شناسه خبر : 51849 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

بازی با روان

شوک‌های اقتصادی چگونه روح و روان آدم‌ها را به هم می‌ریزد؟

محمد طاهری/ سردبیر 
 

34-1اغلب اوقات، نگاه کردن به روندهای اقتصادی از دریچه هنر، ادبیات و سینما می‌تواند تصویری روشن‌تر و ملموس‌تر از شوک‌ها و بحران‌های اقتصادی به‌دست دهد. آمارها و گزارش‌های رسمی، ابعاد کمی و قابل‌اندازه‌گیری بحران‌ها را نشان می‌دهند، اما این آثار ادبی و هنری‌ هستند که تاثیر واقعی شوک‌ها و بحران‌های اقتصادی را بر روح و روان آدم‌ها به تصویر می‌کشند. برای مثال، فقر عمیقی که در رمان «سال‌های ابری» نوشته علی‌اشرف درویشیان یا «همسایه‌ها»ی احمد محمود روایت می‌شود، یا تلخی زائدالوصفی که در رمان «پابرهنه‌ها» اثر زاهاریا استانکو می‌خوانیم و نیز فقر و بیکاری‌ ناراحت‌کننده‌ای که در رمان «خوشه‌های خشم» نوشته جان اشتاین‌بک احساس می‌کنیم، همگی نمونه‌های روشنی از به تصویر کشیده شدن رنج‌های انسانی ناشی از بحران‌های اقتصادی در آثار ادبی هستند. در این میان، آثار سینمایی که ذاتاً توانایی انعکاس و بازتاب‌ پیامدهای فردی و اجتماعی بحران‌های اقتصادی را دارند، شاید عریان‌تر و شفاف‌تر از بسیاری از قالب‌های هنری دیگر، واقعیت‌های اقتصاد را روایت می‌کنند. سینما این توانایی را دارد که آلام روحی و روانی ناشی از تورم، بیکاری، فقر، بی‌ثباتی و نااطمینانی را از دل اعداد و نمودارها خارج کند و به تصویر درآورد. تجربه‌ای که مخاطب می‌تواند آن را ببیند، لمس کند و با آن همذات‌پنداری کند. برای مثال، فیلم «خوشه‌های خشم» شاهکار جان فورد یا «دزد دوچرخه» اثر ماندگار ویتوریو دسیکا و در میان آثار ایرانی، فیلم «نیاز» به کارگردانی علیرضا داودنژاد و «مغزهای کوچک زنگ‌زده» به کارگردانی هومن سیدی، در کنار بسیاری دیگر از آثار سینمای ایران، نمونه‌هایی  شاخص از بازنمایی پیامدهای انسانی و اجتماعی دشواری‌های اقتصادی به‌شمار می‌روند. همه این فیلم‌ها، آثار فردی و اجتماعی بحران‌های زمانه خود را به‌خوبی به تصویر می‌کشند، اما شمار آثاری که به‌طور مشخص خود اقتصاد یا متغیرهای اقتصادی را به سوژه اصلی خود تبدیل کرده باشند، اندک است. شاید علت این کمبود را بتوان در پیچیدگی ذاتی مفاهیم اقتصادی و نیز فاصله‌ای دانست که میان زبان سینما و زبان اقتصاد وجود دارد. با این تعاریف، پرسش این است که اقتصادی‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران کدام است؟ برخی اقتصاددانان از فیلم اجاره‌نشین‌های داریوش مهرجویی به‌عنوان اقتصادی‌ترین اثر سینمای ایران نام می‌برند که فیلمی صریح درباره زیرپا گذاشتن مالکیت و تراژدی منابع مشترک است. برخی نیز به فیلم برادران لیلا و سکانس معروف خرید سکه به‌وسیله نوید محمد‌زاده اشاره می‌کنند که به‌روشنی، استیصال و درماندگی آدم‌ها را در برابر نا‌اطمینانی و بی‌ثباتی بازارها به تصویر می‌کشد. گروهی نیز از آثاری مانند «دایره مینا»، «بچه‌های آسمان»، «آبادانی‌ها» یا «طلا و مس» یاد می‌کنند که هر یک به شکلی فقر و دشواری‌های معیشتی را به تصویر کشیده‌اند. اما شاید بتوان از گزینه‌ای کمتر مورد توجه نیز نام برد؛ «پول خارجی» ساخته رخشان بنی‌اعتماد. فیلمی که نه درباره فقر است، نه درباره مسکن و نه حتی درباره شکاف‌های طبقاتی، بلکه مستقیماً سراغ یکی از مهم‌ترین متغیرهای اقتصاد ایران می‌رود؛ شوک ارزی و بی‌ثباتی اقتصاد کلان. اما «پول خارجی» بیش از آنکه درباره اعداد و قیمت‌ها باشد، درباره اثرات روانی بحران‌های اقتصادی است. درباره اضطراب، امید، رویا و فروپاشی ذهنی انسان‌هایی که زندگی‌شان ناگهان در معرض یک شوک اقتصادی بزرگ قرار می‌گیرد. شاید به همین دلیل است که بیش از سه دهه پس از ساخت آن، همچنان می‌توان فیلم را دید و احساس کرد که درباره امروز ایران ساخته شده است. 

در تعطیلات نوروزی فرصتی پیش آمد که این اثر کمتر دیده‌شده رخشان بنی‌اعتماد را ببینم. با وجود علاقه به آثار خانم بنی‌اعتماد، هیچ وقت این اثر خاص و متفاوت ایشان را ندیده بودم و برایم خیلی جالب بود که چنین فیلمی در سینمای ایران ساخته شده است. به نظرم رسید که این فیلم در میان آثار خانم بنی‌اعتماد جایگاهی ویژه‌ دارد و متمایز از فضای اجتماعی دیگر آثار ایشان ساخته شده است. نکته مهم‌تر اینکه با فیلمی مواجه شدم که به یکی از مهم‌ترین موضوعات اقتصادی این روزهای جامعه ایران، یعنی آثار روحی و روانی شوک‌ها و بحران‌های اقتصادی پرداخته است.

34-2علی نصیریان در این فیلم، نقش «مرتضی الفت» را بازی می‌کند. کارمندی تنگدست و ناامید که زیر بار مشکلات اقتصادی و معیشتی کمرش خم شده است. کرایه خانه‌اش عقب افتاده، از تامین هزینه‌های خانواده چهارنفره‌اش ناتوان مانده و حتی برای خرید مایحتاج روزانه‌اش با مشکل مواجه است. یک روز، گذارش به بازار منوچهری می‌افتد و به‌طور اتفاقی کیفی پر از دلار را میان وسایل خود می‌بیند. دسترسی به 50 هزار دلار برای او که سال‌ها با کمبود و تنگدستی زندگی کرده، شبیه یک معجزه است که می‌تواند همه مشکلاتش را حل کند. او با شوق و اضطراب، به فکر تبدیل دلارها به ریال و تغییر زندگی‌اش می‌افتد، اما خیلی زود همه‌چیز را همان‌گونه که به‌دست آورده، از دست می‌دهد. طنز تلخ و دردناک فیلم اینجاست که تمام ماجرا فقط در ذهن و خیال مرتضی الفت رخ داده است. با‌این‌حال، او در جهان واقعی چنان درگیر این رویای خیالی می‌شود که به‌دلیل از دست دادن ۵۰هزار‌دلاری که هرگز ‌وجود ‌نداشته، راهی تیمارستان می‌شود. فیلم را رخشان بنی‌اعتماد در سال ۱۳۶۸ ساخته است که از نظر زمانی شباهت‌های قابل‌توجهی با این روزهای اقتصاد ایران دارد. ایده اصلی ساخت آن به روزهای پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ایران و عراق بازمی‌گردد که از نگاه بسیاری از اقتصاددانان نیز یکی از مقاطع تعیین‌کننده اقتصاد معاصر ایران به‌شمار می‌رود. با پذیرش قطعنامه ۵۹۸، بازارها با شوکی جدی مواجه شدند. در آن روزها، بسیاری از افرادی که بر تداوم روندهای پیشین اقتصادی و ارزی حساب کرده بودند، در نتیجه افت ناگهانی نرخ ارز، زیان‌های سنگینی متحمل شدند. قیمت هر دلار آمریکا که پیش از پذیرش قطعنامه در بازار تهران حدود ۱۴۵ تومان بود، پس از اعلام پذیرش به حدود ۷۵ تومان کاهش یافت و روند نزولی آن در روزهای بعد تا حدود ۵۹ تومان نیز ادامه پیدا کرد. این تحول چنان سریع و غافلگیرکننده رخ داد که بسیاری از فعالان بازار را با ورشکستگی و خسارت‌های سنگین مواجه کرد. آن سال‌ها جامعه ایران یکی از دشوارترین دوره‌های اقتصادی خود را پشت سر می‌گذاشت. از یک‌سو، پیامدهای هشت سال جنگ بر زندگی مردم سایه انداخته بود و از سوی دیگر، دولت با کسری بودجه‌ای بی‌سابقه و به‌اصطلاح کمرشکن دست‌وپنجه نرم می‌کرد. به‌گونه‌ای که برای نزدیک به نیمی از بودجه عمومی کشور عملاً منبع مالی مشخصی وجود نداشت. همان‌طور که در کتاب «شاهد جنگ و اقتصاد» آمده است، از میانه دهه ۱۳۶۰ اقتصاد ایران وارد مرحله‌ای از فرسایش شده بود. در فاصله سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷، همزمان با افت شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی، درآمدهای ارزی کشور به‌شدت کاهش یافت. روند نزولی قیمت نفت که از ماه‌های پایانی سال ۱۳۶۴ آغاز شده بود، در سال ۱۳۶۵ به اوج رسید و درآمدهای نفتی ایران را از حدود ۱۵ میلیارد دلار در سال ۱۳۶۴ به تنها شش میلیارد دلار در سال بعد رساند. در نتیجه، منابع بودجه عمومی دولت نیز به‌شدت کاهش پیدا کرد. در چنین شرایطی، دولت ناچار بود هم نیازهای روزافزون جبهه‌های جنگ را تامین کند و هم پاسخگوی نیازهای معیشتی جامعه باشد. حاصل این وضعیت، افزایش کسری بودجه و اتکای بیشتر دولت و شرکت‌های دولتی به منابع بانک مرکزی بود. این وابستگی به‌تدریج به رشد نقدینگی و افزایش فشارهای تورمی منجر شد. همزمان، تشدید حملات هوایی عراق به زیرساخت‌های اقتصادی و نفتی ایران، گسترش جنگ نفت‌کش‌ها و بمباران مراکز تولیدی و صنعتی، بر مشکلات موجود افزود و اقتصاد کشور را با شوک‌های تازه‌ای روبه‌رو کرد. نتیجه این تحولات در شاخص‌های کلان اقتصادی نیز به‌خوبی قابل‌مشاهده بود. رشد اقتصادی کشور که در سال ۱۳۶۴ حدود دو درصد برآورد می‌شد، در سال ۱۳۶۵ به منفی ۱۰ درصد سقوط کرد و نرخ تورم نیز از حدود هفت درصد به ۲۴ درصد افزایش یافت. بحران‌های اقتصادی، کاهش درآمدهای نفتی، کسری بودجه فزاینده و فرسایش ناشی از تداوم جنگ، شرایطی را رقم زد که هر روز بر دشواری‌های آن افزوده می‌شد. در چنین فضایی، گزینه صلح بیش از گذشته در کانون توجه تصمیم‌گیران قرار گرفت و سرانجام ایران قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. فیلم «پول خارجی» دقیقاً در بستر چنین شرایطی ساخته شد. در بستری که فقر و تنگنای اقتصادی به‌شکلی گسترده سایه‌‌ سنگینش را روی زندگی مردم گستردانده بود و بی‌ثباتی بازارها و نااطمینانی نسبت به آینده، روح و روان مردم را آزار می‌داد. 

فیلم چگونه ساخته شد؟ 

دو هفته پیش، پس از آنکه تصمیم گرفتیم صفحاتی را به «پول خارجی» اختصاص دهیم، با خانم بنی‌اعتماد تماس گرفتم. مفصل صحبت کردیم و برایشان توضیح دادم که فیلم ایشان، به شکلی عجیب، روایتگر دردها و زخم‌های ماندگار اقتصاد ایران است. امروز که بار دیگر به این فیلم نگاه می‌کنیم، شگفت‌زده می‌شویم که چگونه اثری که 37 سال پیش ساخته شده، هنوز می‌تواند تصویری دقیق از وضعیت امروز جامعه ارائه دهد. اگر سال ساخت فیلم را ندانیم، به‌سختی می‌توان باور کرد که فیلمنامه آن در اواخر دهه ۶۰ نوشته شده است. از خانم بنی‌اعتماد خواستم فرصتی در اختیار ما بگذارند تا درباره این فیلم گفت‌وگو کنیم. ایشان اما به دلایلی که امانت نزد من باقی می‌ماند، پیشنهاد مصاحبه را نپذیرفتند. بااین‌حال، توصیه کردند با آقای فرید مصطفوی، یکی از نویسندگان فیلمنامه «پول خارجی»، گفت‌وگو کنیم. به‌ویژه آنکه ایشان دانش‌آموخته رشته اقتصاد هستند و می‌توانند از زاویه‌ای متفاوت درباره این اثر سخن بگویند. به این ترتیب، من و آرش خوشخو -سردبیر اکوایران- ساعتی را به گفت‌وگو با آقای مصطفوی اختصاص دادیم. فرید مصطفوی دانش‌آموخته رشته اقتصاد است و در دورانی در دانشگاه تهران تحصیل کرده که بسیاری از استادانش از چهره‌های شناخته‌شده و اثرگذار حزب توده به‌شمار می‌رفتند. او پیش از آنکه به‌طور جدی وارد سینما شود، در رشته اقتصاد تحصیل کرده بود و همین پیشینه، تا حد زیادی بر نوع نگاهش به جامعه و شخصیت‌هایی که بعدها در فیلم‌هایش خلق کرد، تاثیر گذاشت. مصطفوی ابتدا یک سال در مدرسه عالی سینما و تلویزیون درس خواند، اما به دلایلی تحصیل در آنجا را ادامه نداد. سال بعد در رشته اقتصاد دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال‌های منتهی به انقلاب در این دانشگاه تحصیل کرد. در آن دوران، استادانی چون ناصر پاکدامن، امیرحسین جهانبگلو، محمدحسین تمدن، انور خامه‌ای، سهراب بهداد و فرهاد نعمانی در دانشگاه تهران تدریس می‌کردند. چهره‌هایی که اغلب چپ‌گرا بودند و برخی از آنها سابقه فعالیت در حزب توده را نیز در کارنامه خود داشتند. مصطفوی در همان سال‌ها به این درک رسید که اقتصاد صرفاً مجموعه‌ای از فرمول‌ها و نظریه‌های دانشگاهی نیست، بلکه در زندگی روزمره مردم جریان دارد. در بازارهایی که برای خرید می‌روند، خانه‌هایی که زندگی می‌کنند، در نگرانی‌هایشان درباره آینده، در شغل و درآمدشان، در مسئله مسکن و حتی در روابط خانوادگی‌شان. شاید به همین دلیل است که بعدها، وقتی به فیلمنامه‌نویسی رو آورد، ناخودآگاه شخصیت‌هایی را خلق کرد که زندگی‌شان با مسائل اقتصادی و معیشتی گره خورده است. به تعبیر آرش خوشخو، اگر به فیلم‌هایی مانند خارج از محدوده، زرد قناری و پول خارجی که فیلمنامه‌شان را فرید مصطفوی نوشته، نگاه کنیم، می‌بینیم که هر سه، به‌شکلی، حول مسائل اقتصادی و زندگی طبقه متوسط شکل گرفته‌اند. یکی درباره مسکن است، دیگری درباره خودرو و کلاهبرداری‌های پیرامون آن و سومی درباره ارز و شوک‌های اقتصادی. این شباهت‌ها اتفاقی نیستند، بلکه ریشه در نگاه نویسنده‌ای دارند که اقتصاد را بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره انسان‌ها می‌داند. فرید مصطفوی می‌گوید: «آن زمان شاید خودم هم آگاهانه به این موضوع فکر نمی‌کردم، اما امروز می‌توانم ببینم که تحصیل در اقتصاد باعث شد مسائل اجتماعی را از دریچه‌ای متفاوت ببینم. از زاویه تاثیر ساختارهای اقتصادی بر زندگی انسان‌ها. برای من همیشه مهم‌تر از خود اعداد و شاخص‌های اقتصادی، اثر آنها بر روح و روان مردم بوده است. به همین دلیل در «پول خارجی» هم مسئله اصلی دلار یا بازار ارز نیست. مسئله انسانی است که زیر فشار شرایط اقتصادی، میان رویا و واقعیت گرفتار می‌شود و آرام‌آرام تعادل زندگی‌اش را از دست می‌دهد. شاید اگر آن سال‌ها اقتصاد نخوانده بودم، جهان این شخصیت‌ها را به این شکل نمی‌دیدم و چنین فیلمنامه‌هایی هم نوشته نمی‌شد.»

مصطفوی که دوست صمیمی داریوش مؤدبیان است، زمانی به فکر نوشتن فیلمنامه «پول خارجی» می‌افتد که جنگ ایران و عراق به پایان رسیده بود. فضای اجتماعی آن روزها را امروز شاید به‌سختی بتوان برای نسل‌های جدید توضیح داد. هشت سال جنگ پشت سر گذاشته شده بود و جامعه در وضعیتی میان خستگی، امید و اضطراب قرار داشت. از یک‌سو همه منتظر بودند که با پایان جنگ شرایط اقتصادی بهتر شود و زندگی به روال عادی بازگردد و از سوی دیگر نشانه‌هایی از بحران‌های تازه در حال ظاهر شدن بود. آن روزها مرتب درباره نوسان‌های بازار ارز صحبت می‌شد. فرید مصطفوی می‌گوید: «یادم هست که بعد از پذیرش قطعنامه، شایعات و روایت‌های زیادی درباره کسانی می‌شنیدیم که در اثر تغییرات ناگهانی قیمت ارز دچار ورشکستگی شده بودند. حتی صحبت از افرادی بود که فشار روانی ناشی از این تحولات چنان بر آنها سنگین آمده بود که سکته کرده بودند. من هیچ‌وقت دنبال این نبودم که صحت تاریخی این روایت‌ها را بررسی کنم. آنچه برایم اهمیت داشت خود فضای روانی جامعه بود. جامعه‌ای که ناگهان فهمیده بود یک متغیر اقتصادی به نام ارز می‌تواند زندگی آدم‌ها را زیرورو کند.» نکته مهم این بود که در آن سال‌ها هنوز ارز به دغدغه ذهنی و یکی از گرفتاری‌های اصلی مردم تبدیل نشده بود. امروز تقریباً همه از نرخ دلار و نوسان‌های آن اطلاع دارند. بسیاری از مردم پس‌انداز خود را به ارز، طلا یا دارایی‌های مشابه تبدیل می‌کنند و تغییرات بازار برایشان مهم است. اما در اواخر دهه 60 چنین وضعیتی وجود نداشت. ارز برای بسیاری از مردم آنقدرها مهم نبود که لحظه‌ای اخبار بالا و پایین رفتنش را دنبال کنند. آن روزها مرکز اصلی داد‌وستد ارز، بازار منوچهری بود. نویسندگان فیلمنامه برای اینکه با مناسبات کف بازار آشنا شوند، بارها به این بازار پرازدحام رفته بودند. به تعبیر آقای مصطفوی، بازار منوچهری جایی بود که می‌شد التهاب را با چشم دید. هنوز صرافی‌های رسمی به‌شکل امروز وجود نداشتند. خرید و فروش ارز اغلب در فضایی نیمه‌رسمی انجام می‌شد. گاهی ماموران می‌آمدند، جمعیت پراکنده می‌شد و دوباره همه‌چیز از نو آغاز می‌شد. بازار، بسته به شرایط سیاسی و اقتصادی روز، ناگهان شلوغ یا خلوت می‌شد. کافی بود خبری از جنگ، حمله یا تحولی سیاسی منتشر شود تا موجی از نگرانی یا امید در آنجا شکل گیرد. همان روزها بود که فرید مصطفوی و داریوش مؤدبیان درباره تاثیر این تحولات بر زندگی مردم عادی حرف زدند. برای آنها سوال این نبود که یک تاجر بزرگ یا واردکننده چه سرنوشتی پیدا می‌کند، مسئله این بود که اگر همین آشفتگی اقتصادی وارد زندگی یک کارمند معمولی شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ به همین دلیل تصمیم گرفتند به جای روایت زندگی سرمایه‌داران، سراغ طبقه متوسط بروند. طبقه‌ای که به قول آرش خوشخو، همیشه برای رخشان بنی‌اعتماد هم جذاب بوده است. بیشتر شخصیت‌های آثار او از همین طبقه می‌آیند. آدم‌هایی که نه آنقدر فقیرند که چیزی برای از دست دادن نداشته باشند و نه آنقدر ثروتمند که از بحران‌ها در امان بمانند. تمام زندگی آنها بر پایه تعادلی شکننده بنا شده است. طوری که آقای مصطفوی توضیح می‌دهد، ایده اولیه فیلمنامه از یک پرسش ساده شروع می‌شود. اگر یک مرد معمولی ناگهان به مقدار زیادی پول دست پیدا کند، چه اتفاقی در ذهنش رخ می‌دهد؟ در واقع نویسندگان بیش از خود پول، به رویایی فکر می‌کردند که پول می‌تواند در ذهن یک انسان ایجاد کند. برای کسی که سال‌ها با حقوق کارمندی زندگی کرده، در خانه‌ای کوچک و کم‌نور روزگار گذرانده و مدام نگران آینده بوده است، ثروتمند شدن ناگهانی، فقط به‌معنای داشتن یکباره حجم انبوهی پول نیست. این اتفاق می‌تواند تمام آرزوهای سرکوب‌شده او را بیدار کند. در آن سال‌ها طبقه متوسط ایرانی هنوز امیدهای بزرگی داشت. بسیاری از مردم تصور می‌کردند پایان جنگ آغاز دوره‌ای تازه خواهد بود. انتظار می‌رفت اقتصاد رونق بگیرد، فرصت‌های بیشتری ایجاد شود و سطح زندگی مردم بهبود پیدا کند. اما واقعیت به آن سادگی نبود. جامعه وارد مرحله‌ای شد که در آن فاصله میان آرزوها و امکانات واقعی زندگی روزبه‌روز بیشتر می‌شد. شخصیت اصلی «پول خارجی» محصول همین وضعیت است. او مردی معمولی است که زندگی‌اش در ظاهر تفاوت چندانی با هزاران کارمند دیگر ندارد. اما فشار اقتصادی و احساس محرومیت، درون او جهانی از آرزوها ساخته است. وقتی تصور می‌کند به پول هنگفتی دست یافته، ناگهان زندگی دیگری را پیش چشم خود می‌بیند. خانه بهتر، جایگاه اجتماعی بالاتر، آسایش بیشتر و آینده‌ای متفاوت. برای کارگردان هم گویا مهم‌ترین بخش داستان نه پیدا شدن پول، بلکه شکل گرفتن همین رویاها بوده است. رویاهایی که بر باد رفتنشان، به منزله از بین رفتن همه چیز یک انسان است.  

آشنایی و همکاری با کارگردان

آشنایی فرید مصطفوی با رخشان بنی‌اعتماد به سال‌های فعالیت در تلویزیون بازمی‌گردد. آن زمان مصطفوی در گروه فیلم و سریال کار می‌کرد و بنی‌اعتماد در گروه اقتصاد مشغول فعالیت بود. در واقع مسیر حرفه‌ای این دو از دو حوزه متفاوت آغاز شد، اما همان‌جا با یکدیگر آشنا شدند که بعدها به همکاری‌های متعدد در سینما انجامید. در آن سال‌ها فضای تلویزیون و سینمای ایران بسیار کوچک‌تر از امروز بود. بسیاری از فیلمسازان، نویسندگان و هنرمندانی که بعدها به چهره‌های شناخته‌شده سینمای ایران تبدیل شدند، در همان محیط با یکدیگر همکاری می‌کردند. آنچه مصطفوی و بنی‌اعتماد را به هم نزدیک کرد، نگاه مشترکشان به مسائل اجتماعی و زندگی مردم عادی بود که بعدها به مهم‌ترین ویژگی آثار رخشان بنی‌اعتماد تبدیل شد. نخستین همکاری جدی این دو زمانی شکل گرفت که مصطفوی فیلمنامه «خارج از محدوده» را برای ساخت به بنی‌اعتماد جوان سپرد. این فیلمنامه پس از طی مراحل طولانی تصویب، آماده تولید شده بود و مصطفوی تشخیص داد که رخشان بنی‌اعتماد بهترین گزینه برای ساخت آن است. نتیجه نیز موفقیت‌آمیز بود و «خارج از محدوده» به نخستین فیلم بلند سینمایی این فیلمساز جوان تبدیل شد. پس از آن، همکاری این دو ادامه پیدا کرد. در «زرد قناری» نیز در کنار یکدیگر کار کردند و به‌تدریج نوعی اعتماد حرفه‌ای میانشان شکل گرفت. در آن سال‌ها بارها درباره مسائل اجتماعی، وضعیت طبقه متوسط و تغییرات زندگی شهری با هم گفت‌وگو کردند و روشن بود که دغدغه‌های مشترک فراوانی دارند. همین نزدیکی فکری باعث شد همکاری‌هایشان استمرار پیدا کند. مصطفوی می‌گوید: «حتی سال‌ها پیش از ساخت فیلم زیر پوست شهر نیز تجربه جالبی داشتیم. حدود سال ۱۳۶۴ طرحی را با هم نوشتیم که آن زمان در بنیاد فارابی رد شد و امکان ساخت پیدا نکرد. آن طرح سال‌ها در بایگانی ماند تا اینکه حدود 16 سال بعد، در فضای متفاوت دوره اصلاحات، همان ایده اولیه مبنای ساخت فیلم زیر پوست شهر قرار گرفت. وقتی آن طرح را می‌نوشتیم، دختر کوچک رخشان، باران، تازه متولد شده بود و سال‌ها بعد همان کودک در فیلمی بازی کرد که ریشه‌هایش به همان جلسات قدیمی بازمی‌گشت.»

همکاری مصطفوی و بنی‌اعتماد تنها به فیلمنامه محدود نبود. مصطفوی می‌گوید: «در مستندی با عنوان تمرکز نیز متن گفتار را من نوشتم و داریوش مؤدبیان آن را خواند. آن فیلم نگاهی به رشد تهران، مهاجرت شهرستانی‌ها به پایتخت و مسائل اجتماعی و اقتصادی ناشی از گسترش شهر داشت. موضوعاتی که بعدها نیز در آثار هر دوی ما تکرار شدند.» اما داستان «پول خارجی» از همکاری‌های قبلی آنها نیز جالب‌تر است. مصطفوی می‌گوید: «وقتی فیلمنامه پول خارجی را همراه داریوش مؤدبیان نوشتیم، ابتدا قرار بود خودمان آن را به سرانجام برسانیم، اما شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که خانم بنی‌اعتماد آن را خواند و برای ساختش اعلام آمادگی کرد. ما هم با اطمینان کامل پذیرفتیم، چون می‌دانستیم او جهان این شخصیت‌ها را به‌خوبی می‌شناسد و دغدغه‌های اجتماعی نهفته در داستان را درک می‌کند.» او ادامه می‌دهد: «به خاطر دارم هنگام نوشتن فیلمنامه، بازیگرانی مانند حمید جبلی و اکبر عبدی را برای نقش‌های اصلی در ذهن داشتیم. تصورمان این بود که داستان، هرچند تلخ، با نوعی شیرینی و طنز همراه باشد. اما خانم بنی‌اعتماد نگاه دیگری داشت. او تلخی نهفته در داستان را بسیار جدی‌تر از ما دید و آن را به محور اصلی فیلم تبدیل کرد. بیش از ما بر فشارهای روانی ناشی از بحران اقتصادی تمرکز کرد و همین نگاه، پول خارجی را به فیلمی تبدیل کرد که امروز نیز همچنان تاثیرگذار و قابل‌تامل است.»

مصطفوی معتقد است آنچه از ابتدا برای نویسندگان اهمیت داشت، تاثیر اقتصاد بر زندگی روزمره انسان‌ها بود. او می‌گوید: «بحران اقتصادی پیش از آنکه در آمارها دیده شود، در ذهن و روان مردم ظاهر می‌شود. در اضطراب‌های شبانه، در ترس از آینده، در نگرانی برای فرزندان، در احساس ناامنی و در از بین رفتن امید. شاید به همین دلیل است که پایان فیلم به آسایشگاه روانی ختم می‌شود. برخی تصور می‌کنند این پایان اغراق‌آمیز است، اما من هیچ‌وقت چنین حسی نداشته‌ام. انسانی که سال‌ها زیر فشار زندگی کرده و ناگهان خود را در آستانه تحقق رویاهایش ببیند، اگر آن رویا یکباره فرو بریزد، ممکن است تعادل روانی خود را از دست بدهد.»

او توضیح می‌دهد که هنگام نگارش فیلمنامه، تصور نمی‌کردند موضوع تا این اندازه ماندگار باشد. «گمان می‌کردیم درباره بحرانی موقت حرف می‌زنیم؛ بحرانی که با گذشت زمان پشت سر گذاشته خواهد شد. اما تاریخ مسیر دیگری را انتخاب کرد. جامعه ایران در دهه‌های بعد بارها شوک‌های ارزی را تجربه کرد. آنچه در اواخر دهه 60 برای ما یک تجربه استثنایی به‌نظر می‌رسید، بعدها به بخشی از واقعیت تکرارشونده زندگی مردم تبدیل شد. شاید به همین دلیل است که امروز بسیاری از مخاطبان هنگام تماشای پول خارجی احساس می‌کنند فیلم درباره زمانه خودشان ساخته شده است.» مصطفوی تاکید می‌کند که هنگام نوشتن فیلمنامه قصد پیشگویی نداشتند و تنها تلاش کرده بودند زمانه خود را درست بفهمند. به باور او، گاهی اگر نویسنده یا هنرمندی زمانه‌اش را دقیق ببیند، اثری خلق می‌شود که سال‌ها بعد نیز همچنان قابل‌فهم و معنادار باقی می‌ماند. فرید مصطفوی می‌گوید: «پول خارجی برای من پیش از هر چیز روایتی از طبقه متوسط ایران است. طبقه‌ای که میان امید و ناامیدی، میان رویا و واقعیت و میان ثبات و بی‌ثباتی اقتصادی زندگی کرده است. اگر فیلم هنوز دیده می‌شود و درباره آن حرف می‌زنند، احتمالاً به این دلیل است که مسئله اصلی آن همچنان پابرجاست؛ تاثیر بحران‌های اقتصادی بر روان انسان و بر رویایی که از آینده در ذهن خود می‌سازد.»

اثر روانی شوک‌های اقتصادی

وقتی ساکن خاورمیانه باشی، باید ذهنت را برای اتفاقات عجیب و غریب آماده کنی. هر روز که از خواب بیدار می‌شوی، اتفاق جدیدی رخ داده که می‌تواند زندگی‌ات را از اساس دگرگون کند. فردی که در عراق زندگی می‌کند، تصوری از آینده ندارد و نمی‌تواند برای کسب‌وکار و زندگی‌اش برنامه‌ریزی کند. فردی که اهل مصر است نیز همین‌طور و حتی شهروندان ترکیه و امارات متحده عربی هم انتظار اتفاق‌های غیر‌قابل انتظار را دارند. جامعه ایران، هم  وضع بهتر نیست. به این معنی که اگر در دیگر کشورهای منطقه، امنیت روانی درباره مسائل سیاسی و بین‌المللی کم است، در کشور ما، این مشکل درباره مسائل اجتماعی و اقتصادی و جنگ هم وجود دارد. در یک سال گذشته برای مردم ایران اتفاقات بسیار بزرگی رقم خورده که بار روانی سنگینی به دنبال داشته است. مردم بسیاری از کشورها در طول زندگی خود با بحران‌ها، بلایای طبیعی، جنگ‌ها یا ناآرامی‌های اجتماعی مواجه می‌شوند، اما کمترجامعه‌ای را می‌توان یافت که در فاصله‌ای نسبتاً کوتاه، تجربه دو جنگ مخرب، یک دوره گسترده از تنش‌های خیابانی و تداوم سایه تهدیدهای امنیتی را همزمان از سر گذرانده باشد. همین شرایط سبب شده است که احساس نااطمینانی و ناامنی روانی به بخشی از تجربه زیسته بسیاری از شهروندان ایرانی تبدیل شود. این وضعیت دست‌کم در دو دهه گذشته به اشکال مختلف وجود داشته، اما از سال ۱۳۹۷ به این‌سو، با تشدید بحران‌های اقتصادی، افزایش نااطمینانی‌ها و وقوع رخدادهای سیاسی و اجتماعی متعدد، ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است. در چنین فضایی، افراد نه‌تنها درباره وضعیت اقتصادی و معیشتی خود، بلکه درباره آینده، امنیت و چشم‌انداز زندگی‌شان نیز با ابهام‌های فراوانی روبه‌رو هستند. انباشت این حجم از بحران‌ها و فشارها، بار روانی سنگینی بر دوش جامعه گذاشته است. نتیجه آن، گسترش احساس نگرانی، اضطراب و فرسودگی روانی در میان بخش قابل‌توجهی از مردم است. به‌گونه‌ای که آثار آن را می‌توان در تصمیم‌های روزمره، روابط اجتماعی، امید به آینده و حتی کیفیت زندگی افراد مشاهده کرد. با این توضیحات، شاید بد نباشد یک بار دیگر پای تماشای «پول خارجی» بنشینیم. فیلمی که می‌کوشد آثار ویرانگر بحران‌های اقتصادی را بر روح و روان مردم روایت کند. فیلمی که در لایه‌های زیرین خود مجموعه‌ای از خرده‌روایت‌های اجتماعی و اقتصادی را نیز به تصویر می‌کشد. پلیسی که سربار خانه فرسوده پدر همسرش شده، کارمندی که برای جبران کسری درآمد از وقت اداری می‌زند و مسافرکشی می‌کند، کارمندانی که وعده غذایی خود را پشت میز کار صرف می‌کنند و صاحب‌خانه‌ای که تنها ممر معاشش دریافت اجاره‌بهاست و به خروس‌بازی دل خوش کرده است. اینها تنها بخشی از جزئیاتی هستند که رخشان بنی‌اعتماد با دقت در قاب فیلم جای داده تا تصویری زنده از جامعه‌ای گرفتار تنگنای اقتصادی ارائه کند. وجه مشترک همه شخصیت‌های فیلم، فقط فقر و تنگدستی نیست. آنها بیش از هر چیز گرفتار بی‌ثباتی و نااطمینانی‌اند. نمی‌دانند فردا چه خواهد شد، ارزش دارایی‌هایشان چه سرنوشتی پیدا می‌کند و آیا می‌توانند برای آینده برنامه‌ای داشته باشند یا نه. همین احساس بی‌ثباتی است که آرام‌آرام به کنه زندگی آنها رخنه می‌کند و روابط، تصمیم‌ها و امیدهایشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شاید راز ماندگاری «پول خارجی» نیز همین باشد. رخشان بنی‌اعتماد بی‌آنکه بخواهد، صرفاً فیلمی درباره پایان جنگ یا نوسان قیمت دلار نساخته، او فیلمی درباره زیستن در سایه بحران ساخته است. فیلمی درباره افرادی که مدام از یک شوک به شوک دیگر پرتاب می‌شوند و فرصت بازگشت به وضعیت عادی را پیدا نمی‌کنند. به همین دلیل است که «پول خارجی» پس از گذشت 37 سال هنوز کهنه نشده است. بسیاری از اضطراب‌ها، تردیدها و نگرانی‌هایی که شخصیت‌های فیلم تجربه می‌کنند، همچنان بخشی از زندگی روزمره ماست. ما نیز مانند آنها با آینده‌ای مبهم، تصمیم‌هایی دشوار و نااطمینانی‌های پایان‌ناپذیر روبه‌رو هستیم. شاید به همین دلیل است که هنگام تماشای فیلم، مرتضی الفت برای ما یک شخصیت سینمایی نیست. آینه‌ای است که بخشی از خودمان را در او می‌بینیم. «پول خارجی» روایت جامعه‌ای است که سال‌هاست با تورم، نوسان‌های شدید و نااطمینانی زندگی می‌کند و شاید به همین دلیل، پس از پایان فیلم این احساس رهایمان نمی‌کند که در این دنیای پر از نا اطمینانی و نوسان، همه ما مرتضی الفت هستیم.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها