معمای سالمندی
واکاوی چالشهای جمعیتی ایران در گفتوگو با جواد صالحیاصفهانی
درحالیکه سالها بر اثر رشد جمعیت بر رشد اقتصاد تاکید میشد، دارون عجم اوغلو و همکارانش اخیراً مقالهای منتشر کردند که این مسئله را از زاویه جدیدی بررسی میکند. آنها معتقدند کاهش جمعیت بهطور قطعی به کاهش تولید و رشد اقتصاد نمیانجامد، بلکه در کشورهای پیشرفته، فناوری میتواند این خلأ را جبران کند. در شماره هفته گذشته تجارت فردا، خلاصهای از این مقاله به قلم حامد وحیدی منتشر شد. برای سنجش نقاط قوت و ضعف این دیدگاه و مهمتر از آن، نسبت آن با واقعیت اقتصاد ایران، با جواد صالحیاصفهانی، اقتصاددان و استاد دانشگاه ویرجینیاتک که سالها در این حوزه پژوهش کرده است، به گفتوگو نشستیم.
♦♦♦
آقای دکتر اگر موافق باشید، گفتوگو را با مقاله اخیر دارون عجم اوغلو و همکارانش آغاز کنیم. بهنظر شما این نگاه تازه به رابطه جمعیت، فناوری و رشد اقتصاد تا چه اندازه از لحاظ نظری قانعکننده و چقدر با واقعیتهای اقتصاد ایران سازگار است؟
فکر میکنم مانند سایر کارهای پژوهشی تیم آقای عجماوغلو، این مقاله هم تاثیرگذار خواهد بود و دیدگاهها و افق دید را نسبت به کاهش جمعیت تا حدی تغییر میدهد. فرضیههای این الگو که در مقاله آمده، با کارهای اخیر او کاملاً مطابق و هماهنگ است. برای مثال، در کتاب اخیرش «قدرت و پیشرفت»، موضوع اصلی همین بود که صاحبان سرمایه، مسیر تولید و توسعه تکنولوژی را کنترل و هدایت میکنند تا سود حاصل از آن برای خودشان بیشتر شود. این نکته در مورد مقاله جدید هم صادق است؛ زیرا در اینجا بحث اصلی بر سر تاثیرگذاری و جهتدهی بر روند تولید تکنولوژی است. از همین نقطه است که تفاوت و تمایز اصلی میان کشورهای پیشرفته صنعتی و کشوری مثل ایران یا سایر اقتصادهای در حال توسعه مشخص میشود. ما در ایران به این صورت تولید تکنولوژی نداریم. ما تکنولوژیهایی را که در جاهای دیگر دنیا به دلایل گوناگون تولید شدهاند، انتخاب و وارد میکنیم. بنابراین، آن حلقه اثرگذاری که از کاهش باروری آغاز میشود، سپس به کمبود نیروی کار جوان در بازار کار میرسد و در نهایت تکنولوژی سرمایهبر را بهعنوان جایگزین نیروی کار وارد عرصه تولید میکند، در ایران کار نمیکند.
در مورد بخش دوم پرسش باید گفت که در ایران و بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بازار کار زیر فشار کمبود نیروی کار قرار ندارد. ما از همان اوایل انقلاب نیروی کار جوان فراوانی داشتیم و من فکر نمیکنم هیچ وقت در ایران احساس شده باشد که کمبود نیروی کار وجود دارد و این کمبود باعث حرکت به سمت اتوماسیون و ماشینآلات شده باشد.
اگر بازار کار ایران با کمبود نیروی کار مواجه نیست، چرا همچنان در برخی بخشها شاهد حرکت به سمت اتوماسیون و فناوریهای سرمایهبر هستیم؟ چه عواملی پیشران این روند بودهاند؟
در ایران هم تا حدی اتوماسیون وجود دارد، اما دلایل آن کاملاً با الگوهای کشورهای پیشرفته متفاوت است. در ایران بهدلیل فروش نفت و ورود ارز ارزان، ساختار قیمتها دستکاری میشود. منظور از ارز ارزان این است که تولید ارز یا ورود ارز به کشور ارتباطی مستقیم با بهرهوری نیروی کار داخلی ندارد. در یک اقتصاد سالم و صنعتی، کشور ارز را از طریق بهرهوری کارگرانش بهدست میآورد. یعنی کارگران باید آنقدر مولد باشند و بهرهوری داشته باشند که بتوانند در بازارهای جهانی در زمینه کالاهای صنعتی یا خدمات رقابت کنند. وقتی آن کالاها را میفروشند و دلارها را به کشور برمیگردانند، این دلار زاییده بهرهوری بالای نیروی کار است. علاوه بر این، وقتی بهرهوری در بخش صادرات بالا میرود، اثرات مثبت آن به بخشهای دیگر مانند خدمات و کالاهایی که با واردات رقابت میکنند نیز سرایت میکند و یک حالت تعادلی ایجاد میشود که در آن رشد بهرهوری و تقاضا برای نیروی کار همگام پیش میروند. اما حالا این شرایط را با ایران مقایسه کنید. درآمد نفت دو اثر متضاد و انحرافدهنده روی بازار کار میگذارد: اول اینکه درآمد نفت بهنحوی به درآمد افراد منجر میشود و آن چیزی را که در اقتصاد به آن «دستمزد ذخیره» میگوییم، افزایش میدهد. این همان دستمزدی است که معمولاً پنهان است، ولی فرد زیر آن رقم، حاضر به کار کردن نیست. از سوی دیگر درآمد نفت ورود ارز نفتی، واردات کالاهای سرمایهای و ماشینآلات را که جانشین نیروی کار میشوند، زیاد و ارزان میکند. در نتیجه سیگنالی که بخش خصوصی دریافت میکند این است که اتوماسیون و استفاده بیشتر از ماشینها نهتنها اشکالی ندارد، بلکه برای بنگاه کاملاً سودآور است. بنابراین منطق بنگاه با ساختار جمعیتی کشور نمیخواند. بهجای اینکه بپرسیم آیا ایران شبیه اقتصادهای پیشرفته مدلشده در آن مقاله است یا نه، سوال درستتر این است که چطور شده که در ایران با وجود افت شدید نرخ باروری در دهه ۱۳۷۰، همچنان با مازاد نیروی کار مواجه هستیم و درعینحال گرایش به اتوماسیون هم وجود دارد؟ شناخت دقیق این پارادوکس برای تحلیل بلندمدت بازار کار ایران حیاتی است.
در حال حاضر نگرانیهای فراوانی درباره کاهش جمعیت و حرکت ایران به سمت سالمندی وجود دارد. با توجه به اینکه ما بهدلیل تحریمها و مشکلات ساختاری از بسیاری پیشرفتهای فناورانه هم محروم هستیم، کاهش جمعیت جوان در سالهای آینده چه مشکلاتی برای رشد اقتصاد و بازار کار ایجاد خواهد کرد؟
برای پاسخ به این پرسش باید مسئله را به چند بخش تقسیم کنیم. ابتدا درباره نگاهی که به کاهش باروری در ایران وجود دارد صحبت کنیم. متاسفانه برخی، تمام مشکلات فعلی را به سیاستهای کاهش جمعیت در دهههای گذشته نسبت میدهند. اما برای تحلیل درست باید به اعداد و شاخصها تکیه کنیم. وقتی از کاهش باروری صحبت میکنیم، باید مقیاس آن را بدانیم. شاخص اصلی، «نرخ باروری کلی» است که نشان میدهد یک زن در طول دوران باروری خود بهطور متوسط چند فرزند به دنیا میآورد. در زمان انقلاب، نرخ باروری کلی در شهرهای ایران حدود شش و در روستاها حدود هفت تا هشت فرزند بود. شما هیچ شاخص بهداشتی یا اقتصادی پیدا نمیکنید که بگوید این سطح از باروری خوب بوده است. اگر کسی مدعی شود که کاهش باروری از هفت فرزند به سه فرزند یک بلا یا سیاست اشتباه بوده، کاملاً غیرکارشناسی سخن گفته است. چرا؟ چون باروری هفت فرزند یعنی بازگشت به دنیایی که در آن زنان و نوزادان از بهداشت کافی برخوردار نیستند، مرگومیر نوزادان بالاست و امید به زندگی زنان بهدلیل بارداریها و زایمانهای متوالی و پشتسرهم بسیار پایین است. کاهش باروری از آن سطوح بسیار بالا به سطوح منطقیتر، یک اتفاق بسیار مثبت در تاریخ معاصر ایران بود. این تحول باعث شد سلامت مادران و کودکان بهبود یابد، قد متوسط کودکان افزایش پیدا کند، تغذیه بهتر شود و تحصیلات فرزندان، بهویژه دختران و زنان بهطور چشمگیری رشد کند. تمام این دستاوردهای مثبت ارتباطی مستقیم با کاهش باروری از سطح هفت تا هشت فرزند به دو یا سه فرزند داشت. تفاوت بسیار زیادی وجود دارد بین اینکه باروری از هفت و هشت فرزند به دو یا سه فرزند برسد، یا اینکه از دو یا سه فرزند به زیر حد جایگزینی یعنی 5/ 1 یا 1/ ۱ سقوط کند. کمتر کارشناسی است که بگوید نرخ باروری زیر دو فرزند برای جامعه مطلوب است. در حال حاضر در ایران باروری به سطح پایینی رسیده که برای آینده کشور خوب نیست. جمعیتی که به سمت افول برود، دچار مشکلات شدید اقتصادی و اجتماعی میشود؛ از جمله پیر شدن ساختار جمعیت و کاهش نسبت افراد شاغل به بازنشستگان که فشار سنگینی بر صندوقهای بازنشستگی و کیفیت زندگی سالمندان وارد میکند. اینها حقایقی است که همه اقتصاددانان بر آن اتفاق نظر دارند. اما نکته بسیار مهم این است: دولتها در تعیین نرخ رشد جمعیت اثرگذاری بسیار محدودی دارند؛ نه در پایین آوردن آن بهتنهایی کارهای بودهاند و نه در بالا بردن آن. مطالعاتی که ما با همکاران انجام دادیم نشان میدهد، بخش عمده کاهش باروری در ایران، ناشی از خواست خود خانوارها بود. زنان و خانوادهها به این نتیجه رسیدند که زندگی با زایمانهای متوالی کیفیت خوبی ندارد. علاوه بر این، پس از انقلاب، تاکید فراوانی بر توسعه آموزش، بهویژه برای گروههای کمدرآمد و روستایی صورت گرفت. وقتی بازدهی و بهرهوری سرمایهگذاری روی آموزش کودکان بالا رفت، خانوارها تصمیم گرفتند از تعداد فرزندان کم کنند تا بتوانند روی کیفیت، آموزش، ورزش و پرورش فرزندان خود بیشتر سرمایهگذاری کنند. این یک انتخاب عقلانی از سوی جامعه بود، نه صرفاً یک دستور دولتی.
با این توضیح، آیا سیاستهای تشویقی و حمایتی برای فرزندآوری در شرایط فعلی اقدامی منطقی است؟
فرزندآوری برای خانوادهها هزینه دارد، اما منافع و موهبتهای رشد متناسب جمعیت (مانند پویایی اقتصاد و پایداری ساختار جامعه) به کل جامعه میرسد. در اقتصاد به این وضعیت «برونزایی مثبت» میگویند. وقتی فعالیتی برای فرد هزینه دارد، ولی سود آن نصیب همه جامعه میشود، حمایت دولت و اعطای یارانه و تسهیلات به آن فعالیت کاملاً قابل دفاع و منطقی است. بنابراین، سیاستهای حمایتی از جمعیت برای اینکه خانوارها بتوانند حداقل دو فرزند داشته باشند، سیاستهای درستی هستند. اما درعینحال، بدبینی و احساس پشیمانی نسبت به سیاستهای بهداشتی و آموزشی دهههای ۶۰ و ۷۰ که باعث بهبود سلامت و آموزش مادران و کودکان شد، کار نادرستی است. آن اقدامات جامعه را به یک تعادل اولیه رساند، اما اکنون برای جلوگیری از افت بیشتر باروری باید حمایتهای ساختاری انجام شود.
برای اینکه نرخ باروری، مجدد به سطح تعادلی برسد، سیاستگذار باید روی چه متغیرهایی تمرکز کند؟ آیا مشکل اصلی عدم آموزش است، یا موانع اقتصادی و اجتماعی دیگری وجود دارد؟
دولت میخواهد جمعیت زیاد شود و من هم با این هدف موافقم، اما دولت باید دقیقاً بداند که چرا نرخ باروری پایین آمده است. یکی از ریشههای اصلی، مشکلات موجود در «بازار ازدواج» و روابط اجتماعی است. سالها فرآیند شناخت و آشنایی دختر و پسر برای ازدواج با دشواریها و محدودیتهایی همراه بود. این مسئله بهویژه زنان را نگران میکرد که اگر وارد قرارداد ازدواجی شوند که در آن مرد تصمیمگیرنده اصلی است و حقوق نابرابری وجود دارد، ممکن است دچار پشیمانی شوند. این نگرانیها به افزایش نرخ طلاق و تاخیر در سن ازدواج انجامید. در واکنش به این نااطمینانی، میزان مهریهها بهشدت بالا رفت. مهریه در واقع نوعی اوراق بهادار یا ابزار وثیقه شرطی است تا اگر مرد رفتار مناسبی نداشت، زن بتواند از آن استفاده کند. اما این مهریههای سنگین خود به یک مشکل برای مردان تبدیل شد و تمایل آنها را به ازدواج کاهش داد. متاسفانه مسئولان بهجای حل ریشهای عدم اطمینان، فقط با معلول مبارزه کردند؛ مثلاً گفتند بیشتر از ۱۱۰ سکه قابل اجرا نیست! وقتی عدم اعتماد در بازاری وجود دارد و افراد از یک ابزار برای ایجاد امنیت استفاده میکنند، اگر آن ابزار را تضعیف کنید بدون اینکه اصل مشکل اعتماد را حل کنید، نتیجهاش کاهش بیشتر نرخ ازدواج خواهد بود. امروزه برابری نسبی در حوزه سرمایه انسانی و تحصیلات میان زن و مرد ایجاد شده است؛ حتی در تولید اصلی خانواده که همان پرورش سرمایه انسانی فرزندان است، زنان نقش پررنگتری دارند. بنابراین قوانین مربوط به خانواده و ازدواج باید بازنگری شوند تا به زن در برابر آسیبهای احتمالی امنیت قانونی بدهند. اگر این امنیت ایجاد شود، تمایل به ازدواج در سنین پایینتر افزایش خواهد یافت.
نقش تورم، تحریمها و مشکلات کلان اقتصادی را در این میان چقدر پررنگ میدانید؟
نقش شرایط اقتصادی بسیار تعیینکننده است، اما نه صرف تورم بهخودی خود، بلکه اثر آن بر سطح رفاه و از آن مهمتر «افق و چشمانداز آینده». در اقتصاد یک اصل جاافتاده وجود دارد: اگر وضع فعلی بد باشد اما جامعه نسبت به آینده امیدوار باشد، خانوادهها فرزندآوری را به طور موقت به تاخیر میاندازند و بهمحض بهبود شرایط، آن را جبران میکنند. ما این پدیده را در اوایل انقلاب دیدیم؛ در دو، سه سال اول انقلاب نرخ باروری کمی پایین آمد، اما بلافاصله پس از آن یک جهش بزرگ جمعیتی رخ داد، چون نوعی خوشبینی نسبت به آینده وجود داشت.
اما آنچه در ۱۵ سال اخیر بهدلیل تحریمها و فشارهای اقتصادی رخ داده، متاسفانه تخریب «چشمانداز آینده» است. تحریمها نهتنها سطح زندگی فعلی را پایین آوردهاند، بلکه افق ۲۰ سال آینده را هم مبهم و تاریک کردهاند. وقتی یک زوج جوان به آینده نگاه میکنند و میبینند ۲۰ سال دیگر فرزندشان برای ورود به دانشگاه، یافتن شغل و تامین حداقلهای زندگی با چه چالشهای عظیمی روبهروست، تصمیم میگیرند یا یک فرزند داشته باشند یا اصلاً فرزندی نداشته باشند. فرزندآوری یک سرمایهگذاری بلندمدت بر روی آینده است. در دهه ۸۰ با وجود مشکلات، بهدلیل درآمدهای نفتی و پایان جنگ، نوعی افق مثبت وجود داشت، اما از اوایل دهه ۹۰ با تشدید تحریمها، این دورنما عوض شد. اگر تحریمها برطرف شوند، سایه ناامنی و جنگ از بین برود و به یک صلح و ثبات پایدار برسیم، خواهید دید که خوشبینی بازمیگردد و نرخ ازدواج و باروری هم رشد خواهد کرد.
اگر سالمندتر شدن جمعیت ایران را روندی تا حدی اجتنابناپذیر بدانیم، مهمترین توصیه شما به سیاستگذاران برای مدیریت آن چیست؟
لازم است یک برداشت نادرست را تصحیح کنم: اینکه گفته میشود جمعیت ایران در آینده نزدیک یا میانمدت کم خواهد شد، از نظر آماری دقیق نیست. جمعیت ایران در حال حاضر با نرخی حدود 5/ 1 درصد در حال رشد است و این رشد تا چند دهه دیگر ادامه خواهد داشت. افت مطلق جمعیت اتفاقی است که ممکن است ۳۰ یا ۴۰ سال دیگر رخ دهد. بنابراین مشکل امروز و حتی دهه آینده اقتصاد ایران، کمبود نیروی کار جوان یا کاهش مطلق جمعیت نیست. اگر امروز به یک جوان ایرانی بگویید مشکل کشور کمبود نیروی کار است، تعجب خواهد کرد! مشکل اصلی امروز، نبود تقاضا برای نیروی کار، رکود سرمایهگذاری و فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمهاست.
بحث روی نرخ باروری بسیار مهم است و باید برای رسیدن به یک نرخ معقول برنامهریزی کرد، اما این مسئله، بحران اصلی این دهه نیست. آنچه امروز جوانان را از ازدواج و فرزندآوری دلسرد کرده، نبود امکانات اولیه و عدم شفافیت افق آینده است. فرزندآوری یکی از بنیادیترین و طبیعیترین نیازهای بشر برای بقا و تداوم نسل است؛ نیازی نیست آن را با تصمیمات ساده مصرفی مثل خرید لوازم خانگی یا سفرهای خارجی مقایسه کنیم و بگوییم مردم چون میخواهند رفاه داشته باشند بچه نمیآورند! دلایل جامعه کاملاً عقلانی و ریشهدار است. اگر سیاستگذار بتواند موانع ساختاری اقتصاد، تحریمها و مشکلات بازار کار را برطرف کند و ثبات را به کشور برگرداند، میل به ازدواج و فرزندآوری خودبهخود افزایش خواهد یافت و کشور در مسیری قرار میگیرد که چالشهای جمعیتی ۳۰ سال آینده نیز در درون آن حل خواهد شد.