شناسه خبر : 52109 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

بانوی تورم

امی ناکامورا چگونه سری میان سرها درآورد؟

صدیقه نژادقربان/ نویسنده نشریه 

52سال‌ها اقتصاددانان تورم را با چند شاخص کلی اندازه‌گیری می‌کردند. شاخص‌هایی که تنها نتیجه نهایی تغییر قیمت‌ها را نشان می‌دادند، نه اینکه قیمت‌ها چگونه و با چه سرعتی تغییر می‌کنند. اما آیا همه قیمت‌ها همزمان افزایش می‌یابند؟ آیا فروشگاه‌ها به محض افزایش هزینه‌ها قیمت کالاهای خود را تغییر می‌دهند؟ و آیا بانک‌های مرکزی واقعاً می‌دانند تورم چگونه در اقتصاد گسترش پیدا می‌کند؟

امی ناکامورا، اقتصاددان ژاپنی-آمریکایی و استاد دانشگاه برکلی، با استفاده از میلیون‌ها داده واقعی از قیمت کالاها و خدمات، یکی از مهم‌ترین تحولات دو دهه اخیر اقتصاد کلان را رقم زد. پژوهش‌های او نشان داد که بسیاری از فرضیه‌های قدیمی درباره رفتار قیمت‌ها با واقعیت بازار سازگار نیست. برخی قیمت‌ها برای مدت طولانی ثابت می‌مانند، برخی دیگر به‌سرعت تغییر می‌کنند و همین تفاوت‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت یا شکست سیاست‌های پولی دارند.

ناکامورا با بهره‌گیری از داده‌های عظیم و روش‌های نوین اقتصادسنجی، تصویری دقیق‌تر از سازوکار تورم مطرح کرد؛ تصویری که امروز در تحلیل سیاست‌های بانک‌های مرکزی، از فدرال‌رزرو آمریکا گرفته تا بانک مرکزی اروپا، استفاده می‌شود. پژوهش‌های او همچنین به اقتصاددانان کمک کرده است بهتر بفهمند شوک‌هایی مانند همه‌گیری کرونا، اختلال زنجیره تامین یا جهش قیمت انرژی چگونه به تورم تبدیل می‌شوند.

در دورانی که تورم دوباره به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اقتصاد جهان و ایران تبدیل شده، پرسش اصلی این است که آیا هنوز می‌توان با ابزارها و الگوهای قدیمی، پدیده‌ای به پیچیدگی تورم امروز را توضیح داد؟ شاید مهم‌ترین دستاورد امی ناکامورا همین باشد که نشان داد برای فهم اقتصاد، گاهی باید به‌جای میانگین‌ها، رفتار تک‌تک قیمت‌ها را زیر ذره‌بین برد.

از حاشیه تا متن؛ هزینه‌های پنهان تورم

امی ناکامورا برخلاف بسیاری از اقتصاددانان جریان اصلی، مسیرش را از نظریه آغاز نکرد؛ از داده‌ها شروع کرد. او در نخستین سال‌های فعالیت علمی خود، به‌جای آنکه به سراغ مدل‌های کلان برود، به انبارهای عظیم داده‌های خرد فروشگاه‌ها، شرکت‌ها و بنگاه‌ها سر زد؛ داده‌هایی که تا پیش از آن، اقتصاددانان کمتر به آنها توجه می‌کردند. درواقع، شهرت ناکامورا بیش از هر چیزی به‌دلیل تغییر زاویه نگاه به تورم است. او نشان داد اقتصاددانان سال‌ها به نتیجه نهایی تورم نگاه کرده‌اند، درحالی‌که برای درک این پدیده باید مسیر شکل‌گیری آن را مطالعه کرد؛ مسیری که از تصمیم میلیون‌ها بنگاه برای تغییر یا ثابت نگه داشتن قیمت‌ها آغاز می‌شود. تقریباً همه پژوهش‌های او نیز حول همین ایده شکل گرفته‌اند و هر مقاله، گامی در تکمیل مقاله پیشین است.

نقطه آغاز این مسیر، مقاله «پنج واقعیت درباره قیمت‌ها؛ بازنگری در مدل‌های هزینه تغییر قیمت» است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و خیلی زود به یکی از پرارجاع‌ترین مقالات اقتصاد کلان تبدیل شد. ناکامورا برای این مقاله به‌جای اتکا به آمارهای تجمیعی، سراغ داده‌های خام و ریز رفت. او همراه با همسر و همکار پژوهشی خود، یون اشتاین‌سون، به آرشیو خام اداره آمار نیروی کار آمریکا دسترسی پیدا کرد؛ داده‌ای که شامل قیمت واقعی هزاران کالا و خدمت، ماه به ماه و از سال ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۵ بود.

از دل همین اثر بود که ناکامورا نشان داد بخش بزرگی از چیزی که پیش‌تر «تغییر مکرر قیمت» تصور می‌شد، درواقع چیزی جز تخفیف‌های موقت و از پیش برنامه‌ریزی‌شده فروشگاه‌ها نبود. وقتی این تخفیف‌ها از محاسبه کنار گذاشته می‌شدند، تصویر کاملاً متفاوتی پدیدار می‌شد: نیمی از قیمت‌ها ماه‌ها بدون تغییر باقی می‌ماندند و تنها بخش کوچکی از آنها با سرعت بسیار واکنش نشان می‌دادند. براساس همین اثر است که ناکامورا به این نتیجه رسید که «چسبندگی قیمت‌ها» یک واقعیت جدی در اقتصاد است، نه توهمی که با آمارهای نادرست ساخته شده باشد. این یافته اهمیت زیادی داشت، زیرا پیش از آن پژوهشگرانی مانند مارک بیلز و پیتر کلنو با استفاده از بخش کوچک‌تری از همین داده‌ها به این نتیجه رسیده بودند که قیمت‌ها بسیار سریع‌تر از آنچه تصور می‌شد تغییر می‌کنند. ناکامورا با دسترسی به مجموعه کامل‌تر و طولانی‌تر داده‌ها نشان داد که آن برداشت، ناشی از خلط میان تخفیف‌های فصلی و تغییرات واقعی قیمت بوده است.

اهمیت این تمایز فقط یک نکته آماری کوچک نبود. اگر قیمت‌ها واقعاً به‌سرعت تغییر کنند، سیاست پولی تقریباً هیچ اثری روی تولید و اشتغال نخواهد داشت، چون قیمت‌ها بلافاصله خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهند. اما اگر بخش بزرگی از قیمت‌ها برای ماه‌ها ثابت بمانند، همان‌طور که ناکامورا در این اثر نشان داد، آنگاه تغییرات نرخ بهره و سیاست‌های بانک مرکزی می‌توانند برای مدتی واقعی و ملموس، بر رفتار خانوارها و بنگاه‌ها تاثیر بگذارند. به این ترتیب، این پژوهش عملاً پایه‌ای تجربی برای مدل‌های اقتصاد کلان مدرن فراهم کرد.

ناکامورا در پژوهش بعدی خود «بی‌اثری‌ نداشتن پول در الگوی چندبخشی هزینه تغییر قیمت» همین ایده را یک گام جلوتر برد. او این بار به‌جای تمرکز بر رفتار قیمت‌ها، این پرسش را مطرح کرد که اگر همه بخش‌های اقتصاد با یک سرعت قیمت‌های خود را تغییر نمی‌دهند، آیا سیاست پولی نیز بر همه آنها اثری یکسان خواهد داشت؟ پاسخ او منفی بود. نتایج پژوهش نشان داد بخش‌هایی مانند انرژی یا مواد غذایی، قیمت‌های خود را بسیار سریع‌تر از خدمات، آموزش یا بسیاری از کالاهای بادوام تغییر می‌دهند. بنابراین، زمانی که بانک مرکزی نرخ بهره را افزایش می‌دهد یا سیاست پولی جدیدی اجرا می‌کند، آثار آن همزمان در همه بخش‌های اقتصاد ظاهر نمی‌شود. برخی بازارها خیلی زود واکنش نشان می‌دهند و برخی دیگر با فاصله زمانی طولانی‌تر. این یافته، نگاه بانک‌های مرکزی به سازوکار انتقال سیاست پولی را تغییر داد و ثابت کرد که تحلیل اقتصاد بر پایه یک «بنگاه متوسط» نمی‌تواند رفتار اقتصاد واقعی را توضیح دهد.

این دو مقاله، پایه فکری پژوهش‌های بعدی ناکامورا را شکل دادند. او پس از آن تلاش کرد نشان دهد پیامدهای تورم فقط به افزایش سطح عمومی قیمت‌ها محدود نمی‌شود. در مقاله «هزینه‌های پنهان تورم؛ پراکندگی قیمت‌ها در تورم آمریکا طی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸0»، او یکی از مهم‌ترین آثار تورم را بررسی کرد؛ موضوعی که تا آن زمان کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. ناکامورا نشان داد هرچه تورم افزایش می‌یابد، اختلاف قیمت کالاهای مشابه نیز بیشتر می‌شود. در نتیجه، مصرف‌کنندگان برای پیدا کردن مناسب‌ترین قیمت باید زمان و هزینه بیشتری صرف کنند و بنگاه‌ها نیز در تعیین قیمت با نااطمینانی بیشتری روبه‌رو می‌شوند. از نگاه او، تورم فقط قدرت خرید را کاهش نمی‌دهد، بلکه کارایی نظام قیمت‌ها را نیز مختل می‌کند. وقتی اختلاف قیمت میان کالاهای مشابه افزایش پیدا می‌کند، قیمت‌ها دیگر اطلاعات دقیقی درباره وضعیت عرضه و تقاضا به فعالان اقتصادی منتقل نمی‌کنند و فرآیند تصمیم‌گیری دشوارتر می‌شود. این پژوهش نشان داد بخشی از هزینه تورم، اصلاً در شاخص‌های رسمی دیده نمی‌شود و به شکل کاهش بهره‌وری اقتصاد بروز می‌کند.

با آغاز همه‌گیری کرونا، ناکامورا بار دیگر همان روش همیشگی خود را به‌کار گرفت؛ مشاهده رفتار واقعی مردم و بنگاه‌ها به‌جای اتکا به فرض‌های نظری. او در پژوهش «الگوی هزینه‌کرد و قیمت‌گذاری خانوارهای آمریکایی در دوران همه‌گیری کرونا» بررسی کرد که خانوارها چگونه الگوی مصرف خود را تغییر داده‌اند و این تغییر چه اثری بر تورم گذاشته است. نتایج این مطالعه نشان داد کاهش مصرف، پدیده‌ای فراگیر نبود. خانوارها هزینه خدماتی مانند سفر، رستوران و تفریح را کاهش دادند، اما همزمان تقاضا برای کالاهای خانگی، تجهیزات الکترونیکی و کالاهای بادوام افزایش یافت. این جابه‌جایی ناگهانی، همراه با اختلال در زنجیره‌های تامین، یکی از عوامل اصلی شکل‌گیری موج تورمی سال‌های پس از کرونا بود. ناکامورا ثابت کرد که تورم این دوره را نمی‌توان فقط با رشد تقاضا یا تنها با کاهش عرضه توضیح داد؛ بلکه ترکیب تغییر رفتار مصرف‌کنندگان، محدودیت تولید و اختلال در تجارت جهانی، این موج تورمی را شکل داده است. پژوهش‌های سال‌های اخیر او نیز همین مسیر را دنبال می‌کنند. ناکامورا در مطالعات خود درباره شوک‌های مالی، سیاست‌های پولی، جنگ‌ها و نااطمینانی‌های اقتصادی، همچنان بر یک اصل تاکید می‌کند؛ اینکه اقتصاد را باید از دل داده‌های واقعی فهمید، نه صرفاً از روی مدل‌های نظری. او بر این باور است که هر شوک اقتصادی، از افزایش قیمت انرژی گرفته تا بحران‌های ژئوپلیتیک، ابتدا رفتار خانوارها و بنگاه‌ها را تغییر می‌دهد و سپس آثار آن در متغیرهای کلان مانند تورم، رشد اقتصادی یا اشتغال نمایان می‌شود. به همین دلیل، تحلیل این رفتارهای خرد، شرط لازم برای درک تحولات کلان است.

آثار ناکامورا نشان می‌دهد همه این پژوهش‌ها، با وجود تفاوت موضوع، یک نخ تسبیح مشترک دارند. او همواره تلاش کرده است فاصله میان اقتصاد خرد و اقتصاد کلان را از میان بردارد. در نگاه او، تورم، رکود یا رشد اقتصادی از دل تصمیم‌های روزمره میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده شکل می‌گیرند. به همین دلیل، اگر قرار است اقتصاددانان رفتار اقتصاد را دقیق‌تر توضیح دهند، باید به‌جای تکیه صرف بر میانگین‌ها، رفتار واقعی قیمت‌ها، بنگاه‌ها و خانوارها را مطالعه کنند. شاید مهم‌ترین میراث علمی ‌امی ناکامورا نیز همین باشد؛ او تورم را از یک عدد در گزارش‌های آماری، به فرآیندی زنده و پویا تبدیل کرد که هر روز در دل بازارها و تصمیم‌های کوچک اقتصادی شکل می‌گیرد.

از دانشگاه کلمبیا تا مدال کلارک

مسیر علمی ناکامورا از دانشگاه پرینستون آغاز شد و پس از سال‌ها تدریس در دانشگاه کلمبیا، اکنون در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی استاد اقتصاد است. در سال ۲۰۱۹ او مدال جان بیتس کلارک را از آن خود کرد؛ جایزه‌ای که هر سال به برجسته‌ترین اقتصاددان آمریکایی زیر چهل سال اهدا می‌شود و در میان اقتصاددانان، اعتباری نزدیک به جایزه نوبل دارد. کمیته این جایزه در توجیه انتخاب خود دقیقاً به همان مجموعه آثاری اشاره کرد که در بالا آمد: پژوهش‌های او درباره چسبندگی قیمت‌ها، اثر محرک مالی و روش‌های نوین شناسایی در اقتصاد کلان.

تاثیر اندیشه‌های ناکامورا فقط به فضای دانشگاهی محدود نمانده است. بانک‌های مرکزی، از جمله فدرال‌رزرو آمریکا، در سال‌های اخیر بیش از گذشته به ترکیب تورم، سرعت تغییر قیمت‌ها و تفاوت رفتار بخش‌های مختلف اقتصاد توجه کرده‌اند. در تحلیل‌های سیاست‌گذاران، دیگر فقط نرخ تورم اهمیت ندارد؛ اینکه افزایش قیمت از کدام گروه کالاها آغاز شده، چه بخش‌هایی هنوز درگیر تورم نشده‌اند و این تغییرات با چه سرعتی به سایر بازارها سرایت می‌کنند، به بخشی از فرآیند تصمیم‌گیری تبدیل شده است. این تغییر نگاه، تا حد زیادی با پژوهش‌هایی همسو است که ناکامورا طی دو دهه گذشته منتشر کرده است.

در سال‌های اخیر دامنه فعالیت علمی او نیز گسترده‌تر شده است. او در کنار پژوهش درباره تورم، به موضوع‌هایی مانند پیامدهای شوک‌های مالی، آثار جنگ و نااطمینانی، سیاست‌های مالی دولت‌ها و نقش انتظارات در تصمیم‌های اقتصادی پرداخته است. وجه مشترک همه این پژوهش‌ها، تکیه بر داده‌های واقعی و پرهیز از نتیجه‌گیری‌هایی است که تنها بر فرض‌های نظری استوار باشند.

یکی از ویژگی‌های برجسته آثار ناکامورا، پیوند میان اقتصاد خرد و اقتصاد کلان است. او نشان داد پدیده‌هایی که در سطح کلان مشاهده می‌شوند، نتیجه تصمیم‌های بی‌شمار خانوارها و بنگاه‌ها هستند. اگر قرار است اقتصاددانان رفتار تورم، رکود یا رشد اقتصادی را توضیح دهند، باید بدانند این تصمیم‌های روزمره چگونه گرفته می‌شوند. به همین دلیل، در آثار او همواره داده‌های خرد نقطه آغاز تحلیل هستند و نتیجه‌گیری‌ها به مسائل کلان اقتصاد می‌رسند.

اما چرا این آثار برای امروز ایران هم مهم است؟ وقتی اقتصاددانان و سیاست‌گذاران ایرانی امروز درباره تورم سخن می‌گویند، اغلب همچنان بر شاخص‌های تجمیعی مانند نرخ رشد شاخص قیمت مصرف‌کننده تکیه می‌کنند، بدون آنکه بدانند این تورم در کدام بخش اقتصاد سریع‌تر و در کدام بخش کندتر شکل می‌گیرد. درسی که از مجموعه آثار ناکامورا می‌توان آموخت این است که رفتار قیمت‌ها یکنواخت نیست؛ برخی کالاها با هر نوسان ارزی بلافاصله گران می‌شوند و برخی دیگر برای مدت‌ها در برابر فشار هزینه مقاومت می‌کنند. فهم این تفاوت‌ها می‌تواند به سیاست‌گذار کمک کند بفهمد چرا گاهی سیاست پولی انقباضی با تاخیر طولانی روی تورم اثر می‌گذارد و چرا برخی بخش‌های اقتصاد سریع‌تر از بخش‌های دیگر به شوک‌های ارزی و انرژی واکنش نشان می‌دهند.

چرا آثار ناکامورا مهم است؟

شاید مهم‌ترین ویژگی اندیشه ‌امی ناکامورا همین باشد که اقتصاد را از پشت میز نظریه‌پردازی به دل داده‌های واقعی برد. او به‌جای آنکه از مدل‌ها بخواهد رفتار مردم را توضیح دهند، ابتدا رفتار واقعی میلیون‌ها قیمت را مشاهده کرد و سپس نظریه‌ها را براساس واقعیت بازسازی کرد. در دورانی که جهان بار دیگر با تورم، بحران انرژی و نااطمینانی‌های ژئوپلیتیک روبه‌روست، این نگاه بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است؛ نگاهی که یادآوری می‌کند برای فهم اقتصاد، گاهی باید به‌جای دنبال کردن میانگین‌ها، حرکت تک‌تک قیمت‌ها را زیر ذره‌بین گذاشت. شاید به همین دلیل است که آثار او در میان دانشگاهیان، سیاست‌گذاران و بانکداران مرکزی به یک اندازه مورد توجه قرار گرفته‌اند. پژوهش‌های او صرفاً درباره مفاهیم انتزاعی اقتصاد نیستند؛ درباره رفتار واقعی مردم، بنگاه‌ها و بازارها هستند. درباره اینکه فروشنده چه زمانی قیمت را تغییر می‌دهد، مصرف‌کننده چگونه تصمیم می‌گیرد و یک شوک اقتصادی چگونه در لایه‌های مختلف اقتصاد گسترش پیدا می‌کند.

در جهانی که هر روز حجم بیشتری از داده تولید می‌شود، ناکامورا یکی از نخستین اقتصاددانانی بود که نشان داد این داده‌ها فقط ابزار اندازه‌گیری نیستند؛ می‌توانند نگاه ما را به اقتصاد تغییر دهند. او به نسل جدید اقتصاددانان آموخت که گاهی پاسخ پرسش‌های بزرگ در دل جزئیاتی پنهان شده است که سال‌ها نادیده گرفته شده‌اند.

اگر اقتصاددانان قرن بیستم برای فهم تورم به شاخص‌ها نگاه می‌کردند، ناکامورا به خود قیمت‌ها نگاه کرد. اگر دیگران به میانگین‌ها توجه داشتند، او تفاوت‌ها را دید. و اگر بسیاری از مدل‌ها از یک بنگاه فرضی سخن می‌گفتند، او رفتار هزاران بنگاه واقعی را مبنای تحلیل قرار داد. شاید به همین دلیل باشد که نام امی ناکامورا امروز در فهرست اقتصاددانانی دیده می‌شود که مسیر یک رشته علمی را تغییر داده‌اند. او نظریه جدیدی درباره تورم ارائه نکرد؛ کاری که انجام داد، مهم‌تر بود. نشان داد برای فهم تورم باید از نو به داده‌ها نگاه کرد. باید دید قیمت‌ها چگونه تغییر می‌کنند، خانوارها چگونه رفتار می‌کنند و شوک‌های اقتصادی چگونه در زندگی روزمره مردم بازتاب پیدا می‌کنند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید