شناسه خبر : 52159 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

قدرت باورها

چگونه انتظارات آینده اقتصاد امروز را می‌سازد؟

ایما موسی‌زاده/ نویسنده نشریه 

60در دنیای پرشتاب اقتصاد مدرن، جایی که هر روز با انبوهی از داده‌ها، پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌های متناقض مواجهیم، شاید کمتر پدیده‌ای به اندازه «باورهای ذهنی» بازیگران اقتصادی در هاله‌ای از ابهام باقی مانده باشد. ما به‌آسانی از انتظارات تورمی خانوارها، خوش‌بینی سرمایه‌گذاران یا بدبینی مصرف‌کنندگان سخن می‌گوییم، اما به‌ندرت از خود می‌پرسیم که این انتظارات دقیقاً چگونه شکل می‌گیرند، چگونه از یک فرد به فرد دیگر منتقل می‌شوند و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان با اطمینان گفت که این باورهای ذهنی، علت مستقیم تغییرات در رفتارهای عینی اقتصادی هستند یا ریشه در عوامل پنهان دیگری دارند. برای دهه‌ها، اقتصاددانان بر نقش محوری انتظارات تاکید کرده‌ و آن را یکی از ارکان اصلی درک نوسانات ادواری، تصمیمات سرمایه‌گذاری و حتی اثربخشی سیاست‌های پولی و مالی تلقی کرده‌اند. بااین‌حال، هرچه نظریه‌پردازی در این حوزه عمیق‌تر شده است، شکاف میان مدل‌های زیبا و انتزاعی از یک سو و رفتار واقعی و گاه غیرقابل پیش‌بینی انسان‌ها و بنگاه‌ها از سوی دیگر، آشکارتر و آزاردهنده‌تر می‌شود. نظریه انتظارات عقلایی، با مفروضات سخت‌گیرانه خود مبنی‌بر دسترسی کامل به اطلاعات و توانایی محاسباتی بی‌نهایت، هرچند انقلابی در صورت‌بندی ریاضی اقتصاد کلان ایجاد کرد، اما در مواجهه با بحران‌های بزرگ مانند رکود بزرگ ۲۰۰۸ یا آشفتگی‌های پس از همه‌گیری، ناتوانی خود را در توضیح واکنش‌های واقعی عوامل اقتصادی به اثبات رساند. از سوی دیگر، رویکردهای رفتاری که بر سوگیری‌های شناختی و خطاهای ادراکی تاکید می‌کردند، هرچند به جنبه‌های روان‌شناختی توجه داشتند، اما اغلب فاقد چهارچوبی منسجم برای سنجش علیت و ارائه شواهد تجربی قاطع بودند. این خلأ نظری و روش‌شناختی، سال‌ها اقتصاددانان را در موقعیتی دشوار قرار داده بود: از یک سو می‌دانستند که انتظارات حیاتی هستند، اما از سوی دیگر ابزاری نداشتند که با آن بتوانند به‌طور علمی و تجربی نشان دهند که تغییر در این انتظارات، به‌طور حتم و با اطمینان آماری بالا، چه اثری بر متغیرهای واقعی اقتصاد می‌گذارد. پرسشی بنیادین که همواره بی‌پاسخ مانده بود این بود که آیا می‌توان با دقت آزمایشگاهی، سناریویی طراحی کرد که در آن بتوان اطلاعات جدید را به‌صورت تصادفی و کنترل‌شده به گروه‌های مختلف از مردم ارائه داد و سپس به‌طور دقیق تفاوت در باورها و رفتارهای آنان را اندازه‌گیری کرد؟ در سال‌های اخیر، تلاش‌هایی نظام‌یافته و در مقیاسی وسیع آغاز شد که در آنها از روش‌شناسی کارآزمایی‌های بالینی تصادفی‌سازی‌شده، که پیش‌تر اغلب در پزشکی و روان‌شناسی کاربرد داشت، برای مطالعه انتظارات اقتصادی استفاده شد.

یکی از این تلاش‌ها کتاب «اهمیت انتظارات: بنیانی نوین برای اقتصاد کلان مبتنی‌بر شواهد و آزمایش» است که در بهار سال ۲۰۲۶ انتشارات دانشگاه پرینستون راهی بازار نشر کرده است. این کتاب بی‌تردید یکی از مهم‌ترین، جنجال‌برانگیزترین و درعین‌حال امیدوارکننده‌ترین آثار منتشرشده در عرصه علم اقتصاد در نیمه دوم دهه ۲۰۲۰ محسوب می‌شود. در عصری که داده‌های کلان، هوش مصنوعی و مدل‌سازی رفتاری به مرزهای جدید دانش اقتصادی شکل می‌بخشند، این کتاب نه‌صرفاً به‌عنوان یک مجموعه تحقیقاتی، بلکه به‌مثابه یک بیانیه روش‌شناختی تمام‌عیار ظاهر شده است که می‌تواند مسیر آموزش، پژوهش و حتی سیاست‌گذاری اقتصادی را برای یک نسل کامل دگرگون کند. اهمیت مضاعف این اثر در آن است که به پرسشی بنیادین پاسخ می‌دهد که همواره در هاله‌ای از ابهام باقی مانده بود: باورهای ذهنی بازیگران اقتصادی درباره آینده، چگونه و با چه سازوکارهایی به رفتار عینی آنها در بازارهای مصرف، سرمایه‌گذاری، کار و حتی تصمیمات مالی خرد تبدیل می‌شود؟

برای درک عمق تحول‌آفرینی این کتاب، ناگزیر باید نگاهی به پیشینه مفهوم انتظارات در تاریخ اندیشه اقتصادی انداخت. از اوایل قرن بیستم، با ظهور نظریه‌های چرخه‌های تجاری و نقش پیش‌بینی‌پذیری در تصمیمات سرمایه‌گذاری، اقتصاددانان به‌تدریج دریافتند که آنچه مردم درباره تورم، بیکاری، رشد تولید ناخالص داخلی و نرخ بهره باور دارند، به اندازه خود متغیرهای واقعی، در تعیین مسیر کلان اقتصاد اثرگذار است. اما این ادراک نخستین، بیش از آنکه بر شواهد تجربی استوار باشد، بر شهود نظری و مشاهدات موردی تکیه داشت. انقلاب انتظارات عقلایی در دهه ۱۹۷۰ به رهبری اقتصاددانانی چون رابرت لوکاس، توماس سارجنت و نیل والاس، نقطه عطفی در این مسیر بود و برای اولین‌بار چهارچوبی صوری و ریاضیاتی ارائه داد که در آن، عوامل اقتصادی با استفاده از همه اطلاعات موجود، پیش‌بینی‌های خود را به‌گونه‌ای شکل می‌دادند که خطای سیستماتیک نداشته باشند. هرچند این چهارچوب از حیث صورت‌بندی منطقی، اثری کم‌نظیر بود و پایه‌های بسیاری از مدل‌های اقتصاد کلان مدرن را ریخت، اما در مواجهه با داده‌های واقعی و رفتارهای مشاهده‌شده، به‌ویژه در بحران‌های مالی بزرگ، ناکارآمدی‌های جدی خود را آشکار کرد.

نویسندگان کتاب، الیویر کویبیون، استاد ممتاز کرسی مالکوم فورسمن در گروه اقتصاد دانشگاه تگزاس در آستین، و یوری گورودنیچنکو، استاد کرسی کوئنتج پریزیدنشال در گروه اقتصاد دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، هر دو از چهره‌های شاخص نسل کنونی اقتصاد کلان تجربی هستند که کارنامه پژوهشی آنها مملو از مقالات تاثیرگذار در مجلات درجه اول است. وجه تمایز این دو با دیگر اقتصاددانان، نه‌فقط توانایی بی‌نظیر آنها در طراحی آزمایش‌های میدانی، بلکه مهارتشان در پیوند‌زدن یافته‌های روان‌شناسی شناختی و اقتصاد رفتاری با سخت‌گیرانه‌ترین استانداردهای اقتصادسنجی علیتی است. همکاری آنها در طول بیش از یک دهه، موجب شکل‌گیری پروژه‌های بزرگی همچون «نظرسنجی انتظارات مصرف‌کنندگان» و «آزمایش‌های اطلاعاتی در سراسر ایالات‌متحده و اروپا» شده است که داده‌های حاصل از آنها، ستون فقرات تحلیلی کتاب حاضر را شکل می‌دهد. انتشارات دانشگاه پرینستون، که پیش‌تر نیز آثار کلاسیکی از جان مینارد کینز، میلتون فریدمن و پل کروگمن را در کارنامه خود دارد، با چاپ این اثر در سال ۲۰۲۶، عملاً پرچم یک مکتب فکری نوین را در اقتصاد کلان برافراشته است؛ مکتبی که در آن، نظریه بدون داده، و داده بدون آزمایش، فاقد اعتبار کافی برای راهنمایی سیاست‌گذاران تلقی می‌شود.

از حیث ساختار محتوایی، کتاب در هفت فصل منسجم و یک پیوست فنی دقیق تنظیم شده است که هر کدام بخشی از حلقه‌های زنجیره‌ای این روش‌شناسی جدید هستند. فصل نخست، «معمای انتظارات» به روایت تاریخی این مفهوم و شکاف میان نظریه و واقعیت می‌پردازد و خواننده را با این پرسش کلیدی روبه‌رو می‌کند که چرا با وجود اهمیت آشکار انتظارات، تاکنون روشی سیستماتیک برای اندازه‌گیری علیت آنها وجود نداشته است. در این بخش، نویسندگان با استناد به بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری کووید ۱۹، دو رویداد بزرگ قرن اخیر، نشان می‌دهند که چگونه ناتوانی مدل‌های سنتی در پیش‌بینی واکنش‌های مردم و بنگاه‌ها، هزینه‌های سنگینی را به جوامع تحمیل کرده است. فصل دوم به مسئله «سنجش باورها» اختصاص دارد و در آن، با جزئیاتی تحسین‌برانگیز، طراحی پرسش‌نامه‌های استاندارد، روش‌های استخراج توزیع عدم اطمینان ذهنی، و چگونگی تبدیل پاسخ‌های کیفی به متغیرهای کمی قابل تحلیل، تبیین می‌شود. کویبیون و گورودنیچنکو در این بخش به‌صراحت اعلام می‌کنند که نظرسنجی‌های مرسوم مانند «نظرسنجی توقعات مصرف‌کنندگان دانشگاه میشیگان» یا «نظرسنجی مدیران خرید»، هرچند داده‌های ارزشمندی فراهم می‌آورند، اما برای کشف روابط علی کافی نیستند، زیرا در آنها پژوهشگر نمی‌تواند اطلاعات دریافتی افراد را کنترل کند، از‌این‌رو همواره با مشکل سوگیری انتخاب و متغیرهای مخدوش مواجه است. اما نقطه ثقل و قلب تپنده کتاب، فصل‌های سوم و چهارم آن است که به‌تفصیل به معرفی و تبیین روش «اطلاعات درمانی» و کاربرد آن در مطالعات اقتصاد کلان می‌پردازد. این روش که ریشه در پزشکی بالینی و روان‌شناسی تجربی دارد، نخستین‌بار در چنین مقیاس و با چنین ظرافتی به خدمت اقتصاد کلان درآمده است. ایده اصلی به‌غایت ساده و درعین‌حال انقلابی است: اگر محقق بتواند گروه‌های تصادفی از افراد را که از لحاظ ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و اقتصادی مشابه هستند، به دو یا چند دسته تقسیم کند و به هر دسته، اطلاعاتی متفاوت و مشخص درباره آینده متغیرهای کلان ارائه دهد، آنگاه تغییرات مشاهده‌شده در باورها و رفتارهای بعدی این گروه‌ها را می‌توان با اطمینان زیاد به همان اطلاعات داده‌شده نسبت داد. این رویکرد، معضل دیرینه خودانتخابی را که در پژوهش‌های مبتنی‌بر داده‌های مشاهده‌ای گریبانگیر اقتصاددانان است، ماهرانه‌ حل می‌کند. نویسندگان با ارائه نمونه‌هایی از آزمایش‌های گسترده خود، که شامل ده‌ها هزار شرکت‌کننده از اقشار مختلف اجتماعی و با سطوح درآمدی و تحصیلی گوناگون بوده، نشان می‌دهند که تنظیم یک گزارش تورمی خوش‌بینانه یا بدبینانه، یا حتی تغییر در نحوه قالب‌بندی یک پیش‌بینی اقتصادی، می‌تواند به‌طرزی چشمگیر انتظارات تورمی مصرف‌کنندگان را تغییر دهد و این تغییر باور، به‌نوبه خود بر قصد آنها برای خرید کالاهای بادوام، پس‌انداز و حتی انتخاب شغل تاثیر بگذارد. فصل پنجم کتاب با تمرکز بر «عدم اطمینان و ابهام» به یکی از حساس‌ترین ابعاد موضوع می‌پردازد: اینکه نه‌تنها سطح انتظارات، بلکه میزان اطمینان مردم به پیش‌بینی‌هایشان نیز در رفتار اقتصادی نقشی حیاتی دارد. کویبیون و گورودنیچنکو با طراحی آزمایش‌هایی که در آنها به شرکت‌کنندگان نه یک پیش‌بینی نقطه‌ای، بلکه طیفی از سناریوهای محتمل ارائه می‌شده، نشان می‌دهند که در دوره‌های پرنوسان، افزایش عدم اطمینان حتی می‌تواند اثر تغییر اطلاعات را خنثی یا معکوس کند. این یافته پیامدهای بسیار مهمی برای سیاست‌گذاران دارد، چراکه نشان می‌دهد در شرایط آشفته، صرف انتشار داده‌های جدید کافی نیست و باید به سازوکارهایی برای کاهش ابهام و افزایش اعتماد عمومی نیز اندیشید. این بخش از کتاب، که با داده‌های واقعی از دوره همه‌گیری و جنگ‌های تجاری اخیر پشتیبانی می‌شود، یکی از بدیع‌ترین و کاربردی‌ترین تحلیل‌های ارائه‌شده درباره نقش روان‌شناختی نااطمینانی در اقتصاد مدرن است. فصل ششم، که می‌توان آن را فصل کاربردهای سیاستی نامید، به بررسی کارکردها و فواید نتایج پژوهش برای بانک‌های مرکزی، وزارتخانه‌های اقتصاد و نهادهای مالی بین‌المللی اختصاص دارد. نویسندگان با صراحت اعلام می‌کنند که روش‌های ارتباطی یک بانک مرکزی، از حیث تاثیرگذاری بر اقتصاد واقعی، دست‌کم به اندازه خود ابزار نرخ بهره اهمیت دارد. آنها با اشاره به آزمایش‌های متعدد خود در همکاری با بانک مرکزی اروپا و فدرال‌رزرو نیویورک، نشان می‌دهند که چگونه تغییر در لحن بیانیه‌ها، نوع نمودارهای ارائه‌شده و حتی ترتیب بیان متغیرهای اقتصادی در سخنرانی‌های مقامات پولی، می‌تواند مسیر انتظارات را به طرز چشمگیری تغییر دهد. اما نکته ظریف‌تر آنکه، این تاثیرات کاملاً ناهمگون هستند و به ویژگی‌های گروه‌های مختلف مخاطب (سن، تحصیلات، تجربه قبلی تورمی و حتی گرایش سیاسی) وابستگی شدیدی دارند. به‌عبارت دیگر، یک پیام واحد ممکن است برای گروهی از مردم بسیار موثر و برای گروهی دیگر کاملاً بی‌‌اثر یا حتی معکوس باشد. این یافته، که در تقابل آشکار با مدل‌های سنتی است، پیامدهای عمیقی برای طراحی سیاست‌های هدفمند و تفکیک‌شده براساس خوشه‌های جمعیتی دارد و نشان می‌دهد که عصر سیاست‌گذاری یک روش برای همه، به پایان رسیده است. فصل پایانی کتاب نیز با نگاهی به آینده، به چالش‌ها و فرصت‌های پیش‌روی این روش‌شناسی نوین می‌پردازد و از جمله به امکان استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین برای شخصی‌سازی اطلاعات و نیز ملاحظات اخلاقی ناشی از دستکاری عمدی باورهای مردم، اشاره می‌کند. نویسندگان با هوشمندی تمام تاکید می‌کنند که این ابزارها، مانند هر ابزار علمی دیگر، می‌توانند برای اهداف خیر یا شر به‌کار روند، از‌این‌رو ضرورت تدوین منشور اخلاقی برای پژوهش‌های مبتنی‌بر آزمایش در اقتصاد کلان، اجتناب‌ناپذیر است. آنچه این کتاب را از آثاری مشابه، حتی آثار ارزشمند منتشرشده در دهه اخیر، متمایز می‌کند، نه‌صرفاً دقت روش‌شناختی یا وسعت داده‌های آن، بلکه رویکرد فلسفی خاص نویسندگان به مسئله علم اقتصاد است. کویبیون و گورودنیچنکو به‌وضوح از این موضع دفاع می‌کنند که اقتصاد کلان باید از مرحله توصیف و همبستگی عبور کند و به مرحله آزمایش و علیت وارد شود. آنها با صبوری مثال‌زدنی، مخاطب را با مفاهیمی چون متغیرهای ابزاری، رگرسیون‌های گسسته و... آشنا می‌کنند، اما هرگز اجازه نمی‌دهند جذابیت فنی، پیام اصلی کتاب را تحت‌الشعاع قرار دهد. این پیام اصلی چیزی نیست جز این جمله ساده اما پرمعنا: باورهای ما درباره فردا، امروز را می‌سازند و علم اقتصاد اگر می‌خواهد به جامعه خدمت کند، باید بیاموزد که چگونه این باورها را نه مانند متغیرهای مزاحم، بلکه به‌عنوان موتور اصلی تغییرات اقتصادی جدی بگیرد. این کتاب چراغ راهنما و یک هشدار همزمان است. چراغ راهنما از این جهت که ابزاری تحلیلی در اختیار اشخاص می‌گذارد تا کیفیت اطلاعات و نحوه تاثیر آن بر بازارها را بهتر ارزیابی کنند، و هشدار از‌آن‌رو که یادآور می‌شود داده‌های منتشرشده، صرف‌نظر از صحت عینی‌شان، از مجرای ذهنیت انسان‌ها فیلتر می‌شوند و این فیلتر ذهنی است که اغلب نتیجه نهایی را تعیین می‌کند.

در سطحی فراتر، کتاب «اهمیت انتظارات» را می‌توان تفسیر اقتصادی جمله معروف نیچه دانست. نیچه می‌گوید؛ «هیچ واقعیتی وجود ندارد، فقط تفسیرها وجود دارند» و این همان اتفاقی است که در اقتصاد هم رخ می‌دهد. در دنیایی که تورم، رشد و بیکاری نه پدیده‌های طبیعی، بلکه برساخته‌های اجتماعی-اقتصادی هستند که تا حد زیادی با روایت‌ها، اخبار جعلی، سخنرانی‌های سیاست‌گذاران و گمانه‌زنی‌های شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرند، درک سازوکار حاکم بر شکل‌گیری باور، از هرگونه مدل‌سازی روباتیک ضروری‌تر است. نویسندگان با ارائه شواهدی متقن نشان می‌دهند که مردم اغلب بیش از آنکه به داده‌های رسمی اعتماد کنند، به تجربه زیسته، نظرات همسایگان و تبلیغات رسانه‌ای تکیه می‌کنند و همین عامل، زمینه‌ای برای ایجاد حباب‌های قیمتی و چرخه‌های اعتماد و بی‌اعتمادی فراهم می‌آورد. بنابراین، کتاب از حیث محتوایی نه یک اثر صرفاً دانشگاهی، بلکه اثری بین‌رشته‌ای است که پای روان‌شناسی شناختی، جامعه‌شناسی اطلاعات و حتی علوم سیاسی را به تحلیل‌های اقتصاد کلان باز می‌کند و به‌جرئت می‌توان گفت که مطالعه آن برای هر تحلیلگری که به‌دنبال درک منطق پشت پرده نوسانات بازارهای مالی و رفتار مصرف‌کننده است، یک ضرورت است. جمعیت مخاطبان این اثر به جامعه آکادمیک محدود نمی‌شود، بلکه اقتصاددانان ارشد بانک‌های مرکزی، تحلیلگران ارشد صندوق‌های سرمایه‌گذاری، مشاوران اقتصادی دولت‌ها و حتی فعالان حوزه داده‌کاوی و روزنامه‌نگاری اقتصادی نیز مخاطبان اصلی آن را تشکیل می‌دهند، زیرا زبانی که نویسندگان برای بیان یافته‌های خود برگزیده‌اند، اگرچه عمیقاً فنی است، اما با چنان مهارتی در قالب مثال‌های ملموس و حکایت‌های واقعی از بحران‌های اخیر بیان شده که برای خواننده غیرمتخصص نیز قابل هضم و مفرح است. درنهایت، «اهمیت انتظارات» را نه یک کتاب، بلکه باید یک پروژه فکری دانست که مرزهای اقتصاد کلان را بازتعریف می‌کند و با تاکید بر آزمایش، خطاپذیری و اصلاح مداوم، اقتصاد را از وضعیت انفعالی توصیف صرف به جایگاه فعال مداخله علمی و انسانی ارتقا می‌دهد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید