اقتصاد زندگی
امیلی اوستر چگونه مسائل زندگی روزمره را به موضوع پژوهش اقتصادی تبدیل کرد؟
صدیقه نژادقربان /نویسنده نشریه
یک زن باردار را تصور کنید که برای نخستینبار وارد مطب پزشک شده و با فهرستی از توصیهها بیرون میآید؛ قهوه کمتر، مراقبت بیشتر، فلان غذا ممنوع و فلان کار خطرناک. هر توصیه هم نگرانی تازهای به همراه دارد. «چقدر خطرناک است؟» این معمولاً پرسش بعدی است؛ پرسشی که پاسخ آن همیشه روشن نیست. امیلی اوستر سالها بعد در کتاب «بهتر باردار شدن» به سراغ همین پرسشها رفت. برای او مسئله فقط تعداد توصیههای دوران بارداری نبود؛ میخواست بداند پشت آنها چه دادهای وجود دارد و اندازه واقعی ریسک چقدر است. یک اقتصاددان، با همان ابزارهایی که برای مطالعه رفتار و تصمیمهای اقتصادی بهکار میبرد، سراغ یکی از شخصیترین دورههای زندگی رفت. اوستر اقتصاددان حوزه سلامت و توسعه است. در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه هاروارد دکترای اقتصاد گرفت، در دانشگاه شیکاگو تدریس کرد و از سال ۲۰۱۵ به دانشگاه براون پیوست. پیش از آنکه شهرتش در حوزه بارداری و فرزندپروری شکل بگیرد، درباره اقتصاد سلامت، توسعه، اطلاعات پزشکی و تصمیمگیری درباره آزمایشهای پزشکی پژوهش میکرد؛ از بیماری هانتینگتون و اچآیوی در کشورهای درحالتوسعه تا سرمایه انسانی و رابطه اطلاعات سلامت و رفتار. این پیشینه مهم است، چون اوستر از بیرون اقتصاد وارد زندگی خانوادگی نشد؛ ابزارهای اقتصاد را با خودش به خانه برد. برای او، اقتصاد از جایی آغاز میشود که انسان با چند گزینه، اطلاعات ناقص و هزینههای متفاوت روبهروست. این هزینه گاهی پول است، گاهی زمان، آسایش، فرصت شغلی یا حتی اضطراب. زندگی روزمره پر از چنین انتخابهایی است؛ فقط بیشتر آنها را با واژههایی مانند «هزینه فرصت»، «ریسک» و «شواهد» توضیح نمیدهیم. اوستر همین فاصله را کم کرد.
یک فنجان قهوه و یک پرسش اقتصادی
سال ۲۰۱۳، کتاب بهتر باردار شدن (Expecting Better) منتشر شد؛ کتابی درباره بارداری که بهسرعت اوستر را از فضای دانشگاهی به مخاطبان عمومی معرفی کرد. کتاب از تجربه شخصی او در دوران بارداری شروع میشد و به بررسی پژوهشهایی میرسید که درباره توصیههای رایج بارداری وجود داشتند. نسخه بازنگریشده کتاب نیز در سال ۲۰۲۵ منتشر شده است. یکی از جذابترین موضوعات کتاب، قهوه بود. برای بسیاری از زنان باردار، توصیه «قهوه نخور» یا «کافئین را محدود کن» به یک دستور روشن تبدیل شده است. اما اوستر سوال دیگری میپرسد: میزان خطر دقیقاً چقدر است؟ شواهد از کجا آمدهاند؟ آیا پژوهشی که رابطه میان مصرف قهوه و پیامدهای بارداری را نشان داده، توانسته عوامل دیگر را هم کنترل کند؟ این تغییر کوچک در نحوه طرح پرسش، بخش مهمی از روش اوستر را توضیح میدهد.
در زندگی روزمره معمولاً بهدنبال یک جمله قطعی هستیم: «این کار خوب است» یا «این کار بد است». پژوهش اقتصادی اغلب چنین گزینه راحتی به ما نمیدهد. دادهها ممکن است فقط احتمال وقوع یک اتفاق را تغییر دهند. ممکن است دو رفتار با یک پیامد همراه باشند، بدون آنکه یکی علت دیگری باشد. ممکن است نتیجه یک مطالعه به گروه خاصی از افراد مربوط باشد و نتوان آن را به همه تعمیم داد. اوستر تلاش میکند همین پیچیدگی را برای خواننده قابل فهم کند.
برای یک اقتصاددان، پرسش اصلی درباره قهوه فقط قهوه نیست. مسئله این است که انسان چگونه در شرایط عدم قطعیت تصمیم میگیرد. وقتی نمیتوان آینده را با اطمینان دید، باید اطلاعات موجود را گردآوری کرد، اندازه ریسک را فهمید و بعد تصمیم گرفت. این منطق، از مطب پزشک بسیار فراتر میرود.
فرزندپروری و اقتصاد
بعد از بارداری، نوبت به سالهای اول زندگی کودک رسید. کتاب «برگه راهنمای کودک» در سال ۲۰۱۹ منتشر شد و موضوعاتی مانند شیردهی، خواب، آموزش، مهدکودک و مراقبت از کودک را با همان نگاه دادهمحور بررسی کرد. این کتاب ادامه همان پرسشی بود که در «بهتر باردار شدن» شکل گرفته بود: والدین با انبوهی از توصیهها روبهرو هستند، اما شواهد پشت این توصیهها چقدر قابل اعتماد است؟
فرزندپروری از آن حوزههایی است که آدمها در آن بهسرعت احساس گناه میکنند. یک مادر میشنود که باید کودک را شیر بدهد؛ بعد درباره مدت شیردهی، زمان خواب، روش خواباندن، مهدکودک و دهها موضوع دیگر رهنمودهایی دریافت میکند. هر انتخابی هم میتواند به معیار قضاوت تبدیل شود. اوستر وارد همین فضای پرتنش شد و سعی کرد پرسش را تغییر دهد. برای مثال، درباره مهدکودک، میتوان اینگونه پرسید: «مهدکودک خوب است یا بد؟» اما این پرسش بیشازحد کلی است. کودکانی که به مهدکودک میروند ممکن است از ابتدا در خانوادههایی با درآمد، تحصیلات، ساعتهای کاری و موقعیتهای اجتماعی متفاوت زندگی کنند. اگر بعدها میان این کودکان و کودکانی که در خانه از آنها مراقبت شده تفاوتی دیده شود، از این تفاوت بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که خود مهدکودک علت آن بوده است.
اینجا اقتصادسنجی وارد ماجرا میشود؛ همان جایی که اوستر سالها در دانشگاه روی آن کار کرده است. او میخواهد بداند یک رابطه آماری تا چه اندازه میتواند به یک رابطه علت و معلولی نزدیک شود. این وسواس نسبت به علت و معلول، درواقع یکی از مهمترین ابزارهایی است که او از اقتصاد دانشگاهی به زندگی خانوادگی منتقل میکند. مثلاً اگر کودکانی که مادرانشان شاغل هستند در شاخصی خاص عملکرد متفاوتی داشته باشند، باید پرسید چه عوامل دیگری هم در این تفاوت نقش دارند. درآمد خانوار، سطح تحصیلات والدین، محل زندگی، نوع مدرسه، ساعتهای حضور والدین در خانه و حتی انتخاب خانواده برای داشتن فرزند میتوانند همزمان با اشتغال مادر تغییر کنند. پس یک عدد ساده، لزوماً تمام داستان را بیان نمیکند. این نکته برای اوستر مهمتر از پیدا کردن یک پاسخ قطعی است. او میخواهد خواننده یاد بگیرد با دادهها چگونه فکر کند.
وقتی اقتصاد به خانه میرسد
در اینجا «اقتصاد زندگی» بهتدریج شکل میگیرد. اگر اقتصاد را مطالعه انتخاب انسانها در شرایط محدودیت بدانیم، خانه یکی از مهمترین میدانهای اقتصادی است. هر خانواده منابع محدودی دارد؛ پول، زمان، انرژی و حتی توجه والدین. یک خانواده باید تصمیم بگیرد چه مقدار برای مسکن هزینه کند و چه مقدار برای آموزش، میان ساعت اضافهکاری و زمانی که با فرزند میگذراند انتخاب کند و ببیند آیا یک کلاس فوقبرنامه ارزش زمانی را که از کودک و والدین میگیرد دارد یا نه. هیچکدام از اینها در نگاه نخست شبیه مسئله اقتصاد کلان نیستند، اما منطق تصمیمگیری اقتصادی در همه آنها حضور دارد. یکی از مفاهیم مهم اینجا «هزینه فرصت» است. اگر یک والد عصرها دو ساعت بیشتر کار کند، درآمد بیشتری خواهد داشت، اما در همان دو ساعت فرصت بازی با کودک، استراحت یا انجام کارهای خانه را از دست میدهد. ارزش این زمان از خانوادهای به خانواده دیگر متفاوت است. بنابراین حتی دو خانواده با درآمد یکسان هم ممکن است انتخابهای اقتصادی متفاوتی داشته باشند. دادهها میتوانند پیامدهای احتمالی یک انتخاب را روشن کنند؛ ارزشگذاری میان آنها همچنان به خود خانواده مربوط است. اوستر در کتاب «شرکت خانوادگی» که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، این ایده را یک قدم جلوتر برد. نام کتاب استعارهای است از خانوادهای که مانند یک سازمان کوچک با منابع، وظایف، اهداف و تصمیمهای روزانه روبهروست. کتاب به سالهای ابتدایی مدرسه و موضوعاتی مانند سلامت، فعالیتهای فوقبرنامه و تصمیمگیری خانوادگی میپردازد. خانواده البته شرکت نیست و قرار هم نیست با ترازنامه اداره شود؛ این استعاره برای یادآوری یک واقعیت ساده است: خانوادهها هر روز تصمیمهای زیادی میگیرند، اما معمولاً سازوکاری برای فکر کردن به این تصمیمها ندارند. یک عصر معمولی را در نظر بگیریم؛ کودک کلاس فوتبال دارد، فردا امتحان ریاضی دارد، یکی از والدین جلسه کاری دارد و شام هم باید آماده شود. همه این کارها شدنیاند، اما همزمان شدنی نیستند. زمان محدود است و خانواده مجبور است اولویت تعیین کند. از همین جا اقتصاد وارد خانه میشود. البته این نگاه یک خطر هم دارد؛ اینکه زندگی بیش از اندازه شبیه پروژهای برای «بهینهسازی» دیده شود. اگر هر ساعت روز را با بیشترین بازده پر کنیم، جایی برای بیبرنامگی، بازی، خستگی، اشتباه و حتی هیچ کاری نکردن باقی نمیماند. اقتصاد ابزار خوبی برای فکر کردن درباره انتخابهاست، اما همه ابعاد زندگی را نمیتوان با آن توضیح داد. شاید جالبترین بخش داستان اوستر همین باشد که مسیرش از پرسشهای کاملاً دانشگاهی آغاز شده است. او در پژوهشهایش درباره اقتصاد سلامت و توسعه، با مسائلی روبهرو بود که اطلاعات و تصمیمگیری در آنها نقش مهمی داشتند. در یکی از پژوهشهایش، تصمیم افراد در معرض بیماری هانتینگتون برای انجام آزمایش ژنتیکی بررسی شد؛ اینکه اطلاع از احتمال ابتلا به یک بیماری با پیامدهای سنگین، چگونه میتواند بر تصمیم فرد برای دانستن یا ندانستن نتیجه آزمایش اثر بگذارد. این پرسش در ظاهر فاصله زیادی با خواب کودک یا انتخاب مهدکودک دارد، اما در عمق ماجرا رشته مشترکی میان آنها دیده میشود: انسان با اطلاعات ناقص، آینده نامعلوم و انتخابهای متعدد روبهروست. اوستر بعدها همین نگاه را به مخاطبی بسیار بزرگتر منتقل کرد. در سال ۲۰۲۰، او «دادههای والدین» را راهاندازی کرد؛ رسانهای درباره بارداری، فرزندپروری و زندگی خانوادگی که تلاش میکند اطلاعات و تحلیلهای دادهمحور را در اختیار مخاطبان قرار دهد. او در کنار فعالیت دانشگاهی، استاد اقتصاد دانشگاه براون و بنیانگذار این رسانه است. در این مرحله، فاصله میان «اقتصاددان» و کسی که درباره زندگی روزمره حرف میزند، تقریباً محو میشود.
یک کتاب کافی نیست
مسیر اوستر در «نامنتظره» هم ادامه پیدا کرد؛ کتابی که در سال ۲۰۲۴ با همکاری نیتن فاکس، متخصص طب مادر و جنین، منتشر شد و به تجربه بارداریهایی پرداخت که مطابق انتظار پیش نمیروند. وقتی اتفاقی نامنتظره رخ میدهد، فرد با انبوهی از پرسشها، احتمالات و تصمیمها روبهرو میشود. این کتاب چهارمین عنوان مجموعه «دادههای والدین» است. اینجا دیگر مسئله فقط «کدام انتخاب بهتر است؟» نیست؛ وقتی آینده ناگهان نامطمئن میشود، انسان باید با احتمالها زندگی کند. اقتصاد در چنین وضعیتی شاید بیش از هر زمان دیگری به زندگی نزدیک میشود. بازارها با عدم قطعیت سروکار دارند؛ خانوادهها هم. سرمایهگذار نمیداند قیمت یک دارایی در آینده چه خواهد شد و والدین نمیدانند انتخاب امروز چه اثری بر زندگی فرزندشان در سالهای آینده میگذارد. در هر دو مورد، تصمیمگیرنده با اطلاعات ناقص روبهروست؛ با این تفاوت که نتیجه تصمیم در زندگی خانوادگی اغلب شخصیتر و حساستر است. محبوبیت اوستر تا حد زیادی مدیون همین است. او عدد و آمار را از فضای خشک دانشگاهی بیرون میآورد و به موقعیتهایی میبرد که خواننده هر روز با آنها درگیر است. بااینحال، دادهمحور بودن بهمعنای «هرچه عدد گفت، همان را انجام بده» نیست. خود داده هم نیاز به تفسیر دارد. یک مطالعه ممکن است نمونه کوچکی داشته باشد، گروه مورد بررسی نماینده همه جمعیت نباشد یا متغیری مهم در تحلیل لحاظ نشده باشد. حتی ممکن است یک نتیجه از نظر آماری معنادار باشد، اما اثر آن در زندگی واقعی بسیار کوچک باشد. اوستر در بسیاری از نوشتههایش بر همین نکته تاکید میکند: باید دانست یک نتیجه آماری چه میگوید و چه چیزی را نمیگوید. آدمها معمولاً بهدنبال پاسخ هستند، اما پژوهش خوب گاهی بهجای پاسخ، اندازه ندانستن را روشن میکند. برای یک زن باردار، دانستن اینکه یک رفتار احتمال وقوع پیامدی را اندکی تغییر میدهد، با این ادعا که آن رفتار «ممنوع» یا «کاملاً بیخطر» است، تفاوت زیادی دارد. برای والدین هم شواهدی که یک روش تربیتی را با پیامدی خاص مرتبط میکنند، با این ادعا که آن روش برای همه کودکان بهترین گزینه است، فاصله زیادی دارد. همین فاصله، جایی است که تفکر اقتصادی ارزش پیدا میکند.
اقتصاد در زندگی روزمره
در تعریف عمومی، اقتصاد هنوز بیشتر با تورم، رشد، نرخ بهره، بیکاری، مسکن و بازارها شناخته میشود و اینها همچنان هسته مهمی از علم اقتصاد هستند. اما اقتصاد خرد از ابتدا با انتخاب انسانها سروکار داشته است. اوستر کاری کرد که این مفهوم برای مخاطب عمومی قابل لمس شود. یک فنجان قهوه، یک ساعت خواب، یک روز مهدکودک، یک کلاس موسیقی، یک شیفت کاری اضافه یا تصمیم درباره اینکه امشب چه کسی کودک را برای فردا آماده کند، همگی میتوانند در چهارچوب انتخاب اقتصادی دیده شوند. در این چهارچوب، پول تنها منبع کمیاب نیست. زمان، توجه، انرژی و اطلاعات هم کمیاباند؛ بهخصوص وقتی فضای عمومی پر از توصیههایی است که کیفیت شواهد پشت آنها یکسان نیست. اوستر از یک مسئله آشنا شروع میکند و نشان میدهد پشت این پرسش ساده، موضوعاتی درباره داده، انتخاب، ریسک و هزینه فرصت وجود دارد. در این مسیر، اقتصاد دیگر فقط زبانی برای توضیح رفتار بازارها نیست؛ به روشی برای فکر کردن درباره انتخاب تبدیل میشود. صبح، ساعت زنگ میزند. کودک مدرسه دارد، یکی از والدین باید سر کار برود، صبحانه باید آماده شود و عصر هم کلاس فوتبال و جلسه کاری در پیش است. هیچکس در این لحظه نمیگوید، «ما با یک مسئله تخصیص منابع مواجهیم»، اما دقیقاً همین اتفاق افتاده است. خانواده باید میان زمان، پول، انرژی و ترجیحات اعضای خود دست به انتخاب بزند. ممکن است کلاس فوتبال حذف شود، جلسه جابهجا شود یا برای صرفهجویی در زمان تاکسی گرفته شود و هزینه بیشتری پرداخت شود. هر انتخاب، انتخاب دیگری را کنار میزند و همین انتخابهای کوچک روی هم جمع میشوند و کیفیت زندگی را شکل میدهند. اهمیت کار اوستر در این است که این تصمیمها را شایسته نگاه دقیق میداند. او برای یک مادر باردار همان احترامی را قائل است که اقتصاددان برای تصمیم یک مصرفکننده یا سرمایهگذار قائل میشود: اینکه اطلاعات داشته باشد، ریسکها را بفهمد و بتواند میان گزینهها آگاهانه انتخاب کند. این نگاه زندگی را به یک جدول تبدیل نمیکند. احساس، فرهنگ، تجربه، رابطه و ترجیحات همچنان سر جای خود هستند و داده قرار نیست جای تصمیم انسان را بگیرد. کار داده این است که بخشی از مه را کنار بزند. زن بارداری که درباره مصرف قهوه سوال میکند، والدینی که درباره انتخاب مهدکودک مردد هستند یا خانوادهای که نمیداند چطور زمانش را میان کار و فرزند تقسیم کند، همچنان باید خودشان تصمیم بگیرند. اوستر نسخه واحدی ندارد؛ روشی برای نزدیک شدن به تصمیم ارائه میکند: سوال را دقیقتر کن، شواهد را ببین، اندازه ریسک و محدودیتهای داده را بشناس و بعد انتخاب کن. شاید همین جاست که «اقتصاد زندگی» معنا پیدا میکند؛ اقتصادی که از پشت میزهای دانشگاهی بیرون میآید و وارد آشپزخانه، اتاق کودک، محل کار، مسیر مدرسه و میز شام میشود.