شناسه خبر : 52113 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

خصوصی‌سازی انسان

انسان چگونه به دارایی مالی تبدیل شد؟

ایما موسی‌زاده/ نویسنده نشریه 

60در دهه‌های اخیر، اقتصاد جهانی شاهد دگرگونی‌های بنیادینی بوده که مرزهای سنتی میان حوزه عمومی، بازار و زندگی روزمره را به‌طرزی فزاینده‌ کمرنگ کرده است. اگر در گذشته خصوصی‌سازی به‌طور عمده به انتقال مالکیت بنگاه‌های دولتی به بخش خصوصی محدود می‌شد، امروز این مفهوم ابعادی بسیار گسترده‌تر یافته و به عرصه‌هایی وارد شده است که تا پیش از این بخشی از حقوق اجتماعی و مسئولیت‌های بنیادین دولت‌ها تلقی می‌شدند. خدماتی مانند آب، انرژی، مسکن، آموزش، بهداشت و حتی زیرساخت‌های اجتماعی اکنون بیش از هر زمان دیگری به میدان فعالیت سرمایه‌گذاران مالی، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و شرکت‌های مدیریت دارایی تبدیل شده‌اند. این تحول صرفاً تغییری در الگوی مالکیت نیست، بلکه بازتاب دگرگونی عمیق‌تری در منطق سازمان‌دهی اقتصاد جهانی است؛ منطقی که در آن تامین نیازهای اساسی انسان نیز به فرصتی برای خلق ارزش مالی و کسب بازده سرمایه تبدیل می‌شود. در چنین بستری، کتاب «خصوصی‌سازی انسانیت» نوشته کیت بیلیس، پژوهشگر برجسته اقتصاد سیاسی توسعه، اثری درخور توجه و تامل‌برانگیز به‌شمار می‌رود. این کتاب که در سال ۲۰۲۴ منتشر شده، به بررسی یکی از مهم‌ترین روندهای اقتصاد معاصر، یعنی گسترش نفوذ سرمایه مالی در خدمات عمومی و زیرساخت‌های حیاتی می‌پردازد. بیلیس با بهره‌گیری از مطالعات موردی دقیق، داده‌های اقتصادی، گزارش‌های مالی و تحلیل‌های نهادی، نشان می‌دهد چگونه فرآیند خصوصی‌سازی در دهه‌های اخیر از واگذاری شرکت‌های دولتی فراتر رفته و اکنون به مرحله‌ای رسیده که خودِ نیازهای اولیه انسان به بستری برای انباشت سرمایه تبدیل شده‌اند. تجربه پژوهشی نویسنده در کشورهای مختلف، به‌ویژه در حوزه زیرساخت‌های عمومی، موجب شده تحلیل‌هایش صرفاً بر مباحث نظری استوار نباشد و از پشتوانه گسترده مطالعات تجربی نیز برخوردار باشد. همین ویژگی موجب شده است که «خصوصی‌سازی انسانیت» علاوه‌بر برخورداری از استحکام نظری، تصویری ملموس از نحوه عملکرد سرمایه مالی در اقتصادهای پیشرفته ارائه دهد.

60.1یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب آن است که نویسنده بحث خصوصی‌سازی را در چهارچوب مفهوم گسترده‌تر «مالی‌شدن» تحلیل می‌کند. از نگاه بیلیس، آنچه امروز در بسیاری از کشورها مشاهده می‌شود، ادامه همان خصوصی‌سازی‌های دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نیست، بلکه مرحله‌ای جدید از تحول سرمایه‌داری به‌شمار می‌آید. بیلیس استدلال می‌کند که پس از بحران مالی جهانی ۲۰۰۸، سرمایه مالی بین‌المللی با شرایط تازه‌ای روبه‌رو شد. کاهش بازده بسیاری از بازارهای سنتی، نرخ‌های پایین بهره و حجم عظیم سرمایه‌های انباشته، سرمایه‌گذاران بزرگ را ناگزیر کرد تا به دنبال حوزه‌های جدید سرمایه‌گذاری باشند. حوزه خدمات عمومی شرایط لازم را داشت، زیرا تقاضا برای آب، برق، گاز و مسکن تقریباً همیشگی و غیرقابل حذف است. مردم حتی در شرایط رکود اقتصادی نیز ناگزیرند از این خدمات استفاده کنند و همین ویژگی، درآمد نسبتاً مطمئنی برای سرمایه‌گذاران ایجاد می‌کند. نویسنده مفهوم «استخراج مالی» را به‌عنوان یکی از کلیدواژه‌های اصلی کتاب مطرح می‌کند. برخلاف فعالیت‌های تولیدی که ارزش افزوده از طریق تولید کالا یا خدمات جدید ایجاد می‌شود، استخراج مالی بر انتقال درآمد از مصرف‌کنندگان و شهروندان به صاحبان سرمایه استوار است. هنگامی که قبض آب، هزینه برق، اجاره مسکن یا سایر پرداخت‌های ضروری خانوارها به منبع بازده سرمایه‌گذاران تبدیل می‌شود، درواقع بخشی از درآمد جامعه مستقیم به نظام مالی جهانی منتقل می‌شود. از دیدگاه بیلیس، این فرآیند تنها تغییر در شیوه تامین مالی خدمات عمومی نیست، بلکه بازتعریف رابطه میان شهروندان، دولت و سرمایه است. یکی از نکات برجسته کتاب، تمایز میان خصوصی‌سازی کلاسیک و مالی‌شدن خدمات عمومی است. در ادبیات رایج، خصوصی‌سازی معمولاً به واگذاری مالکیت بنگاه‌های دولتی به بخش خصوصی تعبیر می‌شود، اما بیلیس نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، مالک واقعی زیرساخت‌ها دیگر حتی شرکت‌های خدماتی نیز نیستند. مالکیت این دارایی‌ها اغلب در اختیار صندوق‌های سرمایه‌گذاری، شرکت‌های سرمایه‌گذاری خصوصی یا مدیران دارایی قرار گرفته است. نهادهایی که فعالیت اصلی آنها نه تولید کالا و خدمات، بلکه مدیریت پورتفوی سرمایه‌گذاری و حداکثرسازی بازده مالی است. بیلیس به نقد این تصور رایج می‌پردازد که خصوصی‌سازی همواره موجب افزایش کارایی و کاهش هزینه‌ها می‌شود. او نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، بازده بالای سرمایه‌گذاران نه از محل نوآوری یا ارتقای بهره‌وری، بلکه از طریق افزایش تعرفه‌ها، کاهش هزینه‌های نگهداری، افزایش بدهی شرکت‌ها و بهره‌گیری از ساختارهای پیچیده مالی تامین شده است. به همین دلیل، ممکن است سود سهامداران افزایش یابد، اما کیفیت خدمات عمومی کاهش پیدا کند یا هزینه‌های بلندمدت بیشتری بر جامعه تحمیل شود. نویسنده همچنین تاکید می‌کند که خصوصی‌سازی معاصر صرفاً یک سیاست اقتصادی نیست، بلکه بازتاب تغییر در توازن قدرت میان دولت، جامعه و سرمایه مالی است. هرچه نقش سرمایه‌گذاران نهادی در اداره زیرساخت‌های حیاتی پررنگ‌تر می‌شود، تصمیم‌گیری درباره خدمات عمومی نیز بیش از پیش تابع منطق بازارهای مالی می‌شود. این تحول پیامدهایی فراتر از اقتصاد دارد و بر عدالت اجتماعی، پاسخگویی دموکراتیک، سیاست‌گذاری عمومی و حتی مفهوم شهروندی اثر می‌گذارد. ازاین‌رو، «خصوصی‌سازی انسانیت» را نمی‌توان فقط کتابی درباره خصوصی‌سازی دانست، این اثر درواقع مطالعه‌ای درباره تحول سرمایه‌داری معاصر و نفوذ منطق مالی در بنیادی‌ترین ابعاد زندگی اجتماعی است. بیلیس برای تبیین سازوکارهایی که سرمایه مالی را به جایگاه مسلط رسانده است، مفهوم «مالی‌شدن» را فراتر از معنای متعارف آن به‌کار می‌برد. از دیدگاه او، مالی‌شدن صرفاً به رشد بازارهای مالی یا افزایش حجم معاملات سرمایه محدود نمی‌شود، بلکه به فرآیندی اشاره می‌کند که در آن منطق مالی به معیار اصلی تصمیم‌گیری در بخش‌های مختلف اقتصاد و حتی زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود. «خصوصی‌سازی انسانیت» تاکید می‌کند که برای سرمایه‌گذاران جدید، جریان درآمدی مستمر به‌دست‌آمده از این دارایی‌ها اهمیت دارد. بیلیس برای توضیح این وضعیت از اصطلاح «استخراج مالی» بهره می‌گیرد. به اعتقاد او، بخش مهمی از سود سرمایه‌گذاران نه از طریق افزایش تولید یا ارتقای فناوری، بلکه از راه انتقال مستمر درآمد شهروندان به بازارهای مالی به‌دست می‌آید. خانوارها برای تامین ابتدایی‌ترین نیازهای خود ناگزیر از پرداخت هزینه آب، برق، گاز یا اجاره مسکن هستند و همین پرداخت‌های روزمره، جریان درآمدی باثباتی را برای مالکان مالی این دارایی‌ها ایجاد می‌کند. یکی دیگر از محورهای مهم کتاب، بررسی نقش شرکت‌های مدیریت دارایی است. بیلیس توضیح می‌دهد که این شرکت‌ها با مدیریت هزاران میلیارد دلار سرمایه متعلق به صندوق‌های بازنشستگی، شرکت‌های بیمه و سایر سرمایه‌گذاران نهادی، به یکی از قدرتمندترین بازیگران اقتصاد جهانی تبدیل شده‌اند. برخلاف شرکت‌های صنعتی که دارایی‌های فیزیکی تولید می‌کنند، این نهادها وظیفه تخصیص سرمایه میان انواع مختلف دارایی‌ها را بر عهده دارند. هرجا که امکان دستیابی به بازدهی مطمئن وجود داشته باشد، سرمایه به آن سمت هدایت می‌شود و خدمات عمومی به‌دلیل ماهیت انحصاری و تقاضای همیشگی، از جذاب‌ترین گزینه‌های سرمایه‌گذاری محسوب می‌شوند. بیلیس در ادامه نشان می‌دهد که این تغییر، پیامدهای مهمی برای نحوه اداره خدمات عمومی به همراه داشته است. هنگامی که یک شرکت آب یا انرژی تحت مالکیت سرمایه‌گذاران مالی قرار می‌گیرد، مدیران آن ناگزیرند علاوه‌بر ارائه خدمات، انتظارات بازارهای مالی را نیز برآورده کنند. بنابراین تصمیم‌هایی مانند تعیین تعرفه‌ها، میزان سرمایه‌گذاری در تعمیر و نگهداری، استخدام نیروی انسانی یا حتی زمان اجرای پروژه‌های زیربنایی، تحت تاثیر الزامات سودآوری قرار می‌گیرد. افزون‌بر این کتاب نشان می‌دهد که مسئله اصلی فقط حضور بخش خصوصی در اقتصاد نیست، بلکه دگرگونی عمیق‌تری در حال وقوع است که طی آن سرمایه مالی، نیازهای اساسی انسان را به دارایی‌های درآمدزا تبدیل کرده و منطق بازارهای مالی را بر حوزه‌هایی حاکم کرده است که پیش‌تر در قلمرو مسئولیت‌های اجتماعی دولت قرار داشتند. بخش مهمی از ارزش تحلیلی کتاب «خصوصی‌سازی انسانیت» در آن است که نویسنده پس از تشریح سازوکارهای مالی شدن خدمات عمومی، به بررسی پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این روند می‌پردازد. بیلیس استدلال می‌کند که ارزیابی خصوصی‌سازی تنها براساس شاخص‌هایی مانند افزایش سرمایه‌گذاری، رشد ارزش دارایی‌ها یا سودآوری شرکت‌ها، تصویری ناقص از واقعیت ترسیم می‌کند. به باور او، هنگامی که موضوع به خدمات عمومی مربوط می‌شود، معیارهای ارزیابی باید بسیار گسترده‌تر باشند و مفاهیمی همچون عدالت اجتماعی، دسترسی همگانی، کیفیت خدمات، پاسخگویی عمومی و پایداری بلندمدت نیز در کانون توجه قرار گیرند. از همین رو، «خصوصی‌سازی انسانیت» بیش از آنکه کتابی درباره مدیریت اقتصادی باشد، اثری در حوزه اقتصاد سیاسی است که رابطه میان سرمایه، دولت و جامعه را از منظری انتقادی بازخوانی می‌کند. یکی از مهم‌ترین محورهای انتقادی کتاب، مفهوم نابرابری است. بیلیس نشان می‌دهد که مالی‌شدن خدمات عمومی صرفاً به انتقال مالکیت دارایی‌ها منجر نمی‌شود، بلکه سازوکاری برای انتقال مستمر درآمد از اکثریت جامعه به گروه کوچکی از سرمایه‌گذاران ایجاد می‌کند. درحالی‌که میلیون‌ها خانوار ناگزیرند بخش ثابتی از درآمد خود را صرف آب، انرژی یا مسکن کنند، افزایش تعرفه‌ها یا اجاره‌بها به‌معنای انتقال بخشی از درآمد آنان به صاحبان سرمایه است. این انتقال، برخلاف مالیات که می‌تواند از طریق سیاست‌های بازتوزیعی دوباره به جامعه بازگردد، به‌صورت عمده در قالب سود سهام، افزایش ارزش دارایی‌ها یا بازده صندوق‌های سرمایه‌گذاری به نفع سرمایه‌گذاران عمل می‌کند. از این منظر، کتاب استدلال می‌کند که مالی‌شدن خدمات عمومی می‌تواند به تشدید شکاف‌های درآمدی و ثروت در جوامع معاصر بینجامد. نویسنده همچنین به پیامدهای بلندمدت این الگو برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها اشاره می‌کند. از منظر اقتصاد خرد، ممکن است کاهش هزینه‌های جاری یا افزایش سود سهامداران نشانه‌ای از عملکرد موفق یک شرکت تلقی شود، اما در زیرساخت‌های عمومی، کاهش سرمایه‌گذاری در تعمیر، نوسازی و توسعه شبکه‌ها می‌تواند هزینه‌های بسیار سنگینی در آینده ایجاد کند. بیلیس می‌گوید، تمرکز بر بازده کوتاه‌مدت سرمایه، گاه موجب می‌شود که سرمایه‌گذاری‌های ضروری به تعویق بیفتد و کیفیت خدمات به‌تدریج کاهش یابد. از دیگر نکات قابل توجه کتاب، پرهیز نویسنده از ارائه تصویری ساده‌انگارانه از رابطه میان دولت و بازار است. بیلیس نه خواهان حذف کامل بخش خصوصی از خدمات عمومی است و نه دولت را نهادی ذاتاً کارآمد معرفی می‌کند. او به تجربه‌های ناموفق مدیریت دولتی نیز اشاره می‌کند و می‌پذیرد که ناکارآمدی، فساد یا ضعف مدیریتی می‌تواند در بخش عمومی نیز وجود داشته باشد. بااین‌حال، استدلال اصلی او آن است که در حوزه خدمات اساسی، معیارهای تصمیم‌گیری نباید تنها بر پایه منطق سودآوری مالی استوار باشد. به بیان دیگر، مسئله اصلی کتاب مخالفت با بخش خصوصی نیست، بلکه نقد سلطه منطق مالی بر حوزه‌هایی است که مستقیم با حقوق بنیادین شهروندان ارتباط دارند. علاوه‌بر این، کتاب سهم مهمی در ادبیات اقتصاد سیاسی معاصر دارد. طی سال‌های گذشته، مفهوم «مالی‌شدن» به یکی از مباحث اصلی پژوهش‌های اقتصاد سیاسی تبدیل شده است، اما بسیاری از این آثار بر بازارهای سرمایه، بانک‌ها یا سیاست‌های پولی تمرکز داشته‌اند. بیلیس این مفهوم را به عرصه خدمات عمومی وارد می‌کند و نشان می‌دهد که مالی‌شدن چگونه بر زندگی روزمره شهروندان اثر می‌گذارد. هنگامی که پرداخت قبض آب، هزینه برق یا اجاره مسکن بخشی از زنجیره انباشت سرمایه جهانی می‌شود، مالی‌شدن دیگر پدیده‌ای محدود به بازارهای سهام یا بانک‌های سرمایه‌گذاری نیست، بلکه به تجربه‌ای روزمره برای میلیون‌ها نفر تبدیل می‌شود. این تغییر زاویه دید، یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های نظری کتاب به‌شمار می‌آید. یکی دیگر از نکات مهم کتاب، تاکید بر ضرورت طراحی نهادهای تنظیم‌گر کارآمد است. تجربه بررسی‌شده در کتاب نشان می‌دهد که خصوصی‌سازی یا مشارکت بخش خصوصی، بدون وجود نظام موثر تنظیم‌گری، شفافیت اطلاعاتی و سازوکارهای پاسخگویی، می‌تواند به تمرکز قدرت اقتصادی، کاهش کیفیت خدمات یا انتقال بخش بزرگی از منافع عمومی به گروه محدودی از سرمایه‌گذاران بینجامد. بنابراین، مسئله اصلی انتخاب میان دولت و بازار نیست، طراحی نهادی است که بتواند میان کارایی اقتصادی، منافع سرمایه‌گذاران و حقوق شهروندان توازن برقرار کند. درعین‌حال، یکی از ویژگی‌های مثبت «خصوصی‌سازی انسانیت» آن است که نویسنده از ارائه راه‌حل‌های ساده و قطعی پرهیز می‌کند. او ادعا نمی‌کند که بازگشت کامل به مالکیت دولتی تمامی مشکلات را برطرف خواهد کرد یا حذف بخش خصوصی بهترین گزینه است. برعکس، کتاب نشان می‌دهد که واقعیت اقتصاد معاصر بسیار پیچیده‌تر از دوگانه‌های سنتی «دولت یا بازار» است. آنچه اهمیت دارد، شناخت سازوکارهای قدرت، نحوه توزیع منافع و هزینه‌ها و ایجاد نهادهایی است که بتوانند منافع عمومی را در برابر فشارهای ناشی از منطق سودآوری کوتاه‌مدت حفظ کنند. همین رویکرد متعادل موجب شده است که کتاب برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان، اعم از موافقان و منتقدان خصوصی‌سازی، قابل استفاده باشد. درنهایت، «خصوصی‌سازی انسانیت» را می‌توان یکی از آثار مهم و اثرگذار سال‌های اخیر در حوزه اقتصاد سیاسی دانست؛ اثری که با نگاهی انتقادی اما مستند، خواننده را به بازاندیشی درباره رابطه میان سرمایه، دولت و جامعه دعوت می‌کند. کتاب نشان می‌دهد که مهم‌ترین چالش اقتصاد معاصر فقط رشد بازارهای مالی یا گسترش خصوصی‌سازی نیست، بلکه نفوذ تدریجی منطق مالی به عرصه‌هایی است که مستقیم با کرامت انسانی، رفاه اجتماعی و حقوق شهروندی ارتباط دارند. هنگامی که آب آشامیدنی، انرژی، مسکن و سایر نیازهای اولیه به دارایی‌های مالی تبدیل می‌شوند، پرسش‌هایی بنیادین درباره عدالت، حکمرانی، مسئولیت اجتماعی و آینده دولت رفاه مطرح می‌شود. پرسش‌هایی که پاسخ به آنها فقط برای اقتصاددانان اهمیت ندارد، بلکه برای همه سیاست‌گذاران، مدیران، پژوهشگران و شهروندانی که به آینده توسعه و رفاه اجتماعی می‌اندیشند، ضروری است. از همین رو، مطالعه «خصوصی‌سازی انسانیت» صرفاً آشنایی با یک کتاب جدید در حوزه اقتصاد نیست، مواجهه با تحلیلی عمیق از یکی از مهم‌ترین روندهای اقتصاد جهانی در قرن بیست‌ویکم است؛ روندی که مرز میان کالا و حق، میان شهروند و مصرف‌کننده، و منفعت عمومی و سود خصوصی را بیش از هر زمان دیگری در معرض بازتعریف قرار داده است. به همین دلیل، این اثر را می‌توان از جمله کتاب‌هایی دانست که فقط مناسب پژوهشگران اقتصاد سیاسی و توسعه نیست، بلکه برای تمامی علاقه‌مندان به آینده سیاست‌گذاری عمومی و حکمرانی اقتصادی، خواندنی، آموزنده و الهام‌بخش است.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید