فهم حکمرانی اقتصادی
گفتوگو با محمدمهدی بهکیش درباره بازسازی بنگاههای آسیبدیده
دولت مدعی است با بازسازی بنگاههای آسیبدیده ناشی از جنگ تحمیلی اخیر، در تلاش است ابعاد متفاوتی به این پروژه بدهد. سیاستگذار اینبار میخواهد پروژه بازسازی را به نوسازی بنگاهها هم ارتقا دهد. در این چهارچوب، ارتقای فناوری بنگاهها و بهروزرسانی ماشینآلات و خطوط تولید در اولویت است. پرسش اساسی اقتصاددانان این است که آیا بازسازی بنگاهها در شرایط کنونی اقتصاد ایران میتواند به نوسازی بنگاهها منتهی شود؟ محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، بر این باور است که قبل از رسیدگی به نحوه بازسازی بنگاهها، مسئله باید درباره این باشد که چه پیششرطهایی برای موفقیت طرح دولت در زمینه بازسازی و نوسازی بنگاهها وجود دارد؟ محور اصلی صحبتهای این اقتصاددان بیشتر تنیده در فهم نظام حکمرانی اقتصادی از زنجیره چندبعدی نحوه سیاستگذاری است که میتواند پروژه بازسازی و نوسازی را با هم دربر بگیرد.
♦♦♦
آقای دکتر میخواهم از زاویه دید شما به این مسئله بپردازم که آیا بازسازی بنگاههای آسیبدیده ناشی از جنگ تحمیلی اخیر که در قالب پروژه بازسازی دولت نامگذاری شده است، واقعاً به فرصتی برای نوسازی فناوری و ارتقای بهرهوری بنگاهها نیز تبدیل میشود یا آنکه منابع موجود صرفاً برای احیای ظرفیتهای ازدسترفته و بازگرداندن واحدها به وضع پیش از جنگ هزینه میشود؟ درباره سناریوهای احتمالی و اهمیت این مسئله برای مخاطبان بیشتر توضیح دهید.
طبیعی است بازسازی واحدهای تولیدی در اقتصاد ایران پس از جنگ تحمیلی اخیر، ضرورت اجتنابناپذیر در آینده نهچندان دور است. منتها برای اینکه بدانیم آیا بازسازی و نوسازی بنگاههای آسیبدیده شدنی است یا نه، بهتر است چند سناریوی محتمل در سطح کلان برای آن متصور باشیم. این سناریوها در پیوند با نظام روابط بینالملل قابلتبیین هستند. سناریوی نخست این است که اگر توافق میان ایران و آمریکا پس از جنگ، نهایی و امضا شود و درنهایت به این سمت برویم که سرمایهگذاران ایرانی دستشان به بازارهای مالی و واردات ماشینآلات و تجهیزات تولیدی با تکنولوژیها و فناوریهای بهروز باز شود، مقوله بازسازی بنگاههای آسیبدیده میتواند حتی سبب نوسازی صنایع و تجهیز بنگاهها به فناوریهای روز هم بشود.
در سناریوی دوم که باز هم متاثر از سطح تنش با دنیای خارج است، اگر تفاهمی میان ایران و آمریکا پس از جنگ صورت نگیرد؛ بدان معنا که، به نحوی باشد که ما در شرایط نه جنگ و نه صلح باقی بمانیم و محاصره دریایی پیرامون کشورمان ادامه پیدا کند، آنوقت طبیعی است که نه امکانات مالی فراوان و نه دسترسی وسیع به تکنولوژی روز دنیا را داریم و نه مواد اولیه بهآسانی در اختیار بنگاهها قرار میگیرد. در این چهارچوب، امر بازسازی، درونی میشود و با همین امکانات محدود و در اختیار که در داخل داریم، تنها میتوانیم چرخ بعضی از واحدهای تولیدی را راه بیندازیم و آنچه نمیتوانیم در داخل سامان بدهیم، بهصورت آسیبدیده باقی میماند. در سناریوی سوم، اگر تفاهمی بهصورت نیمبند اتفاق بیفتد، شرایط برای هر یک از بنگاهها متفاوت است. اگر توافق در راستای جلوگیری از جنگ صورت گیرد و احتمالاً تنگه هرمز ناشی از تفاهم بازگشایی شود، اما دسترسی به بازارهای مالی همچنان مسدود باقی بماند یا بهسختی سرمایهگذاران بتوانند به بازارها ورود کنند و تحریمها هم بهصورت کامل برداشته نشود، در آن صورت سرمایهگذاران ایرانی امکان محدودی برای دسترسی به بازارهای شرقی هم دارند. البته در این سناریو، فرض بر این است که تحریمها برداشته نشده است و ایرانیها دسترسی به بازارهای مالی ندارند. در این وضع، کار کردن با کشورهای شرقی همانند چین نیز ممکن است سخت و پرچالش شود. خلاصه اینکه به باور بنده، در صورتی میتوانیم به بحث بازسازی بنگاهها یا به نحوه چگونه بازسازی آنها بپردازیم که بتوانیم مسائل بینالملل را حل کنیم. باید سعی کنیم تنشها با جهان بیرونی را کم کنیم و در جهت بهبود روابط مسالمتآمیز با جهان بیرونی گامهای اساسی برداریم. بهزبانی دیگر، باید مسیر دیپلماسی را با شدت بیشتر دنبال کنیم.
چقدر پروژه بازسازی بنگاهها در ایران میتواند تنیده و متاثر از سناریوهای مطرحشدهای باشد که شما بر آنها تاکید دارید، آیا راهی جز این نداریم؟
این مطلب را نباید فراموش کنیم که از یکسو دسترسی به بازارهای مالی که بیشتر در جهان غرب است، و از سوی دیگر دسترسی به تکنولوژی که هم میتواند از جهان غرب و هم از جهان شرق اتفاق بیفتد، همه در همان چهارچوبی اتفاق میافتد که بتوانیم اتفاقات پس از جنگ را پشت سر بگذاریم و درنهایت به سمت مصالحه و توافق نهایی با غرب حرکت کنیم. چون تنها درصورتیکه به بازارهای مالی جهان دسترسی داشته باشیم، میتوانیم فرآیند بازسازی بنگاهها را در مسیر صحیح نوسازی و ارتقای فناوری بنگاهها پیش ببریم.
توضیح اینکه بدون دسترسی به بازارهای مالی، سرمایهگذاران عملاً هیچ کاری نمیتوانند از پیش ببرند. در آنصورت بنگاهها هم، بدون حمایت سرمایهگذاران نمیتوانند فرآیند بازسازی را به شکلی درست جلو ببرند. منظور بنده از اینکه بدون دسترسی به بازارها هیچکاری به پیش نمیبریم، به این خاطر است که در صورت تداوم یا تشدید تحریمها، ایران همچنان نمیتواند نفت را بهراحتی بفروشد و حتی اگر هم بتواند نفت را در چهارچوب همان راهحلهای دور زدن تحریمها بفروشد، نمیتواند به پول و درآمد ناشی از نفت دسترسی داشته باشد. در این وضع ما تحت شرایط خاص و محدود، به بخشی از پولهایمان دسترسی داریم.
یعنی به نوعی شما تاکید دارید که در گام نخست مسئله چگونگی بازسازی بنگاهها مهم نیست، بلکه شرایطی است که امکان نوسازی بنگاهها در شکل مطلوب را به ما بدهد.
به باورم مشکل بازسازی در نحوه اینکه چگونه بازسازی کنیم، نیست، بلکه مسئله بر سر این است که برای بازسازی بنگاههای آسیبدیده و تبدیل بازسازی به نوسازی فناوری (صنایع) باید به بازارهای مالی دنیا دسترسی داشته باشیم. باید تحریمها برداشته شود. باید بتوانیم بهراحتی پولهایمان را از ناحیه فروش نفت بهدست بیاوریم. همچنین باید تجهیزات و تکنولوژیهای روز را در اختیار داشته باشیم که بسیاری از بنگاهها در بخشهای فولادی، پتروشیمی یا نفت بهراحتی صادرات کنند و کالا یا محصول نهایی را به بازارهای دیگر بفرستند.
حتی اگر این اتفاق تاریخی بیفتد و سایه شوم تحریمها از سرمان برداشته شود، آنوقت در ماهها و سالهای نخست باید در ابتدا به بازسازی جامعه بپردازیم. کسانی که در جنگ تحمیلی اخیر بیکار شدهاند یا به کار نیاز مبرم دارند، باید دوباره مشغول به کار شوند و دولت برای اشتغالزایی، باید طرحهای کوتاهمدت اجرایی کند. براساس برآورد برخی از آمارها بیش از دو میلیون نفر بیکار شدهاند که قابلتامل است. طرحهای کوتاهمدت زودهبازده هم معمولاً از مسیر خدمات و تجارت به دست میآید.
دولت قبل از اینکه به بازسازی صنعت و بنگاههای آسیبدیده ناشی از جنگ ورود کند که امری واجب و ضروری است، باید به فکر تامین امکانات مالی و تسهیل دسترسی آحاد اقتصادی جامعه به بازارهای تجاری باشد. به این ترتیب دولت با این کار میتواند امر تجارت را راه بیندازد و تسهیل کند. در این شرایط بسیاری از افرادی که بیکار شدهاند میتوانند در بازارهای خدمات یا تکنولوژی (در بستر اینترنت) مشغول به کار شوند. بنابراین دولت حتماً همزمان با بازسازی بنگاههای آسیبدیده به برنامه کوتاهمدت و میانمدت بازسازی در کل اقتصاد هم نیاز دارد.
شما از الزام دیگری همسو با بحث بازسازی بنگاهها صحبت به میان آوردید و آن هم مقوله تسهیل دسترسی آحاد اقتصادی جامعه به بازارهاست؛ این مسئله چه ارتباطی با برنامه بازسازی دارد؟
دولت برای اینکه بتواند شغل ایجاد کند یا برنامه بازسازی را با موفقیت پشت سر بگذارد، توصیه بنیادین این است که هرچه سریعتر اعتماد مردم به خودش را بهدست بیاورد، چرا که شهروندان نیاز به اقتصادی دارند که بتواند فعالان اقتصادی را در بستر زنجیره تولید به بازارهای جهانی وصل کند و به جریان بیندازد.
برای اینکه به این برنامهها یا به این اهداف مطلوب دست یابیم، هیچ راهی نداریم جز اینکه بتوانیم بعد از جنگ تحمیلی اخیر، با آمریکا بر سر مسائل اختلافی به تفاهم جدی و اساسی دست یابیم، چرا که باید تحریمها بهسرعت و یکباره از سر راه برداشته شود. تاکید من بر سرعت حذف تحریمهاست، چرا که برداشت تحریمها در سالهای آینده یا رفع تدریجی آنها برای اقتصاد ایران اثرگذار نیست. اگر تحریمها برداشته نشود یا به سالهای بعد موکول شود، نمیتوانیم به هیچ کدام از بازارها دسترسی کامل داشته باشیم. به همین دلیل چه موافق باشیم و چه مخالف، باید این واقعیت را قبول کنیم که آمریکا قدرت مسلط در بازارهای جهانی است و محدود کردن ایرانیها در دسترسی به بازارهای مالی حتی با وجود درآمدهای طبیعی در داخل، باعث شده نتوانیم بهطور شایسته از منابع برای ارتقا، رشد و توسعه بهره ببریم.
از این لحاظ، دولت در پروژه بازسازی باید همزمان و همسو برنامههای کوتاهمدت و میانمدت را با این رویکرد دنبال کند که توافقی با آمریکا صورت میگیرد و در وهله نخست امکان حمله مجدد از بین میرود. به این معنا که اسرائیل هم بهانهای برای افزایش تنش یا حمله مجدد به خاک کشورمان نداشته باشد. در وهله دوم، آمریکا باید قانع شود که تحریمهای یکجانبه علیه کشورمان را بردارد. باید تاکید کنم اگر این کارها را انجام ندهیم، اقتصاد ایران توان بازسازی اصولی را ندارد، چرا که نمیتوانیم بازارهای مالی را مدیریت کنیم و از سویی از درآمدهای داخلی هم نمیتوانیم بهدرستی بهره ببریم. از همه مهمتر اینکه، همسو با بازسازی بنگاهها نمیتوانیم برای آنهایی که در اثر جنگ بیکار شدهاند، اشتغالزایی کنیم. اگر بهسرعت به اشتغال مجدد آنهایی که شغل خودشان را از دست دادهاند و بیکار شدهاند، رسیدگی نکنیم، قطعاً با مشکلات اجتماعی گسترده هم مواجه میشویم. آن مشکلات هم اگر با فقر همپیاله شود، مسئله فقر و چالشهای ناشی از آن میتواند بحرانیتر شود. به این ترتیب طیف بیشتری از جامعه و حتی همان طبقههای متوسط که موتور توسعه هستند، به زیر خط فقر میروند. در این چهارچوب، مطمئناً سیاستگذاری و حکمرانی بسیار پرچالش است. از این حیث، توجه به این مسائل در برنامهها و سیاستگذاریهای دولت ضروری است.
اکنون با توجه به نوع رویکرد شما نسبت به مسئله، میخواهم اندکی به عقبتر برگردم و پرسش اساسی را طور دیگری پیش بکشم که برنامه بازسازی بنگاهها و نوسازی فناوری آن در چه شرایطی و با چه پیششرطهایی ممکن است تحقق یابد؟
اقتصاد هر کشوری را بدنه تکنوکراسی آن کشور میچرخاند. یعنی همان بوروکراتهای داخلی، مهندسان و مدیران کشور هستند که میتوانند چرخ اقتصاد را بچرخانند. این چرخ آسیبدیده نمیتواند بهشکل قبلی (قبل از جنگ) با خسارتهای واردآمده بچرخد، چرا که چالشهای جدید به چالشهای قدیمی اضافه شدهاند. بنابراین سیاستگذاران و تصمیمگیران در داخل چارهای ندارند جز اینکه دست مدیران را باز نگه دارند و با سیاستهای صحیح در مسیر درست، دسترسی سرمایهگذاران و بنگاهها را به بازارهای جهانی تسهیل کنند.
این نکته را باید با هم مرور کنیم که اگر بازیگران حاضر در چرخه نیمهجان اقتصاد کنونی ایران (همچون بوروکراتها، مدیران، مهندسان، کارگران یا فعالان اقتصادی) امیدشان را نسبت به آینده یا بازسازی و بهبود وضع کنونی از دست بدهند، یا اینکه ظرفیتهای مربوط به فعالیت مفید و خلاقیت در کارشان را از دست بدهند، طبیعی است که همین چرخ لنگان اقتصاد از حرکت باز میایستد. حضور بزرگان در نظام حکمرانی و سیاستگذاری اگرچه مهم و غنیمت است، اما امیدواری بازیگران اقتصاد نسبت به آینده که همان کارگران، مهندسان، مدیران و فعالان اقتصادی هستند، ضرورتی دوچندان دارد. اگر این طیف مهم که چرخه اقتصاد به دستشان است، نادیده گرفته شوند یا امیدشان را از دست بدهند، آنوقت مسئله بازسازی یا نوسازی فناوری بنگاهها و صنایع معنا پیدا نمیکند. بهنحوی باید اعتراف کرد که بازسازی و تبدیل آن به نوسازی فناوری بنگاهها، نیازمند پیششرطهایی است که از دل نظام حکمرانی ایجاد میشود.
پروژه بازسازی در شرایطی میتواند نوسازی تلقی شود که روحیه مثبت در جامعه شکل بگیرد و همان روحیه حفظ شود و بهنحوی تداوم یابد. باید شهروندان و آحاد اقتصادی یا فعالان اقتصادی نسبت به آینده امیدوار باشند. در شرایط کنونی جامعه ایران، امر بازسازی حتی در صورت دسترسی بنگاهها به تکنولوژی و نوآوری و حتی جذب سرمایه فراوان نمیتواند بهراحتی انجام شود، چرا که این پروژه ابعاد متفاوتی دارد و به رویکردهای متناوبی نیاز دارد. بنابراین برنامه چندبعدی بازسازی در ایران در شرایطی در دسترس است که نخست، سیاستگذاران و نظام حکمرانی اعتماد جامعه را تقویت کنند. درصورتیکه اعتماد و امیدواری در جامعه تقویت شود، چرخه بازسازی میتواند با سهولت بیشتری انجام شود. سیاستگذاران میتوانند با اعمال سیاستها و خطمشیهایی، چنین فضایی را ایجاد کنند. مطمئن باشید بسیاری از سرمایهگذاران علاقهمند هستند که به بخش تامین مالی بنگاهها ورود جدی داشته باشند. دوم اینکه، دولت باید سازوکاری را شکل دهد که بازسازی بنگاهها به سمت نوسازی فناوری بنگاهها به پیش برود. این سازوکار نه در حرف، بلکه در عمل باید اتفاق بیفتد. بنگاهها باید به سمت تکنولوژیهای مدرنتر بروند تا بتوانند هم هزینه تولید را کاهش دهند و هم اینکه منابع درآمدی و سودآوری جدید برای خودشان خلق کنند. هر دو مسئله زمانی محقق میشود که درهای سرمایهگذاری در داخل به روی سرمایهگذاران خارجی بهویژه غربیها باز شود. اگر زنجیره فهم حکمرانی اقتصادی بهصورت همهجانبه و با همدیگر مورد توجه قرار نگیرند، پروژه نوسازی بنگاهها و تبدیل آن به نوسازی فناوری بهطور مطلوب امکانپذیر نیست.