شناسه خبر : 52286 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

معماری تحول

چرا دگرگونی ساختاری اقتصاد بدون سیاست‌گذاری مناسب رخ نمی‌دهد؟

ایما موسی‌زاده /نویسنده نشریه  

60تحول ساختاری یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در اقتصاد توسعه است و بیانگر فرآیندی است که طی آن ساختار تولید، فناوری، اشتغال و اقتصاد یک کشور به‌تدریج دگرگون می‌شود و زمینه را برای رشد پایدار، افزایش بهره‌وری و ارتقای توان رقابتی فراهم می‌کند. تجربه تاریخی کشورهای توسعه‌یافته و اقتصادهای نوظهور نشان می‌دهد که این تحول به‌صورت خودکار و فقط از طریق سازوکار بازار تحقق نمی‌یابد، بلکه نیازمند سیاست‌گذاری هوشمندانه، نهادهای کارآمد، سرمایه‌گذاری در نوآوری و هماهنگی میان دولت، بخش خصوصی و مراکز علمی است. به همین دلیل، شناخت سازوکارهای هدایت تحول ساختاری و بررسی تجربه‌های موفق جهانی، برای پژوهشگران، سیاست‌گذاران و علاقه‌مندان به اقتصاد توسعه اهمیتی روزافزون یافته است.

کتاب «هدایت دگرگونی ساختاری» اثری پژوهشی در حوزه اقتصاد توسعه، اقتصاد نوآوری و سیاست‌گذاری صنعتی است که الساندرو نوولاری، امانوئله فلیچه و ماریو پیانتا آن را ویراستاری کرده و انتشارات دانشگاه ام‌آی‌تی در سال 2026 منتشر کرده است. ویراستاران این مجموعه از پژوهشگران شناخته‌شده در زمینه تحول ساختاری در اقتصاد، اقتصاد نوآوری و سیاست‌های توسعه‌ای هستند و آثار علمی آنان اغلب بر بررسی نقش دولت، تغییرات فناوری، سیاست صنعتی و توسعه پایدار متمرکز است. آنان با گردآوری دیدگاه‌های طیفی از صاحب‌نظران بین‌المللی کوشیده‌اند تصویری جامع از چالش‌ها و فرصت‌های هدایت تحول ساختاری در اقتصاد معاصر ترسیم کنند و مبانی نظری و تجربی لازم برای بازاندیشی در سیاست‌های توسعه را فراهم کنند. کتاب، تلاش می‌کند تصویری نوین از چگونگی مدیریت این فرآیند در شرایط پیچیده اقتصاد جهانی ارائه کند و نشان دهد که تغییرات ساختاری نه پدیده‌ای خودکار، بلکه فرآیندی هدفمند، برنامه‌ریزی‌شده و وابسته به کیفیت سیاست‌گذاری عمومی است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این اثر، فاصله گرفتن از برداشت‌های ساده‌انگارانه درباره عملکرد بازار در هدایت توسعه اقتصادی است. نویسندگان کتاب بر این باورند که اگرچه سازوکار بازار در تخصیص منابع نقش مهمی ایفا می‌کند، اما به‌تنهایی قادر نیست اقتصاد را به سمت فعالیت‌های نوآورانه، صنایع راهبردی یا فناوری‌های پیشرفته سوق دهد. شکست‌های بازار، عدم قطعیت فناوری، هزینه‌های بالای سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه، ریسک‌های اجتناب‌ناپذیر نوآوری و محدودیت‌های مالی موجب می‌شوند بسیاری از فعالیت‌های ارزش‌آفرین بدون حمایت سیاست‌های عمومی شکل نگیرند. ازاین‌رو، کتاب بر ضرورت بازتعریف نقش دولت در اقتصاد تاکید می‌کند و دولت را نه صرفاً تنظیم‌کننده بازار، بلکه بازیگری فعال در ایجاد قابلیت‌های توسعه‌ای، جهت‌دهی به سرمایه‌گذاری و شکل‌دهی به مسیرهای نوآوری معرفی می‌کند. این رویکرد، ادامه سنت فکری اقتصاددانانی است که توسعه اقتصادی را نتیجه تعامل میان دولت، بازار، نهادهای اجتماعی و نظام نوآوری می‌دانند. نویسندگان نشان می‌دهند که بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، از مراحل اولیه صنعتی شدن تا عصر اقتصاد دیجیتال، همواره از سیاست‌های صنعتی، حمایت از فناوری‌های نوظهور، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های دانشی و برنامه‌ریزی بلندمدت بهره گرفته‌اند. بنابراین، برخلاف تصور رایج مبنی بر اینکه توسعه نتیجه آزادسازی کامل بازارهاست، تجربه تاریخی کشورهای موفق بیانگر آن است که دولت‌ها در تمامی مراحل توسعه نقشی فعال در هدایت تغییرات ساختاری ایفا کرده‌اند.

«هدایت تحول ساختاری» در بستری تاریخی و تحلیلی به بررسی تحول اندیشه‌های مرتبط با سیاست صنعتی می‌پردازد. در دهه‌های پایانی قرن بیستم، بسیاری، سیاست‌های صنعتی را مداخله‌ای ناکارآمد تلقی می‌کردند و اعتقاد داشتند بازار بهترین سازوکار برای تعیین جهت سرمایه‌گذاری و تخصیص منابع است. اما بحران‌های مالی، افزایش نابرابری، کاهش رشد بهره‌وری، گسترش شکاف‌های منطقه‌ای و چالش‌های ناشی از تغییرات اقلیمی موجب شد این دیدگاه مورد بازنگری قرار گیرد. نویسندگان کتاب نشان می‌دهند که بازگشت سیاست صنعتی در دهه‌های اخیر، نه ناشی از گرایش‌های ایدئولوژیک، بلکه نتیجه تجربه عملی اقتصادهای بزرگ جهان و ضرورت پاسخگویی به مسائل پیچیده عصر حاضر است.

در این میان، مفهوم «هدایت» جایگاهی محوری در مباحث کتاب دارد. منظور از هدایت، جایگزین کردن تصمیمات دولتی به‌جای سازوکار بازار نیست، بلکه ایجاد چهارچوبی است که در آن دولت بتواند از طریق سیاست‌های هدفمند، مسیر توسعه فناوری، سرمایه‌گذاری، آموزش، زیرساخت، پژوهش و تولید را به‌سوی اهداف بلندمدت هدایت کند. این هدایت بر پایه شناخت ظرفیت‌های ملی، ارزیابی روندهای جهانی، همکاری میان دولت و بخش خصوصی، مشارکت دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و بهره‌گیری از نظام‌های یادگیری جمعی شکل می‌گیرد. به همین دلیل، کتاب از رویکردهای دستوری فاصله می‌گیرد و بر اهمیت سیاست‌گذاری انعطاف‌پذیر، یادگیرنده و مبتنی بر شواهد تاکید می‌کند. یکی دیگر از موضوعات مهم اثر، رابطه میان تحول ساختاری و نوآوری است. نویسندگان استدلال می‌کنند که نوآوری فقط به اختراع فناوری‌های جدید محدود نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از تغییرات سازمانی، نهادی، مدیریتی و اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. اقتصادهایی که می‌توانند ظرفیت‌های نوآورانه خود را تقویت کنند، نه‌تنها محصولات و فناوری‌های جدید تولید می‌کنند، بلکه ساختار تولید، بازار کار، نظام آموزشی و شبکه‌های همکاری علمی خود را نیز متحول می‌‌کنند. از این منظر، تحول ساختاری و نوآوری دو فرآیند جدایی‌ناپذیر هستند که یکدیگر را تقویت می‌کنند.

در ادامه، کتاب به بررسی نقش دانش، فناوری و سرمایه انسانی در شکل‌گیری مزیت‌های رقابتی جدید می‌پردازد. در اقتصاد جهانی امروز، منابع طبیعی یا نیروی کار ارزان دیگر تضمین‌کننده توسعه پایدار نیستند. آنچه اقتصادها را از یکدیگر متمایز می‌کند، توانایی آنها در خلق دانش، جذب فناوری، توسعه مهارت‌های انسانی و ایجاد شبکه‌های پیچیده نوآوری است. نویسندگان نشان می‌دهند که سرمایه‌گذاری در آموزش، پژوهش، دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی و زیرساخت‌های فناورانه، از مهم‌ترین پیش‌شرط‌های تحول ساختاری محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، سیاست صنعتی دیگر فقط حمایت از صنایع موجود نیست، بلکه به‌معنای ایجاد ظرفیت برای ظهور فعالیت‌های اقتصادی جدید است.

از دیگر مباحث برجسته کتاب، توجه به مفهوم رویکرد هدف‌محور در سیاست‌گذاری عمومی است. نویسندگان بر این باورند که دولت‌ها باید به‌جای اتخاذ سیاست‌های پراکنده و کوتاه‌مدت، اهدافی روشن و بلندمدت برای اقتصاد تعریف کنند، اهدافی که بتوانند مجموعه‌ای از بازیگران اقتصادی، علمی و اجتماعی را حول مسائل مشترک بسیج کنند. مقابله با تغییرات اقلیمی، گذار به انرژی‌های پاک، توسعه فناوری‌های دیجیتال، افزایش تاب‌آوری زنجیره‌های تامین و کاهش نابرابری‌های اجتماعی از جمله ماموریت‌هایی هستند که می‌توانند جهت تحول ساختاری اقتصاد را تعیین کنند. تحقق چنین اهدافی مستلزم هماهنگی میان سیاست‌های صنعتی، فناوری، مالی، آموزشی و زیست‌محیطی است؛ موضوعی که در سراسر کتاب با شواهد متعدد موردبحث قرار می‌گیرد. کتاب همچنین بر اهمیت نگاه میان‌رشته‌ای در مطالعه تحول ساختاری تاکید می‌کند. اقتصاد، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، مدیریت فناوری، جغرافیای اقتصادی و مطالعات توسعه، همگی در تبیین فرآیندهای تحول ساختاری نقش دارند. نویسندگان نشان می‌دهند که تغییر ساختار اقتصادی بدون توجه به نهادها، فرهنگ سازمانی، کیفیت حکمرانی، نظام آموزش، روابط کار و ظرفیت‌های اجتماعی امکان‌پذیر نیست. ازاین‌رو، تحلیل‌های کتاب صرفاً بر شاخص‌های اقتصادی استوار نیست، بلکه ابعاد اجتماعی و نهادی توسعه را نیز در کانون توجه قرار می‌دهد. یکی از نقاط قوت کتاب، بهره‌گیری از شواهد تاریخی و مطالعات تطبیقی است. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که مسیر تحول ساختاری در هر کشور متناسب با شرایط تاریخی، ظرفیت‌های نهادی و ویژگی‌های اقتصادی آن شکل گرفته است. بااین‌حال، مطالعه این تجربه‌ها امکان استخراج الگوهای مشترکی را فراهم می‌کند که می‌توانند راهنمای سیاست‌گذاران باشند. نویسندگان با بررسی نمونه‌هایی از اقتصادهای صنعتی، اقتصادهای نوظهور و کشورهایی که در حال گذار به اقتصاد دانش‌بنیان هستند، نشان می‌دهند که موفقیت در تحول ساختاری بیش از هر چیز به کیفیت نهادها، ثبات سیاست‌ها، سرمایه‌گذاری در دانش و توانایی دولت در هماهنگ‌سازی بازیگران مختلف وابسته است. البته نویسندگان، تحول ساختاری را صرفاً به‌معنای تغییر ترکیب بخش‌های اقتصادی یا افزایش سهم صنایع پیشرفته در تولید ناخالص داخلی نمی‌دانند، بلکه آن را فرآیندی چندبعدی تلقی می‌کنند که در آن ساختار فناوری، نظام نوآوری، الگوی مصرف، شیوه سازمان‌دهی تولید، روابط میان دولت و بخش خصوصی و حتی ارزش‌های اجتماعی دستخوش دگرگونی می‌شوند. از این منظر، هرگونه سیاست توسعه‌ای که تنها بر افزایش تولید یا رشد کوتاه‌مدت متمرکز باشد، بدون توجه به کیفیت این تحولات، درنهایت با محدودیت‌های جدی مواجه خواهد شد. نویسندگان استدلال می‌کنند که تحول ساختاری زمانی پایدار خواهد بود که بتواند همزمان موجب افزایش بهره‌وری، ارتقای کیفیت اشتغال، کاهش آسیب‌پذیری اقتصادی و بهبود توان رقابتی کشورها در عرصه بین‌المللی شود.

یکی از مهم‌ترین محورهای کتاب، بررسی رابطه میان تحول ساختاری و گذار زیست‌محیطی است. در دهه‌های اخیر، تغییرات اقلیمی، کاهش منابع طبیعی، آلودگی محیط زیست و افزایش مخاطرات ناشی از مصرف بی‌رویه انرژی، مفهوم توسعه اقتصادی را با چالش‌های اساسی روبه‌رو کرده است. نویسندگان بر این باورند که الگوهای سنتی صنعتی شدن، دیگر پاسخگوی نیازهای جهان معاصر نیستند و اقتصادهای آینده، ناگزیر خواهند بود مسیر رشد خود را بر پایه فناوری‌های پاک، انرژی‌های تجدیدپذیرو بهره‌وری بالاتر منابع استوار کنند. از همین رو، تحول ساختاری در قرن بیست‌ویکم نه‌فقط با تغییر فناوری، بلکه با تغییر در الگوهای تولید و مصرف نیز پیوند خورده است. در این چهارچوب، کتاب مفهوم «گذار سبز» را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های سیاست صنعتی جدید معرفی می‌کند. در کنار گذار سبز، تحول دیجیتال نیز یکی دیگر از موضوعات محوری کتاب است. نویسندگان نشان می‌دهند که فناوری‌های دیجیتال، هوش مصنوعی، کلان‌داده، اینترنت اشیا، روباتیک، رایانش ابری و فناوری‌های ارتباطی پیشرفته، مرزهای سنتی میان صنایع را دگرگون کرده‌اند و ساختار رقابت جهانی را به‌ شکل بنیادین تغییر داده‌اند. در چنین وضعیتی، کشورهایی که تنها مصرف‌کننده این فناوری‌ها باشند، در بلندمدت با وابستگی فزاینده مواجه خواهند شد، درحالی‌که توسعه ظرفیت‌های بومی در حوزه فناوری‌های دیجیتال می‌تواند به افزایش بهره‌وری، ارتقای کیفیت تولید و ایجاد فرصت‌های جدید اقتصادی بینجامد. از دیدگاه نویسندگان، سیاست صنعتی نوین باید از رویکردهای سنتی فاصله بگیرد. در گذشته، سیاست صنعتی اغلب به حمایت از صنایع خاص یا اعمال تعرفه‌های تجاری محدود می‌شد، اما در وضعیت کنونی، دامنه این سیاست‌ها بسیار گسترده‌تر شده است. نویسندگان می‌گویند که موفقیت این سیاست‌ها بیش از آنکه به حجم منابع مالی وابسته باشد، به کیفیت طراحی، هماهنگی نهادی، شفافیت، ارزیابی مستمر و توانایی یادگیری از تجربه‌های گذشته بستگی دارد.

کتاب همچنین به مسئله جهانی‌شدن و پیامدهای آن برای تحول ساختاری می‌پردازد. طی چند دهه گذشته، ادغام اقتصادها در بازار جهانی فرصت‌های گسترده‌ای برای تجارت، سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری ایجاد کرده است، اما همزمان وابستگی متقابل اقتصادها را نیز افزایش داده است. بحران مالی جهانی، همه‌گیری کووید ۱۹ و تنش‌های ژئوپلیتیک اخیر نشان دادند که اتکای بیش‌ازحد به زنجیره‌های تامین جهانی می‌تواند اقتصادها را آسیب‌پذیرتر کند. نویسندگان بر این باورند که سیاست صنعتی معاصر باید میان بهره‌گیری از فرصت‌های اقتصاد جهانی و افزایش تاب‌آوری ملی تعادل برقرار کند. این امر مستلزم تنوع‌بخشی به زنجیره‌های تامین، توسعه ظرفیت‌های تولید داخلی در حوزه‌های راهبردی و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای است. کتاب همچنین به اهمیت سرمایه انسانی و نظام آموزشی می‌پردازد. نویسندگان توضیح می‌دهند که هیچ تحول ساختاری پایداری بدون وجود نیروی انسانی توانمند امکان‌پذیر نیست. آموزش عمومی، آموزش عالی، آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، یادگیری مادام‌العمر و ارتقای مهارت‌های دیجیتال، از ارکان اصلی توسعه اقتصادی در عصر دانش به‌شمار می‌روند. علاوه‌بر این، کتاب بر نقش دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی در تولید دانش، تربیت نیروی متخصص و انتقال فناوری به صنعت تاکید می‌کند و تعامل موثر میان نهادهای علمی و بخش تولید را یکی از پیش‌نیازهای اساسی شکل‌گیری اقتصاد نوآور می‌داند.

نویسندگان در ادامه، به ابعاد اجتماعی تحول ساختاری نیز توجهی ویژه‌ دارند. تغییرات فناورانه و صنعتی، اگرچه فرصت‌های جدیدی برای رشد اقتصادی فراهم می‌کنند، اما ممکن است همزمان موجب از بین رفتن برخی مشاغل، افزایش نابرابری یا گسترش شکاف‌های منطقه‌ای شوند. ازاین‌رو، سیاست‌های توسعه‌ای باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که منافع تحول ساختاری به‌صورت عادلانه میان اقشار مختلف جامعه توزیع شود. حمایت از آموزش مجدد نیروی کار، ایجاد نظام‌های کارآمد تامین اجتماعی، توسعه مناطق کمتربرخوردار و کاهش شکاف‌های درآمدی، از جمله سیاست‌هایی هستند که در کنار برنامه‌های صنعتی باید موردتوجه قرار گیرند. یکی از ویژگی‌های برجسته کتاب، نگاه واقع‌بینانه به ظرفیت‌ها و محدودیت‌های دولت است. نویسندگان هرگز دولت را بازیگری بی‌خطا یا قادر به حل تمامی مشکلات معرفی نمی‌کنند. برعکس، آنان به شکست‌های دولت، ناکارآمدی اداری، فساد، ضعف هماهنگی نهادی و نفوذ گروه‌های ذی‌نفع نیز اشاره و بیان می‌کنند که موفقیت سیاست صنعتی مستلزم وجود حکمرانی کارآمد، شفافیت، پاسخگویی و ارزیابی مستمر عملکرد نهادهای عمومی است. در نتیجه، دفاع از نقش فعال دولت در اقتصاد به‌معنای پذیرش مداخله‌های بی‌ضابطه نیست، بلکه مستلزم ایجاد نهادهایی توانمند، حرفه‌ای و مبتنی بر شواهد علمی است.

از منظر نظری، کتاب سهم مهمی در احیای ادبیات اقتصاد تحول ساختاری دارد. نویسندگان با بهره‌گیری از دستاوردهای اقتصاد تکاملی، اقتصاد نهادی، اقتصاد نوآوری و مطالعات توسعه، چهارچوبی جامع برای تحلیل فرآیندهای تحول اقتصادی مطرح می‌کنند. این چهارچوب از یک سو بر اهمیت پویایی‌های فناورانه و یادگیری جمعی صحه می‌گذارد و از سوی دیگر، نقش نهادها، سیاست‌ها و تعاملات اجتماعی را در شکل دادن به مسیر توسعه برجسته می‌کند. به همین دلیل، کتاب نه‌فقط برای اقتصاددانان، بلکه برای پژوهشگران حوزه سیاست‌گذاری عمومی، مدیریت فناوری، علوم سیاسی و مطالعات توسعه نیز منبعی ارزشمند محسوب می‌شود. همچنین مطالب کتاب می‌تواند برای سیاست‌گذاران کشورهای در حال توسعه اهمیتی ویژه‌ داشته باشد. بسیاری از این کشورها با چالش‌هایی همچون وابستگی به صادرات مواد خام، ضعف بهره‌وری، محدودیت ظرفیت‌های فناورانه، نابرابری‌های منطقه‌ای و آسیب‌پذیری در برابر نوسانات اقتصاد جهانی روبه‌رو هستند. نویسندگان نشان می‌دهند که عبور از این وضعیت، نیازمند سیاست‌هایی است که بتوانند به‌تدریج ساختار تولید را به‌سوی فعالیت‌های پیچیده‌تر، دانش‌بنیان‌تر و با ارزش افزوده بالاتر هدایت کنند. هرچند نسخه واحدی برای همه کشورها وجود ندارد، اما اصول کلی مطرح‌شده در کتاب می‌تواند مبنایی برای طراحی راهبردهای توسعه متناسب با شرایط هر کشور باشد. درعین‌حال، کتاب نقاط ضعفی هم دارد. تمرکز اصلی بسیاری از فصل‌ها بر تجربه کشورهای اروپایی و اقتصادهای پیشرفته است، به همین دلیل، برخی ویژگی‌های نهادی و سیاسی کشورهای کم‌درآمد، کمتر موردتوجه قرار گرفته است. همچنین، اگرچه نویسندگان به ضرورت مشارکت بخش خصوصی اشاره می‌کنند، اما در برخی مباحث، نقش کارآفرینان، شرکت‌های کوچک و متوسط و ابتکارات محلی می‌توانست با تفصیل بیشتری بررسی شود. با وجود این، چنین کاستی‌هایی از ارزش علمی اثر نمی‌کاهد و بیشتر نشان‌دهنده گستردگی موضوع تحول ساختاری و امکان گسترش پژوهش‌های آینده در این حوزه است. «هدایت دگرگونی ساختاری» اثری است که می‌کوشد تصویری نو از توسعه اقتصادی در قرن بیست‌ویکم ترسیم کند؛ تصویری که در آن رشد اقتصادی، نوآوری، عدالت اجتماعی، پایداری زیست‌محیطی و حکمرانی کارآمد اجزایی جدایی‌ناپذیر از یک فرآیند واحد به‌شمار می‌روند و به‌نظر می‌رسد در این زمینه موفق بوده است.

 

دراین پرونده بخوانید ...