بازنده توسعه
آرژانتین چگونه مسابقه اقتصاد را به اسپانیا باخت؟
سردار خالدی /نویسنده نشریه
28 تیر 1405 میلیونها نفر چشم به فینال جام جهانی دوختند (اسپانیا در وقت اضافه دوم با نتیجه یک بر صفر بازی را برد)؛ نبرد اسپانیا و آرژانتین، دو کشوری که در فوتبال، میراثی مشترک و رقابتی دیرینه دارند. اما بیرون از مستطیل سبز، نتیجه این مسابقه، دههها پیش رقم خورده است. حدود یک قرن قبلتر، آرژانتین از اسپانیا کشوری ثروتمندتر بود. آرژانتین در سال ۱۹۱۰ در میان ۱۰ اقتصاد پردرآمد جهان قرار داشت، درحالیکه اسپانیا هنوز فاصله زیادی با کشورهای پیشرفته داشت. امروز ورق کاملاً برگشته و سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) اسپانیا دو برابر آرژانتین است. این دو کشور در فوتبال شانهبهشانه هم حرکت میکنند، اما در اقتصاد، یکی مسیر توسعه پایدار را پیموده و دیگری بخشی بزرگ از ثروت تاریخیاش را از دست داده است. در آغاز قرن بیستم، اگر کسی میخواست آینده اقتصاد جهان را پیشبینی کند، احتمالاً آرژانتین را یکی از مطمئنترین نامزدهای موفقیت میدانست. در سال ۱۹۱۰، آرژانتین با تولید ناخالص داخلی سرانه بیش از شش هزار دلار هشتمین کشور ثروتمند جهان بود (بالاتر از هلند، دانمارک و تنها اندکی پایینتر از بلژیک و کانادا). در آن زمان، حضور آرژانتین در میان 10 اقتصاد پردرآمد جهان، نتیجه چند دهه رشد سریع اقتصاد، جذب سرمایه خارجی، مهاجرت گسترده نیروی کار اروپایی و ادغام موفق در تجارت جهانی بود. آن روزها این کشور یکی از موفقترین اقتصادهای صادراتمحور جهان محسوب میشد. دشتهای حاصلخیز پامپاس آرژانتین را به یکی از بزرگترین صادرکنندگان گوشت، گندم و محصولات کشاورزی تبدیل کرده بود. سرمایهگذاران انگلیسی میلیاردها دلار در راهآهن، بنادر و زیرساختهای این کشور سرمایهگذاری کرده بودند و میلیونها مهاجر از ایتالیا و اسپانیا برای یافتن فرصتهای بهتر به بوئنوسآیرس مهاجرت میکردند. در فاصله ۱۸۸۰ تا آغاز جنگ جهانی اول، سرانه تولید آرژانتین با سرعتی رشد کرد که آن را در کنار آمریکا، استرالیا و نیوزیلند قرار داد. بسیاری از اقتصاددانان در آن دوران بر این باور بودند که این کشور بهزودی به یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان تبدیل میشود، اما تاریخ اقتصاد همیشه مسیر خطی را طی نمیکند. همان کشوری که در سال ۱۹۱۰ در میان ثروتمندترین کشورهای جهان قرار داشت، امروز سرانه تولیدی دارد که بسیار کمتر از اسپانیاست. تا حدود دهه ۱۹۵۰، فاصله چندانی میان آرژانتین و اسپانیا وجود نداشت. حتی در بخش بزرگی از نیمه نخست قرن بیستم، آرژانتین از اسپانیا ثروتمندتر شد. اما از دهه ۱۹۶۰ به بعد، مسیر دو کشور کاملاً از یکدیگر جدا شد. اسپانیا جهشی بزرگ را آغاز کرد و اکنون تولید سرانهاش به بیش از 38 هزار دلار میرسد، درحالیکه آرژانتین در محدوده 15 هزار دلار باقی ماند. پرسش اصلی این است که چه بر سر آرژانتین آمد که مسابقه اقتصاد را هم به اسپانیا باخت؟ ایران چه درسی باید از این دو اقتصاد بگیرد؟
اپیزود اول: آلبی سِلسِلتهها
اقتصاد آرژانتین، داستان سقوط یک غول است؛ سرزمینی که روزگاری در زمره ثروتمندترین کشورهای جهان بود و امروز، هویتش را در چرخههای بیپایان بحرانها جستوجو میکند. این روایت، داستان فرصتهای ازدسترفته و تصمیمات سرنوشتسازی است که مسیر کشوری را برای همیشه تغییر داد.
عصر طلایی افول (۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰): آغاز قرن بیستم، دوران اوج آرژانتین بود. دشتهای حاصلخیز پامپاس، آن را به انبار غله جهان تبدیل کرده بود و صادرات گوشت و گندم، ثروت افسانهای برای این کشور به ارمغان آورد. در سال ۱۹۱۳، آرژانتین جزو 10 کشور ثروتمند جهان از نظر سرانه تولید بود و اروپاییها، به سوی این سرزمین سرازیر شدند. این روند با رکود بزرگ سال ۱۹۲۹ و سقوط تقاضای جهانی برای محصولات کشاورزی، متوقف شد. این نقطه پایان عصر طلایی و آغاز سقوط تاریخی بود؛ سقوطی که در طول نیمقرن، آرژانتین را از جایگاه یکی از ثروتمندترین کشورها به صف کشورهای در حال توسعه فروکاست.
چرخههای بحران (۱۹۳۰ تا ۲۰۰۱): پاسخ به بحران دهه ۱۹۳۰، یک کودتای نظامی بود که تا دههها، ثبات سیاسی را از این کشور ربود. در ادامه، سیاست جایگزینی واردات برای خودکفایی صنعتی در پیش گرفته شد، اما این سیاست با حمایت از صنایع داخلی، سرمایهها را از بخش کشاورزی منحرف کرد و بهرهوری را کاهش داد. در دهههای بعد، تورم مزمن و کسری بودجه به معضلی ساختاری تبدیل شد و در سال ۱۹۸۹ با تورم بیسابقه (بیش از دو هزار درصد)، اقتصاد این کشور عملاً فلج شد. برنامه تثبیت اقتصادی دهه ۱۹۹۰ با اتصال ارزش پزو به دلار، تورم را مهار کرد، اما رقابت صادراتی را از بین برد و وابستگی به سرمایه خارجی را بهشدت افزایش داد. این سیاست درنهایت به فاجعهای عظیم انجامید. در دسامبر سال ۲۰۰۱، آرژانتین در میان اعتراضهای خیابانی و بیثباتی سیاسی، بزرگترین نکول تاریخ خود را اعلام کرد و اقتصاد این کشور یکپنجم کوچکتر شد.
چالشهای پایدار (۲۰۰۱ تا اکنون): دهه ۲۰۰۰ با بهبود نسبی ناشی از افزایش قیمت کالاها سپری شد، اما ریشه مشکلات ساختاری پابرجا ماند. آرژانتین که بزرگترین بدهکار صندوق بینالمللی پول بوده، بار دیگر در سال ۲۰۱۸ با دریافت وام ۵۷ میلیارددلاری، بر حجم بدهیهایش افزود (وامی که نتوانست جلوی بحران بعدی را بگیرد). البته دولت کنونی (خاویر میلی) با اجرای برنامه ریاضت اقتصادی بیسابقه، موفق به کاهش متوسط تورم از ۲۱۱ درصد به حدود ۴۵ درصد (پیشبینی محدوده 30 درصد) و دستیابی به مازاد بودجه شده است. هرچند این سیاستها تا حدی ثبات را بازگردانده، اما رکود اقتصادی عمیق و افزایش فقر در کوتاهمدت، هزینههای سنگین را بر مردم تحمیل کرده و آینده را در هالهای از ابهام فرو برده است.
اقتصاد فوتبال: فوتبال آرژانتین نیز در باتلاق بحرانهای ملی بقا پیدا کرده است. باشگاهها در میانه تورم افسارگسیخته و ریاضت اقتصادی دولت، عمیقاً بدهکار شدهاند. باشگاهها با شوک ریاضت اقتصادی برنامه خاویر میلی مواجه شده و با کاهش ۶۱درصدی بودجه دولتی، بیش از پیش به فروش استعدادهای جوان به اروپا وابسته شدهاند. این فروشها فوتبال را تحلیل برده و با فساد و بحران مالی آرژانتین، پایداری آن را تهدید میکند.

اپیزود دوم: ماتادورها
اقتصاد اسپانیا، قصه صعود از ورطه دیکتاتوری فرسوده به جرگه اقتصادهای پیشرفته اروپا و سرخورده شدن در باتلاق بحرانهای مالی در هزاره جدید است. این داستان، حکایت دستاوردهای بزرگ و هزینههای سنگین هممسیر شدن با اروپاست.
انزوا و شکوفایی (۱۹۷۵ تا ۲۰۰۷): نقطه عطف سرنوشتساز، سال ۱۹۷۵ است؛ با مرگ دیکتاتور فرانسیسکو فرانکو، اسپانیا مسیر پرپیچوخم گذار به دموکراسی را آغاز کرد. این تغییر سیاسی، دروازههای اقتصادی را نیز به روی جهان گشود. مهمترین رویداد، پیوستن اسپانیا به اتحادیه اقتصادی اروپا در سال ۱۹۸۶ بود که سرمایههای خارجی را جذب و اقتصاد عقبمانده را متحول کرد. دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، دوران رونقی خیرهکننده بود؛ حباب عظیم بازار مسکن، موتور رشد اقتصاد شد و اسپانیا را به یکی از موفقترین اقتصادهای منطقه یورو تبدیل کرد.
دیوار بحران (۲۰۰۸ تا ۲۰۱۴): رونق در این دوره بر پایهای سست و شکننده بنا شده بود. با ترکیدن حباب مسکن در سال ۲۰۰۸ و بهتبع آن، بحران مالی جهانی، اقتصاد اسپانیا مانند دومینو فرو ریخت. رکودی عمیق و بیسابقه، نرخ بیکاری را به اوج تاریخی رساند. دولت درمانده، در سال ۲۰۱۲ مجبور شد برای نجات بانکهای ورشکستهاش، بسته نجات ۱۰۰ میلیاردیورویی از اروپا دریافت کند. این سالها، دورهای از ریاضت اقتصادی و درد بیپایان برای مردم بود.
دوران نقاهت (۲۰۱۴ تا اکنون): اسپانیا پس از سال ۲۰۱۴ به آهستگی از بحران خارج شد و امروز دوباره بهعنوان یکی از اقتصادهای پویای اروپا شناخته میشود. بااینحال، زخمهای بحران همچنان پابرجاست. نرخ بیکاری ساختاری بالا (بهویژه در میان جوانان) و بدهیهای انبوه دولت، یادآور شکنندگی این اقتصاد هستند. اسپانیا امروز، در حالی نفس میکشد که درس تلخ اتکا به بخشهای ناپایدار و تکانههای خارجی را هرگز از یاد نبرده است.
اقتصاد فوتبال: فوتبال اسپانیا با قانون آهنین از پرتگاه ورشکستگی نجات یافته است. در اوایل قرن بیستویکم، بدهیها به مرز ۷۰۰ میلیون یورو رسید و بیش از ۲۰ باشگاه در آستانه سقوط بودند. نقطه عطف، سال ۲۰۱۳ با اعمال کنترل اقتصادی لالیگا بود که هزینهها را دقیقاً به درآمد باشگاهها محدود کرد. این قانون، همراه با فروش متمرکز حقوق تلویزیونی از سال ۲۰۱۵، صنعت را متحول کرد و ثبات مالی را بازگرداند، هرچند قدرت خرید لالیگا را در برابر رقبایی مثل لیگ برتر بهشدت کاهش داد.
اپیزود سوم: پارسها
اقتصاد ایران، سرزمینی با ثروتی خفته در کام چرخههای پرشتاب بحران است؛ جایی که هر بار امید به شکوفایی، با موجی از تکانههای سیاسی و بیرونی، رنگ میبازد.
عصر نفت (۱۳۰۰ تا ۱۳۵۷): حکایت اقتصاد ایران از دهه ۱۳۰۰ آغاز میشود. با کشف نفت، ایران، همان آرژانتین خاورمیانه، امید به جهش اقتصادی یافت. رضاشاه با احداث راهآهن و صنایع جدید، پایههای اقتصادی نوینی را بنا نهاد. در دهه ۱۳۴۰، اقتصاد در مسیر رشدی سریع قرار گرفت که اگرچه با نابرابری همراه بود، اما ایران را به جرگه کشورهای در حال توسعه با درآمد بالا رساند. پس از آن در دهه 1350 اقتصاد نفتی، در دوران اوج، جهشی خیرهکننده را رقم زد، اما این رونق، همچون قلعهای بر شن، وابسته به نوسانات قیمت نفت و اراده قدرتهای بزرگ بود.
انقلاب، جنگ و وابستگی (۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸): انقلاب ۱۳۵۷، نقطه عطفی بود که ساختار اقتصادی را دگرگون کرد. مصادره صنایع بزرگ و ایجاد نهادهای فرادولتی، اقتصاد را به فضایی دولتی و غیرشفاف بدل کرد. جنگ هشتساله با عراق، آسیبی بزرگ بر پیکره اقتصاد بود؛ درآمدهای نفتی سقوط کرد، زیرساختها تضعیف شد و مدیریت بحران با سهمیهبندی کالاهای اساسی، به معجزهای برای بقا تبدیل شد. با پایان جنگ، اقتصاد ایران با چالش بازسازی در باتلاقی از محدودیتها مواجه شد.
دوران بازسازی، تحریم و تنگناهای ساختاری (۱۳۶۸ تا اکنون): دولت هاشمیرفسنجانی، عبور از اقتصاد جنگی را با شعار توسعه صادرات و جذب سرمایه خارجی کلید زد، اما این مسیر با رکود و تورم گره خورد. از دهه 90، تحریمهای بینالمللی، اقتصاد ایران را در محاصرهای تنگتر قرار داد و وابستگی به نفت را به نقطهای آسیبپذیر بدل کرد. امروز، ایران همچنان با تورم مزمن و ناترازی ساختاری دستوپنجه نرم میکند. بانک جهانی (2024) میگوید از دهه ۱۳۹۰، نزدیک 10 میلیون ایرانی به زیر خط فقر سقوط کردهاند. اقتصاد ایران در دهه 1400 و در دو سال گذشته بعد از چند جنگ تحمیلی همچنان، با وجود پتانسیل عظیم، در چنبره بحرانهای تکرارشونده، گرفتار شده است.
اقتصاد فوتبال: فوتبال ایران، در چنبره دولت است. اکثر باشگاهها دولتیاند و بودجهشان را از شرکتهای عمومی تامین میکنند. درآمدهای مهم مثل حق پخش تلویزیونی و فروش بلیت، انحصاریاند و باشگاهها با انبوهی از بدهی دستوپنجه نرم میکنند. تلاشها برای خصوصیسازی غولهایی مثل پرسپولیس و استقلال، سالها در بنبست بدهیها و دخالتهای سیاسی مانده است.
خط پایان
آرژانتین مسابقه اقتصاد را نه به منابع، که به نهادها باخت. اسپانیا با پیوستن به اروپا، نظم مالی و شفافیت را پذیرفت، اما آرژانتین در چرخه پوپولیسم، نکول و دخالت دولت گرفتار شد. ثبات سیاسی و انضباط بودجه، برتری اسپانیا در این رقابت تاریخی بود. اسپانیا با اراده جمعی و نهادهای مستقل، از باتلاق بیرون آمد و آرژانتین با اصلاحات نیمبند، شرایطی بدتر از خود بحران به وجود آورد. همچنین ارزش بازار فوتبال و لیگ اسپانیا بهمراتب بسیار بیشتر از آرژانتین است و دلایل اصلی آن، شرایط اروپای بعد از جنگ جهانی دوم و دوران بازسازی آن و نظام سیاسی بسته و دولتی در آرژانتین بود. مسیر اقتصاد اسپانیا و آرژانتین، برای خروج از بحران، درسهای مهمی دارد. اسپانیا با پیوستن به اتحادیه اروپا و اصلاح ساختاری عمیق، از انزوا خارج شد، اما اتکا به حباب مسکن، آن را به ورطه بحران ۲۰۰۸ کشاند. نجات با ریاضت و کمکهای خارجی ممکن شد، اما زخم بیکاری ساختاری همچنان پابرجاست. آرژانتین یک قرن است که در چرخه نکول، تورم و ریاضت گرفتار شده؛ جایی که هر برنامه تثبیت، با موجی از بیثباتی سیاسی خنثی میشود. ایران، در میانه این دو، گرفتار وابستگی نفتی، دخالتهای وسیع دولت و فشار تحریمهاست. از تجربه این اقتصادها، سه درس میتوان آموخت. درس نخست، وابستگی به تکمحصول صادراتی، اقتصاد را به تکانههای خارجی گره میزند. تنوع بخشیدن به صادرات، تنها راه گریز است. دوم، اصلاحات اقتصادی بدون پشتوانه نهادی و اجماع سیاسی، محکوم به شکست است. سوم، شفافیت و استقلال نهادهای نظارتی، کلید خروج از فساد و ناکارآمدی است. اسپانیا با انضباط مالی نجات یافت، درحالیکه اقتصاد ایران و آرژانتین در هالهای از ابهام، گرفتار رانت و بدهی باقی ماندند.