به‌طور خودکار آنها را برطرف کند. از نظر کینز، هیچ تضمینی وجود ندارد که اقتصاد سرمایه‌داری همواره به سطح اشتغال کامل بازگردد. ممکن است اقتصاد در وضعیتی از تعادل قرار گیرد که در آن بخش بزرگی از نیروی کار، بیکار باشد و ظرفیت‌های تولیدی بی‌استفاده بمانند. در چنین شرایطی، کاهش دستمزدها یا انعطاف‌پذیری قیمت‌ها به‌تنهایی برای حل مشکل کافی نیست. ازاین‌رو، کینز بر نقش فعال دولت در مدیریت تقاضای کل تاکید می‌کرد. به اعتقاد او، هنگامی که بخش خصوصی به‌دلیل بدبینی یا نااطمینانی از سرمایه‌گذاری و مصرف خودداری می‌کند، دولت باید از طریق افزایش مخارج عمومی، اجرای پروژه‌های عمرانی و در صورت لزوم سیاست‌های پولی انبساطی، تقاضا را تقویت کند تا تولید و اشتغال دوباره افزایش یابد. این دیدگاه پس از انتشار کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» در سال ۱۹۳۶ به‌سرعت نفوذ یافت و به چهارچوب مسلط سیاست‌گذاری اقتصادی در بسیاری از کشورهای غربی تبدیل شد. تجربه رکود بزرگ و سپس موفقیت دولت‌ها در مدیریت اقتصاد طی جنگ جهانی دوم، اعتبار زیادی برای اندیشه‌های کینز به همراه آورد. در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بسیاری از اقتصاددانان بر این باور بودند که با استفاده از سیاست‌های مالی و پولی مناسب می‌توان نوسان‌های اقتصادی را مهار و سطح بالایی از اشتغال را حفظ کرد. در این دوره، اقتصاد کلان تا حد زیادی در قالب مفاهیم و ابزارهای کینزی فهمیده می‌شد. بااین‌حال، این اجماع فکری در دهه ۱۹۷۰ با چالش‌های جدی روبه‌رو شد. بحران‌های نفتی و ظهور پدیده «رکود تورمی» با پیش‌بینی‌های متعارف کینزی سازگار نبود. بسیاری از مدل‌های رایج آن زمان بر این فرض استوار بودند که میان تورم و بیکاری نوعی رابطه مبادله‌ای وجود دارد و کاهش یکی به افزایش دیگری منجر می‌شود. اما تجربه دهه ۱۹۷۰ نشان داد که ممکن است تورم و بیکاری به‌طور همزمان افزایش یابند. این تحولات موجب شد اقتصاددانان به بازاندیشی در مبانی اقتصاد کلان بپردازند. یکی از مهم‌ترین جریان‌های فکری رقیب، پول‌گرایی بود که عمدتاً با نام میلتون فریدمن شناخته می‌شود. فریدمن و «آنا شوارتز» در پژوهش تاثیرگذار خود با عنوان «تاریخ پولی ایالات‌متحده» استدلال کردند که شدت و تداوم رکود بزرگ بیش از آنکه ناشی از ضعف ذاتی نظام سرمایه‌داری باشد، نتیجه انقباض شدید حجم پول و عملکرد نامناسب بانک مرکزی آمریکا بوده است. آنان معتقد بودند که اگر فدرال‌رزرو در زمان مناسب، از فروپاشی نظام بانکی جلوگیری می‌کرد و نقدینگی کافی در اختیار اقتصاد قرار می‌داد، رکود بزرگ می‌توانست بسیار کوتاه‌تر و کم‌هزینه‌تر باشد. از این منظر، مدیریت عرضه پول نقشی بسیار مهم‌تر از آن چیزی داشت که اقتصاددانان کینزی تصور می‌کردند. در دهه ۱۹۷۰، جریان دیگری نیز با عنوان «اقتصاد کلاسیک جدید» ظهور کرد. اگر پول‌گرایان نشان داده بودند که اقتصاد در بلندمدت به سطحی از «بیکاری طبیعی» بازمی‌گردد و سیاست‌های انبساطی پایدار عمدتاً به تورم منجر می‌شود، اقتصاددانان کلاسیک جدید گامی فراتر نهادند و با تکیه بر فرض «انتظارات عقلانی» استدلال کردند که افراد و بنگاه‌ها از سیاست‌های اقتصادی درس می‌گیرند و رفتار خود را با آنها تطبیق می‌دهند. در نتیجه، بسیاری از سیاست‌هایی که دولت برای تحریک تولید و اشتغال به‌کار می‌گیرد، از همان ابتدا در تصمیم‌های عاملان اقتصادی منعکس می‌شود و اثر واقعی آنها را کاهش می‌دهد. این رویکرد با «نقد لوکاس» استحکام نظری بیشتری یافت. رابرت لوکاس استدلال می‌کرد که نمی‌توان آثار سیاست‌های اقتصادی را صرفاً بر‌اساس روابط آماری مشاهده‌شده در گذشته پیش‌بینی کرد، زیرا خود سیاست‌ها بر انتظارات و رفتار مردم اثر می‌گذارند و در نتیجه روابط اقتصادی نیز تغییر می‌کنند. به بیان دیگر، ضرایب و الگوهایی که از داده‌های تاریخی استخراج شده‌اند، الزاماً در مواجهه با سیاست‌های جدید ثابت باقی نمی‌مانند. این انتقاد تاثیر عمیقی بر مسیر اقتصاد کلان گذاشت و اقتصاددانان را به‌سوی ساخت مدل‌هایی سوق داد که رفتار مصرف‌کنندگان، سرمایه‌گذاران و بنگاه‌ها را به‌صورت صریح و مبنی‌بر تصمیم‌گیری عقلانی توضیح می‌دادند. با وجود این انتقادها، اندیشه کینزی از میان نرفت. از دهه ۱۹۸۰ به بعد، گروهی از اقتصاددانان کوشیدند عناصر اصلی بینش کینز را با ابزارهای نظری جدید تلفیق کنند. حاصل این تلاش‌ها شکل‌گیری مکتب «کینزی جدید» بود. اقتصاددانان این جریان پذیرفتند که انتظارات و تصمیم‌های عقلانی اهمیت دارند، اما درعین‌حال نشان دادند که وجود چسبندگی قیمت‌ها و دستمزدها، هزینه‌های تعدیل و انواع شکست‌های بازار می‌تواند باعث شود که اقتصاد در کوتاه‌مدت از اشتغال کامل فاصله گیرد. به همین دلیل، سیاست‌های پولی و مالی همچنان می‌توانند در تثبیت اقتصاد و کاهش شدت رکودها نقشی موثر ایفا کنند. ازاین‌رو، بخش مهمی از اقتصاد کلان معاصر را می‌توان نتیجه گفت‌وگوی مستمر میان میراث فکری کینز و منتقدان او دانست. گفت‌وگویی که همچنان در مرکز مباحث نظری و سیاست‌گذاری اقتصادی قرار دارد. در این میان شاید هیچ منتقدی به اندازه میلتون فریدمن در تضعیف سلطه فکری کینز بر اقتصاد قرن بیستم نقش نداشته باشد، اما نکته جالب آن است که فریدمن هرگز در شمار مخالفان مطلق کینز قرار نگرفت. او در کتاب «اقتصاد کلان مدرن» نوشته «برایان اسنو دان» و «هوارد آر. وین» که انتشارات دنیای اقتصاد روانه بازار کرده، توضیح می‌دهد که جان مینارد کینز را باید یکی از بزرگ‌ترین اقتصاددانان تاریخ دانست و «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» را دستاوردی بزرگ در تاریخ اندیشه اقتصادی به‌شمار آورد. به عقیده فریدمن، کینز با مسئله‌ای واقعی و بسیار مهم روبه‌رو شده بود. مسئله‌ای که اقتصاددانان کلاسیک نتوانستند در آن مقطع توضیح قانع‌کننده‌ای برایش بیاورند. رکود بزرگ و بیکاری گسترده دهه ۱۹۳۰ این پرسش را پیش کشیده بود که چگونه ممکن است اقتصادی که از نظر ظرفیت تولیدی و منابع دچار فروپاشی نشده است، برای سال‌ها با بیکاری انبوه و ظرفیت‌های بی‌استفاده مواجه شود. از نظر فریدمن، کینز این مسئله را به‌درستی تشخیص داد و برای آن چهارچوبی نظری ارائه کرد که در زمان خود از قدرت توضیح‌دهندگی بالایی برخوردار بود. فریدمن بر این باور بود که ارزش یک نظریه علمی در سادگی و توانایی آن در شناسایی عوامل اصلی یک پدیده نهفته است. به باور او، نظریه‌های موفق، الزاماً نظریه‌های پیچیده نیستند. بلکه نظریه‌هایی هستند که از میان انبوه متغیرها، عوامل تعیین‌کننده را استخراج می‌کنند و تصویری روشن از واقعیت ارائه می‌دهند. از این منظر، او «نظریه عمومی» را اثری درخشان می‌دانست که توانست عناصر کلیدی رکود و بیکاری را در قالبی منسجم توضیح دهد. بااین‌حال، فریدمن میان ارزش نظری یک چهارچوب فکری و موفقیت تجربی آن تمایز قائل بود. به اعتقاد او، مشکل از جایی آغاز شد که بسیاری از پیش‌بینی‌ها و توصیه‌های سیاستی برآمده از کینزگرایی در آزمون تجربه با دشواری مواجه شدند. به‌ویژه در دهه ۱۹۷۰، ظهور همزمان تورم بالا و بیکاری گسترده، نشان داد که روابطی که اقتصاددانان کینزی میان تورم، بیکاری و تقاضای کل ترسیم کرده بودند، به آن استحکام که تصور می‌شد نیست. ازاین‌رو، فریدمن، کینز را به‌دلیل ناکامی برخی نتایج تجربی و سیاستی مکتب کینزی مورد نقد قرار می‌داد. در نگاه او «نظریه عمومی»، کتابی بزرگ بود که اقتصاددانان را وادار کرد درباره پدیده‌های مهمی بیندیشند که پیشتر نادیده گرفته شده بودند. اما این بدان معنا نبود که تمام نتایج و توصیه‌های سیاستی استخراج‌شده از آن نیز درست باشند. به همین دلیل فریدمن، ضمن ستایش کینز به‌عنوان یک متفکر بزرگ، معتقد بود که بخش مهمی از برنامه پژوهشی کینزی درنهایت نتوانست در برابر شواهد تجربی دوام آورد.

کینز و کتاب‌هایش

جان مینارد کینز در طول زندگی‌اش آثار متعددی منتشر کرد، اما چند کتاب او نقشی تعیین‌کننده در تحول علم اقتصاد و شهرت جهانی‌اش داشتند. چنان‌که «رابرت اسکیدلسکی» در کتاب اقتصاد کلان مدرن توضیح داده، این آثار نشان می‌دهند که اندیشه کینز چگونه از مباحث فلسفی و احتمال آغاز شد و به نظریه‌ای جامع درباره پول، اشتغال و نقش دولت در اقتصاد انجامید. نخستین اثر مهم او «رساله‌ای در باب احتمال» بود. این کتاب که در سال 1921 نوشته شد، حاصل سال‌ها مطالعه و پژوهش در فلسفه علم و نظریه احتمال بود و نشان می‌داد که او از همان آغاز به مسئله عدم‌قطعیت و محدودیت دانش انسانی علاقه‌مند بوده است. اهمیت این اثر تنها در فلسفه نیست. زیرا بسیاری از پژوهشگران معتقدند توجه بعدی کینز به نااطمینانی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی ریشه در همین کتاب دارد. در همان سال، کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» منتشر شد. اثر مهم دیگر او «رساله‌ای در باب اصلاح پولی» بود که انتشارات دنیای اقتصاد به‌زودی آن را منتشر می‌کند. کینز در این کتاب به بررسی تورم، کاهش ارزش پول و سیاست‌های پولی پرداخت و استدلال کرد که ثبات اقتصادی بیش از هر چیز به مدیریت هوشمندانه نظام پولی وابسته است. جمله مشهور او که «در بلندمدت همه ما مرده‌ایم» نیز در همین دوره مطرح شد. جمله‌ای که نشان‌دهنده تاکید او بر حل مشکلات اقتصادی زمان حال بود. کینز در سال ۱۹۳۰، کتاب دوجلدی «رساله‌ای در باب پول» را منتشر کرد. این اثر کوششی گسترده برای توضیح رابطه میان پول، تولید و نوسان‌های اقتصادی بود. هرچند خود کینز بعدها برخی از دیدگاه‌های مطرح‌شده در این کتاب را ناکافی دانست، اما بسیاری از ایده‌هایی که بعدها در نظریه عمومی تکامل یافتند، نخستین‌بار در همین اثر مطرح شده بودند. مهم‌ترین و تاثیرگذارترین کتاب کینز، «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» است که در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. این کتاب نقطه عطفی در تاریخ علم اقتصاد به‌شمار می‌رود. کینز در این اثر استدلال کرد که اقتصاد بازار ممکن است برای مدت طولانی با بیکاری گسترده روبه‌رو باشد و در چنین شرایطی، دولت باید از طریق سیاست‌های مالی و پولی فعال به تثبیت اقتصاد کمک کند. این اثر نه‌تنها بنیان اقتصاد کلان مدرن را گذاشت، بلکه برای چند دهه جهت‌گیری سیاست‌گذاری اقتصادی در بسیاری از کشورهای جهان را تحت تاثیر قرار داد. از دیگر آثار شناخته‌شده او می‌توان به «پایان سیاست عدم‌مداخله»، «رساله‌ای درباره پول»، «راه‌هایی برای رفاه» و «چگونه هزینه جنگ را تامین کنیم؟» اشاره کرد. اما شاید برای خوانندگان ایرانی اهمیت داشته باشد که تا امروز، فقط یک اثر از جان مینارد کینز به فارسی ترجمه شده است. این منوچهر فرهنگ بود که با ترجمه کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول»، ایرانیان را با مهم‌ترین اثر کینز آشنا کرد. درحالی‌که «نظریه عمومی» نخستین‌‌بار در سال ۱۹۳۶ منتشر شده بود، ترجمه فارسی آن بیش از سه دهه بعد و درست در آستانه ظهور عصر رکود تورمی دهه ۱۹۷۰ در ایران به چاپ رسید. این تاخیر زمانی از جهتی قابل‌توجه است. کتابی که در اوج رکود بزرگ و برای پاسخگویی به بحران بیکاری گسترده در اقتصادهای سرمایه‌داری نوشته شده بود، در ایران زمانی انتشار یافت که بسیاری از شرایط تاریخی شکل‌دهنده آن دگرگون شده بود. در همان زمان، در غرب نیز اجماعی که پس از جنگ جهانی دوم پیرامون اندیشه‌های کینزی شکل گرفته بود، به‌تدریج با چالش‌های نظری و عملی مواجه می‌شد و اقتصاددانان بسیاری در حال فاصله گرفتن از قرائت‌های متعارف کینزگرایی بودند. بااین‌حال، دکتر حسین پیرنیا، که دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران را بنا نهاده بود، همچون بسیاری از اقتصاددانان نسل خود، به اندیشه‌های کینز علاقه داشت و ترجمه نشدن مهم‌ترین کتاب‌های او را نقطه ضعف جدی برای آموزش اقتصاد در ایران می‌دانست. از همین رو از منوچهر فرهنگ خواست تا این کمبود را جبران کند. فرهنگ که در دوران تحصیل در اروپا با آثار و اندیشه‌های کینز آشنا شده بود، سرانجام پیشنهاد ترجمه کتاب را پذیرفت. اما ترجمه این کتاب، کار آسانی نبود؛ چنان‌که دکتر فرهنگ بارها از دشواری این ترجمه سخن گفت. او زمانی که پس از امضای قرارداد ترجمه با دقت بیشتری به متن کتاب نگاه کرد، متوجه سنگینی کاری شد که بر عهده گرفته بود. با این همه، قرارداد امضا شده بود و راه بازگشتی وجود نداشت. فرهنگ، طی سه سال کار مداوم، مطالعه، بازنویسی و ویرایش، توانست «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» را به فارسی برگرداند که به گفته دکتر حسین پیرنیا، مصداق «جویدن چرم خام بدون شکستن دندان‌ها» بود. با وجود اهمیت این ترجمه، انتشار «نظریه عمومی» نتوانست به شکل‌گیری یک سنت فکری نیرومند کینزی در ایران منجر شود. از آن زمان تاکنون نیز آثار اصلی دیگری از کینز به فارسی ترجمه نشده‌اند و آشنایی جامعه دانشگاهی ایران با او همچنان محدود و عمدتاً غیرمستقیم باقی مانده است. اما چنان‌که شرح داده شد، کینز «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» را در واکنش به بحرانی نوشت که دیگر صرفاً یک مسئله اقتصادی نبود، بلکه به فاجعه‌ای اجتماعی و انسانی تبدیل شده بود. بیکاری گسترده در سال‌های رکود بزرگ تنها به‌معنای کاهش درآمد خانوارها نبود، بلکه برای میلیون‌ها نفر به مسئله بقا بدل شده بود. دغدغه اصلی کینز یافتن راهی برای بازگرداندن اقتصاد به اشتغال کامل، بدون نفی نظام سرمایه‌داری بود. از این منظر، تفاوت او با متفکرانی چون کارل مارکس، بنیادین است. هرچند هر دو به‌نوعی برای دولت نقشی فعال در اقتصاد قائل بودند، اما مارکس بحران‌ها را محصول ذاتی نظام سرمایه‌داری می‌دانست و از فروپاشی نهایی آن سخن می‌گفت. درحالی‌که کینز مشکل را در سازوکار مدیریت تقاضای کل و ناکارآمدی‌های موقتی اقتصاد بازار می‌دید. او نه منتقد اصل نظام قیمت‌ها بود و نه مخالف اقتصاد بازار، بلکه باور داشت برخی حلقه‌های مفقوده در تحلیل اقتصاد کلاسیک نادیده گرفته شده‌اند و همین موضوع می‌تواند اقتصاد را برای مدت طولانی در وضعیت رکود و بیکاری نگه دارد. این تمایز میان کینزگرایی و سوسیالیسم در ایران نیز بی‌تاثیر نبود. منوچهر فرهنگ بعدها استدلال کرد که آشنایی اقتصاددانان ایرانی با اندیشه‌های کینز، راه سومی را در برابر نفوذ گسترده اندیشه‌های چپ فراهم کرد. به هر حال زمانی که ترجمه فارسی «نظریه عمومی» منتشر شد، اقتصاد جهانی همچنان زیر سایه دولت رفاه و سیاست‌های کینزی قرار داشت و این ترجمه، هرچند محدود، پلی میان این جریان فکری و فضای دانشگاهی ایران ایجاد کرد.

ایرانیان و کینز

با وجود نقش تعیین‌کننده کینز در تحولات علم اقتصاد، اندیشه‌های او در کشور ما نه‌تنها چندان شناخته‌شده نیست، بلکه در بسیاری موارد با برداشت‌هایی ناقص یا انحرافی مواجه شده است. چنان‌که مسعود نیلی شرح می‌دهد؛ آنچه در فضای سیاست‌گذاری اقتصادی ایران بیش از خود کینز حضور دارد، قرائتی ساده‌شده از کینزگرایی است که عمدتاً بر مداخله دولت و گسترش هزینه‌های عمومی تاکید می‌کند. سیاستمداران ایرانی نیز غالباً تمایل بیشتری به شنیدن توصیه‌های اقتصاددانانی دارند که خود را کینزی یا کینزگرا معرفی می‌کنند. به باور موسی غنی‌نژاد، یکی از دلایل گرایش سیاستمداران ایرانی به افرادی که خود را کینزین می‌خوانند، این است که این افراد معمولاً برای دولت نقشی فعال در مدیریت اقتصاد قائل‌اند و به سیاست‌گذاران توصیه می‌کنند که در شرایط رکود یا بحران، چگونه از طریق ابزارهای مالی و بودجه‌ای در اقتصاد مداخله کنند. در مقابل، اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک اغلب بر محدودیت‌های مداخله دولت و ظرفیت خودتنظیم‌گر بازار تاکید دارند و در بسیاری موارد توصیه می‌کنند که دولت از برخی مداخلات اقتصادی پرهیز کند. طبیعی است که برای سیاستمداران، نسخه‌ای که امکان کنش و مداخله بیشتر را فراهم می‌کند، جذابیت بیشتری داشته باشد. ازاین‌رو، سیاستمداران ایرانی معمولاً به نظریاتی اقبال بیشتری نشان می‌دهند که دامنه اختیار و مداخله آنان را گسترش می‌دهد، نه به نظریاتی که آنان را به خویشتنداری و محدود کردن قدرت دولت فرامی‌خواند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید